03 Sep 2002

آزادی بیان و مشکلات فرا

نوشته:     :::       Comments Off on آزادی بیان و مشکلات فرا

آزادی بیان و مشکلات فرا روی ما
من امروز تصمیم گرفتم که این بحث را گسترش بدهم و سعی خواهم کرد کمی مرتب تر، درضمن امید دارم که دیگران هم در این بحث شرکت کنند تا واقعآ مثل یک عده انسان متمدن بتوانیم یک راهکار برای این مساله پیداکنیم تا نه سیخ بسوزد و نه کباب.
در زیر نظر این دوستان را که در کامنتینگ روز اول سپتامبر نوشته شده بود را اینجا منعکس میکنم امید دارم تا با خواندن آن، همه آنهایی که به این وبلاگ سر میزنند نظر خودشان را بدهند و کمکی بکنند به اینکه بتوان یک راهکار عملی برای اداره ی وبلاگ عمومی پیدا کرد. نظر خود را میتوانید یا در کامنت ویا بصورت میل برای من ارسال نمایید.


Fozoolak
سلام دوست من
مطلبي که نقل کردم از وبلاگ عريان بود . از وبلاگ عمومي هم تا جائي که اطلاع دارم پاک نشده و در آرشيو آن بايد موجود باشد. وبلاگ عريان را لينکش را ندارم والا برايتان مينوشتم. دوست عزيزم مهرداد از وبلاگ عجب گزارش اين وبلاگ را عينا؛ در وبلاگ عمومي داده بود که من به استفاده ازين کلمات در وبلاگ عمومي معترض بودم. سانسور را به هيچوجه قبول ندارم اما عدم استفاده از لغات نامربوط را سانسور نميدانم.


گل كو
من مي خواستم امروز فقط مطلب فرهاد در بالاي وبلاگم باشد. فردا حتما در اين مورد مي نويسم. اينجا هم کلي نظر دادم که پاک شد.
به طور خلاصه به نظر من اين مسئله را بايد با مهرداد حل کرد . آيا با اين کار مي خواهد تابو شکني کند؟ يا مسئله ديگري در کار است؟‌
من و شما و فضول مي گوييم اين مطلب موهن است. اماداريم به جاي بقيه هم نظر مي دهيم. و اين وسط کار نورهود را صد چندان مي کنيم.
وبلاگ عمومي يک پانل است.مسئوليت هر نوشته با نويسنده است. بايد با مهرداد حرف زد و بحث کرد و ديد که چرا ترجيح مي دهد در دوراني که فقر و فساد و فحشا همه جا را گرفته به جاي صحبت از مشکلات به وبلاگ هاي پورنو بپردازد؟
تنها کاري که وبلاگ عمومي مي تواند بکند اين است که قانون بگذارد گه کسي نقل قول مستقيم نکند.


پاگنده
به نظر من وبلاگ عمومي چيزي شبيه به يک مجله است و مي تواند (اگر چه تا کنون چنين کاري نکرده) اقدام يه تدوين يک اساسنامه يا چارچوب براي درج مطالب بکند همچنانکه هر نشريه يي سردبير دارد. هر اجتماعي هر چند کوچک نياز يه قانون دارد و هر قانون عين محدوديت است. مهم رعايت آن (نه بيشتر و نه کمتر) است. من نيز با سانسور مخالفم ولي مشابه با نظر فضولک عدم درج صريح واژگان مستهجن و ارجاع به آدرس اصلي را معقول مي دانم: در اين صورت کساني که مايل به خواندن اين واژگان نيستند حد اکثر يک بار و زماني که وبلاگ مزبور را هنوز نمي شناسند با اين مورد روبرو مي شوند.


امیدِ میلانی
اجازه دهید من رویِ نظرِ پیشین‌ام تأکید کنم.
شما می‌گویید در استفاده از کلمات، هرچند عینِ اصلِ وب‌لاگ‌اند، محدودیت گذاشته شود؛ و تنها لینک به وب‌لاگِ اصلی داده شود. خودِتان فکر کنید این چه خبردادنی می‌شود…
اساساً فرقِ این حرف با حرفِ رضا قاسمی که می‌گفت خبرِ انتقادهایی که به او می‌شد نباید در وب‌لاگِ عمومی درج شود چیست؟
با توجه به آن‌که من دوست دارم وب‌لاگِ عمومی مکانی عمومی برایِ معرفی‌یِ همه‌یِ وب‌لاگ‌ها باشد، و نه نشریه‌یی با خطِ مشی و اهدافِ مشخص، مانندِ آهو و جارچی، بنابراین شخصاً با آن دوستِ عزیزی که اشاره کرده بود تنها محدودیتِ نوشتنِ مطلب در آن صحتِ مطالبِ منتشره باشد موافق‌ام.
در پایان اضافه کنم که برایِ حلِ مشکلاتی از این دست، و نیز قابلِ استفاده‌تر کردنِ وب‌لاگِ عمومی، می‌توان آن را طبقه‌بندی کرد، که در قسمتی مثلاً وب‌لاگ‌هایِ سکسی معرفی شوند، جایی وب‌لاگ‌هایِ سیاسی و الی آخر…


پاگنده
طبقه بندي هم راه حل ممکني است، يا لينک به صفحه ي فرعي (شبيه آنچه در وبلاگ خود من در ۳۰ آگوست انجام شده).
ولي در مورد اين که فرق اين محدوديت با انواع ديگر محدوديت چيست يک فرقش مي تواند اين باشد که در اينجا معرفي يا تبليغ هيچ وبلاگ يا نوشته يي ممنوع نيست. ببينيد حتا در کشورهاي غربي نيز بر سردر سينماها يا ابتداي فيلم هاي ويديويي درجه بندي آنها از لحاظ پارامترهايي مانند سکس يا خشونت اعلام مي شود. يا در صفحه ورودي سايت هاي پورنو اخطاري داده مي شود؛ اين منافاتي با آزادي بيان ندارد فقط مسووليت استفاده از مطالب را متوجه مراجعه کننده مي داند.
(کاش افراد بيشتري در اين زمينه نظر مي دادند، چون بهترين راه حل لزوما در ذهن ما چند نفر نيست!)


Fozoolak
سلام
با نظر جناب پاگنده و اميد خان موافقم. طبقه بندی بصورتي که تبليغ وبلاگهای پورنو در لينک ديگری غير لينک اصلي باز شوند و خواننده مجاز به انتخاب باشد را ترجيح ميدهم. ناگفته نماند که من هيچگاه مشتری آن لينک خاص نخواهم بود.


حُسن آقا
بگمان من اگر کسانی که با نورهود آشنایی دارند به او هم بگویند که بد نیست اگر او هم در این بحث شرکت کند، چون هرچه باشد او هست که اداره کننده وبلاگ عمومی است و حتی بنظر من دیگر خبرنگاران وبلاگ عمومی هم بایستی در این بحث شرکت کنند. آخر العمر اگر وبلاگ عمومی آن طوری که خوانندگانش میخواهند نباشد مراجعینش را از دست میدهد و تبدیل میشود به یک چیزی مثل دیگر وبلاگها.

Comments Off on آزادی بیان و مشکلات فرا   |    |     |     

01 Sep 2002

پاسخی به فضول دوست عزیز

نوشته:     :::       Comments Off on پاسخی به فضول دوست عزیز

پاسخی به فضول
دوست عزیز من مطلبی را که شما درمورد وبلاگ توت فرنگی نقل کردید در وبلاگ عمومی ندیدم، شاید اشکال کار از همین موضوع باشد که مطلب پاک شد وکمتر کسی وقت خواندنش را پیدا کرد وگرنه من هم در شرایط امروز (بازهم میگویم درشرایط امروز وگرنه مخالف سانسور هستم مخصوصآ خود سانسوری) وبلاگ عمومی باید مکانی باشد برای جمع آوری عقاید مختلف و بهمین خاطر برای از دست ندادن مخاطبینی باید به گونه ای نوشت که مختل این هدف نشود. و اگر یادتان باشد روز قبل از مطالب سکسی مطالبی مذهبی در وبلاگ عمومی نوشته شد که مرا شدیدآ نگران کرد و حتی تصمیم گرفتم که مطلبی در این مورد بنویسم ولی آن روز بخود نهیب زدم و آن کار را نکردم . دوست عزیز اگر مطالبی را که شما نوشتید ومطالبی را که در لابلای خطوط شما خواندم را در نظر بگیرم شاید بتوانم بگویم که باشما موافقم. البته بشرط آنکه مطالب نانوشته ی شما را درست درک کرده باشم. شاید مجبور باشیم مطالبی را بایگانی کنیم تا آینده ای بس نزدیک، با اینکه میدانم امید و گل کو همین فردا با من مخالفت خواهند کرد.
دوستان حالا که رژیم میخواهد وطلب میکند میتوانیم ما هم زیر زمینی فعالیت کنیم، راه کارهای این روش چندان هم مشکل نیست. در مورد این موضوع بیشتر خواهم نوشت.
این را هم برای مامورین امنیتی رژیم مینویسم گرچه میدانم الاغ تر از آن هستند که درک کنند. حدود سه سال است که روزانه 3 تا چهار هزار میل های خبری برای ایرانیان درون مملکت ارسال میکنم هنوز هیچکس نتوانسته جلو اینکار را بگیرد، پس گمان نکنید که شما کنترل کامل را دردست دارید.

Comments Off on پاسخی به فضول دوست عزیز   |    |     |     

01 Sep 2002

مطلب دیروزم را که نوشته

نوشته:     :::       Comments Off on مطلب دیروزم را که نوشته

مطلب دیروزم را که نوشته بودم باعث شد که یکی از دوستان بمن گوشزدی کنند و من را بران داشت که پاسخی در اینجا بدهم چون ممکن است خوانندگان مطالب کامنتها را نخوانند. امروز صبح نیز همان دوست عزیز میلی برایم ارسال کردند، میل ایشان را بخوانید و بعد توضیحاتم را میدهم.
سلام .
حق با شماست. شما عبارت قلم به مزد را به کار نبرده بوديد و من در انتساب آن کلمه به شما عجله و اشتباه کردم و در اين مورد معضرت می‌خواهم. اما در کل نظرم همان است که نوشتم. به نظر من در مورد آن وبلاگها که صحبتش شد بی انصافی کرده‌ايد. چون مخصوصاً در مورد خوبهايش هم اين را گفته بوديد برايتان کمنت گذاشتم. يعنی شما واقعاً معتقديد ما اينجا و در شرايط حاظر ( که با شما موافقم که شرايط بسيار بد و ناراحت کننده‌ای است ) بايد زندگی عادی خودمان را نداشته باشيم؟ که يعنی اگر عاشق شويم يا از عشق بنويسيم درست نيست و حتی خيانت محسوب می‌شود؟ که کار و زندگی روزمره را رها کنيم چون رژيم فاسد است؟
پاسخ
باور بفرمایید دوست عزیز من بطور حتم بیشتر به مسایل روزمره و اجتماع علاقه دارم تا به مسایل سیاسی، ولی چکنم که در شرایط امروز ایران مجبورم مسایل روزمرگی را بکناری بگذارم و به مساله ی اصلی که همانا پیکار با اهریمن است بپردازم. باور بفرمایید من حرف شما را درک میکنم ولی جایی برای اجرای آن در زندگی امروز ایرانیان نمی بینم.دوست عزیز هیچ چیز زیباتر از عاشق شدن درزندگی وجود ندارد ولی آیا این عشق زمانی که فلاکت ایرانیان را در اطرافمان می بینیم مجاز است!؟ باوربفرمایید چنانچه همگی دست بدست هم داده برای سرنگونی این رژیم همتی کنیم پس از پایان ماجرا زمان برای همه گونه مسایل زندگی وجود خواهد داشت حتی با لذتی بیشتر. مگر من بعنوان انسان میتوانم از خوردن یک وعده غذای لذیذ لذت ببرم زمانی که در اطرافم گرسنگان برای یک تیکه نان صبح تا شام در تلاشند!؟ آیا چنین اجازه ای را دارم!؟ آیا نبایستی که همراه با خوردن غذای لذیذم کمی هم برای سیرکردن شکم آنها تلاش کنم!؟ آیا چنین است رسم انسانیت! که بخورم و بخوابم و لذت ببرم وبگویم کون لق گرسنگان، من که سیرم!؟ دوست عزیز دخترک شیطان هم عاشق میشود ولی آیا زندگی دور و برش را هم فراموش میکند!؟ دوست عزیز یک عاشق پیشه نمیتواند بدون نگاه عمیقی به اطرافش عاشق شود. عشق از عاطفه انسانی سرچشمه میگیرد چگونه میتوان عاشق شد بدون اینکه عاطفه ی انسانی داشت، آن عشق نیست سراب است. ایکاش اینگونه وبلاگها کمی نمیگویم تمام وقت، کمی هم به مسایل و مشکلات این ملت میپرداختند.
من باز هم میگویم قصد توهین به هیچکس را ندارم ولی موظف به گوشزد کردن هستم.

Comments Off on مطلب دیروزم را که نوشته   |    |     |     

01 Sep 2002

آغاز سلسله ی بهرمان را

نوشته:     :::       Comments Off on آغاز سلسله ی بهرمان را

آغاز سلسله ی بهرمان را تبریک میگوییم!!
بقرار معلوم آقای حاکم باشی در مذاکرات با آمریکا موفقیت هایی کسب کرده است میگویید نه این هم دم خروس:
گزارش ایرنا: وزارت بازرگانی آمریکا درپی بررسی مقدماتی، تعرفه بالای گمرکی بر پسته پوست دار خام و پسته با پوست بوداده ایران اعلام کرد: از تاریخ 27 اوت 2002 این تعرفه لغو شده است.
حُسن آقا: مبارک است از قرار معلوم سلطان بهرمان در مذاکره با آمریکا پیروز شد و همانطوری که در خبر خواندید پسته پوست کلفت و پوست نازک و غیره گمرکی ندارد و حاج آقا بهرمانی حالا میتواند با خیال راحت یک تیپا توی ماتحت سید گریان بزند و خود برتخت حکومت بی صاحب ایران تکیه بزنه. مبارک است انشاالله

Comments Off on آغاز سلسله ی بهرمان را   |    |     |     

31 Aug 2002

هیس هم رفت دوستان

نوشته:     :::       1 پیام

هیس هم رفت
دوستان اگر بنا بود که رژیم سگ صفت جمهوری لجن بما اجازه دهد تا آزادانه بنویسیم که شاید اکثر ما ها نمینوشتیم، خودم را حداقل میشناسم، من هیچگاه در یک کشور آزاد نیازی برای نوشتن نداشتم. من مینویسم چون فعلآ این تنها راه مبارزه برای من است. باور بفرمایید خواهم نوشت تا این رژیم سگ منش انگشتانم را بشکند، آنگاه با انگشتان پا خواهم نوشت. مینویسم تا زمانی که خون در رگهایم جریان دارد. همگی میدانید که من نویسنده نیستم و لی با این حال خواهم نوشت تا به اوباشان خامنه ای و رفسنجانی بفهمانم که کسانی هستند که دست از سر این مرده خواران بر نخواهند داشت تا اینکه خونشان را بریزند و ملتی را از رنج و بدبختی نجات دهند. من مینویسم تا شاید صدایی باشد حتی ضعیف دربین صداهای مامورین امنیتی سابق و جلادان، تا بدانند که صداهایی را نمیتوان خرید و صداهایی را نمیتوان خفه کرد.
من مینویسم تا هیس بداند که تنها نیست .
دوستانی که وبلاگ مینویسند فقط برای آنکه وبلاگ بنویسند بهتر است که ننویسند. امروز ایران نیاز به کسانی دارد که سیاسی مینویسند، اگر بنا باشد که بنویسند و مثل خورشیدخانم بنویسند من ترجیح میدهم که بروم و درباغچه خانه ام بیل بزنم و اینگونه نوشته های گمراه کننده را نخوانم، من وبلاگ از نوع دخترک شیطان را میخواهم. اگر بنا بر این است که هیس یا فضول هم مثل درخشان بنویسند من ترجیح میدهم که قلمشان بشکند و ننویسند. اگر بنا هست که امید و بامداد همچون صندوق بنویسند من ترجیح میدهم که ننویسند. اگر بنا بر نوشتن کس شعر است، من ترجیح میدهم در باغچه خانه ام در مملکت یخبندان قطب شمال درخت انگور بکارم و از آن شراب بسازم و بیاد خسرو گلسرخی مست کنم.

1 پیام   |    |     |     

31 Aug 2002

چه ميكنيم، چه ميخواهيم ،

نوشته:     :::       Comments Off on چه ميكنيم، چه ميخواهيم ،

چه ميكنيم، چه ميخواهيم ، چرا ميخواهيم ،با كه و چگونه؟
(قسمت سوم) (قسمت اول) (قسمت دوم)
برنامه سرمايه داري بين المللي براي روسيه مسئله چندان آساني به نظر نميآيد زيرا در حال حاضر بزرگترين مراكز توليدي كار در انحصار دولت ميباشد.
معهذا تلاشهاي موثري در راه جلب نظر كشورهاي منطقه آسيا برداشته شده است و اين در حالي است كه ايالات متحده آمريكا تمامي منطقه غير روسي آسيا و قفقاز را حوزه مسئوليت خود ميداند. در سپتامبر سال 1997 اولين مانوور مشترك آمريكا با كشورهاي تركيه، قزاقستان ، ازبكستان و تركمنستان در قزاقستان برگزار گرديد و در آن هواپيماهاي آمريكايي با سوخت گيري در هوا به حوزه خزر رسيدند. بدينوسيله پنتاگون قدرت خود را براي دفاع از منافع خويش و متحدانش در منطقه به نمايش گذاشت. يگان ويژه واحد دهم شكارچيان كوهستان آمريكا در عناباد ازبكستان كه در زمان اتحاد جماهير شوروي دومين فرودگاه بزرگ اين كشور بود مستقر شدند و اوكرائين حريم فضايي خود را براي آمريكا گشود. در اين ميان تركيه نيز بدنبال يافتن جاي پاي در آسياي ميانه و مركزي ميباشد و اينگونه موارد بهترين موقعيتها را در اختيارش قرار ميدهد. براي اين منظور تركيه شديداْ بر روي پيوندهاي زباني، تاريخي و قومي تكيه كرده و تلاش فراوان بخرج ميدهد كه بعنوان كشوري مترقي و پيشرفته و آزاد در ميان اين مناطق كه ساليان دراز طعم استبداد و اختناق را چشيده اند، معرفي نمايد.
چين ، كمتر كسي از اين امر اگاه ميباشد كه گوان شون جزو معدود مناطقي در جهان ميباشد كه بزرگترين و سريعتري رشد اقتصادي و فني را دارد. چيني ها بر اين امر واقفند كه بدون صنعتي شدن در جهان آينده هيچ نقشي را نميتوانند ايفا نمايند ، از مدتها با برنامه ريزي مرتب و تعقيب برنامه هاي خود گامهاي بزرگي در اين راه برداشته اند. كه از جمله آنان سعي در كنترل جمعيت و وارد نمودن فن و تكنيك ميباشد. اين رشد اقتصادي آنان حتي در زماني كه آسياي شرقي در تب بحران اقتصادي ميسوخت متوقف نگرديد و چين را با نرخ هاي بازار ،پس از ايتاليا هفتمين قدرت اقتصادي جهان نموده است. اگر اين رشد اقتصادي چين به روند دهه گذشته خود ادامه دهد چين را وابسته به مواد خام صنعتي و بخصوص انرژي خام ميكند. اين امري نيست كه بر زمامداران چين پوشيده مانده باشد. نزديكي جغرافيايي به حوزه خزر و خليج فارس نيز چيزي نيست كه چيني ها بتوانند آنرا از محاسبات و احتمالات خويش خارج نمايند و اين دقيقاْ همان چيزي است كه ژاپن گرفتار بحران اقتصادي و آمريكا را آشفته و مضطرب نموده است. بر طبق محاسبات بين المللي در پانزده سال ديگر اگر رشد اقتصادي چين متوقف نگردد ، سهم چين را با توجه به قدرت خريد در توليد ناخالص ملي جهان 20 در صد از مجموع توليد ناخالص آمريكا و ژاپن رويهم بيشتر مينمايد. براي وابسته نشدن به جود و كرم غرب ، چيني ها در سال 1997 با مجموع هشت ميليارد دلار در ميدانهاي نفتي ونزوئلا ، سودان ، قزاقستان ، ايران و عراق سرمايه گذاري نموده و سهيم شدند. با 9 ميليارد دلار سرمايه گذاري چين موفق به جلب نظر قزاقستان گرديد كه اقدام به احداث لوله نفتي به طول 2900 كيلومتر نمايد كه نفت ميدانهاي اوزن و آكتوبل را به ايالت سين يانگ برساند و بدينوسيله وابستگيش را به ميدانهاي نفتي خليج فارس كمتر نمايد و همزمان به صفحه گرداننده انرژي به ژاپن و كره تبديل گردد. چين همچنين با امضاي قراردادنامه هاي مختلف و همكاري با روسيه ، سعي بر آن دارد كه از اعمال نفوذ تفوق طلبانه آمريكا در منطقه شرق آسيا جلوگيري نمايد . ولي پيش از هرچيز براي رسيدن به اين هدف ساختار دروني اجتماعي و اقتصادي و تمركز قدرت را در درون خود مورد بررسي موشكافانه، منتقدانه و بيريا قرار داده است. همچنين چين با حضور در پيمان شانگهاي پنجم همكاريهاي اقتصادي‌ ، نظامي و ضد حركات بنيادگرايان اسلامي را با كشورهاي همجوار و روسيه و قرقيزستان و تاجيكستان و قزاقستان تحكيم بخشيده زيرا معتقد است كه اگر حضور مستمر و دايم آمريكا به بهانه مبارزه با تروريسم در افغانستان ادامه يابد ، ابر قدرت منحصر بفردي در مرزهاي غربي چين مستقر خواهد شد كه حلقه محاصره اقتصادي و نظامي به دور چين را تنگ خواهد كرد. به گفته برژينسكي اين اعمال چين را بايد اقدامات ضد آمريكايي تلقي كرد و جرج دبليو بوش چين را به عنوان رقيب استراتژيك آمريكا در منطقه آسياي شرق و اقيانوسيه معرفي نمود. اين سومين كشوري است كه با اعمال نفوذ و تا‎ْثير گذاري بر روي كشورهاي منطقه حوزه خزر ، تلاش بر ادامه بقاي سياسي اقتصادي مينمايد .
آريو برزن

Comments Off on چه ميكنيم، چه ميخواهيم ،   |    |     |     

31 Aug 2002

البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت چهاردهم)

نوشته:     :::       Comments Off on البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت چهاردهم)

قسمت سیزدهمقسمت پانزدهم
چطور ؟. ”
يكروز آقاي تاج بطمع آنكه دوباره موقوفات را زنده بكند , پايش را توي يك كفش كرد كه هرطور شده بايد يكنفر از كفار را مسلمان بكنيم و دسته جمعي با او عكس برداريم و به بلاد اسلام بفرستيم . پارسال بود زير پل رودخانه سن يكنفر گدا گير آورديم باو دو هزار فرانك وعده داديم تا بگذارد ختنه اش بكنيم . اولش ميترسيد , بالاخره راضي شد . از شما چه پنهان ! هرچه معلوماتم را به رخش كشيدم و به سه زبان گنجشك را برايش گفتم حاليش نشد چون اصلا” ايتاليائي بود . بعد هم رفت شكايت كرد كه مرا از تولد و تناسل انداخته اند . محكوم شديم و هرچه پول برايمان باقيمانده بود روي ختنه سوران او گذاشتيم !”
رفقا چه ميكنند ؟ .”
ژان , نه عندليب الاسلام يادتان هست در برلين چشمش كه به زنها مي افتاد بهم ميگذاشت و استغفار ميفرستاد و ما زير بازويش را ميگرفتيم و كورمل كورمال راه ميرفت ؟ خوب , اينجا . دلالي ميكند . دلال محبت است و گاهي هم دست چربش را بسر كچل ما ميكشد . كار و بارش بد نيست پريروز خنديد و گفت . ما هم قسمتمان دلالي بود ! در سامره كه بوديم صيغهء بيست و چهار ساعته ميكرديم , اينجا صيغهء نيمساعته براي مردم ميكنيم . آن بيست و سه ساعت و نيم ديگرش هم براي اينست كه در اينجا بوقت بيشتر اهميت ميدهند تا در بلاد اسلامي .
شوخي ميكني ؟.”
خدا پدرت را بيامرزه ! مگر يادت رفته من ميگفتم اگر يك قطره شراب در دريا بيفتد, بعد دريا را به خاك پركنند بطوريكه تپه اي بجاي آن بشود و بر سر آن تپه علف برويد و گله گوسفندي از آن علف بچرد من از گوشت هيچ يك از آن گوسفندان نميخورم ؟ اما حالا ! ( اشاره به گيلاس مشروب كرد ) ” اين آقاي عندليب الاسلام بود كه ميگفت اگر نرقصم شب خوابم نميبرد ؟ .”
نه اين آقاي تاج بود . يادتان هست چه عربي بلغور ميكرد ؟ همه اش ميگفت . الخمر والميسر . پارسال پول خوبي از جمعيت مسلمين بالا كشيد همه اش را قمار كرد . حالا خودش را راضي كرده كه بازي ديگران را تماشا بكند . در ” فانتازييو ” مستخدم ميز قمار است . تابستان به كازينو دوويل ميرود . كارش اين است كه نمره ها را ميخواند و پولها را با كفگيرك جلو ميكشد . يك زن فرنگي هم گرفته اگر سر غذايش گوشت خوك نباشد قهر ميكند . ”
شما چطور به پاريس آمديد ؟ پول از كجا آورديد ؟.
“به ! آقاي مخبر محترم مجلهء المنجلاب پس شما از كجا خبر داريد ؟ مگر نميداني ما دعوت رئيس باغ ” سوئو گارتن ” را پذيرفتيم؟ چون دستمان از همه جا كوتاه شد و بهيچ عرب و عجمي بنده نبود, دو سه ماهي نانمان توي روغن بود يك دستگاه عمارت بما دادند . نه يك قصر بود با روزي 25مارك بهركداممان . باضافهء خوراك و پوشاك . در باغ از همه جور جانورهاي روي زمين كه خيالش را بكنيد از چرنده و پرنده و خزنده بود . شبها آقاي تاج دعا ميخواند و به در و ديوار فوت ميكرد كه مبادا اين جانوران بيايند ما را بخورتد . روز اول كه ببر را ديد غش كرد .”
آقاي تاج مگر بجرم كشيدن ترياك حبس نبود ؟.
“رئيس باغ وحش حبس او را خريد و التزام داد كه ديگر ترياك نكشد . او را هم آوردند پيش ما . جاي شما خالي . خيلي خوش گذشت . دخترها مثل پنجهء آفتاب ميامدند به تماشاي ما, من دوتا از آنها را بلند كردم كارمان هم اين بود كه زن و مرد ميشديم , صيغه ميكرديم , طلاق ميداديم روضه ميخوانديم , مردم هم ميخنديدند , برايمان دست ميزدند , در روزنامه ها عكس ما را چاپ ميكردند. از شما چه پنهان عكسمان كه چاپ شد, در بلاد اسلامي گمان كردند كه ما جدآ مشغول تبليغ هستيم و کارمان بالا گرفت . براي تشويق ما, از چهار گوشهء دنيا مسلمين مثل ريگ برايمان اعانه و پول ميفرستادند . بعد فكر خوبي برايم آمد : به رئيس باغ گفتيم چهار صندوق لولهنگ و نعلين را كه بجاي وثيقه در مهمانخانه گذاشته بوديم تحويل بگيرد . او هم همينكار را كرد و آنها را دانه اي 12مارك بمردم فروختيم . در هرصورت چه دردسرتان بدهم پولها كه جمع شد . هرچه باشد آخوند و آخوندزاده بوديم . طمعمان غالب شد . گفتيم برويم پاريس هم نمايش بدهيم . پول دربياوريم . اما توي دلمان باين فرنگي هاي احمق ميخنديديم . كاري كه شغل و كاسبي روزانهء ما بود آنها را به خنده ميانداخت . من به تاج گفتم خبر بدهيم هر چه سيد گشنه و آخوند شپشو و عرب موشخوار هست بياورند اينجا تا به نوائي برسند . او صلاح نديد گفت آنوقت دكان خودمان كساد ميشود . باري آمديم پاريس يك خرده اين در و اون در زديم . اعلان هايمان را به اين و آن نشان داديم , اما ديگر بختمان برگشت هر چه در آنجا در آورده بوديم اينجا خرج كرديم وقتي نمياورد, نمياورد . بعد هم آمديم يكنفر را مسلمان بكنيم كه كلي جريمه شديم , حالا هم اين حال و روزمان است !”
شما خودتان اعتقاد به اسلام نداشتيد, پس چرا آنقدر سنگش را به سينه ميزديد ؟.”
اي پدر! تو هم خيلي رندي , مگر نميدانستي كه ما همه مان جنگ زرگري ميكرديم و چهانفري دست بيكي شديم تا موقوفات را بالا بكشيم و كشيديم .”
آخر مذهب , آخر اسلام ؟.
“مذهب چي , كشك چي ؟ مگر اسلام بجز چاپيدن و آدمكشي است ؟
همهء قوانين آن براي يكوجب جلو آدم و يكوجب عقب آدم وضع شده . يادت رفت قوت لايموت مرام اسلام را چطور شرح داد كه يا مسلمان بشويد و از روي كتاب ” زبدة النجاسات ” عمل كنيد و يا ميكشيمتان و يا خراج بدهيد . اين تمام منطق اسلام است .

Comments Off on البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت چهاردهم)   |    |     |     

« نوشته های جدیدتر - نوشته‌های قمدیمی تر »

اخبار و مطالب خواندنی