15 Sep 2002

فحاشی چرا !! دوست عزیز

نوشته:     :::       Comments Off on فحاشی چرا !! دوست عزیز

فحاشی چرا !!
دوست عزیز نویسنده غروب در وبلاگ عمومی انتقاداتی به نوشته های من داشتند که سعی میکنم با نوشتن چند سطری به ایشان پاسخ بدهم. ایشان میفرمایند:
“طبق معمول هم کلی فحش داده به حاکمان و حکومت در ضمن يک سخن دوستانه ای با اين بزرگوار داشتم، و اون اينه که بابا جون من، با فحش و هرزگی هيچ مشکلی حل نميشه، حالا چرا شما هم مثل حاکمان ايران رفتار ميکنيد در عجبم با اينکه خود شما منتقد برخورد لفظی رژيم با غرب هستيد، با اميد به اينکه هر آنچه برای خود می پسنديم برای ديگران هم بپسنديم و هرآنچه برای خود نمی پسنديم برای ديگران هم نپسنديم و لااقل برای حرفهای خود احترام قائل شويم و لااقل خود به آن عمل کنيم.”
دوست گرامی در مورد فحاشی من به رژیم، این موضوع برمیگرده به فحاشی و تجاوزی که رژیم روزانه به من و ملتم میکنه. احترام را به کسی میگذارند که سزاوار احترام باشه. اگر شما به کسی که لیاقت احترام نداره احترام گذاشتی بلافاصله برداشت بد میکنه و به این فکر می افته که شما از موضع ضعف است که احترام میگذارید.
دوست گرامی در غرب دمکراسی وجود داره ولی این دموکراسی برای نازی ها وجود خارجی نداره میدونید برای چی؟ برای اینکه اگر به نازی ها و یا نئو نازی ها امکان رشد داده بشه دوباره هچون باکتری رشد خواهند کرد و همه ی قوانین بازی رو زیر پا میگذارند و فقط خودشون میخوان حکومت کنن. اینهم درست شباهت داره به رژیم آخوندی هیچ چیز برای این رژیم مجاز نیست حتی دموکراسی. زمانی که این رژیم برچیده شد بایستی همچون اروپا در ایران هم قوانینی تصویب کرد که جلو هرگونه رشد این گونه باکتری ها را بگیره. احترام گذاشتن هم شامل این رژیم نمیشه، رژیمی که از لجنزار بر آمده با ابزار لجنزار بایستی با آن برخورد کرد.
فحش دادن به رژیم از نظر من یکه تابو شکنی است و هرچه بیشتر برای این رژیم از اینگونه زبان استفاده شود از هیبت این رژیم بیشتر کاسته میشود. اگر در کار این رژیم دقت کرده باشید این آقایان (ملاها) تمام سعی خود را میکنند که خود را در مکانی دور تر از دسترس ملت قرار دهند وبه خود “قداستی!!” بدهند و خویشتن را در ردیف “پاکان!!” قرار دهند و این یک نوع حفاظ روانی است من هم با بکار بردن بد ترین الفاظ سعی در شکستن این حفاظ نامرعی “ملکوتی!!” دارم، وگرنه اگر انسان با حکومتی منطقی سروکار داشت با حرف شما کاملآ موافقم ولی با رژیم آدم خوار جمهوری لجن خیر.

Comments Off on فحاشی چرا !! دوست عزیز   |    |     |     

14 Sep 2002

کاری رو که امروز میخواهم

نوشته:     :::       Comments Off on کاری رو که امروز میخواهم

کاری رو که امروز میخواهم انجام دهم به هیچ عنوان مایل به انجامش نیستم چون سانسور کردن مطالب دیگران را کاری درست نمیدانم. ولی گاهی اوقات عده ای پا را از حد و حدود خود جلو تر میگذارند و باعث ناراحتی دیگران میشوند. مطلب از اینقرار است که هموطنی مطالبی را در کامنتینگ منعکس کرده اند که توهین به دین و باورهای دیگران است و اینکار باهیچ مسلک و مرامی قابل دفاع نیست. درست است که دین اسلام در برخوردش با دیگران فجیح ترین اعمال را انجام داده ولی اگر ما که خود تلاش میکنم تا جامعه ی بهتری را پی ریزی کنیم از همان روشها و منشها استفاده کنیم و با اینگونه اعمال خود را به سطح سردمداران جمهوری اسلامی تنزل دهیم پس وای به حال ایران فردا.

Comments Off on کاری رو که امروز میخواهم   |    |     |     

14 Sep 2002

البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت پانزدهم)

نوشته:     :::       Comments Off on البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت پانزدهم)

قسمت اولقسمت چهاردهم
يعني شمشير برنده و كاسهء گدائي اخلاق و فلسفهء بهشت و دوزخ آنرا هم يادت هست كه تاج چه ميگفت ؟ كه در آن دنيا به مرد مسلمان فرشته اي ميدهند كه پايش در مشرق و سرش در مغرب است باضافهء هفتاد هزار شتر و قصري كه هفتادهزار اطاق دارد . من حاضرم اعمال شاقه بكنم و بمن اين فرشته را ندهند كه نميتوانم سروتهش را جمع و جور بكنم . آن قصر را هم اگر روزي يك اطاقش را جارو بزنم تازه در آن دنيا جاروكش ميشوم و اگر بنا بشود به هفتاد هزار شتر رسيدگي بكنم در دنياي ديگر شتر چران خواهم شد . درصورتيكه همهء خانمهاي خشگل و دخترهاي اروپائي در دوزخ هستند . و اگر ماهيت اشخاص عوض ميشود پس آنها ربطي با اين دنيا ندارند و مسئول كردار و رفتار سابق خودشان نخواهند بود.مگر اينكه فلاسفه وعلماي اروپائي در مدح اسلام كتاب ننوشته اند ؟ آنها را چه ميگوئي ؟.” آنهم براي سياست استعماري است . اين كتابها دستوريست كه براي داشتن ما شرقيها تاليف ميكنند تا بهتر سوارمان بشوند . كدام زهر, كدام افيون بهتر از فلسفهء قضا و قدر و قسمت جهودها و مسلمانان مردم را بي حس و بي ذوق و بد اخلاق ميكند ؟ يك نگاه به نقشهء جغرافي بينداز همهء ملل اسلامي توسري خور, بدبخت , جاسوس , دست نشانده و مزدور هستند . ملل استعماري براي بدست آوردن دل آنها و يا تفرقه انداختن بين هندو و مسلمان به نويسنده هاي طماع زر پرست وجه نقد ميدهند تا اين ترهات را بنويسند.
آيا منكر تمدن اسلامي هم ميشوي ؟.”
كدام تمدن ؟ تمدن عرب را ميخواهي كتاب شيخ تمساح ” اثار الاسلام في سواحل الانهار ” را بخوان كه همه اش از شير شتر و پشكل شتر و عبا و كباب سوسمار نوشته است . باقي ديگرش را هم ملل مقهور از پستي خودشان ساخته و پرداخته و به دم عربها بسته اند . چرا همينكه ممالك متمدن
عرب را راندند دوباره رجوع به اصل كرد و با چپي اگالش دنبال سوسماردويد ؟.”
پس اينهمه جانماز آبكشيدن , اينهمه عوام فريبي براي چه بود ؟.”
مگر ما نبايد نان بخوريم ؟ اين كاسبي ماست , دكان ماست كه مردم را خر بكنيم . مرحوم ابوي خدا بيامرز ! از آن آخوندهاي بي دين بود . هميشه به تركي ميگفت : ” اي مو سولمان قارداش . سنين اياقين ها را چاتدي كه پخ چخار تمادي ” يكروز يك شيشه گلابي را به دو روپيه بيك ضعيفه زوار فروخت و گفت : سر آنرا محكم نگهدار تا همزادت در نرود . من گفتم اي بابا تو ديگر چرا ؟ جواب داد : اين مردم جن دارند , اگر من جن آنها را نگيرم يكي ديگر ميگيرد . پس تا مردم خرند , ما هم سوارشان ميشويم . همينقدر بايد خدا را شكر بكنيم كه همه مان زرنگ بوديم و توانستيم گليم خودمان را از آب در بياوريم و گرنه اگر تبليغ اسلام را كرده بوديم حالا هر كدام توي مريضخانه خوابيده بوديم و پشت گردنمان هم يك مشمع خردل چسبيده بود.
راستي حالا شما چه كاره هستيد ؟. ”
من ديدم پولها دارد ته ميكشد . آمدم با ضعيفهء صاحب اين ميكده شريك شدم . اسم اينجا را هم عوض كردم .
شيشهء در را نشان داد كه رويش نوشته بود . ” ميسر بار ” ( – ) ميسر ” ميسر يعني چه ؟ “.”
اين را بيادگار همان آيه هاي تاج درست كردم كه هميشه ميگفت ” الخمر والميسر ” خودش كه قمارباز شد منهم ميفروش .”
ميسر يعني شراب ؟ “. ”
خود تاج هم معنيش را نميدانست . آمد از من پرسيد . در هر صورت هر كلمه از قرآن هزار معني دارد . بگذاريد اينهم يكيش باشد . ”
بعد رويش را كرد به موزيك چيان و گفت ” يك تانگو خوب به افتخار رفيقمان بزنید ” و دستور داد یک گیلاس شراب بوژوله برایم آوردند که بسلامتی کاروان اســــــــــلام نـــــوشــــــــــیدیــــــــــم.


بتحقیق جهاد اسلام اینطور تمام شد.
الباریس فی 12 اکتوبر 1930
الجرجیس یافث بن اسحق الیسوعی

Comments Off on البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت پانزدهم)   |    |     |     

13 Sep 2002

این هم کنج خلوت من

نوشته:     :::       Comments Off on این هم کنج خلوت من

این هم کنج خلوت من و شمشیری که برای بریدن سر جمهوری اسلامی بکار میبرم:

Shamshir

Comments Off on این هم کنج خلوت من   |    |     |     

13 Sep 2002

امروز از وبلاگ عمومی رسیدم

نوشته:     :::       Comments Off on امروز از وبلاگ عمومی رسیدم

امروز از وبلاگ عمومی رسیدم به این وبلاگ، اسم وبلاگش هست ساغر، دیدم چه زیبا مینویسه همه را نخواندم هنوز ولی از همان چند مطلبی که خواندم در قلمش غمی نهفته که مرا اشک بر گونه جاری کرد. این مطلب رو ازش کپی کردم.
نمی نويسم، نمی نويسم تا که نفهميد، نمی نويسم تا که نبينيد چشمان ما از ديروز بيناتر است. اگر به طول تاريخ در اندرونی ها نهانمان کرديد چشمانمان به تاريکی عادت کرد و اين چشمان امروز عمق تاريکخانه ها را خواهد کاويد، اما شما نخواهيد دانست. يک عمر، بهتر بگويم صدها قرن به خيال خود از نور جدايمان کرديد. هزاران سال گفتيد و ما تنها شنيديم ولی به سادگيتان لب به لبخند می گشايم که هيچ گاه نفهميديد ما هم زبانی برای گفتن داريم که شما نمی دانيدش.

Comments Off on امروز از وبلاگ عمومی رسیدم   |    |     |     

12 Sep 2002

این را حتمآ تماشا

نوشته:     :::       Comments Off on این را حتمآ تماشا

این را حتمآ تماشا کنید

Comments Off on این را حتمآ تماشا   |    |     |     

12 Sep 2002

جامعه ی مدنی وبلاگشهر با

نوشته:     :::       Comments Off on جامعه ی مدنی وبلاگشهر با

جامعه ی مدنی وبلاگشهر
با تشکر از گل کو که اطلاع داد، گویا این لینک کار نمیکند، گرچه لینک درست است. مطلبی را که من لینک دادم مطلب 11 سپتامبر فضول است ولی این لینک شما را به 8 سپتامبر میبرد. مطلب درمورد بیانیه ی ایست که فضول درموردش نوشته.
با نظر فضول کاملآ موافقم و امید درام که دیگران هم با این کار موافق باشند و هرچه زودتر به انجام اینکار بپردازیم.

Comments Off on جامعه ی مدنی وبلاگشهر با   |    |     |     

« نوشته های جدیدتر - نوشته‌های قمدیمی تر »

اخبار و مطالب خواندنی