03
May
2004
آقای قوانلو قاجار در مطلبی در وبلاگشان اشاراتی کرده اند به انجمن وبلاگ نگاران و لینکی داده اند به مطلبی از حضرت ابول بلاگر وایشان دوباره مثل همیشه آیت الله وار خود را آن بالابالاها قرار داده اند و فرمودهاند:
– من با هر جور کار جمعی تحت عنوان وبلاگنويسان مخالفم، مگر اينکه مستقيما به وبلاگ ربط داشته باشد. بنابراين هرگز از اين چيزها حمايت نکرده و نمیکنم: اعتراض وبلاگنويسان به اخراج افغانیها، انجمن وبلاگنويسان، اعتراض وبلاگنويسان به خاتمی دربارهی شورای نگهبان، اعتراض به نتايج انتخابات مجلس، اعتراض وبلاگنويسان به اعدام کبری رحمانپور، و…
اما در مقابل با اين اعتراضها که به موضوع اصلی اين اجتماع مجازی، يعنی وبلاگ، مستقيما ربط دارد شديدا موافقم: اعتراض به دستگيری وبلاگنويسان، اعتراض به سانسور وبلاگها، اعتراض به مشکلات فنی شرکتهای سرويس دهندهی وبلاگ، و… لینک مطلب
مساله ضرورت ایجاد اتحاد بین وبلاگ نگاران به صورت یک انجمن یا اتحادیه را من حدودآ یک سال و چند ماه پیش بارها به بحث گذاشتم و چندبار سعی کردم تا بلکه این کار عملی شود و با چند نفری هم توافقهایی شد ولی متاسفانه مشکل بزرگ ما ایرانیها این است که برعکس جوامع شهر نشین مدرن عادت به کارهای گروهی نداریم و همیشه از این گونه حرکتها ترس داریم.
این اشارههایی که آقای درخشان میکنند چیز تازهای نیست ایشان با هر حرکتی که باعث اتحاد شود مخالفت ورزیدهاند و به شکلی گمان می کنند که ایشان مالک وبلاگ شهر هستند، و چون این کار را بر نمیتابند دیگر هیچ کس حق چنین کاری را ندارد. آقا جان دوران رهبری ازنوع خامنهای بسر آمده حالا چه رهبری وبلاگ شهر باشد چه بر مملکتی به وسعت ایران.
درمطالب قبلی که در این باره نوشتم همیشه این هشدار را دادم که اگر ما انجمنی راه اندازی نکنیم آنها (ازمابهترانها) این کار را برایمان خواهند کرد و به نمایندگی از طرف ما همگونه تصمیمی خواهند گرفت، کو گوش شنوا.
مطلبی در همین زمینه
در بخش: دیگران
03
May
2004
یک جایی که یادم نیست کجا، کسی این سوال رو مطرح کرده بود که جریان چی هست که یکمرتبه زندانیان سیاسی رو میفرستند بروند مرخصی و شاهرودی دستور میده شکنجه ممنوع و خلاصه اتفاقاتی از این دست.
اگر اخبار دیگر رو کنار این چند پدیده قرار بدیم میتونیم حدس بزنیم که جریان از چه قرار است. اگر دقت کرده باشید سفر خرازی به اروپا با افتضاح بیحدی انجام شد و چیزی نمانده بود شیراک یک فحش خواهر و مادر نثار آقا کنه و همچنین تلاشهایی که دولت بوش این اواخر انجام میدهد، برای اینکه یک نعل درست و حسابی کف سم آخوندا بکوبه. آقایون اروپاییها گویا برای اینکه قافیه رو پیش بوش نبازند و بتوانند در ادامه حمایت از ایران مثل گذشته رفتار کنند، مجبور شدند یک ضربالعجل برای آقایون تعیین کنند و به ایشان بفهمانند (بخوانید خرفهم کنند) که این توبمیری از آن توبمیریهای قبلی نیست و باید آقایون یک کم از توحششون بکاهند وگرنه اروپا مجبور میشه در مقابل بوش کوتاه بیاد. به همین خاطر هم هست که آقایون با عجله یکی یکی بدون سروصدا زندانیارو آزاد کردند و حتمآ جریان خارج کردن پروند حقوق بشر ایران از کمیسیون اروپا هم جزو یکی از همین بده بستانها بوده.
چیزی رو که باید بیشتر زیر زره بین گذاشت رفتار انگلیس هست تا مشخص شود که در این مساله ایران بلر کنار دست رفیق کابوی خود قرار خواهد گرفت یا رفقای سابقش اروپا. با پیوستن بلر به اینها وزنه اروپا درمقابل بوش سنگینتر خواهد شد و شاید همین امر باعث شود که تا حدودی از فشار بر ایران کاسته بشه.
در بخش: دیگران
02
May
2004
حضرت گوه شما از اون لباس برای همه کاری استفاده میکنید حتی برای فروش زنهاتون. اون لباسی که تن شماست بهتر بود بجای لباس نام کیسه گوهی برآن میگذاشتند، چونکه محتویاتش گوه هست.
آخه مشکل اینه که شما جانوران دوپا در هر لباسی که برید اونو به گوه خواهید کشید. تنها لباسی که برازنده تن شماست پوست گرگ یا لاشخور است
در بخش: گوناگون
01
May
2004
اول ماه مه را به کارگرن آزاد شده دنیا تبریک میگویم.
دلیلی نمیبینم که این روز را به کارگران ایران تبریک بگویم.
چند روزی است که سندیکاری رانندگان کامیون در نروژ بخاطر افزایش حقوق و همچنین خواسته عجیبی که امسال مطرح کردهاند در اعتصاب هستند همین امر باعث شده که مغازههای مواد غذایی خالی از مواد غذایی شوند.
یکی از خواستههای رانندگان این است که افزایش حقوقی که هرسال منظور میشود به دیگر کارگران تعلق نگیرد(کارگرانی که عضو سندیکا نیستند). در نروژ رسم بر این بوده که افزایش حقوق به همه تعلق میگیرد نه فقط کسانی که عضو سندیکاها هستند. از نظری شاید این خواسته درست باشد ولی از نظر دیگر چنین نیست.
سه سال پیش من از سندیکایی که 18 سال در آن عضویت داشتم کناره گیری کردم و در نامهای به سندیکا دلایلم را چنین نوشتم: سندیکا سیاسی عمل میکند و مبلغ زیادی از حق عضویتی را که من و دیگران به سندیکا میپردازیم را به حزب کارگر میدهد و همچنین از سیاستهای حزب کارگر پیروی میکند و یک سندیکای مستقل نیست واز نظر من حزب کارگر نروژ در این اواخر تبدیل شده به یک حزب دست راستی و ابزاری در دست سرمایه داران کلان، از این رو من نمیتوانم به خودم اجازه دهم که ابزاری باشم برای پیشرفت حزب کارگر.
در سالهای اخیر تعداد زیادی از شهروندان نروژی به مرور از سندیکایی بنام (LO) که تا ده سال پیش قدرتمندترین سندیکای نروژ بود خارج شدهاند و اکثرآ هم دلیل خود را چیزی در همین حدود اعلام کردهاند (مستقل نبودن سندیکا). حالا سندیکا از قرار معلوم گردشی بیشتر به راست کرده وچنین خواستهای را مطرح میکند. چیزی را که خانمها و آقایان هدایت کننده سندیکاها فراموش کردهاند این است که معمولآ در اعتصابات حتی کارگران و کارمندان غیر عضو هم شرکت میکنند و اکثرآ با این تفاوت که کارگران و کارمندان غیر عضو حقوق اعتصابی را هم دریافت نمیکنند. همین امر یقینآ امسال مشکل را بیشتر خواهد کرد چون به نظر میرسد که بخاطر این خواسته سندیکاها کارگران غیر عضو هم تمصیم دارند امسال از اعتصاب دوری جویند تا نشان دهند که در این مبارزه چه وزنه ای داشتهاند.
در بخش: گوناگون
29
Apr
2004
نامش شابانا رحمان است متولد نروژ است ولی پدر و مادرش یک مهاجر پاکستانی هستند، شغل اش استندآپ کمدین.
ای کاش چندتا از فمینیستهای ما از این شیرزن یاد می گرفتند. داستان آبرو ریزی یکی از خطرناکترین تروریستهای کرد عراقی پناهنده به نروژ با این خانم شیر زن از این قرار است:
تروریست نامش ملا کرکار است همان شخصی که گفته می شود رهبر انصارالسلام است. یک سازمان تروریستی نزدیک به القاعده که آمریکا برای انتقالش به گوانتانامو دولت نروژ را زیاد زیر فشار قرار داده و اکثر سیاستمداران نروژی او را “خطری برای امنیت کشور” می شناسند. تلوزیون نروژ پریشب او را برای بحث درباره کتاب زندگینامه اش به یک کافه دعوت کرده بود. دراین مجلس خانم شابانا هم که این اواخر تبدیل شده به سمبل دختران پاکستانی خواستار رهایی از بند مذهب خشک مغزان در نروژ حضور داشته. خانم شابانا کمر به مبارزه با خشکه مغزان مذهبی پاکستانی و عرب بسته و اوست که در تمام بحثها پردهای خشک مغزی متحجرین مذهبی پاکستانی را یکی پس از دیگری میدرد و ازقرار معلوم هیچ کس هم حریف اش نیست. خانم در هنگام بحث در باره کتاب ملا به شوخی از ملا می خواهد تا اورا در یک تست خطرناک بودن یا نبودن ملا یاری دهد و از او می خواهد که بلند شود. ملاهم برای اینکه خود را خراب نکند از جایش بلند می شود خانم شابانا هم نه زیر می گذارد و نه رو، دستهایش را دور کمر ملا قفل می کند و اورا از زمین بلند می کند. ملا که در این جلسه به همراه همسر و دو دخترش بوده گویا دیگر تحمل اش را از دست می دهد و میکروفن را می گیرد و به پرخاش می پردازد. خانم شابانا هم بدون باختن قافیه می گوید: من می خواستم به ملت نروژ نشان بدهم که ملا کرکار آدم خطرناکی نیست وقتی که من می توانم او را از زمین بلند کنم. القصه ملاهم حالا از خانم شابانا شکایت کرده و خواسته که ایشان از او عذرخواهی کند، شابانا خانم هم می گوید در آینده نزدیک قصد دارد شاه نروژ را از زمین بلند کند تا به همه نشان دهد که این قدرتها همه پوشالی است و نباید از آنها ترسید. بیچاره شاه نروژ که تنها کسی که از او می ترسد سایه خودش هست.
امروز کار از این هم خراب تر شده و کسی یک بازی اینترنتی درست کرده که با تقه زدن سریع موس روی صفحه بازی می توان ملا کرکار را از زمین بلند کرد، خلاصه بازار خنده و تحقیر تروریستها مذهبی در نروژ شدیدآ گرم شده.
در بخش: گوناگون
29
Apr
2004
چند هفته پیش توی وبگردی هام رسیدم به وبلاگ ايسكرا که مطلبی نوشته بود به این عنوان “انسانهاى ٢۵ دلارى، زنده باد حق شهروندى!” در باره اخراج پناهندگان افغان از ایران من در جوابش چنین نوشتم:
به گمانم که کمتر کسی از هموطنان من حرف تو را درک کنند متاسفم که این چنین بی پرده مجبورم سخن بگویم. من اما حرف دل تو را درک می کنم می دانی چرا؟ چون خودم رانده از ایرانم. من هم از وطن رفتم چون وطنم مرا نمی خواست. این است دنیای امروز. برای زحماتی که در وطنم کشیدی از تو سپاس گذارم. متاسفانه انسان دوپا از هر حیوانی بی عاطفه تر است.
امروز اما با دیدن حرکتی که پاگرفت به خودم به عنوان یک ایرانی میبالم و خوشحالم از اینکه اشتباه کرده بودم. نوشه زیر از وبلاگ هزار حرف نگفته را بخونید این آهنگ زیبای کلود نوگاروArmstrong Claude Nougaro 3MB هم تقدیم حضورتان میشود با آرزوی اینکه هرچه بیشتر دوستان با امضا کردن متن به ملاها نشان دهیم که ما انسانهایی هستیم که از هر حق پایمال شدهای دفاع میکنیم فرقی نمیکند ایرانی باشد یا افغان سیاه باشد یا سفید، ما انسانیم:
از وبلاگ هزار حرف نگفته :
متن زیر را خطاب به همه ی کسانی که مخالف این حرکت هستند نوشتم :
نمی دانم که هستی ؟
حتی ندیدمت
ونمی شناسم صورتت را
نمی دانم از کجایی
و به که عشق می ورزی
اما
من
دوستت دارم
مثل بوی اقاقیا های کوچه مان
برایم آشنایی
مثل اشک برای گونه هایم
و قلبت را حس می کنم
مثل نوازش باران بر کف دستانم
دنیایی که من دوست دارم
بدون عشق خالی است
دنیایی که با هم بخندیم
با هم فریاد زنیم
همه ی ما باشیم
همه ی ما با هم
مرزی نباشد تا
قلب هایمان را جدا کند
من و تو
مسلمان یا یهودی
مسیحی یا زرتشتی
بودایی یا بی دین
و همه ی دنیا مال همه ی ما باشد
حلقه زنیم دستانمان را
و بچرخیم و بخندیم از ته دل
مثل زمانیکه بچه بودیم
در آرزوی چنین روزی
روزی که فقط یک قلب برای زندگی کافی باشد
می مانم
در بخش: گوناگون
28
Apr
2004
باور کنید جدی میگیرندتان برخلاف نظر عدهای که اعتراضهای وبلاگ نویسها را بازی میانگارند، عاقبت مجبور خواهند شد که این حرکتها را جدی بگیرند. مساله افکار عمومی درغرب همیشه یکی از ابزارهای پرقدرت برای اعمال خواستههای گروهی بوده. اینکه حکومت اسلامی را نمیتوان با دنیای غرب مقایسه کرد حرف درستی است، ولی باور کنید بدون دلیل نیست که ملاهای مفت خور که حاضر نیستند چیزی را با کسی تقسیم کنند وقتی میلیونها خرج میکنند تا راهپیمایی راه بیندازند از همین نظر است که میخواهند به دنیا نشان بدهند که حضرات در ایران هنوز طرفدار دارند. حالا وقتی که گروهای اجتماعی با استفاده از ابزاری درست برعکس آنرا به نمایش میگذارند از جمله همین حرکتهای وبلاگی آقایان دیر یا زود مجبور به قبول فشار خواهند شد و به طریقی مجبور به عقب نشینی از مواضعشان خواهند شد. این مطلب را از روزنامه شرق بخوانید تا متوجه شوید چه میگویم. متاسفانه لینک مستقیم به مطلب ممکن نبود ولی توی این صفحه چند قدم به طرف پایین صفحه بروید مطلب را خواهید دید. تیتر مطلب “وبگردىها: اعتراض وبلاگى به اخراج پناهندگان افغانى” هست نوشته مصطفى قوانلو قاجار.
باسپاس از والد بمانعلی برای معرفی مطلب
در بخش: دیگران