02
Apr
2009
یک چند تا سایت راه انداختهاند و همزمان شروع کردهاند به فرستادن میل (اسپم). این تیتری که خواندید تیتر میلی بود که تا حالا چند نمونه آنرا برایم ارسال کردهاند.
بنده به فلان جد و آبادم میخندم اگر چنین غلطی بکنم! به قبر پدر و مادرم میخندم چنانچه حقیر حتی نزدیک صندوق خریت بروم. اگر عدهای میخواهند با پای خود به طویله یا مسلخ بروند به جهنم بگذار بروند! این حق آنهاست که با پای خود به طویله بروند، ولی خوشبختانه من هنوز یک چندتایی سلول مغز در این کله پوکم هست تا همین چهار تا و نصفی سلول زنده مغزی به من نهیب بزنند که این صندوق، صندوق خریت است و نباید نزدیک آن شد.
گله گوسفند هم اگر بود گمان نمیکنم این استدلال را قبول میکرد که آقایان میخواهند بوسیله آن ملت را پای صندوق رای بکشند.
می فرمایند:
یا اگر در یک کشور مستبد مثل برمه ، سودان یا چین بخشی از جمعیت رأی دادن را تحریم کنند نه تنها کوچکترین اثری ندارد بلکه یک حرکت کاملاً بی معنی و بی تأثیر است و چه بسا حکومت از آن استقبال خواهد کرد
ها ها ها مُردم از خنده! البته حضرات مزدور نمیگویند در کجای دنیا تحریم کردن و رای ندادن معنی میدهد!؟ در یک کشور دموکراتیک!؟ جل الخالق حضرات مردم را خر فرض کردهاند!
باور کنید یک مرغ مرده تو یخچال منزل بود، وقتی من این استدلال آقایان را برایش بلند بلند خواندم داشت به ریش حضرات میخندید. مرغ بیچاره با اینکه نیمه گلویش بریده شده و سرش در داخل شکمش بود، این درک را داشت که به ریش این مکاران و کلاشان بخندد، شما را نمیدانم! آیا شما از مرغ مرده داخل یخچال من هم منگ تر تشریف دارید!؟
آقایان رای دادن یعنی تایید یک سیستم و رای ندادن یعنی “من به این سیستم اصلا اعتماد ندارم”، “من حاضر نیستم خودم را بازیچه دست این سیستم بکنم”، رای ندادن یعنی اینکه من این قتلهای سیاسی را تایید نمیکنم یعنی من نمی خواهم در این جنایات شریک باشم. در عوض رای دادن به این معنی است که من با دادن رای مسئول همه رفتارهای ضد بشری این رژیم هستم.
وقتی رای ندهیم به این معنی است که ما حساب خودمان را از این جانیان جدا کردهایم.
وقتی رای ندهیم به این جانیها گفتهایم که ما مخالف شما هستیم.
وقتی رای ندهیم ما با زبان رسا به این رژیم گفتهایم که ما دیگر بازیچه دست شما نمیشویم.
وقتی که رای ندهیم به دنیا بصورت شفاف گفتهایم که ما اصلا این رژیم را نمیخواهیم! نه اسهال طلبش را میخواهیم و نه اصولگرایش را و نه هیچ گروه دیگری را که به شکلی دُمش به این رژیم وصل است.
با رای ندادن ما به یکدیگر گفتهایم که ما هستیم و ما با هم هستیم و ما با اتحاد این رژیم را به انزوا خواهیم کشید.
رای ندادن یعنی قهر کردن.
رای ندادن یعنی ما دیگر حاضر نیستیم با رای و نام ما این اوباش جنایت بکنند و در دنیا خود را نماینده ما معرفی کنند.
رای ندادن و تحریم یعنی رشد فکری یک ملت.
در همین رابطه خبری را امروز منعکس کردم که بد نیست آنرا هم بخوانید تا ببینید رای دادن شما برای رژیم چقدر اهمیت دارد که این همه به تلاش افتاده اند تا بلکه رای ملت را مجددا جمع کنند، تا بتوانند بوسیله آن پای میز مذاکره با آمریکا بروند و بگویند، ببینید ما این همه طرفدار داریم و براندازی حکومت ما غیر ممکن است.
پ.ن.:
عرض نکرده بودم که بالاترین را برای انتصابات داغ کردهاند! حالا اگر جرات دارید یک چیزی بر علیه انتخابات بنویسید و در بالاترین لینک بدهید خواهید دید که مثل برق و باد منفی بارانش می کنند.
در بخش: انتخاباتی
31
Mar
2009
در این هفته گذشته دوتا از آخوندها زر زدند که نشان میدهد حکومتگران ایران اصلا حالیشان نیست چه میگویند. این نوع نگرش نشان میدهد که حضرات یا زیاد نعشگی زدهاند و در هپروت سیر میکنند یا اینکه قدرت خودشان را چنان لایزال میپندارند که چنین بی محابا به کاهدان میزنند.
اولین چرند گویی را سید علی رهبر فرمودند. دومی را هم قربانعلی دری نجف آبادی.
سید علی رهبر گویا پس از یکی دوتا بست اضافی چرند گوییاش دوباره گل کرد و امسال را سال اصلاح الگوی مصرف نامگذاری کرد. دری نجف آبادی هم بیخبر از همه جا فرمودند که باید MMS ها را کنترل کرد. این یارو هم حتما بغل دست رهبر بوده و یک بست گنده زده یا اینکه یک کوفت زهر مار دیگری زده وگرنه باید میدانست که اگر می شد SMS را کنترل کرد این یکی (MMS) را اصلا نمیشود کنترل کرد. البته میتوان کنترل کرد ولی باید یک نیروی عظیم انسانی بنشیند جلو هزاران دستگاه کامپیوتر و یکی یکی MMS های ملت را نگاه و کنترل کنند. یکی نیست به اینها بگوید الاغ ها شما SMS را که بصورت متن بود و امکان کنترل ماشینی برای آن وجود داشت نتوانستید کنترل کنید! حالا چگونه میخواهید این کنترل را بر محتوای MMS که بصورت تصویر هست و اصلا امکان کنترل ماشینی آن وجود ندارد کنترل کنید!؟؟ به قول معروف عقل که نباشد جان در عذاب است.
از این یکی جالب تر چرند گویی سید علی رهبر بود! ایشان هم به علت بریز و بپاش در درگاه خلیفه، گمان برده که ملت گرسنه ایران چنان وضعش خوب است که میتوان مقداری را صرفه جویی کرد، بدون اینکه فشاری به کسی بیاید!
دلم میخواست وقتی رهبر از همه جا بیخر چنین فرمایشاتی صادر میکند کنار دستش بودم یک پس گردنی بهش میزدم تا نعشگی از سرش بپرد.
یکی نیست به این مافنگی بگوید آخه نادان در مملکتی که خط فقر 800 هزار تومان است و حقوق اکثر حقوق بگیران متوسط زیر 400 هزار تومان است دیگر چه چیزی را باید صرفه جویی کرد!؟
در مملکتی که گوشت کیلویی 8 هزار تومان به بالاست، دیگر نیازی به صرفه جویی نیست، بیچاره ملت پول ندارد نان بخورد دیگر در چه زمینهای باید صرفه جویی کند؟
گویا حضرت آقا خیال کرده سر سفره همه ملت مثل سفره آخوندها لبریز است از اطعمه و اشربه انبار شده، نادان نمیدانند که حتی طبقه متوسط هم رفته زیر خط فقر.
اتفاقا این چرندیات رهبر اگر به اجرا گذاشته شود یعنی باید حضرات سوبسید نان را هم حذف کنند. چیزی را که آقایان درک نکردهاند این است که نان با بنزین فرق میکند، اگر توانستند به شکلی سوبسید بنزین را بردارند نمیدانند که کسی که یک اتومبیل دارد کم و بیش میتواند بنزین گرانتر را هم تهیه کند، ولی کسی که پول ندارد نان خشک و خالی را تهیه کند اگر سوبسیدش برداشته شود دیگر باید برود گرسنگی بمیرد.
من واقعا امیدوارم که آقایان در این زمینه حتما اقدام کند و سوبسید نان را بردارند، آنوقت خواهیم دید این پوست موز زیر پای چه کسی قرار خواهد گرفت.
در بخش: ملای حیله گر
28
Mar
2009
قبل از شروع مطلب امروز باید از دوستان که در پیام هایشان حقیر را بسیار شرمنده کردن سپاسگزاری کنم و آرزو کنم که لایق این همه محبت باشم.
حالا برویم سر دودول بریده سید حسین آقا!
روابط ایران و آمریکا گویا قرار است همین روزها با شادی و میمنت به وصلتی همیشگی مبدل شود. در همین رابطه در خبرهای محرمانه گفته شده که سید علی در خفا به اطرافیان گفته، اگر بنا باشد با آمریکا رابطه برقرار کنیم همان بهتر که در دوران این سید حسینی انجام شود.
همچنین گفته شده که ایشان شرط اول را هم ختنه شدن سید حسین اعلام فرمودهاند.
در بعضی از خبرهای محرمانه دیگر هم اشاره شده که در آخرین سفر هوشنگ امیر احمدی به ایران، این آخری یک عکس تمام قد از دودول بریده سید حسین را به سید علی رهبر نشان داده و قسم جلاله خورده که این تصویر فتوشاپی نیست و در اصالت آن هیچ تردیدی نیست. سید هوشنگ گویا حتی دست روی قرآن کریم قسم خورده که با دستان خودش آن جسم بریده را بارها لمس کرده است.
با این همه تلاشها گفته میشود سید علی اعلام کرده که تنها با مطمئن شدن از برید بودن عضو محترم سید حسین حاضر خواهد شد با او دست اخوت و برادری بدهد. در همین رابطه گفته میشود که اکبر آقا بهرمانی داوطلبانه قرار شده قبل از ملاقات سید علی با حسین آقا اوباما، خودش شخصا دودول بریده سید حسین را با دستان مبارک لمس کند تا یقین حاصل شود که دودل ختنه شده باشد.
مفسرین سیاسی اشاره کردهاند که گفته آقا در سخنرانی ایشان در مشهد هم در مورد چدنی بودن دستان سید حسین هم به همین دلیل بوده و اشاره ملوکانه به چدنی بودن دستان داخل دستکش مخملی هم رمز محرمانه بین اوباما با حکومت ایران بوده. و منظور از چدنی بودن یا نبودن این عضو شریف همان بریده بودن یا نبودن دودول مبارک است.
بعضی مفسرین اشاره آیت الله بهرمانی به “دم خروس” در نماز جمعه همین هفته را هم در همین رابطه تحلیل کردهاند و مطمئن هستند که استفاده اکبر آقا از واژه “دم خروس” در نماز جمعه هم همان اشاره غیر مستقیم به دودول بریده سید حسین آقا ست.
خلاصه اینکه اکثر تحلیل گران عمده خاورمیانه در این موضوع متفق القول هستند که روابط ایران و آمریکا این روزها تنها و تنها به همان یک سانتیمتر پوست دودول سید حسین آقا بستگی دارد و همین پوست ناقابل میتواند کل جهان را به فاک فنا بدهد.
در بخش: طنز
26
Mar
2009
شراب 7 ساله چشیده بودم ولی وبلاگ هفت ساله هنوز مزه نکرده بودم. وقتی نگاه به پشت سر میکنم به خودم و صبر و حوصله دوستان همراه میبالم. اگر نوشتههای روزهای اول را بخوانید (لطفا نخوانید چون باعث شرمندگی خواهد شد) میبینید که خُسن آقا اگر هیچ غلطی نکرده باشد، حداقل تا اندازهای زبان فارسی را بهتر یاد گرفته، گرچه هنوز بعضی چیزها را با صاد مینویسم ولی خیلی تفاوت است بین نوشتههای این روزها با نوشتههای روزها و سالهای اول. بعضی از دوستان از روزهای اول همراه این وبلاگ بودهاند و با پشنهادها و تحلیل هایشان هم به رشد فکری من کمک کردهاند و هم یقینا به رشد فکری دیگر خوانندگان این وبلاگ.
این مهم میسر نمیشد اگر این همه همراه با وفا مرا در این راه همراهی نکرده بودند.
چند سال اول را میهمان بلاگ اسپات بودم و بعد از مدتی خانه محقری برای این وبلاگ تهیه کردم.
2586 مطلب تا امروز نوشتهام، دوستان با وفا هم با بیش از 12 هزار پیام همراهی کردهاند، این خود نیز مایه افتخار است که این همه دوستان حقیر را در این راه طولانی یاری رساندهاند.
در همه این سالها گمان نمیکنم بیشتر از 10 پیام حذف شده باشد، آن پیامها هم یا محتوای نژاد پرستانه داشته یا به دلایلی از این دست حذف شذهاند.
گمان نمیکنم تا روزی که زنده هستم، یا تا زمانی که حکومت آخوندی بر ایران حکومت میکند، من از وبلاگ نویسی دست بردارم. به همه دوستان قول میدهم تا روزی که حکومت آخوندی به جهنم فرستاده شود من هم اینجا در خدمت خواهم بود.
با سپاس فراوان از همه دوستان که همراه بودند و امیدوارم که در آینده نیز مرا در این مسیر همراهی کنند.
در بخش: کامپیوتر و اینترنت
24
Mar
2009
کشور نروژ در آغاز سالهای 70 میلادی تبدیل شده به یک کشور تولید کنند نفت. اینکه می نویسم تولید کننده نه به آن ابعادی که کشورهای تولید کنند خاورمیانه هستند ها، بلکه در ابعاد بسیار کم. مثلا در سالهای اولی که من به اینجا آمده بودم، تولیدات نفت این کشور کمتر از نیم میلیون بشکه در روز بود.
در مدت نزدیک به 30 سال نروژ موفق شد تبدیل شود به یک کشور تولید کنند نفت بسیار ثروتمند. اگر بخواهیم مشکلات این کشور را در استخراج نفت با کشورهایی مثل ایران یا عربستان مقایسه کنیم آنوقت متوجه میشویم که ملت این کشور کم جمعیت چه معجزهای کرده است.
برای نمونه در دورانی که بهای نفت تا 13 دلار سقوط کرده بود (اگر اشتباه نکنم باید سال های 2003 / 2004 باشد) استخراج هر بشکه نفت در این دوران برای نروژ 12 دلار در هر بشکه مخارج بر میداشت. در آن سالها وضع به شکلی درآمده بود که بعضی از سیاستمداران نروژی بر این عقیده بودند که شاید بهتر باشد که تولید نفت را برای مدتی متوقف کنند، چونکه مخارج استخراج داشت برابر میشد با قیمت فروش. در عوض در همان سالها مخارج تولید نفت در کشورهایی مثل ایران و عربستان کمتر از 2 دلار بود. توجه داشته باشید که نروژ باید برای استخراج نفت کیلومترها به کف دریای شمال نقب بزند.
کشور نروژ در سالهای قبل از کشف نفت فقیر ترین کشور اروپا بوده و امروز ثروتمند ترین کشور دنیا ست. برای اینکه ببینیم این مملکت چهار میلیونی چقدر ثروتمند است، کافی است بدانید که حساب پس انداز نفتی این کشور بالغ بر 2.000 میلیارد کرون است (2 ترلیون کرون).
این ثروت را اگر به دیگر ثروتهایی که در این 30 سال به این کشور افزوده شده را محاسبه کنیم، دود از کله مان بلند میشود. از نظر صنعتی کشور نروژ با بزرگترین کشورهای پیشرفته رقابت میکند، هم از نظر تکنولوژی هم از نظر تولیدات، در سطح بین المللی، با پیشرفته ترین کشورها برابری میکند.
حالا برویم سراغ مملکت گل و بلبل اسلامی خودمان.
مملکت امام زمان از تصدق سر آخوند، زالو و مفت خور، از کشوری تقریبا نیمه ثروتمند در مدت 30 سال تبدیل شده به یک کشور گدا گشنه. تنها تولید حضرات آخوند، مسجد بوده و امامزاده. نه کارخانه درست و حسابی داریم و حتی آنهایی را هم که چین، روسیه و کره در معاملات نابرابر به ما انداختهاند، کارخانههایی هستند که بجز جنس بنجل چیز دیگری نمیتوانند تولید کنند.
تنها تولیداتی که در ایران به خوبی پیشرفت میکند ساختن مسجد، تکیه و قبر این یا آن امام زاده است. از جمکران بگیر تا قبر خمینی موسس جمهوری ننگین اسلامی.
منافع یا تولیدات این مساجد و تکایا و قبور برای ملت ایران چیست!؟ میخواستم بنویسم “پشکل” دیدم واقعا ظلم است اگر تولیدات مساجد را تا سطح پشکل بالا ببرم! هرچه باشد “پشکل” بدرد کشاورزی میخورد و میتوان به عنوان کود از آن استفاده کرد! متاسفانه تولیدات مساجد و تکایا نه تنها سودی برای کسی ندارند، بلکه برعکس بجز شیون و گریه، افسردگی و غم ارمغان دیگری برای ملت ایران ندارند. تازه وقتی که انسان مفلوکی از این مساجد پس از یکی چند ساعت گریه و شیون خارج شد نیاز به یک روانپزشک هم دارد، تا روان آسیب دیده او را درمان کنند.
در بخش: اقتصادی
22
Mar
2009
چند سال پیش رفته بودم شیراز، یکی از نزدیکان فوت شده بود، برای او میخواستند در مسجدی ختم بگیرند، با عصبانیت گفتم شما دست بردار نیستید! این همه از مذهب ضربه میخورید باز هم دنباله رو آن هستید!؟ عدهای از جماعت غافل از همه چیز و بیخبر از همه جا مدعی بودند که مذهب چه ربطی به حکومت دارد!؟ و همه آن عذرهای بدتر از گناه و ادعاهای ریز و درشت که همگی میدانید.
وقتی دیدم تلاش من بی اثر است گفتم، پس توقع نداشته باشید که من در چنین مجلسی شرکت کنم!
حضرات ریز و درشت، خصوصا بزرگان فامیل داد و هوار راه انداختند که بنده به علت اروپا زدگی از ریشههایم دور افتادهام. با عصبانیت پاسخ دادم اگر ریشههای من این است! میخواهم این ریشهها را بسوزانم.
این ماجرا باعث کدورت در فامیل شد و من هم زودتر از موعد بلیط هواپیما خریدم برای اصفهان و دو سه روز را در اصفهان گذراندم تا روزی که قرار بود به نروژ برگردم.
اگر امید رضا برادر من بود یقینا برای او مجلس ختمی در یک میخانه راه اندازی میکردم و از میهمانان با می ناب پذیرایی میکردم، لیاقت او بیشتر از مسجد است.
حتی اگر امید رضا به اسلام باور داشته باز هم برگزار کردن ختم در مسجد که همه میدانیم صد در صد در کنترل این حکومت است، کاری است خطا و یقین دارم امید رضا خودش با چنین رفتاری مخالف بوده. نمیتوان با سیستمی مخالف بود و همزمان از ابزار آن استفاده کرده، مسجد ابزار این حکومت است و صد در صد در کنترل حکومت.

در بخش: اسلام و مسلمین
21
Mar
2009

هزار بار به وبلاگ نویسان سیاسی هشدار دادهام که در سیستمهای وبلاگی ایرانی ننویسید، برای هزار و یکمین مرتبه هشدار میدهم برادران و خواهران بیدار، بیدار شوید! نیازی نیست در بلاگ فا یا پرشین بلاگ بنویسید، ده ها سیستم بهتر وبلاگ نویسی خارجی وجود دارد، که هم بهتر هستند و هم امنیت شما را بهتر تامین میکنند، چرا سری که درد نمیکند را دستمال می بندید!؟ عدهای استدلال میکنند که سیستمهای وبلاگی خارجی را نمیشناسند! جل الخالق دهها راهنمای استفاده آسان برای این سیستمها نوشته شده، کمی به خود زحمت بدهید و از آن سیاه چالهای اسلامی خارج شوید. حداقل به عنوان دهن کجی هم که باشد باید از بلاگفا و پرشین بلاگ خارج شوید و این سیستمهای ملایی را تحریم کنید.
یک نگاه به وبلاگ امیدرضا میرصیافی بیندازید. تا پریروز خود بلاگفا با حذف نوشتههای او، از وبلاگ او به عنوان یک سایت تبلیغاتی استفاده میکرد و از امروز دیدم که آنرا به عکس قاعد اعظم هم مزین کردهاند. عکس بزرگی از سید علی چلاق را در صفحه اول آن قرار دادهاند و با وقاحت کامل به ما دهن کجی میکنند.
من به شما التماس میکنم، برای دهن کجی به رژیم ملایان هم که شده سیستم بلاگفا و پرشین بلاگ را تحریم کنید.
این چه منطقی است که وبلاگ نویسان سیاسی مخالف رژیم دارند!؟ هم با رژیم مخالفاند هم در دامان کثیف ترین حقوق بگیران آنها لانه کردهاند!!
اگر کسی خواست از بلاگفا نقل مکان کند، من شخصا حاضرم برای آنها وبلاگ در بلاگ اسپات درست کنم. خواهش میکنم کمی بیدار شوید.
در بخش: ملای حیله گر