24
Nov
2005
آقای احمدی نژاد با شعارهای زیبا و فریبنده (پول نفت سر سفره فقرا) آراء قشر فقیر جامعه ایران را همچنین با کمک تقلب بوسیله نیروهای پارامیلیتاریستی خود به حساب خود واریز کرد. اینکه در پشت پرده چه اتفاقات دیگری افتاد که آقای هاشمی علیرغم قدرت بی حد و حسابش نتوانست بر صندلی ریاست جمهوری تکیه بزند را بعدها در کتابهای تاریخ خواهیم خواند ولی امروز باید به جعبه جادویی قدرت سیاسی در ایران خیره شویم و فقط از ظاهر آن حدس و گمانههایی بزنیم و امید داشته باشیم که این حدس و گمانهها درست از آب در بیایند.
رای اعتماد ندادن مجلس ولایت فقیه به سومین وزیر نفت دولت احمدی نژاد هم از همان نمونه جادوجنبلهایی است که باید سعی کنیم با حدس و گمانه زنی از اتفاقات درون جعبه جادویی حکومتی ایران باخبر شویم.
نواهایی که در چند روز گذشته از داخل این جعبه جادوجنبل بیرون آمده نشان از آن دارد که رهبر فرزانه!! امر انتخاب وزیر نفت را بر عهده مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای نگهبان گذاشته (البته بطور غیر مستقیم) که صد البته با بالادست بودن مجمع تشخیص مصلحت نظام و در نتیجه رئیس و همه کاره آن، آقای هاشمی رفسنجای حرف آخر را در این زمینه خواهد زد.
دعواها و زد و بندهای پشت پرده در جمهوری اسلامی همگی برسر همین سرمایهها ست که اتفاق میافتد در غیر این صورت همان گونه که پیشتر هم نوشته بودم آخوندها با هم هیچ دعوایی ندارند هرچه باشد اینها همگی از عشیره بنی هاشم هستند. گروههای مافیایی در جمهوری اسلامی همگی بر سر همین منابع ثروت است که با هم درگیر هستند و صد البته همیشه یکی از پدرخواندهها در این نبرد پیروز میشود و این بار هم مثل مراتب قبلی خاندان هاشمی بهرمانی به سرکردگی اکبر شاه در این نبرد پیروز میدان است و با تقسیم نفت البته نه بر سر سفره فقرا که بر سر میز مافیای برنده و دستههای کوچک و بزرگ مافیایی ادامه خواهد یافت.
در باره ملاها شاید اگر سعدی امروز زنده بود بیت معروف خود را تغییر میداد و میسرود
بنی هاشم اعضای یک پیکراند که در آفرینش ز یک گه هر اند
در بخش: دزدی های رژیم
20
Nov
2005
این داستان دیگر از همه خنده دارتر است.
آقایان غربی چنان وانمود میکنند که اطلاعاتی را از یک لپ تاپ ربوده شده یا به غنیمت گرفته شده بدست آوردهاند!؟ راستی کدام احمق این حرفها را باور میکند.
فکرش را بکنید خُسن قا یک لپ تاپ دارد حتی نسخههای ذخیره این وبلاگ فکسنی را هم در این لپ تاپ نمیگذارد که مبادا اگر روزی دزدیده شده این گنجینه!! بدست دیگران بیفتد، حالا شما فکرش را بکنید یک حکومتی که در همه چیزش مخفی کاری را رعایت میکند و در کار مخفی کاری دست سازمان جاسوسی امنیتی کا گ ب را از پشت بسته میآید محرمانه ترین اطلاعات اتمیاش را میگذارد روی یک لپ تاپ بعد هم میدهدش زیر بقل یک ملایی ببرد در فلان مسجد نماز بخواند و یکی هم میآید آنرا میدزدد!! جوک از این خندهدار تر تا حالا شنیده بودید!؟ کدام احمقی این اراجیف را باور میکنند؟ البته ممکن است که تحلیل گران نيويورک تايمز خودشان چنان احمق تشریف دارند که عقل همه را در سطح خودشان میانگارند.
حالا از آن هم خندهدارتر این است که آقایان ملا هم به همان روش احمقانه پاسخ میدهند و ادعا میکنند که طرح های ساخت سلاح اتمی را عبدالقديرخان همین طوری مفتکی و به زور تعارف این تن رو کفن کردی نمیشه و خلاصه هزارتا تعارف دیگه مدارک رو داده و آنها هرچه تعارف کردهاند که به جان عمه خمینی ما نمیخواهیم بمب اتم بسازیم باز عبدالقديرخان آن اسناد را به زور چپونده تو جیب ملاها و گفته به جون همون عمه خمینی نمیشه شما حتما باید این طرحها رو مفت و مجانی بگیرد!!
حماقت را میبینید؟ دروغ که خناق نیست که آقا! مالیات هم نداره پس هر چی بزرگتر بهتر.
یک پ.ن. بی مربوط به مساله اتمی ولی کمی شیمیایی:
طرز تهیه شراب در منزل را تکمیل کردم برای مطالعه آن می توانید به این وبلاگ مارجعه کنید.
در بخش: طنز
19
Nov
2005
بحث و تحلیلهای این روزها را در هر رسانهای که دنبال میکنیم همه متفقالقول بر این نکته تاکید دارند که اختلافات در درون رژیم رو به افزایش است. عدهای این استدلال را تا به آنجا پیش میبرند و ادعا میکنند که خامنهای راس حرم قدرت در جمهوری اسلامی هم با دولت جدید مشکل دارد و به همین رو خود را به هاشمی و شرکا نزدیک کرده است.
نکتهای را که در هیچ یک از این تحلیلها در نظر نمیگیرند کلیت این رژیم است. همان کلیتی که خمینی بنیانگزار این رژیم همیشه سعی در حفظ آن میکرد. بدون آن یک پارچگی که خمینی همیشه بر آن تاکید میکرد این رژیم هیچگاه قادر به بقا نخواهد بود. دلیل این امر بسیار ساده است برخلاف همه تحلیلها، این رژیم یک رژیم توتالیتر است نه دیکتاتوری. آنهایی که فرق این دو گونه رژیمها را میدانند واقفاند که این رژیم حتی در اولین روزهای به قدرت رسیدناش (دوران خمینی) هم نتوانست یک حکومت دیکتاتوری را بر ایران مسلط کند.
حالا برگردیم به تحلیلهایی که در بالا گوشزد کردم. چیزی که در این تحلیلها در نظر گرفته نمیشود این است که تمام این گروههای چندگانه که در حکومت آخوندی قدرت را در دست دارند همگی از یک نژاد، فرقه و مسلک هستند و همه آنها به خوبی به این اصل وفادارند و میدانند که کوچکترین جدایی و اختلاف بین این گروهها، سقوط رژیم را حتمی خواهد کرد. یک رژیم توتالیتر و غیر دیکتاتوری هیچ گاه نمیتواند با اختلافات درونی به بقا خود ادامه دهد.
خوب ممکن است این تحلیل گران سوال کنند پس چرا این ها مدام به یک دیگر حمله میکنند و مدام در حال درگیری بین این خودیها هستند. چیزی را که در این 27 سال همیشه از این رژیم دیدهایم این است که همیشه در آخرین مرحله شروع یک درگیری واقعی درونی، مهرهای پا پیش گذاشته و مهرههای گوناگون را دوباره با هم متصل کرده. تازه بیشتر این درگیری ها چیزی بجز یک جنگ زرگری نیست و هدف آن فقط گمراه کردن نیروهای مخالف است. نقطه مشترک تمام این گروههای چندگانه هم همیشه تحمیق یک اقلیت محدود و جلب حمایت آنها در مقطعهای گوناگون برای ادامه بقا بوده. در دوران هشت ساله اصلاحات هم همین امر بوسیله دروغ های خاتمی میسر شد، تنها فرق این دوره با دورههای دیگر این است که این گروه موفق شدند با برنامه ریزی و فریب قشر تحصیل کرده مملکت را بفریبند. امروز نیز با شعبده بازی جدید گروهی دیگر بنام اقتدار گرا یا بنیادگرا موفق شدند فقیر ترین و محروم ترین قشر جامعه را با شعار (پول نفت سر سفر ملت) فریب بدهند و حکومت ملاها را برای مدتی دیگر بیمه کنند.
اینها همه تاکتیکهایی است که آقایان علما برای بقا خود به کار میبرند وگرنه در اصل هیچ اختلافی بین این آقایان وجود ندارد و اگر اختلافی هم هست در این مساله خلاصه میشود که چه کسی پول نفت را بچاپد و چه کسی منابع دیگر را در دست داشته باشد.
مساله مبارزه با غرب و الخ هم چیزی نیست بجز یکی از مجموعه ابزاری که برای تحمیق ملت از آن استفاده میشود وگرنه اگر روزی منافع آقایان با متحد شدن با آمریکا تامین شود یقین بداند در برقرار کردن رابطه با شیطان بزرگ هم دقیقهای درنگ نخواهند کرد.
دلخوش کردن به اختلافات درونی رژیم و منتظر ماندن که مهرههای رژیم خود باعث سقوط رژیم شوند سرابی بیش نیست و نمیتوان روی آن سرمایه گذاری کرد.
سخن آخر اینکه اینها ممکن است گوشت یکدیگر را بخورند ولی هیچ گاه استخوان همدیگر را دور نخواهند انداخت.
در بخش: ملای حیله گر
17
Nov
2005
کانون وبلاگ نویسان ایران
خانمها آقایان
همانگونه که مستحضرید وضعیت آزادی بیان و ابراز اندیشه و همچنین جریان و نشر آزاد اخبار و اطلاعات در فضای داخلی ایران آنچنان وخیم و نامساعد است که اینترنت و وبلاگنویسی برای ایرانیان به مهمترین ابزار نشر عقاید و اندیشههای خود و همچنین انتشار و مبادله اخبار و اطلاعات مبدل گشته است.
ما اعضای کانون وبلاگنویسان ایران (پنلاگ) در راستای کمک به نشرو آزادی بیان تلاش پیگیری را در اینترنت آغاز نمودهایم. هدف ما ایجاد آزادیِ اندیشه و بیان و نشر در همهیِ عرصههایِ حیاتِ فردی و اجتماعی بی هیچ حصر و استثنا است و از این حق در عرصهی فضاهای اینترنتی و به خصوص وبلاگها دفاع میکنیم.
شرایطی که موجب ارسال این بیانیه به نشست شما شده است ، استمرار و تداوم بزرگترین موج دستگیری و سرکوب و سانسور و فیلترینگ بر روی شبکه اینترنت در جهان میباشد که در ایران جریان دارد. دهها وبلاگنویس که در حیطه حیات فردی خود اقدام به وبلاگ نویسی مینمودهاند از طرف دستگاه قضایی ایران دستگیر و شکنجه شده و هم اکنون در زندان به سر میبرند. تهدید جانی ؛ احضار به بازجویی و شلاق زدن وبلاگ نویسان و تحت فشار قراردادن آنها برای شرکت در مصاحبههای تلویزیونی برای ابراز ندامت و اقرار به جرمهایی از قبیل جاسوسی و فساد اخلاقی جزو روش های معمول دولت ایران برای مقابله با وبلاگ نویسان ایرانی است. در مواردی اتهاماتی مانند توهین به سران نظام جمهوری اسلامی و ارتداد به وبلاگ نویسان وارد میشود که مجازاتهای سنگین و اعدام را در پی دارد. بعنوان مثال مجتبی سمیعی نژاد دو سال است که به جرم وبلاگ نویسی در زندان به سر میبرد و اتهامات مختلفی از جمله توهین به پیامبر- توهین به سران نظام به او وارد شده است. چهار وبلاگ نویس قمی پس از دستگیری مجبور شدند که زیر شکنجه در مصاحبههای تلویزیونی به جاسوسی برای دولت های بیگانه اعتراف کنند . احمد سراجی وبلاگ نویس ایرانی به جرم تبلیغ علیه نظام در زندان تبریز به سر میبرد و ماه پیش سی ضربه شلاق را تحمل کرد. محمدرضا نسب عبداللهی هم خودش و هم همسر باردارش به جرم وبلاگ نویسی دستگیر شدند.
علاوه بر سرکوب وبلاگ نویسان سانسور وبلاگها و سایتهای اینترنتی که قبلا به طور پراکنده انجام میشد اکنون به طور سیستماتیک به شرکت دلتا گلوبال سپرده شده است و بسیاری از سایتهای خبری و شخصی در ایران مسدود شدهاند.
ایران با اقدامات سرکوب گرایانه دولت جمهوری اسلامی تبدیل به بزرگترین زندان روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان شده است. متاسفانه آزادی بیان و حقوق بشر در ایران تا بحال قربانی معاملات اقتصادی شدهاند و ما مصرانه خواستان پایان بخشیدن به این چرخه شوم هستیم . ما از جامعه بینالمللی میخواهیم که نقض شدید حقوق بشر و آزادی بیان در ایران را محکوم کنند و مفاد زیر را در راس خواستههای خود از دولت جمهوری اسلامی ایران قرار دهند:
– پایان بخشیدن به موج سانسور و فیلترینگ اینترنت و وبلاگها
– رعایت مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر که در آن آزادی بیان به عنوان حق اولیه هر انسان خاطرنشان شده است
– آزادی بی قید و شرط وبلاگ نویسان زندانی و پایان بخشیدن به زندانی و شکنجه کردن وبلاگ نویسان
کانون وبلاگ نویسان ایران (پنلاگ)
در بخش: آزادی بیان
15
Nov
2005

آنهایی که زیر بیرق اصلاحات سینه میزدند و بعد هم سر خوردند زیر بیرق هاشمی حالا توضیح بدهند چه فرقی بین این اراذل هست.
در بخش: طنز
12
Nov
2005
اینکه میگویند فارسی شکر است بی مورد گفته نشده. زبان فارسی اعجازی است که بیا و ببین. اگر کسی ضربالمثل، کنایه و اشارههای زبان فارسی را بررسی کند به صحت این گفته پی خواهد برد. به جرات میتوان گفت که رمز و راز کائنات در آن نهفته است! باور ندارید مثال میزنم.
در زبان فارسی با کنایه به کچل میگویند زلفعلی به کور میگویند چراغعلی و موارد دیگری که از حوصله این نوشته خارج است. حالا برای تکمیل شدن این زنجیره خبر زیر را بخوانید:
جلال الدین فارسی یک تنه قانون اساسی تدوین میکند
جمعه ۲۰ آبان
میزان نیوز: از جلال الدین فارسی مدتها پس از پرونده اتهام قتل یک روستایی به هنگام شکار که به موجب رای دادگاه تبرئه شد خبری نبود تا اینکه شنیده شده است وی در دوسال گذشته مشغول تدوین قانون اساسی بوده و پس از تکمیل آنرا برای مقام رهبری ارسال نموده است.
از اینکه سفارش انجام چنین کاری توسط مقامات به وی داده شده بوده و یا او شخصا اقدام به اینکار نموده است اطلاعی در دست نیست
آنهایی که سنی دارند حتما جلال الدین فارسی را بخاطر دارند. او که در اوایل انقلاب دست در بیشتر حوادث آنروزها داشت و از همه مهمتر در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی اولین کاندیدای حزب جمهوری اسلامی در انتخابات دوره اول شد در اصل عرب لبنانی است و برای اینکه عرب بودن خود را مخفی کند پسوند فارسی را به نام خود افزوده تا مثل زلفعلی و چراغعلی بتواند خود را غالب کند. از همه خندهدار تر اینکه حضرت “فارسی” در اوایل انقلاب دست به قتل یک روستایی بی چاره هم میزند، “گل بود به سبزه نيز آراسته شد!”. حالا با این توضیحات آیا در اینکه او بهترین فرد برای تدوین قانون اساسی ایران است شکی باقی می ماند!!؟ قاتلی عرب که دست به نگارش قانون اساسی ایران زمین میزند. مگر از حکومت اسلامی ایران توقع دیگری هم دارید!؟
پ.ن.: گویا عدهای اصل موضوع را فراموش کردهاند و بیشتر به دنبال فرعیات هستند از این رو فرعیات را عشق است.
حضرت جلال الدین فارسی عرب نیست و کاشف به عمل آمده که او افغانی الصل است. همچنین گویا یک کاشف دیگر هم به عمل آمده که قتل را اوایل انقلاب انجام نداده و همین اواخر انجام داده.
در بخش: ملای حیله گر
11
Nov
2005
عدهای از دوستان چند بار پرسیده بودند چگونه میتونن در منزل شراب درست کنند.
روش تهیه شراب در منزل را در دو بخش توضیح خواهم داد که بخش اول آن را در این آدرس قرار دادهام، بخش دوم آنرا هم در چند روز آینده در همان آدرس خواهم نوشت
در بخش: گوناگون