15
Oct
2005
نیروهای جدایی طلب چچن شهر نالچيک در قفقاز را تبدیل به محل درگیری خود با نیروهای روس کردهاند.
چرا یک مرتبه چنین اتفاقی در روسیه رخ میدهد؟
نیروهای جدایی طلب چچن مجددا وارد بازی شدند و یک حادثه بزرگ و خونین را براه انداختند. چرا؟
آیا نباید این حادثه را در رابطه با تلاش آمریکا و انگلیس در ارجاع پرونده اتمی ایران به شورای امنیت دانست؟ آیا با چنین اتفاقی روسیه آماده معاملهای بر سر مساله ایران نخواهد شد؟
راستی این جدایی طلبان از زیر کدام بوته سر بر آوردهاند؟ آیا امکان اینکه محرکین این حادثه آمریکا یا انگلیس یا هر دو باشند وجود ندارد؟ چرا؟
آیا در منافع آمریکا و انگلیس نیست که در چنین شرایطی پوتین گرفتار مزاحمتی داخلی شود تا چنانچه بر سر مساله ایران بخواهد از حق وتوی خود استفاده کند کارت برنده دست آمریکا و انگلیس باشد؟ برگ برندهای که احیانا آمریکا و انگلیس در مقابل مخالفت روسیه بر سر مساله ایران خواهند توانست با آن روسیه را رام و با خود هم گام کنند!
اکتبر 2002 چند ماه قبل از حمله آمریکا و متحدیناش به عراق اتفاقی در تاتر مسکو به وقوع پیوست، نیروهای جدایی طلب چچن تاتر مسکو را اشغال کردن و پوتین را با بزرگترین چالش دوران حکومتاش روبرو ساختند. خون ریزی که در این ماجرا بوقوع پیوست باعث شد تا پوتین و دستگاه حکومتیاش را در مقابل آمریکا و انگلیس گرفتار یک فلج کامل کند. صدام حسین که تنها برگ برندهاش روسیه و حمایت پوتین بود در چنین شرایطی تنها به حال خود رها شد تا زمینه حمله فراهم شود.
13 اکتبر 2005 همان نیروها مجددا پوتین را گرفتار چالشی با همان ابعاد کردهاند گرچه این بار این اتفاق دور از مسکو به وقوع میپیوندد ولی اثر آن میتواند به همان اندازه در سیاست پوتین موثر باشد. آیا نباید از خود پرسید که اینبار اهداف واقعی پشت این واقعه کدامین هستند؟
آیا نباید ارتباطی را بین این درگیری و درگیری اتمی ایران با آمریکا برقرار کرد و به آقایانی که در تهران به خیال اینکه جورج بوش جرات حمله به ایران را ندارد هشدار داد که همان اشتباهی را که صدام حسین در محاسباتش کرده بود تکرار نکنند؟ همگی به خوبی آگاهیم که صدام حسین هم با برگ بازنده روسیه در مقابل آمریکا دست به بازی خطرناکی زد که عاقبت بازنده آن شد.
شاید این بار ملاهای تهران از آن اتفاق که کمتر از 3 سال پیش رخ داد پند بگیرند و از خر شیطان پایین بیایند و خود و ملت بدبخت ایران را گرفتار یک جنگ خانمان سوز دیگر نکنند.
در بخش: سیاسی
13
Oct
2005
عده ای تحلیل گر ساده انگار در این اواخر با بسته شدن سایت بازتاب و همچنین تفویض قدرت هایی که خامنه ای به هاشمی و مجموعه زیر نفوذش مجمع تشخیص مصلحت داده را نشان از این قلمداد می کنند که قدرت اصلی دارد از دستان خامنه ای بیرون می آید و مصباح یزدی در حال سوار شدن بر اریکه قدرت است.
این تحلیل گران از خود نمی پرسند چه گونه است که همه دستورات را در این هشت سال به اصطلاح اسهال طلبی و مبارزه با خواست مردم را خامنه ای صادر کرده و همیشه به دستور او این بگیر و ببندها راه اندازی شده و همچنین انگشت اتهام تقلب در انتخابات به سوی فرزند برومند! ایشان دراز شده، ولی حالا یک مرتبه مصباح یزدی درحال بدست گرفتن فرمان قدرت در حکومت آخوندی است!!؟ باور بفرمایید ما شعبده بازی زیاد دیدهایم ولی این شعبده بازی آخوندی دیگر آخر حیله و مکر است.
اگر بخواهیم گمانه زنی در این باره کنیم باید از آنجا شروع کنیم که خامنهای پس از به خیال خودش قبضه قدرت و در دست گرفتن باقیمانده قوا (مجلس و ریاست جمهوری) با عکسالعمل سریع غرب روبرو شد و ملای حیله گر چون دید که در عرض مدت کمتر از دو ماه تمام طرحهایی را که برای قبضه کردن تمام عیار قدرت کشیده بود و تمام حیله و مکری را که برای به زانو درآوردن حرکت های مردمی بکار برده بود با یک حرکت سریع غرب نقش بر آب شد و غرب می رود که با بردن پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل دم آقایان را بد جوری قیچی کند. حالا که آخوند حیله گر با این درد بی علاج روبرو شد سعی در مانوری مکارانه دارد و با متحد شدن دوباره با دشمنان و رقبای دیروزش هاشمی و اسهال طلب ها مجددا قصد بر این دارند که با آدرس عوضی دادن گناه را به گردن جناحی دیگر از رژیم بیندازند و خلاصه “کی بود کی بود من نبودم” در بیاورند و به گمان خودشان باز هم برای هزارمین بار از چنگ مرگ رهایی یابند غافل از اینکه این حیله و حقه ها یک بار، دوبار یا ده با اثر می کند نه هزاران بار. به قول معروف یک بار جستی ملخک دوبار جستی ملخک اینبار دیگر حتما یقین بدانید که این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست که بتوانند به این آسانی از این بیراهه ای که در آن قدم گذاشته اند جان سالم بدر ببرند.
در بخش: ملای حیله گر
10
Oct
2005
عکس و تفسیر عدهای از حوریهای بهشتی را در این صفحه خبری میتوانید ببینید. دیدم عکسها خود به خود گویای شرح حال و اوضاع هست، پس دیگر شرحی بر آنها نمینویسم. تنها بعنوان مشت نمونه خروار در اینجا به همین یک عکس اکتفا کردم، باقی را خودتان بروید در این لینک ببینید.
در بخش: طنز
10
Oct
2005
امروز روزنامه کثیرالانتشار نروژی آمار درآمد نروژیها را اعلام کرده بود. نکتهای که در این آمار قابل تامل است تعداد کسانی است که کمتر از صد هزار کرون درسال درآمد دارند. سالهای اولی که اینجا آمده بودم میشد به خوبی دید و لمس کرد که عدالتی در این جامعه برقرار است در صورتی که در این ده پانزده سال تغییرات زیادی در این زمینه در نروژ روی داده که چندان مایه افتخار گردانندگان این مملکت نیست. واقعا با صد هزار تومان نمیتوان در نروژ زندگی کرد. مملکتی که ثروتمند ترین کشور دنیاست تعداد آنهایی که کمتر از صدهزار تومان حقوق میگیرند بیش از %32 درصد است. واقعا این مبلغ حتی مخارج مسکنشان هم نمیشود گرچه عدهای از این افراد هر دو ذوج حقوق بگیر هستند ولی با این حال حتی با دو حقوق در این سطح هم نمیتوان یک زندگی نورمال داشت. بدتر از این مشاهده درآمد یک درصد جامعه است بر اساس این آمار %1 درصد جامعه حقوقی بیشتر از یک میلیون کرون در سال دارند. در زیر درصد گروههای حقوقی نروژیها را میخوانید:
آمار مربوط به سال 2004 است.
32% درصد حقوق بگیرها کمتر از صدهزار تومان حقوق میگیرند
42.1% بین 100000-250000 حقوق میگیرند
14.4% 250000-350000
6.7% 350-500 هزار کرون در سال
3.8% 500-1000 نیم ملیون تا یک میلیون
و کمتر از یک (%1) درصد هم یک میلیون و بیشتر.
در بخش: گوناگون
07
Oct
2005
یادتون هست هاشمی یک بار توی نماز جمعه دانشجوها رو سوسول خواند و بعدها در درگیریهای دانشجویی هم برای تحقیر دانشجویانی که از جان خود مایه میگذاشتند تا با اوباش حزب الله در محیط دانشگاهها مبارزه کنند یک بار دیگر حزب الله دانشجوها رو سوسول خواندند؟
هاشمی که خود در انتخابات نشان داد که سوسول یا غیر سوسول اینها برایشان فرقی نمیکند طرفدارانشان در چه لباسی باشند حزب الله هی در لباس یقه بسته یا جوان شیکپوش ژل زده. اینها میخواهند حکومت کنند حالا فرقی نمیکند با چه لباسی یا با چه عقایدی. برای اینها یک نکته اساسی است و آن هم حکومت کردن و چپاول است.
این عکس را تقه بزنید تا واقعیات را بهتر بینید.
در پس این تصاویر و این مانورها و یا آن رژههای انتخاباتی آقایان فقط یک خواسته پنهان شده، نگاهداشتن سکان حکومت برای خونریزی و چپاول. خمینی، خامنه ای یا هاشمی فرقی نمیکند. اگر در آینده امام زمانشان را هم با ژل و آرایش بردپیت به میدان فرستادند تعجب نکنید. یا اگر در آینده نزدیک در تلویزیون آخوندی سحری یا افطار را برای مومنین به این صورت آموزش دادند هم شوکه نشوید. اسلام همین است که میبینید هدف مشخص است، سوار بودن بر مومنین حالا مومنین در چه لباسی باشند برای آقایان فرق چندانی نمیکند.
در بخش: ملای حیله گر
05
Oct
2005
این هفته در نروژ تعطیلات پاییزی است، نه اینکه من هم اتوماتیک تعطیل باشم ولی خودم یک هفته تعطیلی گرفتم گفتم هم استراحت کنم هم یک مقدار سرو سامان به باغچه بدهم. آخه من یک مزرعه 9 متری انگور دارم و همین روزها باید انگورها را درو کنم.
رفته بودم طبقه زیر پشتبان همان جایی که ادراه مخابرات خُسن آقا مستقر گردیده. از اوضاع بسی نگران شدم. با خودم گفتم اگر کسی، یک میهمانی چیزی یک مرتبه بدون اجازه من برود اون بالا آبروی نداشته خُسن آقا خواهد رفت. گفتم فردا یا پس فردا بریزم همه چیز را پایین و این chaos را سرو سامانی بدهم البته اگر این کار را بخواهم جدی انجام بدهم وبلاگ خُسن آقا چند ساعتی شاید هم یک روز از مدار خارج شود. حالا ببینیم تا فردا چه میشود.
راستی کسی معنی این Error را میداند؟ صبح تا حالا گیر این مشکل افتادهام تمام روزم را هدر داده:
Warning: Cannot send session cache limiter – headers already sent (output started at /var/www/html/db_conn.php:18)
in /var/www/html/member.php on line 5
یک توضیح کوچک خط پنج این جمله هست: session_start();
آخه تصمیم داشتم یک چیزی مثل بلاگ رولینگز راه بیندازم. آخه یک هفتهای میشه که این بلاگ رولینگز هم ترکمون زده و کار نمیکنه. همه چیز خوب پیش میرفت تا اینکه دیشب ساعت چهار صبح یک مرتبه این جملات مشکل زا بر صفحه مانیتور ظاهر شد و تمام روزم را به گا داد.
در بخش: کامپیوتر و اینترنت
03
Oct
2005
دیشب برنامهای را از تولیدات تلویزیون بیبیسی دیدم که شباهت زیادی داشت به برنامههایی که قبل از شروع جنگ عراق در بیشتر تلویزیونهای دنیا پخش میشد. گرچه این برنامه ماهها پیش تهیه شده است ولی زمان پخش آن در این هفته در نروژ میسر شده، چرا!؟ نمی دانم. شاید بخاطر دوری نروژ از انگلیس!! و دستگاه سخن پراکنی بیبیسی است!! از همان برنامههایی که اکثرا فقط یک هدف را پی گیری میکنند. هدف اکثر این گونه برنامهها آماده سازی افکار عمومی دنیای غرب است، برای عملیاتی که بعدا دولتهای متبوعشان میخواهند به آن جامه عمل بپوشانند. افکار سازی پدیده جدید نیست تنها نکتهای که در این پدیده بسیار عجیب مینماید این است که همه تصاویر شباهت زیادی دارند به تصاویری که در دوران پیش از جنگ عراق به خورد ملت از همه جا بی خبر غرب میدادند. از همه بدتر اینکه با اینکه در دور قبل بعد از حمله به عراق اکثر این شعبده بازیهای رسانهای برملا شد و غیر واقعی بودن گزارشها اکثرا دو سه ماه بعد از شروع جنگ عراق به اثبات رسید ولی باز دوباره ماشین تبلیغاتی غرب همان کلیشههای قبلی را دارد به خورد ملت (عوام) میدهد.
تصاویری که در این فیلم نمایش داده میشد همگی یک هدف را دنبال میکرد، ایرانی که خود را برای مقابله با غرب آماده میکند. دالانهای تاریک و مخفی زیرزمینی، دیپلماتهای خندان اروپایی و چهرههای مشکوک و عبوس دیپلماتهای یک کشور “وحشتناک در دور دست” که هدفی بجز نابودی دنیای غرب ندارند. دلیل این نوشتههای من این نیست که من با این تصاویر مخالفتی دارم، خیر چنین نیست، تنها دلیل تعجب من از این است که چگونه است که غرب (انگلیس، فرانسه، آلمان) 27 سال با این دولت وحشتناک و مخوف رفاقت کردهاند و همه گونه همکاری چه تسلیحاتی چه عاطفی را با آن کردهاند حتی در سر به نیست کردن نیروی اپوزیسیون آن در کشورهای خود کمک و همیاری رساندهاند اما حالا یک مرتبه همان رژیم وحشتناک شده است!؟
در کنار این تصاویر بازرسی بازرسان سازمان انرژی اتمی که در گفتههایشان این مرتبه برعکس دفعه قبل که هانس بلیکس سوئدی مخالف خواسته دنیای غرب صحبت میکرد این بار گویا این بازرسان را هم با خود همراه کردهاند تا دیگر تردیدی در واقعی بودن خطر ایران برای غرب بوجود نیاید. همان کلیشههای “مفقود شدن شبانه” مکانهایی که ایران در آن در حال ساختن سلاحهای مخرب است، خاک برداری و خاک ریزی، تصاویر ماهوارهای که قبل و بعد از بازرسی تغییر شکل دادهاند، اشیایی که به موشک شباهت دارند و یک شبه غیب میشوند و… همان کلیشهها همان تصاویر تا اندازهای که یک بیننده هشیار بی تردید میتواند خواست تهیه کنندگان این گونه برنامهها را در همان صحنههای اول گزارش کشف کند ولی متاسفانه اکثریتی که تشکیل دهنده افکار عمومی در دنیای غرب هستند این دید را ندارند و این درست همان حربهای است که غرب روی آن سرمایه گذاری میکند تا بتواند افکار عمومی را این بار نیز برای یک جنگ مخرب دیگر آماده کند.
آیا این جنگ هم اجتناب ناپذیر است؟ و دولت مردان غربی باز هم خواهند توانست عوام را در اروپا بسیج کنند تا خونریزی دیگری را میسر سازند؟
در بخش: سیاسی