13
May
2010
دیروز دولت نروژ اجازه گشایش یک مدرسه اسلامی را صادر کرد. در یک مصاحبه رادیویی، خانم وزیر که از حزب سوسیالیست نروژ است، در پاسخ به سوال خبرنگار که پرسید، چرا چنین اجازهای را صادر کردید، مگر قوانین نروژ نمیگوید که آموزش و پروش نباید تحت تاثیر و زیر نفوذ ایدئولوژی و مذهب قرار بگیرد!؟ (نقل به مضمون)
پاسخ خانم وزیر مثلا سوسیالیست: برابری در قانون باید برای همه باشد، مسلمانها هم باید بتوانند مدرسه داشته باشند! (نقل به مضمون)
گویا خانم وزیر یادش رفته بود که درست روز قبل بیخ گوشاش Lars Vilks هنرمندی سوئدی در دانشگاه اوپسالا (Uppsala) بوسیله بچه مسلمانهای نمک نشناس پررو که میآیند در دنیای غرب و از همه منافع مادی و معنوی این ممالک استفاده میکنند مورد حمله قرار گرفت، (نمک میخورند و نمکدان میشکنند).(1)
جالب است بدانید زمانی که لارش ویکس مورد حمله بچه مسلمانها قرار گرفت، داشت ویدئویی از یک هنرمند ایرانی را نمایش میداد.
برای خالی نبودن عریضه همین جا ویدئو مربوطه را میگذارم تا یک کمی فلان جای مسلمانها را بسوزانم.
نگاهی هم به فیلم درگیری در دانشگاه اوپسالا بیندازید. ببینید بچه مسلمانهای سوسولی که معمولا صبح تا شب توی خیابانها دنبال دختر پسرهای اروپایی میافتند و مثل یک سگ گرسنه آب از لب و لوچه شان روان میشود و شبها از زور فشارهای جنسی با صابون اروپایی جلغ میزنند، چطور به فرهنگ و هنر و شعور ملل اروپایی توهین میکنند.
این همه درد را برای که بگوییم!؟ شکایت پیش چه کسی باید برد!؟
(1). لارش ویکس Lars_Vilks هنرمند سوئدی است که کاریکاتورهایی از محمد کشید و مورد تهدید مسلمانان قرار گرفت. امروز سر زدم به سایت شخصی او دیدم سایتاش مورد حمله بچه مسلمانها قرار گفته و قرآن بلغور میکند.
پ.ن.:
گویا یوتوب هم به سانسور روی آورده! فیلم الله گی بار را از یوتوب حذف کردهاند، این هم یک لینک دیگر برای دیدن ویدئو. در این سایت اول یک فیلم تبلیغاتی نمایش داده میشود بعد ویدئوی مورد نظر
در بخش: اسلام و مسلمین
11
May
2010
بیانیه آبکی موسوی در رابطه با اعدام دو روز قبل خوش باوران را به شادی واداشت. دست از پا نمیشناسند و همه جا در بوق کردهاند که ببینید موسوی هم اعدامها را محکوم کرد!
جل الخالق یا معنی محکوم کردن را نمیدانید یا شدیدا جو گیر شدهاید. دقت کنید موسوی چه گفته است:
اعلام اعدام ناگهانی پنج نفر ازشهروندان کشور بدون آنکه توضیحات روشن کننده ای از اتهامات و روند دادرسی ومحاکمات به مردم داده شود شبیه روند ناعادلانه ای است که در طول ماه های اخیر منجر به صدور احکام شگفت آور برای عده زیادی از زنان ومردان خدمتگزار وشهروندان عزیز کشور ماشده است. منبع سایت کلمه
شما فهمیدید حضرت رهبر جنبش سبز چی میگوید!؟ خیلی بی سر و صدا میخواهد از خود سلب مسئولیت کند. نه مسئولیت اعدامها، بلکه مسئولیت موضع گرفتن.
اگر آقای موسوی در مورد اعدامهای سالهای اول انقلاب تا امروز اتخاذ موضع شفاف کرد، در این مورد از اعدامها هم موضع گیری خواهد کرد. ایشان برای خالی نبودن عریضه یک شکری خوردهاند! شما لطفا زیادی جدی نگیرید و ذوق زده نشوید.
آقای موسوی و شرکاء میدانند که لنگشان در هواست و با ساکت شدن جو جامعه، نه تنها خودشان بلکه کل لشکر گشنه گدای اسهال طلب در خطر نابودی کامل قرار دارند. وقتی جناح خامنهای در مقابل آقایان شمشیر از رو بست، از آن روز آقایان شروع کردند مرحله به مرحله به مردم نزدیکتر شدن و به شکلی پناه گرفتن پشت سر مردم، وگرنه اینها همانها هستند که خودشان سالها چوبه دار برپا میکردند. هنوز که هنوز است همگی این آقایان جمهوری اسلامی میخواهند، آن هم نه یک ارزن کمتر و نه یک ارزن بیشتر.
به قول حافظ
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند … نه هر که آینه سازد سکندری داند
فقط جهت اطلاع سری بزنید به سایت شرکای آقای موسوی سایت “پیروان خط الاغ” ببینید در این باره چگونه خبررسانی میکنند :
پارلماننیوز: روابط عمومی دادسرای عمومی و انقلاب تهران اعلام کرد: پنج تن از عوامل گروهكهای ضد انقلاب سحرگاه امروز (یکشنبه) در زندان اوین به دار مجازات آویخته شدند.
محکومان در عملیات تروریستی از جمله بمبگذاری در مراکز دولتی و مردمی شهرهای مختلف ایران دست داشتند.
من یقین داشتم که این بار هم آقایان موضع نخواهند گرفت، ولی گویا فشارها از اطراف و اکناف آقایان چنان زیاد شده که مجبور شدند با تاخیر موضع بگیرند. در حقیقت آقایان صبر کردند ببینند جو جامعه چگونه است تا بعد موضع بگیرند. همه شاهد بودیم که در محیط وبلاگها بلافاصله بعد از اعلام اعدام این عزیزان، همه متّحداً موضعی بسیار شفاف گرفتند و اعلام انزجار کردند. تازه مگر بعد از اعدام محمد رضا علی زمانی و آرش رحمانی پور آقایان موضعی گرفتند که این بار بگیرند!؟ چه فرقی بود بین محمد رضا علی زمانی و آرش رحمانی پور و اعدام های پریروز؟ هر دو مورد با بی عدالتی کامل خون جوانان ایران را بر زمین ریخته بودند، در این مورد اخیر آقایان دیدند دفعه قبل مورد شماتت قرار گرفتند و این بار هم یقینا فشارها اطراف حضرات چنان زیاد شد که مجبور شدند که موضع گیری آبکی بکنند تا از خود به شکلی سلب مسئولیت کنند.
در بخش: سیاسی
09
May
2010
پس از شنیدن خبر اشکی از چشمانم سرازیر شد که از خون دل دردناک تر بود.
در چنین شرایطی معمولا برای تسکین درد میروم توی باغچه بیل دست میگیرم و میافتم به جان علفهای هرز، چنان به جانشان میافتم، چنان از ریشه درشان میآورم که دیگر رویش آنها ممکن نباشد. امروز هرچه میکندم باز هم بودند، تو گویی مثل گزمههای سید علی مار به دوش، هرچه بیشتر میکندم بیشتر بودند. ارواح پدر سگ مسب شان، امسال قبل از طلوع بهار رفتم یک شعله افکن گازی خریدم، هر جای باغچه که توان از بین بردن علف هرز ها را نداشته باشم، از این سلاح آتش افروز استفاده میکنم. چنان ریشه هاشان را میسوزانم که دیگر هوس رویش چه در بهار چه در زمستان چه در بهشت و چه در جهنم به خود راه ندهند.
گفته بودم قبلا دوباره و اگر لازم باشد هزار بار دیگر تکرار خواهم کرد، گاهی اوقات باید سلاح مرگبار بدست گرفت و به جان علفهای هرز افتاد و ریشه شان را سوزاند قبل از اینکه گلهای باغچه را نابود کنند. دستم به قلم نمیرود، باید دوباره بروم بیرون آتش روشن کنم و به جان ساندیس خورهای باغچه نازنینام بیفتم و از ریشه بسوزانمشان. چنان آتش بپا کنم که آتش جهنم در برابرش هیچ باشد.
فعلا برای اشک ریختن برای آنها که رفتند، از شاملو بخوانید شاید مرهمی باشد بر دردهای مشترکمان، بیاد فرزاد ها بیاد همه آن سوته دلان که رفتند و بذر رویش گل کشاتند.
وارطان سخن نگفت
وارطان!
بهار ، خنده زد و ارغوان شکفت
در خانه ، زیر پنجره ، گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار
با مرگ نحس پنجه میفکن
بودن به از نبود شدن خاصه در بهار…
وارطان سخن نگفت ؛
سرافراز ، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت…
وارطان سخن بگو
مرغ سکوت ، جوجه مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته ست
وارطان سخن نگفت ؛ چوخورشید
از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت…
وارطان سخن نگفت
وارطان ستاره بود
یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت…
وارطان سخن نگفت
وارطان بنفشه بود ، گل داد و مژده داد:
“زمستان شکست”و رفت…
احمد شاملو
در بخش: جنایات رژیم
08
May
2010
دیشب با مادرم صحبت میکردم. هر وقت با او صحبت میکنم، از وضع اقتصادیاش سوال میکنم، چونکه میدانم درآمد چندانی ندارد و من و دیگر افراد خانواده مسئول مخارج زندگی او هستیم. دیشب از او درباره قیمت های آب، برق و گاز پرسیدم. به گفته او قیمت این اقلام بر اساس قبضهای این اقلام قبل از افزایش و بعد از افزایش به این اندازه رسیده:
پول آب، برق و گاز به ترتیب از 6000، 10000، 15000 تومان قبل از افزایش قیمت ها، به 198000، 44000، 52000 تومان رسیده. سر جمع این سه قبض میشود 294000 هزار تومان. با این حساب باید فرزندان همین مقدار بیشتر برای مخارج زندگی مادرم منظور کنند. این وضع اقتصادی مادر من است که خودش تقریبا هیچ منبع درآمدی ندارد. یقینا افراد زیادی در ایران در همین وضع و حال هستند. من واقعا درک نمیکنم چرا هنوز در ایران یک طغیان تمام عیار شروع نشده. با این وضع اقتصادی که شاهدیم، دیگر چیزی برای زندگی کردن در ایران باقی نمانده. پس چرا مردم جان به لب رسیده طغیان نمیکنند!؟ کسی میتواند این معما را برای من توضیح بدهد!؟
به مادر میگویم خوب پول برق، آب و گاز را نپرداز! میگوید مگر میشود؟ برق و آب و گاز را قطع میکنند.
دیروز پس از مطالعه مصاحبه مرتضی نبوی با سایت جوان آنلاین (پیشنهاد میکنم حتما این مصاحبه را بخوانید) متوجه شدم که ترس سران نظام بسیار زیاد تر از آن هست که ما گمان میکنیم. شاید دلیل شام دادن منوچهر متکی در نیویورک هم به همین خاطر بوده! حتما خودشان هم میدانند و یقینا در اطاقهای تصمیم گیری هم به همین نتیجه رسیدهاند که طغیانی که در پیش است با سرکوب قابل کنترل نیست و سیاست دیگری میطلبد! بدون تردید یکی از دلایل دستگیر نکردن سران نیروهای اصلاح طلب هم همین است. خودشان میدانند که اینها پلهای فرارشان هستند. حتما به این نتیجه باطل رسیدهاند که برای روزهای آینده این پلها قابل استفاده خواهند بود! چیزی را که گویا آقایان هنوز نفهمیده و درک نکردهاند این است که طوفانی که بزودی سر بر خواهد آورد، چنان سهمگین خواهد بود که حزب اللهی و اسهال طلب نخواهد شناخت و همه را با خود خواهد برد. شاید این آرامش که امروز حکمفرما ست همان آرامشی است که قبل از هر طوفانی رخ میدهد و درست بعد از چنین آرامشی است که طوفان سهمگینی را باید انتظار کشید.
در بخش: سیاسی
29
Apr
2010
به جرات و اطمینان کامل میتوانم مدعی شوم که گفته بالا عین حقیقت است.
سه روز پیش پس از نزدیک به 30 سال کشمکش مرزی بین روسیه و نروژ عاقبت اختلافات مرزی در دریای شمال(دریای بارنتز) بین روسیه و نروژ حل و فصل شد. پس از عقد قرارداد بین نروژ و روسیه همه، هم رسانهها و هم احزاب جناح اپوزیسیون دولت نروژ اذعان کردند که توافقی که با روسیه بر سر این مشکل مرزی بدست آمده بی نظیر است. به این معنی که اکثریت غریب به اتفاق صاحب نظران نروژی بر این عقیده هستند که در این معامله سیاسی نروژ برنده اصلی است.
با عقد این قرارداد نروژ به بزرگترین کشور اروپا تبدیل شد وسعت آبهای آن هفت برابر وسعت خشکی آن و منابع دریایی نروژ چنان شد که کسی حتی توان محاسبه آن را هم ندارد. همه این دستاوردها را ملتی بی مدعا بدست آورد که جمعیتاش کمتر از ده کوره های ایران است و در مقابل غول بی شاخ و دمی چون روسیه اصلا به حساب نمیآید، ولی وطن پرستی و درایت سیاستمداران این مرز و بوم، آنها را به این دستاورد بزرگ رساند.
در سی سال گذشته 2 وزیر امور خارجه نروژ به خاطر کار طاقت فرسا و در حین انجام وظیفه سکته قلبی کرده و مردهاند. بد نیست بدانید که وزیر امور خارجه و دیگر وزرا و سیاستمداران نروژی معمولا حقوق دریافتی شان کمتر از یک سوم مدیران موسسات خصوصی است. اکثر این افراد سیاسی از چنان استعداد، سواد و شعوری برخوردارند که میتوانند در هر موسسه بین المللی کار کنند و حقوق و مزایایی به مراتب بیشتر از پست و مقامهای سیاسی بدست بیاورند، ولی با این حال به سیاست روی میآورند و با جان و دل برای این مملکت کار میکنند.
در مقابل نگاه کنید به مراودات ایران با روسیه. دریای خزر را دو دستی تحویل روسها و شرکای دیگر دادند، کشوری که هزاران سال تاریخ و عظمت یک ابر قدرت را داشته، به لطف حکومت سیدعلی و دیگر ملاها، امروز به موش مردهای تبدیل شده که سیاستمدارانش باید مثل موش مرده گردن کج کنند و در مقابل موگابه و چاوز و یک مشت وامانده دنیا تملق بگویند، تا بلکه بتوانند چند روز بیشتر بر صندلی قدرت تکیه بزنند. نروژ با 4 و نیم میلیون جمعیت کاری به سر روسها آورد که حکومت ولایت فقیه با 74 میلیون حتی در خواب هم نمیتواند به آن دست یابد.
حالا مدام رئیس جمهور بی مغز ایران موعظه افزایش جمعیت برای مردم بخواند. کسی که با 74 میلیون، نتوانست غلطی بکند با 740 میلیون هم نخواهد توانست. این فلاکت زده های بجا کیفیت فقط دنبال کمیت هستند.
پ.ن.:
چه خبر است توی ایران همه هنرمندان و دست اندرکاران کارهای فرهنگی دارند یکی یکی میمیرند ولی این ملاهای حرامی همگی یکی صد سال زندگی میکنند. من دارم شک میکنم شاید این حرامی ها دارند در سکوت بلایی سر هنرمندان و انسانهای فرهنگ ساز میآورند وگرنه دلیل نکرده این همه هنرمند در کمتر از یکی دو سال بمیرند، بعضا در سنین کم.
به قول معروف بادنجون بد آفت ندارد
در بخش: روابط خارجی
24
Apr
2010
تا همین یکی دو روز پیش به گفته آلت الله های ریز و درشت، دلیل وقوع زلزله دامن کوتاه خانمها و زنای فی سبیل الله باعث و بانی زلزله بود. حتی همین امروز هم آلت الله جنتی این دلایل را تکرار کرد. امروز اما یک مرتبه آلت الله خاتمی در همان نماز جمعه نه زیر گذاشت و نه رو و رید روی آلت اللههای قبلی و گفت:
آلت الله سید احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران:
در ارتباط با زلزلهای که این روزها در تهران به عنوان یک مساله روز در محافل مطرح است، باید گفت هیچ کس جز معصومین(ع) که علم غیب دارند نمیتوانند زمان دقیق زلزله را مشخص کنند.
خُسن آقا: والله دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ! علوم جدیده کشف کردهاند که خر و بز و حیوانات چهارپا و سه پا و غیره هم از نعمت کشف زلزله پیش از وقوع آن برخوردار هستند.
پس با این وضع میتوان نتیجه گرفت که هم بز هم خر و هم قاطر به علاوه معصومین و آلت اللههای ریش دار با هم مساویاند! و قادرند زلزله را پیش از وقوع تشخیص بدهند. البته زلزلهای که آخوندها تشخیص میدهند زلزلهای است که به واسطه تکان تکان خوردن های زن و مردهای بد بد بوجود میآید!
این داستان زلزله و آخوندها و داستان زنا و اینجور چیزها در یک هفته گذشته باعث خنده عالم و آدم شده و همه تلویزیونهای دنیا آنرا در آخر خبرها برای خنداندن تماشاگران خود به عنوان طنز پخش میکنند و متاسفانه باعث شده ملت ایران هم در همین راستا ابزار خنده دنیا شود.
در بخش: ملای حیله گر
19
Apr
2010
جوانان امروز ایران را که با جماعت قبل از انقلاب مقایسه می کنم به آینده ایران امیدوار میشود. مرگ شجاع الدین شفا و نحوه خبررسانی سایت جرس(کیهان سبز) و در پس آن سایت بیبیسی(کیهان دولت فخیمه) در باره این انسان فرهیخته و در مقابل این دو ارگان سخن پراکنی، عکس العمل جوانان آگاه ایران به رفتار و نوشتار این دو رسانه سرسپرده، نشان داد که جوانان امروز ایران بسیار هشیارند و پوزه یاوه گویان را به خاک خواهند مالید.
این همه عکس العمل شدید به روش خبررسانی این دو رسانه، نشان داد که جوانان امروز مثل دوران قبل از انقلاب نیستند که “هَمَه با هَم” به دام قلم به مزدان بیفتند و در ماه عکس این یا آن دجال را رویت کنند. ای کاش بین این همه جوان پویا و آگاه، کسی بیرق هدایت را بلند کند و یک اعتراض دست جمعی را سامان دهد و این دو رسانه را مجبور به عذرخواهی بی قید و شرط میکرد.
بیایید برای یک بار هم که شده دست به دست هم بدهیم و این یاوه گویان را تنبیه کنیم.
در بخش: اسلام و مسلمین