20
Jun
2009
با پوزش از اینکه وبلاگ چند روزی محو شد. باور کنید خودم بیشتر از شما دلم برای اینجا تنگ شده بود. دلیلاش تنها قطع شدن ADSL ملوکانه بود. گویا ترکشهای جنگ سیاسی ایران به خطوط ارتباطی نروژ هم اصابت کرده که به حمدالله با درایت های ملوکانه رهبر یک دست بخیر گذشت و درست شد .
سخنان سید علی در نماز جمعه دیروز حساب همه را مشخص کرد و آب پاکی را روی دست اسهال طلبها ریخت. از دیروز هنوز هیچ عکسالعملی از آقایان نشان داده نشده. از همه مهم تر هاشمی که این همه شر و مکافات زیر عبای او برپا شده و پشت این ماجراها است، هنوز هیچ سخنی نگفته و از همه بدتر، معلوم هم نیست کدام جهنم درهای رفته و در کدام سوراخی مخفی شده! آقایان کروبی و میر حسین هم علی رغم همه شعارهایشان هنوز آنطور که باید و شاید رفتار یک رهبر مسئول را از خود نشان ندادهاند. ترس من اما از آن است که امروز نیز مردم را به حال خود رها کنند، تا مردم بیچاره و عاصی که مجبور شدند در شعبده بازی انتصابات بین “طاعون” و “وبا”، دومی را انتخاب کنند، حالا باید هزینه این سیاست بازی و قدرت طلبی این اراذل و اوباش حکومتی را هم با خون خود بپردازند. وقعایع کوی دانشگاه را که یادتان هست؟ دوران خاتمی را یادتان میآید؟ یادتان هست همین اسهال طلب ها چطور سیاسی بازی کردن و وقتی که نتوانستند کار خود را به پیش ببرند چند نفر از فعالین را لای ماشین سرکوب حکومت آخوندی به حال خود رها کردند؟
راستی چرا هاشمی که بر صندلی ریاست مجلس خبرگان رهبری تکیه زده است و در حقیقت اولین و بزرگترین مسئولیت او در این مواقع دخالت در این گونه مسائل است، هنوز حتی در این مقام هم هیچ عکسالعملی از خود نشان نداده!؟ مگر نه اینکه اگر رهبر دروغ گفت، از عدالت خارج شد یا امنیت ملی را به خطر انداخت و هزاران عیب مرض دیگری که خوشبختانه رهبر فرزانه همه این بیماری های لاعلاج را یک جا دارد، مگر در چنین شرایطی هاشمی مسئول برکناری او نیست!؟ پس کجاست این امیرکبیر(!) عمامه به سر و عبا بدوش؟ امیدوارم که خون مردم، امروز باعث آبیاری درخت خشکیده ولایت نشود و عاقبت این زور آزمایی حداقل منفعتی برای ملت داشته باشد.
از این صحبتها که بگذریم! خنده دار ترین خبری که امروز خواندم این خبر بود. خود خبر منظورم نیست، منظورم امضای زیر خبر است. حضرت سرتیپ پاسدار که گمان نمیکنم سوات ششم ابتدایی هم داشته باشد، خود را دکتر اسماعیل احمدی مقدم معرفی کرده است. حتما دکترای او هم در جوار دکترای دکتر کردان استعمال شده!
در بخش: اعتراض و تظاهرات
17
Jun
2009
دیروز رفته بودم تظاهرات وقتی بخش اول آن پایان یافت مجبور شدم بروم، سرکار جلسهای داشتیم که باید میرفتم، در عوض امروز تا آخر بودم. وقتی از جلو مجلس نروژ به طرف سفارت ایران رفتیم نزدیک سفارت که رسیدیم دیدم تعداد زیادی گارد ضد شورش پلیس دور و بر سفارت بودند و به ما اجازه نزدیک شدن به سفارت را ندادند و ده بیست متری قبل از سفارت مستقر شدیم. از بچهها پرسیدم چرا این همه پلیس ضد شورش؟ مسئولین تظاهرات گفتند این پلیسها برای حفاظت سفارت نیامدهاند و درست برعکس آمدهاند از تظاهر کنندگان حفاظت کنند. گویا دیروز جلو سفارت وقتی جمعیت جمع شده بودند، یکی از چاقوکش های سید علی از داخل سفارت خارج شده و به یکی از تظاهر کنندگان حمله کرده و او را شدیدا زخمی کرده. خبرش را من همین عصر در روزنامه های نروژی خواندم.
نکات جالب این تظاهرات یکی این بود که تعداد بسیار زیاد بود و برخلاف تظاهراتهای قبلی که اکثرا فقط گروه های سیاسی حضور داشتند، امروز اکثر اقشار ایرانی مقیم اسلو شرکت کرده بودند. نکته مهم تر اینکه از همه گروه های سیاسی هم با هم هماهنگ کرده بودند. این یکی از مسائلی بود که قبلا خیلی مشکل ساز شده بود، چه اکثرا گروههای مختلف سیاسی بصورت فرادا اینگونه آکسیونها را انجام میدادند، در صورتی که امروز همه گروهها با هم شعار میدادند و شعارهایشان را با هم هماهنگ میکردند.
از تظاهرات امروز چند دقیقه فیلم هم گرفتم که بعد از ادیت شدن روی نت خواهم گذاشت.
راستی یک نکته دیگر را هم گوشزد کنم و آن اینکه وقتی جماعت شعار میدادند رای ما را پس بدهید، من شعار نمیدادم چونکه میترسیدم بعضی رفقا مرا دست بیندازند و بگویند تو که تحریمی هستی کدام رای را میخواهی پس بگیری، ولی درعوض وقتی میگفتند مرگ بر دیکتاتور من دوبرابر شعار میدادم.
در آخر تظاهرات هم اعلام شد که از امروز تا پایان ماجرا هر شنبه تظاهرات خواهد بود.
در بخش: اعتراض و تظاهرات
16
Jun
2009
همیشه به خودم نهیب زدهام که جو گیر نشوم و سعی کنم تحلیلهایم از روی منطق باشد و نه جو حاکم. یکی از شاخصههای حرکتهای اجتماعی همین بوده و هست که معمولا همه در مدتی که حرکت ادامه دارد و خصوصا در مراحل جوش و خروش، به شکلی جوگیر میشوند و در نتیجه قدرت تحلیل مستقل و صحیح رو از دست میدهند.
انقلاب 57 نمونه بارزی از همین جوگیر شدن بود که روشنفکر ترین قشرهای جامعه حتی غیر مذهبیها هم جوگیر شدند و به زیر سلطه خمینی و مذهبیون خزیدند.
در چند روز گذشته متاسفانه من هم مجددا جوگیر شدم و تحلیلهایی که نوشتم جملگی تحت تاثیر این جوگیر شدن بود.
شاید منطقی ترین تحلیل من مربوط میشود به قبل از انتخابات و از همین حالا هم قول میدهم که جوگیر نشوم و از شما هم خواهش میکنم اگر جوگیر شدم گوش مرا بگیرد و مرا از این مسیر دور کنید.
حالا برویم سر تحلیل مسائل تا امروز.
این حرکت که بعد از انتصابات شروع شده ما را به دموکراسی نخواهد رساند، شاید ما را یکی دو قدم به هدف نزدیک تر کند ولی نه بیشتر. این حرکتها ابزاری است(خواهد بود) برای جناحی از حکومت که خواستار باز پس گرفتن سنگرهای از دست رفته قدرت است و متاسفانه در این مسیر خون عدهای از ملت بیچاره نیز ریخته خواهد شد. همان گونه که در این تحلیل نوشتم این حرکت در بهترین حالت تبدیل خواهد شد به یک انقلاب مخملی با رنگ سبز و قدرت گرفتن جناحی از رژیم که به اصلاح طلب معروف شدهاند. این حرکت در حقیقت به گمان من حرکتی است که زیر عبای هاشمی شروع شده و هدفش بر قدرت نشاندن هاشمی بجای خامنهای است و با شناختی که ما از این یکی داریم او نیز کمتر از خامنهای نیست، به قول معروف طرف آب نمیبیند وگرنه شناگر قابلی است.
چیزی را که میتوانیم در این تحولات آرزو کنیم این است که این درگیری جناحی باعث شود که کمی از قدرت نظام حاکم کم کند و به همان مقدار به قدرت مردم افزوده شود. البته این هم بستگی دارد به مردم و نخبگان جامعه که تا چه اندازه موفق شوند در این جابجایی قدرت مقداری از این قدرت را با زرنگی از دست قدرتمداران خارج کنند.
این تحولات تا امروز دو دستاورد بسیار مهم داشته که این دو دستاورد غیر قابل بازگشت است. اولین دست آورد لکه دار شدن هر چه بیشتر دامن ناپاک ملاها است و خصوصا گروه هاشمی با افشاگریهای مناظرههای انتصاباتی که به نظر من دیگر قابل بازگشت نیست. دستاورد دوم این است که مردم به این باور رسیدند که هرگاه بخواهند میتوانند با حرکتها و جنبشهای همبسته خود، کل رژیم را به لرزه در آورند.
نکته دیگر که در این تحولات باید مورد توجه داشت این است که اگر این روزها یک اپوزسیون واقعی و کمی قدرتمند وجود میداشت، میتوانست در چنین درگیریهای جناحی، مسیر تحولات را به نفع ملت تغییر دهد، متاسفانه چنین اپوزسیونی امروز وجود خارجی ندارد. شاید همین تحولات باعث بوجود آمدن چنین نیرویی بشود.
یک مساله بسیار مهم دیگرهم این است که تمام اخبار دنیا تبدیل شده به اخبار در رابطه با ایران.
دو خبر مهم هم که امروز شنیدم این بود که وزیر امور خارجه نروژ اخراج خبرنگاران خارجی از ایران را محکوم کرد.
خبر دوم اینکه تویتر امروز میخواسته سیستم اش را بروز کند که باعث میشده تویتر 90 دقیقه غیر قابل دسترسی بشه. این برزو رسانی را تویتر عقب انداخته فقط بخاطر استفاده ملت ایران از این وسیله خبررسانی.
در بخش: اعتراض و تظاهرات
15
Jun
2009
کسی میداند چه خبر است!؟ رفقا در گذشته همیشه مرا کعب الخبار مینامیدند. از دیروز گویا کعب الخبار هم بی خبر از همه جا شده!
سایتهای شناخته شده یکی پس از دیگری از صحنه اینترنت مفقود میشوند، بعضی هک شدهاند بعضی با فشار بر سرورهایشان بل اجبار به لقاالله پیوستهاند. بعضی ربع ساعتی طول میکشد تا باز شوند، تازه آنها هم خبر چندانی برای گزارش کردن ندارند. درعوض انفجار خبر است که در وبلاگها و جاهای غیر رسمی در فوران است. تو گویی انقلابی در زمینه اینترنت رخ داده است. عکس، ویدئو و خلاصه هرچه بخواهی روی نت هست، مشکل آن است که اکثرا به علت نامعلوم بودن منابع قابل استناد نیستند. مشکل بزرگتر این است که تصاویر و ویدئوهایی را میبینی بدون اینکه بدانی کی و کجا گرفته شده و حتی نام شهرها هم نامعلوم است، مگر اینکه مکان ها را بشناسی.
کار به جایی رسیده که حتی فارس نیوز هم که گردن کلفت ترین حامی مموتی است به لقا الله پیوسته، تنها میتوان لوگوی آنرا دید و دیگر هیچ. گویا مموتی که قرار بود بر دنیا حکمرانی کند! حالا قادر نیست یک سایت فکسنی اینترنتی را سرپا نگه دارد، همین یک نکته نشان دهنده اقتدار سید علی و نخبگاناش است.
یکی دو ساعت پیش سایت سید علی گدا هم به جهنم فرستاده شده بود و قابل دسترسی نبود
در بخش: انتخاباتی
14
Jun
2009
خبرها زیادند و شایعات زیاد تر. آدم در چنین شرایطی نمیداند چه اخباری را باور کند، چه اخباری را نه!
صحنههایی که اینجا و آنجا فیلم میشوند مشمئز کننده هستند. چطور انسانهایی میتوانند بایستند و مشاهده گر سرکوب همشهری هایشان باشند، بدون اینکه کوچکترین دخالتی بکنند؟ هموطن اگر در مقابل چشمانت شهروندی را سرکوب کردند، تو به عنوان یک انسان حتی اگر مخالف افکار او باشی موظفی که از حقوق انسانی او دفاع کنی.
چگونه نیروی انتظامی که عموما فرزندان همان شهرها و کوچه ها هستند میتوانند به همین راحتی هم شهریها، هم وطنهای خود را سرکوب کنند؟ مگر اینها انسان نیستند؟ شما که عضوی از نیروی سرکوب هستی، فراموش نکن که اگر روزی این رژیم سرنگون شد، نمیتوانی با این ترفند که من مامور بودم و دستور را کس دیگری صادر کرده بود، خود را از اتهام مبرا کنی. اگر سرکوب کردی گناه تو چند برابر آنهایی است که دستور میدهند.
کجاست موسوی و شرکای فریبکارش که مردم را در این بازی وارد کردند و حالا خودشان یا دارند پشت پرده برای منافع خودشان چانه زنی می کنند یا توی سوراخی مخفی شده اند. مگر دیگر انقلاب های مخملی هم رهبرانشان در خانه مخفی بودند؟
اخبار و وقایع این یک دو روز در همه رسانههای نروژی انعکاس داشته، اکثرا صفحات و خبرهای اول خود را به این مساله اختصاص دادهاند در زیر چند نمونه از این خبرهای را لینک میکنم که دوستان داخل بدانند که تنها نیستند.
● اصلاح طلب های ایرانی دستگیر شدند (Iranske reformpolitikere arrestert)
● همین لحظه تظاهرکنندگان شکنجه می شوند (Akkurat nå blir demonstrantene torturert)
● دستگیری بیش از 100 سیاستمدار اصلاح طلب (Over 100 reformpolitikere arrestert)
● در ایران اصلاح طلب ها دستگیر شدند (Reformpolitikere arrestert i Iran)
● تظاهرات هزاران نفر در تهران (Tusenvis demonstrerer i Teheran)
● اصلاح طلب های ایرانی دستگیر شدند (Iranske reformpolitikere arrestert)
● تظاهرات بر علیه دروغ انتخاباتی در ایران (Protester mot «valgløgn» i Iran)
در بخش: اعتراض و تظاهرات
13
Jun
2009
چند ساعت رفتم خوابید ببین چه بر سر رای امت همیشه در صحنه آوردندها! این شعار بالا شعار بخشی از امت همیشه در صحنه است و چه با معنی است این شعار.
گرچه من هم دیروز در تحلیلام اشتباه کردم، اشتباه که چه عرض کنم محاسبات من بر این اصل استوار شده بود که رهبر از این همه امت سبز پوش خجالت میکشد و اجازه میدهد میر حسین بشود رئیس جمهور و بعد مثل دوران خاتمی امت را میفرستند دنبال نخود سیاه، ولی گویا این سید چلاق بی شرم تر از آن است که صدای امت را به این سادگیها بشنود.
حالا باید منتظر عکس العمل هاشمی و شرکا بود، یا شاید هم همانها در پشت پرده با رهبر برنامه این شعبده بازی را ریخته بودند تا بتوانند با این وسیله امت از همه جا بیخبر و همیشه در صحنه را یک بار دیگر به صحنه بکشند تا با این وسیله بتوانند ابزار قوی برای مذاکره با آمریکا داشته باشند.
از امروز باید منتظر دو اتفاق بود. یا هاشمی، میر حسین و خاتمی هم در این بازی همکاری کردهاند، که در آن صورت امت منفعل تر از پیش به خانه هایشان خواهند رفت و حکومت آخوندی با دستی بسیار قوی به مذاکره با آمریکا خواهد رفت و حکومت ولایت وقیه را برای سالهای زیادی تثبیت خواهد کرد. یا اینکه هاشمی، میر حسین و خاتمی در این بازی شرکت نداشتهاند که من شدیدا بعید میدانم این تئوری را. در چنین حالتی باید این سه نیروهایشان را به میدان بیاورند و بازی انقلاب مخملی را به اجرا بگذارند، همان گونه که در این نوشته پیش بینی کرده بودم.
نتیجه گیری انتصابات:
● آخوند باهوش است، مکر او بی حد و مرز است، اگر ملت میخواهد پاشنه آشیل این حکومت را بکشد باید باهوش تر از این ابلیسهای عبا بدوش عمل کند.
● ایرانیانی که این دوره را تحریم کردند نشان دادند که با هوش تر از ابلیسهای عبا به دوش هستند، این گروه باید به خود افتخار کنند و هدایت امت را از این به بعد به دوش بگیرند و آنها را از شر ابلیس برهانند.
نتیجه آرا تا این لحظه، منبع تلویزیون آخوندی:
محمود: 19.761.433 رای 64.78 درصد
میر حسین: 9.841.056 رای 32.26 درصد
محسن: 633.048 رای 2.08 درصد
مهدی: 270.885 رای 0.89 درصد
بعد از اعلام نهایی آرا تحلیلی هم بر این چیدمان خواهم نوشت، چه این رده بندی هم معانی خودش را دارد و اگر چیدمان را به این شکل ارائه دادهاند، میخواهند با این چیدمان هم خط و نشانی بکشند و به دنیای بیرون هم نشان بدهند که چه میخواهند و چه نمیخواهند…
مشاهدات فیلمهای خبری:
● قبل از انتصابات: صف امت همیشه در صحنه، خانم ها بی حجاب آقایان با موها و ظاهری سوسول
● بعد از انتصابات: صفوف بهم پیوسته زنهای چادری مردان ریشو با جای مهر نماز روی پیشانی
● قبل از انتصابات: موسوی برای مموتی شاخ و شانه میکشد
● بعد از انتصابات: موسوی و کروبی ملت را به همدلی دعوت میکنند
این کاریکاتور نیک آهنگ به حق یکی از بهترین هاست بسیار گویا و بسیار با هوش
در بخش: انتخاباتی
12
Jun
2009
انتصابات تمام شد و مردم همان گونه که انتظار میرفت مجددا فریب خوردند. اینکه هنوز بعد از 30 سال جنایت، دزدی، چپاول و تحقیر ملت، باز هم جمهوری اسلامی میتواند مردم را فریب و به شعبده بازی خود ادامه دهد. این بازی سیاسی این مساله را تایید می کند که ملت ایران رشد کافی نکرده تا لیاقت یک حکومت دموکراتیک را داشته باشد.
این بازی چنان خوب طراحی شده بود که حتی آنهایی که خود را تحلیل گر سیاسی می دانند و هم بیشتر آنهایی که دوره های قبل تحریم کردند این بار مجددا فریب خوردند و پای صندوق شعبده بازی رفتند و نا آگاهی سیاسی خود را تایید کردند.
اگر حکومت تصمیم داشت احمدی نژاد را یک دوره دیگر بر مسند بنشاند، یقینا مثل دیگر موارد می توانست موسوی را هم به هزار و یک دلیل از شرکت در انتصابات باز دارد. اگر دیدید که نه تنها موسوی را وارد بازی کردند که حتی صحنه شعبده بازی را گسترده تر کردند و بازی را به صفحه تلویزیون و مناظزههای مسخره هم کشاندند تا بتوانند شور و شوقی را که لازم بود بوجود بیاورند و ملت را به میدان بازی بکشانند، تنها و تنها برای آمار بالا و مشروعیت بیشتر بود.
انتصابات چنان طراحی و مهندسی شد تا میر حسین که قرار بود بر مسند بنشیند، کمترین قول و قرارها را به ملت بدهد تا بعدا با همان مشکل خاتمی و احمدی نژاد روبرو نشود.
عاقبت امر اینکه با این شعبده بازی رژیم توانست یک مشروعیت 70 – 80 درصدی برای سید علی دست و پا کند.
انکار نکنید! این انتصابات چنان با مهارت برنامه ریزی شده بود که یک مشروعیت بسیار قوی برای حکومت آخوندی دست و پا کرد تا حداقل ده تا دوازده سال دیگر این حکومت را بیمه کند.
من به انتخاب ملت ایران احترام میگذارم، تنها این نکته را نمیتوانم گوشزد نکنم که “خلایق هر چه لایق”
پ.ن.: فقط جهت اطلاع: برنامه روی خط صدای آمریکا در کنار تصویر پائین دست چپ نقشه ایران را دارد و یک علامت تایید(√) با رنگ سبز را نمایش می دهد!
در ضمن پس زمینه هم رنگ سبز است و حتی حرف A کلمه (VOA) هم به رنگ سبز است. عجب اتفاقی!!
در بخش: انتخاباتی