01 Jun 2003
31 May 2003
آواز رسوایی ملایان
دوران قاجار را همگی بخاطر داریم حتی اگر در آن زمانها زندگی نکردهایم اتفاقاتاش چنان نزدیکاند که فراموش کردنشان به این زودیها اتفاق نخواهد افتاد. حال چرا دوباره دارد همان اتفاقات در ایران میافتد این سوالی است که جواباش در ساختار رژیم ایران نهفته است.
از مشخصههای دوران قاجار این بود که تمامیت ارضی ایران را بفنا دادند و از هر گوشه و کنار ایران قسمتی از خاک وطن را به حراج به کشوری واگذاردند.
دلیل این اتفاقات خیلی ساده بود رژیم از درون پوسیده بود و برای سرپا نگه داشتناش نیاز به نیروهای خارجی بود، مشروعیت یک رژیم که از دست می رود همین است دیگر. زمانی که من و شما از نظر جسمی ضعیف میشویم برای سرپا نگه داشتنمان مجبور به استفاده از مواد شمیایی خارجی(خارج از بدن) میشویم، همین حالت نیز در مورد پیکر وطن صادق است. شاه در آنزمانها برای نگاه داشتن تاج و تختاش مجبور بود به روس و انگلیس و فرانسه و خدا میداند به هر گردن کلفتی باج بدهد تا اجازه دهند تاج و تختاش را نگاه دارد.
این پیش زمینه را نوشتم، تا برسم به این نکته که این رژیم هم همچون رژیم قاجار از درون ضعیف و پوسیده شده و برای سرپا نگاه داشتناش نیاز به کمک نیروهای خارجی دارد. ضعف رژیم را میتوان از روش اداره آن نیز مشاهده کرد. به همین خاطر است که هر گوشه از ایران را به شکل ملوک الطوایفی تقسیم و کنترل آن را به یک خان محلی(ملا) قرار دادهاند، نشانهای که برای نگهداری تاج یا بهتر بگوییم عمامه ملا میگویم همینها است، ضعف حکومت مرکزی و تقسم قدرت به ایالات و ملوک الطوایفی کردن ساختار قدرت. بعد از این پروسه رژیم برای تسکین دردهایاش نیاز به پشتیبان خارجی دارد برای بدست آوردن این گونه پشتیبانان هر از چندی امتیازی به این یا آن دولت خارجی میدهد تا بلکه عمر ننگین خود را روز بروز بیشتر کند.
مشهد را به آقای واعظ طبسی واگذاردهاند او هم آن را دربست در اختیار القاعده قرار داده جنوب را هم که همه میدانید با مطالبی که در این جند هفته گذشته خوانده و شنیدهاید. برای بدست آوردن پشتیبانی حکومتهای فاسد عربی حاشیهی خلیج فارس جزایر تنب را و همچنین خلیج فارس را که آقای لاریجانی قرار است برایمان بفنا بدهد. روند این کار هم مشاهده می شود: اول نغمههایی را سر میدهند و بعد این نقمهها قوی تر و به آواز رسوایی تبدیل خواهند شد و بعد از آن دیگر راه برگشتی نیست. پس چرا ملت ایران هنوز نشستهاند! بی خیال از این اتفاقات بر من پوشیده است. ای کاش راه علاجاش را می دانستم و میدانستم که چگونه میتوان هموطنان را از خواب بیدار کرد قبل از اینکه دیر شود.
31 May 2003
همه پرسي عمومي در ايران
همه پرسي عمومي در ايران بلي، اما چگونه؟
همگي بخاطر داريم كه ربع قرن پيش پس از فروپاشي نظام سلطنتي در ايران به منظور تعيين نوع حكومت آينده در ايران، همه پرسي انجام گرفت و به آراي عمومي مراجعه گرديد. نتيجه اين راي گيري انتخاب نظام جمهوري اسلامي توسط اكثريت مردم ايران بود. تا اينجا همه چيز صورت دموكراتيك داشته و ظاهراْ نميتوان ايرادي بر آن وارد نمود اما چون نيك بنگريم ايرادات در كنه ماجرا نهفته بودند.
ملتي تازه رهيده از يوغ اختناق و بدون هيچگونه تجربه عمومي سياسي و اجتماعي بصورت فراگير كه تنها وجه اشتراكش نارضايتي از سردمداران و سركوب توسط نظام شاهي بود و در درون خود هيچگونه محاوره و تبادل نظر را بر نتابيده و سيل گذار وقايع بي وقفه و بدون دادن فرصت تفكر در باره امور بر او گذر كرده بود، در برابر حق انتخاب بين شاهسالاري و آخوندسالاري قرار گرفت. نتيحه گرچه امروزه خوشايندمان نيست ولي طبيعي بود و عجيب ميبود اگر غير از اين ميشد. در واقع و عليرغم ظاهر آزادمنشانه اين همه پرسي ملت ايران حق انتخاب بين دو ديكتاتوري را بدست آورده بود و بدون آنكه اين امر بر او واضح باشد، سرمست از گزينش چيزي بود كه مخالفت داشت با رژيمي كه در طي سه سده قبل از آن مجبور به پذيرش و انتخابش ميگرديد. نگرشي اجمالي به حزب رستاخيز ملت ايران كه ملت فقط و فقط حق قانوني انتخاب آنرا داشت و بس شايد موضوع را كمي روشنتر نمايد. شايد بتوان گفت دم فرو بستن عمومي در مقابل همه پرسي و قبول ضمني آن نوعي دهن كجي به شاهسالاري قبلي بود بدون اينكه نتايج كار را برآورد كرده و در مورد آن تعمقي بعمل آورده باشيم.
امروز شرايط مشابهاتي را با آن زمان و آن تجربه نشان ميدهد. بنظر ميرسد كه مردم ايران باز هم در مقابل همه پرسي قرار خواهد گرفت كه رئوس كلي آن به مناظره و مباحثه گسترده عمومي قرار گذاشته نگرديده و ثغور آن ترسيم نگشته است. بنظر ميرسد كه بطور كلي اتكاء بر افزايش مستمر نارضايتي هاي عمومي و فقدان افقي براي آينده اي روشن در ميان مردم ميباشد كه بر اثر بي لياقتي و خودخواهي هاي قدرتمداران حاكمه در ايران واقع مي افتد. بارها گفته ام، اينكه چه چيز را نميخواهيم تا حدود بسيار زيادي براي همه مشخص است و اين شرطي اسن لازم ولي اينكه چه چيز را ميخواهيم و چگونه، نكات ابهامات فراواني دارد و اين كافي نيست. يعني بزبان رياضي شرط لازم را مهيا داريم ولي شرط كافي هنوز مبهم مانده. تا زمانيكه ملتي انتخابي را از روي آگاهي كامل انجام ندهد و انتخابات در شرايط كاملاْ آزاد انجام نگيرد، نميتوان به نتايج انتخابات اتكاء داشت. در اتحاد شوروي نيز انتخابات با نتايج نود و نه درصدي بسود حزب كمونيست انجام ميگرفت و همگي ميدانيم كه اين درست نبود. در اروپا انتخابات و همه پرسيها نيز انجام ميگيرند با اين تفاوت كه در اينگونه همه پرسيها گروههاي مخالف زيادي حضور دارند و نظرات خود را بعرضه ميگذارند و روزي كه نيز با اقبال عمومي مواجه نگرديدند بقول معروف به موش دوانيدن و گربه رقصاندن نميپردازند ولي مهمترين چيز حضور آزاد اين گروهها و فرصت تجربه كردن مردم ايشان را ميباشد و اينكه همه در اين امر متفق القولند كه اين تنها شيوه حافظ دموكراسي و يگانه شاخص آن ميباشد و بنابر اين اين فرصت را از خود و ديگران دريغ نمينمايند. شايد كه در آينده روشهاي بهتر پيدا شود و چرا كه نه. در ايران متاءسفانه تا كنون فرصت اتفاق چنين امري بي ريا و خالي از پيرايه و تنها بر مبناي مصالح ملي و عمومي و نه شخصي و گروهي نبوده است و عجيب نيست كه ديگران از اين ضعف سازماني ايراني بهره برده و در صدد زدن ساز خود باشند و همچنين نيز عجيب نيست كه بافت كلي رژيم را نيز باكي از خيزشهاي عمومي نباشد. اگر خوانندگان انتظار دارند كه نويسنده اين سطور از جيب خود نسخه اي بيرون بكشد و تجويزي نمايد، زهي خيال باطل. تنها تجويزي كه نويسنده دارد اينستكه اگر مشكلي قرار است بوسيله ما حل گردد، پس اين ما هستيم كه ميبايد در پي يافتن راه حل برآئيم و از خود ابتكار بخرج دهيم . اين مائيم كه بايستي با منسجم نمودن خطوط دروني و به نقد گذاشتن افكارمان كليد درهاي بسته برويمان را بازنمائيم. از هيچ جاي و هيچ كشور خارجي نميتوان انتظار ارايه فرمولي براي خوشبختي خود داشت. جائي خواندم كه امروز بايد جنبيد و آستين همت بالا زد كه فردا ممكن است ديگر دير باشد.
خوش نظر
30 May 2003
حمله به کنسولگری ایران در
حمله به کنسولگری ایران در اسلو
ساعت 6.30 صبح امروز جمعه 30 مه دفتر کنسولگری ایران در اسلو مورد حمله واقع شد! البه شواهد چنین نشان میدهد که این یک حمله بوده.
در این عمل یک اتومبیل درمقابل دفتر کنسولگری به آتش کشیده شد، پلیس اعلام داشته که اطلاعاتی از مسولین این حمله دارد .
بخش اینترنتی تلوزیون نروژ از قول همسر سفیر نوشت: یک کارمند سفارت هنگامی که مقداری از یک ماده پودر مانند سفید رنگی بداخل یک اطاق سفارت انداخته شد از خواب بیدار شده. بگفته پلیس پودر سفید ماده خاموش کننده آتش می باشد.
یک مرسدس بنز قدیمی که متعلق به سفارت ایران نیست در محل پارکینگ مقابل سفارت به آتش کشیده شد.
سه مرد هنگام حادثه از محل حادثه متواری شده اند
یکی از کارمندان سفارت به بخش اوژانس منتقل شده، نامبرده بخاطر دود ناشی از آتش سوزی برای کنترل به بخش سوانح منتقل شده است.
پلیس یک یا چند نفر را در این رابطه مورد اتهام قرار داده است. منبع خبر:نروژی
29 May 2003
روزنامه VG در نسخهی اینترنتی
روزنامه VG در نسخهی اینترنتی خود از قول روزنامه روسی زبان Nezavisimaja Gazeta مینویسد: پنتاگن برنامهای برای حمله به ایران تدارک دیده که قرار است همزمان با اغتشاشات داخلی در ایران انجام شود.
به نوشتهی این روزنامه روسی تصمیم زمان این حمله در جلسه روز پنجشنبه “امروز” در کاخ سفید گرفته خواهد شد.
روزنامه نروژی VG در ادامه مینویسد: رامسفلد با حملههای لفظی خود در چند روز گذشته ایران را متهم به تروریسم و ساختن بمباتم کرده (حتمآ باد شکم آخوندا منظور رامسفلد هست وگرنه از آخوند از این کارها بر نمیآید). این روزنامه در ادامه مینویسد: آمریکا بیشتر بخاطر دخالتهای ایران درامور عراق عصبانی است. این روزنامه همچنین از قول روزنامهی روسی مینویسد: آمریکا تصمیم دارد حمله خود را از خاک عراق به ایران انجام دهد و درضمن از خاک افقانستان و جرجیا و آذربایجان هم بهره گیرد.
بنوشته روزنامه نروژی، آمریکا قراردادی با حیدر علیاف امضاء کرده که به آمریکا اجازه میدهد در خاک آذربایجان نیرو پیاده کند.
29 May 2003
آقا اگه دیگه ندیدیمتون تقصیر
آقا جان این بلاگر داره مارو سرپا میکنه. تمپلیتاش که کار نمیکند، آرشیو را که نشان نمیدهد، وبلاگها را هم که جان میکند تا باز کند، دیشب حتی یونیکداش هم کار نمیکرد، یعنی کار میکرد فقط هربار که باز میکردی باید جزء جزءاش را با دکمهی چپ یونی کد میکردی خلاصه اعصابم خراب شده بود. دو روز هم هست که پیگیر Linux و این چیز جدیدی که بنام Movable Type هست بودم و حتی نگاهی هم به b2 انداختم نشد که نشد و خلاصه اگر این وبلاگ روزی دیگر بروز نشد از قبل از همه خداحافظی کرده باشم! و گمان نکنید که من آدم بی معرفتی هستمها.
چکنم که بگمانم این شایعهها در مورد هاشمی و خریدن سهام در blogspot همچین هم بیمورد نیست!! فعلآ که چنین بنظر میرسد تا بعد چه اتفاقی بیفتد عاقلان دانند.
اگر کسی راهحلی! چیزی! میداند ما را هم باخبر کند. من بدون این وبلاگ دیگه تمام عقدههام توی گلوم خواهد ماند و خفهام خواهد کرد.
به پرشین بلاگ هم که حاضر نیستم بروم. پس راه پنجمی هم که نیست. این گل آقا را دم و دودش را ببینیم و ازش بخواهیم که راه و چاره این Movable را بصورت خنگ فهم برای همه بنویسد تا بلکه ما هم از آن بهرهمند شویم.
خلاصه زمان کم است و وقت نداریم بجنبید بابا دیگه.
29 May 2003
هشدار چند موضوع در این
چند موضوع در این چند روز گذشته پیش آمد که مرا هم گیج کرده بود که باید یک نگاه دقیقتری به آنها کرد و مخصوصآ آنها را از پراکندگی نجات داد و در کنار هم گذاشتشان تا شاید بتوان درک بهتری از سیاست در جریان و اتفاقات افتاده بدست آورد (خواهشمندم مرا به تناقض گویی متهم نکنید، گرچه خودم هم آگاهم که این چند وقت گذشته تناقضهای زیادی در نوشتارم بوده). سیاست ایران است مگر کشک است که بتوان بدون تناقض مطلب نوشت!!؟؟:
خبر اول:
به دنبال ديدار فراكسيون اقليت مجلس با هاشمي در هفته گذشته، اخباري مبني بر دعوت اين فراكسيون از هاشمي رفسنجاني براي رياستجمهوري آينده مطرح شد. علاءالدين بروجردي در اين باره به خبرنگار «همبستگي» گفته است: اينكه در نشست برخي نمايندگان از آقاي هاشمي براي رياست جمهوري آينده كشور دعوت كردهاند، انگيزه اصلي ديدار نبوده است. موسي قرباني هم در اين زمينه گفته است: مجلس ششم يد طولايي در حرمتشكني برخي چهرهها داشته و اگر مجلس هفتم بتواند با احياي حيثيت بر باد رفته برخي از اين چهرهها قدم بردارد، قطعا ميتوان در مورد كانديداتوري افرادي كه چهره آنها تخريب شده است، تصميماتي گرفت.
خبر دوم:
نامه 120 نفر نماینده مجلس به خامنهای و فشار برای نوشیدن جام زهر و …
خبر سوم:
گفته میشود(شایعه؟ یا خبر؟) که شورای نگهبان با تغییری در لایحهی اختیارات ريیس جمهور تصمیم به قبول آن دارد، درحالی که شوربای نگهبان لایحهی اصلاح قانون انتخابات را به هیچ وجه نخواهد پذیرفت.
این سه خبر چرا به هم مربوط میشوند!؟ یکم آقای هاشمی را سرزبانها میاندازند تا افکار عمومی را آماده پذیرش ایشان کنند. درخبر دوم هیجان را ایجاد میکنند که “بععععله نمایندگان همهی کوشش خود را بخرج دادند تا بلکه لوایح دوگانه را با زور به خورد شورای نگهبان بدهند و رهبر را وادار به نوشیدن جام زهر بکنند ولی متاسفانه باید یکی از این لوایح را برای دوره بعدی!! مجلس واگذاشت، خوب همین هم خوب است!! یک پیشرفتی کرده ایم!! حداقل اختیارات رئیس جمهور را زیاد کردهایم!!”
اما ملت بی خبر از همه جا (مخصوصآ خُسن آقا) نمیداند چه آشی برایش دارند میپزند! که با نگه داشتن این لایحه “نظارت استفراغی” در دور بعدی انتخابات ریاست جمهوری با دو یا سه چهره روبرو است. آقای لاریجانی، آقای ولایتی و حضرت هاشمی رفسنجانی خوب این کار قانونی است نیست!! مگریادتان رفت که نظارت استصوابی شوربای نگهبان هنوز پابرجاست!؟ بچرخ تا بچرخیم. بیچاره خُسن آقا که گمان میکرد یک چیزی حالیاش است افسوس و صد افسوس که هنوز باید سالها مطالعه کند و دود چراغ ببلعد تا مکر ملا را درک کند
این مطلب رو هم که یک بیچاره ای که گویا از دست وبلاگ نویسها به عجز افتاده نوشته بخونید
این رو هم حتمآ بخونید برای بواسیر امام امت خیلی مفید هست.