01 Nov 2003
جامعه منتظر خاتمی نخواهد ماند
این گفتگو رو حتمآ بخونید (گفتگو با محمدحسين اديب در مورد اقتصاد موج سومی)
01 Nov 2003
این گفتگو رو حتمآ بخونید (گفتگو با محمدحسين اديب در مورد اقتصاد موج سومی)
01 Nov 2003
● عمرمخالفان به ايجاد تنش های اجتماعی و خروج مردم از صحنه وابسته است. مردم را نسبت به تحولات اميدوار كنيد و در صحنه نگهداريد.
هربار که به این جمله نگاه میکنم زهرخنده مجالم نمیدهد. آیا گوینده جمله خودش نمیداند چه میگوید!؟ یا چنان مست قدرت شده که اینگونه جملات کلیشهای را بدستور این یا آن میگوید، بدون تفکر در باقی گفتههایاش.
چه کسی مردم را ناامید میکند! ما یا شما خانم عبادی!؟
خانم عبادی که این جملهها را میگویند، آیا واقعآ به این گفتارشان اعتقاد دارند! یا اینکه این هم فقط یک جمله سیاسی است و باید گفته شود، بدون اینکه به آن ایمان داشت. از طرف دیگران سخن نمیگویم تا مجبور به حدس و گمانه زنی شوم، از طرف خودم سخن میگویم. من روزی که جایزه را به شما دادند گرچه به این جایزه اعتقادی نداشتم ولی بخاطر بار تبلیغاتیاش خوشحال شدم، چون که نگاهها را حداقل تا یک سال و حتی بیشتر بطرف ایران جلب میکند، ایران را در مرکز اخبار قرار میدهد. ولی از زمانی که شما دهان گشودید و شروع به گفتن اراجیف کردید چنان مایوس شدهام که هیچگاه سابقه نداشته. منی که در تاریکترین دوران حکومت آخوندی به دیگران نوید رسیدن بهار را میدادم و همیشه اطرافیانم را به فردایی بهتر امیدوار میکردم اکنون همچون دیوانگان به در و دیوار فحش میدهم. حقیقتاش را بگویم دارد نا امیدی در من هم نفوذ میکند متاسفام ولی حقیقت را باید گفت. خاتمی مرا چنین با سرعت نا امید نکرد که شما کردید.
این هم قسمت دیگری از گفتار ایشان در دانشگاه امیر کبیر:
● وقتی می خواهيد در باره حقوق بشر در سال 1382 صحبت كنيد، آن را با حقوق بشر در سال 62 مقايسه كنيد تا بدانيد چه راه دشواری هموار شده است. همه چيز را سياه نبينيد و مردم را نااميد نكنيد، كه اگر نااميد شوند و صحنه را ترك كنند جريان عدالتخواهی و آزاديخواهی ضربه می خورد. سياه و سفيد را با هم ببنيد و به مردم بگوئيد.
یکی نیست به خانم عبادی بگوید، خانم عبادی از آن تاریخ تا امروز بیست سال میگذرد کرهخر هم در این مدت خر شده، توقع ندارید که حتی چنین رشدی هم در آن جامعه در این بیست سال اتفاق افتاده باشد!؟
دیشب به منزل تلفن زدم، مدتها بود که تماسی نداشتم، از بعد از تابستان که خواهرم اینجا پیشمان بود هنوز زنگ نزده بودم. همگی خانمها داشتن افتار میکردند، آقایان عرق خوری. شراب در دهانم زهر مار شد. به خواهرم پرخاش کنان گفتم شرابهایی که تابسان خوردی حرامت باشد، مگر تونبودی که کل اسلام را نفی میکردی!؟ امروز روزه میگیری!؟ پاسخم میدهد برای رژیم غذایی میگیرم. یادم به گفتههای بامداد میافتد، از خشم بخودم می پیچم، شراب در دهانم مزه زهر عقرب را میدهد. شله زرد خورها! هرچه میکشید تقصیر خودتان هست، ربطی به این یا آن رژیم ندارد، مقصر اصلی خودتان هستید. همه چیز از خریت خودتان سرچشمه می گیرد. شله زرد خور لیاقت بیشتر از این را ندارد.
اعصابم داغان است. زره زره به درجه انفجار نزدیک میشوم
31 Oct 2003
دوست عزیز آرمیتاژ دست راستی ترین موجود در بین دست اندرکاران حکومت بوش است وقتی ایشان میگوید جنگ لازم نیست این زنگ خطری باید باشد که ما را از خواب خرگوشی بیدار کند. این حرف تنها یک معنی دارد و آن این است که آقایان درک کردهاند که هم اکنون رژیم ایران آنقدر ضعیف است که آمریکا میتواند کلفت ترین طوق نوکری را به گردن حکومتی در ایران بیندازد. با اینکه این چیزها را میدانی باز به رای دادن به چنین رژیمی پای میفشاری!؟ من در عجبم که این چه منطقی است که تو داری!
31 Oct 2003
سرآغاز
امشب نامه (میل) زیر رو به دوستانی که توافق اولیه رو برای تشکیل انجمن وبلاگ نگاران کرده بودند ارسال کردم محتویات نامه و آدرس وبلاگ این دوستان را در زیر میخوانید :
از دوستانی که توافق اولیه رو برای شرکت در براه اندازی اتحاد وبلاگ نگاران را کردند دعوت میکنم خواستهها و افکار خودشون رو برای اساسنامه چنین انجمنی (اتحادیه یا چمیدانم هر چیزی که دوست دارید اسمش باشد) تهیه کنید و افکار خودتون رو بصورت خلاصه برای من بفرستید تا با همکاری یکی دونفر که خود داوطلبانه دوست دارند در این کار جمع بندی عقاید شرکت کنند نظرات را جمع بندی کنیم و آنرا برای بحثهای اولیه در مقابل دید همهگان قرار دهیم.
خواهشمندم در فرستادن نظراتتان کوتاهی نکنید چون همین اول کار است که اساس همه چیز پیریزی میشود چنانچه در بحثها شرکت نکنید فردا نگویید که نظراتما منظور نشدها.
همچنین خودتون خودتون رو برای کار جمع بندی معرفی کنید وگرنه خُسن آقا باچماق میاد سراغتون و بزور معرفی تون خواهد کرد. شوخی کردم بابا!
جمع بندی های اولیه را سعی خواهیم کرد تا نیمهی نوامبر 14 (23 آبان ماه) تهیه کنیم و به بحث همگان بگذاریم.
هرچه زودتر این کار انجام شود بهتر است. فراموش نکنیم که انتخابات نزدیک است و ما میتوانیم در این زمینه فعالیتهای خوبی را انجام دهیم.
اسامی دوستانی که این میل رو دریافت می کنند:
امید میلانی، شمر، سرزمین آفتاب، نت پد ایرانی، دیار آشنا، آدم آهنی، بامداد، شبح، فرهنگوهنرایران، ویران، سینا هدا، آینده، افسانهی ما، چاپ اول، اعترافاتيكدانشجوي.. ، شاهد، من و سارا، دغدغه
30 Oct 2003
آقا جان یک 200 گرم واجبی بخورد مرتضوی بدین بعد هم بگین میخواسته ریشش رو واجبی بکشه، مخفیانه از ایران فرار بکنه واجبی رفته توی دهنش و کشتتش. خدا را چه دیددی! دنیا هم آنقدر احمق هست تا این سناریو رو باور کنه.
30 Oct 2003
ملت را میخ فرض کردهاید!؟ این نوشته از حسین درخشان نیست، این کار کس دیگری است. اگر کسی به سبک نگارش حسین درخشان دقت کرده باشد این انشای روان را نمیتواند دست پخت حسین درخشان بداند.
حالا حرف سر این است که چه کسی این نوشته را دیکته کرده و یک مرتبه این حضرت فیلسوف هم پاسخی بر آن مینویسد، جل الخالق چه دنیایی شده! عاقلان دانند ما که عاقل نیستیم شما چطور؟
گرچه باید بگویم هر دو نوشته استدلال خوبی دارند.