23
Aug
2002
سکس و اینجور چیزا
این مساله ی وبلاگ سکسی گویا ول کن حُسن آقا نیست. شاید حق با شما باشد اگر بخودتان بگویید: “مگر مرض داری مرد که اینقدر خودت را به پرو پای این و آن می پیچی!؟” پاسخ من هم این است: ” حا کاکو شاید مرض دارم شاید هم نه، از سر دلسوزی است که مینویسم. امروز مجبور شدم این مطالب توت فرنگی را بخونم. بله مینویسم مجبور شدم زیرا کارهای مهمتری دارم که از خوندن یک وبلاگ بی ارزش مهمتر است. ولی اینجا مساله مهم تر از سکس و اینجور چیزهاست، اینجا مساله آزادی بیان است. حال برویم سر مطالب یا بهتر است بگویم مطلب این وبلاگ من وقت و حوصله اینکه همه را بخونم ندارم ولی فقط دو مطلبش را خوندم تا زمینه ی نوشتن این سطور را بیابم.
مطلب Tuesday, August 20, 2002 خانمی که بنام مینا ست هیچگونه ایرادی ندارد، بجز اینکه آنرا به اشخاصی که میخواهند مطالب درست و حسابی بخونند پیشنهاد نمیکنم.
مطلب دوم مربوط میشود به آقای محسن بتاریخ Saturday, August 17, 2002 برعکس مطلب اول این مطلب نکاتی داره که قابل بررسی است. این نکات را تا آنجا که به حجم این نوشته اجازه بده یک به یک بررسی میکنم و سعی خواهم کرد مطالبش را با محک دمکراسی نروژی بررسی کنم، نپرسید چرا دمکراسی نروژی چون بهتر از دیگر دوموکراسی هاست.
او اینگونه شروع میکند:
“اول از همه بگم که من مخلص همه خانم بيارها و خانم بکنها و خانم نکنها هستم ولی بيش از 100 تا ايميل از جوانان غيور اين مرز و بوم دريافت کردم که از من خواستن بهشون ياد بدم که چطوری دخترها رو گول بزنن و ببرن خونه و بعد از اينکه دختره رو بردن خونه چطوری ترتيبش رو بدن.”
بررسی:
محسن آقا با دیدی شدیآ شبیه ملاها به خانمها نگاه میکند، در دید او خانمها با “خانم” و فاحشه مقایسه میشوند یا حد اقل کنار هم گذاشته میشوند، درضمن او با نگاهش در پاراگراف اول مرد را بصورت انسانی برتر و مالک و خلاصه خانمها را بازیچه ی دست مردان می نگرد. گرچه گمان میکنم که او خانمها را با فاحشه اشتباه گرفته یا مخصوصآ اینگونه این دو گونه انسان را با هم برابر میکند. درصورتی که ایشان در نروژ زندگی میکرد مطمئنآ با سازمانهای زنان مشکل پیدا میکرد و شاید مجبور میشد در یک دادگاه از خود بخاطر توهین به زنان دفاع کند.
در پاراگراف دوم ایشان، وضع از اینهم بدتر میشود و شروع میکند به توهین های بیشتر، به این جمله او توجه کنید”که همه دخترها اتوماتيک وار آماده اومدن به خونه و سکس هستند ” این آقا مثل اینه که خیلی از خودش راضی هست و گویی که دختر ها فقط آماده هستند که خود را دربست در اختیار ایشون بگذارند، این قسمت هم برمیگرده به افکار و دید صد درصد مذهبی (اسلامی) و آموزشهایی که جوانان در این 23 سال در جمهوری اسلامی دیده اند.
در پاراگراف بعد بهمان روش، حاج آقا به خالی بستن ادامه میده و مخصوصآ در جمله ای که مینویسه “ميتونيد با تکرار اين جمله بصورت روزانه 3 بار موجبات خر کردنشون رو فراهم کنيد” در تمام طول “مقاله ی! تحقیقی!” آقا چیزی بنام احترام برای زن وجود ندارد و بطور کلی این جوان عزیز نیاز به یک دوره طولانی روان کاوی و روان درمانی داره تا بتواند خود را از عقده های جنسی که در این 23 سال حکومت آخوندی به او تزریق شده نجات دهد.
در پاراگراف آخر وضع طوری میشه که بایستی گفت این آقا زاده برای جامعه خطرناک هست، این مطلبش رو بخونید: در قسمت بعدی ميتونيد ادامه درس رو پيگيري كنيد و نحوه تجاوز در منزل به يک دختر معصوم را آموزش خواهم داد” لغت تجاوز بتنهایی جرم محسوب میشود و چون این آقا در حال درس دادن این کار است اگر کسی از خوانندگان ایشان به دختری تجاوز کند و کار به محاکم نروژ کشیده بشود مطمئنآ حاج آقا بعنوان تحریک کنند مجازات خواهد شد.
نتیجه گیری کلی: مطالب ایشان بطورکلی ربطی به سکس و اینگونه چیزها ندارد و بیشتر در حال تحقیر زن بعنوان یک انسان است. درحقیقت میتوان گفت که اورا نمیتوان مجازات کرد چون اینها مشکلات روانی است که فقط و فقط بخاطر زیستن در مملکت آخوندی او وشاید جوانهان دیگری را بکام خود کشیده است.
درخاتمه برای آندوستانی که به این وبلاگ مراجعه میکنند باید بگویم که برای یافتن اطلاعات در مورد مسایل مربوط به رابطه دختر و پسر بهتر است به منابع دیگر رجوع کنند. باور بفرمایید چنانچه متدهای تدریس شده بوسیله ی محسن آقا را بکار گیرند حاصلی جز تنها زیستن در زندگی نسیبتان نخواهد شد، این را از من که کمی بیشتر تجربه دارم قبول کنید.
بی شک نیاز زیادی به منابعی که بتوانند در مورد مسایل جنسی با جوانان رابطه برقرار کنند وجود دارد ولی نه از این نوعش.
درضمن باز هم میگویم با سانسور حتی در مورد چنین وبلاگهایی مخالفم ولی با نقدشان کاملآ موافقم و حتی آنرا لازم میدانم.
در بخش: بدون دسته بندی
22
Aug
2002
ورودی و خروجی یکی است
این سخنان گهر بار را ازعباس آقای عبدی بخوانید:
براي بررسي عملكرد دولت خاتمي ابتدا بايد ورودي و خروجي سيستم را بررسي كرد. اگر خروجي سيستم، بهتر از ورودي آن بود، بايد ديد آيا امكاني بهتر از آن نيز وجود داشته است يا خير؟ بعلاوه فكر ميكنم ارزيابي عملكرد هر سيستمي را غير از ورودي و خروجي، بايد مرتبط با زمينهي كلي كه در آن بازي ميكنند، در نظر گرفت. مثلا وقتي كه ميخواهيد راجع به اينكه يك تيم فوتبال خوب بازي ميكند يا خير قضاوت كنيد، نميتوان تيمي كه بر روي چمن بسيار صاف بازي ميكند را با تيمي كه بر روي زمين سنگلاخ و باتلاقي بازي ميكند، مقايسه كرد.
وي ادامه داد: زمين سياست در ايران همان زمين سنگلاخي است كه داور نيز در آن يكطرفه قضاوت ميكند و هر وقت كه بخواهي گل بزني مورد محاكمه يا ضرب و شتم قرار مي گيري و اگر هم گل بزني به حساب طرف مقابل ميگذارند. بنابراين ارزيابي عملكرد دولت به صورت جزء به جزء امكانپذير نيست. به علاوه اينكه چه بسا بازيكنان خوب اصلا حاضر نگردند در اين زمين وارد بازي شوند، نه تنها حاضر نميشوند، بلكه بازيكنان خوب هم شناخته نميشود. وقتي زمين آنقدر خراب است كه تمام سيستم را خراب ميكند، شما حتي نميتوانيد متوجه شويد چه فردي خوب و چه فردي بد بازي ميكند.
حُسن آقا:
خوب جناب آقای روشنفکر! این که شما ترسیم کردی که خریت محض است که، یعنی شما (اصلاح طلبان) تا این درجه از بی درایتی رسیده اید که در اینچنین بازی شرکت میکنید!!؟؟ یا شاید شما هم در همان طرف بازی میکیند و این ملت بدبخت است که در زمین سنگلاخی بازی میکند، یا بهتربگوییم به بازی گرفته شده است وگرنه هیچ منظقی بشما (اصلاح طلبان) این اجازه را نمیدهد که در این چنین شرایطی بازی را ادامه دهید چون عاقبت چنین بازی باخت و باز باخت و در آخر باخت و نتیجه اش میشود 100 بر 0 بنفع ولایت وقیه. این آقای روشنفکر میگوید باید ورودی و خروجی این سیستم را بررسی کرد… ” آقا جان بررسی نمیخواهد حساب سر انگشتی نشان میدهد که در هرکجای دنیا هر رئیس جمهوری که 80 درصد آرا را بیارد میتواند همه چیز را تغیر دهد، حال شما با داشتن 80 درصد مجلس و 80 آرا برای رئیس جمهور ارزان هم که حساب کنیم 80% ورودی این سیستم است خروجی را هم که همگی میدانیم چیزی در حدود صفر است.
پس با ملت است که خود را از این بازی بی حاصل کناره بکشد و اجازه دهد طرفداران ولایت وقیه خود در این بازی هم بازیگر هم داور و هم تماشاچی باشند، تا ملل دنیا بدانند که این ملت در حال حاضر نماینده ای در جهان ندارد.
در بخش: بدون دسته بندی
22
Aug
2002
فضول را امروز حتمآ بخوانید، مطلب خوبی دارد در مورد خاتمی و مهاجراني، گرچه فضول را همیشه باید خواند ولی مطلب امروزش تحلیلی است که همگی به آن نیاز داریم. فضول را همیشه بخوانید چون تحلیلهایش بی نظیرند، او آگاه است به مسایل ایران و از همه مهم تر از بطن اتفاقات تهران سخن میگوید نه مثل ما از هزاران کیلومتر آن طرف تر.
در بخش: بدون دسته بندی
21
Aug
2002
قسمت دهم … قسمت دوازدهم
آقاي سنت : ” آقاي مترجم ! مخصوصآ به رئيس خودتان بگوئيد كه من در بازي يد طولائي دارم و در تعزيه ها رول نعش را بازي ميكردم . وقتيكه روي لنگه در خوابيده بودم و مرا دور ميگرداندند, هفت قران در ميان همه گمان ميكردند كه من مرده ام .
آقاي عندليب : ” چه ميگويد ؟ آيا از كفار ميخواهند بدين حنيف اسلام مشرف بشوند؟.
مترجم : ” خير قربان ! كمپاني ” اوفا ” از شما دعوت كرده .
عندليب : ” گمان ميكنم مجلس ختم است يا كسي مرده .
مترجم : ” چون فرمايشات سركار در لفافه است و درست نميفهميم , بهتر اينست كه فردا در مهمانخانه شرفياب بشويم ”
همينكه آنها رفتند, چند قدم دورتر نماينده سيرك معروف برلين ” سيركوس بوش ” ما را جلو بر كرد . ولي چون مترجم نداشت نتوانست مطالب خودش را
حالي آقايان بكند . او هم آدرس مهمانخانه را گرفت و رفت تا فردا داخل مذاكره بشود .
چند نفر از عكاسهاي معروف بحالت هاي گوناگون از ما عكس برداشتند . از طرف ديگر دستهء زيادي زن و مرد دور ما را گرفته بود و كارت پستال خودمان
را ميدادند تا زيرش برسم يادگار امضاء بكنيم . اما بواسطهء نداشتن زبان بيشتر اسباب حيرت طرفين ميشد . درين ميان آقاي سنت موقع را براي لاس
زدن با دختران غنيمت دانست و از سه تا صيغهء موعود دو تايش را انتخاب كرد . وقتيكه خسته و مانده به مهمانخانه برگشتيم , جمعيت زيادي از پليس ,
مخبر روزنامه و مردم متفرقه دور مهمانخانه بودند . اول سراغ آقاي سكان الشريعه را گرفتيم . صاحب مهمانخانه گفت كه از قرار اطلاع پليس با هواپيما
مسافرت كرده : اما پيش آمد بدتري رخ داد . وارد اطاق آقاي تاج كه شديم ديديم ايشان بحال اغما پاي منقل وافور خشكش زده است , درحاليكه سه نفر پليس همهء گره بسته ها و لباس و زير شلواري او را بازرسي ميكردند .
ايندفعه به جريمهء تنها هم اكتفا نميكردند و حضور همهء جمعيت بعثة الاسلامي در عدليه لازم بود . هرچه ميان جيگري شد كه آقاي تاج ناخوش بوده .
و نميدانسته و عادت به ترياك داشته بخرج آنها نميرفت . آقاي تاج ميفرمودند “نگوئيد نميدانسته , بگوئيد آمده مردم را بدين حنيف اسلام دعوت بكند
مردكهء كافر نجس چه حق دارد با من بلند حرف بزند ؟ باو حالي بكنيد كه من رئيس بعثة الاسلاميه هستم و پشت سرما از جبال هندوكش گرفته تا جزاير وقواق پانصد هزار مليان مسلمان گويندهء لاالله الا الله است و يك اشارهء من كافي است كه همهء مسلمانان شما را با سيخ وافور تكه تكه بكنند . اگر هم رشوه ميخواهد بگو در شرع مبين اسلام بغير از براي علماء براي سايرين رشوه حرام است وانگهي آقاي سكان الشريعه از آنوقتيكه رفته هنوز پولها را نياورده . ”
آقاي عندليب و سنت كه ديدند هوا پس است بطرف در برگشتند . ولي درين بين دونفر با كلاه و نشان مخصوص جلو آنهارا گرفتند و مترجم اينطور گفت .”
آقايان محترم ! من مفتخرم كه از طرف رئيس ” سوئو گارتن ” باغ وحش برلين بشما سلام برسانم . ميدانيد كه كوس شهرت شما در همهء آفاق پيچيده
است .
سنت : ” از جبال هندوكش گرفته تا اقصي بلاد جابلقا و جابلسا و جزيرهء وقواق .
برچسبها: اسلام, اسلامی, داستان, سیاسی, صادق هدایت, طنز, مسلمین
در بخش: اجتماعی, اسلام و مسلمین, سیاسی, طنز, نقد اسلام
21
Aug
2002
صد ملک دل ما خونین است
این چندروز گذشته مجددآ بحث آزادی بیان گل کرده، خوب این که به خودی خود ماییه مباهات است، چونکه این گونه بحثها واقعآ ماییه شادی روح و روان من است. شاید بتوان گفت که این بحث را من شروع کردم زمانی که مهرداد مطلبی در مورد چند وبلاگهای سکسی نوشت و عصیان آنرا پاک کرد و من هم حمله ای جانانه انجام دادم تا اینجای کار با کمی کوتاه آمدن عصیان و مهرداد وبطور کلی کسانی که در اینکار شرکت کرده بودن به خوبی و خوشی خاتمه یافت، تا اینکه بانویی که در صندوق اسکان داره مجددآ بحث را آغاز کرد و صد ملک دل دوروز است که آنرا پیگیری میکند و دوباره کار به اینجا کشید که همگی شاهدید.
امشب وقتی سری زدم به این دو وبلاگ که میدانستم در این مورد مطلب مینویسند . مطلبی را که در وبلاگ صد ملک دل خواندم مرا مجددآ بر آن داشت تا پاسخی بنویسم به این دوست عزیز وچند سوال را مطرح کنم. این مطالب را من از دوست عزیز وگرامی صد ملک دل میخواهم که پاسخ گویند:
دوست عزیز والله دروغ چرا ما که نفهمیدیم که این بحث شما میخواهد به کجا برود و از کجا می آید!. دوست عزیز اول شما در مطلب امروزتان چند آدرس غلط میدهید، حال یا اینکار عمدی است یا نه، اگر عمدی است که برای شما متاسفم اگر که نه پس خواهشمندم توضیح دهید که این جمله ی شما چه معنی دارد: “اولا حسن آقاي عزيز وبلاگي که نمي خواستم مستقيم اسمش را ببرم همه بچه ها معرفي اش کرده اند .. آدرسش را واقعا الان يادم نيست ولي در لينکهاي دکتر سکس هست”.
اسم من را شما بردید ولی میگویید نمیخواستم اسمش را ببرم، بعد آدرس مرا میدهید، همزمان میگویید آدرسش را ندارم ، بعد به غلط مینویسید که لینکش توی دکتر سکس است و و و .. بکجا میروید دوست عزیز!؟. ما که دیروز متولد نشده ایم که معنی این جملات را نفهمیم، گرچه برای من هیچ اهمیتی ندارد که شما در باره ی من چگونه فکر میکنید وشاید شما هم به همین طریق برایتان اهمیتی نداشته باشد که من درمورد شما چگونه فکر میکنم ولی وقتی شما نشانه های غلط میدهید و سعی دارید مرا به این و یا آن وصل کنید این حق من است که از شما سوال کنم که دوست عزیز به کجا میروید.
من درد اصلی شما را میدانم حمله ی شما به من نه برای سکس است بلکه بخاطر مذهب است پس خود را پشت سوالاهای خیالی مخفی نکنید. همه کسانی که مطالب مرا میخوانند میدانند که من در مورد سکس نمینویسم و کار من فقط نوشتن درمورد سیاست است وبس، کار من فقط مبارزه با مذهب است و بس پس اینهمه آدرس غلط برای چیست!؟
از قرار معلوم یک موضوع اساسی از نوشته های این دوستان از قلم افتاده که دوست دارم پاسخش را بدهند تا حد اقل من قانع شوم. سوال اساسی ایجاست که دوستان شما حرف از مرزهای جامعه میزنید ولی هیچکدامتان توضیح نمیدهید که این مرزها را چه کسانی تعیین میکنند! من ، شما، رژیم، ولی فقیه، خمینی، آقای عسکر اولادی مسلمان یا اکثریت ملت ایران!؟ چرا من باید زیر بار معانی و تعاریف شما بروم!؟ چرا من باید با تعاریف قرون وسطایی که دیگران برای من میگذارند گردن نهم!؟ چرا اکثریت ملت ایران باید سر تعظیم بر درگاه عده ای خشکه مذهبی فرود آورند چون اگر نیاورند تکفیر میشوند! چون چوب و فلک در کارست!!!!؟ گمان میکنید که من و امثال من از تکفیر شما میترسیم!!؟؟ خواهشمندم پاسخ خطوط قرمز را بدهید چون فقط ولایت فقیه نیست که خطوط قرمز دارد ما هم خطوط قرمز داریم.
دوست عزیز شما میگوید که به خدا وپیغمبر و قرآن ایمان دارید و همزمان میگویید که عربی نمیدانید، میشود از شما پرسید پس چگونه با خیال راحت مذهب اسلام را پذیرفته اید. کدام مذهب اسلام را!؟ اسلام خمینی یا طالبان، اسلام مصباح یا اسلام مندرآوردی را!، چون طبق گفته شما عربی نمیدانید پس آیا نه این است که شما هم مثل دیگران اسلامتان را از آخوندهای مفت خور به عاریت گرفته اید؟؟ یا اینکه اسلام راستین!!؟ راستی توضیح دهید اسلام راستین کدام است!!
با آرزوی پاسخی منطقی
در بخش: بدون دسته بندی
19
Aug
2002
مبارزه پلیس با صداهای ناهنجار
پليس كرج با توليد كنندگان ناهنجاريهاي صوتي برخورد ميكند
حُسن اقا: خوب پس از این به بعد گوزیدن هم توی اون مملکت غدقن!
در هفته گذشته عوامل فرماندهي انتظاميشهرستان كرج با اجراي طرحهاي جداگانهاي با توليد كنندگان ناهنجاريهاي صوتي در سطح شهر برخورد قانوني نمودند
حُسن آقا: باور بفرمایید من هرچه فکر کردم به عقلم نرسید که اینها چطور میخوان جلو این جور صداها را بگیرند! البته ما زمانی که بچه بودیم وقتی از اینگونه صوتهای ناهنجار ازمون خارج میشد مادر حُسن اقا مارو تهدید میکرد به استفاده از بوچ (بوچ به لحجه ی زیبای شیرازی یعنی چوب پنبه).
پليس شهرستان كرج در راستاي حمايت از حقوق شهروندان (ازقرار معلوم بوی بدی دارد این ناهنجاری های صوتی!) و جلوگيري از اعمال خلاف قانون افرادي كه با ايجاد ناهنجاريهاي صوتي موجبات سلب آسايش عموم را فراهم ميآورند در تاريخ 20/5/81و21/5/81 اقدام به اجراي طرحي تحت عنوان برخورد با توليد كنندگان ناهنجاريهاي صوتي نموده كه در همين رابطه ضمن توقيف 8 دستگاه خودرو، رانندگان نيز بازداشت و در بازرسيهاي به عمل آمده از خودروها تعداد 49 حلقه نوار كاست و 11 صفحه سي دي مبتذل كشف و ضبط گرديد.
حُسن آقا: والله باور بفرمایید ما اون زمانها که بچه بودیم هیچ وقت به این سبک صداهای ناهنجار از خودمون در نم آوردیم. تازه وقتی هم از اینجورصداها ازمون در میومد مقدارش آنقدر نبود که بشه ازش سی دی و کاست تولید کرد و معمولآ میرفتیم توی یک اطاقی که کسی اینگونه صداها رو خدای ناکرده نشنود.
خلاصه ما حُسن آقا جوانان عزیز را به ریش خامنه ای قسم میدهیم که از اینگونه صداهای ناهنجار ازشون در نیاد.
بسم الله القاسم الجبارین
آیت الله حُسن آقا نروژی
در بخش: بدون دسته بندی
18
Aug
2002
توضیح:
اون لیست لینک دست چپ رو که میبینید دوستانی هستند که سیاسی یا اجتماعی مینویسند و درضمن فورمت تاریخ شون تغیر داده نشده (عجب فارسی شد عین ملاها مینویسم) یعنی چه؟ یعنی اینکه برا ی پیدا کردن تاریخ بروز شدن وبلاگشون باید حتما اون تاریخ اونجا باشه وگرنه حُسن آقا که مثل امام امت علم غیب که نداره، پس خواهشمندم اون تاریخ رو دستکاری نکنید. ای آقا! اون تاریخ به اون خوبی چرو دستش میزنین!؟. حتمآ اون هم باید فارسی باشه!؟ بابا ما خودمون ناسیونالیستیم ولی این تاریخ رو دستش نزدیم. امروز دیدم توی لیست نوشته بانوی شرقی “بروز نشده” رفتم نگاه کردم دیدم اون تاریخ اصلآ مفقود شده. البته اون عمدی نیست چون بانو جان شرقی تمپلیتش بهم خورده و بخاطر همین تاریخش تا اطلاع ثانوی مفقود شده! ولی دوتای (شبح و عصیان) دیگر رو هم پریروز میخواستم به لیست اضافه کنم دیدم ای دل غافل تاریخاشون عجیب وغریب هست، یعنی فرماتش اونجوری که من توی برنامه جستجو میکنم نیست. خلاصه ی مطلب اونایی که میخوان توی این لیست باشن سر امام امت تاریخاشونو دست نزنن. باشه!؟ باشه.
در بخش: بدون دسته بندی