05 May 2002

نامه در نبسته به شيطان

نوشته:     :::       Comments Off on نامه در نبسته به شيطان

نامه در نبسته به شيطان رجيم
اين دوست عزيز و محترم شيطان رجيم هم گندشو در آورده، اي آقا اگه نميتونی شيطون باشی بده به همون خدای ارحم الراحمين ما يک عالمه شيطون و شيطونک سراغ داريم، کليد بارگاه شيطانی رو بده ما ميديم تحويل. اينجوری که نشد بارگاه اداره کردن، ملت فريب خورده بدبخت مثل من هرروز کارمون شده رفتن در درگاه (بارگاه) جنابعالی هر روز هم نااميد برميگرديم. قربانت گردم باور کن يک شيطان شاخ داری پيداکردم که هم رابطه با بالا بالاها داره هم کار کن هست، شما الآن دوماه و اندی هست که رفتی مرخصی نه خبری نه چيزی ملت معطل موندن.
خلاصه اين آخرين اخطار هست وگرنه ما انقلاب ميکنيم ها بعد نيوی تو تلوزيون گريه و زاری بکنی که والا صدای انقلاب رو نشنيديم. خود دانی.
مريد بی جيره ومواجب
حسن آقا مفلوک

Comments Off on نامه در نبسته به شيطان   |    |     |     

05 May 2002

آقا من ديگه با كسي

نوشته:     :::       Comments Off on آقا من ديگه با كسي

آقا من ديگه با كسي درد دل نميكنم. اصلا ديگه با كسي حرف نميزنم. شما را به خدا اگرشما جاي من ميبوديد چكار ميكرديد؟ مي پرسيد چه شده؟ بفرما ييد پس بگذاريد اول تعريف كنم بعد سعي كنيد كه آرامم كنيد . بعد توقع داشته باشيد كه فشار خونم بالا نرود. بعد به من بگوييد كه بر اعصابم مسلط باشم. همين حسن اقا را كه مي بينيد از همه نا مطمئن تر است. خاطرتان هست كه ديروز گفتگويي را كه با يكي از همزبانان افغاني در مورد توقعات منطقه اي از ايران را داشتم برايتان تعريف كردم. حسن آقا صبح خروس خوان تلفن كرده كه پاشو پاشو بيغرض از تو يكي ديگه توقع نداشتم كه چنين ياوه گو باشي. مرد حسابي اگر بازنت دعوا داري چرا پاي بقيه را به ميان ميكشي؟ خواب آلوده و منگ پرسيدم حسن جان چه شده است؟ كسي با كسي دعوا داشته و نام مرا در ميان آورده؟ گفت اخه چرا مزخرف ميگويي چه كسي با ديگري دعوا داشته است؟ چرا رد گم ميكني؟ گفتم حسن جان د نگو د. تو ديگه چرا؟ ساليان سال است كه هر كس با ديگري خورده حسابي داشته ما هم به ميان كشيده شديم ميگويي نه ؟ ميگويم پس ماجراي كدورت بين دو كشور سوريه و عراق چه بود؟ مگر اين دو را با هم خصومتي ديرين نبود؟ مگر اين ما نبوديم كه يكزمان غافل شديم و پايمان به ميان كشيده شد و براي پشتيباني از سوريه هفت سال آزگار نفت سرمايه امروز و فرداي خود را رايگان تحويل آنها داديم و شماتتها و دورويه بازيهاي آنها را تحويل گرفتيم. دلمان خوش بود كه در مشاجرات منطقه اي ياريمان ميدهند و د يد يم كه عملا نكردند . روزي كه پاي منافع خودشان به ميان آمد اصلا به ياد نياوردند كه چه عهد و پيمانها كه با ما نبسته بودند.
گو از اينكه اگر هم در پيشبرد انديشه هاي نابخردانه اي كه در نظر داشتيم ما را ياري ميدادند وضعمان خيلي هم از اين كه هست بدتر ميشد و درجهان امروزي منزوي تر از اكنون نشسته و فكر فردا ميكرديم و دعاي باران. مگر اول انقلاب نور بخش خودمان نبود كه تازه پس از بيرون كردن شاه هنوز گرد و غبار انقلاب را از چهره برنگرفته بوديم كه از گوشه ديگر خاورميانه برايمان ميهمان رسيد. پس از آمد ن همين ياسر عرفاتي كه بعدها او را خاين به مصالح فلسطينيها خوانديم سرور وشادماني كرديم و از شدت شعف افزون بر نقدينه هايي كه به او بخشيديم 500 فقره زره پوش چيفتن ناقابل هم سرراهي تهيه كرده و به او سپرديم به اين اميد كه نيرو گيرد و از ما در گوشه ديگر خاورميانه حمايت كند. نه تنها نكرد و در تمامي جلسات كشورهاي اسلامي و كشورهاي عربي كوس بيچارگي و بيگناهي عراق را در مقابل ما به صدا درآورد به كنار بلكه در يك حمله اسراييل به جنوب لبنان همهء تانكها را از دست داد.
ولي باز هم شكر خدا چندي بعد همه 500 تانك را از اسراييليها پس گرفتيم البته بصورت مخفي و از طريق دلالان اسلحه و پرداختن سه برابره قيمت اصلي براي چيزي كه يكبار پيشتراز آن خريده بوديم ولي اين چيز ديگري ميباشد و اصلا هم به من و تو مربوط نيست. فضول را بردند جهنم گفت هيزمش تر است. به من چه به تو چه؟ مملكت صاحب دارد. وكيل دارد كه در مجلسش از حقوق ملت دفاع ميكند. وزير دارد كه با اداره كردن امور و سنجيد ن عواقب مسايل آينده ملت و مملكت را تاء مين ميكند. و نميدانم چرا بياد اين شعر افتادم:
دويدم و دويدم سر كوهي رسيدم
دو تا خاتوني ديدم يكيش بمن تانك داد يكييش بمن تير داد
تير و خودم خوردم تانك و دادم به ياسر
ياسر به من بيلاخ داد بيلا خو داد م يا سعي كردم بدم اصلا نميدونم.
حواس آدمو پرت ميكنند. قافيه كار از دستم در رفت. صبح سحر آدمو از خواب بيدار ميكنند صد تا بد وبيراه بار آدم ميكنند بعدش هم توقع دارند كه قافيه شعر از دست آدم در نره. اصلا از خير تعريف كردن آنچه از خاطرم رد شده بود گذ شتم.
بهر حال حسن آقا گقت همين حرفها را ميزني كه نه تنها در سطح جهاني بلكه حتي در منطقه هم برايمان دوستي نمانده. گفتم ممكن است واضحتر بگويي كه درچه موردي صحبت ميكني؟ گفت حالا ديگه مرا هم مسخره ميكني؟ اول آن لاطايلات را ميگويي و بعد ش هم خودت را به كوچه علي چپ ميزني؟ . گفتم تو بميري نميدانم راجع به چه صحبت ميكني. گفت خودت بميري. گفتم چشم مرگ حق است ولي بگو ببينم دردت از كجاست؟ گفت در نامه ديروزي كه نوشته بودي به مردم افغان اهانت كرده بودي. گفتم كي؟ گفت تو. گفتم نه. گفت بله و بله را با چنان تابي گفت كه 5 دقيقه تمام بلكه بيشتر هم گوشهايم نفير ميكشيد ندبعععععععععععععععععلله اينجوري گفت. آنهم براي كسي كه تازه از خواب بيدار شده بود. گفتم اجازه براي توضيح هست؟ گفت بفرماين. ولي بفرماين رو يك جوري گفت. پس از تشكر فراوان گفتم اولا روي صحبت من با مردم افغانستان نبود بلكه با يكنفر مشخص با مفكوره مشخص بود كه سعي برآن داشت تخم لقي را در دهان همه بشكناند. يك عده را متوقع به چيزي نمايد و طرف ديگر را مقيد اخلاقي به انجام كاري نمايد كه از ابتدا به اين صورت مايل به انجامش نبوده.
بسط و گسترش همين شيوه فكري است كه سبب ميشود مملكتي خود را نيم ميليارد دلار مقيد براي كمك با بازسازي كشورديگر كند بدون اينكه نظارتي مستقيم بر نحوه و شيوه بازسازي داشته باشد. و احتمال چنين كمكهايي است كشور سوم را بفكرايجاد ارتش 300000 هزار نفري در مملكتي مي اندازد كه ظرفيت و تمايل جنگي ان بيشتر از تمايلات همزيستي مسالمت آميزش ميباشد. وجود چنين ارتشي منافع چه كس و چه گروه را تا،مين ميكند؟ مخارجش از كجا مي آيد؟ چه چيز را بايد به گرو بنهند تا چنين ارتشي را متحمل توانند شد؟ روي سخن من به اين افراد بود و نه شخص ديگري.
گفت نه. گفتم بله. گفت نه. گفتم اصلا ميداني رفيق من بيغرض ديگر به شماگوشزد نميكند. ديگه براي شما دلسوزي نميكند. قصد من جلوگيري از نشر افكار مسموم با عواقب وخيم بود حالا تو اگر گوش نميكني به جهنم. من امر به معروف ونهي از منكر خود را كردم، تو اگر عمل نكني فرداي آخرت كه مو را زخيك ماست شما بيرون مبكشند، از شما خواهند پرسيد كه مگه ما به شما عقل براي فكر كردن نداده بود يم؟ مگر گوش براي شنيد ن نداده بود يم؟ فكر كرديد اينها رو براي قشنگي به شما داده بوديم يا براي استفاده؟ فكر كردين كه اينها براي اشانتيون هستند؟ بعد ش هم ميگيرند بخاطر نسنجيدن عواقب اعمالي كه انجام داد يد و بيخيال از هر چيزي وعده و وعيد به اين و آن داديد آنهم به خرج كسان ديگر، آخرش چوب توي آستينتون ميكنند. چونكه هر چي باشه جوجه رو آخر پاييز ميشمرند ولي به من چه؟
بععععععععععلله
امضاء
بيغرض

Comments Off on آقا من ديگه با كسي   |    |     |     

05 May 2002

تازگی ها يکی با ما

نوشته:     :::       Comments Off on تازگی ها يکی با ما

تازگی ها يکی با ما شريک شده توی اين شيره خونه “حسن آقا” اسمشو بهتون نميگم فقط همينو بگم که هم ولايتی هست، مثل يک خرس هم پشمالوه.
برام نوشته بود يا بهتر بگم تهديد کرده بود که، اصلآ خودتون بخونيد:
حسن جان قربان آنجات ، جواب اتهاماتي را كه به من مفلوك وارد كرده بودي دادم
بنا بر اصل قوانين مطبوعات و بند پنجم قانون مزخرفات لطفا جواب ما را هم چاپ كن
كه شب جمعه اي اصلا و ابدا وقت چانه زدن اضافي را ندارم. .روزگار به كامتان،
خوشي به آنجاتان.
امضا
بيغرض

Comments Off on تازگی ها يکی با ما   |    |     |     

04 May 2002

در بحبوحه انقلاب شاه مفلوک

نوشته:     :::       Comments Off on در بحبوحه انقلاب شاه مفلوک

در بحبوحه انقلاب شاه مفلوک از در درماندگی پيشنهادی به خمينی سردسته دزدان داد که شايد از نظر عده ای خيلی ساده لوحانه مينمود، پيشنهاد از اينقرا بود که خمينی به قم برود و همچون پاپ حکومتی برای خود در قم داير کند. چيزی را که در آنزمان شاه به مخيله اش خطور نکرده بود اين بود که ملای طمع کار بيشتر از اينها ميخواست.
شايد اگر همراه اين پيشنهاد مثلآ پيشنهاد يک بودجه هنگفت را هم برای ملايان ميداد مورد قبول واقع ميشد( دروغ چرا !! از ديد شما چه پنهان اخوند جماعت کار که بلد نيست بکنه، پس بايد سهم امام و خمس و ذکات برسد تا اينها بتوانند زندگی بکنند) و هم ملت از شر اين مفتخوران خلاصی ميافت و هم شاه ميتوانست به حکومت منفور خود ادامه دهد. شايد سوال کنيد خوب اين وسط چه چيزی نسيب ملت بدبخت ميشد؟ جواب اينکه چيزی که نسيب ملت ميشد يک ملکت بدون آخوند و اجتناب از يک جنگ فرسايشی که مملکت را به نابودی کشيد و وجهه بين لملی که از دست داديم در اين 23 .
چنانچه ضرر و زيان اين 23 سال را محاسبه کنيم ميبينيم که ملت مفلوک باز هم برنده اين بده و بستان شده بود و به احتمال قريب به يقين در مدت اين 23 سال با رشت فکری که ميکرد ميتوانست در يک حرکت هم شاه را برکنار کند هم ملا را .
افسوس که نشد.

Comments Off on در بحبوحه انقلاب شاه مفلوک   |    |     |     

03 May 2002

اينهم ادامه مطلب آيت الله

نوشته:     :::       Comments Off on اينهم ادامه مطلب آيت الله

اينهم ادامه مطلب آيت الله امير محبيان: مصاحبه محبيان با گويا
حضرتش در قصمتی ديگر از افاضات خود ميفرمايند:
به هرصورت موضوع سياست، فعاليت انسان است و همه ابعاد وجودی انسان را نميشود شناخت. جامعه ايرانی هم مشتمل بر همين انسان هاست و در عين حال اينها روابطی با هم دارند که در نقاطی، همديگر را قطع کرده و شرايط جديدی ايجاد مي کند. بنظر من الان شرايطی مهيا شده که ما بتوانيم با نگاه حداقلی به قضايا بنگريم و اين البته نه از موضع ضعف نظام، بلکه از موضع اقتدار نظام می تواند باشد.

يکی نيست از اين آقا بپرسد که برادر جان چطور ملت ايران به شما اعتماد کند، وقتی شما 23 سال وقت لازم داشتيد تا درک کنيد ( هيچ ضمانتی در کار نيست که حالا هم درک کرده باشيد!) که جامعه ايران از انسانهای مختلف تشکيل شده است. شما بعد از آن همه سر بريدن و خون ريزی تازه به اين نتيجه رسيده ايد درصورتی که اکثر ايرانيان سالهاست به اين نتيجه رسيده اند، بيخود نيست نيروهای شما در جامعه بعنوان نيروهای عقب افتاده شناخته ميشوند. باز در آخر جملاتتان در بالا از موضع قدرت رژيم صحبت ميکنيد، ايکاش حداقل خودتان به اين باور رسيده بوديد که رژيم از موضع قدرت اين عقب نشينی ها را ميکند. آقای محبيان ادامه ميدهند:
… همه جريانات و گروها نقاط اشتراک را بيابند. و آن قالبی که ميتواند اين روابط را شکل دهد و اقتدار نظام را حفظ کند، قانون است، قانون اساسی است که ميتواند مورد وفاق همه باشدبه مثابه يک ميثاق ملی.

اولا شما از ملت سوال کنيد ببينيد ملت ميخواهد با شما وفاق داشته باشد؟ بنده گمان نميکنم، درضمن باز شما حرف از حفظ اقتدار نظام را ميزنيد، درست در همين جاست که ملت با شما و امثال شما وفاق نداشته، ندارد و نخواهد داشت، آنهم وفاق ملی، از چه زمان شما تا اين درجه ملی گرا شده ايد. شما هنوز از روی حسادت در تخريب (مصدق )خورشيد اسمان مليت اين ملت از هيچ کوششی دريغ نميکنيد، خواهشمندم حرف مليت و ملی گرايی را به رخ ملت ايران نکشيد. ملت بخوبی آگاه است که مليت و فرهنگ از نظر شما هما عربيت است و نه ايرانيت.
درمورد قانون اساسی هم که ديگر حرفش را نزنيد، قانونی که با حيله و نيرنگ بخورد ملت داده شد و مجددآ با حيله و نيرنگ تغير داده شد تا راه را برای شعبده بازی های شعبده بازانی چون شما را فراخ تر کند، بدرد اين ملت نميخورد و آن را به شما و ديگر ملايان مجانآ پيشکش ميکند. در نوشته شما مدام حرف از ايران ،ايرانيت، مليت و اينگونه لغات بچشم ميخورد، عجب آنکه اگر نوشته های شما و اشخاصی از قماش شمارا قبلا ميخوانديم فقط صحبت از اسلام و امام و مملکت اسلامی و شهادت و و و اينگونه لغات بچشم ميخورد چه شده اسلام فراموش شد حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله فراموش شد يا همان گونه که در قسمت اول اين نوشته نوشتم شما تابع حزب باد هستيد. هر طرف منافع باشد به هما طرف هم شما روانيد.
باقيمانده سخنان گهربار ملا امير محبيان را در روزهای آتی ميخوانيد.
پيروز باشيد

Comments Off on اينهم ادامه مطلب آيت الله   |    |     |     

03 May 2002

اين هم مطلبی از يک

نوشته:     :::       Comments Off on اين هم مطلبی از يک

اين هم مطلبی از يک دوست (بی غرض):
قديميهايي كه كمي هم بقول معروف سرشان به تنشان مي ارزيد ميگفقتند كه محاوره انسانها را به يكديگر نزديكتر ميكند وسوء تفاهمات را از بين ميبرد. درست ميگفتند به خدا درست ميگفتند به پير درست ميگفتند به پيغمبر درست ميگفتند. شما شايد ندانيد كه گفتگو تاچه اندازه ما را بهم نزديك كرده وتفاهم را زياد ميكند.
ميگوييد نه بفرما اين هم مثال حي و حاضر. چندي پيش با يكي از همزبانان افغاني گفتگو بود كه اي با با اگر ما بتوانيم سدهاي شك و ترديد را در بين خود ازميان برداريم و با در نظر گرفتن امكانات خود و ديگران برنامه هاي همكاري منطقه اي را به اجرا دراوريم هيچ نيازي به حظور ديگران در منطقه نداريم.
ديدم الحق راست ميگويد ولي از انجا كه حس شك ما ايرانيها كمي هم قويتر از د يگر احساساتمان هست ازاو خواستار توضيح بيشتر شدم. گفتم ما ايرانيها ميگوييم دمت گرم ولي ممكن است بيشتر تشريح كني كه براي ما هم معلوم شود كه سطح توقعات منطقه اي از ما تا بكجا ميباشد؟ اين پرسش اورا بيشتر به وجد اورد و گفت نميداني كه چه اندازه منتظر شدم تا گوش شنوا در منطقه پيدا كنم كم كم داشتم نااميد ميشدم اي خدا را صد هزار مرتبه شكر كه پيش از مرگ به ارزوي ديرينه خود رسيدم اين جملات او مرا نيز سرشار از سرور و شادماني كرد به طوري كه چيزي نمانده بود كه از شدت شعف گريه كنم . گفتم اي دوست تو نيز به همكاريهاي منطقه اي براي پيشبرد مسايل و حل معضلات مانند من معتقدي ؟ او بنوبه خود گفت اي حرارت به انت (به لهجه، افغاني يعني دم تو نيز گرم اين را بعدها فهميدم) گفتم بگو بگو كه چه ميخواهي؟
گفت تو خود فكر كن چرا ما نتوانيم به سان اتحاديه اروپا كه باپشت سر گذاشتن مخاصمات چند ين قرنه خود وبا ايجاد زمينه هاي همكاري به جاي افروختن تنور كينه تبديل به قدرتي براي خود شده اند و ميروند كه كوس برابري با ايالات متحده بزنند ما نتوانيم از عهده اين مهم براييم ومنطقه خود را به بهشتي براي كليه احاد ونفوسش تبديل نكنيم؟ گفتم اخر شرايط ما و انها با هم فرق ميكند گفت نه.
هرچه را كه انها دارن ما نيز داريم وحتي افزونتر از انها هم داريم مثلا، تو همين پاكستان را بنگر كه با داشتن اينهمه نفوس تا چه اندازه ميتواند كارخانجاتي را كه تركيه با( تخنيك لطفا بخوانيد تكنيك) و ايران با سرمايه خود با شراكت ما فراهم كرده اند از نظر نيروي كاري تغذيه كند؟ گفتم ايدوست صرنظر از مشكلات فراوان كه تحقيق چنين ارزوي بزرگي رابا شرايط فعلي دشوار و حتي غير قابل دسترسي ميكند ممكن است بگويي كه افغانها به چه گونه سهيم شدند؟ تو خود گفتي سرمايه از ايران گفتم خوب، گفتي تخنيك از تركيه ، گفتم خوب، گفتي نيروي كار ازموده و قابل اعتماد كه بناگاه سر از دستگاههاي جاسوسي در نياورد از پاكستان ،گفتم خوب ولي ممكن است بگويي مسـوءليت افغانها در اين اتحاديه چه چيز است؟ گفت خيلي مهم كاررا به عهده گرفته ايم گفتم چه چيز را گفت ما شريك هستيم چه مسـؤليتي از اين بزرگتر؟ گفتم نيك گفتي كه حرارت به انت .

Comments Off on اين هم مطلبی از يک   |    |     |     

02 May 2002

ديروز با اکراه مطلب مصاحبه

نوشته:     :::       Comments Off on ديروز با اکراه مطلب مصاحبه

ديروز با اکراه مطلب مصاحبه يکی از سوگولی های آخوند جماران نشين را در سايت گويا خواندم ، خواندن آنرا به همه شيفتگان ايرانزمين پيشنهاد ميکنم. غرض از نوشتن اين سطور بيشتر تحليلی از اوضاع سياسی ايران ويرانمان هست. گفته های سوگلی حرم نکات شايان توجهی بدست ميدهد.چند نکته قبل از شروع:
مطالب مصاحبه را فقط بطور کوتاه شده مياورم چون اصل مصاحبه در دسترس است . سخنان ايشان و خبرنگار اين گفتگو را برنگ آبی، واقعيات سياسی امروز ايران از نظر نگارنده و گوشزدها و کنايه هايم را برنگ مشکی خواهيد خواند، تا شايد به من مفلوک هم کمک کند تا اوضاع شيرتوشير سياسی ايران را کمی شفاف تر ببينم.
خبرنگار در مورد وفاق ملی پرسش ميکند….

جواب ايشان خيلی قشنگ و وقيحانه است ميفرمايند:
ابتدا عرض کنم که در سياست هيچ امر مطلقی وجود ندارد….
مسلمآ برای شما هيچ امری مطلق نيست شما از پيشکسوتان حزب باد هستيد، کسی در اين موضوع شکی ندارد. دليلش را ميتوان حتی در چهره شما ديد ، بيخود نيست که شما هم مثل خيلی ديگر از همفکرانتا صورتهای خود را سه تيغه کرده ايد و بر اين گمان و باور هستيد که ملت زجرکشيده کارهای شمارا فراموش خواهد کرد؟ وشما پس از اينهمه جولان دوباره ميتوانيد بدون پاسخگوئی به کار و زندگی خود مشغول شويد و حتی سهم سياسی خود راهم طلب کار هستيد. يادم هست هميشه زمانی که با پدرم بحث سياسی ميکردم به من ميگفت جان من خواهی ديد روزی خواهد رسيد که همه اين آخوندها ريشها را تراشيدند و در همين مملکت در گوشه ای با اين پول های دزدی “زندگی شرافتمندانه ای” را خواند گذراند. در دنباله صحبتهايتان ميفرمائيد:
به نظر ميرسد که مجموعه مسايل داخلی و خارجی، جمعآ شرايط مثبتی را مهيا کرده که نظام بتواند وارد يک مرحله جديدی از رفتار سياسی بشود ويک فرصتی را فراهم کند تا همه کسانی که مايلند انرژی و نيروی خودشان را در خدمت ايران قرار دهند….
ميگوئيد شرايط مثبتی ايجاد شده ، و لی من گمان نميکنم که از نظر شما اين شرايط مثبت باشد، اين را ميگويند قافيه باختن ( در مثل ها آمده است که “اگر قمارباز نگويد به تخمم تخمش ميترکد”) به سخنی ديگر، چون بازی را باخته ميبينيد شرايط را مثبت ميخوانيد برای اينکه فلانتان نترکد، وگر نه اين شرايط به هيچ گونه هم باب ميل شما نميباشد.
متاسفانه اگر من بخواهم تمام گفته های ايشان را نکته نکته برسی کنم مثنوی هفتاد من ميشود، چون سخنان ايشان آنقدر دلپذير است که تمامش به دل من نشست و بهمين خاطر دنباله مطلب را در روزهای بعد خواهم نوشت.
آنهايی که در دوران انقلاب در خيابانها با سنگ بجنگ توپ و تانک ميرفتند و شب هنگام اخبار وقايع را از زبان رسانه های دولتی آنزمان شنيده اند، حرفهای مرا بهتر درک ميکنند. چون در آن دوران هم مدت زيادی تول کشيد تا مثلآ شاهنشاه پيام انقلاب را شنيدند، گرچه دير شنيدند. و بگمان من آقای محببِان و اربابانشان هم به همان مرض دچارند و باز هم به گمان من اينبار هم خيلی دير گوش کر خود را بکار انداخته اند.
پيروز باد صدای ملت

Comments Off on ديروز با اکراه مطلب مصاحبه   |    |     |     

« نوشته های جدیدتر - نوشته‌های قمدیمی تر »

اخبار و مطالب خواندنی