23
Sep
2006
فعلا که گرفتار تعمیر قسمتی از خانه هستم و زیاد وقت فکر کردن و نوشتن ندارم. این خانه ما هم شده باعث دردسر، 90 سال سن دارد، به همین خاطر هم مجبوریم به سبک و سیاق 90 سال پیش شکل و شمایل آنرا حفظ کنیم. برای یک تعمیر جزئی هم باید زمین و زمان را بگردیم تا چوب و مخلفات دیگر را که به ابعاد منازل عهد عتیق همخوانی دارد پیدا کنیم، بعد هم خودمان دست بکار بشویم و تعمیر کنیم، فعلا گمان میکنم یک هفتهای نجار باشم (البته شب ها بعد از کار و روزهای تعطیل) بعد از نجاری هم نوبت نقاشی خواهد رسید. مثل سعدی که در طرابلس به کار گل گماشته شده بود فعلا ما را هم در اسلو به کار گل گماشتهاند. تا بعد.
امروز روز اول مهر است. اگر امکان یاری رساندن به خانوادههای تهیدست را دارید حداقل برای اینکه فرزندان شان بتوانند به مدرسه بروند دست آنها را بگیرید. هم کمک به هم نوع است و هم کمک به آبادانی مملکت فلاکت زده ایران.
اول مهر بر همه دانش آموزان و دانش پژوهان مبارک باد.
در بخش: گوناگون
19
Sep
2006
پیامی را در وبلاگ حسین درخشان از شخصی بنام Sean در رابطه با مساله آقای رامین جهانبگلو خواندم که مرا مجبور به نوشتن این مطلب کرد. دلیل اینکه پاسخ را همانجا ننوشتم هم این بود که آقای درخشان عادت به مخدوش کردن پیامهای دیگران دارند.
این مطلب در تایید رفتار غیر انسانی رژیم نیست و همچنین در تایید یا تکذیب صحت گفتهها یا کردههای آقای جهانبگلو نیز نمیباشد زیرا بنده تا اکنون که این جملات را مینویسم مدرک یا دلیلی برای اتهامهای وارده از جانب رژیم به ایشان ندیدهام در نتیجه تا بدست آمدن چنین مدارکی جهانبگلو از نظر من یک انسان بی گناه است که به جرم روشن فکری و فعالیت فرهنگی به دام رژیم گرفتار آمده. یقینا اقرارهای جهانبگلو که زیر شکنجه بدست آمده نیز از هیچ ارزش قانونی برخوردار نیست.
در عوض این نوشته تنها به مساله حق مخالفت هر شهروندی با حکومت کشور خود و حد و مرز مشروع این مبارزه میپردازد.
استدلال و گفته Sean در نگاه اول درست و منطقی به نظر میرسد ولی اگر بخواهیم آنرا بشکافیم مشاهده میکنیم که استدلال چندان درستی نیست. اول نظر ایشان را که به انگلیسی است با هم میخوانیم و بعد میروم سراغ پاسخ خودم.
Sean : Ramin have worked for an organization that may have the goal of changing the islamic regim of Iran via peaceful means. This is not called Spying and should not be condemned. It is in fact the right of every citizen to help change the goverment or regime that he thinks is not working for the interest of that country. So I think Ramin has said the reality of what he was doing, but the part that he says he is sorry and didn’t know about is I thik can’t be true
چکیده گفته ایشان این است که همکاری جهانبگلو با تشکیلاتی بوده که هدفش براندازی از طریق صلح آمیز است و در نتیجه چون ابزار براندازی این تشکیلات صلح آمیز است همکاری با چنین تشکیلاتی جاسوسی نیست.
نکته دیگر پیام ایشان به این مساله اشاره میکند که حق هر شهروند است که برای براندازی حکومتی که در راستای منافع ملت حرکت نمیکند فعالیت کند.
استدلال اول ایشان تا جایی که این همکاری مربوط میشود به مردم کشور خودی یقینا درست است ولی همین که این همکاری با دول بیگانه انجام شد، مطمئنا نامش جاسوسی است، حتی اگر ابزار و روشهای استفاده شده برای براندازی صلح آمیز باشد. فراموش نکنید که دول بیگانه منافع خود را پیگیری میکنند نه منافع ملت ایران را در نتیجه همکاری با این دول در پیشبرد منافع همان کشور بیگانه است و نه منافع ملت ایران و در چنین شرایطی عمل انجام شده یک عمل جاسوسی است نه مبارزه مشروع با رژیم. در همین جا توضیح بدهم که از نظر من کار فرهنگی نه جاسوسی است و نه به خودی خود براندازانه.
حالا که این استدلال را رد کردم باید همچنین بگویم که وقتی حکومتی به شهروندانش اجازه مخالفت صلح آمیز و مشروع را نمیدهد یقینا باعث خواهد شد که افرادی از جامعه را به راههای غیرقانونی و حتی غیر مشروع بکشاند و در نتیجه در وهله اول این خودِ رژیم است که گناه کار است.
مبارزینی که برای مبارزه، با حکومتهای بیگانه همکاری میکنند چه بخواهند چه نخواهند یا چه دانسته چه ندانسته بازیچه دست بیگانگان شدهاند. اینکه از اهرمهای موجود در میدان بینالمللی استفاده شود یک سر قضیه است ولی اینکه در استفاده از ابزار بینالمللی اگر لغزشی بوجود آید ممکن است فرد مبارز را به پرتگاهی غیر قابل بازگشت سوق دهد. پس باید در چنین مبارزاتی حداکثر دقت را انجام داد تا مبادا بجای زیر ابرو برداشتن ایران زد چشم آنرا هم کور کرد.
در همین رابطه وقتی که فشار حکومت بر شهروندان به شکل موجود در ایران در میآید، تنگناهایی که رژیم ایران برای ملت بوجود آورده باعث میشود که عدهای از نیروهایی که خواهان تاثیر بر روند جریان سیاسی جامعه هستند خواسته یا ناخواسته به دامان بیگانگان بیفتند، و راه مبارزه، آنها را به نوعی از مبارزه مشروع سوق دهد به مبارزه غیرقانونی و حتی نامشروع.
باید بخاطر داشت که گناه این یکی (حکومت)، باعث نمیشود که از گناه دیگری (مبارزین) چشم پوشی کرد.
یک توضیح: دو روز آینده به یک مسافرت کاری خواهم رفت و چنانچه نظرهای شما منعکس نشد تنها این بخاطر است که ممکن است دسترسی به اینترنت نداشته باشم.
در بخش: سیاسی
17
Sep
2006
پ.ن.:
http://save-kobra.blogfa.com
بس که مشکل در دنیا کم بود که حالا حضرت پاپ بندیک هم وارد کارزار شدهاند، شاید هم میخواهند به همکاران ملای خود در تهران کمکی کرده باشند. این که میگویم کمک به ملاها به این دلیل است که حضرات ملا (کشیشهای اسلامی) درست مثل آقای پاپ بندیک برای تحمیق تودهها و سوار شدن بر آنها نیاز به تهییج مردم نادان دارند. درست در زمانی که حکومت اسلامی نیاز به دعوای حیدری نعمتی دارد تا بتواند در پشت این غوغاها و آب گلالود کردنها مذاکرات اتمی پشت پرده را بدون توجه عوام الناس به پیش ببرد حضرت پاپ پیشتر نازیست یک مرتبه از خواب زمستانی بیدار میشوند و به نقل از يکی از امپراتوران بيزانس در قرن چهاردهم (600 سال پیش) میفرمایند:
“پیامبر اسلام به جز خشونت، چیزی برای جهان به ارمغان نیاورده است.”
صحت خواب! آقای پاپ! انگار ما خودمان نمیدانستیم که محمد چه میگفته و چه کرده، انگار نه انگار که امام امت خامنهای جانشین خلف محمد رسول الله درست در زمان حاضر پیش چشمان آقای پاپ و اربابان ایشان به همان خشونتها و حتی بدتر از آن دست نمیزند! انگاری آقایان فراموش کردهاند که مخالفین رژیم بیش از 27 سال است که برای گوش کر این حضرات شبانه روز دارند گلوی خود را میدرانند تا بلکه آقای پاپ و شرکای اروپایی ایشان را از مشکل خشونت رژیم آگاه سازند تا بلکه حضرات متمدن! مسیحی (اروپایی، غربی) بجز بیزنس و منافع خود کمی هم به حقوق بشر در آن دیار فلک زده توجه کنند. انگار نه انگار که ماندن چنین رژیم قرون وسطایی بر سر قدرت بدون کمک همین آقایان متمدن! اروپایی در این 27 سال میسر شده!
حالا چرا یک مرتبه آقای پاپ خواب نما شدهاند و یادشان به خشونتهای اسلام افتاده! این دیگر از آن معماهای سیاسی است که سیاسیون باید تجزیه و تحلیل کنند که چه هدفی پشت این (بیداری!) پاپ مخفی شده. شاید هم این سخنرانی آقای پاب به دستور آقای سولانا انجام شده تا ایشان بتوانند به راحتی در پناه این شلوغی با آقای لاریجانی به توافق برسند و روابط حسنه دوباره برپا شود تا هم منافع اروپا تامین شود و هم از این خوان نعمت چیزی هم به آقای پاپ برسد.
در بخش: روابط خارجی, سیاسی
14
Sep
2006
حتما این داستان را میشناسید!؟ حداقل جوانهای قدیمی آنرا در کتابهای دوره ابتدایی خواندهاند! البته اگر ساعت درس چرت نزده باشند.
تقریبا دارد پیش بینیها در رابطه با بحران اتمی ایران و همچنین درگیری سیاسی غرب با ایران به حقیقت میپیوندد. همان پیش بینیهایی که بر این نظر بودند که حکومت عاقبت با غرب سازش خواهد کرد. چرا!؟ توضیح میدهم.
وقتی آمریکا تصمیم به حمله به عراق گرفت عدهای بر این باور بودند که بعد از یکی دو ماه وقتی که کار رژیم عراق تمام شد آنگاه ایران در تیر رس قرار خواهد گرفت. همان موقع به ریش این افراد خندیدم و نوشتم که اول جنگ آمریکا با عراق یک جنگ طولانی خواهد بود. دیدیم که حتی با سقوط دولت صدام هنوز آمریکا نتوانسته کوچکترین کنترلی بر این کشور داشته باشد و یقینا با وجود دولت ملاها در همسایگی عراق چنین اتفاقی نخواهد افتاد. از همه بدتر چنین به نظر میرسد که تجزیه عراق محتمل تر از کنترل آمریکا بر عراق.
از همه مهمتر اینکه چنین به نظر می رسد که برای اینکه معضل عراق حل شود اول باید حکومت ایران را زیر کنترل در آورد. این کار نیز شدنی نیست زیرا ایران بمراتب سعب العبور تر از عراق خواهد بود هزار بار سعب العبور تر. اگر عده ای و حتی شاید دولت بوش به این خیال بودند که میتوانند ایران را هم مثل عراق و افغانستان اشغال کنند سخت در اشتباه بودند.
پس باید نتیجه گرفت آنهایی که خوشحال بودند و منتظر برای اینکه آمریکا بیاید و آنها را از دست آخوندها نجات دهد باید برنامه ریزی جدیدی انجام بدهند. نگاه کنید به مذاکرات پیش و پشت پرده و اینکه اروپا دوباره حرف از مذاکره میزند و این وسط میماند آمریکا که تنها باید در بهترین حالت دست به دامان آخوندها بشود تا بلکه از مخمصه عراق نجات پیدا کند.
خوب پس با این وضع راه ما به کدام ناکجا آباد ختم خواهد شد؟ آیا رژیم ماندگار است؟ خیر رژیم رفتنی است اگر ملت ایران بخواهد، اگر ملت ایران خصوصا آنها که در داخل ایران هستند حرکتی کنند و حداقل با این بازیهای رای گیری و انتخابات و الخ مبارزه موثر کند. یعنی اینکه در دقیقه آخر چند تا بیسواد که خودشان را روشنفکر میخوانند بر ندارند و به نفع این یا آن ملا به بهانه اینکه “اگر رای به این یا آن ندهیم گروههای تندرو به سر قدرت خواهند آمد” مردم را به پای صندوقهای رای نکشند. در چنین حالتی یقینا یک برگ برنده را از دستان رژیم خارج کردهایم. این بازی پای صندوق رای رفتن باید خاتمه یابد. ممکن است عدهای بگویند که با پای صندوق نرفتن رژیم عوض نمیشود. من پاسخ میدهم با پای صندوق رفتن هم رژیم عوض نمیشود ولی حداقل رژیم در خارج نمیتواند با این برگ مانور بدهد و بازی کند، حداقل این بازی هنرش این است که مخالفین رژیم میفهمند روی چند درصد مردم میتوانند حساب باز کنند. حداقل اعتماد ملت به خودش بیشتر میشود، حداقل رژیم نیز گوشی دستش میآید که پشتیبانی ندارد.
نکته اساسی دیگر که در برخورد با رژیم باید روی آن کار شود وضع اقتصادی موجود و احتمالا وضع اقتصادی بحرانی تری که در آینده بسیار نزدیک میتواند پایههای رژیم را سست کند و یک شورش کوچک در گوشهای از ایران یک مرتبه تبدیل شود به یک شورش خودجوش همه گیر و کل رژیم را و بازیها و معادلات آنرا بهم بزند.
این رژیم اگر بخواهد با غرب به توافق برسد باید چند باج بزرگ بدهد اولین باج، کمک به پایین آوردن قیمت نفت است (آخه هرچی باشه همه این دعواها بر سر همین لحاف ملا است قربان! قیمت نفت). اگر رژیم با غرب به توافق برسد اولین نتیجه آن سقوط و تثبیت قیمت نفت خواهد بود که این مساله به این معنی است که یک مرتبه درآمد نفت رژیم بسیار پایین خواهد آمد و اولین پیامد آن رژیم مجبور خواهد شد برای تنظیم بودجه برنامه حذف سوبسیدها را که از قبل برنامه انجامش را داشته سرعت بخشد و همین یک مساله به نظر کوچک و بی اهمیت میتواند پوست موزی باشد زیر پای رژیم که از هزار حمله خارجی برای رژیم خطرناک تر خواهد بود، مخصوصا اگر نیروهای مخالف رژیم بتوانند روی این مساله از قبل کار کنند و مردم در تنگنا قرار گرفته را برای مخالفت آماده کنند و به نحوی به نارضایتیها دامن بزنند. خلاصه اینکه مخالفین رژیم چه آنها که به غرب دل بسته بودند و چه آنها که به نیروی خود متکی بودند باید استراتژیها را از نو بنویسند و برنامه ریزی لازم را در این راستا انجام دهند.
حمله آمریکا و یا حتی تحریم را فراموش کنید و بجای آن روی نیروی بلقوه خود باید سرمایه گذاری کرد.
برای اینکه به جو موجود بیشتر پی ببرید یک نگاه هم به این خبر بیندازید.
پ.ن: شاهد از غیب رسید:
یک مقام مسئول در مذاکرات هستهای : پذیرش حفظ تنها 100 دستگاه سانتریفیوژ توسط ایران کذب محض است
در بخش: مبارزه با رژیم
13
Sep
2006
توصیح: این متن رو یکی از دوستان در پیام گیر مطلب دیروز نوشته بودند. من با اضافه کردن یک توضیح چند سطری وسط های مطلب براتون میزارم اینجا بخونید تا با مشکلات اون مملکت وبا زده یک کم بیشتر آشنا بشید.
سلام:شنبه هفته نامه بازار کار رو خریدم برا پیدا کردن کار یه سر تیتر جالب داشت تو صفحه دوم کاشک بتونی گیر بیاری چاپ کنی اگه نتونستی برات میفرستم متن از طرف حداد عادل رییس محترم مجلس اسلامی بود:جوانان را به یک مشت آدم متوقع بیکار تبدیل کرده ایم رییس مجلس شورای اسلامی گفت ما نباید سطح توقع ومطالبات غیر واقعی مردم را بالا ببریم.وی در نشست شورای اداری استان لرستان در خرم آبادافزود:همه مدیران باید مراقب باشند که فرهنگ کار در ایران تضعیف نشود(خدا پدر ومادر فرعون بیامرزه) وی با بیان اینکه چرا مردم اینقدر از دولت اشتغال میخواهند اظهار داشت ما چه اشتباهی کردیم که طی 27 سال همه میگویند بیکاریم(مشکل از قانون اساسی هست، که جمهوری اسلامی رو موظف کرده که برای هر شهروند ایرانی کار، مسکن و تحصیلات فراهم کنه، بدید عوضش کنن راحت شید) وی گفت 30 سال پیش پدیده بیکاری وجود نداشت چرا که فرهنگ کار بود وهر کجا میرفتی آمار بیکاری ارایی نمی شد اما الان با شیوه های غلط آموزشی جوانان را به یک مشت(توجه کنید جمع بستن رو یک مشت معمولا برایس اراذل و اوباش به کار میره) آدم متوقع بیکار تبدیل کردهایم. رییس مجلس شورای اسلامی اضافه کرد آنها را(فکر میکنید منظورش چه افرادی هستند!؟) به یک عده آدم یقه سفید دیپلمه و لیسانسه تبدیل کردهایم، بعد آمار میدهیم که بیکارند چون در واقع نمیتوانند کار کنند. او به پرهیز مسئولان در افزایش مطالبات و توقعات مردم تاکید کرد و گفت باید این توپ را در زمین مردم انداخت و برای مردم روشن کرد که بازیکنان این میدان خود جوانان و مردم هستند. وی تاکید کرد باید روحیه زیاده خواهی را از مردم بگیریم.
خُسن آقا: جالبه! بد نبود یک خبرنگار با شهامت از این آقا میپرسید: مگر کس دیگری جز شما در این 28 سال گذشته حکومت کرده؟ درضمن این افزایش بی رویه جمعیت هم از هنرهای همین حکومت اسلامی است، مگر غیر از این هست!؟ گویا آقا فراموش کردند که قاعد اعظم خمینی دیوس تصمیم داشت ارتش 20 میلیونی تولید کنه! حالا کجاشو دیدن باید صبر کنند تا تمام این ارتش 20 میلیونی به سن کار برسه تا اونوقت ببینیم آقای حداد که تصمیم داشتند ایران رو تبدیل کنند به ژاپن اسلامی ببینند یک من آرد چقدر پرسم میبره!
جالبه نه!؟ اول طرز صحبت کردن دانشمند گرانمایه در جمهوری اسلامی رو که جوانان رو با اراذل و اوباش تو خیابون اشتباه گرفته. دوم اینکه الان لیسانسیه ما تو بدترین شرایط آب و هوائی جنوب دارند کار میکنن اون هم با حقوقی که در شرایط عادی در داخل شهر بهشون تعلق میگیره، یعنی خیری از شرایط سخت کاری و آب و هوائی نیست. این آقا شاید منظورش از یقه سفید داماد محترمشون باشه که پسر اون یکی آقاست، چون در حال حاضر کارشناسان کشور دارند پشت دستگاه کارخانجات کار آدمهای بیسواد و عادی رو انجام میدن و حقوق آنها رو هم میگیرند. من به عنوان یک جوان ایرانی خواستار بر کناری این آقای محترم به علت توهین به 18 میلیون جوان ایرانی و معذرت خواهی رسمی مجلس از جوانان ایران هستم. اگه میشه این مطلب و برا سایر وبلاگها و سایتهای دوستانتون بفرستید.
ممنون امیر از قزوین لیسانس مهنسی صنایع البته بیکاردر ضمن یه مدت هم تو شرکت به جای کارگر معمولی کار کردم
خُسن آقا: درضمن دوست عزیز عذر خواهی چی هست قربانت گردم! اینها باید بروند، همگی هم باید برند.
در بخش: اجتماعی
12
Sep
2006
امروز بعد از ظهر امام جمعه و نماینده ولی وقیح در وبلاگستان در باره توقیف روزنامه شرق به خبرنگار خُسن آقا فرمودند:
زیاد برای شرق غصه نخورید. گفته بودند مدیر مسوولش را عوض کنید که نکردند یا دیر کردند. حالا هم مساله را با مذاکره حل میکنند و حداکثر در یکی دو هفته شرق دوباره منتشر میشود.
مگر اینکه بخواهند براساس قاعدهی نانوشتهای که اصلاحطلبان را محدود به تیراژ مشخصی میکند بگویند که چند روزنامهی تازهی اصلاحطلبان از سهمیهشان زیادتر است و اگر روزنامهی جدیدی درمیآید، قدیمیها باید تعطیل شوند.
معمولا تا امروز بعد از بستن و قلع و قمع کردن فلهای مطبوعات نماینده ولی وقیح در روزنامه کیهان اینگونه تحلیلها را به خورد جامعه میداد حالا گویا سید علی یه دست نماینده جدیدی برای خودش معین کرده بهمین دلیل هم از امروز اوامر ایشان را نماینده جدید معظم اله حاج هودر مسلمان به اطلاع ملت میرسانند.
تکبیر!!
در بخش: طنز
11
Sep
2006
دیروز رفتم سر دکه حاجی هودر درخشان دیدم چرندیاتی نوشته من هم برداشتم پیامی را برایش نوشتم، اصل پیام را در زیر میتوانید بخوانید.
حضرتاش طبق روال معمول و بنا به طینت بازاریاش که شبیه به حاج حسین شریعتمداری است برداشته و پیام مرا به سلیقه خودش تغییر داده و آنرا منتشر کرده غافل از اینکه من به جاهای مشکوک که میروم اگر بنا شد پیام بگذارم یک کپی از پیام را برای خودم نگه میدارم تا اگر چنین اتفاقاتی افتاد بتوانم جوابگو باشم (بعضیها مثل من دایی جان ناپلئون شدهاند و به زمین و زمان مشکوک! حق هم داریم مگر نمیبینید چه گونه مخلوقاتی دور و بر ما را احاطه کردهاند!)
آقای حاج هودر محترم لطفا یا متن پیام کسی را منتشر نکنید یا اگر منتشر میکنید تمام متن را منتشر کنید، یا شاید چنان بی خرد زاده و تربیت شدهاید که به خود اجازه میدهید متنی را به نام دیگران به ملت قالب کنید!؟ دخل و تصرف در نوشته دیگران تنها بوسیله انسانهایی مثل حسین شریعتمداری و امثالهم انجام میشود وگرنه اگر انسانی به عقیده دیگران احترام بگذارد به خود چنین اجازهای را نمیدهد. (دموقراسی بازاری که میگویند همین هست قربانت گردم!)
این اصل پیامی که من گذاشتم:
نمیدونم به این مطلب تو باید خندید یا گریست! تو مثل آدمی میمونی که سر شب شروع کرده به نماز شب خوندن و تا صبح زجه زده و نماز خونده، به این امید که خدای دروغینش برای بردن او به بهشت بیاد. دم دمای صبح قبل از اینکه نمازش تموم بشه یک مرتبه وسط رکوع رفتن گوزیده و همه چیز باطل شده. (عجب خنده داره!)
آهای ملت این بشری که میبینید برای خودش خواب و خیالی داشته که مثلا بشه یک خبرنگار شناخته شده و معروف!! بهمین خاطر هم خودشو از این در به اون دیوار میزنه بلکه فرجی بشه، ولی همان طور که میبینید آخرای ماجرا درست قبل از رسیدن به معبود (مثل سناریوی نماز) یک مرتبه میگوزه و همه چیز باطل میشه. باور کنید این بدخت مامور رژیم نیست و اگر هم باشه یک مامور بسیار ناشی هست که وقتی قراره قایم بشه که دشمن او رو نبینه یک مرتبه باز (مثل سناریوی نماز) پشت دیوار میگوزه و نقشش برملا میشه.
راستشو بخوای هودر (حودر!) من گاهی میام اینجا فقط برای اینکه کمی بخندم و برم همین.
این هم پیامی است که به سلیقه حاج هودر درخشان به نام من به مردم قالب شده:
باور کنید این بدخت مامور رژیم نیست و اگر هم باشه یک مامور بسیار ناشی هست که وقتی قراره قایم بشه که دشمن او رو نبینه یک مرتبه باز پشت دیوار میگوزه و نقشش برملا میشه.
این هم آدرس قسمت پیام، البته اگر آنرا اصلاح یا پاک نکند.
http://i.hoder.com/archives/2006/09/060909_015514.shtml#comments
در بخش: آزادی بیان