21
May
2004
به لطف این دوست نادیده (صفا) امشب تونستم فیلم مارمولک رو ببینم.
نقدی هم صفا بر این فیلم نوشته که البته من با اون نقد موافق نیستم.
مشکل این فیلم اینه که 45 دقیقه اولش بخاطر کیفیت بد فیلم تقریبآ دیالوگها غیر قابل شنیدن هست از همین رو نمیشه درست روی محتوای فیلم قضاوت کرد. ولی یک چیزی رو که باید قبل از شروع دیدن فیلم در نظرداشت اینه که در حکومتی که در عرض کمتر از یک سال بیش از 22 نشریه بسته میشود و تقریبآ هر جنبندهای که در کار روزنامه نگاری بود و چیزی برخلاف نظر آخوندها مینوشت به زندان میافتد و همین چندماه پیش رئیس دولت با اینکه میدونه داره کار غیرقانونی انجام میدهد به حکم حکومتی انتخابات فرمایشی راه میاندازد، گمان نمیکنم در چنین حکومتی چنین فیلمی به این راحتی بتونه از زیر تیغ سانسور بیاد بیرون.
بنظر من دلیل بیرون آمدن فیلم این بوده که خواست بزگان قوم بر این بوده که این فیلم به بازار بیاد. حالا سوالی که مطرح میشه اینه که خوب رژیم چرا خودش چنین فیلمی رو میسازه یا حداقل چرا اگر هم خود نساخته باشه چرا اجازه اکران فیلم رو میده. یکی از ظریف ترین نکاتی که توی این فیلم هست اینه که یک آدم خلاف کار مثل مارمولک پس از اینکه به لباس روحانیت درمیاد درطول این فیلم تحولی در او بوجود میاد، این تحول بگمان من همون نکتهای است که رژیم تصمیم داشته با اکران این فیلم به خورد جامعه بده. و بنظر من حیلهای که در این فیلم هست اینه که با ضمیر ناخوداگاه بیننده رابطه برقرار میکنه و بیننده رو به روشی بسیار مکارانه با لباس روحانیت آشتی میده. بگمان من این نکتهای بوده که حکومت گران با اکران این فیلم میخواستند به جامعه الغاء کنند ولی پس از اینکه عکسالعمل مردم رو بعد از چند هفته نمایش فیلم دیدند (عکسالعملی خلاف خواست تهیه کنندگان) یعنی عکسالعملی درست در جهت مخالف خواست حکومت گران بلافاصله فیلم رو از اکران بر میدارند.
بنظر من یکی از اساسی ترین نکات این فیلم یکی از صحنه های آخر فیلم هست زمانی که مارمولک لباس روحانیت را از تنش در میآورد و آنرا با احترام خواصی بدست بچه میدهد. تمام کوشش سازنده این فیلم در این صحنه انجام شده تا به بیننده بقبولاند که لباس روحانیت از ارزشی الهی برخورداراست، حتی اگر بوسیله عدهای (مارمولک) این لباس به لجن کشده شده باشه.
نکته دیگری که توی این فیلم سعی شده به بیننده الغاء بشه اینه که جامعه داره به روحانیت ظلم میکنه به صحنههایی که برخوردهای مردم کوچه و بازار با روحانیت رو نمایش میده توجه کنید.
حال اینکه تا چه اندازه برداشت من درست باشه یا غلط فرقی نمیکنه بنظر من این فیلم رو باید دید و خود قضاوت کرد. من که تصمیم دارم چند باره دیگه ببینمش تا درست بتونم خواست تهیه کنندگان فیلم رو از لابلای دیالوگها بیرون بکشم.
فیلم از داخل سالن سینما فیلمبرداری شده بهمین خاطر میشه عکسالعمل تماشاگران رو هم همزمان لمس کرد.
فیلم رو میتونید از اینجا و اینجا www.peiknet.com دونلود کنید فقط فراموش نکنید که فیلم 260 مگابایت هست و با مودم بگمانم که باید یک روزی داونلود کنید.
در بخش: اجتماعی
20
May
2004
این زیباترین مطلبی بود که در مورد تخریب قطعه 33 نوشته شده تا حالا دلم نیامد آنرا اینجا نیاورم تا شما هم آمرا بخوانید این علی قلمش بسیار دلنشین است سری بهش بزنید از نوشته هاش چنین برداشت کرده ام که انسانی است بسیار پر احساس و پاک. این هم مطلبش:
بميريد بميريد در اين عشق بميريد
در اين عشق چو مرديد همه روح پذيريد
تو را چه سود از باغ و درخت
كه با ياس ها
به داس سخن گفته اي
تحريف كنيد . تخريب كنيد . سانسور كنيد . بجنگيد با تاريخ . بجنگيد با ايرانمان با اجدادمان . ديوار كشي كنيد جدا سازي كنيد . حقيقت را كتمان كنيد دستان خونينتان را پنهان كنيد .
ديگر قهرماني نمانده . همه ي قهرمانان اين ملك خفته اند در زير خروار ها خاك تا شما راحت تر زندگي كنيد
آسوده باشيد چرا كه كسي مزاحمتان نخواهد شد . مي توانيد تخريب كنيد قبرهاي قهرمانان را يا شايد خوشحال باشيد كه ديگر آنها را از حافظه ي تاريخ ايران پاك كرده ايد و نام خودتان را جايگزين . اما زهي خيال باطل !!
كسان بسياري بوده اند قبل از شما و مي خواستند نام قهرمانان ديگري را به باد بسپرند اما خودشان لعنت مردم ايران زمين را به گور بردند و همان ها خودشان همچون گردي بر شانه ي طوفان از اين كوي به آن كوي فرياد زنان در اعماق تاريخ مدفون شدند كه گويي هرگز بر ابن زمين پاي نگذاشته بودند.
شما نيز مي توانيد امتحان كنيد اين آزموده را !!
شما نيز مي توانيد لبخند زنان بدريد و بگيريد و برانيد اين اسب سركش را . شما نيز مي توانيد بسازيد آرامگاه هايتان را عظيم تر با طلا كاريهاي ناب و قلم زني كارگران هنرمند و برج و باروهاي بلند به بلنداي خنده هاي مستانه تان .
اما برويد و تاريخ را بخوانيد . برويد و ببينيد قهرمانان واقعي مردم چه كساني هستند ؟ برويد و آينده ي آرامگاه هاي مجلل تان را درآيينه ي تاريخ ببينيد شايد عبرتي باشد شايد …
اما بدانيد كه هيچ گاه در اين ملك 2500 ساله جز چند تن هيچ قهرماني از خود آرامگاهي با برج باروهاي سر به فلك كشيده بر جا نگذاشته و مانند شما نيز اصرار بر آن نداشته چون آنان براي هميشه در قلوب قدر شناس اين مردم باقي مانده اند . آرامگاه آنان در قلب ايرانياني است كه با خواندن سطر سطر تاريخ تحريف نشده ي اين كشور با بردن نام آنها بر تمدن خود مي بالند .
چه فرق دارد اگر آرامگاهشان در رود ارس باشد چه فرق دارد اگر در ظهيرالدوله خفته باشند يا در امامزاده طاهر ؟ چرا كه تك تك كوه و دشت هاي اين سرزمين پر افتخار و همه ي موج هاي خزر و خليج فارس و همه ي رود هاي كوچك و بزرگ و شقايق هاي سرخ بياباني هرصبحگاه هنگام طلوع خورشيد بر آسمان ايران نام آنها را فرياد مي زنند .
فرياد بر خواهم كشيد بر سرتان بي واهمه و ترس تا بدانيد حقيقت را .
باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد
كه مادران سياه پوش
_ داغداران زيباترين فرزندان آفتاب و باد _
هنوز ار سجاده ها
سر بر نگرفته اند !
در بخش: دیگران
20
May
2004
گویا توی وبلاگ شهر چنین شایع شده که خُسن آقا این حرکت رو راه انداخته. برای اینکه این گونه شایعهها رو ازبین ببرم از بچههایی که توی اینکار شرکت کردند خواهش کردم که اگر اجازه میدن اسامی شون رو اینجا بنویسم تا این که ملت گمان نکنند که این کار کار خُسن آقای تنها بوده.
دوستان امیر (همچون کوچهئی بیانتها) گلکو هاله (سرزمین آفتاب) در این کار با بنده حقیر همگی چهارتایمون با اینکه هر کدوممون یک گوشه دنیا هستیم اینکار رو انجام دادیم و خلاصه نشون دادیم که میشه کارهای گروهی کرد بدون اینکه مشکلی پیش بیاد، حتی با فرسنگها فاصله مکانی. نترسید آقا شروع کنید.
در بخش: دیگران
19
May
2004
در باره مشکلی که با لینکهای جدید بوجود آمده بود یکی را امروز درست کردم، اگر جای دیگری هم هست لطفآ آدرس صفحه رو بدهید تا اصلاح کنم. متاسفانه بخاطر سانسوری که دیتای مخابرات از روز اول بر این صفحه اعمال کرد مجبور شدم صفحه را به چهار جای دیگه هم منتقل کنم تا جلو سانسور مخابرات رو تا حدودی بگیرم. یکی از این آدرسها هم همین آدرسی بود که توی وبلاگ فضول و هاله بود.
در هرصورت فکر میکنم که تا آنجایی که من دیدم همگی کار میکنند ولی باز هم میگویم چون این صفحه در چهار جای مختلف قرار داره و در هرکدام از این جاها هم حداقل سی تا چهل تا فایل هستند کنترل همگی شان کار مشکلی است. لطفآ هر اشکالی دیدید با آدرس (URL) صفحه به من خبر بدهید تا اصلاح کنم.
خدای شمر ذلیل کنه ملاها و سانسورچیانشان را
با سپاس فراوان از کمک هاتون.
در بخش: بدون دسته بندی
19
May
2004
تصمیم داشتم مطلبی در باره دادگاه نظامی (شو) که امروز در بغداد شروع شده بنویسم و مقایسهای انجام بدهم بین این شو و خیمه شب بازی که در دادگاه قتلهای زنجیرهای اجرا شد ولی دیدم چیزهای مهمتری هست که باید در بارهاش نوشت.
روزی که این پتیشن آخری رو به کمک دوستان راه انداختیم نانا مطلبی نوشت که من آنرا در اینجا بیجواب گذاشتم. دلیل بیجواب گذاشتناش یکی این بود که میخواستم هم به خودم هم به نانا زمان بدهم تا بتوانیم بیشتر روی موضوع فکر کنیم و بی مهابا به آب نزنیم و جوابهای بیارزش به چنین مقوله مهمی بدهیم. به زبان سادهتر نمیخواستم جوابی از روی باد معده بدهم.
امروز با مشاهده امضاهای پتیشن پاسخی درخور به نظرم رسید که تقدیم حضورتان میکنم.
اگر امضاها را نگاه کنید میبینید عدهای با شهامت کامل اسم و آدرس خود را مینویسند و به این عمل اعتراض میکنند. چیزی که پنج شش سال پیش غیر ممکن مینمود امروز اتفاق افتاده. دلیلش هم این هست که عدهای پیش رو و تاریخ ساز پرده ترس را برای ما دریدند، عدهای که امروز یا در بین ما نیستند یا اگر هستند در سیاهچالهای جمهوری اسلامی اسیرند.
اینکه این عده چه گفتند و چه کردن و چه اهدافی را پیگیری میکردند، بالغ بودن یا نا بالغ در این مقوله نمیکنجد ولی اصل موضوع که دریدن پردهی ترسی که ملایان بر ایران گستراندهاند مهم است. آنها با مبارزه خود راهی را گشودند که دهسال پیشترغیرممکن مینمود آنها غیرممکن را ممکن ساختند، آنها تاریخ سازان هستند.
به خاک خفتگان قطعه 33 هم حداقل همین کار را در دهه چهل و پنجاه کردند تا اینکه انقلاب 57 را میسر ساختند، آنها تاریخ سازان هستند. باز میگویم اینکه آنها چه اهدافی را پیگیری میکردند و چه عقایدی داشتند بالغ بودند یا نابالغ را من در این نوشته بررسی نمیکنم در اینجا فقط و فقط به حرکتی به تحرکی، به جرقهای میپردازم که آنها شروع کردند و جامعه را از خواب بیدار کردند و شهامتی را که جامعه دهه چهل از آن بی بهره بود در دهه پنجاه به آن بخشیدند و انقلاب 57 را میسر ساختند، آنها تاریخ سازاناند. اینکه انقلاب 57 به بیراهه رفت مقصرش نه مستاجرین قطعه 33 بلکه من و تو هستیم که باید پاسخگو باشیم که چرا انقلابی را که آنها پیریزی کردند به بیراهه کشانیدم. خواهشن آدرس عوضی ندهیم. مقصر بدبختیهای این دو دهه من و شما هستیم نه آنها که سعی کردند ما را از خواب بیدار کنند.
آنها تاریخ را میسازند، چه بخواهیم چه نه.
در بخش: گوناگون
19
May
2004
human عزیز مرسی بخاطر گلهای زیبایی که در نظرخواهی دیروز گذاشتی خیلی شادم کرد.
در بخش: دیگران
18
May
2004
توی وبگردیهام رسیدم به یک وبلاگ بنام Blogs For Bush مطلبی توی این وبلاگ دیدم که مرا یک کم خوشحال کرد. خوشحال کرد از این نظر که فقط ما ایرانیها نیستیم که پارانویا تشریف داریم این آمریکاییها هم دست کمی از ما ندارند بجان خودمها. اصلآ خودتون برین بخونین ببینید چه اراجیفی به خورد ملت میدن بعضیها. مطلب به انگلیسی است: لینک
در بخش: دیگران