14 Sep 2002

کاری رو که امروز میخواهم

نوشته:     :::       Comments Off on کاری رو که امروز میخواهم

کاری رو که امروز میخواهم انجام دهم به هیچ عنوان مایل به انجامش نیستم چون سانسور کردن مطالب دیگران را کاری درست نمیدانم. ولی گاهی اوقات عده ای پا را از حد و حدود خود جلو تر میگذارند و باعث ناراحتی دیگران میشوند. مطلب از اینقرار است که هموطنی مطالبی را در کامنتینگ منعکس کرده اند که توهین به دین و باورهای دیگران است و اینکار باهیچ مسلک و مرامی قابل دفاع نیست. درست است که دین اسلام در برخوردش با دیگران فجیح ترین اعمال را انجام داده ولی اگر ما که خود تلاش میکنم تا جامعه ی بهتری را پی ریزی کنیم از همان روشها و منشها استفاده کنیم و با اینگونه اعمال خود را به سطح سردمداران جمهوری اسلامی تنزل دهیم پس وای به حال ایران فردا.

Comments Off on کاری رو که امروز میخواهم   |    |     |     

14 Sep 2002

البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت پانزدهم)

نوشته:     :::       Comments Off on البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت پانزدهم)

قسمت اولقسمت چهاردهم
يعني شمشير برنده و كاسهء گدائي اخلاق و فلسفهء بهشت و دوزخ آنرا هم يادت هست كه تاج چه ميگفت ؟ كه در آن دنيا به مرد مسلمان فرشته اي ميدهند كه پايش در مشرق و سرش در مغرب است باضافهء هفتاد هزار شتر و قصري كه هفتادهزار اطاق دارد . من حاضرم اعمال شاقه بكنم و بمن اين فرشته را ندهند كه نميتوانم سروتهش را جمع و جور بكنم . آن قصر را هم اگر روزي يك اطاقش را جارو بزنم تازه در آن دنيا جاروكش ميشوم و اگر بنا بشود به هفتاد هزار شتر رسيدگي بكنم در دنياي ديگر شتر چران خواهم شد . درصورتيكه همهء خانمهاي خشگل و دخترهاي اروپائي در دوزخ هستند . و اگر ماهيت اشخاص عوض ميشود پس آنها ربطي با اين دنيا ندارند و مسئول كردار و رفتار سابق خودشان نخواهند بود.مگر اينكه فلاسفه وعلماي اروپائي در مدح اسلام كتاب ننوشته اند ؟ آنها را چه ميگوئي ؟.” آنهم براي سياست استعماري است . اين كتابها دستوريست كه براي داشتن ما شرقيها تاليف ميكنند تا بهتر سوارمان بشوند . كدام زهر, كدام افيون بهتر از فلسفهء قضا و قدر و قسمت جهودها و مسلمانان مردم را بي حس و بي ذوق و بد اخلاق ميكند ؟ يك نگاه به نقشهء جغرافي بينداز همهء ملل اسلامي توسري خور, بدبخت , جاسوس , دست نشانده و مزدور هستند . ملل استعماري براي بدست آوردن دل آنها و يا تفرقه انداختن بين هندو و مسلمان به نويسنده هاي طماع زر پرست وجه نقد ميدهند تا اين ترهات را بنويسند.
آيا منكر تمدن اسلامي هم ميشوي ؟.”
كدام تمدن ؟ تمدن عرب را ميخواهي كتاب شيخ تمساح ” اثار الاسلام في سواحل الانهار ” را بخوان كه همه اش از شير شتر و پشكل شتر و عبا و كباب سوسمار نوشته است . باقي ديگرش را هم ملل مقهور از پستي خودشان ساخته و پرداخته و به دم عربها بسته اند . چرا همينكه ممالك متمدن
عرب را راندند دوباره رجوع به اصل كرد و با چپي اگالش دنبال سوسماردويد ؟.”
پس اينهمه جانماز آبكشيدن , اينهمه عوام فريبي براي چه بود ؟.”
مگر ما نبايد نان بخوريم ؟ اين كاسبي ماست , دكان ماست كه مردم را خر بكنيم . مرحوم ابوي خدا بيامرز ! از آن آخوندهاي بي دين بود . هميشه به تركي ميگفت : ” اي مو سولمان قارداش . سنين اياقين ها را چاتدي كه پخ چخار تمادي ” يكروز يك شيشه گلابي را به دو روپيه بيك ضعيفه زوار فروخت و گفت : سر آنرا محكم نگهدار تا همزادت در نرود . من گفتم اي بابا تو ديگر چرا ؟ جواب داد : اين مردم جن دارند , اگر من جن آنها را نگيرم يكي ديگر ميگيرد . پس تا مردم خرند , ما هم سوارشان ميشويم . همينقدر بايد خدا را شكر بكنيم كه همه مان زرنگ بوديم و توانستيم گليم خودمان را از آب در بياوريم و گرنه اگر تبليغ اسلام را كرده بوديم حالا هر كدام توي مريضخانه خوابيده بوديم و پشت گردنمان هم يك مشمع خردل چسبيده بود.
راستي حالا شما چه كاره هستيد ؟. ”
من ديدم پولها دارد ته ميكشد . آمدم با ضعيفهء صاحب اين ميكده شريك شدم . اسم اينجا را هم عوض كردم .
شيشهء در را نشان داد كه رويش نوشته بود . ” ميسر بار ” ( – ) ميسر ” ميسر يعني چه ؟ “.”
اين را بيادگار همان آيه هاي تاج درست كردم كه هميشه ميگفت ” الخمر والميسر ” خودش كه قمارباز شد منهم ميفروش .”
ميسر يعني شراب ؟ “. ”
خود تاج هم معنيش را نميدانست . آمد از من پرسيد . در هر صورت هر كلمه از قرآن هزار معني دارد . بگذاريد اينهم يكيش باشد . ”
بعد رويش را كرد به موزيك چيان و گفت ” يك تانگو خوب به افتخار رفيقمان بزنید ” و دستور داد یک گیلاس شراب بوژوله برایم آوردند که بسلامتی کاروان اســــــــــلام نـــــوشــــــــــیدیــــــــــم.


بتحقیق جهاد اسلام اینطور تمام شد.
الباریس فی 12 اکتوبر 1930
الجرجیس یافث بن اسحق الیسوعی

Comments Off on البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت پانزدهم)   |    |     |     

13 Sep 2002

این هم کنج خلوت من

نوشته:     :::       Comments Off on این هم کنج خلوت من

این هم کنج خلوت من و شمشیری که برای بریدن سر جمهوری اسلامی بکار میبرم:

Shamshir

Comments Off on این هم کنج خلوت من   |    |     |     

13 Sep 2002

امروز از وبلاگ عمومی رسیدم

نوشته:     :::       Comments Off on امروز از وبلاگ عمومی رسیدم

امروز از وبلاگ عمومی رسیدم به این وبلاگ، اسم وبلاگش هست ساغر، دیدم چه زیبا مینویسه همه را نخواندم هنوز ولی از همان چند مطلبی که خواندم در قلمش غمی نهفته که مرا اشک بر گونه جاری کرد. این مطلب رو ازش کپی کردم.
نمی نويسم، نمی نويسم تا که نفهميد، نمی نويسم تا که نبينيد چشمان ما از ديروز بيناتر است. اگر به طول تاريخ در اندرونی ها نهانمان کرديد چشمانمان به تاريکی عادت کرد و اين چشمان امروز عمق تاريکخانه ها را خواهد کاويد، اما شما نخواهيد دانست. يک عمر، بهتر بگويم صدها قرن به خيال خود از نور جدايمان کرديد. هزاران سال گفتيد و ما تنها شنيديم ولی به سادگيتان لب به لبخند می گشايم که هيچ گاه نفهميديد ما هم زبانی برای گفتن داريم که شما نمی دانيدش.

Comments Off on امروز از وبلاگ عمومی رسیدم   |    |     |     

12 Sep 2002

این را حتمآ تماشا

نوشته:     :::       Comments Off on این را حتمآ تماشا

این را حتمآ تماشا کنید

Comments Off on این را حتمآ تماشا   |    |     |     

12 Sep 2002

جامعه ی مدنی وبلاگشهر با

نوشته:     :::       Comments Off on جامعه ی مدنی وبلاگشهر با

جامعه ی مدنی وبلاگشهر
با تشکر از گل کو که اطلاع داد، گویا این لینک کار نمیکند، گرچه لینک درست است. مطلبی را که من لینک دادم مطلب 11 سپتامبر فضول است ولی این لینک شما را به 8 سپتامبر میبرد. مطلب درمورد بیانیه ی ایست که فضول درموردش نوشته.
با نظر فضول کاملآ موافقم و امید درام که دیگران هم با این کار موافق باشند و هرچه زودتر به انجام اینکار بپردازیم.

Comments Off on جامعه ی مدنی وبلاگشهر با   |    |     |     

12 Sep 2002

فرهنگ خوب و بد ندارد

نوشته:     :::       Comments Off on فرهنگ خوب و بد ندارد

فرهنگ خوب و بد ندارد فرهنگ یک روش است
وبلاگ نویسی را معمولآ شبها در خانه انجام میدهم ولی گاهی اوقات هم که در وقت نهار حوصله ی دیگران را ندارم و به نهارخوری نمیروم اگر مطلبی به ذهنم خطور کند در هنگام نهار آنرا مینویسم. پنجره ی دفتر کارم به روی نمیچه دره ای باز میشود که مثل همه جای دیگر نروژ سبز و خرم است. در نزدیکی محل کارم دبیرستانی وجود دارد که بیشتر شاگردانش خارجی و بعضآ پاکستانی هستند. روزها اکثرآ این جوانان 16 تا 19 ساله در مقابل پنجره ی دفتر کارم بروی چمنها ولو شده اند و در گوشه و کنار هم در جاهای مخفی دختر و پسرانی که برسم فرهنگشان حق تماس جنسی با هم را ندارند در آغوش هم به راز و نیاز گویی های عاشقانه مشغولند.
سوالی که مدتهاست در ذهن من در جریان است این است که چرا فرهنگ ما این کار را غلط طلقی میکند!؟ مگر نه این است که عاقبت کار همه ی ما با کسی یا کسانی عشق بازی خواهیم کرد!؟ این چه گناهی است که اگر وردی خوانده شود بلامانع است اگر نه مستحق همه گونه مجازات.
اولین برخورد من با غرب به ربع قرن پیش باز میگردد. یادم می آید زمانی که برای اولین بار یک زن و مرد را در ملاء عام در آغوش یکدیگر دیدم باور بفرمایید با اینکه انسانی مذهبی نیستم شوک عظیمی به من وارد کرد. چشمان خودم را باور نمیکردم. گمان میکردم که خواب میبینم. ولی امروز دیگر اثری از آن پریشان حالی در من وجود ندارد.
آنزمانها غربی ها اگر دو همجنس باز را با هم درخیابان میدیدند عکس العملشان به همان وضع بود که من در مورد زن و مرد داشتم، ولی امروز میتوان آنها را در تمام اروپا دست در دست هم و گاهی اوقات لب بر لب هم دیدشان و همچنان زندگی ما با گذشته فرقی نکرده و هیچ کس را آسیبی نرسیده، پس چرا بایستی ربع قرن طول میکشید تا من به اینگونه چزها عادت کنم. در حقیقت هیچ چیز فرق نکرده بجز دید من از این مساله.

Comments Off on فرهنگ خوب و بد ندارد   |    |     |     

« نوشته های جدیدتر - نوشته‌های قمدیمی تر »

اخبار و مطالب خواندنی