30 Aug 2002
این مطلب را حتمآ بخوانید
این مطلب را حتمآ بخوانید
30 Aug 2002
آقای خاتمی مبارک است انشاالله!
مصاحبه های رئیس جمهور که از نظر مطبوعات و مردم روز بروز پر اهمیت تر میشود نشان از آن دارد که هنوز عده ای در نیافته اند که این خیمه شب بازی فقط برای تحمیق مردم ترتیب داده میشود. باوربفرمایید وقتی نام این مصاحبه ها را خیمه شب بازی میگذارم دلیل دارم، نگاه کنید به اظهارنظر حُسین شریعتمداری در مورد آخرین سخنرانی سید تا درک کنید که از چه مینالم:
حسين شريعتمداري مديرمسئول روزنامه كيهان كه تا چندي پيش از منتقدان سرسخت رئيس جمهور و جبهه دوم خرداد بود با تمجيد از سخنان خاتمي گفت:
تاكيد خاتمي براصلاحات اقتصادي و ضرورت حل نيازها و خواسته هاي معيشتي مردم بسيار اميدوار كننده است.
شريعتمداري ادامه میدهد: عليرغم تبليغات سوء كه از بيرون عليه خاتمي در جريان است و متاسفانه برخي از جريانات داخلي هم خواسته يا ناخواسته بنابربرخي از آلودگي ها عليه خاتمي به راه انداخته بودند، صحبتهاي خاتمي نشان داد كه ايشان براصل مردم سالاري تكيه و تاكيد دارد و تحت تاثير تبليغات سوء قرار نمي گيرد. (منبع خبر ایسنا)
حال باید از آقای شریعتمداری و آقای خاتمی پرسید، این مردمسالاری که شریعتمداری و امسال ایشان میگویند با مردم سالاری که خاتمی میگوید و مردم سالاری که مردم میخواهند چه مقوله ای است! و چه تفاوتهایی باهم دارند؟.
مردم سالاری همانطور که از اسمش پیداست بوسیله ی مردم تعریف میشود وگرنه اسمش را میگذاشتند “خاتمی سالاری و یا شریعتمدار سالاری”
30 Aug 2002
ژيمي : ” منهم اگر نرقصم خوابم نميبرد . خوب ژوب تو چيزي نميگوئي ؟ معلوم ميشود تو دماغت چاق تر از ماست . حالا امشب هم طلبت فرداشب حسابمان را پاك ميكنيم ”
دو نفرشان بلند شدند و گفتند ” رفسور سنت الاقطاب خدا حافظ .”و رفتند . اين اسم را كه از دهن اين لاتهاي كاسكت بسر شنيدم از جا جستم . دقت كردم , ديدم اين همان دلاك بعثة الاسلاميه و پرفسور عملي فقهيات است كه اينجا نشسته بزبان داشهاي پاريس حرف ميزند و روبرويش يكدسته نعلبكي كوت شده . چشمهايم را ماليدم , او هم متوجه من شد خودش را انداخت در بغلم ماچ و بوسه كرد و گفت : “شما هم اينجا” من با تعجب روي ميز او را نگاه كردم كه قاليچه سبز رنگ پهن بود, يكدسته ورق روي آن و يك گيلاس “امورت” هم كنارش . سنت دوستانه به پشتم زد و گفت : ” عيبي ندارد, اگر ما را توي ترن آنجور ديدي براي مصلحت روزگار بود . اما ورق برگشت و روزگار ما را به اينجا كشانيد !
من عقل از سرم داشت ميپريد . براي اينكه مطمئن بشوم پرسيدم : “آخر براي سكينه دخترتان موش خرمائي فرستاديد؟
سنت : “امسال براي سكينه و والده اش پيراهن كش پلاژ فرستادم تا دم شط العرب آب تني بكنند .”
خوب باد نزله چطور است كه توي ترن از دستش ميناليديد؟”
بگوئيد : البومين يا مرض قند . ما ديگر فرنگي ماب و متمدن شده ايم , اين همان مرض قند موروثي است .
چطـــور؟
“موروثي ديگر . چون پدربزرگم دكان قنادي داشت , خروس قندي ميفروخت .
“رفقايت كجا هستند ؟”
راستي اينها كه با من بودند نشناختي ؟ يكي از آنها عندليب الاسلام بود . اينجا اسم خودش را “ژان” گذاشته , آن يكي كه لباس سياه پوشيده بود آقاي تاج المتكلمين بود . اينجا باو “ژيمي” ميگويند من هم باسم ” ژوب ” معروف هستم .”
” پس آقاي سكان الشريعه كجاست ؟”
“آقاي سكان الشريعه موئلف كتاب معروف ” زبدة النجاسات ” را ميگوئيد كه در علوم معلوم و مجهول سرآمد روزگار است ؟ تا يكماه پيش اگر پشت گوشمان را ديديم , او را ديديم . پولهاي بعثة الاسلامي را زد بجيب و دك شد رفت آنجا كه عرب ني بيندازد . اينهم يك فندش بود ! ميان خودمان باشد , نامردي كرد , چون وقتي , اين جنغولك بازي را در آورديم با هم قرار و مدار گذاشتيم پولها را چهار نفري بالا بكشيم . او سهم ما را هم قاچاق شد و حالا باين حرفها گوشش بدهكار نيست . ميداني چه كاره است ؟ دربان ” فلي برژر ” شده . يادت هست وقتيكه آقاي تاج گفت : همهء تياتر ها را خراب ميكنيم و جايش روضه ميخوانيم آقاي سكان چه دستپاچه شد ؟ ميگفت : ” فلي برژر ” را دست من بسپاريد . من نميدانستم فلي برژر چيست . اما حالا دربانش شده و نانش توي روغن است قسمت را تماشا كنيد ! ديگر چه ميتوان كرد ؟ ”
” خوب آخرش كسي را مسلمان كرديد” ؟
سنت خنديد : ” چرا يكنفر را و از آن سرونه ببعد من پشت دستم را داغ كردم كه ديگر ازين نا پرهيزيها نكنم .
چطـــور ؟.
” روزي كه راه افتاديم هيچكدام از ما بقدر من فكر كار خودش نبود . چون مرا آورده بودند كه كفار را ختنه بكنم , من گنجشك را به سه زبان ياد گرفتم به روسي ” وارابي ” به آلمانی ” اشپرلينگ ” و به فرانسه ” موانـــو ” ميدانيد چرا چون موقع ختنه بايد گفت ” گنجشك پريد ” كه تا بچه متوجه گنجشك ميشود پوست را ببرند . ببينيد من تا كجايش را خوانده بودم! خوب لغت ” پريد ” را ديگر لازم نداشتم ياد بگيرم. با دست اشاره ميكردم يا ميگفتم ” پر . . ” اما از شما چه پنهان كه اين سه لغت هيچكدام بدردم نخورد .
Comments Off on البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت سیزدهم)
|
|
|
29 Aug 2002
این خلبان کور همچین هم که میگه کور کور هم نیست یک چیزایی میبینه در مورد چندتا از وبلاگنویسها حدس هایی زده از قرار برای حُسن آقا هم این نسخه رو پیچیده باقی ش رو هم بریت اونجا خودتون بخونید.
هشتم : حُسن آقا
اسم : شازده ميرزا
سن : بروز که نمی ده ولی هی حدودای 80- 90 رو داره
محل اقامت : اسلو
شغل : کارمند بيمه
محل تولد : شيراز
درآمد : 40000 دلار در سال
علاقه مند به : روزنامه خواندن و چای خوردن و باغبانی درخت انگور جهت مصارف عاليه!
ديگر توضيحات : به خودش عهد کرده تا نابودی جمهوری اسلامی سبيلهاشو نتراشه . الان گمونم طول سبيلای حسن آقا تو کتابچه رکوردها ثبت شده باشه.
گرايش فکری و سياسی : ايشان به ضرس قاطع سوسيال ليبرال است.
29 Aug 2002
خاتمی زر میزنه
این حرف زدن خاتمی هم شده یه دس خری تو دومن ملت. فکرش رو کردین!؟ فکر کنین همگی دامن پامونه یه دفه یه دس خر میوفته تو دامنمون، شاید هم کیر خر فرقی نمیکنه درحقیقت. اون شوکی که بهمون دس میده ما رو تا یه مدت لال میکنه، یعنی زبونمون بسته میشه و چیزی نمیتونیم بیگیم. ایجور حالتا برتون اتفاق افتاده!؟
این آخری آ هروقت سید میخات حرف بزنه همه انگار یه دس خر افتاده تو دامنشون یا ایکه خر دجال اومده، مات و مبهوت میشن و از چند روز قبل و تا چندروز بعد همه و همه راجه به آقا سید صحبت میکنن.
شاید بتونیم بگیم که مورد خر دجال در این مورد کاملآ صادق هس، یک نفر رو آوردن برامون تا حواسمونو پرت کنن و جیبومونه بُبُرَن، ما هم که انگار هیچ وقت خر دجال ندیده بودیم باز گیر میدیم به خر دجال.
حالو آسید چی میگه!؟ همش ناله میکنه یا بهتره بیگیم چسناله میکنه، که نمی ذارن کارمونو بُکُنیم…، درست انگار بنا بوده از روز اول بیذارن!؟ خوب الاغ جون یا تو الاغی یا بلانسبت ملتو الاغ فرض کردی!؟. یک چیزه دیگه هم که زیاد ورد زبون سید هس اینه که، “میخواد با هزینه ی کم کارهارو به پیش ببره”!!!؟ مردک چه هزینه ی کمی، ای همه هزینه ملت دادن تازه کارشون به جلو که نرفته هیچ به عقبم رفته، بلا نسبت ملتو کیر کردی مرد!؟ انگار نه انگار که مردم فهم و شعور دارن، انگار مردم دیروز به رهبر الاغ و چلاق رسیدن و از هیچ چیز خبر ندارن!؟
جمش کن این دکون و دستگاته ، خدا روزی ته جوی دیگه بده، ای ملت خبره تر از ای حرفا هسن.
29 Aug 2002
قسمت یازدهم … قسمت سیزدهم
مترجم : ” بلي . بلي صحيح است . بهمين مناسبت , آقاي رئيس باغ وحش بمناسبت ورود شما يك نمايشگاه شرقي درين باغ فراهم كرده و چشم براه
قدوم مهمانان عزيز است و از آقايان خواهش عاجزانه دارد كه اگر براي هميشه هم نخواسته باشند اقلآ چند روز بقدوم خود ايشان را سرفراز كرده در باغ
مهماني ايشان را بپذيرند . ميدانيد كه وسايل آسايش آقايان از هر حيث فراهم است و هر شرطي كه بكنند برروي چشم قبول ميشود .
آقاي عندليب : ” باغ دارد ؟”
مترجم : ” بلي باغ معروف لابد شنيده ايد باغ .
عندليب : ” باغ سبز پر از وحوش و طيور از چرنده , پرنده , خزنده و دونده بگوئيد ببينم سيد قبا سبز هم دارد ؟
مترجم : ” سبز قبا هم دارد .
عندليب : ” من خوابش را در ترن ديده بودم ميايم . ”
آقايان عندليب و سنت دعوت رئيس باغ وحش را اجابت كردند و در اتومبيل نشسته و رفتند . نيمساعت بعد هم آقاي تاج را به نظميه بردند .
در اينصورت تا اينجا ماموريت من انجام يافته و جمعيت بعثه الاسلامي پراكنده شدند . فردا با تلگراف از مدير مجله ” المنجلاب ” كسب اجازه خواهم كرد كه
آيا باز هم بايد گزارش آقايان را بنگارم و يا به ماموريت ديگري بروم . شب از نزديك باغ وحش كه ميگذشتم ديدم با خط سرخ بالاي در آن روشن ميشد .”
نمايشگاه شرقی! ” !
Comments Off on البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت دوازدهم)
|
|
|
28 Aug 2002
چه ميكنيم، چه ميخواهيم ، چرا ميخواهيم ،با كه و چگونه؟
(قسمت دوم) (قسمت اول)
نوشتن در مورد كشورهاي همجوار چندان راهگشاي ما نخواهد بود، زيرا اينان نيز از چند قرن پيش به همان بلايي گرفتارند كه ما نيز دچارش هستيم معهذا در ادامه نوشتار ناگزير اشاراتي به آنها خواهد شد. بهتر است ابتدا جغرافياي سياسي اقتصادي و استراتژيك منطقه را بررسي و منافع جهاني و همكيشان منطقه اي ايشان را مطرح نماييم تا زودتر به پايان سخن برسيم.
همگان ميدانند كه با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، دستيابي به ذخاير عظيم نفت وگاز در حوزه درياي خزر و ديگر جمهوريهاي سابق شوروي ميسيرتر گشت.
اين منابع عظيم، حياتي و سوق الجيشي انرژي گرچه براي مردم منطقه پديده جديدي بودند ولي براي غرب و بخصوص آمريكا چندان چيز ناشناخته اي هم نبود. گزارشهاي موثق و مطمئني در دست ميباشند كه لااقل آمريكا از اوايل دهه شصت سده گذشته به طور مطمئن از وجود اين منابع اطلاع حتمي و كافي داشته و هميشه ميدانسته است كه با روند پيشرفت هاي صنعتي و خارج از كنترل براي غرب كشورهايي مانند چين، هند و حتي اتحاد جماهير شوروي كه نزديكي بلامنازع جغرافيايي با اين حوزه هاي انرژي دارند، روياي جهان پهلواني و يكه تازيش به حقيقت نخواهد پيوست، مگر اينكه حضور فيزيكي فعال در منطقه داشته باشد. اما حضور قاطعانه و پرقدرت اتحاد جماهير شوروي ( كه به نوبه خود در جهان بلعي و سركوب خشن و غير دموكراتيك كشورهاي ماهواره اي و متحد خويش دست كمي از استعمارگران قرون هژده و نوزده نداشت) و حضور هيچ گونه رقيبي را آنهم با اين نزديكي در كنار خود بر نميتابيد نيز چيزي نبود كه به سادگي بتوان از كنارش گذشت.
كسانيكه از تز و دكترين برژينسكي در مورد كمر بند سبز پيرامون شوروي كمابيش آگاهي دارند، شايد راحت تر بتوانند كه منظور نويسنده را دريابند. تزي كه در اوايل دهه هفتاد مطرح و از اواسط همان دهه با همكاري سازمانهاي خبري و وزارت امور خارجه آمريكا و پشتيباني مستقيم انگليس در حال پياده شدن بود و دامنه فعاليتها و گسترشش را تا به امروز در منطقه خاورميانه و قفقاز ميتوان دنبال كرد.
فرق سياست غرب با كشورهايي مانند كشور ما اينستكه در غرب برنامه ريزيها انجام گرفته و طراحيهاي سياسي تكميل ميگردند و سپس در انتظار موقعيت مناسب ميمانند تا آنها را پياده نمايند. اين طرحها هيچوقت يكطرفه نبوده و تنها از يك زاويه ديد مورد بررسي قرار نميگيرند. در آنها بر روي اقليتهاي كوچك منطقه اي كه در ابتدا عمدتاْ منفور عموم نيستند ولي نيز اين حسن را براي آنها دارند كه به تنهايي قادر به حفظ قدرت نميباشند، شديدا” حساب ميگردد. افسانه حمايت از گروههاي دموكراتيك و مردمي كشورهاي منطقه از سوي ايالات متحده، قصه زيبايي بيش نيست كه خواننده آنرا براي مدتي به رويا فرو ميبرد. هدف زدون آشوب از چهره سياسي كشورها نيست بلكه اداره آن بسوي اهداف خودي ميباشد. بهترين مدعاي اين گفته شايد جمله اي از تالبوت معاون وزير خارجه آمريكا در سال 1997 باشد كه گفت : رفع تنشهاي موجود بايد وظيفه شماره يك ما در اين منطقه تلقي شود ، زيرا هم پيش شرط و هم نتيجه بهره برداري از منابع انرژي ، رفع تنشهاست. نه رفع تنش، بلكه اداره تنشها در جهت حفظ منافع سرمايه داران و كشورهايشان.
منافع آمريكا ايجاب ميكند كه از سر بر كشيدن رقيب تازه در مناطق اتحاد جماهير شوروي پيشين يا هر جاي ديگر جلوگيري شود. رقباي احتمالي چه كشورهايي ميتوانند باشند؟
شوروي ، كه به سادگي حاضر نيست تا نفوذ سنتي خود را در منطقه از دست بدهد و حضور نظامي آمريكا عملاْ پشت مرزهايش كه تا دو دهه پيش ديوار آهنين ناميده ميشدند، شديداْ مضطربش كرده و نيز بخوبي آگاه است همكاري و همگامي بلاواسطه با آمريكا نيز چاره دردش را نميكند.
روسها ميراث خوار خاطره اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي ميباشند كه آخرين كنش موثرش در منطقه، ورود نظامي به افغانستان بود. هر چند كه بزرگاني معتقدند كه اين حضور نظامي دقيقاْ از سوي آمريكا برنامه ريزي، طراحي، تحريك و به طور ضمني نيز تاْئيد گرديده بود ( نظير همان انگيزه اي كه در مورد صدام حسين و يورش عراق به كويت بدست ميدهند)، ولي اين نيز اگر هم درست باشد، خاطر مردمان منطقه را تسكين نميدهد و به همين خاطر در صدد دلجويي از جمهوريهاي سابق خويش و تا حد امكان كشورهاي منطقه برآمده اند تا شايد بدينوسيله از نفوذ بيشتر آمريكا جلوگيري و ممانعت نمايند. ايالات متحده بنوبه خود اين را نمي پسندد. واينبرگر معاون وزير دفاع وقت آمريكا اظهار داشت كه اگر روسها موفق به تسلط بر حوزه درياي خزر شوند، اين پيروزي برا ي مسكو مهمتر از گسترش ناتو براي غرب خواهد بود و اين خود عمق ماجرا و كششها و روابط پيدا و نهان همه جانبه را توضيح ميدهد.
از سوي ديگر روسيه در راه تجكيم سرمايه داري ملي بالاخص و سرمايه داري بين المللي تا حد محدود گام بر ميدارد و همزمان بفكر باز سازي و مدرنيزه كردن ارتش فرو پاشيده خويش ميباشد. اگر اين دو گام به نتيجه مثبت برسند ، شوروي ميتواند كه در منطقه براي خود جاي باز نموده و حداقل نظر مثبت جمهوريهاي سابق خويش را جلب نمايد.
آريو برزن