10
Feb
2008
حیف که حوصله کافی برای نوشتن نیست وگرنه قربانش بروم چرندیاتی که آخوندها میگویند و حرکات جلفی که سیاستمداران و دست اندرکاران حکومت ننگ آخوندی روزانه انجام میدهند چنان است که روزانه میتوان یک کتاب مثنوی هفتاد من نوشت.
چند نمونه از آنرا بخوانید:
اخیرا آیت الله هاشمی عراقی فرمودهاند که ملت ایران دچار بیماری مزمن کثرت جرائم و تخلفات شده است
باز هم در یک جای دیگر همان آیت الله عراقی میفرمایند:
در ایران سالانه نزدیک به ۱۱ میلیون فقره پرونده به دستگاه قضایی ارجاع میشود در حالیکه در کشور چین با بیش از یک میلیارد جمعیت سالانه حدود ۴میلیون فقره پرونده قضایی تشکیل میشود.
این یکی از همه قشنگ تر است:
مذاکرات سران فوتبال ایران با مارادونا
ایرانیها (خُسن آقا: منظور گزارشگر خبر از ایرانی ها همان ملاها هستند) برای آن که پاسخ منفی احتمالی کلمنته شوکی بر بدنه فوتبال این کشور وارد نکند در حال مذاکره با سایر گزینهها از جمله دیهگو آرماندو مارادونا نیز هستند.
هفته پیش در یک میهمانی هم صحبت یک جرم شناس شده بودم تمام شب صحبت ما بر سر همین گونه مسائل بود. از او نظرش را در رابطه با کثرت جرم در یک جامعه پرسیدم و بعد از ترسیم اوضاع حقوقی و حقوق بشر در ایران از او نظرش را در رابطه با ایران پرسیدم. اولین چیزی که از من سوال کرد این بود که، آیا عدالت نسبی در ایران بر قرار است!؟ پس از اینکه خنده قهقهه آمیزی تحویلش دادم، در جوابش با تعجب گفتم “عدالت!؟” کدام عدالت!؟ چیزی که در آن مملکت آخوند زده وجود ندارد عدالت است. در آن دیار اگر یک ملا یا مفتی پارتی تو نباشد، حتی حق نفس کشیدن را هم از تو به آسانی میگیرند، عدالت که جای خود دارد. با تاسف گفت در چنین جوامعی بسیار طبیعی است که جرم و جنایت از حد نرمال خواهد گذشت و جامعه بعد از مدتی به حرج و مرج کشیده خواهد شد. بعد هم مثالهای زیادی در همین رابطه زد که از بحث این نوشته خارج است.
این سخنان را باید آقای هاشمی عراقی میشنوید تا شاید درک میکرد که این جرم و جنایت و بی قانونی تنها نتیجه کوچکی از بی عدالتیهای جامعه است که بوسیله سیستم اسلامی آخوندی برقرار شده وگرنه ملت ایران قبل از دوران این انقلاب و در دوران شاه با اینکه بی عدالتی در آن دوران هم وجود داشت، ولی این همه جرم و جنایت به هیچ شکل وجود نداشت، التبه این تفاوت را هم باید در سطح بی عدالتی امروز با آن دوران دید. آقای هاشمی عراقی از خود نمیپرسند که چرا در چین ۴ میلیون فقره پرونده قضایی تشکیل میشود در حالی که در ایران آخوندی ۱۱ میلیون. آیا این نشان از آن ندارد که سیستم حقوقی ایران (شما بخوانید اسلام) عیب دارد!؟ آیا این همان ملتی نیستند که قبل از انقلاب چنین نبودند و امروز به این روز افتادهاند!؟
فکرش را بکنید در مملکتی که فعالین فوتبالش میخواهند برای تیم ملی یک معتاد مثل مارادونا را به سرپرستی تیم ملی فوتبال بگمارند نمیتوان از جوانان توقع دیگری بجز معتاد شدن داشت.
در بخش: حقوق بشر
04
Feb
2008
امروز سازمان اطلاعات نروژ هشدار داد که عدهای مسلمان بنیاد گرا در نروژ سعی دارند با تبلیغات خود جوانان مسلمان مقیم نروژ را برای عضویت درسازمان القاعده ترغیب کنند. این خبر توجه زیادی را به خود جلب کرده است.
چند مدت پیش یک کارفرمای نروژی دو کارگر مسلمان خود را که در طی روز چند بار در محیط کار اقدام به خواندن نماز میکردند را اخراج کرده بود.
این دو کارگر پس از اخراج از کارفرمای خود شکایت کرده بودند، امروز دادگاه رای به نفع کارفرما داد و در نتیجه این دو کارگر مسلمان بازنده دعوای حقوقی شدند.
این دو واقعه نشان میدهد که کم کم چشم و گوش این نروژیهای ساده لوح هم دارد باز میشود و کم کم دارند خطر نیروهای مسلمان مقیم نروژ را درک میکنند. معمولا تا یکی دو سال پیش اگر اتفاقی از این دست میافتاد، بلافاصله گروههای طرفدار حقوق شهروندی اعتراض میکردند، اینبار اما گویا این گروهها هم دارند چشمان خود را باز می کنند و خطر اسلام بنیاد گرا را حس میکنند، به همین خاطر هم تا امروز هیچ اعتراضی در این باره صورت نگرفته.
در خبرها آمده بود که ایران هم موشک هوا کرده! پس از دیدن تصاویر این اعجاز حکومت آخوندی، متوجه شدم که عاقبت خشتک امام هم معجزه کرد و باعث شد ایران هم در زمینه فضا پیشرفت کند! باور ندارید خودتان در عکس پائین ببینید. قطعاتی از خشتک امام را میتوانید در لابلای تکنولوژی پیشرفته آخوندی ببینید.

منبع عکس
در بخش: طنز
01
Feb
2008
آقایان و خانمهای روشن فکر هشدار دادهاند به اینکه حاکمیت ملی داره خدشه دار میشه. این نوشته خود بدون شک شاشیدن به حاکمیت ملی است! حضرات چنان نامه نگاری کردهاند که انگاری تا امروز حاکمیت ملی در امن امان بوده و فقط امروز رژیم این حاکمیت رو به خطر انداخته! گویا ایشان فراموش کردهاند که حکومت ظلم علی 28 سال است که چیزی از حاکمیت ملی باقی نگذاشته که امروز بخواهد به آن بریند و یا بشاشد. ولی خوب وقتی اسامی رو نگاه میکنی، میبینی که اکثر امضا کنندگان خودشون در این 28 سال داشتن میریدن به حاکمیت ملی، حالا یک شبه نگران شدن که رژیم بشاشه به حاکمیت ملی! یکی پیدا نمیشه توی اون مملکت از این خانمها و آقایون به اصطلاح روشن گوز بپرسد، شما کجا هستید وقتی که روزانه رژیم هزار بار با رفتار خود به حاکمیت ملی میرینه و ایران رو تبدیل کرده به یک مملکت عقب افتاد و توالت عمومی جهان؟ یکی نیست به این حضرات بگوید که خجالت بکشید شما خود مسبب این فلاکت هستید، وقتی که در برابر هزار نوع بی عدالتی و جنایت و زورگویی رژیم با سکوت خود مهر تایید بر آن میزنید. نگاهی کوتاه به نام ها نشان میدهد که آقایان اکثرا اسهال طلب تشریف دارند و اگر داد سردادهاند تنها برای پست و مقامهای خودشان است که به خطر افتاده و نگران انتخابات پیش رو هستند.
آیا یکی از این آقایان حتی یک نفر از آنها تا کنون به این همه جنایت که زیر سلطه خود اسهال طلبها انجام شده اعتراض کردهاند!؟
در بخش: انتخاباتی
29
Jan
2008

میدونید اولین چیزی که باعث شد من از اسلام روی برگردونم چی بود؟ این دو رویی و دروغ گفتن و نیرنگ بازی مسلمونها بود که باعث شد من از اسلام قدم به قدم دور بشم و خوشبختانه امروز انسانی باشم که هستم.
مسلمانها بنام حسین و حسن، علی و هزار کوفت زهر مار دیگری، شب و روز به جان و مال و ناموس مردم تجاوز و تعدی میکنند و شب بر سر جانماز از خدای کلاشان و حقه بازان طلب بخشش میکنند و در این خیال باطل هستند که جبران همه کثافت کاریهای خود را کردهاند!
مطالبی که من در این چند سال نوشتهام چه در اینجا چه در وبلاگ چنچنه و چه فعالیتهای دیگرم، همگی بدون چشم داشت بوده و همه را در طبق اخلاص تقدیم خوانندگانم کردهام. همیشه هم به تولیدات فکری دیگران احترام گذاشتهام. اگر کسی هم نوشتهای از این وبلاگ و یا وبلاگهای دیگرم کپی کرده باشد هیچ وقت ایرادی نگرفتهام، تنها در یک نکته سخت گیر بودهام و آن هم این بوده که اگر مطالبم را در سایتهای حرفهای منتشر کرده باشند با آن برخورد کردهام، چه هدف من همیشه این بوده که نوشتههای من بدون کسب درآمد در اختیار خوانندگان قرار گیرد.
این اواخر یکی دو سایت هستند که نوشتههای وبلاگ چنچنه را بدون اجازه من منتشر کردهاند و این یکی حتی نام سایت خود را هم برو روی عکسها چاپ کردهاند تا به خیال خودشان مالک همیشگی آن شوند. در بالای سر در سایت هم یک آیه یا شعاری اسلامی نسب کردهاند تا شاید به خیال خودشان گناهانی که کردهاند بخشیده شود. به سخن ساده تر در روز روشن مال دیگران را میدزدند و برای جبران این گناه، چرندیاتی به زبان عربی بالای سر در سایت شان نسب میکنند و تمام!
البته وقتی که مخابرات ایران که یک شرکت دولتی آن هم از نوع اسلامی آن است، دست به تقلب و دزدی میزند و قوانین کپی رایت را هم به فلان چپش حواله میدهد نمی توان از دیگران توقع بیشتری داشت.
جالب است بدانید که سایت مربوطه چنان در کپی کردن عجله داشته که دستور شله زرد شمری مرا هم با عکس منعکس کرده! حالا باید از مسئولین سایت سوال کرد که آیا آنها بر اساس لوگوی خود طرفدار حسین هستند یا بر اساس دستور شله زرد شمری از طرفداران شمر!!
این هم لینک چند مطلب که پیدا کردم.
[1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] [11] [12] [13] [14] [15]
در بخش: کامپیوتر و اینترنت
26
Jan
2008
فرض را بر این میگذاریم که میخواهیم در انتخابات پیش رو شرکت کنیم و به عنوان یک انسان عقل گرا تصمیم داریم بر اساس عقل و خرد شرکت کردن یا تحریم انتخابات را بررسی کنیم.
اولین سوالی که در ذهن ما نقش میبندد این است که آیا شرکت در چنین انتخاباتی ما را به اهداف مان نزدیک تر خواهد کرد یا نه. آیا شرکت در چنین انتخاباتی، تغییر عمدهای در زندگی ما بعنوان یک شهروند ایرانی ایجاد خواهد کرد یا نه؟ اگر از شعبده بازی رد صلاحیتها و بازیهای جناحی این رژیم چشم پوشی کنیم و نگاهی به کل رژیم بیندازیم به روشنی راه خود را پیدا خواهیم کرد. از روزهای بوجود آمدن این “حکومت ظلم”، هدف اصلی اوباش حکومتی تنها پر کردن جیب خود و کسب قدرت بوده و نه هیچ چیز دیگر. اینها حتی برای منافع کوتاه مدت خود حاضرند منافع استراتژیک و بلند مدت خود را هم به خطر بیندازند، منافع ملت بیچاره ایران که جای خود دارد.
بخاطر بیاورید بعد از اینکه در سال 76 خاتمی با حمایت کم نظیر مردم از همه جا رانده شده، بالاترین پست قدرت را بعد از خامنهای در اختیار گرفت. پس از این پیروزی آقایان اصلاح طلب همه قول و قرارهای خود را فراموش کردند و در همه زمینهها بجای تکیه بر ملت، دست بوس رهبر شدند و هیچ قدم مثبتی در پاسخ گویی به خواست ملت بر نداشتند و هرگاه هم که ملت سعی کرد از خاتمی در رابطه با کوتاهیهای او پاسخ بخواهد او و همراهانش، با مکر و حیله دلیل آوردند که مجلس سد راه دولت خاتمی است و مجلس نمیگذارد خاتمی قولهای داده شده را عملی کند. ملت باز برای اینکه حجت را بر این شیادان تمام کند در انتخابات مجلس ششم رای اعتماد مجددی به این شیادان داد تا با در دست داشتن مجلس و دولت بتوانند اهدافی را که به ملت قول داده بودند عملی کنند. بعد از این دو انتخابات دیگر اسهال طلبها هیچ بهانهای برای کوتاهی نداشتند، چه هم دولت و هم مجلس را در اختیار داشتند. ملت نجیب ایران حتی برای اینکه شبههای در بین نباشد، برای بار سوم به پای صندوقهای رای رفت و مجددا برای بار دوم خاتمی ملعون را به ریاست جمهوری رساند. چه اتفاقی افتاد!؟ آیا برای نمونه هم که شده حتی یک لایحه قانونی به تصویب رساندند تا بتواند نشان دهند که در اجرای عهدی که با رای دهندگان بسته بودند صداقت دارند!؟ آیا فراموش کردهاید “حکم حکومتی” را که کروبی در مجلس قرائت و از تصویب قانون مطبوعات جلوگیری کرد!؟ آیا همین اسهال طلبان نبودند که چیزی را بنام “حکم حکومتی” اختراع کردند؟ آیا در قانون اساسی چیزی بنام “حکم حکومتی” وجود دارد!؟ آیا این عمل آنها تخطی از قانون اساسی نبود!؟ آیا اگر نماینده مجلس از قانون اساسی تخطی کند، حق دارد مجددا خود را لایق نشستن بر صندلی مجلس بداند!؟ آیا اگر ملت مجددا به پای صندوقهای رای برود، دوباره همان بازیهای گذشته تکرار نخواهد شد!؟ این گروهی را که بررسی کردم، گروهی است که مدعی است مردم گرا ست و میخواهد مشروعیت خود را از مردم اخذ کند! آن گروه دیگر که به اقتدار گرا معروف شدهاند که وضع شان مشخص است. آنها که بی پروا میگویند و هزار بار تکرار میکنند که فدائی رهبراند و به مشروعیت مردمی وقعی نمیگذارند و در مواقع ضروری هم به پابوس رهبر میروند. تازه مگر همین جناح نیست که امروز تمام ارگانهای قدرت را در دستان بی کفایت خود دارد!؟ امروز به وضوح میبینیم که نه اقتدار گرا و نه به قول خودشان اصلاح طلب، هیچ کدام قادر نیستند کوچک ترین مشکلات مملکت را برطرف کنند. خوب پس با این اوصاف، چرا ملت باید مجددا و برای بیستمین و یا سیمین بار پای صندوقهای رای برود و مهر تایید بر این بی خردیها بزند!؟ مگر در زبان فارسی ظربالمثلی نداریم که میگوید “پای خر تنها دوبار در یک سوراخ میرود” و بار سوم حتی خر هم آگاه میشود و دیگر پایش را در همان سوراخ نمیکند. پس باید بپذیریم، آنهایی که برای بیستمین یا سیمین بار پایشان در یک سوراخ میرود را نمیتوان حتی در حد خر دانست، انسان که جای خود دارد.
در بخش: انتخاباتی
21
Jan
2008
نامه رهبر به مجلس را بعضی به این مساله تعبیر کردهاند که رهبر میخواهد مشکلاتی را که احمدی نژاد مادر مرده بوجود آورده حل و فصل کند. و یا این موضوع را به جدال قدرت تعبیر کردهاند. چیزی را که اکثر تحلیلها از نظر دور داشتهاند، رابطه رهبر و زیردستانش خصوصا احمدی نژاد است. اگر نگاهی به گذشته بیندازیم میدانیم هنگامی که احمدی نژاد مفلوک به قدرت رسید به پابوس رهبر رفت و دست او را بوسید، دست بوسیدن در فرهنگ ایرانی به این معنی است که رابطه رهبر و احمدی نژاد رابطه مرید و مرشد است، به این معنی که هر چه خامنهای تصمیم بگیرد احمدی نژاد چشم بسته میپذیرد و به اجرا میگذارد و کاملا مطیع اوامر اوست. پس چه دلیلی داشته که رهبر بجای اینکه در پشت درهای بسته همین مسائل را مستقیم با احمدی نژاد در میان بگذارد مسائل را به میدان عمومی کشیده و یک نامه رسمی را ابزار این کار قرار داده!؟ راستی چرا رهبری که مشکلات از همه طرف او را احاطه کرده در چنین موقعیتی دست به چنین مانور خطرناکی میزند!؟ مگر نه اینکه تا امروز در همه زمینهها رهبر صد در صد از احمدی نژاد و سیاستهایش دفاع کرده!؟ پس این نامه نگاری چه صیغهای است!؟ دلیل این نامه نگاری و جبهه گرفتن رهبر بر علیه احمدی نژاد تنها یک دلیل میتواند داشته باشد و آن هم چیزی نیست بجز موقعیت وخیم احمدی نژاد، به این معنی که جایگاه احمدی نژاد در بین مردم چنان سقوط کرده که رهبر برای اینکه هزینه چنین سقوطی را نپردازد مجبور شده به صورت علنی او را مورد خطاب و انتقاد قرار دهد و از سیاستهای او به صورت علنی فاصله بگیرد. فراموش نکنید که احمدی نژادی قرار بود پول نفت را به سر سفره مردم بیاورد، با اینکه قیمت نفت در این مدت سه سال ریاست جمهوری او رشد زیادی کرده، با این حال نه تنها پول نفت را سر سفره مردم نیاورده که برعکس بنزین را هم از باک ماشین مردم برد، وضع گاز هم که از بنزین بدتر است، مردم در چند هفته گذشته در سرمای شدید بدون گاز زندگی کردند، گرانی سرسام آور دارد کمر حتی طبقه متوسط را هم خورد میکند و این همه تنها حاصل ندانم کاریهای حکومتی است که به دستور مستقیم رهبر به قدرت رسیده و در کمتر از سه سال وضع را به مراتب خرابتر از آنچه بوده کرده. پس بی دلیل نیست که رهبر سعی میکند در انظار عمومی خود را از احمدی نژاد دور کند تا تنفر ملت از احمدی نژاد گریبان او را نگیرد، غافل از اینکه مردم پیشتر از احمدی نژاد از او و دستگاه ولایتش متنفرند و این مشکلات را از دست آوردهای رژیم میدانند و نه شخص مفلوک و دست بوسی مثل احمدی نژاد. پس از اینکه احمدی نژاد دست رهبر را بوسید از آن لحظه به بعد هزینه ندانم کاریهای او به حساب رهبر واریز خواهد شد و این نامه نگاریها دردی را از رهبر دوا نخواهد کرد، این نامه نگاری چیزی نیست جز فرار به جلو رهبر.
در بخش: ملای حیله گر
20
Jan
2008
در خبری آمده بود که “حاج منصور ارضی از مداحی در محضر رهبری محروم شد”. خبرهای دیگری هم در چند ماه گذشته در باره همین حاجی منصور ارضی منعکس شده بود و همه خبرها دال بر این داشت که آقای حاجی ارضی یادش رفته که کی است و چگونه به چنین جایگاهی راه پیدا کرده، در نتیجه رهبر معظم(!!) مجبور به مداخله شد تا دکان آقایان مداح را تخته کند ترمز دستی را بکشد و به آنها گوشزد کند که هنوز همان پامنبریهای سابق اند و مالک قدرت کسان دیگری هستند. مداحان معمولا بادمجان دور قاب چینهایی هستند که همیشه پای منبر آخوندها نشستهاند و با صدای خوشی که دارند مردم را به گریه انداختهاند تا بعد وقتی ملا (شعبده باز اصلی) روی منبر رفت زمینه مهیا شده باشد برای صحرای کربلا.
این رویارویی رهبر اولین و آخرین نیست و همه روزه این اواخر شاهد درگیریهایی از این دست در صدر دستگاه ولایت بودهایم. همین دیروز بود که در خبر دیگری خاتمی گفت: “علاوه بر شایعات عمومی متاسفانه اخباری به دستم رسیده که حاکی از نوعی تنگ نظری و اقدام برای محروم کردن بسیاری از نیروهای مومن مجرب و روشن از حضور در صحنه انتخابات است.”
این درگیریهای کوچک و بزرگ در راس قدرت و تنگتر شدن دایره قدرت این روزها به وضوح قابل رویت است. جدالها چنان سخت شده که گاهی ترکش درگیریها به این و آن برخورد میکند و خبری هم هر چند محدود از وقایع به بیرون درز میکند.
اگر نگاهی به تاریخ معاصر ایران بیندازیم همین روند و درگیریها و تنگ شدن دایره قدرت در دوران شاه هم در آخرهای حکومت او مشاهده میشد. شاهنشاه در سالهای آخر حکومت خود هم همین کار را کردند و دایره را چنان تنگ کردند و کار را به جایی رساندند که همه میدانند. ایشان نیز کار را به جایی رساندن که در آخرین سالها، حزبی بنام رستاخیز راه انداختند و فرمودند همه باید عضو این حزب باشند و هر کس هم نمیخواهد بیاید پاسپورت بگیرد و از مملکت برود.
نه شاهنشاه درک درستی از ساختار قدرت داشند و نه جانشین ایشان سید علی چلاق، همان تنگ نظریها که شاه را سرنگون کرد سید علی را هم میرود تا سرنگون کند. گویا دیکتاتورها چنان بیسواد و احمقاند که حتی قادر نیستند واضح ترین مشاهدات تاریخی را هم در نظر بگیرند و برای حفظ قدرت هم که شده دست از این تنگ نظریها بردارند و حداقل یک گروه کوچک را دور خود نگاه دارند تا بوسیله آنها بتوانند قدرت را حفظ و اداره کنند.
در بخش: سیاسی