10
Sep
2006
پ.ن.: یک خبر بسیار مهم:
در رابطه با مساله اتمی رژیم، چنین که از گفتههای سولانا برداشت میشود، خامنهای تصمیم گرفته جام زهر را سر بکشید! البته بنا بر اساس خبرهای گوناگونی که در این باره مخابره شده، این جام زهر را آقا بناست آبرومندانه سربکشید! حالا نوشیدن آبرومندانه جام زهر چه مدلی است را حقیر نمیدانم. باید منتظر شد و دید این نوع جام زهر سر کشیدن چه شکلی است. دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ مفسرینی که خُسن آقا با آنها صحبت کرده معتقداند که نوشیدن جام زهر بصورت آبرومندان یعنی تنقیه از پایین!
در ادامه مطلب امروز را میخوانید:
مدتهاست که میخواستم مطلبی در این باره بنویسم ولی به دلیل اینکه برای نوشتن اینگونه مطالب نیاز به مطالعه عمیق اوضاع اقتصادی ایران و حتی منطقه را میطلبد از نوشتن آن عاجز بودم، حالا هم اگر این مطلب را مینویسم تنها به این دلیل است که زمزمه حذف سوبسیدها به گوش میرسد و یقینا این حرکت غلط اقتصادی دولت نیز مثل دیگر کارهای این رژیم در این 28 سال یقینا به بیراهه خواهد رفت و فاجعهای دیگر را باعث خواهد شد. این به آن معنی نیست که من به شخصه طرفدار سوبسید هستم، برعکس من با سوبسید بسیار مخالفم و آن را یک سیستم ناکامل و همراه با بی عدالتی کامل میدانم ولیکن برای حذف سوبسیدها باید با برنامه پیش رفت، در غیر این صورت عواقب آن فاجعهای را باعث خواهد شد که دست کمی از قتل عامهای 67 نخواهد داشت. تنها برای نمونه مثالی میزنم تا گوشهای از بی عدالتی سیستم سوبسید را نمایان کنم. سوبسیدی که برای بنزین پرداخت میشود مبلغ هنگفتی از این سوبسید به جیب ثروتمندانی ریخته میشود که حتی قیمت بنزین به نرخ اروپا هم تغییری در اقتصاد آنها ایجاد نخواهد کرد در صورتی که میتوان با بهتر کانالیزه کردن این مبلغ کلان کمک بسیار موثری به قشرهای پایینی جامعه رساند و سیستم را کمی عادلانه تر کرد.
هر دولتی که بخواهد در جامعه اندکی عدالت بوجود بیاورد مجبور است با اهرمهایی که در اختیار دارد ثروتهای کشور را به صورتی تقسیم و کانالیزه کند که همه اقشار جامعه از یک حداقلهایی برخوردار شوند. مثلا برای اینکه شکم مردم را سیر نگاه دارند، دولتها روی بعضی کالاهای خوراکی سوبسید میدهند تا از این طریق قیمت کالاهای از این دست را پایین نگاه دارند تا حتی خانوارهای تهیدست هم بتوانند این گونه اجناس را تهیه نمایند.
سوبسید اشتباه ترین نوع تقسیم ثروت است.
از روزهای اولی که پا به نروژ گذاشته بودم اکثرا در رسانه ها با یک بحث اقتصادی بر میخوردم که برایم تازگی داشت، این بحث را “تقسیم کیک” مینامیدند.
همین بحث را هم اولین باری که وارد کلاس درس اقتصاد کلان دانشگاه شدم استاد اقتصاد کلان مطرح کرد.
این یک بحث بسیار پیچیده و در ضمن بسیار جالبی است، از این نظر که اساس عدالت در یک جامعه را تعریف و پیریزی میکند.
در اینکه سیستم سوبسید ناعادلانه ترین نوع تقسیم ثروت است و باید حذف تا عدالت واقعی برقرار شود حرفی نیست، ولی اینکه پول بدست آمده از حذف سوبسید مثلا بنزین یا نان به چه صورتی و از چه کانالهایی باز تقسیم شود خود مشکلی است که باید قبل از دست زدن به حذف سوبسید به خوبی برنامه ریزی شده باشد و در گروههای فکری متخصص مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفته باشد، در جامعه مطرح شده باشد و تجزیه و تحلیل شده باشد و الخ.
اینکه کسی بیاید و حرف های پر طمطراق بزند و بیانیه صادر کند که سوبسید بد است، باید در مقابل برنامه جامعی را برای باز تقسیم عادلانه همان ثروت ارئه دهد. نمیتوان فقط از حذف سوبسید و خوبی های آن گوش ملت را کر کرد ولی برای باز تقسیم همان ثروت هیچ برنامهای ارائه نداد.
برای نمونه نگاهی به دو نوع سوبسید میاندازم.
اول میروم سراغ آن که آسان تر است.
بنزین:
حذف سوبسید بنزین چه عواقبی را به همراه خواهد داشت؟
در نگاه اول چنین به نظر میرسد که حذف سوبسید بنزین هیچ اثر مستقیمی بر قشر فقیر جامعه نخواهد داشت. ولی همین که در عمق به این معضل نگاه کنیم میبینیم که قشر فقیر را هم آسیب خواهد رساند. ممکن است عدهای بگویند که : “قشر فقیر که ماشین ندارد که از حذف سوبسید بنزین آسیب ببیند”. این یک نگاه سطحی به مساله است، در حالی که حذف سوبسید بنزین اول از همه بخاطر اینکه بر قیمت حمل و نقل تاثیر میگذارد در نتیجه بصورت غیر مستقیم بر دیگر زمینهها نیز تاثیر خواهد گذاشت و تنها یکی از نتایج آن گران شدن اقلام خوراکی است با این توضیح درمیابیم که سوبسید بنزین هم بطور غیر مستقیم بر قیمت اقلام ضروری تاثیر خواهد گذاشت.
سوبسید نان:
حذف این سوبسید بیشترین آسیب را به قشر فقیر جامعه وارد خواهد کرد و در بدترین حالت خود میتواند با گرسنگی و سوء تغذیه قشرهای فقیر بینجامد و در نتیجه عواقبی همچون افزایش مرگ میر در اقشار پایینی جامعه ختم شود. حتی تفکر حذف چنین سوبسیدی بدون برنامه ریزی جامع باعث میشود که مو بر بدن یک انسان آگاه راست شود. حذف این سوبسید حتی بر اقلام دیگر نیز اثر میگذارد، به این صورت که خانوادهای که مجبور باشد قیمت بیشتری برای خرید نان بپردازد از خرید اجناس دیگر خوراکی باز میماند در نتیجه یک تاثیر زنجیرهای بر سبد خوراکی خانواده خواهد گذاشت. عواقب حذف چنین سوبسیدی بسیار زیاد است و بدون برنامه ریزی اصلا حذف آن امکان پذیر نیست. یقین بدانید که حذف این سوبسید دردسرهای زیادی را برای دولت بدنبال خواهد داشت و شاید حتی شورشهایی را در بعضی از مناطق فقیر نشین بدنبال داشته باشد.
نکته ای که در باره حذف سوبسید و این رژیم باید در نظر داشت این است که رژیم آخوندی رژیمی است گدا پرور، در نتیجه یقین بدانید در حذف سوبسید هم میخواهند با استفاده از اهرمهایی که در این سیستم همیشه وجود داشته و دارد قشری دیگر از جامعه را محتاج به ارگانهای از پیش شناخته شده خود کنند. بدون شک مقدار زیادی از پولهای آزاد شده از حذف سوبسید را در کانال های ریز و درشت گدا پرور رژیم مثل بنیاد امام یا خیریه کوفت زهر مار کانالیزه خواهند کرد تا گروه دیگری از هموطنان را به این ارگانها محتاج نمایند تا در شرایط نیاز بتوانند از آنها بهرمند شوند (مثلا برای دریافت کمک های بنیاد امام اول کنترل کنند ببینند در شناسنامه دریافت کنند کمک مهر انتخابات وجود دارد یا نه.). خلاصه مطلب اینکه حذف سوبسید خوب است ولی نه بدست رژیمی که بجز ویرانی برای ایران به ارمغان نمیآورد و هیچ برنامه حساب شدهای برای اجرای آن ندارد.
چگونگی باز تقسیم عادلانه ثروت بدست آمده از حذف سوبسید بسیار پیچیده است و نیاز به مطالعه عمیق اقتصادی دارد و در نتیجه در توان نگارنده نیست.
در بخش: اقتصادی
10
Sep
2006
هفت خانواده یهودی ایرانی علیه محمد خاتمی در آمریکا اقامه دعوا کردند و حکم حضور او را هم در یک میهمانی بدست او رساندن.زندباد یهودیان ایرانی که از دیگران باهوش تر هستند و به همین سادگی خفت آقای خاتمی را در آمریکا گرفتند.
این خبر ار حتما بخوانید.
در بخش: ملای حیله گر
09
Sep
2006
جدیدا یک برنامه تلویزیونی در نروژ نشان میدهند از این رئالیتی تیویها. من هنوز آنرا ندیدهام چون از این نوع برنامهها واقعا متنفرم. ولی از تبلیغات و تیزرهایی که از آن نشان دادهاند شکل و ماهیت این برنامه را میشناسم.
جایزه این برنامه 10 میلیون کرون (10×155 میلیون تومان) است.
روش اجرای این مسابقه به این شکل است که 9 نفر را میکنند توی یک اتاق در بسته و هر رابطه با خارج را مسدود میکنند (یک دنیای بسته بدون هیچ رابطهای با بیرون، همان کاری که جمهوری اسلامی میخواهد با ملت ایران بکند) این 9 نفر مجبورند متفق القول یک نفر را از بین خود بعنوان برنده (صاحب) این پول معرفی کنند. مشکل اصلی این بیچارگان این است که اینها نه تنها با همدیگر میجنگند تا همدیگر ار قانع کنند که چرا مستحق این ده میلیون هستند، بلکه با زمان نیز باید بجنگند چونکه هرچه تصمیم گیری به تاخیر بیفتد در هر ثانیه مبلغی از 10 میلیون کرون کم می شود به اینصورت که یک شمارنده بالای سر شرکت کنندگان قرار دادهاند که شمارش معکوس را میشمارد، جدالی را شبیه به جدال مرگ و زندگی بوجود میآورند تا این 9 نفر را مثل گرگ به جان یکدیگر بیندازند و ملت تماشاگر تحمیق شده را مسخ و مبهوت کنند، به همین سادگی. به این میگویند مغز خلاق!
حالا چرا این برنامه را توضیح دادم تنها به این دلیل که وضع ملت بیچاره امروز ایران را که درست شبیه به این شو تلویزیونی شده را به نمایش بگذارم.
زیرا به نظر من وضع ملت ایران امروز درست شده مثل این برنامه و مجریان این برنامه هم، تمام هستی و دار و ندار ملت را گذاشتهاند جلو چشم آنها و ساعت شمارنده هر ثانیه میلیونها از ثروت و دار و ندار فرهنگی، تاریخی، هنری و خلاصه همه چیز آن ملت بیچاره ایران را گذاشتهاند جلو چشمشان و مدام شمارنده از ارزش آن میکاهد و به صفر نزدیک میکند. همه این شامورتی بازیها هم برای این است که ملت ایران عاقبت به یکی از گردانندگان این شو رای بدهد و خود را خلاص کند قبل از اینکه همه هستی او به فنا برود.
شرکت کنندگان این مسابقه سرسام آور و شوم هم نه ملت ایران که برعکس سیاسیون حرامزادهای هستند که تا به امروز یا سر قدرت هستند یا بودهاند یا قرار است که سر قدرت بیایند، یا خارجیاند یا باج بگیر خارجی، یا مواجب بگیر انگلیساند یا آمریکا یا روس یا چین یا ماچین. عدهای پشت سر منفور ترینها در رژیم آخوندی سینه میزنند عدهای برای اسهال طلبها معرکه میگیرند عدهای هنوز بعد از 27 سال از سقوط شاه برای فرزند او یقه میدرند و بعضی هم هنوز در توهم دنیای خیالی خود پشت سر تودهایها رژه نظامی میروند، عدهای سردرگم اند، عدهای گریان به حال ملت، زانوی غم در بغل گرفتهاند و شبانه روز اشک میریزند و میگیرند به حال و روز خود و ملت.
در بخش: سیاسی
05
Sep
2006
عدهای از همه جا بیخبر این اواخر علم امضا جمع کردن راه انداختهاند تا مثلا به خیال خودشان با جمع کردن امضا قوانین زن ستیز جمهوری اسهالی را عوض کنند. اینها خودشان را فریب دادهاند! و میپندارند اگر یک میلیون امضا جمع کنند میتوانند رژیم را مجبور کنند تا قوانین زن ستیز را عوض کند.
یکی نیست از این عقلای قوم بپرسد، خوب مگر قوانین دیگر این حکومت بهتر از قوانین زن ستیز آن است!؟ حالا گیرم فرض کردیم که همه قوانین آن مملکت فلک زده عین حقوق بشر است و فقط مانده که قوانین زن ستیز آنرا عوض کنیم، بعد جمهوری اسهالی میشود جمهوری گل و بلبل و همه به خوبی و خوشی میرویم پی کار و زندگی خودمان.
چقدر آن متفکری!! که این ایده را کشف کرده انسان نادانی بوده!
آخه آدم عاقل گیریم که شما با جمع کردن یک ملیون امضا که هیچ حتی شما 70 میلیون امضا هم جمع کردید و اینها هم ترسیدند! و جا زدند و قوانین را آنچنان که شما میخواهید عوض کردند!! آیا از خودتان پرسیدهاید که این قوانین زن شمول را چه کسی میخواهد به اجرا بگذارد!؟ خوب عقل کل ها مگر در همان مملکت فلک زده با آن قانون اساسی کذاییاش کم قوانین زیبا در باره حقوق شهروندی وجود دارد!؟ مگر تا حالا در این 27 سال تاکنون شما دیدهاید که همان قوانین قبلی که خودشان با دست خط خودشان نوشتهاند و سرهم بندی کردهاند اجرا شده است که حالا بخواهند قوانینی که شما با امضا میخواهید بدست بیاورید اجرا کنند!؟ گویا این عقلای قوم یا از کون گیج تشریف دارند یا ریگی به کفششان است و یا شاید هم از طرف خود رژیم ماموریت دارند تا چند روزی هم ملت را با این امضا جمع کردنها سرگرم کنند.
آهای ملت این رژیم با قانون یا بی قانون، جنایت پیشه است و از جنایت پیشه نمیتوان بجز جنایت توقع دیگری داشت، بیخود اجازه ندهید چندتایی مجددا مثل همان دوران خاتمی و اسهال طلبی شما را سرکار بگذارند. این رژیم با قوانین خوب و بدش باید به زباله دان تاریخ سپرده شود و جز این راه نجاتی نیست، فریب این شعبده بازیهای سیاسی را نخورید.
پ.ن.:
کیانوش در پیامگیر نکتهای را گوشزد کرده بود که مرا مجبور کرد به نوشتن این پ.ن. تا اینکه شبههای پیش نیاید. کیانوش نوشته:
درود
بـعید میـدونـم کـسانی که این ایده رو داده اند به این خـیال باشـند که با یک میلیون امـضا قانـونی در ایران عـوض میـشه ! امـا این کار میـتونه یـک نـمایـش بزرگ از اعـتراض مـردمـی بـاشه که اسـم دهـن پـرکـنی داره و صـداش به گـوش دنـیا میرسـه و این خـودش در این شـرایط ایده خیلی بــدی هـم نیســت (بـهـتر از هـیچکار است)
الـبـته تـوضیح بـدم که مـن خـودم ســعادت امـضا کـردن نـداشــته ام ؛)
—————
پاسخ به شبهه کیانوش:
اگر اثر آن فقط همین بود که شما نوشتید حق با شما بود ولی متاسفانه چنین امضاهایی این نکته را القاء میکند که حداقل این امضا کنندگان به این رژیم امید بستهاند و از آن هم بدتر این نکته را مطرح میکند که امضا کنندگان از نظر حقوقی مشروعیت این رژیم را میپذیرند و در نتیجه چنین مسالهای سرنگونی و نامشروع بودن این رژیم را زیر سوال میبرد.
در بخش: سیاسی
03
Sep
2006
آهای ملت عرب دان، لطفا برای حقیر ترجمه فرمایید این تیتربالا چه معنی میدهد.
داشتم دنبال دستور غذایی میگشتم تا شاید یک چیز جدید درست کنم بخورم، آخه خسته شدم از غذاهای خسته کننده معمولی. همینطوری که داشتم میگشتم بر خوردم به این دستور غذا. عجب غذایی جان جدم قسم!! بیخود نیست ما میگیم …
اصلا چرا من توضیح بدهم شما خودتان بخوانید و نتیجه گیری کنید.
شانس که نداشته باشیم بجای پیدا کردن یک دستور غذای درست و حسابی میرسیم به یک جایی که بدتر اشتهای مان را هم کور میکند.
خورشت سوسمار بادمجان یا چمیدانم! خورشت سوسمار با کوفت زهرمار.
در بخش: طنز
01
Sep
2006
بخاطر حادثه سقوط هواپیمای مسافربری مشهد و کشته شدن بیش از 80 نفر انسان بیگناه دیدم بد نیست خاطرهای از یک پرواز با هواپیمایی جمهوری اسلامی را برایتان تعریف کنم.
شش هفت سال پیش که بختم برگشته بود وقتی میخواستم به ایران مسافرت کنم مجبور شدم با هواپیمایی آخوندی پرواز کنم. هواپیمایی که مرا به ایران میبرد یک توقف کوتاه مدت در لارناکا برای پیاده و سوار کردن عدهای مسافر داشت. مدت توقف قرار بود کمتر از نیم ساعت باشد برخلاف برنامه پیش بینی شده هواپیما سه ساعت و نیم در فرودگاه لارناکا متوقف ماند وقتی از مهمانداران دلیل این توقف طولانی را پرسیدیم فرمودند که یک لکه کوچک روی لاستیک هواپیما است بهمین خاطر مسئولین فرودگاه تا تعویض لاستیک هواپیما اجازه پرواز از فرودگاه لارناکا را نخواهند داد. وقتی از پنجره هواپیما نگاه کردم دیدم لکهای را که مهماندار آنرا لکه کوچکی مینامید لکهای بود به قطر 15 تا 20 سانتیمتر (اندازه ای که از پنجره هواپیما قابل حدس زدن بود، یقینا اندازه واقعی بزرگتر هم بود) چنین بنظر میآمد که لکه مربوطه یک لایه از لاستیک هواپیما بود که از آن جدا شده بود.
مسئولین هواپیما با مسئولین فرودگاه درگیر این مساله بودند که هواپیما را از لارناکا به تهران پرواز بدهند و لاستیک را در تهران عوض کنند و مسئولین فرودگاه با این ایده مخالفت میکردند و اجازه پرواز نمیدادند.
وقتی من متوجه این درگیری شدم به یکی از مهمانداران هواپیما گفتم اگر چرخ هواپیما اینجا عوض نشود من حاظر به پرواز با این هواپیما نیستم. یکی دو نفر دیگر هم اعتراضی کردند ولی اکثر مسافران هیچ عکسالعملی از خود نشان ندادند. مسئولین هواپیما عاقبت مجبور شدند لاستیک هواپیما را عوض کنند تا اجازه پرواز دریافت کنند. دلیل مخالفت هم این بود که اگر لاستیک را خارج از ایران عوض میکردند باید مخارج را با دلار میپرداختند و همچنین مخارج آن گرانتر میشد.
وقتی خبر سقوط هواپیما را در مشهد خواندم با خودم فکر کردم من هم میتوانستم در این هواپیما باشم، قبل از اینکه جان خود را در دستان بی کفایت سیستم آخوندی بگذارید لطفا کمی فکر کنید.
توضیح: عکس کنار چهره محمد رحمتی وزیر بیکفایت راه و ترابری حکومتی است که بجز کشتن و قتل عام هنر دیگری ندارد
در بخش: اجتماعی
31
Aug
2006
تلفن زدم باهاش صحبت کنم، ناله میکنه، میگه خیلی وضع خراب هست. بهش گفتم به تخم خودم و تخم اسب شمر.
یک مرتبه میزند زیر داد و فریاد که ای آقا تو بودی به درد و دل ما گوش میکردی و حداقل چندتایی فحش به رژیم میدادی دل ما خنک میشد حالا تو هم میگویی به تخمت!؟
گفتم آخه عزیز دلم 27 سال داریم فریاد میزنیم آقا به این حرامزادگان کولی ندهید و باز میبینی ملت میروند مسجد، حتی اگر سگ خانه شان هم بیمیرد میروند یک ملای نرخر را میآورند برای سگ لامذهب هم ختم فلان میگیرند، شاخ بز بهمان میگیرند و پول کلانی را میدهند به آخوند تا گردنش کلفت تر شود و بیشتر سواری بگیرد. سفره ابوالفضله میاندازند و خانمهای سرخ آب سفیداب کرده میآیند مینشینند و یکی از اراذل را هم دعوت میکنند بیاید برایش روضه دست خر یا شاخ بز بخواند. خوب شما که به این چرندیات اعتقاد دارید پس باید هم زیر دست این آخوندها جان بدهید اصلا به من چه مربوط که آخوند دارد خون شما را میکند توی شیشه! وقتی خودتان سرتان را میگیرند دنبال کون آخوند میدوید پایتان را میگیرند دنبال کون آخوند میدوید.
حالا صبر کنید این مردک الدنگ خاتمی برود آمریکا ببینید چگونه پشت پرده جام زهر را کوفت خواهند کرد، تا حالا خودشان میچاپیدند و میدزدیدند از این به بعد هم با آمریکا روی هم خواهند ریخت و اگر یک درصد از درآمد نفت را هم تا امروز میدادند به ملت حالا باید یک چیزی هم از ملت بگیرند بگذارند روی آن و بدهند آمریکای گلو گشاد بخورد تا اجازه دهد آقایان بر سر قدرت بمانند.
اصلا ما سرپیازیم یا ته پیاز! وقتی ملت نشسته به امید اینکه یک سرخری از آن چاه مستراح جمکران بیرون بیاید و نجاتشان دهد! خوب بگذار صبر کنند تا جانشان در برود. مگر ما مسئول خریت ملت هستیم.
دیشب نشسته بودم تلویزیون نگاه میکردم خبرنگار نروژی رفته بود تهران با ملت الاغ مصاحبه میکرد، یک مردکی بود میگفت ما اتم میخواهیم! آمریکا میخواهد ما را تحریم کند بکند ما ملت قانعی هستیم و با هیچ میتوانیم زندگی کنیم. حالا شما توقع دارید با چنین الاغهای چهار دست و پایی چه کار کنیم!؟ خوب بگذارید بمیرند جانشان در برود آنهایی هم که از این رژیم عاجز شدهاند بیایند بیرون و بگذارند آن مملکت دست همان الاغها بماند تا آن چهارتا آجری هم که هنوز باقی مانده نابود کنند. عاقبت یک روز همه این الاغها خودشان خودشان را نابود خواهند کرد.
خسته شیدم آقا! چقد بنویسیم!؟ چقدر داد بزنیم!؟ زبانمان چوب شد بابا!
در بخش: بحران اتمی، جنگ