30
Oct
2002
امروز صبح اول جایی که رفتم سر دکه ی قیصر بود چون دیدم که دیروز بروز کرده رفتم بخونم، سبکش منو میاره افسوس که کم مینویسه از خنده روده بر شدم. میدونید مخصوصآ بری ماها که تو ایران نیستیم اینجور نوشته ها غنیمتی هست چون خاطرات دوران گذشته رو زنده می کنه. این قسمت رو بخونید:”مسافر گف ”اونجا چيكار مي كني؟“ راننده گف:” ’كس موش چال مي كنيم!“ مسافر خنديد. راننده گف:” كاري نيس كه، همه علافن.”
در بخش: بدون دسته بندی
29
Oct
2002
این آقا یا خانمی که کامنت داده و خودش رو پشت اسم پاگنده مخفی کرده بود، بیشتر از عدهای که ادعا دارند، به موضوع پشت (لابلای) نوشتههای من پی برده بود. افسوس که عدهای همان عدهای که در اول گفتم هنوز اندر خم یک کوچهاند. به نوشتهی این کامنت نویس توجه کنید: “تو چی گه زيادی می خوری واسه زنا؟ تو مگه خايه نداری راجب مردها حرف بزنی؟ برو اون سيبيل کثيفت رو بند بنداز خايه مال”.
از قرار معلوم این کامنت نویس علمغیب هم دارد و ما بیخبریم! منظورم اشارهی ایشان به سبیل خُسنآقا است که ایشان به آن اشاره کردهاند. حداقل نوشتهی این رهگذر خندهی جانانهای را باعث شد.
چرا عزیز من اگه خایه نداشتم مثل شما خایه مالی رهبر را میکردم، ولی میبینید که مشغول مالیدن خایه مبارک خُسنآقا هستم! شما هم خایهی مبارک رهبر را بمالید تا پوستش که رفت خواهید دید چه بروزتان خواهد آمد.
در بخش: بدون دسته بندی
29
Oct
2002
وبگردی بر وزن ولگردی
دیشب رفته بودم وبگردی سر از خانه عمّهام در آوردم، دیدم که این رفیق نبوی هم با اینکه زیاد توی خط وبلاگ نبوده! دروغ چرا شاید هم بوده ما نمیدونیم! ولی درکی رو که از بعضی از وبلاگها داره بسیار خوب و انتقادی است مخصوصآ اون قسمتهایی رو که بیشتر بند میکنه به روزمره نویسها و خارجه نشینها، فوقالعاده با ظرافت مینویسه.
این قسمت رو بخونید و باقیماندهاش رو برین توی وبلاگ خودش بخونید :
:: من از ايمروز ميخوام خيلي وبلاگي باشم.
رفتم به يك سايت سر زدم، خيلي خوب بود. اسمش پندار بود و مال نيما افشاري كه ديپلم هم داره و خيلي معروفه. با اون سربزن. پيشنهاد ميكنم بيبيسي رو به خودتون تماشا كنين. خيلي خبرهاي خارجي زيادي داره كه براتون ممكنه جالب باشه.
صبح از خواب بلند شدم و خيلي سرم درد ميكرد. اينجا هركي صبح بيدار ميشه سرش درد ميكنه. اونطوري نيست كه مثل دهات خودمون آدام وقتي صبح بيدار ميشه بخواد بره دستشويي. بعد از اون صبحانه خوردم. و رفتم حمام و خيلي فكر زياد كردم. و بعد هم چند ساعت وبلاگ كردم.
در بخش: بدون دسته بندی
29
Oct
2002
بشتابید که شیطانک 12 ساله باز شیطانی میکند:
زهرا(س) در حاليکه مشغول جمع و جور کردن اتاق بود گفت: داستان درازي است و مجال براي گفتنش نيست. راستي اي پسرک بخيه بر سر يتيم! امروز صبح پدربزرگوارم داشتن حجاب را براي نسوان در مقابل ذکور بالغ واجب نمودند. من در مورد بالغ بودن تو مشکوکم. زير بغلت را نشان بده تا ببينم مو دارد يا نه.
قباي مندرسم را در آورده و زير بغل بي مويم را به زهرا(س) عرضه کردم. ايشان خوشحال از اين بابت٬ مرا به رختخواب کشانده و مانند گرسنهاي به نذري رسيده خود را بروي من انداخت. …
در بخش: بدون دسته بندی
28
Oct
2002
پانورامای خلیج اسلو
این پانوراما رو دلم نیامد از شما دریغ کنم. پانورامای بسیار زیبایی هست از یک روز سرد زمستانی که میتوانید با ماوس °360 درجه بچرخانیدش. این محل بنام آکِربریگه (Aker Brygge) معروف است، که شامل بندر قدیمی اسلو است ولی امروزه بیشتر از آن بعنوان یک محل تفریحی استفاده میشود، با رستورانهای زیبا و خانمهای زیباتر که در تراس رستورانها درحال خوردن آبجو خود هستند، البته درتابستانها. برای اینکه خانم ها مارا تکفیر نکنند باید بگویم که آقایون رشید و زیبا هم اونجا هستند.
در بخش: بدون دسته بندی
28
Oct
2002
بایستی به مسلمین جهان تبریک گفت با این درایت شون، روز به روز زندگی را بر خود و دیگران تنگتر میکنند. از حوادث 11 سپتامبر تا کنون ترور های زیادی رخ داده از جنگ افقانستان گرفته تا انفجار بالی و فلیپین تا همین مسکو که کنار گوش ولایت فقیه اتفاق افتاد.

امروز مطلبی رو روی سایت تلوزیون دولتی نروژ خواندم که از تمام ترور ها من رو بیشتر برای آینده ی جهان خاکی نگران میکند. نوشته بود در استرالیا بدرفتاری هایی با مسلمانان میشود ولی من گمان نمیکنم که فقط در استرالیا این اتفاق بیفتد! این اتفاق روزانه کنار گوش خودمان حتی در این نروژی که مردم ساکت و آرام دنبال کار خودشون هستند و به کسی کاری ندارند! داره می افته، نژادپرست ترین حزب این مملکت که تا همین 2 سال پیش بیشتر از 4 تا 6 درصد آرا را نمی آورد، حالا به مرز 30 درصد رسیده. این پدیده ی شوم نژادپرستی که مخصوصآ گریبانگیر مسلمانان شده را بایستی مدیون چه کسی جز ملا عمر و ملای چلاق خودمان باشیم.
در بخش: بدون دسته بندی
28
Oct
2002
سراب روشنفکری
بحثی را که من در مورد فمینیسم و اسلام آغاز کردم، بیشتر آرزو داشتم تا بلکه خانمهایی را که در این مقوله درگیرند را ترقیب کنم، تا بتوانیم یک بحث جامع را در مورد اسلام و آزادی زن بطور اخص و اسلام و آزادی را بطور کل بررسی کنیم، ولی متاسفانه همانطور که خلبان در کامنت من نوشته بود و هشدار داده بو، بایستی از این کار پرهیز میکردم، چون از قرار معلوم ما (ایرانی ها) هنوز برای بحثهای بدون انگ زدن آمادگی نداریم و این خوشباوری من هم چیز بی خودی است.
بحث من یک بحث روشن و دقیق بود، بحث من در یک فرمول خلاصه میشد گرچه یک صفحه برایش مکان گذاشتم و فرمولش چیزی نبود جز این (فمینسم + اسلام = کس شعر) همین و همین نه بشتر نه کمتر.
ولی متاسفانه بخاطر این دو روزی که بدون اینترنت بودم، عده ای و مخصوصآ مهشید تنها تنها به قاضی رفته اند و بر من همان انگی را زده بودند که بگمان خودم نه لیاقتش را و نه استحقاقش را داشته باشم. بحثی را که من شروع کردم در یک جاده آسفالته و در روز روشن بود و این عزیزان بحث را به یک جاده ی خاکی و تاریک کشاندند.
در حقیقت بایستی من هم همچون بیشتر مردها خوشحال باشم از اینکه زنها در اثارت اند و مردها حکومت میکنند! نه اینکه بیخودی کاسه از آش داغ تر بشوم و سعی کنم بحثی را آغاز کنم که خود خانمها علاقه ای به آن ندارند.
این جا هم یک بر صفر بنفع خلبان که نوشته بود: “آقا از من به تو نصيحت با آخوندا درميفتی بيفت اما با زن ها نه . سرنگونت می کنن ها! حالا ما گفتيم” .
در بخش: بدون دسته بندی