09
May
2002
:: کسانی که CD قتلهای زنجيره ای را به خارج فرستادند می خواستند مقدسات را زير سوال ببرند!!
اين سخنان گهربار از حلقوم دری نجف آبادی در آمده است، ايشان اشاره نمی فرمايند که کسانی که در اين CD ها اجرای نقش کرده اند، چکار با اسلام کرده اند؟ يا اينکه کسانی که خود قتلها را انجام دادند چه رابطه ای با اسلام ناب محمدی داشته اند و چه آسيبهايی به اسلام ناب محمدی زده اند. آقای دری نجف آبادی نمی دانند که اين قتلهايی که بدستور (فتوای)ايشان انجام شده تا ابد گريبان ايشان و رهبر عظيم الشان جمهوری اسلامی را خواهد گرفت.
آقای دری خان نجف آبادی در قسمت ديگری از همين مصاحبه که در روزنامه نوروز 19 ارديبهشت چاپ شده ايشان به آشکارا از دوگانگی در جمهوری اسلامی پرده برميدارن و ميفرمايند: ” اينکه افراد را به طرفدار آقای خامنه ای و آقای خاتمی تقسيم کنند غلط است. اين کارها مال خانم رايس (مشاور امنيت ملی جرج بوش) است” .
آقای دری جان نجف آبادی به اين موضوع اشاره نمی فرمايند که تا نباشد چيزکی مردم نگويند چيزها.
پيروز باشيد
در بخش: ملای حیله گر
09
May
2002
حسن آقا جان، جان مادرت شر اين جعفرآقا را از سر من يكي كم كن.
مردم از بس كه سئوالهاي بيخود و اضافي كرد. آخه هرچي باشه تقصير تو شد كه اين بابا را رو گردن من بيچاره انداختي و اسير او كردي. مرد حسابي چرا رفتي بهش گفتي كه چون وقت نداري بهتره كه اون همه سئوالهاشو پهلوي من مطرح كنه؟ آخه بابا مگه من فيلسوفم؟ مگه استادم؟ مگه بحرالعلومم؟من خوشحالم اگه روز شب شه و ما يك لقمه نون توي اين روزگار وانفسا و اوضاع واويلا براي زن وبچه مون ببريم خونه كه هي بهمون نق نزنند.ولي چون تو بهش قول داده بودي، منهم براي آخرين مرتبه سعي خودمو ميكنم وبه اندازه فهمم چيزي را كه خواسته براش تفسير ميكنم، بشرطيكه واقعاُ بار آخرتون باشه. نگاه ببين چي آورده. خونه خراب كتاب مثنوي هفتاد من ميآورد كمتر ميبود. نميدونم اين آشغالها رو از دكان كدوم بقالي ميخره؟ من تفسيرم رو زير هر كدام از اين قوانين مينويسم ، ديگه قبول تفسير يا ردش با خودتونه .
اعلاميه جهاني حقوق بشر
ماده 1
تمام افراد بشر آزاد زاده ميشوند و از لحاظ حيثيت ، كرامت و حقوق با هم برابرند. همگي داراي عقل و وجدان هستند وبايد با يكديگر با روحيه برادرانه رفتار كنند.
تفسير ماده
مگر آنهايي كه زن دنيا ميآيند، آنها بجاي برادرانه بايد خواهرانه رفتار كنند و حقوق مقوق هم يوخدي.
ماده 2
هركس ميتواند بي هيچ گونه تمايزي، بخصوص از حيث نـزادي ، رنگ، جنس، زبان، دين، عقيده سياسي يا هر عقيده ديگري و همچنين منشاء ملي يا اجتماعي، ثروت، ولادت يا هر وضعيت ديگر از تمام آزاديهاي ذكر شده در اين اعلاميه بهره مند گردد.
نگهش دار كه تفسير دارم
اين كه چيز جديدي نيست، ما خودمون توي اين مملكت آدمهايي را داريم كه منشاء ملي و اجتماعيشان از جاي ديگه هست ولي ثروت و حقوقشان در اين مملكت از همه برابرتر هست.
برو ببينم دنبال ماده رو تعريف كن، تا ببينم اين شب جمعه اي كي از دستت خلاص ميشم.
دنباله ماده 2
بعلاوه نبايد هيچ تبعيضي بعمل آيد كه مبتني بر وضع سياسي، قضايي يا بين المللي كشور يا سرزميني باشد كه شخص به آن تعلق دارد،خواه اين كشور يا سرزمين مسقل، تحت قيموميت يا غير خود مختار باشد يا حاكميت آن به شكلي محدود شده باشد.
تفسير بقيه ماده
ما كه هيچي نفهميديم. جمله هاش خيلي سكته داشت ولي يكجورهايي مثل اينكه تعلق داشتن به سرزمين و كشور جزو شرط وشروط بود. به اون كشور تعلق نداشته باشي، مثل اينكه وضعت خرابه. حسن آقا جون به اين مظفر بگو براي بچه اش توي خارج بنويسه حالا كه يك غلطي كرده رفته پناهنده شده، پس لااقل هي دم از برابري و برادري نزنه كه طبق ماده دوم مثل اينكه چندان حق و حقوقي هم نداره.
ماده 3
هر فردي حق زندگي، آزادي و امنيت شخصي دارد.
تفسير ماده
مگر اوني كه از اول هيچ حقي نداشته.
ماده 4
هيچ كس را نبايد در بردگي يا بندگي نگاه ذاشت. بردگي و داد وستد بردگان به هر شكلي كه باشد ممنوع است.
تفسير ماده
والله ما هم موافقيم. داد و ستد پيكان سودش خيلي هم بيشتره. از اين ميخري و 500000 تا ميزاري روش به دومي ميفروشي بعبارت روزي يكدونه با كسر آخرهاي هفته ميشه ماهي 11 ميليون كسب حلال.
ماده 5
هيچ كس نبايد شكنجه شود يا تحت مجازات يا رفتاري ظالمانه و ضد انساني يا تحقير آميز قرار گيرد.
تفسير ماده
فهميدي حسن آقا؟ حالا هي اين بابا جعفر آقا رو بفرست سراغ من تا با اين سئوالهاش منو، ظالمانه شكنجه روحي كنه.
ماده 6
هركس حق دارد كه شخصيت حقوقي اش در همه جا به رسميت شناخته شود.
تفسير ماده
مگر معلمها كه شخصيت حقوقيشان به رسميت شناخته ميشه ولي خود حقوقشان نه.
ماده 7
همه در برابر قانون مساوي هستند و حق دارند بي هيچ تبعيضي از حمايت يكسان قانون برخوردار شوند. همه حق دارند در مقابل هر تبعيضي كه ناقض اعلاميه حاضر باشد و بر ضد هر تحريكي كه براي چنين تبعيضي بعمل آيد از حمايت يكسان قانون بهره مند گردند.
تفسير ماده
لابد روساي جمهور و مجالس ممالك هم بايد ضامن اجراي آن باشند. خيلي ممنون، ما از حقمان داوطلبانه گذشتيم.
ماده 8
در برابر اعمالي كه به حقوق اساسي فرد تجاوز كنند (حقوقي كه قانون اساسي يا قوانين ديگر براي او برسميت شناخته است) هر شخصي حق مراجعه موءثر به دادگاههاي ملي صالح را دارد.
تفسير ماده
ولي فرد بايد اول از زندان بيرون بياد بعدش اگر حال و حوصله داشت از اين كارها بكنه.
ماده 9
هيچ كس را نبايد خودسرانه توقيف، حبس يا تبعيد كرد.
تفسير ماده
بجز در بعضي موارد.
ماده 10
هرشخص با مساوات كامل حق دارد كه دعوايش در دادگاهي مستقل و بيطرف، منصفانه و علني رسيدگي شود و چنين دادگاهي در باره حقوق و الزامات وي يا هر اتهام جزايي كه به او زده شده باشد، تصميم بگيرد.
تفسير ماده
جان من، اين تن بميره راست ميگي؟
ماده 11
(1) هر شخصي كه به بزهكاري متهم شده باشد، بيگناه محسوب ميشود تا هنگاميكه در جريان محاكمه اي علني كه در آن تمام تضمين هاي لازم براي دفاع او تاءمين شده باشد، مجرم بودن او بگونه قانوني محرز گردد.
تفسير (1)
فكر ميكنند كه نوبرشو آوردند. بعضي ها هستند كه حتي بعد از محرز شدن مسئله هنوز بيگناه محسوب ميشن.
(2) هيچ كس براي انجام دادن يا انجام ندادن عملي كه در موقع ارتكاب آن به موجب حقوق ملي يا بين المللي جرم شناخته نميشده است، محكوم نخواهد شد. همچنين هيچ مجازاتي شديدتر از مجازاتي كه در موقع ارتكاب به آن تعلق ميگرفت، درباره كسي اعمال نخواهد شد.
تفسير (2)
پس تمامي افراد القاعده و طالبان تا پيش از آمدن رسمي كرزاي راحت و بيدردسر برن خونه. چون بموجب حقوق مليشان همگي داشتند انجام وظيفه ميكردند. نازيهاي آلمان بعد از جنگ را هم بيخود انداختند زندان چون اونها هم داشتند بنحو احسن انجام وظيفه ميكردن.
حسن آقا جون آروم باش و حرف نزن كه مثل اينه كه اين جعفر آقا را خواب برد و ما هم از شر تفسير اجباري خلاص شديم. ولي ميدونم، ميدونم كه تا چرتش پاره شد و بيدار شد بازم يقه منو ميچسبه كه بقيه اش را هم تفسير كن. آخه هيچكس ديواري از ديوار ما كوتاهتر پيدا نكرده.
بيغرض
در بخش: حقوق بشر
09
May
2002
حسن آقا همچون ديگر ايرانيان هميشه قبل از شروع کار اهداف خود را مشخص نکرده و معمولآ کاری را شروع و بعد از مدتی اهداف را مشخص ميکند. بخاطر پايبندی به اين پديده شوم امروز صبح هنگام بيداری (ساعت 6 صبح)، حسن آقا تصميم به نوشتن اين بيانيه گرفت تا اهداف خود را بطور شفاف در اختيار حضار محترم قرار دهد.
اهداف حسن آقا بطور اخص سياسی ميباشند. اين اهداف از جزئی شروع و به هدف اصلی ختم ميشود، حسن آقا سعی خواهد کرد اخبارروزانه را بطور مستمر مطالعه و تحليلهای خود را به خوانندگان ارائه دهد. اخبار و واقايع را به بخشهای مهم و غير مهم تفکيک نموده و بطورکلی تحليل های مهم را به ملت شهيد پرور معرفی نمايد. حسن آقا متعهد ميشود که اين تحليلها بطور مستقيم وبدون پرده پوشی باشد ومستقيمآ بیضه اسلام را هدف قرار دهد.
حسن آقا چون تر و خشک را با هم نميسوزاند در نتيجه حملات خود را بطور مستقيم و بدون واسطه به ترتيب اهميت به بيضه : آقايان رفسنجانی، رهبر معظم ايت الله خامنه ای ، مصباح يزدی معروف به تمساح يزدی، مشکينی، جنتی، کارکنان و سران سازمان جاسوسی دولت فخيمه مقيم ايران حبيب الله عسکر اولادی مسلمان، محمد کاظم انبارلويی، اسدالله بادامچيان، حميد رضا ترقی، حسن غفوری فرد.
در ضمن چون رهبر جمهوری اسلامی فاقد بيضه ميباشد، حسن آقا تصميم به وارد کردن ضربه به بيضه اشخاصی مينمايد که بجای بيضه رهبر در جمهوری اسلامی از آنها استفاده ميشود، اين افراد بترتيب اهميت عبارتند از علی فلاحيان، دری نجف آبادی، اعمه جمعه و شنبه و ديگر روزهای هفته، سران سپاه اسلام بترتيب درجه.
حسن آقا پس از خاتمه نبرد با گروهای راست در جمهوری اسلامی و سرنگون کردن آنها سرنيزه انتقام خود را بطرف بيضه اصلاح طلبان هدف گرفته و اين کار را تا نابودی کامل بيضه اسلام و اعراب و جايگزين کردن بيضه ايرانی بجای آن ادامه خواهد داد.
چو ايران نباشد تن من مباد
بر اين بوم و بر زنده يک تن مباد
همه روی يکسر بجنگ آوريم
جهان بر بد انديش تنگ آوريم
زبهر بر و بوم و پيوند خويش
زن و کودک و خرد و فرزند خويش
همه سر بسر تن بکشتن دهيم
از آن به که کشور بدشمن دهيم
در بخش: سیاسی
08
May
2002
حسن آقا جون نشد. د نشد د. آمدي كه نسازي. آخه قربون اون قدت برم قرار نشده بود كه هرچه دستت رسيد زرتي توي اين صفحه چاپ كني كه. طبق اصل سوم قانون وب بند هشتم نظريات آشغال مصوبه همون روزي كه لب حوض نشسته بوديم و تخمه ميشكونديم كه بعدش هم همه مون رودل گرفتيم درست همون روزي كه بچه جعفر آقا آمد شيريني را كه دست خواهرش بود بقاپه ودر ره ولي پاش سر خورد با سر تالاپي افتاد توي حوض خونه ، يادت مياد؟ همگي گفتيم كه فقط چيزهايي رو توي اين سايت چاپ ميكنيم كه به كسي برنخوره، به كسي فشار نياره، از دنياي واقعيات چندان دور نباشه. حالا وب را باز ميكنم، چي ميبينم؟ نامه اين بابا رو بنام دورنگر.
آخه نوكرتم اين مزخرفات چيه كه توي مغز مردم ميچپوني؟ اين خيالات خام و سئوالات بي معنا چيه كه از خواننده ميكنيد. قريب به 7000 ساله كه توي اين مملكت هروقت يك بابايي به بچه اش گفته يك ليوان آب بده ببينيم، بچه پريده و فرزي براي ابوي آب آورده. حالا چي شده كه تا به بچه اين دورنگر رسيد آب تموم شد؟
حشكسالي كه چيز تازه اي توي اين مملكت نيست . همونطور هم كه ميبيني ماشا الله نسل اندر نسل با مقاومت رستمي از پشتش برامديم. با وجود اين همه خشكسالي پرتقال كاشتيم اين هوا، خيار بعمل آورديم دو قد. حالا به اون پسره كه رسيد آسمون خسيد؟
اين درست همونه كه قبلاُ ازش صحبت كردم. توقعات مردم را ميبرن بالا تا سروصداي مردم در بياد. من ميدونم كه اين جريانات از كجا آب ميخوره. من ميدونم كه اين ككها از كجا توي تنبون مردم افتاده. چه خواب و خيالهايي براي اين مردم و اين مملكت كشيدند، من خبر دارم. ميخوان دستمون رو بدن زير آسياب، ميخوان خزانه مان را خالي كنند. ميخوان روزگارمون رو سياه كنند، بعدش هم آينه بدن دستمون. ميگيد نه ؟ پس بفرماين، همچين لازم هم نيست دور بريم، توي همين منطقه خودمون يك نگاهي بكنيم كافي هست.
همه اين جريانات از اونجا شروع شد كه اين كشور همسايه مان آمد و يكي از اون سدهاي آبي عجيب و غريب درست كرد توي دهن مردم انداخت كه هاي هوي بگيريد ببنديد مردم بدانيد و آگاه باشيد كه ما ديگه مشكلات آبي خودمون را درست كرديم، حل كرديم، ديگه آيندگان ما مسئلهء آبي نخواهند داشت. فلان قدر زمين ديگه از بركت سدهاي ما زير كشت ميرن. بهمان قدر شغل و كار توليد ميشه. كار كه توليد بشه، بزهكاري و تبهكاري در جامعه كم ميشه. مردم روي زميني كه زندگي و كار ميكنند، وابسته و دلبسته به اون خاك و كار ميشن. ولي اينها همه هيچ كه اين دوتا كشور بغليمون هم كاملا وابسته به ما ميشن. بگيم بمير، ميگن چشم، بگيم بخواب ميگن چشم. ديگه ال ميكنيم و بل ميكنيم. از اون طرف هم توي تمام رسانه هاي معتبر دنيا اعلام كردند كه ايهالناس جنگ آينده دنيا براي مواد سوختي نيست بلكه براي تقسيم آبه كه يكعده مثل شمربن زي الجوشن و خولي سرش مينشينند و آب رو ميبندند و ديگران هم لهله زده ،هلاك ميشن و يا اينكه تن به خفت و خواري شمر و خولي ميدن. تا اينجا رو داشته باش حسن آقا جون كه يادم به يك چيز ديگه افتاد و اگر همين حالا برات تعريف نكنم ، يادم ميره و تو هم مستفيذ نميشي.
جوون تر كه بوديم بعد از گرفتن ديپلم دبيرستان، بايد كه به خدمت سربازي ميرفتيم. وقتش كه رسيد ، ريختنمون توي اتوبوس كهنه وبردنمون بطرف پادگان آموزشي. پادگان كجا؟ وسط كوير، اونور دنيا. جايي كه شبهاش تنمون از سرما مثل دم كنده شده مارمولك ميلرزيد و روزهاش عرق از هفت بند تنمون سرازير ميشد. بعد از 14 ساعت ماشين روني بالاخره رسيديم به پادگان مشهور. هنوز پامون را بيرون نگذاشته بوديم كه يك سرباز قديمي اون زلفهايي را كه با خون دل آراسته كرده بوديم، اون كاكلهايي را با خون جگر با گلاب شسته بوديم، نمره يك زد و دلش هم به رحم نيامد. يك سرباز ديگه ايستاده بود ميون يك تلنبار لباس ارتشي و بدون اينكه نگاه بكنه بطرف هركدام از ما كه دورش جمع شده بوديم يك دست لباس ارتشي مي انداخت. بنا به بخت هركسي يك چيزي گيرش ميامد. اوني كه هيكل سام نريمان را داشت با قنداق بچه ميديدي از بس كه لباسش تنگ و كوچك بود، يكنفر ديگه هم كه هيكلش يك كم مثل من رشيد بودو چنان لباسي گيرش ميامد كه شش رج دور كمرش پيچيده ميشد، آخر سر هم سربازي را كه بايد از مرزهاي مملكت دفاع بكند، به هيبتي مي انداخت كه گويي بسته چاي احمد پيش روتون ايستاده.
خود سرباخانه گردانها و گروهانهاي مختلف داشت و هر گروهاني براي خود آسايشگاه و آبخوري جداگانه اي را شامل بود. گروهان ما هم داراي چنين آبخوري بود فقط با اين تفاوت كه آبخوري ما حكم منبع اصلي گردان را داشت كه از آنجا آب به گروهانهاي ديگه هم تقسيم ميشد. دوستي داشتم كه از كودكي و دوران دبستان با هم بوديم و اتفاقاُ در سربازي هم با هم افتاده بوديم. زماني بر اثر خشكسالي و يا اينكه نميدونم درست چه اتفاق ديگه اي افتاده بود، آب پادگان قطع شد، بطوريكه سربازان گروهانهاي ديگه به منبع ما مراجعه ميكردند و آب بر ميداشتند. فرمانده گروهان ما كه نميخواست سربازان خودش تشنه باشند، تصميم گرفت كه آب را بر روي سربازان گروهانهاي ديگه ببنده وبراي اينكار ميخواست كه چند نفر را ماءمور مراقبت از منبع نمايد. درست در همين هنگام من و دوستم را كه از آسايشگاه بيرون ميآمديم صدا زد و مسئوليت را به ما و چند نفر ديگه سپرد. اين دوست من كه ذاتاُ انسان خوش قلب و آرامي بود و هميشه سعي داشت تا رعايت حال ديگران را تا حد مقدور بكنه به محض گرفتن دستور فانوسقه را از كمر جدا كرد و مثل قرقي پريد بالاي منبع آب و با فانوسقه هركس را كه از جانش سير ميشد و جراءت نزديك شدن به منبع را ميكرد، نوازش ميداد. آقا چشمتون روز بد نبينه كه اين شعر فردوسي جلو چشمم مجسم ميشد كه :
دريد و بريد و شكست وببست
يلان را سر و سينه و پا و دست
چي شد كه اينو تعريف كردم؟ خودم هم يادم نمياد. آها موضوع تقسيم آب بود. آها آها دوباره يادم آمد. اصلا ما چرا آب مملكت خودمون را عادلانه و منطقي تقسيم و تنظيم نكنيم؟ چرا جهت بازسازي و احيا و مرمت منابع آبي خودمون برنامه ريزي و سرمايه گذاري نكنيم؟ تا كي كشت ديمي؟ تا كي به اميد ريزش بارون نشستن؟ بايد كارهاي عملي تر و آينده نگرتري انجام بديم. نه اينكه تصميم به فروش آب كارون را به كويتي ها بگيريم. تا حالا عراقيها چشم به نفت خوزستان دوخته بودند، حالا كويتي ها را با مزه آب كارون آشنا ميكنيم تا در حمله آتي عراق به ايران متحدشون بشن. ا چي شد؟ خراب شد كه؟ فكر ميكنم كه اين بچه تخم سگ دورنگر حق داشت كه نگران آينده باشه.
كره خر چه غلطها ميكنه. حسابي خيتمون كرد.
حسن جان مبادا چاپش كني كه حسابي آبرمون ميره.
بيغرض
در بخش: طنز
08
May
2002
نروژی ها زمانی که پادشاهشون ميميره، توی اخبار موقعی که ميخوان اين مطلب رو بگن اول ميگن “پادشاه مرد زنده باد پادشاه”، اين جمله منوبه خنده می انداخت، چرا چون منطق من اينه که وقتی پادشاه مرده ديگه زنده باد بری چی چيه!؟ تااينکه زن حسن آقا اين توضيح رو به من دادکه منظور اينه که بچه پادشاه که از اون لحظه پادشاه ميشه زنده باد. روزنامه بنيان که شايد در اين اواخر پرخواننده ترين روزنامه ايران شده (بود)، بخاطر شکايت يک جوجه هفته نامه دانشجوئی به همان نام که بخاطر تشابح اسمی از بنيان “روزنامه” شکايت کرده بسته شد. تا اينجوی قضيه که خيلی با آداب و رسوم دمکراسی سازگاری کامل داره، پس مرض اين ملت چی چيه که اينبار هم داد و بيداد راه انداختند؟
اول سخن اينکه اين ملت دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ … پشت هر چيزی رو يک چيزه ديگه ميبينن، خوب تا اندازه ای هم حق دارن تو مملکتی که درعرض يکسال و اندی 80 روزنامه بزرگ وکوچيک بسته شده، خوب بايد هم پشت همه چيز يی چيز ديگه ی باشه که مردم نميبينن.
دوم اينکه کسانی که پشت اين قضيه هستند (منظور روزنامه بنيان هست) مگر مغز خر خوردن که فکر اينجور مشکلات رو نکردند، طبق گفته سردبير بنيا (هفته نامه دانشجويی چاپ شهر رضا) ” ما از هنگام انتشار « روزنامه بنيان» نسبت به عمل مسوولان آن معترض بوديم واگر آقايان کمی نسبت به اين مساله تامل ميکردند، کار به اينجا نمی کشيد.” گرچه من (حسن آقا) منظور سردبير اين يکی رو (هفته نامه بنيان) را در مورد “و اگر آقايان کمی نسبت به اين مساله تامل ميکردند” رو نميفهمم، چانچه کسی ميفهمه حسن آقا را هم تفهيم اتهام کنه .
ميبخشيد در جمله بالا حسن آقا بخاطر سرگيجه اشتباهآ بجای “شير فهم کردن” فعل “تفهيم اتهام کردن” رو بکار برد که مظور همان شير فهم کردن است.
پيروز باشيد
در بخش: آزادی بیان
08
May
2002
مزرعهء سبزفلك ديدم وداس مه نو
يادم از كشته خويش آمد و هنگام درو
گفتم اي بخت بخسبيدي و خورشيد دميد
گفت با اين همه از سابقه نوميد مشو
بچه كه بودم ، مرغهاي خانگي را در حياط خانه به هنگام آب خوردن تماشا ميكردم كه پس از نوشيدن آب براي راحتتر پايين دادن آنچه كه نوشيده بودند ، سر خود را بطرف آسمان بالا ميگرفتند. مادرم ميگفت كه آنها دارند شكر آن چيزي را ميكنند كه در اختيارشان قرار گرفته و حيات آنها را تضمين ميكند. ميپرسيدم اگر آنها آب نداشته باشند چه؟ چگونه در صدد يافتن آب ميباشند؟ پاسخ ميداد كه براي اينكار ما آدميان وجود داريم تا وسايل راحتي آنها را فراهم آوريم. آنزمان پاسخ قانع كننده اي برايم ميبود گرچه همزمان اين پرسش را نيز برايم پيش ميآورد كه اگر ما براي آسايش آنها هستيم پس چرا آنها را كشته وتناول مينماييم ؟ ولي اين پرسش را هيچگاه مطرح نميكردم علي الخصوص كه ميدانستم كه براي كودكي كه گرسنه ميشود ، بسيار هم غذايي خوشمزه هستند و با وجود اين دلم برايشان ميسوخت.
كودكان امروزي با مسايل با ديد انتقادي بيشتري نگاه ميكنند تا ما در زمان كودكيمان واين سير تكاملي بشريت است ، تا انسانها را به پيش ببرد وگرنه هميشه در جاي خود درجا ميزديم. تجاربي را كه ما كسب كرده ايم ، منطقي است كه اگر فرزندانمان مورد استفاده قرار دهند. زايداتش را بزدايند و از موارد مثبتش استفاده مفيد بعمل آورند تا خساراتي را كه ما محتملاُ با شيوه زندگي بخصوص و در شرايط مخصوص خودمان متحمل گشتيم دوباره تجربه و درك نكنند وگرنه از جامعه بشري عقب ميمانند و اين نيز درست ميباشد كه هرچيز الزاماُ نيازي به تجديد شدن و جايگزين ندارد تا آنكه زمانش فرارسد و يا اينكه وجود آن تواءم با بهمراه آوردن مشكلات مخصوص بخود بوده باشد كه انجام اصلاحاتي را لازم مينمايد. پندارم كه همه نيز بر اين امر مقر ميباشند.
با اين مقدمه چيني ميخواستم راستش چيز ديگري را تعريف كنم و پرسش خود را طرح نمايم.
چندي پيش بهنگام تشنگي از فرزندم كه مشغول بازي كردن بود درخواست ليواني آب براي نوشيدن كردم. چيزي نگذشت كه اين خواهش مرا برآورده و متقابلاُ از من پرسيد كه آيا بر اين امر واقفم كه او نيز اگر بنوبه خود در آينده در چنين حالتي قرار گيرد قدرت مطرح كردن چنين درخواستي را از فرزند خود نخواهد داشت؟ تعجب زده و كنجكاو خواستار توضيح بيشتر شدم زيرا كه ميدانستم او چنين مسايلي را بي هيچگونه دليل و فكري مطرح نميكند. پاسخ داد خيلي ساده ، بخاطر مي آوري كه كشور ما چندين سال پي در پي دچار خشكسالي و كمبود آب بود بگونه اي كه همه ما بطور مستقيم يا غيرمستقيم از آن متظرر گشتيم؟ گفتم بلي. گفت و بزرگسالان هر كدام بگونه اي بنا به توان فكري خود چاره اي انديشيده بودند كه چگونه بر اين مشكل پيروز گرديم؟ گفتم درست است هر كس سعي بر آن داشت تا بوسع توان فكري خود درد را چاره اي يابد. پرسيد امسال حال چنين نبود و باران به اندازه كافي باريد. گفتم بلي. پرسيد از آنهمه نظر و چاره جويي چه ماند و خشكسالي بعدي را كه در اين گوشه دنيا كم هم اتفاق نمي افتد چه پيشگشيري كرديم و چه در نظر داريم؟ آيا اين حدس من درست است كه با اين چاره انديشي و دورنگري كه ما داريم و اين افزايش نفوس و اينكه هر چه را تجربتاُ تا بحال از دست داديم جبران كردن نتوانستيم، من نتوانم همان را از فرزندم مطالبه كنم كه تو از فرزندت كردي؟ ترسم كه خود در عذاب باشد بي آبي باشد.
امضا،
دورنگر
در بخش: اسلام و مسلمین
07
May
2002
من معمولآ دو سه ساعتی روزانه پشت اين ابو قراضه مينشينم تا از اوضاع دنيا وبخصوص ايران باخبر بشم. اوايل وقتی به کامپيوتر رو ی آوردم بيشتر برای فرار از سياست بود، اين برميگرده به اواخر سالهای 80 (ميلادی) زمانی که جمهوری لجن در اوج بکش بکش همفکران من بود، باورکنيد نه بخاطر ترس از اين آدم خورها بود نه. بيشتر بخاطر اين بود که وقتی همين اصلاح طلب های امروزی سر برادران و خواهران من را در ايران ميبريدند، خيلی از هموطنها کنار خيابان نظاره گر اين فجايع بودند. اين اعمال برای عده ای شده بود تفريح، يادم مياد در دهه 60 شمسی هنگامی که جرثغيل های ولايت وحشت گردن جوانان غيور وطنم را ميفشردند تا ديگر از کسی نفسی در نيايد، خيلی از هم وطن های من کنار خيابان برای تماشا ساعتها منتطرشروع برنامه بودند. در آن شرايط و آن دوران همگی اخته شده بوديم، همگی بي روح شده بوديم. همگی احساس شرم ميکرديم. ولی امروز چرا؟ در خبرها خواندم که باز جمعيتی در دونقطه در شهر شعر و گل سرخ “شيراز” برای تماشای بريدن دست دزدان جمع شده اند، منبع خبر خبرنگار قدس در شيراز. يادتان هست زمانی که بچه بوديم، هرگاه ختنه سوران يک پسربچه بيچاره بود چگونه از فرط شادی زنها کل ميزدند و مردها سوت. به گمان نگارنده ما همگی نياز به روانکاوی داريم تا شايد مشکلات روانی خود را بيابيم و از اين بيماری نجات. سری به اين وب لاگ بزنيد شايد با من هم عقيده شويد.
ياد آن زمان كه چندي از شور انقلابي
هرگز نبود يكدم در ديده خواب ما را
« تا مرگ شاه خائن نهضت ادامه دارد»
گفتيم و از مسلسل آمد جواب ما را
برديم ماديان ر ا از بهر فحل دادن
برعكس آرزوها شد مستجاب ما را
كوني و كلهقندي داديم و بازگشتيم
ديگر نماند وامي از هيچ باب ما را
گر انقلاب اين است باري به ما بگوييد
ما انقلاب كرديم يا انقلاب ما را .
در بخش: اجتماعی