26
Oct
2003
از قرار معلوم آخوندا رقیب پیدا کردهاند و با روش آخوندی میخواهند رقیب را از میدان بدر کنند. حق هم دارند هرچه باشد اینها ممکن است روزی دکان پر سود و منفعت دین را از دست آخوندها که سالها معرکه گیر این دکانها بودهاند در آورند. تازه بعضی از این معرکه گیرها مثل سروش حتی تا چندی قبل شاگر آخوندها هم به حساب نمیآمدند چه برسد به جایگزین. آینها پادوهایی بیش نبودند حالا میخواهند تکیه بر منبر آخوند بزنند!؟
آقای مروی در این باره میفرمایند:
هيچ كس از امام ولايتيتر نبود، امام جلوه و تجسم يك انسان واقعي بود ولي آيا يكبار صداي گريه امام را شنيدهايد.
والله دروغ چرا پسرشان را بنام احمدگریان میشناختیم ولیکن پدر پدرسوخته ایشان از بس که قصیالقلب بودند اشک تمساح هم نمیریختند چه برسد به اشک واقعی.
:¨¨¨:…:¨¨¨:…:¨¨¨:…:¨¨¨:…:
ملای مرد کم داشتیم! این مردک میخواهد
ملای زن هم برایمان علم کند!
:¨¨¨:…:¨¨¨:…:¨¨¨:…:¨¨¨:…:
شما که ماشاالله ماشاالله همگی معامله گرای خوبی هستید، حالا چطور شد که یک دفعه معامله نمیکنید
!؟
گزارش كميسيون اصل نود در خصوص پرونده زهرا کاظمی روز سه شنبه در مجلس خوانده ميشود(تاکنون چند بار اين قول داده شده است) همین ستون
۩ تو کون آدم دروغ گو . خوب دیگه شما به دل نگیرید! آخوند جماعت همینه دیگه، به دیگرون میگه دروغ بده ولی خودش صبح تا شب کارش
دروغ پردازی است.
در بخش: بدون دسته بندی
26
Oct
2003
من بیشتر و بیشتر دارم به وضع خودمون مشکوک میشم، وقتی مینویسم خودمون منظورم ایرانی هاست. یکی از خودش سوال کرده که این چه منطقی ست که ما ایرانیها داریم! بصورت جمع نوشتم چون این مشکل شامل حال اکثریت قریب به اتفاق ما آیرانیها میشه.
آزادی یک زندانی جرایم جنایی که بمیان میآید تعداد کثیری (4842 نفر)پا پیش میگذارند و امضا میکنند و دل میسوزانند حتی بدون اینکه تحقیق چندانی در چند و چون مساله کرده باشند ولی در عوض آن جایی که باید پا پیش بگذارند و واقعآ از دل و جان عمل کنند، اندکی (689 نفر) آن هم با اکراه (اکثر اسامی امضا کننده مستعاراند) پا پیش می گذارند و فعالیت تقریبآ متوقف می شود.
چرا؟؟؟؟؟
اگر کسی پاسخی برای این موضوع دارد بیان کند شاید من در اشتباه ام. دلایل بیخود قابل پذیرش نیست. این مساله اصلآ قابل قبول نیست که برای مسائل سیاسی مردم می ترسند پا پیش بگذارند! چونکه همان قدر مورد اول سیاسی است که مورد دوم، در هردو مورد فشاری بر رژیم وارد می شود تا رژیم را مجبور به عقب نشینی کند.
مورد های دیگر هم برای مثال زدن هست که بماند برای بعد.
در بخش: بدون دسته بندی
26
Oct
2003
آخه شرم و حیاتون کجا رفته! کسی که از نماینده الله بر روی زمین سوال نمیکنه که! هرچی باشه اینها که بر ایران حکومت میکنن از خدا دستور میگیرن! کسی هم که از خدا دستور میگیره که نمیتونه به یک بنده بیارزش خدا پاسخگو باشه که! یعنی چه بزرگی گفتن کوچیکی گفتن، اصلآ چه معنی میده که شما ورداشتین نه زیر گذاشتین نه رو صدتا سوال بیمربوط کردین! رهبر عظیمالشان درحال راز و نیاز با خود خداست شما سر پیازیت یا ته پیاز که دم رو سوال میکنیت! خلاصه گفتم بهتون این بار آخرتون باشه از این جور دخالتها بیمربوط توی کار نمایندگان خدا بر روی زمین میکنینها!
در بخش: بدون دسته بندی
25
Oct
2003
هموطن عزیز، دوست ناشناختهام، مشکل از این حرفها که شما بیان کردهاید بزرگتر است، اختلافها فاحشتر از یک یا چند کلمه است. مشکل در اختلاف ژرف مابین باورهای من و شماست.
شما در پاسخ به استدلاهای من مبنی بر مخالفتام با روزه سیاسی و بیانیهای که شما تهیه کردهاید مینویسید که کلمه روزه سیاسی را با <اعتصاب غذا> عوض کردهاید، و این کار را با یک حرکت ساده قلم یا بهتر بگویم با چند حرکت انگشتانتان بر روی کیبرد (keyboard) اختلافاتی به این ژرفی را از میان برداشتهاید!! بدون اینکه به عواقب آن فکر کرده باشید، یا بدون اینکه حتی با کسانی که قبلآ این بیانیه را امضا کردهاند مشورتی کرده باشید. این خود به تنهایی نشان از برداشت غلط شما از واژه دموکراسی یا همان چیزی که در ایران خمینیزده گفته میشود “مردم سالاری” دارد. آیا شما به تمام دست اندرکاران روزه سیاسی هم تحمیل خواهید کرد تا مثلآ آقای عبدی از امروز روزه سیاسی خود را <اعتصاب غذا> بنامد!؟ یا دهها دانشجویی که به پیروی از رهبرانشان در گروهای مذهبی دست به روزه سیاسی زدهاند را مجبور خواهید کرد تا روزه سیاسی شان را بشکنند و از نو شروع به “اعتصاب غذای” سیاسی بکنند!؟ یا از همه مهمتر با احزابی که این حرکت “روزه سیاسی” را رهبری میکنند هماهنگی کردهاید!؟ بعید میدانم.
چه کسی را میخواهید با این کار فریب بدهید مرا یا مردمی را که از هرچه مذهب اسلام به یدک میکشد متنفراند!
دوست گرامی خانه از پایبست ویران است، با جابجایی چند آجر نوسازی پدید نخواهد آمد. قدیمها که ما در ایران بودیم منظورم آن زمانهاست که خمینی ما را از خانهمان بیرون نکرده بود، واژهای داشتیم بنام “خانه کلنگی”، نمیدانم این واژه را میشناسید یا نه؟ این واژه همان واژه ایست که برای حکومت ایران قابل استفاده است نه بیشتر نه کمتر. خانه کلنگی را هم همگان میدانند چه بایداش کرد.
نام وبلاگ شما را هم بنا به خواست خودتان به لیست کسانی که اعلام آمادگی برای همکاری با انجمن وبلاگ نگاران کردهاند افزودم تا بدانید که شما را دشمن خود نمیدانم ولی شما هم باید به من ثابت کنید که برداشتتان از دموکراسی همان برداشت همهگیر شدهای است که همگان میشناسند نه واژه من در آوردی حزب مشارکت یا مجاهدین انقلاب اسلامی یا ملی مذهبیها اینها گروههایی واپس گرا هستند که ارمغانشان را ملت ایران ربع قرن تجربه کردهاند.
ایدهای نو بایدام
تا بسازم میهنام
در بخش: بدون دسته بندی
25
Oct
2003
دكتر محمد صادق كوشكي استاد دانشگاه:
آنها وقتي دست از سر ما برخواهند داشت كه ديگر شعار مرگ بر اسرائيل ندهيم و اسم اين ميدان ـ ميدان فلسطين ـ را هم عوض كنيم. امروز پروتكل را پذيرفتيم،فردا بايد حجاب را از سر زنان برداريم و تن به خواستههاي ديگر آنان بدهيم.
اين استاد دانشگاه افزود: وقتي حضرت امام به خاطر بيكفايتي برخي مسؤولان جام زهر را نوشيدند، تلخي آن هنوز هم در كام ماست و ما اجازه نخواهيم داد جام زهر ديگري به ولايت فقيه خورانده شود.
خُسن آقا:
من که گفته بودم جام زهر که هیچ، خمره زهر به خوردتان میدهند. مفلوکها، اگر از اول حکومت را با همراهی و همدلی ملت پیریزی کرده بودید امروز دیگر مجبور نبودید هر از چندگاهی جام زهری نوشجان کنید. تازه بعد از اینکه جامهای زهر را خوردید چادر از سر زنها که برداشته خواهد شد که هیچ، چادر سرخودتان هم خواهند کرد و مخفیانه از ایران فرارتان خواهند داد تا مبادا ملت تیکه تیکه تان کند. حاصل سرسپردگی همین است که مشاهده میکنید.
در بخش: بدون دسته بندی
24
Oct
2003
من خودسر کاری را شروع کردم که امید دارم از آن پشیمان نشوم. همان طور که پریروز نوشتم نیاز به اتحادی در بین ما وبلاگ نویسان مستقل و سیاسی بچشم میخورد که تا کنون هیچ کس یا نخواسته یا نتوانسته این کار را شروع کند.
من این کار را شروع کردم تا شاید دوستان یاری رسانند و اساس نامهای برای آن تهیه کنیم و به فعالیت مشغول شویم.
پیروز دوانی را کشتند چون میدانستند که توانایی متحد کردن دیگران را دارد و میتواند دیرگان را بکار جمعی تشویق کند. اتحاد چیزی است که رژیم خمینی از آن بیشتر از همه چیز وحشت، متحد شوید.
(پیشنهادات و افکار من)
چیزی را که باید قبل از شروع گوشزد کنم این است که ما با ورود به چنین انجمنی تعهداتی را میپذیریم که بصورت دموکراتیک مجبور به اطاعت از آن هستیم.
دریک کار گروهی کسی نمیتواند من نوعی را که بصورت ناشناس مینویسم به زندان بیندازد یا توبیخ کند ولی احترام من به جمع بمن این اجازه را نمیدهد که از مرزهایی عبور کنم ، دریک کار گروهی اساس بر توافق اکثریت است و اینکه بعد از انجام بحثها و رای گیری دیگر همه بطور جمع از تصمیم گرفته شده با حفط مواضع خود دفاع خواهند کرد. این یک پروسس دموکراتیک است که برای کار گروهی باید از آن پیروی کرد.
اگر به فرض من با عملی که اکثریت تصمیم به انجام آن گرفته مخالفم با حفظ حق مخالفتم و همچنین ابراز آن در بحثها در اخر و زمانی که اکثریت تصمیم به انجام آن عمل را گرفت من هم مجبور به اطاعت از آن خواهم بود.
چند نکته فنی:
1. کسانی که عضویت میپذیرند به طربقی نظرات خود را به میان جمع خواهند آورد و بعد از اتمام بحثها هر کس نظرنهایی خود را از طریق میل به اطلاع دیگران میرساند.
2 رای گیری هم بصورت ارسال میل میتواند انجام شود.
3. هر وبلاگ عضو قسمتی از وبلاگ خود را در اختیار انجمن قرار میدهد تا برای بنرهای آکسیونها و اطلاعیهها مورد استفاده قرار گیرد.
خواهشمندم نظرات خودتان را در این باره بیان کنید و بکوشید تا هرچه زودتر اساسنامهای برای این انجمن تهیه کنیم و به رای گیری بگذاریم.
برای اجرای این کار به نظر من باید یک مدت زمانی را در نظر بگیریم. من پیشنهاد میکنم تا 10 نوامبر همه کسانی که علاقه به شرکت در این انجمن را دارند اطلاع بدهند و همچنین نکاتی را در باره اساس نامه به بحث بگذارند (به اطلاع دیگران برسانند) تا بتوانیم مقدمات کار را هرچه زودتر انجام دهیم.
خُسن آقا منتظر
در بخش: بدون دسته بندی
24
Oct
2003
قیصر حال و هوای نوشتنش کم شده، وبلاگ شهری بود و قیصری، دلم میگیره اگه قیصر هم به این روز بیفته.
قیصر مینویسه: آخه به روز کردن یه چیزی بیشتر از هر چیز احتیاج داره که به روز کننده خودش به روز باشه( روزش باشه)! تازگی ما خودمون به روز نیستیم. ما خودمون نیاز داریم که به روز بشیم. دم همه تون گرم. قیصر از حالا به بعد هر وقت به روز بود( توحال بود، حالشو داش می نویسه). شاید ماهی یه بار، شاید هفته یی، شایدم گاهی دو بار تو یه روز، بستگی به حال ما داره. ما اولش که اومدیم می خواسسیم شهرو بپاییم، شهر اولش کوچیک بود، شهر شلوغ کنم زیاد. حالا شهر شده کشور، آژدانم زیاد شده که کشورو بپاد. تا هم بخوایین مفسر، از همه رقم. بیشتر از همه هم سیاسی! خوش باشین.
در بخش: بدون دسته بندی