28
Apr
2011
در مملکتی که در بین سیاستمداران از شعور و ادراک و فهم خبری نباشد، قانونگذار هم به این سبک قانون وضع می کند!
سخنگوی شورای نگهبان از موافقت با طرح الزام داوطلبان نمایندگی مجلس به ارائه مدرک کارشناسی کارشناسی ارشد خبر داد. طرحی که به گفته منتقدان، حق «انتخاب شدن» شهروندان ایرانی را بیش از پیش محدود میسازد.
منبع: بیبیسی
هنوز در هیچ کشور پیشرفته دموکراتیکی ندیده و نه شنیدهام که چنین قوانینی وضع کرده باشند، یا حتی به مخیله نمایندگان آن کشور هم گذشته باشد که چنین قوانینی را پیشنهاد داده باشند!
اینگونه قوانین با ماهیت خود تناقض دارند. اینگونه قوانین از درونشان تناقض فوران میکند.
بطور کلی و اصولی هر انسان عاقل و بالغی باید حق داشته باشد هر آن کسی را که خواست به وکالت خود برگزیند. این به آن معنی است که هیچ کس حق ندارد حق انتخاب من و شما را محدود کند. فرقی نمیکند که وکالت برای یک کار حقوقی باشد یا وکالت مجلس یا وکالت طویلهای بنام مجلس شورای اسلامی، در عمل هیچ فرقی نمیکند، هر انسانی حق دارد وکالت را به کسی بدهد که خود صلاح میداند، حالا فرقی نمیکند طرف بی سواد باشد یا ده دوازده تا دکترا داشته باشد. مساله مساله سواد داشتن یا نداشتن نیست، مساله “اعتماد” است. یعنی که شما یا به کسی اعتماد میکنید یا نمیکنید در نتیجه بر اساس این اعتماد یا عدم اعتماد تصمیم میگیرید که آن شخص را به وکالت خود بر گزینید یا نه!
البته در مملکتی که رئیس دولتاش حق نداشته باشد یک وزیر را جابجا کند، نباید توقع داشت که مردم عادی حق داشته باشند وکالت مجلس را به آن کس که بخواهند بدهند.
برچسبها: اعتماد, انتخاب, سیاسی, مجلس, نماینده
در بخش: انتخاباتی, سیاسی
25
Apr
2011
سید علی خامنهای میفرماید: “در قضیه اخیر هم که چندان مهم نیست، احساس شد از مصلحت بزرگی غفلت شده است.”
اگر قضیه مهم نیست! چطور میتوان آنرا مصلحت بزرگی دانست که از آن غفلت شده!؟
کسی هست بتواند جفنگیات رهبر بنگی را برای ما ترجمه کند!؟ بما بگویید چطور یک چیزی که مهم نیست یک مرتبه در همان جمله چند واژه آن طرف تر مصلحت بزرگی میشود!؟
از همه مهم تر اینکه، چطور میتوان رابطه سید خراسانی و شعیب بن صالح را بخاطر چیزی به این پیش پا افتادگی بهم زد!؟
برچسبها: درگیری جناحی, سیاسی, سیدعلی خامنهای
در بخش: سیاسی, طنز
20
Apr
2011
احمدی نژاد همان که در مراسم تنفیذ اولین دوره ریاست جمهوریاش دست سید علی را بوسید و او هم چنان خر شد که در دور بعد همه سرمایه سیاسیاش را گذاشت روی این اسب چموش!
دوران نوجوانی بچه سرتقی توی کوچه ما بود که صدای همه را در آورده بود. این بچه پررو هر وقت پدر یا برادر بزرگترش اطرافش بودند پدر همه را در میآورد، ولی هر وقت تنها بود مثل موش مرده موس موس میکرد! چهره مافنگیاش هنوز از یادم نرفته، آخه همیشه مف اش تا توی دهانش آویزان بود. خلاصه آدمی بود ترحم برانگیز! وقتی احمدی نژاد را میبینم یادم به او میافتد. انسانهایی که هیچ پشتوانهای ندارد و هیچ قدرتی و هیچ ثروتی تنها موقع شناسند و میدانند چه موقعی گل را وارد دروازه کنند! این جور جانوران دو پا همه عمرشان در انتظار میگذرد، در انتظار موقعی که دروازه بدون دروازه بان شد و آنها در کمال وقاحت بدون هیچ دوندگی و تلاشی گل پیروزی را وارد دروازه کنند! احمدی نژاد آن روز که دست سید علی را بوسید در دلش گفت: چنان بلایی سرت بیاورم که در تاریخ بنویسند!
بیچاره مفلوک سید علی که این روزها شده چوب دو سر گهی از این طرف احمدی نژاد برایش خط و نشان میکشد و برخلاف حکم حکومتی او حیدر مصلحی را میفرستد برود دنبال نخود سیاه و آن طرف هم که یا در حصر اند و یا در زندان در نتیجه آن جناح هم به خون آسید علی آقا تشنه. جناح احمدی نژاد حالا که به قول معروف خرش از پل گذشته دیگر برای آسید علی آقا تره هم خورد نمیکند.
جالب است که در این نامه سیدعلی میخواهد بدون پرداخت هزینه احمدی نژاد را مجبور به ابقاء حیدر مصلحی کند و در این خبر هم گویا بچه سرتق سیاست ایران حاضر نیست بدون هزینه این حکم را بپذیرد.
احمدی نژاد میداند که براساس قانون اساسی رئیس جمهور میتواند وزرا را جابجا کند، برکنار کند و الخ. هر چه باشد اوست که رئیس دولت است. ولی تو گویی سیدعلی زیربار نمیرود و میخواهد مصلحی را زورچپان کند به سخنی دیگر اینجا هم می خواهد نقش قادر مطلق را بازی کند.
زنده باد احمدی نژاد که با این کارش زد توی پوز جانشین خدا بر روی زمین!
برچسبها: احمدی نژاد, امنیتی, حیدر مصلحی, درگیری جناحی, سیاسی, سیدعلی خامنهای
در بخش: سیاسی
14
Apr
2011
داستان ملانصرالدین و بریدن شاخهای که رویش نشسته بود را که میدانید!
این داستان ملانصرالدین شده حکایت امروز آخوندها و ماجرای ظهور غریب الوقوع امام دروغین زمان با همیاری و همکاری سید علی چلاق به عنوان سید خراسانی و احمدی نژاد در نقش شعیب بن صالح دست بز!
یادشان رفته که تا زمانی که آن مجهول الهویه در غیبت است اینها می توانند از قدرت او بهرمند شوند و رابط باشند و وقتی که آن فلک زده ظهور کند دیگر برای آقایان کسی تره هم خورد نمیکند. حالا باید از آخوندها پرسید از چه جهت دست به این بازی باخت باخت زدهاند!
به گمانم که حضرات ملا چنان مست قدرت شدهاند که نمیفهمند دارند شاخه درخت معروف را میبرند، یا اینکه میدانند ولی کار به جایی رسیده که فهمیدهاند که دیگر راه بازگشت ندارند در نتیجه بازی باخت باخت را میخواهند تا آخر ادامه دهند.
لوران باگبو هم گمان میبرد می تواند بر شاخه دموکراسی بنشیند و آنرا ببرد ولی زود درک کرد که سقوط اجتناب ناپذیر است. معمر خان قذافی هم بر همین گمان اشتباه بود، ولی زود دوزاری اش افتاد. آخوندهای ما اما گویا مغز خر خوردهاند و هنوز بر این گمان هستند که میتوان بر شاخهای نشست و همان شاخه را برید.
یكی بر سر شاخ بن میبرید … خداوند بستان نگه كرد و دید
بگفتا كه: این مرد، بد میكند … نه با من كه با نفس خود میكند!
سعدی
پ.ن.:
ببینید و بخندید: یا علی گفتن سید علی خامنهای هنگام تولد وقاحت با فقاهت قاطی که بشه چنین میشود
برچسبها: اسلام, سیاسی, سیدعلی خامنهای, طنز, مسلمین, ملای حیلهگر
در بخش: اسلام و مسلمین, سیاسی, ملای حیلهگر
07
Apr
2011
وقتی رسانهای با سابقه طولانی بیبیسی تیتر میزند “شیعیان بحرین ‘خواستار یاری’ رهبر جمهوری اسلامی شدند” به این معناست که بیبیسی خود به مدارکی دست یافته که نشان میدهد شیعیان بحرین چنین غلطی را کردهاند.
جالب تر اینکه در لید خبر هم نامی از منبع خبری بیبیسی نیست و مجددا بیبیسکینه با اطمینان کامل بدون ذکر نام منبع (از قول خود عکس امام را در ماه میبیند) و مینویسد:
در حالیکه برخی کشورهای عرب منطقه خلیج فارس نگران نقش جمهوری اسلامی در تحولات منطقه هستند، گزارش شده که جمعی از شیعیان بحرینی ار رهبر جمهوری اسلامی درخواست یاری کردهاند.
آنگاه است که هر خوانندهای گمان میبرد که صحت وسقم این اخبار را بی بی سی تایید می کند. بعد وقتی بی بی سی میخ خود را کوفت و آنچه منظور و هدف سیاسی این رسانه است به خواننده منتقل شد آنگاه مینویسد:
به گزارش خبرگزاری دولتی ایران – ایرنا – جمعی از شیعیان و مقلدان آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در بحرین با ارسال نامهای، “خواستار دعای خیر و یاری” او شدهاند.
یکی نیست از این سیاسی کاران بی شرم بپرسد چرا بجای تیتر زدن به شکل بالا از همان اول نمینویسد که این خبر را از قول خبرگزاری های دروغ پرداز حکومت آخوندی نقل میکنید تا خوانند حساب کار خود بداند و بداند که این خبر چیزی بجز یک دروغ دیگر مثل هزاران دروغ روزانه این رسانهها نیست؟
باور کنید هم بیبیسی میداند و هم هر آدم نا آگاهی که بیشتر خوانندگان این گونه اخبار کل خبر را نمیخوانند، مگر اینکه بسیار خبر مهمی باشد در غیر این صورت تیتر و ليد خبر را میخوانند و از روی خبر میگذرند، مگر اینکه نسبت به موضوع خبر حساسیت ویژهای داشته باشند. توجه داشته باشید در دنیای امروز که انسان بیچاره صبح تا شام از هر طرف بمباران خبری میشود، وقت آن ندارد که هر خبری را مو به مو بخواند و پیگیری کامل کند، در نتیجه بیشتر افراد اخبار را تنها با خواندن تیتر و لید خبر به پایان میبرند.
باید از تهیه کننده خبر بیبیسی پرسید که از چه جهت بدین گونه خبررسانی میکند! آیا میخواهد ارزش و مقام سید علی را با اینگونه خبررسانی بالا ببرد و او را رهبر شیعیان جهان بنمایاند! یا پروژه دیگری پشت این نوع خبررسانی است!؟ به سخن ساده: خانم بیبی سکینه لطفاً غرض و مرض خود از این نوع خبررسانی را به اطلاع عموم مردم برسانید!
پ.ن.:
دلیل اینکه تیتر خبر را در قسمت خبرهای وبلاگ تغییر دادم همین است! وگرنه بنده حقیر عادت به دستکاری در اخبار دیگران ندارم!
برچسبها: اسلام, اسلامی, بحرین, بیبیسی, سیاسی, سیدعلی خامنهای, شیعیان, مسلمین, ملای حیلهگر
در بخش: اسلام و مسلمین, روابط خارجی, سیاسی, ملای حیلهگر
05
Apr
2011
یک کسی پرسید با اعدام مخالفی یا موافق در پاسخاش گفتم تا قبل از ریاست جمهوری احمدی نژاد با اعدام مخالف بودم، ولی بعد از روی کار آمدن احمدی نژاد تغییر عقیده دادم و تا اطلاع ثانوی با اجرای حکم اعدام موافقم. پرسید از چه جهت تغییر عقیده دادی!؟ گفتم وقتی چنین بی شرمیهایی را از احمدی نژاد میبینم دلم نمیآید گزینه اعدام از قوانین ایران حذف شود. البته بعد از اینکه احمدی نژاد و دیگر زبالههای حکومت آخوندی اعدام شدند، آنوقت میتوانیم با خیال راحت احکام اعدام را حذف کنیم. راستش را بخواهید حیف است گردن این مادر قحبه را از نعمت طناب دار محروم کنیم!
برچسبها: احمدی نژاد, سیاسی
در بخش: سیاسی
02
Apr
2011
همیشه نوشته های رضا ناظم (جواد سعیدی پور) را دوست داشتهام. مدتی خواننده وبلاگاش بودم، یک مرتبه دیگر ننوشت و من هم دیگر پیگیر مطالباش نبودم. این وبلاگستان چنان بی در و پیکر است که اگر کسی را گم کردی دیگر پیدایش نخواهی کرد، مگر اینکه اتفاقی مجددا با هم روبرو شوید وگرنه این گل و گشادی شهر بی در و پیکر وبلاگستان مثل تهران میماند اگر کسی را گم کردید دیگر پیدایش نخواهید کرد.
امروز صبح از لینکی به لینکی یک مرتبه سر از وبلاگ او در آوردم و داستان کتابش که اجازه چاپ پیدا نکرده را خواندم. کتاب را داونلود کردم. پس از خواندن یکی دو خط، متوجه شدم چرا اجازه نشر به او ندادهاند! آخه برادر توی روز روشن سید علی را کُشتی کردی زیر خاک، بعد آن دنیای او را هم ترسیم کردی، بعد هم توقع داری سید علی به تو اجازه نشر کتاب را بدهد!؟ جل الخالق گویا معنی دیکتاتور و دسپوت را نمیدانی برادر! عادت دیکتاتور و دسپوتها همین است که به منتقدین خود اجازه ابراز عقیده نمیدهند وگرنه آنها هم انسانهایی هستند مثل دیگران!
یک نکته در باره کتاب: اگر نویسندهای در نروژ به این روز افتاده بود که به علت سانسور مجبور شده بود کتابش را روی نت مجانی در اختیار خوانندگان قرار بدهد، یقین بدانید هر خوانندهای قیمت کتاب را به حساب او واریز می کرد و یقینا کتاب بیشترین فروش را در نروژ پیدا میکرد.
هیچان – مجموعه داستان جواد سعیدی پور
پ.ن.:
یادم رفت دروغ سیزده را تبریک بگویم!
دروغ سیزده شما هم مبارک!
برچسبها: آزادی بیان, جواد سعیدی پور, داستان, رضا ناظم, سانسور, سیاسی, سیدعلی خامنهای, مینیمال, کتاب
در بخش: آزادی بیان, حقوق بشر, سانسور, سیاسی