07 Mar 2009

دموکراسی سبک دینی و قورمه سبزی چپ ایرانی

نوشته:     :::       45 پیام

دوست چپ ما خانم مکرمه ترانه خانم افاضاتی فرمودند که من را بسیار نگران می‌کند. ایشان با اینکه دوست محسوب می‌شوند ولی گاهی اوقات خنجری که به قلب باورهای من می‌زنند بسیار درد آور تر است از خنجری که اراذل و اوباش حکومتی می‌زنند، ایشان در پای مطلب قبلی من می‌نویسند:

خُسن آقا عزیز بنظرم این روزهاکمی از منطق فاصله گرفته و بیشتر احساساتی شده ای یادت باشد که گفتم بنظرم!
بین اینکه اسلام کاربرد سیاسی داشته باشد و دین و دولت یکی باشد و ابزار سرکوب شود با نادیده گرفتن عقاید و خواسته های افراد تفاوت زیادی وجود دارد. دولت نروژ می تواند با کمک های دولتی به حکومت های اسلامی نه تنها بیشترین امکان گستردگی این حکومت ها را فراهم کند بلکه شریک جنایات این نوع حکومت ها هم باشد اما اینکه یک فرد بخواهد با استفاده از پوشش دلخواه خود شغلی انتخاب کند همان آزادی دمکراسی برای همه است این حقیقت دارد که تبلیغ و حجاب اجباری حکومت های خودکامه اسلامی چهره سمبلیک به حجاب داده اما اگر بحث آزادی در میان باشد این افراد هم حق دارند پوشش خود را انتخاب کنند. در مورد مجتبی سمیع نژاد و درخشان هم کاسه داغتر از آش شدی یادت باشد در مورد شهناز غلامی زندانی ترک زبان سیاسی که بخاطر مطالب وبلاگش در بند بود چه برخوردی در ای میلی که برایم فرستادی کردی و دفاع از شهناز غلامی رادر شرایط دربند نادیده گرفتی با ذکر اینکه شهناز بخاطر افشای جنایتهای رژیم اسلامی در بند بود این ها را نوشتم که کمی هم با خودت خلوت کنی و به عملکرد و عفاید یک بام و دو هوای خودت برخورد کنی
پ. ن. می توانم بفهمم که امروز از دست من ناراحت شوی و ختا خیلی راحت از لیست دوستانت حذف شوم اما اگر انصاف داشته باشی و قبول کنی که وقتت را برای چه مبارزه ای می گذاری نتیجه بهتری بدست میاوری

ترانه خانم لطفا مغلطه نفرمایید! هم شما خوب می‌دانی و هم من، که سرازیر شدن سیل مسلمین به اروپا و کارخانه‌های جوجه کشی آنها و ازدواج‌های داخل فامیلی و واردات دختر و پسر مسلمان از کشورهای فقیر مسلمان خیز، یک پدیده بسیار خطرناک است که می‌رود این کشورهای کم جمعیت اروپایی را به دولت‌های اسلامی آینده تبدیل کند، خصوصا وقتی جماعت به اصطلاح چپ سینه زنی راه می‌اندازند و تقاضای حق چادر هم برای آنها می‌کنند. متاسفم که می‌بینم بعضی از چپ(!!)‌های ایران، این روزها و اینجا هم مثل اوایل انقلاب به تحلیل‌های آبکی این چنینی می‌پردازند و باعث می‌شوند اینجا هم میدان را به مسلمانها ببازیم.
اول از همه وقتی دختری را در سنین پایین مجبور به پوشش روسری با توسری می‌کنند، این اولین قدم برای محو کردن حقوق اولیه او است و زمینه ساز زندگی همیشگی او با ننگ اسلامی است. تو به عنوان یک زن چپ(!!) ایرانی نه تنها قادر نیستی او (دختر مسلمان) را از این دایره بسته اسلامی نجات دهی، که برعکس من یقین دارم خودت هم دیر یا زود در همان دام دایره بسته گرفتار خواهی افتاد.
کجای دموکراسی گفته شده که یک پدر یا مادر می‌تواند و حق دارد با انواع فشارهای روحی، روانی و جسمی دختر یا پسر خود را موظف به پذیرفتن اسلام کند!؟ کجای دموکراسی گفته شده که زن و مرد حقوقی نابرابر دارند، چرا یک دختر مسلمان باید با زور پدر و مادرش این یوغ بردگی (چادر) را از کودکی به سر کند!؟ کجای دنیای مدرن چنین پدیده‌ای را می‌پذیرد!؟ دموکراسی که جای خود دارد! آیا می‌دانید که یک بچه هشت نه ساله وقتی مجبور به پوشیدن چادر یا روسری شد در سنین بالاتر دیگر قادر به برداشتن این یوغ نیست، ممکن است بعضی از دخترها روح یاغی داشته باشند و بعدا در سنین بالاتر این یوغ را بردارند، ولی اکثر آنها تا آخر عمر با این گردنبند حقارت و ذلت که شما آنرا کمال دموکراسی می‌دانید باید زندگی کنند. خواهر من کمی بیدار شو و از این دایره بسته بیرون بیا! این تحلیل‌های شما نه کمکی به دموکراسی می‌کند و نه کمکی به آن دختران مفلوک در بند اسلام.
گاهی اوقات متاسفم می‌شوم که خود را در جبهه چپ ایران می‌دانم با دیدن چپول‌هایی مثل شما خیلی متاسف تر می‌شوم وقتی می‌بینم زنهای ایران، خصوصا آنها که از دید چپ تئوری پردازی می‌کنند اینجا و آنجا حرف از آزادی دین و مذهب می‌زنند، بدون اینکه در نظر داشته باشند که اکثر این مسلمانها در دوران کودکی با زور و شکنجه به اسلام (عادت) داده شده‌اند، اسلام و دیگر ادیان دین (عادت) اند و نه دین تحقیق. اگر شما توانستید یک درصد از مومنان را به من نشان بدهید که با تحقیق و کنکاش خودشان به دین اسلام رسیده باشند من همه این حرف‌هایم را پس می‌گیرم.
از روزی که ماجرای دختر لاچک به سر در نروژ مدیاتیزه (رسانه‌ای) شده حزب اولترا راست نروژ پیشروی زیادی کرده، به طوری که این حزب که معمولا 15-20 درصد آرا را داشته، این روزها از مرز 30 درصد گذشته. این بازی‌های احمقانه دموکراسی(!!) شما چپول هاست که دارد وضع را به این روز می‌کشاند، که جامعه بیشتر و بیشتر رو به رادیکالیزه شدن می‌رود و آنهم نه رادیکالیزم مثبت که بر عکس رادیکالیزم از نوع حزب الله و حزب توده.
حال باز بنشنید و تئوری‌های یک من ده شاهی صادر کنید، تا ببینیم عاقبت ما به کجا ختم خواهد شد.
به شما پیشنهاد می‌کنم برای رهایی از این تئوری‌های چپول، این ویدئو را نگاه کنید، خصوصا توصیه می‌کنم هد فون را روی گوشهای خود بگذارید و صدای ویدئو را تا آخرین درجه بلند کنید، تا شاید آن رسوبات چپول‌های دهه چهل و پنجاه از افکار شما زدوده شود. دنیا در حال پیشرفت است درجا زدن مشکل ما را حل نمی‌کند.
راستی یک نکته دیگری را قبل از اینکه یادم برود به شما طرفدار دموکراسی(!!) و پرنسیپ(!!) و الخ گوشزد کنم. کجای این مقوله‌ها به شما این اجازه را داده‌اند که میل (نامه) خصوصی رد و بدل شده بین من و شما را بدون اینکه از من اجازه بگیرید (گزینه‌ای) منتشر کنید!؟ نکند شما هم به این تحلیل رسیده‌اید که هدف وسیله را توجیه می‌کند!؟

45 پیام   |    |     |     

04 Mar 2009

مسلمانان اینجا هم دست از سرمان برنمی‌دارند

نوشته:     :::       40 پیام

دو هفته پیش یک دختر خانم پاکستانی که عضو حزب کارگر و معاون وزیر نروژ است، همراه با یکی دیگر از اعضای این حزب اعلام کردند که وزیر دادگستری نروژ با استفاده از پوشش اسلامی در نیروی پلیس موافقت کرده است.
علنی شدن این خبر باعث شد که عده زیادی از گروه‌های سیاسی و غیر سیاسی نروژی اعتراض خود را به این قضیه ابراز کنند. پس از سر و صدای زیاد وزیر مربوطه انکار کرد که چنین تصمیمی در وزارت دادگستری گرفته شده و دو معاون او خودسرانه چنین چیزی را اعلام کرده‌اند.
امروز گند کار بیشتر درآمد و یکی از روزنامه‌های نروژی مدعی شد که به مدارک محرمانه‌ای دسترسی پیدا کرده، که نشان می‌دهد حتی خود نخست وزیر نیز از این مساله باخبر بوده، و این موضوع در جلسه دولت بحث شده و نخست وزیر نروژ نیز از کل ماجرا باخبر بوده.
این ماجرا از آنجا آغاز شد که یک دختر مسلمان نامه‌ای نوشته بود و تقاضا کرده بود که به او اجازه داده شود در نیروی پلیس از حجاب اسلامی استفاده کند.
باور کنید دارم برای این دموکراسی سیکیم خیاری نروژی‌ها خون گریه می‌کنم. اینها دارند با دستان خود ریشه اسلام فاشیسم را در کشور خود می‌کارند و آبیاری می‌کنند.
تصمیم دارم من هم مثل این دختر مسلمان نامه‌ای به پادشاه نروژ بنویسم و از او سوال کنم، بعد از اسلامی شدن نروژ می‌فرمایید ما که از دست اسلام فرار کرده‌ایم به کدام جهنم دره‌ای باید پناه ببریم!؟ می‌خواهم داستان انقلاب ایران را آنچنان که اتفاق افتاده، برای سران این مملکت از همه جا بیخبر تشریح کنم، که چگونه اسلام قدم به قدم مثل بختک خود را روی مملکت ما انداخت و حالا می‌رود تا خاورمیانه و حتی شاید جهان را به خاک و خون بکشد. می‌خواهم داستان غم انگیز بی خانمان کردن ما را و به نابودی کشیدن یک مملکت را و به زباله دانی اسلامی تبدیل کردن آنرا برایشان تشریح کنم، شاید بیدار شدند و قبل از اینکه این زالوها خود را به بدنه اجتماع نروژ بچسبانند بتوان آنها را خنثی کرد.

40 پیام   |    |     |     

01 Mar 2009

وقتی که شرافت بازیچه دست فروشان بازاری می‌شود

نوشته:     :::       23 پیام

وقتی چهار سال پیش مجتبی سمیعی نژاد دستگیر شد عده ای از بچه‌های وبلاگ نویس خصوصا بچه های کانون وبلاگ نویسان ایران فعالیت زیادی کردند تا او آزاد شود. در آن روزها آقای حسین درخشان بچه های فعال را متهم می کرد به اینکه وبلاگ نویسان چپ برای پسر خاله هایشان فعالیت می‌کنند تا برای آنها در اروپا پناهندگی سیاسی دست و پا کنند(نقل به مضمون).
دست تقدیر گویا قرار است درسی به بعضی از ما بدهد، ولی گویا ما کور و کر تر از آن هستیم تا نشانه ها را ببینیم و از گذشته خود پند بگیریم.
این روزها آقای سمیعی نژاد هستند که دست به پاتک و انتقام جویی زده‌اند و دقیقا به همان سبک دارند حسین درخشان را مورد حمله قرار می‌دهند. افسوس که در این میان چیزی که بیشتر از همه فدا می شود و آسیب می‌بیند حقوق بشر است. همان حقوقی که قرار است از هر دوی این افراد دفاع کند.
وقتی این نوع پلیدی‌ها را می‌بینم به این باور می‌رسم که خلایق هر چه لایق! شاید ملت ایران با این نگرش به حقوق انسانها حقشان است که چنین سرکوب می‌شوند و یکی از سرکوبگر ترین حکومت‌های دنیای امروز را تجربه می‌کنند.
آیا واقعا ما تا این اندازه از انسانیت دور افتاده‌ایم که یک انسان را برای اهداف خود فدا کنیم!؟
آقای سمیعی نژاد حسین درخشان هر که یا هر چه باشد، عاقبت امر یک انسان است و همین مساله من و شما را موظف می‌کند به اینکه از حقوق انسانی او دفاع کنیم.
به آقای سمیعی نژاد و دیگران پیشنهاد می‌کنم، قبل از اینکه دست به حمله و پاتک بزنند به چند نکته اساسی توجه کنند.
1. هنوز کسی ثابت نکرده که این عکس‌ها اصل هستند، گویا دوستان از قدرت فتوشاپ و پیروان امام امت بی‌خبراند!
2. گیرم که این عکس‌ها هم واقعی باشند، مگر نه اینکه عده زیادی قبل از حسین درخشان زیر شکنجه مجبور به اعتراف به هزار و یک جور جرم ناکرده شده و حتی در مقابل دوربین‌های تلویزیون مجبور به اقرار هزاران گناه شده‌اند!؟
3. نکته اساسی تر اینکه حتی اگر همه پیش بینی‌های شما حقیقت محض باشد! آیا گمان نمی‌کنید ما که خواهان ایرانی بهتر هستیم، باید انسان تر از حکومتگران اوباش ایران باشیم؟

23 پیام   |    |     |     

27 Feb 2009

چهار عامل سقوط دولت‌ها

نوشته:     :::       19 پیام

عواملی که باعث سقوط دولتها می شوند زیاد هستند ولی چهار عامل مهمترین هستند این چهار عامل عبارت اند از:
1. نارضایتی عمومی
2. اقتصاد ورشکسته
3. بن‌بست سیاسی (مشکلات سیاسی داخلی و خارجی)
4. وجود یک اپوزیسیون قوی
این چهار عامل مهمترین هستند و گاهی حتی با فراهم شدن یکی از این چهار عامل دولت‌ها می توانند سقوط کنند.
نگاهی به انقلاب‌ها و سرنگونی‌های دولت‌ها نشان می‌دهد که در هر کدام از نمونه‌های سقوط دولت‌ها، یکی یا چند مورد از این چهار عامل موجود بوده است.
نگاهی به ایران قبل از سال 55-56 می‌بینیم که تقریبا هیچ یک از شرایط چهارگانه به شدت امروز وجود نداشت، تنها نشانه‌هایی از بحران اقتصادی مشاهده می‌شد ولی آن هم در دو سال آخر دوران شاه تشدید شد. اپوزیسیون تقریبا سرکوب شده بود و روابط خارجی هم بسیار بهتر از امروز بود. با این حال حکومت شاه در کمتر از 3 سال سرنگون شد.
آیا در ایران امروز این شرایط وجود دارد؟
به یقین و وضوح می‌توان سه عامل اول از چهار عامل ذکر شده را در ایران امروز مشاهده کرد.
1. نارضایتی عمومی مدت‌ها ست که در ایران وجود دارد، نارضایتی حتی قبل از سال 76 هم به اندازه کافی در جامعه ایران برای سرنگونی رژیم وجود داشت. شاید بتوان گفت تنها دو دلیل باعث شد رژیم سرنگون نشود، هشیاری رژیم در بکار گیری حربه اصلاح از درون بود و دومین دلیل هم خشونت رژیم باعث شده بود که مردم از ابراز مخالفت ترس داشته باشند و همزمان هم اپوزیسیون قوی برای ایجاد تحرک وجود نداشت، در نتیجه حکومت توانست از آن بزن‌گاه بگریزد.
2. به نظر من عامل اقتصادی هم مدت زیادی است که وجود دارد، فقر بیش از حد معمول برای ایران، تورم سرسام آور، بیکاری شدید، خصوصا فرار سرمایه و کمبود سرمایه گذاری خارجی. با این حال اگر باز هم عده‌ای مدعی شوند که اقتصاد ایران هنوز به درجه بحران حاد نرسیده، می توان استدلال کرد که ورشکستگی اقتصادی اگر تا کنون مشاهده نشده در چند ماه آینده می‌توان منتظر چنین وضعی بود. وقتی کشورهای ثروتمند در بحران شدید گرفتار هستند، نباید توقع داشت که همین بحران به ایران هم نرسد. تازه افزون بر اقتصاد جهانی اقتصاد ایران بدون بحران خارجی هم آماده ورشکستگی بود و یقینا این اتفاق بدون در نظر گرفتن بحران جهانی هم میسر می‌شد.
3. عامل سوم “بن بست سیاسی” را هم دیگر حتی خود رژیم و نیروهای درونی‌اش نمی توانند منکر شوند. چه از نظر داخلی، چه از نظر خارجی. در هر دو زمینه رژیم جای پای آبادی برای خود باقی نگذاشته، حتی دولت‌های اروپایی هم که منافع‌شان با بودن حکومت آخوندی تامین می‌شد، این روزها نگران منافع بلند مدت خود هستند و در نتیجه با تغییر رژیم نمی‌توانند مخالفت چندانی داشته باشند. انزوای سیاسی رژیم حتی در بین کشورهای مسلمان همپالکی هم به درجه جوشش رسیده. همین دیروز بود که گروه‌های متخاصم فلسطینی هم دریافتند که نمی‌توانند روی ایران حساب باز کنند و در نتیجه حماس متحد اصلی ایران هم مجبور به پذیرش توافق با دیگر گروهای فلسطینی شد.
4. متاسفانه مهم ترین عامل سرنگونی حکومت‌ها یک اپوزیسیون قدرتمند و منسجم است که در ایران وجود ندارد و پراکندگی نیروها را شاید بتوان تنها عاملی دانست که باعث طول عمر این رژیم شده است.
با این حال اگر تنها انقلاب ایران را هم مورد بررسی قرار دهیم و هیچ نمونه دیگری را در محاسباتمان مد نظر قرار ندهیم، باز هم می‌بینیم که در سالهای پیش از انقلاب هم نیروی قابل توجهی در مقابل شاه وجود نداشت و نیروها فقط در یک دو سه سال آخر دوران شاه شکل گرفتند. عموم نیروهایی که قبل از انقلاب وجود داشت نیروهایی بودند که جملگی در اوایل سالهای 50 سرکوب شده بودند. گفته‌های کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا را بخاطر بیاورید که ایران را جزیره ثبات نامید!
با استدلال‌های بالا من به این نتیجه رسیده‌ام که اگر نیروهای پراکنده مخالف رژیم کمی منسجم تر عمل کنند، تحولات چند ماه آینده می‌تواند رژیم را از جا بکند و سرنگون کند. بیاد داشته باشید که دولت مقتدر روسیه حتی نیمی از شرایط بحرانی رژیم ایران را هم نداشت، با این حال در یک بزنگاه از جاده قدرت خارج شد.
تحریم رژیم در انتخابات بهار آینده اگر گسترده باشد، همراه با بحران اقتصادی پیش رو و بحران انتخابات همراه با بحران اتمی رژیم این شرایط را فراهم خواهد کرد تا تلنگری نهایی باشد برای فرستادن رژیم به سراشیبی سقوط.

19 پیام   |    |     |     

26 Feb 2009

پدیده مذهب

نوشته:     :::       15 پیام

مدت زیادی است که روی این موضوع فکر کرده ام، شاید این موضوعی باشد که بیشتر از هر موضوع دیگری مغز مرا به خود مشغول داشته.
همیشه از خودم این سوال را پرسیده ام، چرا انسانها با اینکه بر اساس داده های تاریخی و شواهد غیر قابل انکار مذهب را که بیشترین جنگ ها، بدبختی ها و فقر و فلاکت ها را بر سر انسان آورده باز هم دنباله رو آن هستند. فکرش را بکنید مذهب اسلام با شمشیر به ملت ایران تحمیل شد با این حال اکثریت ملت ایران آنرا عزیز می دارند. سی سال حکومت وحشت و جنایت خمینی هم نتوانسته هنوز ملت را بیدار کند. مساله خنده داری که نظر مرا در این مقوله بیشتر از همه چیز به خود جلب می کند این موضوع است که وقتی انسانی از یک مذهب نا امید می شود و آنرا ترک می کند، بلافاصله به یک مذهب دیگر روی می‌آورد، تنها عده معدودی مذهب را برای همیشه ترک می‌کنند، از خودتان پرسیده‌اید چرا چنین است!؟
واقعا چه معجزه‌ای در مذهب وجود دارد که انسانها را چنین به خود جذب می‌کند؟ بطور کلی هیچ یک از مذاهب موجود در دنیا بر اساس منطق برپا نشده‌اند. اکثر داده‌های مذهبی گاهی اوقات نه تنها منطقی نیستند که بر عکس خیلی هم مسخره و خنده‌دار هستند(برای ورود به بیت الخلا باید اول پای چپ را پیش گذاشت!!)
نگاهی سطحی به همین اسلام خودمان هر انسان آگاهی را از خنده روده بر می‌کند که چگونه این همه انسان (بیش از یک میلیارد و سی صد و چند میلیون) می‌توانند پیرو این قوانین خنده دار و بی سرو ته باشند!؟ کافی است شما کمی از مذهب فاصله بگیرید تا کلیه قوانین آن مذهب برای شما خنده دار شود.
نگاه کنید به وضع زنان در اسلام، بعد از خود بپرسید چگونه انسانی می‌تواند پیرو مذهبی باشد که او و هم جنس‌های ش را نصف یک مرد به حساب می‌آورد، تازه این نصف هم در عمل به ربع هم کمتر تقلیل می‌یابد.
واقعا چرا چنین است!؟
گاهی اوقات فکر می‌کنم مکانیزم ترس که در مذهب تعبیه شده (ترس از دوزخ و الخ) باعث می‌شود که انسانها از خروج از مذهب دوری می‌جویند. آیا واقعا این تنها دلیل است!؟ گمان نمی‌کنم. پدیده مذهب قوی تر از آن است که تنها با این یک ابزار بتوان این همه انسان را تحت کنترل در آورد. باید مکانیزم دیگری هم باشد.
موضع دیگری که در اسلام خصوصا در فرقه شیعه نظر مرا به خود جلب کرده مساله نماز و عزاداری است.
وقتی انسانی مجبور شد روزانه 5 مرتبه عملی را انجام دهد باعث خواهد شد که این پدیده تبدیل به عادت شود و همگی می‌دانیم که ترک عادت موجب مرض می‌شود! مگه نه!؟ فکرش را بکنید شما هر روز 5 بار کاری را تکرار کنید، یقین بدانید که بعد از مدتی دیگر اگر آن کار را ترک کنید احساس کمبودی در وجود شما احساس خواهد شد، حالا فرق نمی‌کند آن عمل شما چه باشد، باور ندارید آزمایش کنید! به همین دلیل است که یکی از گمانه زنی های من دور محور نماز و عبادت های دیگر در مذاهب دیگر جلب می‌شود. اینکه انسان را مجبور کنند روزانه یک عملی را هر چقدر مسخره تکرار کند باعث می‌شود که طرف به آن عمل معتاد شود.
می‌گویند حتی اعتیاد به مواد مخدر هم یکی از عوامل آن عادت به مصرف آن هست نه فقط تاثیر شیمایی آن. حتی اگر تاثیر شیمایی مواد مخدر زیاد تر از تاثیر عادتی آن باشد، باز هم مساله عادت به این عمل مشکل ساز می‌شود اگر خواسته باشیم اعتیاد را ترک کنیم.
خلاصه اگر شما هم مطلبی برای رمزگشایی این پدیده خانمان سوز به فکرتان می‌رسد به ما هم بگویید.
یک نگاهی هم به این مطلب خیلی قدیمی بیندازید چونکه ربطه تنگاتنگی با پدیده اسلام دارد.

15 پیام   |    |     |     

23 Feb 2009

نفاق بینداز و حکومت کن

نوشته:     :::       9 پیام

یکی از شاخصه‌های اصلی حکومت آخوندی از روز اول بوجود آمدن این بوده که نفاق بیندازد و حکومت کند. در این پروسه حکومت بسیار هم خوب عمل کرده. اگر به روزهای اول انقلاب برگردیم می‌بینیم که همین روند باعث شد تا گروهای مختلف را اول در مقابل هم قرار دهند و بعد یکی یکی حذفشان کنند.
امروز رژیم آخوندی بیشتر از قبل نیاز به این شگرد دارد. یکی به این دلیل که تقریبا می توان گفت رژیم در بین تمام اقشار مردم بجز نیروهای سرکوبگرش، بین همه اقشار دیگر منفور شده و همین مساله ترسی در دل سردمداران انداخته و همین ترس باعث شده که روند نفاق بینداز و حکومت کن را تند تر کرده، این تند شدن گاهی اوقات ممکن است حتی نیروهای درون رژیم را هم در همان آتش بسوزاند.
نکته‌ای که باعث شد این مطلب را بنویسم مساله دفن تابوت‌های خالی در دانشگاه‌ها ست. در این درگیر اخیر اینجا و آنجا خوانده‌ام که بعضی از دانشجوها این استدلال را مطرح می‌کنند که رژیم با دفن این تابوت‌ها در دانشگاه‌ها می‌خواهد بوسیله آن پای نیروهای سرکوبگرش را به داخل دانشگاه باز کند. این استدلال و تئوری به نظر من غلط است. اول از همه رژیم هیچگاه برای ورود به جایی نیاز به دعوتنامه یا دلیل نداشته، هر جا که خواسته، مغول وار وارد شده. پس چرا این درگیری بوجود آمده!؟ به نظر من همانگونه که نوشتم این دفن کردن‌ها پس از بیش از 20 سال بعد از جنگ چه معنی دارد!؟ و چرا رژیم روی این مساله پافشاری می‌کند و حتی حاضر است این همه هزینه برای آن بپردازد، و حتی کار را به جایی می‌کشاند که خود سید علی چلاق هم وارد معرکه می‌شود!؟ این پروژه به نظر من برای این طراحی شده که بین دانشجوها که طبقه رهبری کننده جامعه هستند را با آن طبقه‌ای که عزیزانشان را در جنگ از دست داده‌اند رو در رو قرار دهند، توجه داشته باشید که این تابوتها با اینکه همگی می‌دانیم تابوت‌های خالی بیش نیستند، ولی برای عامه مردم اینها سمبل مقاومت جنگ با عراق است. همه می‌دانیم که حتی آنهایی که در جنگ خون داده‌اند و مملکت را حفظ کردند و از طرفی هم باعث دوام رژیم شدند هم با این رژیم مخالف‌اند. مگر نمی‌بینید که هر از چندی معلولین جنگ بخاطر فقر و دیگر مشکلات زندگی دست به اعتراض می‌زنند؟ حتی یکی از آنها خود را همین ماه در مقابل مجلس به آتش کشید(حجت الله فرزاد جانباز شیمیایی). حکومت می‌داند که ماه‌های آینده، ماه‌های بسیار حساسی است و به خوبی می‌داند که جو جامعه شدیدا متشنج است، تشنجی که از یاس سرچشمه می‌گیرد، تشنجی که از وضع بد اقتصادی سرچشمه می‌گیرد، تشنجی که از رویارویی‌های سیاسی ریشه می‌گیرد و یک جرقه کافی است تا کل خرمن آخوندی را به آتش بکشد. به همین دلیل گمان می‌کنم که ملاها دست به این مانورها می‌زنند تا در بین اقشار مختلف اختلاف بیندازند و به خیال خودشان بتوانند به عمر رژیم بیفزایند.
برعکس تحلیل بعضی دانشجویان فعال گمان من بر این است که مخالفت با این شعبده تابوت بازی‌های رژیم و مخالفت آنها باعث خواهد شد که ملاها به وجحه‌ای حق به جانب دست به سرکوب بیشتر دانشجوها بزنند و همزمان موفق شوند در بین اقشار مختلف جامعه شکاف و نفاق ایجاد کنند.
همین پروژه را هم به طریق دیگر رژیم در برابر نیروهای بیرون از ایران و درون ایران دامن می‌زند. نمی‌بیند هر جا خارج نشین‌ها بحثی راه می‌اندازیم، یک عده مجهول الهویه یک مرتبه سبز می‌شوند و دعوای حیدری نعمتی راه می‌اندازند که چرا شما که از ایران “فرار” کرده‌اید در کار ملت ایران دخالت می‌کنید و الخ.
خلاصه مطلب اینکه باید هشیار بود و اجازه نداد که رژیم طبقات مختلف ملت را در مقابل هم قرار بدهد.
در عوض اگر ملت هشیار باشد می‌تواند بین نیروهای آخوندی نفاق بیندازد و با مانور دادن روی این تئوری رژیم را از درون تضعیف کند.

9 پیام   |    |     |     

22 Feb 2009

همکاران و شرکای گوبلز را بشناسید!

نوشته:     :::       23 پیام

جماعتی که از نظر فکری و سیاسی یا ورشکسته سیاسی هستند یا مواجب می‌گیرند تا دوباره آتش بیار تنور انتخابات خاتمی شوند باز دور هم جمع شده‌اند. این جماعت یا چنان از همه چیز و همه جا بیخبراند و نمی‌دانند چه جنایاتی همین خاتمی و شرکا در آن دست داشته‌اند، یا می‌دانند و بمزد می‌نویسند تا اموراتشان بگذرد. این ناپاکان دست به راه اندازی یک وبلاگ زده‌اند تا به خیال خودشان وبلاگ نویس‌ها را فریب دهند و به تبلیغات چی گوبلز تبدیل کنند. در این مکان از وبلاگ نویسان خواسته‎اند تا تبلیغات چی خاتمی شوند!
من هم به سهم خودم نظرم را در این رابطه می‌نویسم.
والله دروغ چرا آقایان و خانم های از همه جا بیخبر(!!) ما حافظه تاریخی مان بلند مدت تر از 8 سال یا حتی 12 سال است. دروغ چرا تا قبرآ آ آ آ ما به خون برادران و خواهران به خون خفته خود قسم خورده‌ایم و تعهد کرده‌ایم که به هیچ قیمتی با قاتل آنها دست برادری و اخوت ندهیم. ما به خون آنها تعهد کرده‌ایم که تا خون در رگهایمان جریان دارد این رژیم جنایت پیشه را تا سرنگونی به حال خود رها نکنیم.
دروغ چرا جماعت مزد بگیر، ما آگاه تر از آن هستیم که به این راحتی برای هزارمین بار و پس از قرن‌ها دروغ گفتن و حیله کردن آخوندها باز مجددا با طناب پوسیده آنها به ته چاه برویم.
اصلا دروغ چرا ما از ریخت و قیافه اینها هم متنفریم چه رسد به سیاست آنها. دلیل بیشتری هم می‌خواهید!؟
توقع نداشته باشید که انسانهای آگاه و با شرف بیایند و با جلاد دست دوستی و برادری بدهند.

23 پیام   |    |     |     

« نوشته های جدیدتر - نوشته‌های قمدیمی تر »

اخبار و مطالب خواندنی