10 Jul 2006

انقلابیون دو آتشه 2!

نوشته:     :::       22 پیام

در مطلب قبلی گنجی را از این نوع انقلابیون جدا کرده بودم و نوشتم “حدیث اکبر گنجی پیچیده تر از آن است که بنده وارد تحلیل آن شوم” دلیل اینکه گنجی را در این گروه دسته بندی نکرده بودم تنها این بود که مبارزه گنجی را در مسیر سرنگونی رژیم می‌دانم ولی او را تنها یک ابزار می‌شناسم نه یک لیدر یا مهره‌ای موثر.
من هیچ گاه مثل دیگران گنجی را متهم به مهره رژیم بودن نکرده‌ام (حداقل در مقطع کنونی) و چنین استدلال‌هایی را هم قبول ندارم. دلیل اصلی این استدلال هم این است که تنها همراه و همیار با رژیم بودن تا مقطعی را نمی‌توان دلیل کافی برای مهره بودن کسی به حساب آورد هر کسی می‌تواند اشتباه کند و تا مسیری و مقطعی با رژیم همراه بوده باشد، گرچه مدتی که گنجی با رژیم همراه بوده بسیار طولانی است ولی باز باید برای پیش برد جنبش دست و دلبازانه عمل کرد تا بلکه مهره‌های بیشتری را از رژیم به مجموعه نیروهای جنبش ضد رژیم جذب کرد.
رضا باقری در پیام مطلب قبلی می‌نویسد:
من فکرنمی کنم مسئله گنجی زیاد پیچیده باشد.
آدمهایی در سطح گنجی نمی توانند پیچیده باشند،
ادمی که در هر موضعی دو آتشه است!
اوایل یک انقلابی دو آتشه و حالا یک شخصیت ضد خامنه ای دو آتشه( فقط ضد خامنه ای!)

در نوشته رضا نکته‌ای نهفته است که برای تحلیل ما بسیار مهم است که در زیر به آن خواهم پرداخت.
دلیل اینکه نمی‌توان آقای گنجی را به عنوان یک لیدر یا حداقل شخصیتی در این حد از جنبش ضد رژیم دانست چیست؟ این نکته بسیار اساسی است: هر کس که بخواهد خود را وارد این مجموعه کند باید بعنوان یک حداقل “رژیم و کلیت آنرا محکوم کند”، کاری که آقای گنجی تا آنجایی که من می‌دانم نکرده است. گنجی و دیگر مخالفین رژیم که خود را روشنفکر دینی می‌خوانند هیچکدام شان ریشه‌های این رژیم را محکوم نکرده و نمی‌کنند و تنها به محکوم کردن شاخه‌هایی از این رژیم بسنده می‌کنند و بعد توقع دارند به عنوان یکی از نیروهای مخالف رژیم قلمداد شوند زهی خیال باطل چنین عملی هیچگاه اتفاق نخواهد افتاد مگر اینکه بخواهیم دوباره این جنبش را هم مثل جنبش‌های قبلی به بیراه بکشانیم.
آقای گنجی با اینکه نوک هرم رژیم (خامنه‌ای) را هدف قرار داده ولی هیچگاه کلیت رژیم را به صورت شفاف نقد و محکوم نکرده. آقای گنجی هیچ گاه ریشه اصلی حکومت اسلامی آخوندی (خمینی) را محکوم نکرده و هنوز به باور من یکی از مقلدین(مرید) پر و پا قرص خمینی است. حالا همان گونه که در پاراگراف بالا نوشتم اگر برای پیوستن به جنبش رهایی و سرنگونی طلب ایران این یک شرط را شرط اصلی بدانیم آقای گنجی در این امتحان مردود خواهد شد. و بر همین اساس همچنین باید خیلی دیگر از نیروهایی که خود را جزو نیروی اپوزیسیون می‌نامند بررسی شوند و اساس باید محکوم کردن کلیت رژیم باشد نه اینکه در مقابل شاخه یا شاخه‌هایی از این رژیم موضع مخالف گرفته باشند. با دقت در کار اصلاح طلبان و دیگر نیروهای درون رژیم هم همین پدیده قابل رویت است که همگی هیچگاه ریشه و پایه‌های اصلی این رژیم را زیر سوال نمی‌برند و تنها قصد اصلاح شاخه‌های رژیم را دارند. بر اساس همین استدلال هم می‌توان آقای گنجی را یک اصلاح طلب دانست و نه یک انقلابی و سرنگونی طلب، یک نفر نمی‌تواند هم اصلاح طلب باشد و هم انقلابی! با همه این استدلال‌ها باز بر این عقیده استوارم که باید به اینگونه مهره‌ها اجازه بازی داد تا هم از آنها بعنوان ابزاری برای پیش برد جنبش استفاده کرد و هم به آنها اجازه داد تا شاید روزی خود را اصلاح کنند تا بتوانند به عنوان یک عضو از نیروهای سرنگونی طلب قبول و پذیرفته شوند.
اینکه آقای گنجی حتی تا پای جان برای اهدافش پیش رفته نمی‌توان او را یک انقلابی مفید دانست فراموش نکنید که روزانه ده‌ها نوجوان نا آگاه فریب بن لادن و شرکا، خامنه‌ای و شرکا را می‌خورند و با بستن بمب به خود به خیال خودشان انقلابی می‌شوند ولی این پدیده “از جان گذشتن” نمی‌تواند به تنهایی دلیل کافی برای انقلابی بودن کسی پذیرفته شود.

22 پیام   |    |     |     

08 Jul 2006

انقلابیون دو آتشه!

نوشته:     :::       12 پیام

یک جایی چند وقت پیش خواندم زرفشان نوشته بود و هشدار داده بود که عده‌ای زندانی سیاسی هستند که یک روز داخل زندانند روز بعد بیرونند و سه روز بعد دوباره زندانند (نقل به مضمون). همین‌ها در داخل شدید ترین انتقادات را مستقیما به نوک قدرت رژیم می کردند و می‌کنند بدون اینکه عواقبی برای آنها داشته باشد درصورتی که اگر کس دیگری همین انتقادات را بکند یک شبه سر خود را به باد خواهد داد.
حالا این چند مدت گذشته هر روز می‌بینیم همان‌ها که مستمع آزاد به زندان می‌رفتند حالا سر و کله شان در خارج پیدا شده و همگی شان هم ادعا می کنند که به ایران باز خواهند گشت. همین ها حرفهای گنده گنده‌ای می‌زنند که بیا و ببین.
ممکن است ما خیلی ساده انگار و هالو باشیم ولی گمان نمی‌کنم که تا این اندازه خنگ تشریف داشته باشیم.
اشتباه نشود منظور اکبر گنجی نیست حدیث اکبر گنجی پیچیده تر از آن است که بنده وارد تحلیل آن شوم.
تا نظر شما چه باشد.
یک مطلبی را در وبلاگ ما اینیم خواندم آنرا به شما هم پیشنهاد می‌کنم. مطلب در سه بخش است هر سه بخش را بخوانید.

12 پیام   |    |     |     

06 Jul 2006

وای بر احوال ما!

نوشته:     :::       11 پیام

زنی است 45 ساله، تمام زندگی‌اش از تصدق سر این رژیم دگرگون و نابود شده. گاهی اوقات تلفنی یا اگر روی نت باشد از طریق MSN باهاش صحبت می‌کنم. او هم مثل خیلی از زنهای شهر نشین اگر روشنفکر نباشد ولی حداقل از تصدق سر شهر نشینی و تماس با جامعه کمی مدرن‌تر و تا حدودی دست چپ و راست خود را از هم تشخیص می‌دهند. از اوضاع ایران می‌پرسم، می‌گوید گرانی غوغا می‌کند و حتی آنهایی هم که تا امروز لقمه‌ای نان برای سیر کردن شکم خود داشتند حالا دیگر همان ها هم دارند به سطح فقر و گرسنگی می‌رسند.
با عصبانیت می‌گویم، حق‌تان هست وقتی بعد از 27 سال فریب و نیرنگ دزدی و جنایت هنوز به پای صندوق‌های رای می‌روید و به این جنایت پیشگان رای می‌دهید دیگر حق اعتراض ندارید.
یک مرتبه از دهانش در می‌رود و می‌گوید چه می‌دانستیم گفتیم شاید اینها بهتر از آنها باشند. باورم نمی‌شد وقتی این جملات از دهانش دررفت، حداقل گمان نمی‌کردم رژیم قادر باشد او و امثال او را هم بتواند فریب دهد. نزدیک بود گریه‌ام بگیرد با فریاد پرسیدم تو هم!؟ آیا خریت شما حد و مرزی می‌شناسد!؟ با بغض گفت: می‌گفتند اگر رای ندهیم و مهر توی شناسنامه ما نخورده باشد دخترم برای رفتن به دانشگاه با مشکل روبرو خواهد شد.
با عصبانیت گفتم خاک بر سر تو و دخترت و خاک بر سر آن دانشگاهی که با این وسیله بخواهید واردش شوید. دانشگاهی که دانشجویانش بجای پرداختن به مسائل علمی و اجتماعی از بانک پول وام می‌گیرند و با آن می‌روند حج عمره اگر چنین دانشگاهی را به توالت عمومی تبدیل کنید منفعت‌اش برای ملت بیشتر است تا اینکه دانشگاه باشد. حس کردم دارد پشت تلفن گریه می‌کند، از خودم هم متنفر شدم، با خودم فکر کردم چه باید کرد تا این انسان‌ها را از این منجلاب نجات داد!؟ با زور یا با محبت با فریاد یا با مدارا، آیا کسی راه را می‌شناسد!؟ واقعا از کدام ابزار برای نجات این گمراهان باید استفاده کرد!؟ از کدام وسیله‌ای برای نجات این انسانهایی که از چهارپایان نادان‌تراند باید استفاده کرد تا بلکه از این راه مرگبار نجات شان داد!؟

11 پیام   |    |     |     

03 Jul 2006

اقتصاد مال خَرَه!!

نوشته:     :::       7 پیام

این جمله گه‌هربار را همه بخاطر دارند که امام سیزدهم خمینی شیاد به خورد ملت داد تا بعد از آن هرآنچه در آن مملکت ساخته و اندوخته شده بود را به سود خودی‌ها قبضه کنند.
سیاست اقتصادی عدالت‌مدار اساس رشد و تعالی یک ملت را پی‌ریزی می‌کند وقتی که در مملکتی این اصل زیر پا گذاشته شود به مرور زمان پیشرفت آن ملت متوقف خواهد شد. این مساله نه ربطی به اقتصاد چپ و نه راست دارد نه می‌توان از این اصل به آسانی گذشت بدون اینکه آسیب‌های اساسی به وحدت ملی وارد کرد.
حالا بعد از 27 سال که امام سیزدهم اقتصاد را مال خر دانست امام چهاردهم پس از 27 سال غارت و چپاول اموال ملت حکم خصوصی سازی را زیر فشار بانک جهانی صادر فرموده‌اند!
بر اساس اصل 44 قانون اساسی، بخش دولتی شامل کليه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانک‌داری، بیمه، نيرو، سدها و شبکه‌های بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و مخابرات، هواپیمایی، کشتیرانی، راه و راه آهن و نظایر اینها توصیف شده است.
اقتصاد از نظر من باید آزاد باشد البته نه آزاد به این صورتی که آقایان برنامه آنرا خواهند ریخت. اگر اقتصاد واقعا آزاد باشد و دسترسی به بازار آزاد در اختیار همه و بصورت برابر برقرار شود، یقینا پدیده‌ای مثبت خواهد بود (اما) در حکومت خودکامه‌گان اقتصاد نمی‌تواند آزاد باشد زیرا از اول هدف قدرتمداران از کنترل قدرت سیاسی چپاول اموال ملت است وگرنه بیمار که نیستند که فقط بدنبال قدرت سیاسی باشند و همچنین قدرت سیاسی بدون در کنترل داشتن قدرت اقتصادی ممکن نیست.
درست همین (اما) است که کار را خراب خواهد کرد.
آنهایی که تحولات ایران را پیگیری می‌کنند می‌دانند که همین امام چهاردهم فرمانی 8 ماده‌ای را برای مبارزه با مفاسد اقتصادی صادر فرمودند که عاقبتش را همه بهتر از من می‌دانند. حالا چگونه می‌توان به این فرمان جدید دلخوش کرد!؟
خنده‌دارتر از همه اینکه حضرت آیت الله خامنه‌ای دامن افاضاته در بین اقلامی که می‌خواهند به بخش خصوصی منتقل کنند، البته اگر بخواهند تمام موارد ذکر شده در ماده 44 قانون اساسی را از جمله رادیو و تلویزیون را هم منظور فرمایند! هر ناآگاهی می‌داند که چنین آزاد سازی اصلا در عمل غیر ممکن است. آزاد سازی به این معنی است که هر سرمایه‌داری یا بطور کلی هر جنبنده‌ای که قادر به پرداخت قیمت سهام حتی یک سهم باشد بتواند در بخش‌های آزاد شده بصورت برابر شرکت و سرمایه گزاری کند. فرض بفرمایید ایرانیان مخالف رژیم که در خارج از ایران زندگی می‌کنند و سرمایه هنگفتی نیز در اختیار دارند بخواهند در همین یک زمینه سرمایه گزاری کنند و رادیو و تلویزیونی را با سلیقه خود راه اندازی و اداره کنند! اصلا اعلام چنین خبری هم خنده‌دار است چه رسد به عملی بودن یا نبودن آن.
پس باید از این فرمان “واگذاری” بخش‌های سرمایه گذاری دولتی به بخش خصوصی این نتیجه را گرفت که یقینا خود آقایان که امروز تمام قدرت اقتصادی و سیاسی را در دست دارند فردای خصوصی سازی هم با سرمایه‌های دزدی و به یغما برده شده ملت باقیمانده آنچه را هم که امروز بصورت اسمی در اختیار دولت است را بصورت رسمی به بخش خصوصی (بخوانید آیت الله خامنه ای و فزندان، هاشمی و فرزندان، طبسی و فرزندان، آیت الله مکارم و فرزندان، آیت الله مصباح و فرزندان) منتقل کنند تا از این به بعد سند این سرمایه‌های ملی هم بصورت رسمی به نام آقایان ثبت شود.
روند خصوصی سازی را دولت نروژ بطور جدید هشت نه سال پیش شروع کرد و صدای همه مخالفین خصوصی سازی را در آورد ولی حالا پس از چندسالی نتیجه این خصوصی سازی را می‌توان در عمل دید البته باید گفته شود که سیاست‌های پولی دولت نروژ بر تقسیم ثروت استوار است و با این پیش شرط به خصوصی سازی روی آورد. همچنین دولت در تمام این زمینه‌ها بعد از خصوصی سازی کنترل دارد و اجازه جمع شدن سرمایه‌ها در دست یک یا چند نفر را نمی‌دهد، همزمان از افتادن سهام به دست سرمایه گزاران خارجی بصورت بی رویه (بیش از 50 درصد) جلوگیری می‌کند همچنین از بوجود آمدن مونوپل و کارتل‌های بزرگ نیز جلوگیری می‌کند.
روند خصوصی سازی در نروژ در این هشت سال نشان می‌دهد که این تحول اقتصادی به نفع مصرف کننده بوده و رقابت سالم باعث پائین آمدن قیمت‌ها شده و تا حدودی از روند بی رویه تورم جلوگیری کرده.
یقینا خصوصی سازی در ایران هم مثل همه زمینه‌های دیگر با روش سیاست خودی و غیر خودی اجرا خواهد شد و این عمل باعث جمع شدن بیشتر سرمایه در دست قدرتمداران خودی عمامه بسر خواهد شد.

7 پیام   |    |     |     

02 Jul 2006

تیم فرانسه تنها تیم مورد علاقه من است

نوشته:     :::       8 پیام

از بازی فرانسه بسیار لذت بردم نه بخاطر اینکه من فرانکوفون هستم ولی بخاطر رنگ پوست بازیکنان فرانسه خوشحالم. مخصوصا وقتی آنها تیم نژاد پرست اسپانیا را در دور قبل از ادامه راه بازداشتند. دیشب که نورعلی نور هم شد و برزیل افسانه‌ای را شکست دادند. جالب است که در تیم فرانسه تعداد بازیکنان سیاه پوست بیشتر از تیم کشورهای آفریقایی است. اگر این تیم جام را ببرد شکست بزرگی برای نیروهای نژاد پرست فرانسه خواهد بود. شاید هم آقای ژان ماری لوپن سکته کرد و به خمینی پیوست (انشاالله!!)

8 پیام   |    |     |     

01 Jul 2006

Technorati Profile

نوشته:     :::       شما هم چیزی بگو

Technorati Profile

شما هم چیزی بگو   |    |     |     

30 Jun 2006

جامعه ایران زن سالار است نه مردسالار لطفا نسخه عوضی نپیچید

نوشته:     :::       7 پیام

زیتون عزیز مطلبی نوشته و از دست مردها گله کرده که زنهاشون رو از نظر پوشش زیر فشار می‌گذارند و در ادامه ادعا می‌کند که مردها ریشه این مصیبت هستند. من با این حرف مخالفم و امیدوارم که خانم‌های فعال حقوق زنان بدون آدرس عوض دادن و عصبانی شدن این مطلب را بخوانند و حداقل سعی کنند کمی منصفانه با آن برخورد کنند، من هدفی بجز یاری رساندن به آنها ندارم.
این مساله ناموس و غیرت و از این دست چرندیات هم مثل دیگر معضلات لاینحل ایران از اسلام سرچشمه می‌گیرد و نه از فرهنگ اصیل ایرانی.
یونانی ها در دوران قبل از اسلام منظورم دوران ایران باستان است معتقد بودند که ایرانی‌ها انسان‌هایی خوش گذران، عیاش و لاابالی هستند.
جامعه ایران یک جامعه زن سالار است به چند دلیل بسیار ساده.
اگر به تاریخ ایران نگاه کنید می‌بینیم که تا قبل از هجوم اسلام زنها تا حدودی در ایران جایگاهی برابر با مردها داشته‌اند و حتی به پادشاهی می رسیده‌اند (این یک مقایسه نسبی است با دیگر نقاط دنیا، لطفا چماق تکفیرتان را بلند نکنید!!) پس باید پدیده نابرابری زنان در ایران را در دوران بعد از اسلام جستجو کرد.
حالا اگر قبول کردیم که این عرف و قوانین زن ستیز از اسلام به این طرف شروع شده می‌توانیم بحث را پیگیری کنیم و به آن نتیجه‌ای که من در اول این نوشته گرفتم برسیم.
من ادعا دارم که زنان در ایران از مردها مذهبی تراند. برای اثبات این ادعا می‌توانید سری به مساجد بزنید و ببینید چه کسانی پای منبر آخوندها چمباتمه زده‌اند، آمار بگیرید اگر آمار زنان بیشتر نبود آنوقت من حرفم را پس می‌گیرم. البته اینکه بعد از انقلاب تعداد مردها توی نمازهای جمعه بیشتر شده دلیل سیاسی دارد نه دلیل مذهبی. مردها بیشتر برای دکان و کاسبی خود ریش می‌گذارند و مذهبی می‌شوند و به مسجد می‌روند و جانماز آب می‌کشند، درصورتی که خانم‌ها بیشتر برای اعتقادی که دارند به مسجد می‌روند و اعمال مذهبی را اجرا می‌کنند. اسلام آقایان اسلام حقه بازی است در صورتی که اسلام خانم‌ها از روی باور است.
تازه اگر هم عده‌ای از مردان جامعه ایران مذهبی معتقد هستند فقط به این دلیل است که در دامان مادرانی مذهبی پرورده شده‌اند و در نتیجه به این فلاکت گرفتار شده‌اند نه اینکه خود مذهبی باشند. بطور کلی تربیت فرزندان در خانواده به عهده مادر خانواده هست، حداقل در خانواده‌های سنتی این چنین است و همین تربیت باعث رشد اسلام در ایران است مخصوصا قبل از انقلاب و روی کار آمد حکومت اسلامی. و همچنین اینکه کسی خودبخود مذهبی نمی‌شود، درست برعکس انسان‌ها اگر زیر آموزش و فشار قرار نگیرند بطور طبیعی از هر نوع قانون و پایبندی فراری هستند. مثالی از خانواده خودم می‌زنم:
من در خانواده‌ای بزرگ شده‌ام که مادرم مذهبی بوده البته نه مذهبی به این صورتی که امروز می‌بینیم بلکه از آن نوع مذهبی‌هایی که هیچوقت به مسجد نرفته‌اند و هیچگاه هم کسی را زیر فشار مذهبی قرار نداده‌اند در نتیجه در خانواده ما هیچ یک از پسرها مذهبی نشدند و درست برعکس همه ضد مذهب شدند بجز دو خواهر من که هر دو کم و بیش مذهبی هستند البته آنها نیز به همان صورت بسیار ریلکس. پدرم هم کم و بیش بی مذهب بود و زیاد اهمیتی به مذهب نمی‌داد گرچه هیچوقت خدا را انکار نکرد.
مادرم با اینکه در دوران قبل از انقلاب چادری بود اولین باری که برای دیدن من به اروپا آمد زیر فشار من روسری را هم برداشت و حالا هم هر وقت به دیدن من می‌آید بدون حجاب اسلامی به اینجا می‌آید (البته این پدیده هم بخاطر روی کار آمدن آخوندیسم است که باعث افشای اسلام شده).
در کنار خانواده ما خانواده‌های دیگری هستند که اکثرا خانم‌ها مذهبی هستند و آقایان چندان رابطه‌ای با اسلام ندارند و بیشتر زیر فشار زنها یا مادرانشان مجبورند به اجبار مسائلی را رعایت کنند. مثلا خانم‌ها به آقایان اجازه نمی‌دهند مشروب بخورند و اگر آقایان مشروب خوردند تا یک هفته باید کفاره پس بدهند. یا مثلا در روزهای ماه رمضان خانم‌های خانه‌دار آشپزی را تحریم می‌کنند و آقایان با اینکه روزه نیستند باید روزه اجباری بگیرند یا شکم مبارک را با نیمرو سیر کنند.
عرق خوری هم که از چند هفته قبل و بعد از ماه رمضان و محرم ممنوع می‌شود، اگر شوهری یا پسری جسارت آنرا پیدا کرد و دست از پا خطا کرد چنان پدرش را در می‌آورند که دیگر از این غلط ها نکند.
خلاصه مطلب اینکه خانم‌ها برای آزاد شدن باید اول خود را از دست اسلام آزاد کنند تا بعد بتوانند در جامعه بصورت آزاد و برابر زندگی کنند و این کار هم میسر نیست مگر با مبارزه با ریشه این معضل.
خانم های فعال باید فعالیت خود را بجای شمشیر کشیدن روی آقایان معطوف کنند به کارهای فرهنگی در بین خود خانم‌ها مخصوصا طبقه جوان که مستعد تغییر است باید کار فرهنگی انجام بدهند، مادران و پدران خود را فراموش کنید آنها درختان تنومندی هستند که کج ببار آمده‌اند و دیگر قادر نخواهیم بود آنها را راست کنیم درصورتی که کار فرهنگی در بین جوانها زودتر نتیجه خواهد داد.

7 پیام   |    |     |     

« نوشته های جدیدتر - نوشته‌های قمدیمی تر »

اخبار و مطالب خواندنی