30 Jun 2002

در چند سده گذشته در

نوشته:     :::       Comments Off on در چند سده گذشته در

در چند سده گذشته در كشورمان شاهد تحولات و دگرگونيهاي متعددي بوديم كه متا‎ْسفانه تنها معدودي از آنها تا حدي راه به مقصود بردند ولي همه آنها بي نتيجه ماندند. انقلاب مشروطيت، نهضت دكتر مصدق و انقلاب بهمن پنجاه و هفت مشخص ترين آنها بودند، گرچه هركدام هدف خود را دنبال ميكردند ولي با وجود اين هركدام نيز بيانگر اين واقعيت بود كه مردم ايران به درد خود پي برده و فقط در يافتن درمان بيچاره مانده است.
يكي از علل به نتيجه نرسيدن اين قيامها ميتواند. نداشتن برنامه يا برنامه هاي بعدي بوده باشد. براي مثال بيست و چهار سال پيش همگان در مورد رفتن شاه و رژيم سلطنتي همزبان بودند ولي هيچكس بدرستي نميدانست كه چه برنامه اي را بايد پس از آن پياده كرد. هيچ چيز به بحث و مذاكره گذاشته نشده بود. هر گروه خود را وارث بلا منازع رژيم سلطنتي ميدانست و ميزان حقانيت خود را تعداد كشتگان و مجروحين خود در مناقشات خياباني ميدانست. به زبان عاميانه به اين كار مرده خواري ميگويند. و دومين چيزي كه همه گروهها متفقاْ به آن معتقد بودند اين بود كه پس از رفتن شاه ديگر كسي نيست كه بتواند سر ملت كلاه بگذارد و ملت خود به همه چيز واقف گشته و با وجود احتمال اشتباهات و خطاهاي اوليه، حتماْ راه خود را پيدا خواهد كرد. اين دومين همفكري و همزباني ناگفته ولي آشكار، همزمان دومين اشتباه فاحش و تاريخي كشورمان در اين برهه از تاريخ بود. زمان ثابت كرد كه ملت ناراضي بود، اين درست، ولي ملت دقيقاْ نميدانست كه به چه چيز راضي خواهد شد، چونكه برنامه اي دقيق براي رسيدن به مقصودات خود نداشت. ملت سرش كلاه رفت زيرا كه باز هم حكومتي از خارج و ظاهراْ براي نجات حال و آينده و تشريح و به كرسي نشاندن مصالح ملي ولي در باطن براي تحميق بيشتر مردم و استثمار منابع ملي، خواه به صورت معادن يا افكار و مغزها و يا هر صورت ديگري به مردم حقنه شد. بمن نگوييد كه مردم خميني را ميخواستند چونكه ميدانم اين نوع خواستنها از همان نوع خواستن مردم افغانستان از ارتش سرخ براي ورود به كشورشان بود. از همان نوع خواستن مردم افغانستان براي آوردن كرزاي و بردن طالبان بود.
رندان پيش از آنكه چيزي را كه ميخواهند به كرسي بنشانند، چنان اوضاع را قمر در عقرب ميكنند كه مردم خود داوطلبانه به پيشواز آن بشتابند. اين نيز از نيرنگهاي جديد اينان است.
براي همين است كه ميگويم ، بايد با هم صحبت كنيم، بايد براي نظرات يكديگر احترام قايل شويم، بايد كه قبول مسئوليت نماييم و نيز جوابگو باشيم، زيرا كه از سكوت و عدم اعتماد بين ما به اندازه كافي سوء استفاده شده است. بايد مشخص كنيم كه چه چيز ميخواهيم و چه را نه. بايد نيز بيان نماييم كه تا چه اندازه حاضر به همگامي و نه تنها همقولي هستيم. بايد كه همچنين به مذاكرات پشت پرده نيز پايان دهيم.
رژيم ايران ديگر بار راه مذاكرات پشت پرده را با كشورهايي كه بظاهر از ديد او قابل نكوهش و شايسته پرهيز هستند در پيش گرفته است. چه ميگويند؟ چه ميدهند؟ چرا ميدهند؟ چه پيامدهايي اينگونه نشستهاي پشت پرده براي ملت ايران خواهد داشت؟ چه كساني از طرف چه كساني با چه كسان ديگري وارد مذاكرات ميشوند؟ آيا اين مذاكرات جهت منافع عمومي دو كشور با راستاهاي عادلانه و منصفانه ميباشند يا براي رهايي گروهي مشخص از بن بستي مشخص ميباشد يا از طرف واسطين رسمي دو دولت با تعهد انجام ميگيرد؟ پرسش بسيار است و پاسخ اندك. قدر مسلم اينست كه گروههايي در درون كشور با سرسپردگي به منافع شخصي و گروهي خويش و خوار شمردن و بي اهميت شمردن مشغله مردم سعي در بر جاي ماندن بيشتر خود را دارند و اين بهترين فرصت براي كشورهايي ميباشد كه از قدرت تهديد و ارعاب استفاده ميكنند تا بتوانند با پشتيباني از اين گونه افراد بهتر به كارهاي خود در مناطق ديگر ادامه دهند و اگر هم كار به جاهاي باريك كشيد، از نظر قانوني گناهي متوجه آنها كه نيست هيچ، در پي بازخواست نيز بر ميآيند.
آريوبرزن

Comments Off on در چند سده گذشته در   |    |     |     

29 Jun 2002

سایه روشن فکر پیش گفتار:

نوشته:     :::       Comments Off on سایه روشن فکر پیش گفتار:

سایه روشن فکر
پیش گفتار:
حُسن آقا امروز که از خواب بیدار شد چون شب خوب خوابیده بود و تعطيلات هم شروع شده و حُسن آقا یک کمی بیشتر وقت اینکارا رو پیدا کرده با خودش گفت که امروز یک کمی مثل “روشن فکرها” مطلب بنویسه. بخاطر همین هم یک تیتر قلمبه سلمبه انتخاب کرد و حالاهم در خدمتتون هست.
سایه روشنفکر کیست؟
من معمولآ چون سواد درست و حسابی ندارم بری ایکه چیزا رو تئوریزه بکنم همیشه باید یک مقدار صغرا کبرا بچینم تا بتونم برم سر اصل مطلب، پس اول صغراش رو داشته باشید تا کبراش رو هم بعد بدم خدمتتون.
خدمت شما که عرض کنم ما یک رفیقی داشیتم چندسال پیش که یک کمی “سایه روشن فکر” بود حالو عرض میکنم چرا.
این دوست عزیز یک روز نه زیر گذاشت نه رو و بما گفت “حُسن آقا تو هم داری یواش یواش کاپیتالیست میشی ها ” .
سوال کردم قربانت گردم از چه لحاظ!؟ فرمودند: آخه ماشالله ماشالله شما خونه که داری ماشین آخرین مدل هم که داری پس دیگه کاپیتالیست هستی دیگه. مارو میگی سرخ شدیم سبز شدیم موندیم به آقا چی بگیم. خلاصه بعد از اینکه شوک اولیه رفع شد با صدایی خاموش و نا مطمئن گفتیم: دوست عزیز این چیزارو که ما مجانی که بدست نیاوردیم همه رو هم از عرق جبین و زور مغز در آوردیم، کسی هم که به ما یک شاهی نداده حالا ما چطوری کاپیتالیست شدیم؟ درضمن اگه خمس و ذکات هم نمیدیم ماشالله الله اکبر مالیات رو ولي خيلي خوب هم میدیم . فرمودند نه خیر قربان این پول رو کاپیتالیستها به شما میدن که دیگران را استسمار کنید و بخاطر همین هم به شما خوب میرسند.
بحث داشت واقعآ “داغ” میشد که یکی از دوستان که اونهم مثل من یک کمی بفهمی نفهمی کاپیتالیست بود پرید وسط حرف و خلاصه بحث رو از جاده ی “سایه روشنفکری” خارج کرد و ما را برای عمري مدیون خود کرد.
پس از رفتن از آن مجلس کذایی من و دوست نوچه کاپیتالست در راه بحث جدیدی را شروع کردیم که البته من آن را شروع کردم خلاصه مطلب رو مینویسم چون اون بحث هم خیلی طولانی شد. من میگفتم که دوست عزیز آیا نظر سران قبیله کومونیسم و مارکسیسم مگر نه این بود که جامعه در یک رفاه نسبی باشد و هرکسی هم نانی برای خوردن داشته باشد. خوب شما بفرمایید مگر این جامعه نروژ بجز این است. چرا راه دوری را برويم همین دوست “سایه روشن فکرمان” را مثال میزنم. مگر نه این است که این دوست نه سر کاری میرود و ماهیانه پول خوبی راهم از قبال کمکهای اجتماعی و چمیدانم “sosial kontor” میگیرد دیگر چه مرضش هست مگر نه اینکه ما بقول ایشان “کاپیتالیستها” ماهیانه مالیاتی میدهیم تا دوست گرامی خمس و ذکاتش را بگیرد و صبح بجای ساعت 6 ساعت 10 یا یازده از خواب بیدار بشود و روز را هم با اراجیف “سایه روشنفکری” سپری کند و بعداز ظهر هم یک سری به یک کافه همانجا که پاتوق روشنفکران است برود و با سفاش دادن یک کاپوچینو با دیگر دوستان “سایه روشنفکر” گپ روشن فکری بزند و جهت انقلاب بعدی اسراتژی و تئوری سر همبندی کند. خوب قربانت گردم این چه سوسیالیستی هست که از ناف جوجه کاپیتالیستهای همچون من وتو ارتزاع میکند. در ضمن در جامعه اقتصاد باز هر چقدر كه پول بديد به همون اندازه هم آش ميخوريد. ما هم به جاي پول نيروي كارمون را ميديم حالا به صورت كار بدني يا كار فكري هر چه كه باشه فرقي نميكنه و توقع هم داريم كه در مقابلش بازده مناسبي دريافت كنيم. آقاي رفسنجاني، آقاي خامنه اي، آقاي خاتمي، وزرا و وكلاي عزيز به در گفتيم كه ديوار هم گوش كنه ها.
چون قول داده بودم اول بحث که بعد از توضیخ دادن صغرا به کبرا هم خواهم پرداخت این هم کبرای بحث:
دوستان عزیز ممکن است که حُسن آقا روشن فکر به شيوه اينچنين نباشد ولی حاضر هم نیست زیر رواق “سایه روشن فکرها” سینه زنی کند. وترجیح میدهد که همان تاریک فکر باقی بماند. اسلام هم با اين طرز فكر و عمل حسن آقا هيچگونه مخالفتي نداره. دروغ هم نگيد كه از گناهان كبيره است.
حُسن آقا چاکریم

Comments Off on سایه روشن فکر پیش گفتار:   |    |     |     

28 Jun 2002

یک خواننده ای مرحمت فرمودند

نوشته:     :::       Comments Off on یک خواننده ای مرحمت فرمودند

یک خواننده ای مرحمت فرمودند این مطلب را فرستادند با اینکه حُسن آقا از فوتفال هیچی سرش نمیشه ولی چون یک کمی سیاسی بود اینو بدون سانسور پخشش میکنیم. درضمن از این ببعد هر کسی اسم حُسن آقا را بدون ضمه بنویسد مطلبش را پاره میکنیم میریزیم توی خلاءءءء، این مرتبه را خودمان تصحیح کردیم.



حُسن آقاي عزيز،
بهانه به دستم افتاد و وقتش شد كه دق دلم رو در بيارم. هر كي هم هر چي ميخواد بگه بگذار كه بگه. نظرش هست، نظرش هم محترمه و الزاماْ مورد قبول نبايد باشه.
يادت مياد چهار سال پيش كه تيم ملي ايران به جام جهاني فوتبال رسيده بود چه بدبختي داشتيم؟ مربي به جاي تمرين فوتبال دستور سينه زني ميداد، بازيكن به جاي ارايه بازي خوب و راضي شدن به تقبل نقشي كه در تيم به او داده شده بود ياغيگري ميكرد و مربي را به هيچ حساب نميكرد. رفتند مربي از خارج آوردند بيچاره رو فرارش دادند. مربي ايراني آوردند و بدبخت مجبور شد تا حدودي خط از بازيكن بگيره ولي رويهمرفته بازيهاي جالبي كرد تيم ملي ايران و اين نشانگر اين بود كه هنر بازي كردن را دارند فقط بد قلق هستند و اينرا هم موقعيكه بازيكنان ايراني پس از جام جهاني در تيمهاي خارجي مشغول به بازي شدند همگان ديدند. كه يكجورهايي يك چيزي اين ميون سر جاش نيست. حالا وفق دادن خود به محيط هست؟ درد دوري از وطن هست؟ يكدفعه ميان گرگها تنها ماندن هست؟ هر چي كه هست يك پاش لنگه.
تيم تركيه امسال پس از 48 سال به جام جهاني راه پيدا كرد. بازيكنانش اكثراْ فرزندان كارگراني هستند كه ساليان پيش به اروپاي غربي فراخوانده شدند و به كار گل گماشته. حالا همينها كه نه مهندسي برق دارند و نه دكتراي علوم، چنان با ارايه بازي يكدست و پياده كردن آنچه را كه فرا گرفته بودند، شگفتي آفريدند كه جزو چهار تيم برتر جهان بر خوردند. همه هم زير پرچم تركيه و با لباس تيم ملي تركيه بازي ميكنند. نه از ترك بودن خود بيزارند و نه به آن شك دارند. با وجود اقامت طولاني در كشورهاي اروپاي غربي هنوز به مبدا‎ و ريشه خود وابستگي دارند و زبان مادري را از ياد نبرده اند.
قبول دارم كه بسياري از آنان از وفق دادن خود به محيط كه در آن زندگي ميكنند فرسنگها فاصله دارند ولي حل اين مشكل را به نسل بعدي خود محول كردند كه بنظر ميرسد بدون از دست دادن هويت ملي توانسته است پلي مابين رسومات و قرن بيست و يكم بوجود آورد.
امضاء محفوظ

Comments Off on یک خواننده ای مرحمت فرمودند   |    |     |     

27 Jun 2002

حُسن آقاجون، جان مادرت هر

نوشته:     :::       Comments Off on حُسن آقاجون، جان مادرت هر

حُسن آقاجون،
جان مادرت هر وقت كه جنگ اينترنتيتون تمام شد يك خبري هم به ما بديد كه دو سه كلمه حرف حساب بزنيم.
اين اواخر هر وقت كه با جعفر آقا آمديم در خونه تون ديديم چاقو چاقو كشي اينترنتي هست. همش فكر ميكرديم كه شعبون بي مخ را مينيم.از يكطرف يك بابايي داد هك كردن و سر بريدن كامپيوتري ميداد و زبان ميبريد و قلم ميشكست و از طرف ديگه هم ايهالناس در دام تنور داغ جنگ و جدال و جارو جنجال افتاده بودند و نفس كش ميطلبيدند. اون جعفر آقاي بيچاره هم حسابي زرد كرده بود. خلاصه هر وقت كه جنگتون تمام شد و ناطران صلح بين المللي براي ايجاد صلح و اعلام اينكه ما عملاْ به تنهايي قادر به گفتگوي بدون جنگ در ميان خود نيستيم آمدند و مابينتان ميانجيگري كردند و اوضاع براي ادامه بحث خلاقه مهيا شد، لطفاْ اعلام كنيد كه ما هم هر از گاهي حرف داريم.
راستي اينجا زمين لرزه آمده. به كسانيكه دلشون ميخواد و امكاناتش را دارند و پيش از هرچيزي آدم مطمئني را اينجا ميشناسند، بگو كه بيك طريقي كمكهاي خودشون را از مردم بيچاره دريغ نكنند. يادم مياد زمين لرزه شمال كه آمده بود، حتي به خبرنگاران اجازه ورود به مناطق آسيب ديده را نميدادند و بالنتيجه مردم بيچاره هم بي پناه و آواره باقي ماندند. چند سال بعدش زلزله اي شبيه اون در تركيه اتفاق افتاد كه با پخش خبر به سراسر جهان و تحريك حس همدردي مردمان ديگر و جلب كمكها و همكاري آنها، مناطق آسيب ديده را چند بار بهتر از قبلش درست كردند. ولي بين خودمون بمونه، دست اندركاران هم نامردي نكردند و كم خوردند و بردند و مردم هم نااميد نشدند و نگفتند كه اگر بفرستيم ، خورده ميشه و به اينطريق يك نوع تفاهم و حس همبستگي بوجود آوردند.
بيغرض

Comments Off on حُسن آقاجون، جان مادرت هر   |    |     |     

26 Jun 2002

وای از نیرنگ وای از

نوشته:     :::       Comments Off on وای از نیرنگ وای از

وای از نیرنگ وای از دروغ
این مساله ی پرشین وبلاگ مثل اینکه خیال نداره مارو ول کنه میپرسید چرا!؟ باور کنید که من دیگر فکر کرده بودم که به اندازه کافی این موضوع زیر رو رو شده بحث شده بر این گمان بودم که ساعت 16 روز یکشنبه میلی را از آزاده سپهری دریافت کردم مضمون میل چنین است :
rasti in ahmad karimi karimionline.persianblog.com ro mishnasid?
“ایا این شخص را میشناسی: karimionline.blogspot.com”
پس از چند دقیقه میل دیگری بساعت 16:38 دقیقه دریافت کردم سپهری در این میل از من سوال میکرد ” in chi boode? ” مطلب گویا از این قرار بود که زمانی که آزاده سپهری مشغول چت کردن بوده PC ش مورد حمله یک ویروس یا شاید چیز دیگری واقع میشود و firewall اون یک پیغام اخطار میدهد، پس از اینکه من توضیحی به او میل کردم میل دیگری دریافت کردم از او که توضیح میداد:
” in vaghti etefagh oftad ke dashtam ba karimi_ahmad@yahoo.com chat mikaradam”
این وقتی اتفاق افتاد که داشتم با احمد کریمی چت میکردم.
با دریافت این میل سعی کردم از طریق blogspot دنبال اسم این شخص “احمد کریمی” بگردم پیدا نکردم سری به پرشین بلاگ زدم اسمش را آنجا پیدا کردم. سعی کردم روی اسم کلیک کنم ولی بجای باز شدن صفحه IExplorer به من یک Prompt داد به این معنی که File مورد نظر را save کنم، متعجب شدم ولی آن را در هارد ضبط کردم بعدآ آن را بوسیله notepad باز کردم تا ببینم چگونه file ی هست چون فیل بدون extension بود. پس از باز کردن فیل متوجه شدم که html است. آن را تغیر نام دادم و بوسیله IExplorer بازکردم محتویاتش با صفحات پرشین بلاگ فرق میکرد و در وسط صفحه این مطالب نوشته شده بود:





وب سايت اميد بهرامي
براي فروش!!!!
قيمت پايه 2500 ريال مي باشد
afriend1380@yahoo.com



در این موقع بود که مشکوک شدم چون میل یاهو را شناختم همان کسی بود که برای من و دیگران پیقام Hack کردن پرشین بلاگ را داده بود.
بایافتن این اطلاعات مطمئن شدم که این شخص همان احمد کریمی است که با دو اسم خود را به ما معرفی کرده است.
پس از کمی پیگیری به این وبلاگ رسیدم با پیگیری لینک آدرس در قسمت لینکای این صفحه به این صفحه رسیدم و در این موقع بود که تصویر کامل شد. باری کسانی که علاقه به خواندن آخرین میل او هستند میتوانند به وب لاگ امید میلانی مراجعه کنند.
نتیجه گیری:
این مساله پرشین بلاگ ما را به جایی کشاند که خود گمانش را نمیکردیم. چند نکته که قابل تامل است این است که

  • آیا پرشین بلاگ در این امر دخالت داشته؟ بگمان من بله وگرنه هیچ دلیلی ندارد که شخصی که خود طرفدار پرشین بلاگ است و آنرا حتی بوضوح در مطلب 19 زوئن خود اذعان میکند تصمیم به حک کردن آن کند. بریده ای از مطلب را برایتان می آورم:
    “يك گلايه: حتماً از پرشين‌بلاگ خبر داريد. نمي‌دانم بعضي دوستان، البته با گرايش‌هاي فكري خاص و اغلب در خارج از كشور، چه اصراري به سياسي جلوه دادن موضوع دارند. شايد بهتر باشد بجاي دچار شدن به توهّمِ مبارزه، در فضايي به دور از غرض ورزي‌ها و فُحش‌هاي سياسي حرف‌مان را بزنيم. فكر مي‌كنم اينجور بيشتر همديگر را بفهميم.”
    این دوست گرامی توضیح نمیدهند که غرض و مرض ما داریم یا ایشان که قصد Hack کردن پرشین بلاگ را داشته اند!؟

  • آیا پرشین بلاگ حک شده است!؟ و این صفحه ای که من اولین بار در این لینک دیدم همان حک شدنی بود که afriend1380@yahoo.com حرفش را زده بود . این پاسخ را فقط کارگذاران پرشین بلاگ میتوانند بدهند چون آنها هستن که به log های سرور دست رسی دارند و با آگاهی از اینکه حد اقل یکی از این دست اندرکارن خود ادعای حکر بودن را دارد جالب است باید دید آیا پاسخی خواهند داد یا خیر!؟
  • Comments Off on وای از نیرنگ وای از   |    |     |     

    24 Jun 2002

    افشاگری چیزهای جالبی را پیگیری

    نوشته:     :::       Comments Off on افشاگری چیزهای جالبی را پیگیری

    افشاگری
    چیزهای جالبی را پیگیری میکنم که درحال پایان یافتن است پسفردا روی نت میگذارم اول باید کسی را که میخواهم سکه ی یک پول کنم سر عقل بیاورم اگر قبول نکرد که خود اطلاعاتش را در اختیارتان بگذارد بعد خودم به مسلخ خواهم بردش این رشته کنکاشی است که در پی یافتن این حرامزادگان دست نشانده پیدا کردم، یکی شان را حتی عکسش را پیدا کردم به او تا پایان تحقیقاتم امان میدهم اگر خودش خودش را معرفی کرد که خوب از افشای عکسش خوداری میکنم اگر نه عکسش را هم روی نت خواهید دید او همان کسی است که به من ، امید میلانی ، سپهری و احسان میل داد که میخواهد Perisanblog را hack کند ولی ما دستش را خواندیم و پس از پیگریهایی آدرس خانه اش را هم پیدا کردم. بدبخت خود فروخته با ملت بازی نکن عاقبتش را دیگران دیدن تو هم خواهی دید. او با حداقل دو اسم مینویسد وبا اسم سومی به من و دیگران که مخالف رژیم هستیم میل داد تا مثلآ ما را سکه یک پول کند. دمت در تله ی من است بیچاره ، امشب برایت در سه آدرس مختلف پیقام فرستادم تا بدانی که دستت رو شده تو مهره سوخته ای. قرار من و تو 25 زوئن 2002 .

    تکرار مکررات
    امروز تصمیم داشتم که یک بحث جدیدی رو شروع کنم که متاسفانه نامه ای دریافت کردم که مرا مجبور کرد مجددآ به همان موضوع قبلی برگردم . دوباره مثل یک صفحه سوزن خورده تکرار مکررات بکنم ولی چه باک تا زمانی که نیاز به اینگونه صحبتها باشد حُسن آقا هم اینجاست و اگر لازم باشد مثل صفحه سوزن خورده خواهد خواند. بهتر است نامه این دوست عزیز را باهم بخوانیم و بعد برگردم سر ایراداتم به این نامه.



    براي بار دوم خدمت شما دوست عزيز سلام عرض ميكنم! اميدوارم اينبار متوجه عرايضم بشي، ولله راستشو بخواين من فقط ميخواستم عرض كنم كه اگه امكان داره حد اقل شما بيخيال اين پرشين بلاگ بشين . چون همه دوستان عوض اينكه به حرف هاي قبلي شون برسن و اون مطالب دوست داشتني شونو بنويسن ، دارن در مورد اين سايت مزخرف مينويسن و اين خيلي دردناكه كه يك نويسنده نوشتن شو ول كنه و خواننده ها رو در انتظار نوشته هاي قشنگ بذاره . منم اينبار يونيكد نوشتم . اميدوارم متوجه شده باشي. خدا حافظ.


    دوست عزیز نوشته اید دونامه باور بفرمایید من فقط همین را دریاف کردم البته دوتا نامه بود ولی محتوای هر دو یکی بود و هر دو بصورت یونیکد. دوست عزیز مینویسند که بی خیال باشیم، دوست عزیز برای شما که در جنوب آمریکا زندگی میکنید شاید خیلی ساده باشه که ما بی خیال باشیم ولی گمان نمیکنم اون جوانی که در ایران هرروز با مشکلات عدید دست و پنجه نرم میکنه با شما هم عقیده باشه. همانطوری که این دوست عزیز میدونن امروز اطلاعاتی رو که در عرض 1 دقیقه ناقابل از میل ایشون استخراج کردم و آن را برای خودشان میل کردم، شاید این اطلاعات از نظر یک استفاده کننده عادی از کامپیوتر بی ارزش باشه ولی برای کسانی که دنبال شناسایی افراد هستند اطلاعات فوق العاده خوبی هست. و با آگاهی از اینکه رژیم ISP ها را در ایران مجبور به ثبت ساعات و اسامی استفاده کنندگان کرده، در آنصورت شناسایی افراد کار ساده ای خواهد بو. باز هم گوشزد میکنم این را برای ترساندن افراد نمیگویم چون در آنصورت همان کاری را کرده ام که رژیم میخواهد. با کمی دقت میتوان جلو اینجور چیزها را گرفت.
    در انجا میخواهم چند نکته را همرا با چند تکنیک ساده برا جلوگیری ار شناسایی یادآوری کنم.
    برای جلوگیری از شناسایی بهترین کار استفاده از کافی نت ها است مخصوصآ اگر مطالب را از قبل ویرایش کنید و آنها رو بر روی یک فلاپی ضبط کرده به یک کافه نت بروید و آن را بر روی نت قرار دهید. چنانچه در خانه خود اینتر نت دارید در صورت امکان نوشته هارا بصورت offline انجام دهید و بعد از پایان online شوید مطالبتان را بر روی نت بگذارید و مجددآ offline شوید با اینکار زمان قرار گرفتن روی نت خیکی کوتاه میشود و در ضمن با online و offline شدن IP شما عوض میشود و امکان ردیابی را مشکل میکند. درصورت امکان بین کارهای معمولی خود و کارهای سیاسی همیشه یک online و offline انجام دهید. هنگام سوار کردن برنامه های کامپیوتر از دادن اسم واقعی خود خوداری کنید، مثالی میزنم تا منظور خود را بهتر بیان کنم. چنانچه قصد سوار کردن Windows را دارید حتمآ اسم و مشخصات خود را غلط به Windows بدهید، زمان سوار کردن دیگر برنامه ها هم از همین روش استفاده کنید. در windows های امروزی گاهی اوقات از شما سوال میشود که آیا میخواهید نام و Password خود را در ضبط کنید یا از اینکار خوداری نمایید یا اسامی غلط بدهید. درمورد میل حتی اگر ISP شما آدرس میلی در اختیارتان میگذارد از این ادرس فقط برای کارهای شخصی استفاده کنید. و حتمآ برای کارهای سیاسی از میلی در یاهو (Yahoo) و یا هات میل (hotmail) استفاده کنید. من روزانه 1300 تا 1600 میل را روانه ایران میکنم همگی این میلها سیاسی هستند و همگی را با Yahoo و hotmail ویا میلهای دیگر با نام و ادرس غلط میفرستم، امکانات زیاد است پس نیازی به پرشین بلگ نیست از قوه خلاقیتتان استفاده کنید، روشها بسیارند و بخاطر همین موضوع است که رژیم روز بروز ذلیل تر و ذلیل تر میشود. یک موضوع فنی دیگر خواهشمندم مکاتبات را با روش یونیکد UTF-8 بنویسید. دو تا نظر هم توی نطرخواهی ما (من و حُسن آقا) بود که خیلی جالب بود دوست داشم به آنها هم پاسخ بدهم.
    اولی این است “خیلی بیمزه بود” خوب این که بستگی به سلیقه داره من هم که ادعا نکردم که بتوانم به سلیقه همگان بنویسم و این یکی یک کمی گنگ است “kheily boughy! chand sale iran nabody?” دوست عزیز زمانی که شما توضیح نمیدهید که چی چی من بوق هست چطور بنده میتوانم خودم را اصلاح کنم، میپرسید چند سال در ایران نبوده ام دوست عزیز 25 سال ولی باور بفرمایید اشخاصی را در ایران شخصآ میشناسم که حتی نمیدانند نماینده شهرشان در مجلس چه کسی است . پس قبول بفرمایید که بنده همچین بوق بوق هم نیستم ولی در هر صورت متشکرم از نظری که دادید ولی کمی توضیح شاید مرا بهتر قانع میکرد.
    البته گمان نکنید که فقط نامه های اینجوری دریافت میکنم ولی من عادت دارم فقط انتقادات را پاسخ گوباشم نامه های تشویقی را برای خودم نگاه میدارم و آنها را فقط با تقاضای نویسنده اش روی نت میگذارم.
    درخاتمه ی این مطلب با اجازه از فضول از وبلاگش کپی کردم این را هم از آنجا داشته باشید که چندروزی است نمینویسد و امید و آرزو دارم که دوباره بنویسد چون ایران به اینگونه جوانان نیاز دارد.
    ٭ ما در روزگاری هستيم هليا، که بسياری چيزها را ميتوان ديد و باور نکرد و بسياری چيزها را نديده باور کرد.
    هليا! يک سنگ بر پيشاني سنگي کوه خورد . کوه خنديدو سنگ شکست . يک روز کوه ميشکند . خواهي ديد.
    هليا! خشم زمان من بر من مرا منهدم نميکند. من روح جاری اين خاکم .
    من روان دائم يک دوست داشتن هستم .
    ……



    سلطان بهرمان
    در نماز جمعه این هفته مجددآ مشخص شد که جایگاه هاشمی بهرمانی کجاست همانطور که باز ملت از سالها پیش میدانست و امروز هم میداند، که هاشمی جایگاهی برتر از قانون، برتر از مجلس و حتی برتر از ولی فقیه دارد و به چیزی کمتر از پادشاهی قانع نیست. این ملت با بودن هاشمی در صحنه سیاسی ایران هیچ گاه نخواهد توانست حتی یک دمکراسی نیم بند را هم بدست آورد. اینرا هم ملت بخوبی میداندکه سخنان این جمعه هاشمی نشان از آن دارد که بازگشت یزدی و سکوت مرگ بار به اصطلاح اصلاح طلبان چیزی نیست جز توافق پشت پرده با آمریکا و به حراج گذاشتن باقیمانده هستی ملت. پس امید است که روشنفکران کودن این آب و خاک همچون ملت لحضه ای از خواب 1300 ساله خرگوشی خود بیدار شوند و بجای لاس زدن با این یا آن گروه، با اتحاد و انسجام گریبان هاشمی و باقیمانده این رژیم منحوس را گرفته و تا قبل از بنابودی کشیدن و تجزیه ی ایران او و دیگران را از صحنه گیتی پاک کنند.

    Comments Off on افشاگری چیزهای جالبی را پیگیری   |    |     |     

    22 Jun 2002

    چند توضیح و چند پیشنهاد

    نوشته:     :::       Comments Off on چند توضیح و چند پیشنهاد

    چند توضیح و چند پیشنهاد
    چند نفری برای من نامه(میل) فرستاده اند و از من انتقاد کرده اند که چرا با نام خود مطلب نمینویسم. امروز تصمیم گرفتم که به این موضوع و چند موضوع دیگر بپردازم. چند نفری به نوشته های من ایراد گرفته اند که چرا از لغات رکیک استفاده میکنم و چند نفری هم به املاء و انشاء بنده ایراد گرفته اند، البته از نامه هایی که از سرسپردگان رژیم میرسد چیزی نمینویسم چون خود را به هیچ گونه پاسخگوی آنها نمیدانم.
    اول: چرا با اسم و مشخضات خود نمینویسم، برعکس آنچه عده ای گمان میکنند من از رژیم هیچ ترسی ندارم و چنانچه درپی یافتن اسم و رسم من هستید آن را میتوانید در اعتراضهای رسمی که اینجا و آنجا نوشته میشود به جمهوری اسلامی پیدا کنید. یکی از دلایلی که به این اسم و رسم مینویسم مربوط میشود به اینکه نگارنده خود را در ردیف حُسن آقا نمیداند بخاطر همین از اینکه خود را بجای حُسن آقا غالب کند خوداری میکند، حُسن آقا همیشه چند صد قدم از من جلوتر است. دلیل دیگرش به بازی گرفتن نیروی جمهوری اسلامی است چنانچه اینکار حتی اگر یکنفر از اوباش جمهوری اسلامی را یک بار درماه را 1 ساعت هم صرف پیداکردن من کند خود ضربه ای به این سیستم است، این کار را به دیگران هم پیشنهادمیکنم.
    دوم: بکار بردن لغات رکیک از این جهت است که
    1. من از تحقیر کردن سران رژیم لذت میبرم.
    2. میدانم که کسانی هستند که با خواندن اینگونه مطالب یک کمی بقول معروف دلشان خنک میشود، برای آنها مینویسم.
    سوم: درمورد نگارش من این ربطی به حُسن آقا نداره ها ، من از بیماری Dyslexia رنج میبرم و این خود باعث آن شده بود که تا قبل از انقلاب انفرماتیک کمتر جرعت نوشتن را میکردم، ولی با بکار گیری کامپیوتر توانسته ام کمی از این مشکل بکاهم و این روش را به همه کسانی که از این بیماری رنج میبرند پیشنهاد میکنم. برای ااطلاعات بیشتر از این بیماری میتوانید به لینکهایی که گذاشته ام مراجعه کنید، مخصوصآ به کسانی که از این بیماری رنج میبرند. خواهشمند کسانی هم که اطلاعی از لینکهای این بیماری به زبان فارسی دارند به من اطلاع دهند تا آنرا در اختیار دیگران هم بگذارم. درضمن اگر کسی از کسان معنی این لغت را به فارسی هم میداند به ما هم بگوید تا هم ما و هم حُسن آقا هم یاد بگیریم.
    پیشنهاد: من خودم مدتهاست به این فکر بوده ام که این وبلاگ نویسی را رها کنم و بکار وبلاگ “جمع آوری” کردن روی بیاورم، چون در روزگار انفورماتیک مشکل بتوان این همه مطالب را خواند حال اگر کسی بتواند مطالبی را که از یک موضوع هستند بخواند و روزانه مطالب جالب آنها را در وبلاگی قرار دهد کار فوق العاده خوبی است. البته اینکاری که در وبلاگ عمومی میشود کار خوبی است ولی سیستماتیک نیست، بهتر میبود که این گزارشها کاتگوریزه میشد و مثلآ حُسن آقا کل پز میرفت در قسمت کله پز خانه کله مورد علاقه اش را پیدا میکرد و میپخت. درضمن خواهشمندم از این سیستم نظز خواهی ما استفاده کنید و بما بگید حتی اگه فحش خواهر و مادر باشه ما والله اون رو هم جواب میدیم.
    آخرین پیشنهاد اینکه بابا یک اتحادیه متحادیه ای درست کنید که آدم بدونه کی چی چی میگه کی چی چی میخواد یک اتیکتی یک چیزی.
    درخاتمه برای اینکه دنیا را خیلی جدی نگیرید بازجویی حُسن آقا را در زندان 59 از زبان نگارنده میخوانید.
    روز خوش



    حُسن آقا در زندان 59
    حُسن آقا با خودش: ای بابا چه به روز خود آوردی دیدی آخر گفته های پدر به حقیقت پیوست، و دادی سرسبز بباد بخاطر این زبان سرخ. و تخم خودت را گذاشتی حالا چگونه از این سوراخی رهایی خواهی یافت!؟ مردک آخر نانت نبود آبت نبود ترا چه به انقلابی گری، در مهد تمدن زندگی میکردی بیخودی زندگی را ول کردی دنبال انقلاب راه افتادی، باز فریب این زبان را خوردی و بجای مغز از زبان کمک گرفتی!؟ حد اقل حالا کمی از مغز کمک بگیر و آن زبان سرخ را غلاف کن تا شاید از این سوراخی بیایی بیرون و دیگر هم از این گوه خوری ها نکنی ها.
    صدای باز شدن در حُسن آقا را بخود میآورد و بیچاره چهار متر از جایش میپرد، از قرار معلوم گویا همین الان هست که کار زار شروع شود.
    مامور: پاشو مرتیکه بشین روی این صندلی.
    حُسن آقا (هنوز فکر میکنه در اروپاست): آقا چرا توهین میکنید، من از شما به مافوقتان شکایت میکنم(خنده ی تمسخر آمیز مامور).
    مامور: جاکش همچی مافوقی بهت نشون بدم که دیگه از این غلطها نکنی( پس گردنی مامور حُسن آقا رو کمی روشن میکنه).
    حُسن آقا (زیرلبی): خوارکسه چرو میزنی.
    حُسن آقا: آقا چرا میزنی این برخلاف کنوانسیونهایی هست که جمهوری اسلامی امضاء کرده!
    مامور: جاکش اگه یکدفعه دیگه از این گوه خوری ها کردی میدم از تخم دارت بزنن.
    حُسن آقا خودش رو کمی جمع و جور میکنه تازه فهمیده که این توبمیری از اون توبمیری ها نیست. سعی میکنه استراتژیش رو کمی عوض کنه و بیشتر از سر سبزش استفاده کنه تا از زبون سرخ.
    حُسن آقا: آقا ما که منظوری نداشتیم فقط میخواستیم گوشزد کنیم که ما هم یک حق و حقوقی داریم.
    مامور: حرامزاده ضد انقلاب که حقی ندارد (توگوشی محکم)، بگو ببینم از کی دستور میگیری رابط تو با اسراییلی ها کی هست.
    حُسن آقا: آقا ما رابطه ای با اسراییلیها نداریم.
    مامور: خر خودتی، خواهی دید که بعد از اینکه کار من تموم شد هم مامور اسراییل میشی هم آمریکا هم اینگلیس.
    حُسن آقا: والو آقو ما تو نروژ زندگی میکنیم هیچ وقت هم نه اسراییل رفتیم نه آمریکا، تازه ما میخواستیم بریم آمریکا ویزا هم به ما ندادند.
    مامور: ما میفرستیمت آمریکا قرمساق ( دوتا کشیده ی جانانه)
    پس از گوشمالی کافی حُسن آقا قبول میکنه که مامور اسراییل بوده و جیره خوار آمریکا و برای اینگلسی هم مفت و مجانی جاسوسی میکرده، درضمن با خود فکر میکند که شاید هنوز بشود بازی را چندی ادامه داد تا شاید فرجی بشود و از این مخمصه رهایی یابد.
    مامور: اسم و رسم تو میگی تا توی پرونده ی دیوثت بنویسیم. اسم؟
    حُسن آقا: خسرو
    مامور: (پس گردنی شدید) جاکش وقتی میپرسم اسم یعنی همه رو باید بگی. اسم فامیل؟
    حُسن آقا: خسرو گلسرخی.
    مامور: (تلفن را برمیدارد و شماره ای میگیرد) قربان اسم و رسمش را گفت، اسمش خسرو است و فامیلش هم گل سرخی.
    مخاطب: صبر کن بدم از توی قسمت اطلاعات مشخصات کاملش رو دربیارن. … الاغ جان این مردک دستت انداخته گل سرخی توی سیستم پیدا نمیشه، سعی کن اسمش را از پشت گردنش دربیاری تا من هم ببینم میتوانم اطلاعات بیشتری از این گل سرخی پیدا کنم.
    مامور بسراغ حُسن آقا میآید و شروع به فحش دادن و زدن میکند، مافوق مامور دنبال کسب اطلاعات بیشتر میرود، چند ساعت بعد…. تلفن زنگ میزند مامور گوشی را برمیدارد.
    مامور: الو بله، چشم، قربان پدری از این مادر قحبه در آرم که دیگر ما را دست نیندازد و (با عصبانیت گوشی را میگذارد) و شروع به فحاشی میکند و …
    مامور: جاکش اسم مردگان را بخورد ما میدهی گمان میکننی ما خریم؟
    حُسن آقا (زیرلبی): خوارکسه خر در برابر تو پروفسور هست به خر توهین نکن.
    حُسن آقا: نخیر قربان این اسم ماست والله ما اسممان را عوض کردیم توی اروپا.
    مامور: دیوث اسم اصلیتو میگی یا برم جعفر میرغضب رو بیارم.
    حُسن آقا: (با کمی مکث) حُسن آقا.
    مامور پس گردنی محکمی به حُسن آقا میزند و بطرف در حرکت میکند که خارج شود حُسن آقا مامور را صدا میزند.
    حُسن آقا: والله آقا بخدا اسم ما حُسن آقا بوده قدیما.
    مامور: دیوث حُسن آقا هم شد اسم نه فامیلی نه چیزی فقط حُسن آقا تو ما را خر فرض کردی.
    حُسن آقا: قربان بلانسبت (زیرلبی) خر
    مامور: اسم کوچک؟
    حُسن آقا: حُسن
    مامور: فامیل؟
    حُسن آقا: آقا
    مامور: جاکش …

    Comments Off on چند توضیح و چند پیشنهاد   |    |     |     

    « نوشته های جدیدتر - نوشته‌های قمدیمی تر »

    اخبار و مطالب خواندنی