28
Apr
2004
از قرار معلوم فیلم مارمولک چنان سروصدایی راه انداخته که صدایش حتی تا نروژ هم رسیده.
روزنامه نروژی VG امروز نوشت : فیلم مارمولک با چنان محبوبیتی روبرو شده که سینماهایی که فیلم را نمایش میدهند مجبور به گذاشتن ساعات نمایش فوقالعاده نیمه شب شدهاند.
این روزنامه از قول كارگردان فليم كمال تبريزی مینویسد:
در هفته های قبل از نمایش فیلم ترس از این وجود داشت که فیلم اجازه نمایش دریافت نکند. بنا به گفته كمال تبريزی، فیلم پس از نمایش در فستیوال فجر با مخالفتهایی روبرو شد ولی عاقبت با سانسور چهار صحنه از فیلم موفق به دریافت جواز نمایش گردید.
این هم نشانهای از پرطرفداربودن فیلم
در بخش: گوناگون
27
Apr
2004
تصمیم نداشتم پاسخی بدهم، می دانید چرا چون گاهی اوقات بنا بر این نیست که گوش شنوایی باشد، ولی خوب وقتی آریا ظاهر میشود و سوالهایی مطرح میکند محض احترام به کلبعلی هم که شده باید پاسخی داد هرچند که گوش شنوایی نباشد.
عزیزدلم یک چیزی در این سیستم وبلاگها هست که اگر نامردمان دستکاریاش نکنند کاملا مشخص میکند که کی چی گفته و چه زمان گفته.
حالا اگر زحمت کشیده بودی و نوشتههای مرا با تاریخهای زیر آنها را با گفتههای دیگران مقایسه کرده بودی درمییافتی که بنده تا کسی پا روی دمم نگذارد مچ پایش را نمیگیرم.
از اینکه عدهای دوست دارند و لذت میبرند پاروی دم سیاسیها بگذارند باید دیر یا زود دریابند که کسی هست مچ پایشان را بگیرد و اینبار هم قرعه به نام من خورد و خیلی هم خوشحالم از اینکه پاسخشان را دادم.
شما اگر میخواهی به مسخرگی این مساله پی ببری کافی است نگاهی به این نوشته بیندازی و از خودت یا همانهایی که ازشان دفاع میکنی بپرسی : مگر خُسن آقا خرش گم شده که توی آنجا بنویسد؟. آخه مرد عاقل اگر من بخواهم بنویسم همین جا مینویسم مگر کرم دارم که بیایم توی اون خراب شده بنویسم؟ آخه وقتی می نویسند:
مطابقِ بندِ ۱۰ِ اساسنامهیِ جدید، از آنجا که دوستانِ انقلابییِمان دادِ پوستکلفتترینهایِ شورایِ مرکزی را هم در آورده بودند، و یکنفر هم نبود بخواهد جانبِشان را بگیرد، مجموعهیِ شورایِ مرکزی به اخراجِ نانا، شمر، خسنآقا و کنجکاو از سایت، و بنشدنِ آیپیهایِشان رأی داده است. جاکشها و مادرقحبهها درِشان را بگذارند، اگرنه برایِشان میگذاریم.
بجز خنده مگر چیز دیگری هم می توان تحویلشان داد!؟ اخراج خُسن آقا از کجا؟ از جایی که وارد نشده؟؟ مگر خُسن آقا اونجا نوشته بود که حالا بنا را بر این گذاشتهاند که او را راه ندهند؟
آخر عزیز جان تو دیگر چرا!؟ این بچه بازیها برای بچه مدرسهای هاست نه برای تو که چهارتا پیراهن پاره کردی.
آخر مگر فراموش کردی، یا اصلآ بگو ببینم نوشته ها را خواندی؟ نه راستی خواندیشان!؟ تاریخهای نوشتهها را هم برسی کردی و دیدی که چه کسی چه چیزی گفته و چه کسی پاسخ داده؟
آخه مرد حسابی بازیچه دست چهارتا بچه که نباید شد تو دیگه چرا؟ آخه تو فکرش را کردی کسی که باصداقت و از روی پاکی به اینها فحش داد و بعد هم از روی پاکی و صداقت عذرخواهی کرد را دیدی چه به روزاش آوردند باور کن اگر اینها یک جو مرام داشتند کسی که عذرخواهی کرد دیگر که نباید لگدمالش کرد که. اگر کسی هر خطایی هم که کرده باشد و میآید از روی صداقت عذرخواهی میکند و حتی به من و شمر هم روانداخت که ما هم برای گناهان ناکرده مان عذرخواهی کنیم آیا این صداقت را تو دیدی!؟ یا گرفتار مشکلات خودت بودی. تو خودت خوب میدانی که بچههای خارج از ایران بعضی هایشان هزار مشکلات دارند. آیا همان انسانگرایی که تو دائم حرفش را میزنی شامل حال نانا نمیشد؟ گور پدر خُسن آقا ولی آیا پاداش صداقت نانا این بود!؟؟؟؟
گمان نمیکنید همگیتان حداقل یک عذرخواهی به او بدهکار باشید.
مینویسی عدهای نمیخواهند سایسی بنویسند، خوب به جهنم ننویسند، چرا چوب لای چرخ سیاسی نویسها میکنند؟ اگر کرم ندارن چرا چوب لای چرخ این و آن میکنند؟ حداقل اگر ادای منادیان آزادی بیان را در میآورند مثل میمون هم که شده باید درست تقلید کنند. حداقل طوطی واری میتوانند مشق کنند. من یک مطلب از شمر در زوزه خواندم و آنهم نقد بسیار روشن بینانهای بود از نوشته نژاد پرستانهای که در آن مطلب کذایی نوشته شده بود. حداقل میتوانستند مطلب را نقد کنند نه پاک. شمر خودش زبانش از من درازتر است و قلمش بمراتب از من تیز تر نیازی به دفاع ندارد ولی حرفهای دلم را نمیتوانم نگه دارم.
اگر بنا به آزادی بیان باشد حداقل تو که سالها در غرب زندگی کردهای میدانی که پاک کردن مطلب شمر چه معنی میدهد.
سخن آخر: آن پهلوان پنبهای که تو سعی در دفاعش داری اگر پهلوان پنبه نبود این و آن را جلو نمیآنداخت که ازش دفاع کنند مثل بچه آدم مسولیت نوشته خودش را به گردن میگرفت و خودش از خودش دفاع میکرد. بازیچه دست اینو آن نشو عزیز جان، مکر بدچیزی است.
کمی به سخنان پهلوان پنبهای که به دفاعش برخواستی گوش بده تا گوشی دستت بیاید:
1 – زندانيان سياسی وقتشه که همه تون ديگه برين خونه هاتون! ما وبلاگيها داريم لوگو می سازيم
2 – آخوندا برين کنار ديگه کار شماها تمومه! ما به سلاح پتيشن و کامنت مجهزيم
3 – رفراندوم خودت صورت بگير هر چه سريعتر! ما وبلاگيها می دونيم بعدش چی ميشه و ما خودمون هم با هم خيلی توافق نظر داريم و به اين روشهای دموکراتيک ايمان داريم و داريم عمل می کنيم.
4 – از همه مهمتر! اتنسيون آقايون کس کش و خانم های جنده! من رييسم! من می فهمم فقط. همه خفه شيد.
آیا میدونی اینگونه نوشتهها روی روحیه بچههایی که توی ایرون از جونشون مایه میزارن و مبارزه میکنن چه تاثیری می گذارد؟ فکر کن! عمیقا فکر کن، قبل از اینکه پاسخی بدهی.
در بخش: گوناگون
26
Apr
2004
قبل از خواندن این مطلب به همه هشدار بدهم که اگر اسهال دارن نخونن چون ما اینجوخلو (یا همون مستراح یا به زبون متجددا wc) نداریم قربون دستتون اینجارو به گوه نکشید (این مطلب طنز است اگر هم نخندیدیت به فلان شمر)

بنا به تجربهیِ ۴۰ ساله کارِ حزب کومونیست حکومت اسلامی، و وقایعِ انقلابی روزهایِ اخیرو هجوم دشششششمنان(شینشو زیاد کردم پرملات شه)، مجموعهیِ شوربایِ مرکزی به ریاست برادر سیبیل کلفت استالین، مطابقِ بندِ ۱۲ِ اساسنامهیِ پیشین حزب مرجع، تصمیم به تغییرِ اساسنامهیِ حزب گرفت، تا بتواند حزب وملت شهیدپرور را از مزاحمتِ اخلالگران آزاد سازد، و محیطِ امن و آسودهیی برایِ خوردن و ریدن ایجاد کند.
اساسنامهیِ جدید که به تصویب رسیده از این قرار است:
۱. مطالعهیِ اساس نامه حزب و فرستادنِ پشنهاد به کنگره برایِ مستتتتضعفان آزاد است، مگر آنکه بنا به بندِ ۱۰، از آن منع شوند.
۲. عضویت در حزب برایِ هر کسی که یک سبیل کلفت مثل برادر استالین داشته باشد، اگر بنا به بندِ ۱۰ از آن منع نشده باشد، آزاد است. اعضایِ حزب(و فقط آنها) میتوانند نفس بکشند.
۳. نویسندهگانِ کامنتها و مطالب در انتخابِ موضوع، محتوا و واژههایِ موردِ استفاده آزاد اند. (این یک بند آنقدر خنده داربود که دیگه نیازی به دستکاری نداشت)
۴. رهبری حزب و نگهدارییِ فنی به عهدهیِ شوربایِ مرکزی خزب است.
۵. شوربایِ مرکزی در آغاز از این افراد تشکیل شده: …، … ،…، …، …، …، …، …، …، …، …، …، …، …، … (…)، … (بیلاخ فکر کردین اسامی رهبری رو اعلام می کنیم تا دشمنان به جان مبارک هیئت رهبری حزب مرجع سوء قصد کنند!!؟؟)
۶. افرادِ جدید، با رأیِ بیش از نصفِ شوربایِ مرکزی، به عضویتِ این شوربا در میآیند. محدودیتی دربارهیِ تعدادِ اعضا وجود ندارد. حق تقدم با شهدای نیمه جان و ربع شهید می باشد.
۷. شوربایِ مرکزی، با رأیِ بیش از دوسهیُمِ اعضا میتواند یکی از اعضایِ خود را اعدام کند.
۸. اعضایِ شوربایِ مرکزی تنها در صورتِ تشخیصِ تبلیغ، اسپم، خرابکاری و اخلال در جلسات حزب، یا عدمِ ارتباط با موضوعِ اختصاصداده شده، میتوانند اعضا را تغییر داده یا حذف کنند. در صورتِ تغییر یا حذف، یک کپی مثل رهبر عزیزبا همان سبیل کلف خواهند ساخت (cloning).
۹. در صورتِ اعتراض به عملِ یکی از اعضایِ شوربا، موضوعِ اعتراض و توضیحاتِ فردِ مربوطه به اطلاعِ سایرِ اعضا خواهد رسید، و در این مورد رهبری تصمیم گیری خواهد کرد.
۱۰. شوربایِ مرکزی، در صورتِ تشخیصِ آنکه خواستِ برخی افراد، اخلال در کارِ حزب یا خرابکاری است، میتواند، با رأیِ نصفِ عضو خود، مستتتتضعف مربوطه را گردن بزند. در صورتِ تلاشِ مجددِ شخصِ موردِ نظر برایِ ثبتِ نامِ دوباره در حزب با استفاده از شیاف پتاسیم، حذف خواهد شد.
۱۱. تا زمانی که حزب فعال باشد (خدا اون روزو نیاره که حزب فعال نباشه وگرنه کار دنیا می خوابه)، هیچیک از مطالبِ حزب نباید از میان بروند(مدارک مهم هست مگه کشکه جانم). شوربایِ مرکزی تعهد میکند درصورتِ تصمیم به تعطیلییِ حزب، یک نسخه از همهیِ چرندیات را جایی رویِ اینترنت در اختیارِ عموم مستتتتضعفان گذاشته، به مدتِ یک ماه از آن مراقبت کند(ای بابا فقط یک ماه؟؟)، و به اعضایِ حزب اطلاع دهد که در صورتِ تمایل به نگهداری، آنها را برایِ خود داونلود کنند.( کی میره این همه راه رو!!)
۱۲. رأیِ اعضایِ شوربایِ مرکزی، در میانِ دیگر اعضایِ شورباعلنی، ولی رأیی که افراد داده اند و حتی تعدادِ آرا از دیگر اعضا مخفی بوده، تنها نتیجه به طورِ عمومی اعلام خواهد شد. (من که نفهمیدم اگه شما فهمیدین بری ما هم تعریف کنید)
۱۳. در صورتِ نیاز، اساسنامه با رأیِ دوسهیُمِ اعضایِ شوربایِ مرکزی به متنِ جدید تغییر داده خواهد شد.
مطابقِ بندِ ۱۰ِ اساسنامهیِ جدید، از آنجا که دوستانِ ضد انقلابییِمان دادِ پوستکلفتترینهایِ شوربایِ مرکزی را هم در آورده بودند، و یکنفر هم نبود بخواهد جانبِشان را بگیرد(گویا مستتتتضعفین ازشون روی برگردانده اند )، مجموعهیِ شوربایِ مرکزی به اعدام نانا، شمر، خسنآقا(بنده حقیر) و کنجکاو(این بدبخت خانه بدوشه آدرس نداره) و اخراج از حزب، و بنشدنِ وفرستادنشان به جهنم رأی داده است. جاکشها و مادرقحبهها درِشان را بگذارند، اگرنه برایِشان میگذاریم (این یکی شباهت عجیبی به گفته های رهبر قبلی افشین خان داشت).
توضیحِ رهبری دربارهیِ این تغییر، و روحیهیِ اساسنامهیِ جدید هم جالب است:
این حزبی است که بچه های مامانی برای اهداف والای رهبری (همونی که عکش رو اون بلا می بینین، ازروی باور قلبی ، وانسانی خود راه انداخته اند. هر غلطی هم بخواهند در اش می کنند. حالشان هم از هر چه آدم خره به هم می خوره(مامان من آبنبات می خوام). اگه می خواین مث بچه آدم حرفاشونو بخونین، اگه هم سردرنیاوردین گورتونو گم کنین! (کلاس اکابر بزارین بچه ها ی پررو را یک کم آدمشون کنین)
علاوه بر این، بحثهایی دربارهیِ واردشدنِ احتمالییِ چند نفرِ دیگر به شوربایِ مرکزی، و اخراجِ افرادِ غیرِخودی، یا تغییرِ اساسنامه برایِ خودکارسازییِ اخراج یا تعلیقِ غیرِ خودیها درگرفت. به هر حال از …، … و … که تاکنون اثری ازِشان در حزب ندیده ایم(حتمآ جاسوس بیگانه هستند دیگه)، و … و …، که البته به دلایلی قابلِ فهم کمتر خودمانی بوده اند، خواهش میکنم خودمانیتر شوند. همچنین به همهیِ اعضایِ شوربایِ مرکزی (۱۶ نفرِ ذکرشده در بندِ ۵) دستور میدهم برایِ تسهیلِ تماسها، از صندوقِ پستی که بیشتر استفاده میکنند نامهیی برایِ ریش سفید حزب (rishsafid@rishsafid.com) ارسال کنند، تا اسمِشان به لیستِ مخصوصِ شورباافزوده شود. (اینها حتمن شله زرد چربی منتظرشون هست)
درنهایت، برایِ ثبت در تاریخ و جغرافیا و شاید هم علم الععععععشیاء، اشاره کنم، که بابتِ هزینهیِ راهاَندازییِ سایت، ۱۰ هزار تومان از …، ۱۰ هزار تومان از ….، و ۵ هزار تومان از …، که قرار است ۵ هزار تومانِ دیگر را بعداً بپردازد، دریافت شده.
والله خوبه ملت مثل اینکه از پشت بون (به زبون تهرونی یعنی بام، آخه ما یک کم افغانی هستیم میگیم بون)افتادن بلاخونشون تکون خورده! ده هزارتومن هم می دن برای نوشتن، تا کور شوی شمر که دیگه نری اونجو مجانی بنویسی.
در بخش: گوناگون
26
Apr
2004
از قرار معلوم پاگنده از پشت ابرهای تیره و تار بیرون آمد و ما را مستفیض کرد. پاسخگویی که چه عرض کنم، مشکل گشایی که اصلا، بلکه درعوض مشکلی هم به مشکلاتمان افزود.
گویا کاشف به عمل آمده که تزاد و افشین زند یکی نیستند. خوب حالا گیرم که چینین باشد! مگر فرقی هم در اصل قضیه دارد!؟ نوشتهشان یکی است، چه فرقی میکند که خُسن آقا این سطور را نوشته باشد یا یکی دیگه، محتویاتش است که مهم است نه اینکه چه کسی آنرا نوشته. به شما پیش نهاد میکنم یک بار دیگر همان نوشته کذایی را بخوانید و قضاوت کنید که آیا فرقی بین نوشته نامبرده و افکار افشین زند هست!؟
شما مینویسید که نویسنده سعی کرده کار ما را نقد کند! خیلی هم ممنون و همچنین نوشتهاید که طنز بوده! باز هم خیلی سپاسگزارم که مرا از اهداف نویسنده مطلب آگاه کردید. خوب است، پس زحمت کشیده نوشته قبلی من را هم بعنوان ساتیر(satire) و نقد بپذیرید.البته اگر دنیای شما یک بام و دوهوا نیست!؟ به زبان سادهتر بگویم تا شاید بهتر درک شود. برای شما خوش است برای ما ناخوش!؟ مگر بنا بر این نبوده که تمرین دموکراسی کنیم؟ خوب پس بهتر است از خودمان شروع کنیم و پاسخگوی رفتار، کردار و نوشتار خودمان باشیم. تازه من چیزی را که نمیفهمم این است که چرا پاگنده که معمولآ کم مینویسد، یک مرتبه پا پیش گذاشته و به دفاع از “تزاد” “ادمین” یا هر شخص دیگری که شما اسمش را میگذارید میپردازد!؟
از نوشته من چنین برداشت کردهاید که من دسته و گروهی چماقدار راه انداختهام و قرار است لشکر کشی کنم!!؟ بجز خنده چیزی نمیتوانم تحویلتان بدهم. اگر کسی تنها تر از من یافتید جایزهای دریافت خواهید کرد. هدف من بجز متحد کردن نبوده. اینکه شما میفرمایید درست برعکس خواستههای من بوده هست و خواهد بود.
ازصفاتی که به من نسبت دادهاید چه خوب و چه بد میگذرم، چون همانطور که میدانید عادت ندارم به مسائلی که به خودم مربوط میشود بپردازم. ولی فرموده بودید که “گمان ام چند تایی هم باشند که از آن طرف این احساس را به برخی از ماها داشته باشند (و جالب یک نام در میان لیستت هست، که تاسف خواهم خورد روزی که بفهمی چه جانوری را نشناخته بوده یی). حالا شما می خواهی آن عده را گردآوری دور هم و بگویی هر که اینان یا کارهایشان را نپسنده عوضی است؟ “ تاکید از من است.
درپاسخ به شما باید بگویم که من هیچ گاه مدعی جانورشناسی نشدهام. دوست گرام، این اسامی بطور اتفاقی انتخاب شده بودند و من نه نزدیکی بخصوصی با آنها دارم نه دوری بخصوصی. آنها در لیست لینکهای من بودند و اتفاقی انتخاب کردم. این پاسخ من. حال شما هم به رسم مرسوم پاسخگویی، پاسخ دهید که اتهامی که شما به یکی از این اشخاص زدید، اتهامی است که جای پاسخگویی دارد. یا شاید ترجیح میدهید همه این افراد را در مضان اتهام قرار دهید!؟ متاسفم نوشتهام خیلی غیردوستانه شد ولی چه کنم که زوزه این حرکت را آغازید و من کاری نمی توانم بکنم بجز پاسخ گویی.
سخن آخر هدف من چیزی بجز ترویج انسانیت نیست. اگر برداشت دیگری از نوشتههای من داشتهاید متاسفم. شما خودتان خارچ از وطنتان زندگی میکنید و مثل من بخوبی آگاهید که هیچ انسانی به دلخواه خود ترک وطن نمیکند یا حداقل چنین انسانهایی زیاد نیستند. حالا چه چیزی در نوشته من در دفاع از پناهندگان افغان غیر طبیعی بوده، شما باید پاسخ دهید. شما خودتان خوب میدانید که نوشتهای که من به آن اشاره کردم یک مطلب نژاد پرستانه بود و من بعنوان یک انسان راهی بجز نقد آن نداشتم ندارم و نخواهم داشت. اگر باز هم چنین اراجیفی نوشته شود من آنرا نقد خواهم کرد چه شما را خوش آیبد چه نه.
من نميگويم سمندر باش يا پروانه باش چون بفكر سوختن افتادهاي مردانه باش (باش یا سوز خاطرم نیست)
درضمن متاسفم اگر جوانان وطنم امروز پوچگرا شدهاند، این هم از گناهان حکومت ملایان و اسلام است نه من، زیرا من 25 سال است که با آن مبارزه میکنم.
همشهری عزیزم سعدی میگه:
من آنچه شرط بلاغ است با تو ميگويم تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال
در بخش: بدون دسته بندی
24
Apr
2004
دل آدم به درد میاد وقتی این گونه خبرها رو میخونه چکار میشه کرد، در این شرایط تنها احساسی که بمن دست میده یک احساس درون پوچی است. احساس میکنم زندگی ما پوچ و توخالی شده، مثل یک طبل توخالی. احساس میکنم که تمام ارزشهایی که براش عمری مبارزه کردیم روبه قهقرا رفته. پس رفت داشتیم نه پیش رفت. یک احساسی که به زبون نروژی بهش میگن maktes løs (احساس ضعف) (power less) .
چکار میتونیم بکنیم؟ احساس میکنم چنان در این دنیای بی هویت تنها شدهام که دیگر زندگی هم برام ارزش زیستن را از دست داده. ایکاش زودتر تمام میشد تا حداقل از این همه درد، رنج و ننگ راحت میشدم.
این ارزشها رو چه کسانی به فرزندانشون میآموزند و نام ارزش روش میگذارند. تا چه اندازه میتونه یک انسان و ارزشهاش سقوط کرده باشه که نام اینگونه رفتار حیوانی رو ارزش بگذاره. مینویسم ارزش چون این گروههای مذهبی نام این معجون رو گذاشتن “ارزش” این واژه رو من انتخاب نکردم اشتباه نکنید! این واژهای است که اونا استفاده میکنند.
چه کنیم؟ شما بگویید. دوباره یک پتیشن راه بیندازیم!؟ دوباره لوگو بسازیم!؟ مگر نمیبینید که عدهای حتی ما را برای همین کارهامون هم به سخره میگیرند. بیا! نمونه میخوای این هم نمونه:
این موضوع اخراج افغانیها هم شده یک دستاویز جدید برای ژستهای انساندوستانه.
من دوست دارم نظران شما منطقی شما رو در این باره بدونم. نطقی از نظر من یعنی چیزی که منافع من یا جمعی که من توش حضور دارم تامین کنه. نه دلایلی مثل اینکه این افغانیهای گوگولی مگولی گناه دارن. اینجا ازدواج کردن و زن و بچه دارن..
بعد هم آمار رائه میدهند از کی از یکی از مامورین رژیم:
«سرهنگ سيدجواد كشفي» معاون كشف جرايم جنايي پليس آگاهي تهران در پي طرح اين موضوع پرسش هاي روزنامه شرق درباره قتل هايي كه به دست افغاني ها صورت مي گيرد، تاكيد كرد، ۱۳ درصد از قتل هاي تهران مربوط به جنايات اتباع افغاني است. اين گفت وگو را مي خوانيد.
ادامه مقاله
وقتی ایشان مینویسند: “از نظر من“، “منافع من“، “جمعی که من توش حضور دارم” دیگه توی چنین جامعهای نمیشه از این کارهای جمعی کرد. همه چیز به من و منها ختم میشه، همه چیز به خودیها و غیر خودی ها تقسیم میشه، انسانیت که یک ظرف جمع است، بیارزش میشه و آنگاه است که ارزشهای مسعود زارع ها جایگزین میشن، ارزشهای قابل قبول جامعه میشن، الگو و قالب میسازند میفهمی چی میگم؟
یا این مطلب رو که حضرت تروریست وبلاگی مینویسند:
1 – زندانيان سياسی وقتشه که همه تون ديگه برين خونه هاتون! ما وبلاگيها داريم لوگو می سازيم
2 – آخوندا برين کنار ديگه کار شماها تمومه! ما به سلاح پتيشن و کامنت مجهزيم
3 – رفراندوم خودت صورت بگير هر چه سريعتر! ما وبلاگيها می دونيم بعدش چی ميشه و ما خودمون هم با هم خيلی توافق نظر داريم و به اين روشهای دموکراتيک ايمان داريم و داريم عمل می کنيم.
4 – از همه مهمتر! اتنسيون آقايون کس کش و خانم های جنده! من رييسم! من می فهمم فقط. همه خفه شيد.
ادامه مقاله
چیزی رو که این آقایون و خانمهای ارزشی فراموش کردهاند اینه که خیلی هاشون خودشون پناهنده هستند به این یا آن کشور ثروتمند و درحال سوء استفاده از مهماننوازی کشورهای محل اقامتشان.
مطلب را کوتاه کنم عدهای ارزشهای مارا به سخره میگیرند تا ارزشهای نئولیبرالی و مضمحل خودشان را جایگزین آنها کنند. تا با این وسیله بتوانند مارا آماده سازند تا *استفراغ 25 سالهمان را بخوریم، بجویم و هضماش کنیم. وقتی که میخواهند ایدول و سمبل مبارزه در مملکت ما بهزاد نبوی باشه، به زبان بیزبانی به من، تو و ایشان و اون یکی و اون یکی دیگه و باز هم این و این و این و اینهای دیگه: [+]، [+]، [+]، [+]، [+]، [+]، [+]، [+]، [+]، میگویند بروید درتان را بگذارید، ما خودی ها بناست از ونکوور و لسآنجلس ارزشهای نوین برایتان به ارمغان بیاوریم. هدیه ای از بوش و چنینی و خلاصه همهی سیاست پیشگان مدرن!!!!
Do you know what? To hell with you and your ideas
* منظور حکومت شاه است
پی نوشت: این مطلب را بعد از نوشتن مقاله مقاله خواندم: شرح بیشتر خبر
در بخش: دیگران
23
Apr
2004
لوگوهایی را که ساختم همگی را گذاشتم توی این صفحه یکی 200×85 یکی 140×60 ویکی هم اونی است که هاله درست کرده بود همگی رو می تونید توی این صفحه پیدا کنید.
توی وبلاگ خودم دیگه جایی نمونده که لوگو بچسبونم
در بخش: گوناگون
23
Apr
2004
اول از همه درمورد لینک و اینجورچیزای پتیشن: لوگو رو دست راست صفحه مشاهده می کنید همچنین کد مربوطه. درمورد کوچک و بزرگیش من هرچه خواستم کوچکترش کنم دیدم نوشته ها غیر خوانا می شود مخصوصا در این حالتی که هستم (هنوز به خاطر کمردرد به شکل افقی هستم) و کارکردن با این لپتاپ فلان فلان شده که کی بردش دارد مرا می نماید و این موس که مدام به اختیار خودش اینور و آنور می رود تقریبآ غیر ممکن می نماید که بتوان کار گرافیک درست و حسابی کرد. با پوزش از دوستان.
دوم درمورد هموطن گرامی بنام سیاوش که روش های مختلفی برای درست کردن فلاش را توضیح داده. بدون آموزشهای ایشان کار ما با کرام الکاتبین بود
سوم سخنی به هموطن گرام رامین. عزیز جان آیا شما می دانید که 4 میلیون ایرانی در نقاط مختلف دنیا یا پناهنده هستند که در اکثر شرایط چنین است و از مزایای خوب و اکثرآ خیراتی (مجانی) درحال زندگی کردن هستند ویا مهاجر؟ می دانید چند درصد اینها را رژیم به دنیای نیستی فرستاده بود اگر لطف و انسان دوستی بعضی کشورها و شهروندانشان نبود؟
و باز آیا می دانید که یک افغان رانده شده هیچگاه کمکی چشمگیر از دولت ایران دریافت نکرده و بیشتر حاصل کار و زحمت و رنج طاقت فرسای خود را خورده و در ساختن ایران سهیم بوده؟
دوست عزیز بدون اینکه بخواهیم وارد بحث های طولانی شویم راستی آیا شما قادرید برای من ودیگران توضیح دهید که بودن افغانها در ایران چه لطمه ای به ایران و ایرانی می زند؟ بجز انجام کارهای طاقت فرسا که اکثرآ ایرانی ها خودشان حاضر به قبول این کارها نیستند.
دوست عزیز ما ایرانیهایی را درغرب می شناسیم که از روز ورودشان به این جوامع بجز بهروری کاری نکرده اند ولی اگر یکی به ایشان بگوید بالای چشمشان ابروست بدون درنگ او را به نژاد پرستی متهم می کنند.
انسانیت حکم می کند که این راندشدگان از جنگ و نیستی را نه بعنوان میهمان خانه بلکه حداقل بعنوان یک همسایه بپذیریم.
راستی یک سوال دیگر چه چیزی باعث میشود که من و شما ایرانی باشیم ولی فرزند آن افغان که در ایران متولد شده و امروز شاید سن اش بیشتر از شما باشد نتواند خود را ایرانی بداند؟
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند را فراموش کرده اید.
نکته دیگه لوگوهایی بود که هاله درموردشون نوشته بود. چشم عزیز آنها رو هم با هم ادغام می کنم که فارسی و انگلیسی با هم نشون داده بشه و روی سرور می گذارم. البته اول باید صبحانه بخورم بعد.
در بخش: بدون دسته بندی