13
Jun
2002
امروز طبق معمول هر روزه به کافه تریای سرکارم رفتم تا قهوه صبحگاهی را بخرم، تیتر اول روزنامه های نروژ را هم هرروز همانجا میخوانم،
اینهم یکی از تیترهای امروز:
مردی پس از پنجاه سال دریافته که دخترش که البته گمان میکرده دختر خودش هست، دخترش نبوده و بیچاره پنجاه سال در این گمان بوده.
در بخش: بدون دسته بندی
12
Jun
2002
سربازان امام زمان در راهند
جناب عسگراولادي مسلمان پس از متهم کردن دیگران به اینکه دارند زمینه حمله آمریکا را بوجود می آورند میگوید:”اما همه متفق هستند كه اگر به ايران اسلامي حمله نظامي شود بايد تا پاي جان مقاومت كرد و بيني متجاوز را به خاك ماليد”.
یکی نیست به این مردک بگوید خوب دیوس تو در جنگ قبلی چه غلطی کردی که این دفعه بکنی. البته این حضرتش تصمیم ندارد که ایندفعه هم کاری بکند و بیشتر جنگ را از اینجهت میخواهد که همان گونه که فضول تحلیل کرده که الحق خوب تحلیل کرده، این نامردها میدانند که در روز کارزار کسانی که شیردون این حرامزادگان را از حلقومشان بیرون میکشند همینگونه پاکباختگان هستند.
ولی خوب آقای عسگراولادي مسلمان زیادی بخود وحیله های خود خوشباور مباش، میدانی چرا؟ چون سربازان امام زمان درراه اند، همانهایی که خمینی برای جنگ با کفار میخواست، ولی بی تدبیر نمیدانست که زمانی که ارتش بیست ملیونی امام زمان به سن جنگ برسند او دیگر در این جهان نیست و دوران عوض شده و این جمهوری اسلامی است که فدای همان سیاست مکارانه خود خواهد شد. امسال سال کارزار ملت است.
جناب آقای عسگراولادي مسلمان اگر نمیدانید بدانید که با حسابی سرانگشتی 40-70 ملیون (جمعیت قبل از انقلاب منهای جمعیت امروز) مشود 30 ملیون یعنی 30 ملیون جوان (بخوانید سربازان امام زمان!) زیر 23 سال در آن مملکت وجود دارد. حتی اگر ملت قیام هم نکند و فقط این 30 ملیون بشاشد شما و هاشمی و خامنه ای را سیل شاش خواهد برد (عیبی هم ندارد آن دنیا میتوانید بگوید که سیلاب شاش سربازان امام زمان شما را راهی آن دیار کرد، حتمآ جایگاه خوبی برای اینجور افراد در بهشت مشخص شده است). میبخشید آقای عسگراولادي مسلمان اشتباه محاسبه دایناسور قبلی (خمینی) باعث فناشدن شما شد، به همین سادگی.
چند نکته دیگر آقای عسگراولادي مسلمان، از قرار معلوم تحقیقاتی در مملکت بی در و پیکر امام زمان شده ونتیجه این تحقیقات باید برای شما هم خواندنی باشد %53 از ملت شهید پرور به هیچ عنوان شما را نمیخواهند(کل رژیم را) و همانطور که میدانیم اینگونه آمارها معمولآ درصد کمتری از واقعیات را نشان میدهند، میدانید چرا چون مردم میترسند که بگویند حکومت امام زمان را نمیخواهند. با این ترتیب وضع شما از اینهم بدتر است، بشما و شرکا پیشنها میکنم که همگی قرص سیانور را در جیب بگذارید گویا همین روزها لازم میشود.
پیروز باشید
در بخش: سیاسی
11
Jun
2002
خاطرات حُسن آقا
از امروز هر از گاهی گوشه هایی از زندگی حُسن آقا را تعریف خواهم کرد تا شاید نشان دهد که چرا حُسن آقا، این طرز فکر را بهم زده که مشاهده میکنید. این مطالب نه رده بندی زمانی دارد نه مکانی نه جایگاه بخصوصی فقط حافظه حُسن آقا است که آنهارا با این ترتیب و بمرور به رشته تحریر در میاورد.
خیلی سالها پیش زمانی که حُسن آقا وسایل سفر بسته بود تا مام وطن را بقصد تحصیل ترک گوید به اصرار مادر که نظری داشت بدین گونه چون کار ها بر وفق مراد پیش رفته بود حُسن آقا بایستی به زیارت شاه چراغ میرفت و ادای احترام میکرد تا او هم در آینده دوباره کار گشای حُسن آقا شود. بی چاره مادر با اینکه میدانست که فرزند ناخلفش به ایگونه اراجیف اعتقادی ندارد ولی اصرار میورزید. حُسن آقا نیز به خاطر احترامی که به مادر داشت همچون الاغی که از پس صاحب روان است پی روی میکرد.
حُسن آقا تا درگاه به پیش میرود ولی در آستانه در دیگر همچون الاغی چموش حاضر به برداشتن قدم نهایی نیست، مادر نیز اصرار بیشتر نمیکند. حُسن آقا در انتظار مادر در درگاه میماند.
(مشاهدات حُسن آقا):
زنی دهاتی با شلیته ی زیبا در حال محاوره با آخوندی است ، این محاوره بین این دوتن ردوبدل میشود:
زن دهاتی: آقو والو مو یه ی روضه ی حضرت … بری شورم که مرده میخواستُم بخرُم.
آخوند : بله کار شایسته ایست.
زن دهاتی: چقدر میشه روضه حضرت … ؟
آخوند : روضه حضرت … مشود 10 تومان.
زن دهاتی : آقاو مو فقط 5 تومن داروم، همین 5 تومون را بَرَش روضه ی حضرت … بخون.
آخوند : خواهر روضه حضرت … کمتر از 10 تومان نمیشود، حالا ما به شما تخفیف هم داده ایم وگرنه در اصل بلکه بیشتر هم هست.
زن دهاتی : خوب برار مو وضعم خوب نیس ای 5 تومن رو هم از شکم بچوی یتیموم گرفتوم تو بری شوَرم روضه بخرُم.
آخوند : والا خواهرم نمیشه ما که این پول را از شما نمیگیریم که برای خودمان، این برای مصرف در راه خداست.
حُسن آقا ضعیف النفس : (محاوره با خود) کاشکی میرفتم این 5 تومان را میدادم دست این آخوند مفت خور تا بلکه این زن بیچاره از عذاب وجدان راحت شود.
حُسن آقا حرام زاده : ( از صحبت به عمل) خواهر خیلی عذر میخواهم میتوانم با شما چند کلمه ای صحبت کنم.
زن دهاتی : ( با شک و تردید) بعله
حُسن آقا حرام زاده : خواهر این آخوندهای بی سواد اصلآ اینگونه روضه ها را بلد نیستند، پول شما را هم میگیرد و روضه هم برای روح شوهر شما نخواهد خواند. من خود طلبه حوزه هستم و در چند ماه آینده حجت السلام میشوم! شما این پول را ببر خرج بچه هایت کن من هم این روضه را برای شوهر شما میخوانم، هم شوهر شما توشه ای برای آخرت خود بدست آورده هم من به صوابی رسیده ام هم فرزندان شما به نان شبی .
زن دهاتی : ( با شک و تردید) شما حتمآ میخانی؟
حُسن آقا حرام زاده : خانم جان من که از شما پولی نخواستم، درضمن چرا که نخوانم من که درحوزه هستم وقت هم که زیاد دارم، درضمن صوابی هم برای خودم محسوب میشود، چرا نخوانم.
زن دهاتی : ( با خوشحالی) خوب پس شما این پنج تومان را بگیر.
حُسن آقا حرام زاده : ببر بده بچه هایت شما بیشتر به این پول نیاز داری خواهر، ما طلبه ها شهریه میگیریم و احتیاج به اینگونه پولها نداریم.
تا روزی دیگر و خاطره ای دیگر
در بخش: اسلام و مسلمین
10
Jun
2002
امروز سرحال نبودم چیزی بنویسم در عوض برتون دوتا مطلب خوب پیدو کردم بریت و بخونیدشون حتما.
یکی از وب لاگ آزاده بنام سياست قصاص
و دیگری
بله همین است دیگر، از وب لاگ فضول
در بخش: بدون دسته بندی
10
Jun
2002
وحید صادقی و سیاسی کاران
با عرض معذرت، این مطلب در تاریخ 7 ژوئن نوشته شده
این هم خبری بنقل از ایرنا: رییس کل دادگستری استان فارس گفت ” وحید صادقی ” فردی که خود را عضو ملی مذهبی ها معرفی کرده بود به خویشتن آزاری و انجام زخم و جرح بر بدنش به قصد فریب افکار عمومی و اخذ پناهندگی سیاسی در خارج از کشور اقرار کرد”.
نگفتم حق با آقای سحابی هست، اینهم شاهد که از غیب رسید، البته همان طور که در خبر ایرنا آمده این چیزی نیست که همیطوری الکی اینها از خودشون درآورده باشن یا اینکه آقا سحابی بهشون دیکته کرده باشه یا بلانسبت شکنجه اي یا مکنجه ای در کار بوده باشه بلکه این کشفیات “کارشناس قضایی، پزشکی قانونی، پلیس بین الملل و آزمایشگاه تحقیقات جنایی ” این همه کشویات را کردند و البته این مایه مباحات ملت ایران هست که یک همچین سیاست مداران نخبه ای مثل آقوی سحابی داره که با یک چشم بهم زدن همه این چیزایی رو که متخصصین در عرض دوهفته کشف کردن بهمدالله در عرض چند ثانیه کشف کردن و جلو یک فاجعه بین المللی رو گرفتند. فقط ما چیزی رو که تو این خبر نفهمیدیم اینه که پلیس بین الملل برای چیچی توی این کار دخالت کرده!. بهمین خاطر چون وب لاگ وزین حُسن آقا زیر سایه جانشین امام زمان بزرگ شده بخودمون اجازه ندادیم که این مطلب رو بدون تحقیقات مفصل فیصله بدیم، خبر نگار حُسن آقا رو که معرف حضورتون هست همونی که سر از اماکن در آورد بعدش هم بجرم محاربه با خدا و فساد در ارض میخواستند اعدامش کنن و امام امت ضامن شدند بعد هم با چند تو پس گردني از زندان آزادش کردن بشرط اينكه ديگه از اينكارها نكنه و ما هم برای اینکه مراقبش باشیم دوباره استخدامش کردیم. تازگی ها هم رفته مکه و کربلا و خلاصه شده یک متدین بتمام عیار، منظور از غرض این نبود که داستان خبرنگار خودمون رو براتون تعریف کنیم تا یادم نرفته برم سر اصل مطلب.
خبرنگار حُسن آقا رو فرستادیم یک مصاحبه بکنن با آقای حسابی یا اینکه سحابی راستش اسمشون یادم نمیاد الان میدونید این حافظه تاریخی ما حُسن آقا هم یک خورده خط خطي شده تازگی ها بهر جهت. این شما و این هم مصاحبه:
سلام علیکم حاج آقا سابی ( این خبرنگار ذلیل شده ما خیلی زرنگه وقتی اسم کسی رو بلد نیست اسم طرفو تند میگه که مچش گیر نیوفته)
اسلام و علیکم
خبرنگار: حاج آقا میشه بری خوانندگان ما بگید این قدرت خارق العاده شما در امور جنایی از کجا سرچشمه میگیره!؟
سحابی (رهبر آینده مملکت): آآآ (توضیح از خبرنگار: اشاره میکنن به آسمون)
خبرنگار: خواهش میکنم شکسته نفسی نفرمایید این از هوش شما باید سرچشمه گرفته باشه نه از اون بالاها.
سحابی (رهبر آینده ….): بنده با عنایت قادر متعال این مشکل رو حل کردم.
خبرنگار: به کسی هم گفته بودید قبلش یا اینکه با گروههای دیگه ملی مذهبی هم تبادل نظر کرده بودید یا شما خودتون بطور تنها با اون بالا بالاها تماس برقرار کردید؟
سحابی (رهبر …. ….): والله چه عرض کنم ما به این اجماع رسیدیم که یک چیزهایی رو در مقطع کنونی یک کمی غیر شفاف عمل کنیم تا ببینیم چی میشه ما که نمیتونیم همش شفاف باشیم که در ضمن در سیاست یک کمی هم کم شفاف بودن حُسن هستا وگرنه ما شفافیم.
خبرنگار :(زیرلبی، ما که سوالی درمورد شفافی نکردیم!)آخرین سوالم اینه که درخبر ایرنا آمده بود که از پلیس بین الملل هم استفاده کرده بودند آیا دست استکبار جهانی را هم در این قضیه ” وحید صادقی” دخیل میدانید.
سحابی(…. …. ….): حتمآ و یغینآ، یکی از دلایلی که آقای یزدی به ایران برگشتن همین بود که به جمهوری اسلامی در جلوگیری از دخالتهای استکبار جهانی کمک کنند.
خبرنگار : از شما و آقای یزدی متشکزم.
سحابی( ): (مرگ بر ضد ولایت فقیه)
در بخش: سیاسی
09
Jun
2002
امروز عاقبت کسی هم به ما نظری انداخت و گوشه چشمکی به ما نشان داد و دلمان را شاد کرد که حد اقل یکنفر به حرفهای ما گوش ميدهد، خدایی را که نمی پرستیم شکر که نمردیم یکنفر “حداقل یکنفر” هم از خانه ی پدری مطالب ما را میخواند.
بهمین خاطر تصمیم گرفتم مطلب دوست عزیز (اگر ما را قابل بدانند بعنوان دوست) را روی صفحه کریح حُسن آقا قرار بدهیم قبل از اینکه آقای علیزاده در این روزی نامه را تخته کند. با هم میخوانیم، البته اجازه بدهید پاسخ ایشان را در لابلای نامه بدهم، مطالب ایشان را با رنگ آبی میخوانید :
شما هر كي ميخواهي باش اما اگر بداني همين بي ادبي ها يتان مردم را ميترساند آن وقت متوجه خواهيد شد كه با اين طور نوشتن شما هم از ضروريات همين حكومت هستيد درست مثل منافقين كه باعث شدند طرحهاي امنيتي پاكسازي اينها سرعت بگيرد خدا وكيلي اگر بخواهيم دشمنان ايران را بشناسيم بايد بگويم شما وامثال شما كه باعث ميشويد مردم عادي رم كنند بزرگترين دشمن ملت هستيد ضمنا خيلي هم كم جنبه هستيد چرا زودي بفكر تغيير رژيم هستيد.
دو ست عزیز هرچی دنبال نقطه گشتم پیدا نکردم خواستم وسط حرفتان نپرم که باز متهم به بی ادبی بشوم. فرموده اید شما هرکی میخواهید باش والله بخدایی که نمی پرستم قسم میخورم که من هیچم. بی ادبی راهم از رهبر معضم یاد گرفتم که میفرمایند ” نمایندگان مردم بی غیرت هستند”. در مورد اینکه ما دشمن ایران هستیم باید بگویم من از طرف خودم حرف میزنم، من 24 سال است که از ایران دورم و زندگی فوق العاده مرفهی دارم باید فلانم خارش بکند که خودم را نخود هر آشی میکنم، بخاطر این موضوع هم عذر میخواهم. درمورد اینکه مردم ایران رم میکنند من گمان نمیکنم که مردم ایران گله یا رمه باشند که رم کنند، و چنانچه رم کردنی بودند از این رژیم آدم خور رم میکردند. درمورد اینکه بنده کم جنبه هستم و میخواهم زودی رژیم را عوض کنم هم عذر میخواهم در معیار ما دور افتادگان وطن ربع قرن یک قرن بنظر میرسد و باید عذر خواهی کنم بخاطر این کم جنبگی.
بدبخت عوض شدن رژيم قبل بيش از دو هزار ميليارددلار هزينه روي دست اين ملت گذاشت لطفا با ادب باشيد و به راه كارهاي عملي تري بينديشيد كه بي ادبي را همه ميفهمند و اين اسلحه ائي است كه امثال شما در اختيار اينها قرار ميدهيد خودتان كه مثل حسين درخشان در دامان ملكه ائيد ما بايد در اينجا تاوان ترسيدن آقايان را بدهيم آقا دلسوزي لازم نداريم خودمان با هم كنار مي آييم هنوز نفهميدي كه دين براي جهان و بخصوص جهان سوم يعني چي؟هيچي كه نداريم كه خودمان را با آن اقناع كنيم دين و آخرت و كليد بهشت را هم ميخواهي بگيري.هر كس به اين انگيزه مهم كه حالا ميلياردها هم خرجش كردند توجه نكند از مرحله پرت است تازه نمي داني شاه با آن حكومت سكولارش هرگز نتوانست اينقدر ضد دين و جنده و كونده توليد كند تو حكومت سكولار را براي چي ميخواهي بدان توي برجها و خانه هاي امن مديران متوسط جامعه از قلب پاريس و جنده خانه هاي زمان شاه اوضاع زيباتر است .بيا ببين تو ويلاهاي ييلاقهاي تهران چه چهارده ساله هاي خوشگلي زير پير مردها ميخوابند مردها اروپائي عمرا اين امكانات را داشته باشند آقا سكولارش را داريم انسان دوستي را تبليغ بفرمائيد انهم نه از نوع غم نامه ائيش
آقا شما چرا اینقدر بی ادبی حد اقل به ما هم مجال صحبت کردن بده یه نقطه ای گفتند یه کمایی ما را مجال فکر کردن بده قربانت گردم. فرموده اید بدبخت مشخص نفرموده اید روی سخنتان با من است یا به کس دیگر اگر بمن است که باید به عرض مبارک برسانم که خیلی هم خوشبخت هستم البته بجز آوارگی دور دنیا غم دیگری ندارم، اولآ من حُسین درخشان را نمی شناسم دومآ بنده پیش ملکه هم نیستم من در قطب شمال زندگی میکنم و یک پادشاه مودب هم اين مملکت نروژ داره که الهی من فداش بشم عینهو بره هيچی هم بما نمیگه ما هرکاری هم دلمان بخواهد میکنیم. سومآ شما میفرماید خودمان با هم کنار می آییم، مشخص نمیکنید که این خودمان چه کسانی هستند اگر ملت ایران را میفرمایید که خب بی جهت میفرمایید چون شما نه نماینده ملتید نه داروغه ی آنها و اگر گروهی بخصوص هستید که این ملت مشکلش همین هست که عده ای میخواهند برایش تصمیم بگیرند.
فرموده اید که دین برای جهان سوم لازم است خوب مشکل من با شما در همین هست من ایران را به عنوان یک کشور جهان سوم نمی خواهم من آنرا در جایگاهش میخواهم که همانا در راس کشورهای جهان میخواهم، من ایران را بعنوان یکی از اولین تمدنهای بشری در جایگاه خودش میخواهم. کلید بهشت را شما میتوانید بعنوان یک هیدیه از مردم ایران قبول کنید ولی ملت ایران ایران را میخواهد نه بهشت را. میفرماید “هر كس به اين انگيزه مهم كه حالا ميلياردها هم خرجش كردند توجه نكند…. “ من این جمله شما را اصلآ نمیفهمم یا من خنگ و کودنم یا شما بد توضیح داده اید. میفرمایید شاه با حکومت سکولارش اینقدر جنده و کونده تولید نکرده که این ملاها من هم با شما موافقم ولی من این جایگاه را برای ملتم نمیخواهم. در آخر مطلبتان آنقدر به بیراهه رفته اید که ترجیح میدهم پاسخ نگویم چون یا شما معنی حکومت سکولار را نفهمیدید یا کلآ از مرحله پرتید.
حکومت سکولار جنده خانه نیست دوست عزیز درست برعکس مکانی است برای انسانی زیستن، درست مکانیست برای رشد انسانهای والا نه از نوعی که حکومت ولایت فقیح تولید میکند.
درپایان یک سوال از شما دارم: من نفهمیدیم شما از چه نوشته حُسن آقا ناراحت شدید؟ چون حُسن آقا همیشه فحش میدهد حالا چگونه شد که یکدفعه شما بفکر اعتراض افتادید، آیا بخاطر نوشته مخلص در مورد ملی مذهبی ها بتاریخ 6 زوئن نبود!؟
درضمن یاد آوری میکنم که این دوست عزیز نامه خودشان را با اسم و مشخصات فرستاده بودن ولی من برای حفظ جان ایشان از نوشتن نامشان خوداری میکنم ولی چنانچه خودشان علاقمند باشند با تماس با من اسمشان راهم درج خواهم کرد. آخرین نکته من هیچگاه شاهی نبوده و نخواهم بود و من در تمام دوران انقلاب فعال بوده ام و بخاطر همین موضوع است که خواب از چشم من بریده شده بخاطر خیانتی که به ملتم کردم، نه برای سرنگونی رژیم ولی بخاطر اینکه باعث روی کار آمدن حکومت آدم خور ملاها شدم.
پیروز ایران
در بخش: سیاسی
08
Jun
2002
يادتون هَس مقاله ی”بی غيرت” مال چند روز پيش، اين مقاله باعث شد که بين حُسن آقا و آقوی بيغرض يک درگيری بوجود بياره، البته در گيری لفظی، وآلو برتون بگم که جريان از ايقرار بود که ما مقاله هامونو گاهی اوقات که ميبينيم خيلی همچی بفهمی نفهمی گنگ و مبهم در مياد يا اينکه از لحاظ سياسی يک مقدار پيچيده ميشه ميديمش آقوی بيغرض يی نگويش بکنه،آخه ما خيلی شيرازی مينويسيم او هم ميگه که ای لحجه ی شيرازی تورر هيچکی نمی فهمه بده برت درسش کنم مام ميديمش. از شما چه پنهون گاهی اوقات هم اين آقوی بيغرض با تيغ بُرای سانسورش جمله هوی شنيعش رو سانسور ميکنه، مام تاحالو هيچی نگفتيم هی رو زير سيبيلی در کرديم، اين مقاله ی آخری تيغشو همچی بکاربرده بود که مقاله ما عينهو رفته باشه زير تيغ جراح پلاستيکی. مام دُرُس مثل يک روزنامه نگار از نوع اونوی که تو جمهوری اسلامی هستند بدون اينکه لام تا کام کنيم داديمش رو نت. حالو انگار اي کار ما کم بوده قربونش برم، اومده دومبال باقيش، آقو ميگه يک نامه عذرخواهی بَری رهبر بينويس که “ما گه خورديم، ما غلط کرديم” و از اينجور حرفها، مام که ميدونيد، مرد هست و حرفش، اگه حرفشم ازش بيگيري ديگه فقط چندر لوی پاش ميمونه (بلانسبت)، از ما که نه از او که ها. گويا آقو ميخواد با اين غلط کردم گه خوردن ما يک جايگاهی بَری خودش پيش سيد علی گدا دست و پا کنه، مام که زيرباربرو نيستيم. آخر العمر قبول کرديم که يی نامه ی بينويسيم، نه خير نه اينکه تو اينترنت، خير، نامه رو بديم دستش ببره خصوصی بده دست رهبر، تا شايد بُت خر مار ول کنه. گويا ميخواد يی مصاحبه ی با رهبر بکنه، مام بهش گفتيم که بدبخت فلک زده اين رهبر گُنده تر از اي حرفهاست که به منو تو مصاحبه بده (راستی مصاحبه دادنی هست يا کردنی!؟) درهر صورت از اون اصرار از ما انکار که نه خير ما اين مصاحبه رو ميکنيم، دليلش چی چی هست؟ ميگه که رهبر اون رهبر قديما که نيست ديگه! پشم و پيتالش ريخته ايروزا. به هر ننه قمری مصاحبه ميده، حالو خدا کنه. بهش گفتم اگه مصاحبه بده خب بد نيست تو هم بکن ما که بخيل نيستيم که. و بهش شرط کرديم که اگه مصاحبه نداد ما هم اون مقاله ی “بی غيرت” سانسور نشدش رو ميزاريم رو نت، القصه آقوی بيغرض هم قبول کرده، حالو تا بيبينيم چی طو ميشه. اگه مصاحبه درست شد که مام ميزاريمش رو صحفه ی حُسن آقا، البته يی انتقاد منتقادی هم بهش اضافه ميکنيم.
در بخش: طنز