18
May
2005
گویا باید مثنوی هفتاد من درباره روشنفکران ایران زمین نوشت هوشنگ امیراحمدی را که حتما میشناسید. این آقا گفتگویی داشته با امروز که در سایت گویا نیوز منعکس شده. ایشان گویا از طریق وکیل خود در تهران ثبت نام کردهاند و میخواهند بروند ایران و در انتخابات شرکت کنند!
خوب تا اینجایش را میتوانیم بگوییم که “آرزو بر جوانان عیب نیست” گرچه ایشان چندان هم جوان نیستند. ولی دلیلی که باعث شد این مطلب را بنویسم این دو پاراگراف گفتگوی ایشان است. این دو پاراگراف را بخوانید تا بعد برگردیم سر بحث شیرین روشنفکری
رفراندوم، در واقع، نوع دیگر تغییر رژیم است. من می گویم جمهوری اسلامی كه اجازه نمی دهد كه نامزدهای منتقد درون حاکمیتی یا اپوزیسیون قانونی هم در انتخابات شركت کنند، صد در صد، با برگزاری رفراندوم هم موافقت نخواهد کرد. با هر قیمتی كه بشود، مقاومت می كند و اگر هم یك روزی مجبور بشود كه با رفراندوم موافقت بكند، آن روز، وقتی است كه حكومت از بین رفته است.
ـ با این تفاسیر هدف شما از ثبت نام چه بوده است؟
هنوز بهترین راه در ایران انتخابات آزاد است. هدف دیگر من این است كه از طریق حضور در انتخابات برای انتخابات آزاد مبارزه بكنیم. تمام حرف من این است كه ما باید در این مقطع، از هر قدرت و نیرویی كه داریم برای انتخابات آزاد بهره بگیریم. بگذارند ما در صحنه بیاییم. اینها هر چه بیشتر ردصلاحیت بكنند همان قدر منزوی تر می شوند
متوجه شدید چرا آدم با شنیدن اراجیف این گونه روشنفکرها گیرپاژ میکند؟ آقا اول استدلال میکند که رژیم تن به رفراندوم نمیدهد ولی درست در پاراگراف بعد میفرمایند که ایشان تصمیم دارند که با شرکت در انتخابات سعی کنند رژیم را زیر فشار قرار دهند تا مجبور شود به اجرای انتخابات آزاد. حالا یکی نیست از این آقای روشن فکر بپرسد خوب خدا خیرت بدهد مگر مخ جنتی هم مثل تو پهن درونش هست که زیر این یکی فشار برود ولی زیر اون یکی فشار نرود!؟
به این میگویند خر رنگ کردن! میدانید چرا؟ چون آقا حتما با آمریکاییها به توافق رسیده و از آنها قول گرفته که وقتی رفت ایران آنها فشارها را زیاد کنند تا ایشان برود ایران و بشود کرزای مدل ایرانیاش. الحق که این آقایان روی ملاها را هم از رندی سفید کردهاند و همچنین ملت را خیلی خل فرض میکنند که به همین سادگی! آقا از آمریکا میآید و ملت هم میرود پشت سرش یا چمی دانم میرود زیر بیرقاش و سینه میزند!! بعد هم رژیم دود میشود میرود به هوا!! ایشان یا خیلی خوش باوراند یا خیلی حقه باز.
در بخش: سیاسی
17
May
2005
پیش زمینه: در نظر خواهی مطلب روز 14 می این وبلاگ آرمان نظری را منعکس کرده بود گرچه این نظر مربوط به مطلب من نمیشد ولی چون این نظر به یکی از اساسی ترین پایههای آزادی بیان مربوط میشود و مخصوصا چون این نوشته مربوط میشد به درگیری بین آرمان با یکی از نویسندگان و روزنامه نگاران شناخته شده ایرانی، خود را مجبور به نشان دادن عکسالعمل دیدم. اول انتقاد آرمان را میآورم بعد نوشته آقای بهنود را و در آخر هم انشاالله!! بدون عصبانی شدن پاسخی به ایشان خواهم داد.
آرمان مینویسد:
میخواستم نظرتان را به یک جمله (سوتی) خیلی جالب و آموزنده جلب کنم:
یک مدعی روشنکفری و حامی آزادی بیان (م.بهنود):
“اول آن که راه هائی پيدا کرده ام که مزاحم های مزمن را در اولين باری که شناسائی کردم دفعات ديگر **اصلا نمی بينم و خلاص **”
لطفاً روی کلمات “اصلا نمی بينم و خلاص” یکم تامل کنید و بعد ببینید که این “سطح شعور” با “منطق” کدام جاندار زمینی مطابقت کامل (a perfect match) دارد ؟ مطمئن هستم که سوال خیلی ساده ای است و جوابش هم تابلو میباشد. ولی برای آن کسانی که دوزاریشان خیلی کج است و همچنین برای کودکان خردسال که در مدرسه شان هنوز در مورد رفتار حیوانات درس لازم را نخوانده اند, توضیح میدهم:
طبیعت حیوانات و مشترکات رفتاری آنها با زندگی انسانها:
“کبک” حیوان بسیار جالبی است و در نوع خود بی نظیر (البته گاهی برخی از انسانها به رقابت با او میپردازند و گاهاً روشهای او را تقلید میکنند). حیوانات مختلف روشهای مختلفی برای مبارزه با مشکلات دارند. مثلاً شیر با مردانگی میجنگد. سگ از پشت حمله میکند. خر جفتک میاندازد. جوجه تیغی تیغ پرت میکند و راسو هم از خود بوی بد متساعد میکند. حیوانات “ضعیف” هم با “فرار” از خود دفاع میکنند….
و اما “کبک”… این حیوان نجیب برای مبارزه با “مشکلات” روش بسیار جالب و ساده ای دارد که با بقیه جانداران (بجز برخی حیوانات دوپا که از او تقلید میکنند) تفاوت اساسی دارد و آن عبارت است از “پاک کردن (ظاهری) صورت مسئله”. به این صورت که وقتی که کبک خود را در خطر میبیند (مثلا شیری از کنار او عبور میکند) بلافاصله کله خود را در برف فرو میکند ! (البته گاهی برف یافت نمیشود و مشکل ساز تر میشود که این خود راه حل جدایی دارد) منطق کبک خیلی ساده است: “اگر من او را نمیبینم, او هم مرا نمیبیند پس من در امانم !” این روش بسیار جالب چنان کاربردی دارد که در اکثر کشورهای جهان سوم از آن برای مبارزه با تهاجم فرهنگی و جلوگیری از توهین به فرهنگ و مذهب استفاده میکنند. مثلاً اگر برنامه های تلویزیونی ماهواره خیلی جذاب و تاثیر گذارنده است, خیلی راحت استفاده ماهواره را با عنوان “توهین به مقدسات !” ممنوع و آخرش هم میگویند “خلاص !” (به کلمه آخر جملات شخص روشنفکر بالا توجه کنید)…
اما متاسفانه این روش سنتی و غریزی کبک با وجود تمام محاسنش (از جمله “راحتی” و اینکه حلال ظاهری تمام مشکلات است) تنها یک اشکال کوچک دارد و آن اینست که در اغلب موارد منجر به شکار و نابودی کبک بیچاره میشود !
با تشکر
این هم متنی که آقای بهنود نوشته که آقای آرمان را به نوشتن مطلب بالا مجبور کرده:
از خودمان
چند سطری درباره خودمان بنويسم که گاه لازم است. مقصود خود اين وب لاگ است.
اول آن که راه هائی پيدا کرده ام که مزاحم های مزمن را در اولين باری که شناسائی کردم دفعات ديگر اصلا نمی بينم و خلاص. بعض دوستان هستند که يک روند ثابت را با چاشنی توهين به مسلمانان و مسلمانی در پای هر مطلب تکرار می کنند. چون نام مستعار دارند ابائی ندارم از آوردن نام . مثل آرمان. مدت ها بود که کامنت های ايشان را هم نمی خواندم و خود به خودی حذف می شد که چاره ای ندارم . چون مدتی زحمت کشيده و آن ها را بهداشتی می کردم ديدم ای عجب ايشان معترض هم هست. وسيله ای هم نداشتم که خدمت ايشان عرض کنم که اين وب لاگ ديوار مکانی عمومی نيست و وب لاگ شخصی من است و هر چه ميل نداشته باشم و توهين تشخيص دهم نمی گذارم .
باقی مطب آقای بهنود را میتوانید در خانه خودشان بخوانید.
آرمان جان تقصیر خودت هست! درست فهمیدی میگویم تقصیر خودت هست وقتی میروی سراغ کسی که بویی از آزادی بیان نبرده و هنوز فرق بین حوزه خصوصی و حوزه عمومی را درک نکرده، خوب تقصیر خودت هست دیگه آقا جان، نرو آنجا! این آقا هنوز به این درک اساسی نرسیده که وقتی وبلاگی باز کرد و در مسائل اجتماعی از شیر مرغ تا جان آدمیزاد دخالت و اظهار نظر کرد و دستور العمل صادر کرد و عدهای ساده انگار را فریب داد این محل (وبلاگ حضرت آقا) دیگر یک محل خصوصی و ملک تلق ایشان نیست.
این هم برای آقای بهنود: آقا جان اگر خواستی ملک تلقات باشد، باید ورودی آن را لجن بگیری، یعنی ورود به آن خراب شده را برای دیگران غیر ممکن کنی، اگر تا این اندازه از تعریف حیطه عمومی و خصوصی اطلاع نداری بیخود خود را درگیر این مسائل نکن دکانت را ببند و برو پی کارت.
دنیای ایدال این آقای “روزی نامه نگار” از نظر ایشان این است که در همه امور ملک و ملت دخالت کند و هرچه دلشان خواست بنویسد و از بابت آن هم همه گونه منفعت را ببرد ولی هیچ کس حق نداشته باشد پاسخ ایشان را بدهد، چرا!؟ چون که ایشان استدلال میکنند که آنجا ملک تلق ایشان است.
آقای روزی نامه نگار هر کسی که نقدی را مینویسد و در برابر دید عموم قرار میدهد و مخصوصا وقتی نقد اجتماعی کرد و وارد بازار سیاست شد باید تحمل پاسخهای احتمالی پاسخ دهندگان را هم داشته باشد. اگر این پایهای ترین اساس آزادی بیان را درک نکردهای سر جدت قسم آن وبلاگ را یا ببند یا ورودش را برای دیگران غیر ممکن کن. به همین سادگی.
چیزی بنام حیطه خصوصی یا خانه شخصی روی نت وجود ندارد، به زبان ساده نت خانه خاله نیست که هر چیز دلتان خواست بنویسید و اگر کسی هم معترض شد بگویید “اینجا خانه من است”.
نکته دیگر اینکه آقای بهنود زحمت کشیده و این پدیده توهین را که مدام تکرار میکنید توضیح بدهید و این همه کلی گویی نکنید و با این ابزار (توهین) ملت را سانسور نکنید. توجه شما را به ماجرای قبلی که من را سانسور کردید جلب میکنم که در آن نظر هیچ گونه توهینی به کسی نشده بود فقط به زبان شفاف به حکومت گران پرخاش شده بود. آقای بهنود آیا این پدیده توهین همان نیست که خامنهای و شرکا با آن ملت را به قل و زنجیر میکشند؟
در بخش: آزادی بیان
16
May
2005
کارناوال زیبایی است این انتخابات!! از همین حالا بگویم هر جا نوشتم انتخابات منظورم انتصابات است خودتان این دو واژه را در ذهن تان تعویض کنید.
از یک سو ملت ایران گرفتار یکی از توتالیتر ترین رژیمهای جهان است و از سوی دیگر قدرت این را دارد که در انتخابات پیش رو با «نرفتن» پای صندوقهای رای به صورتی دموکراتیک نظرش را بیان کند. این را گفتم هم زمان گوشزد کنم که این حق انتخاب شامل حال بیچارههایی که به طرقی دمشان به حکومت وصل است نمیشود چون آنها چه خواهان این رژیم باشند چه نباشند رژیم با ترفندهائی آنها را با زور و نیرنگ به پای صندوقهای رای خواهد کشید.
نکته جالبی که در این انتخابات بیشتر از همه چیز خود نمایی میکند آگاهی رژیم از این تحریم همه گیر است. رژیم از قبل میداند که بدون فعالیت و نیرنگ گسترده قادر نخواهد بود بیشتر از 30 تا 35 درصد از رای دهندگان را پای صندوقها بکشاند و در نتیجه در سطح جهان با مشکل مشروعیت روبرو خواهد شد. در زیر حیلههایی چند از رژیم را که بسیار مشهود شدهاند را بطور اختصار خواهم نوشت.
تدابیری که رژیم برای تحریک مردم و در نتیجه به پای صندوق کشیدن آنها بکار میبرد.
1. تعداد زیاد کاندیداها، معمولا در انتخابات های گذشته رژیم از هر جناح خودی یک کاندیدا را به میدان میکشید البته به غیر از انتخابات گذشته که تعداد کاندیداهای اقتدارگرایان بیشتر از معمول بود.
هدف رژیم از این حیله تنها تحریک هرچه بیشتر مردم برای بپای صندوق رای کشیدن آنهاست برای رژیم فرقی نمیکند که کدام جناح برنده شود آخر العمر حکم حکومتی هر برندهای (رئیس جمهور آیندهای) را به راحتی کنترل خواهد کرد، هدف اولیه و اصلی رژیم در این مرحله فقط روی پا نگاهداشتن کل رژیم است. اینکه خاتمی چیها (اسهال گراها) برنده شوند یا اقتدار گرایان یا دارو دسته هاشمی زیاد مهم نیست، مهم جلوگیری از فروپاشی کل رژیم است.
2. تبلیغات منفی ارکان وابسته به رهبر از بعضی از خودیها و بلعکس با این حیله چون میدانند که رهبر در بین مردم منفور ترین است میخواهند با روش روانشناسی منفی مردم را به خیال خود به لجبازی با رهبر به پای صندوقهای رای بکشند همین حیله را هم رفسنجانی مدام درحال استفاده است و شویی را که قبل از ثبت نام راه انداخته بود از همین تاکتیک پیروی میکرد (تاکتیک رفسنجانی: رهبر او را نمیخواهد و او برخلاف میل رهبر وارد میدان میشود) با این تاکتیک او تصمیم دارد تعدادی از آرای کسانی را بدست بیاورد که با رهبر چنان لجاند که حاضراند از روی لجبازی خود را زیر *تانک بیندازند تا بلکه لج رهبر را درآورند. (این هم یک نمونه از همین تاکتیک)
3. بعید به نظر نمیرسد که در انتخابات این دوره حتی گروههای دیگری مثل نهضت آزادی را در بازی شرکت دهند هرچه باشد اینها نیز خودی هستند و در اوایل انقلاب شریک دزد و رفیق قافله بودهاند. پس در نتیجه اینها نیز قادر و خواهان فروپاشی رژیم نیستند.
همه این بازیها به شکار پرندگان میماند. آنها که شکار پرندگان بیچاره را دیده باشند میدانند که شکارچیان با فرستادن سگهای شکاری برای پراندن پرندگان و کیش کردنشان به طرف آنها و خود با تفنگ آماده شلیک هستند. انتخابات امسال درست به همین شکار میماند.
سخن آخر، این شعبده بازی ها همگی جنگی زرگری بیش نیست برای تحریک مردم برای کوچاندن آنها به پای صندوقهای رای، چه این تنها و آخرین راه فرار رژیم از بن بستی داخلی و جهانی است که در آن گیر افتاده است.
* تانک منظور رفسنجانی است
در بخش: انتخاباتی
14
May
2005
کسانی که برای مجتبا سمیعی نژاد میخواستند کاسه گدایی دست بگیرند و به بارگاه جلادان بروند، حالا بروند و بخوانند که او را با آنها کاری نیست. او دلاور تر از آن است که شما بخواهید برایش آزادی گدایی کنید او آزاده است آزادی را با مبارزه بدست میآورد و نیازی به آزادی اهدايی هاشمی عراقی و شرکای جلادش را ندارد. او را با گدا صفتان کاری نیست.
در بخش: آزادی بیان
14
May
2005
شمس الواعظین : اگر قرار باشد بین دولت بسته توتالیتر و توسعه گرا یکی انتخاب شود به طور حتم دومی بهتر خواهد بود
روشن فکر به این میگویند ها! بارکلا! چش نخوری ایشاالله!
“ماشاالله خان” فرمودند: سکوت جوانان در مقابل ایراد سخنرانی های صاحبان رسانه در جامعه به آفت تبدیل شده است.
خوب راست میگه دیگه بابا این به آن معناست که چنین صاحبانی (منظور همان صاحبان رسانهها هستند) دیگر حرفهایشان را کسی به یک عباسی هم نمیخرد (اگر نمیدانید عباسی یعنی چه این هم واحد پول قدیمی است و به معنی بی ارزش استفاده میشود) به زبان عامیانه ایشان نگران ارزش سهام خود هستند. به زبان باز هم سادهتر ای بابا شما چقدر خنگ تشریف دارید بابا! ماشاالله خان رفته به هاشمی گفته سرکیسه رو شل کن هاشمی هم گفته برو بابا خدا روزی تو جای دیگه حواله کنه این همه وبلاگ نویس دارن مجانی برای من و این انتخابات ببخشید انتصابات تبلیغ مفتکی میکنن چرا من پول به تو بدم که هیچکی قبولت نداره!؟
سردبیر روزنامههای توقیف شده جامعه ،توس و نشاط در بازدید از غرفه خبرگزاری سینا در دوازدهمین جشنواره مطبوعات ، در باره علت نوشتن مقاله بازگشت هاشمی گفت : به هیچ حزبی وابسته نیستم که بخواهم از کاندیدای خاصی حمایت کنم ولی بر این اعتقادم که اگر قرار باشد بین دولت بسته توتالیتر و توسعه گرا یکی انتخاب شود ، به طور حتم دومی بهتر خواهد بود .در مقاله بازگشت هاشمی هم پیشاپیش تبعات حضور وی را اعلام کردم .
ماشاالله خان فراموش کردن بفرمایند که این دولت توسعه گرایی که میفرمایند کدام است و آن یکی که توتالیتر است کدام.
البته خُسن آقا بعد از تحقیقات بسیار و جستجو در تاریک خانهها به این نتیجه رسید که منظور ماشاالله خان از دولت توسعه گرا همان دولت سلطان بهرمان است. گرچه در لابلای اسنادی که خُسن آقا پیدا کرد توسعه گرایی سلطان بهرمان فقط شامل حال خاندان ایشان شده و ربطی به ملت ایران نداشته و بهمین جهت هم ایشان (منظور همان خُسن آقا هستند) گمانه زنی میکنند که درپای صندوقهای انتخابات ببخشید انتصابات هم فقط خانواده محترم به ایشان رای خواهند داد البته ممکن است اگر باد از جهت موافق بوزد ماشاالله خان و خانواده هم به ایشان رای بدهند.
با حضور شمس الواعظین در غرفه سینا ، تعدادی از جوانان به پرسش از او درباره انتخابات ریاست جمهوری پرداختند (ارزش سهام آقا رفت بالا!!).
وی، انتخابات در ایران را انتخاب بین شر نسبی و شر مطلق دانست و ادامه داد: بین این دو باید یکی را انتخاب کرد .
وی در پاسخ به این سوال که چه کسی برای مقام ریاست جمهوری در آینده اصلح تر است ، گفت : یک روزنامه نگار حق ندارد به مردم بگوید که به چه کسی رای دهند ، فقط می تواند دیدگاه های خود را بازگو کند .
نگفتم هاشمی حاظر نشده سر کیسه رو شل کنه، حالا آقا مثل اینکه یادشان رفته چند وقت پیش چنان برای هاشمی طنازی میکردند که گندش بالا آمد.
شمس الواعظین در رابطه با حضور میر حسین موسوی اظهارداشت : اگر میرحسین به عرصه انتخابات نیاید ، آدم عاقلی است.
این پیغام را از طرف اکبر جان به ایشان رساند ها! فکر نکنید که نظر خودش بود ها!
منبع خبر
در بخش: انتخاباتی
14
May
2005
یکی از قدیمی ترین وبلاگهای ایرانی همیشه اولین انتخاب من بوده. هر گاه بروز شده اولین کلیک من روی لینک این وبلاگ خورده. باهوش ترین وبلاگ نویس ایرانی است. قلماش تیز و برنده است، در این مدتی که میشناسماش همیشه در مواضعاش استوار بوده.
امشب دیدم بعد از دو هفته به روز کرده رفتم سراغاش، با دیدن اولین عکس داشتم از خنده میترکیدم. انگاری میخواهند توی کارناوال شرکت کنند. دستات درد نکند فضول جان. حیف که این اواخر کم مینویسی، نوشتههای فضول از روزی که با وبلاگ و پدیده وبلاگ نویسی آشنا شدهام همیشه اولین گزینه من بوده. چشمانش بسیار تیز بین است و همه چیز را میبینید. هیچ پدیده اجتماعی از دید تیز و بینش آگاه اجتماعیاش دور نمیماند.
انسانی ست بسیار آگاه و به مساله خبررسانی پایبند.
اگر روزی من را داور یک مسابقه وبلاگ نویسی بکنند مطمئن باشید که وبلاگ فضول بدون شک اولین گزینه من خواهد بود. از ژانویه 2002 وبلاگ مینویسد، یعنی قدیمی ترین است، و ادعایی هم ندارد.
کجایی رفیق حیف اون قلم تیز بین توست که غلاف باشد.
در همین زمینه این مطلب را هم ببینید.
پ. ن.: آدرس اصلی وبلاگ فضول اینجاست تنها بخاطر سانسور آینهاش را در اینجا میخوانید.
در بخش: دیگران
13
May
2005
یک چیزی رو من نمیفهمم این وبلاگ نویسها هم یک چیزیشون میشهها! یک وقته میبینی شب میخوابند و صبح از خواب پامیشن انگاری برق گرفتدشون. بابا آبجی اینجا که کافه نیست که شما کرکرشو بکشی پایین که!
در بخش: دیگران