Aug 17 2002

البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت دهم)

نوشته: خُسن آقا    :::       Comments Off

قسمت نهمقسمت یازدهم
نيمساعت نگذشت كه در مهمانخانه غوغاي غريبي برپاشد . رئيس مهمانخانه بسرزنان ما را خبر كرد كه از وقطيكه آقاي تاج حمام رفته , آب حمام از طبقه سوم به دوم و از دوم به اول سرايت كرده , بطوري كه همهء مشتريهايش شكايت كرده اند . ما دسته جمعي رفتيم و در حمام را باز كرديم . آقاي تاج با ريش و سر و ناخن حنا بسته روي زمين حمام نشسته بود و آقاي سنت او را مشت و مال ميداد, درصورتيكه از سر شكستهء شير آب لگن پر شده بود و بيرون ميريخت . آقاي تاج اول پرخاش كرد كه چرا چشم يكي از كفار به تن پشم آلود ايشان افتاده و بعد خطاب كردند :
“نقص حمامهاي كفار را مشاهده بكنيد كه تا چه اندازه است ! سر بينه ندارد و بتحقيق آب آن كر نيست . من همهء جانم نجس اندر نجس شده است بعد از انكه آقاي تاج با حال زار از حمام بيرون آمد, صاحب مهمانخانه صورت هشتصد مارك جهت خسازت وارد به حمام را آورد . آقاي تاج از اين قضيه بر آشفتند و خيلي اوقاتشان تلخ شد . بخصوص كه آقاي سكان الشريعه از وقتي كه رفته بود پول را نياورده بود و از قراري كه شهرت داشت يكنفر او را با لباس فرنگي در سلماني ديده بود كه ريشش را تراشيده , بعد هم با همان پيرزن لهستاني كه در راه آهن بود در چند قهوه خانهء شهر ديده شده بودند .
آقاي تاج فرمودند : ” اگر از ميان ما كسي خيانت بكند, نه تنها از طرف بليس دستگير و تعقيب ميشود, نه تنها در آندنيا روسياه جهنمي و محشور
شمر ذي الجوشن و همنشين عمربن خطاب خواهد بود, بلكه تمام ملل اسلامي از جبال هندوكش گرفته تا اقصي بلاد جابلقا و جابلسا و زنگبار و حبشه كه بيش از چهار صد هزار مليان گويندهء لاالله الاالله هستند او را گرفته بدار مياويزند. ”
آقايان بعثه الاسلامي ناچار از همان انبان پنير گنديده و نان خشك و پياز كه با خودشان از بلاد اسلامي آورده بودند ناهار خوردند .
من از رستوران كه برگشتم , يك روزنامه خريدم . بالاي روزنامه به خط درشت نوشته بود : ” ورود مهمانان گرامي يكدسته از آرتيستهاي پولدار مشرق
زمين امروز وارد برلين خواهند شد . ” داخل مهمانخانه كه شدم , هر كدام از آفايان مبلغين از ديگري ميپرسيد كه در ولايت غربت چه بروزشان خواهد آمد ! در شهر هم كسي را نميشناختند كه بتواند به آنها كمك بكند تا از بلاد اسلامي وجوهات برسد . آقاي تاج فرمودند : ” من گمان نميكردم كه آقاي سكان الشريعه موئلف كتاب ” زبده النجاسات ” كه با وجود صغر سن از علوم معلوم و مجهول بهره اي كافي دارد و مدت ده سال از عمر شريفش را در بلاد كفار به مباحثه و مجادله گذرانيده چنين حركت ناشايستي از ايشان سر بزند . ممكن است كفار بلائي بسر او آورده باشند . در اينصورت حكم جهاد صادر ميكنيم و يا محتمل است كه آن ضعيفهء كافره را برده تبليغ بدين حنيف بكند .
عندليب الاسلام : ” من سرم درد ميكند, عقيده مندم كه آن سماور حلبي را بر داريم و برويم در شهر جاي با صفائي را پيدا بكنيم و يك پياله چائي دم بكنيم و بخوريم , در ضمن شهر را هم سياحت كرده باشيم . ”
پيشنهاد آقاي عندليب با اكثريت آراء قبول شد . ولي آقاي تاج صلاح دانستند كه در مهمانخانه كشيك اشيائشان را بكشند تا كفار به آن دست نزنند . همينكه سه نفري از مهمانخانه بيرون رفتيم , گروه انبوهي به تماشاي ما آمدند و در فريدريشه ستراسه و اونتر دن ليندن بر عدهء آنها افزوده شد,
بطوري كه ما فرصت چائي دم كردن را نكرديم . دخترها با سينه و بازوي لخت جلو ما ميامدند, لبخند ميزدند . آقاي عندليب عبا را روي عمامه شان
كشيدند, چشمهايشان را ميبستند و استغفار ميفرستادند .
درين بين . دو نفر كه به كلاهشان نشان داشت با يك مترجم پيش آقاي عندليب آمدند, اجازه خواستند و مترجم گفت : ” ما خيلي مفتخر و سرفرازيم
كه دسته اي از هنرمندان مشهور شرقي بديدن پايتخت ما آمده اند . لذا ما موقع را مغتنم شمرده مقدم آنها را تبريك ميگوئيم . چنانكه مسبوق هستيد
كمپاني فيلمبرداري ” اوفا ” كه از بزرگترين كارخانه هاي دنياست در نظر دارد فيلم ” امير ارسلان “و “و حسين كرد “و “و سيرة عنتر ” را بردارد
ازين رو رئيس كمپاني ورود مهمانان عزيز را غنيمت شمرده از آقايان خواهشمند است دعوتش را اجابت نموده و در فيلمهاي نامبرده شركت بكنند . براي انجام مراسم قرارداد و ملاقات همكاران عزيزش رئيس كمپاني فردا ساعت ده در دفتر خود منتظر است .

نوشته: خُسن آقا در ساعت: 8:53 pm در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,طنز,نقد اسلام

Comments Off  |           

Comments are closed.

وبلاگهایی که می‌خوانم

شمارشگر