27
Jun
2009
آقایان، منظورم زعمای قوم است، رفتهاند پشت پرده تا در آرامش کامل! از روی مقدار قدرتی که توانستند در یکی دو هفته گذشته به نمایش بگذارند، سهم قدرت را بین خودشان تقسیم کنند.
به آنها که به این موضوع شک دارند پیشنهاد میکنم بروند در سطح اکابر درس سیاست بخوانند.
از همه جالبتر محسن رضایی است که مثل کش تنبان به این طرف و آنطرف متمایل میشود. این خود نشان از آن دارد که در بین بعضی از سیاست بازان هم حتی در تصمیم گیری تزلزل تصمیم گیری وجود دارد و واقعا نمیدانند به کدام طرف متمایل شوند که منافعشان به خطر نیفتند. آیت اللهها که از همه بهتر عمل میکنند! بعضی شان مثل روباه نشستهاند و لام تا کام نمیگویند و مترصداند کدام جناح را حمایت کنند تا فردای خاتمه مناقشات خدای ناکرده دکان دونبش شان تخته نشود.
خلاصه دوران دوران حزب باد است، هر که بادبانش بزرگتر سهمش در آینده مطمئن تر و پر و پیمان تر.
در بخش: سیاسی
25
Jun
2009
آهای کسی در ایران قادر است این بلاتکلیفی را از بین ببرد!؟ بابا در عصر اطلاعات هستیم نا سلامتی! این به خیال خودشان حضرات اصلاح طلب، مثلا قرار است از آن یکی گروه دیگر پیشرو تر باشند، با این حال جز نابسامانی در خبررسانی هنر دیگری ندارند. درعوض شاهدیم که در دنیای دیجیتال امروز جوانان یک لاقبای داخل بهتر از هر خبرنگار حرفهای دارند وظیفه خبررسانی را به بهترین شکل ممکن انجام میدهند.
آیا کسی هست که بتواند بصورت قطع بگویید کانالهای ارتباطی/خبری موسوی و دار و دستهاش کدامها هستند؟
مطالبی که در اینجا و آنجا منتشر میشود دال بر این است که موسوی را خانه نشین کردهاند و دو سایت قبلی که منتسب به او بوده هر از گاهی ساز خارج میزنند و از محتوای آنها چنین به نظر میرسد که یا هک شدهاند و در دست دیگران هستند یا اینکه آنهایی که فرمان این دو سایت را در دست دارند بسیار غیر حرفهای عمل میکنند.
در این خبر آمده که میرحسین موسوی در حبس خانگی است و تنها سایت مورد اعتماد را هم نسیم فردا اعلام کرده که این یکی هم کار نمیکند.
قلم نیوز و کلمه هم هر نیم ساعت یک بار در دسترس نیست و هر از گاهی هم سازها و نواهای عجیب غریبی را به گوش میرساند.
تعداد بیانیههای میر حسین هم که خدا قوت بدهد بنا به گفته بعضی سایت ها به 12 و بعضی به 7 و عده ای دیگر هم به 8 رسیده. به جدم قسم این روندی که شما پیش گرفتهاید نامش در بهترین حالت هرج و مرج است، اگر از غازی مرتضوی بپرسی خواهد گفت نامش تشویش اذهان عمومی است.
در بخش: آزادی بیان
24
Jun
2009
همین چند لحظه پیش بیبیسی در مصاحبهای با هوشنگ امیر احمدی تایید کرد که اوباما قبل از انتخابات نامهای به سید علی چلاق نوشته و از او خواهش کرده کمک کند تا مشکلات ایران و آمریکا حل شود. سیانان هم همین خبر را تایید میکند.
حالا میفهم چرا این سید علی شیرهای یک مرتبه چنین شیر شده و شمشیر از رو بسته و ملت بیچاره را سلاخی میکند. حضرت شیرهای دلش به نامه آن سید زنگی مست خوش است.
ایرانیان وطن پرست و نیروهای وفادار به ایران در آمریکا باید همه تلاش خود را بکار ببرند تا این مردک مسلمان زاده مادر قحبه را مهار کنند و تسمه بر پوزه نکبت بارش بزنند. وای بر ملت ما! بعد از 30 سال زجر و یک انقلاب که به وسیله آخوندها به استفراغ تبدیل شد، حالا باید مجددا سر سپرده آمریکا هم بشویم تا بجای تاج بر سر شاه مان عمامه بگذارند! وای بر غیرت ایرانی وای اگر ما این ننگ را بپذیریم.
در همین رابطه:
EXCLUSIVE: U.S. contacted Iran’s ayatollah before election
Administration overture to Khamenei ridiculed in sermon
در بخش: روابط خارجی
24
Jun
2009
دو سه روز است که این مطلب را نوشتهام ولی در منتشر کردن آن مترصد بودم، به خودم نهیب زدم که نباید ملت را ناامید کرد، حتی اگر یک هزارم درصد هم شانس این وجود داشته باشد که این تلاش به ثمر برسد، نباید مردم را ناامید کرد. چگونه میتوانم بر خلاف باورها و تحلیلهایم باز هم سکوت کنم؟ مگر نه اینکه سکوت پیشینیان باعث شد تا ملت 30 سال در دام مستبد ترین و سفاکترین حکومت زمان گرفتار آید؟ چگونه با این دادهها میتوانیم این مرتبه هم سکوت کنیم و به سیاست بازان و کلاشان اجازه دهیم میداندار این معرکه باشند.
کجا هستند این رهبران جنبش به اصطلاح اسهال طلبی!؟ کجاست آن سید سبز که هنوز نیامده عدهای او را از خود پیغمبر هم عزیز تر میدارند!؟ کجاست این شیاد که امروز وقتی جوانان بی دفاع دارند در خیابانها یکی یکی پر پر میشوند دریغ از یک بیانه، دریغ حتی از یک صدای نارسا! کو چه شد؟ کجا رفتند آنهایی که قسم خورده بودند تا آخر خط خواهند ایستاد؟ آخر خط همین جا بود!؟ یک هفته خونریزی و سرکوب جوانان، و حالا آقایان خسته شدهاند!؟ یا شاید هم منافع پشت پرده که دارند با هم چانه زنی میکنند دل فریب تر است از پیوستن به ملت! زحمت نکشید اگر قرار بود این گونه رهبری جنبشی به این عظمت را به مقصد برسانید ما یک تنه بهتر قادر به چنین نمایشی هستیم.
خاک بر سرها یک سایت خبر رسانی مورد اعتماد ندارند! یک شبکه اطلاع رسانی حتی نیمه موثر هم ندارند!؟ شاید هم مخصوصا هیچ مکانی برای متمرکز کردن مخالفتها دایر نکردهاند تا مثل شیادها، کلاشان و کلاه برداران بی هویت بتوانند جیب مردم را ببرند و در تاریکی محو و گم و گور شوند(کی بود کی بود من نبودم!). اگر نبودند این کانالهای خبر رسانی جوانان دلیر داخل کشور و سایتهای خبری ایرانیان خارج از کشور، سید میر حسین موسوی اصلا شناخته نمیشد.
وقتی که میگفتیم کسی نباید به هیچ عنوان در شعبده بازی انتصابات حکومتی شرکت کند میدانستیم و می شناختیم، کسانی که در این 30 سال همراه و همگام با حکومت خون ریختهاند، سر و زبان بریدهاند، نمیتوانند یک شبه منادیان آزادی باشند، میدانستیم و میشناختیم این شیادان را.
این مطلب هم در رابطه با این پیام نوشته شده:
هیشکی نمیتونه مثل مو جو گیر بشه!
گفته بودم اگر جو گیر شدم مرا نهیب بزنید تا از جو گرفتگی نجات یابم، این دوست نادیده ما هم هنوز دو روز نشده گریبان ما را گرفته که جو گیر شده ایم.
در پیامگیر مطلب قبل دوست عزیز ما تنها نوشته:
واقعا فکرشو کردین تصاویری فجیع تر از ندا اومد رو نت و نشد الگوی مبارزه.چرا؟ چون اون بدبختا پسر بودند و یا مرد؟ یک دختر شهبد میشه الگوی مبارزاتی .حتی بین شهیدان هم فرق میزارن این ایرانی ها.فکرکنم به دنیا باید اثبات شده باشه در قساوت و سنگدلی روی تمام ابوالبشر رو سفید کردیم.آفرین به خودمون .آفرین به شاهنامه مون که سهراب به دست رستم یعنی فرزند کشی در فرهنگ دهان پرکن 2500ساله.خودمون رو هم گول میزنیم که این نیروهای سرکوبگر افغان و لبنانی هستن
شاید حق با او باشد حداقل اگر دلایلم را ننویسم.
اولین دلیلی که باعث شد من دو مطلب در باره ندا بنویسم این بود که، وقتی کسی در مقابل چشمانمان پرپر میشود، تاثیر روحی بیشتری بر ما میگذارد تا اینکه کسی دور از چشم ما کشته شود. شاید این منطق بسیار بچه گانه باشد و شاید بگویید این هم خود یک نوع جو گرفتگی است ولی برای من این نوع مردن بیشترین تاثیر را برو روی روح و روان من میگذارد. همین تاثیر گذاری است که باعث میشود توجه بیشتری به یک کشته شود در صورتی که کشتههای دیگر حتی اگر فجیع تر هم کشته شده باشند تنها به علت اینکه در دید ما نبودهاند، تاثیر شان کمتر است. این ضرب المثل که میگوید “هر که از دیده برفت از دل برود” یک نوع اشاره هست به همین پدیدهای که نوشتم.
فراموش نکنید که در قیام قبلی احمد باطبی بود که مظهر مقاومت شد، گرچه این دیگران بودند که جانشان را در آن روزها و بعدا بخاطر همان قیام از دست دادند. کدام یک از شما نام عزتالله ابراهیمنژاد را بخاطر دارید!؟
نمادها را من و شما انتخاب نمیکنیم، نمادها را افکار عمومی به ما تحمیل می کنند(شاید بتوان نامش را جو گیر شدن گذاشت).
من اما اتفاقا از روی عمد این انتخاب را کردهام، میدانید چرا!؟ این بر میگردد به آن موضوعی که بارها در همین وبلاگ به آن اشاره کردهام. زنان بزرگترین مشکل جامعه ایران هستند، هم آنها هستند که با افکار مذهبی و عقب افتاده خود باعث عقب افتادن جامعه ایران شدهاند. بیخود اعتراض نکنید قبل از اعتراض بروید یک نگاه به خانواده و ساختار خانواده خود بیندازید و بعد از اینکه آمار گرفتید، ببینید چند درصد زنهای خانواده شما مذهبی هستند و چند درصد مردان! ببینید کدامها هستند که بیشترین تاثیر را بر خانواده و تربیت فرزندان میگذارند. همین مساله باعث میشود که من به زنهایی که خود را از قید و بند خرافات و مذهب جدا کنند را بیشتر دوست دارم و مورد توجه قرار میدهم. باید چنین شیر زنانی را تشویق و ترغیب کرد تا بلکه بتوانند نسل زنان عقب افتاده مذهبی را برچینند. به همین دلیل هم هست که زنها هم نیاز به قهرمان و الگو دارند، آنها هم نیاز دارند بتوانند بگویند ما هم شهید دادیم(چقدر از این واژه شهید بدم میآید!). شاید بتوان گفت یکی از مهمترین دلایل جنب و جوش جامعه امروز ایران هم همین مساله باشد، که زنان امروز بیش از 60 درصد سهمیه دانشگاههای ما را به خود اختصاص دادهاند. رشد فکری زنان ایران شاید تنها راه نجات ملت ایران از قید و بند مذهب و خرافات باشد. خلاصه مطلب اینکه باید به زنها میدان بیشتری داد تا بلکه فرزندان بهتری برای آینده ایران پروش دهند.
در بخش: اعتراض و تظاهرات, مبارزه با رژیم
23
Jun
2009
منبع: آوازهای روزانه
فایل mp3
خرامان خرامان به خون در نشستی…در آیینه دل چو نوری شکستی
چو کبکی پریدی تو ای مرغ عاشق..ز چشم و دهانت برون زد شقایق
به دام که رفتی؟ به کام که رفتی؟..شراب که بودی ؟ به جام که رفتی؟
بیا عاشقی کن دوباره ..که دل شد ز غم پاره پاره
وطن رنگ خون دارد و بوی آتش .. دل شیر دارند و بازوی آرش .. به آتش درون اند همچون سیاوش
بیا عاشقی کن دوباره ..که دل شد ز غم پاره پاره
سکوت تو فریاد و سبز تو خونین .. گل سرخ جاری بر آن روی سیمین ..ز چشمم فرو ریخت بس ماه و پروین
بیا عاشقی کن دوباره ..که دل شد ز غم پاره پاره
(مهران راد)
در بخش: جنایات رژیم, فرهنگ و هنر, مبارزه با رژیم
21
Jun
2009
نمیخواهم وسیلهای باشم که جهان اطرافم را بسوی توحش و خشونت سوق میدهد، به همین دلیل هم معمولا سعی میکنم بعضی تصاویر را روی صفحه اصلی وبلاگ نگذارم. بعضی از این تصاویر اجتناب ناپذیراند، برای عریان کردن حقیقت لازماند. برای نشان دادن هنرمندیهای سید علی و گماشتگان با غیرت او نیاز است. بگذار جهان بداند. بگذار جهان با تصاویر ندا، ندای آزادی خواهی ملت ایران را بشنوند

تو که گمان میکنی با کشتن هم وطن ات میخواهی اسلام عزیزت را حفظ کنی! باور کن این تیری را که به قلب ندای آزادی ما زدی، پایانی بود بر اسلام نفرت انگیزت.
در بخش: جنایات رژیم