29
May
2002
چه اصلاح طلبی!
امشب دوست دارم کک بندازم تو تومبون همه اونای که ميان توی اين خراب شده حُسن آقا!
ميخوام از همتون سوال کنم، چطور امکان داره اين دارودسته ای که خودشون رو اصلاح طلب ميخونن واقعآ اصلاح طلب باشن و بقول مش قاسم دروغ چرا زير اين کاسه يی نيم کاسه نباشه؟ ميگيت چطوری؟ ميگم مگر نه اينکه اينا، درست فهميديد جمع ميبندم گرچه باهم يه فرقهايی دارن، ولی همگی در يک چيزی مشترک هستن. چی چی شون مشترکه “اصلاح طلبی شون!!” آيا از خودمون، آره درسته ميگم از خودمون چون شامل خودم هم ميشه پرسيديم که ای بابا چطور اينا يک دفعه همگی اصلاح طلب شدن!؟ شب خوابيدن خواب ديدن يا بهتر بگم خواب نما شدن (جُنُب شدن) صبح همشون اصلاح طلب شدن!؟ من يک مدتی هست از خودوم این سوال رو ميکنم.
چيزی که همگی ميدونيم که اينا يا از اعضای کارگذاران هستند، يا از گروه کمی ” راديکالتر! ” همونهايی که سفارت آمريکارو گرفتن . اگه کسی ديگه توشون هست بگين تا تو محاسبات گذاشته بشن؟
گروه اول که شامل خاتمی و برادران ، برادران هاشمی، جناب آقای مهاجرانی ووو … اسم همگی رو نميبرم چون نه خاطرم هست نه اهميتی داره.
گروه دوم يا “راديکالها! ” هم که شامل عبدی ، آقاجری ، علوی تبار ، تاج زاده، سلامتی وو…
گروه سومی هم هستند از ملايان امثال کهروبی، محتشتی که آنهارا اگر کسی بعنوان اصلاح طلب بخواند نشان از سادگی وی ميباشد و ربطی به اين مقوله ندارد.
گروه اول را چگونه ميتوان اصلاح طلب خواند! هنگامی که بهترينشان، ملت بيچاره زجر کشيده را خائن ميخواند چنانچه تقاضای تغيير قانون اساسی را کنند و همزمان خود را مرد قانون ميخواند. اين مردک يا قانون (قانون اساسی) را نخوانده، که در آن صورت من نميدانم چگونه ميخواهد از آن پاسداری کند، يا معنی کلمه خائن را نميداند. برادران هاشمی هم که وضعشان مشخص است، با محبوبيتی که اينها دارن اگر من به اندازه اينها محبوب بودم مرگ موش ميخوردم و سرم را زمين ميگذاشتم.
برسيم به گروه دوم کسانی که شايد تنها باعث و بانی منحرف شدن انقلاب از مسير خود هستند. اينها بودند که با گرفتن سفارت آمريکا و درگيريهايی همچون محمد رينگو (پسر آقای منتظری) و آتش بيار معرکه خمينی شدند و حال ميخواهند اصلاح کنند!؟ چه را ميخواهن اصلاح کنند؟ اينها تا به امروزعده زياديشان هنوز صورت کريه خود را نميتوانند اصلاح کنند، ميخواهن يک مملکت 60-70 مليونی رو اصلاح کنند!؟
امشب واقعآ خسته ام خسته از اين همه رنج، نه رنج خودم چون من رنجی نکشيده ام ولی رنج ملتی که بينهايت رنج کشيده، اگر عمری باقی بود فرداشب باقيمانده اين مطلب را مينويسم اگر هم که نه ديدار به قيامب (که به آن هم اعتقادی ندارم)
پيروز باشيد.
در بخش: ملای حیله گر
28
May
2002
مصاحبه:
پس از بگومگوهايی که در اين اواخر بين رجال سياسی بلاد اسلامی در گرفته خبرنگار حُسن آقا را به منطقه حُسن آباد بالا فرستاديم تا با اهالی ده کورک حُسن آباد بالا مصاحبه ای داشته باشيم.
خبرنگار حُسن آقا: سلام آقا ميتونم اسمتون رو بپرسم؟
بله، اسم ما برار “کل حيدر” فاميل مان “مرفه” زايچه “حُسن آباد بالا”
خبرنگار حُسن آقا: شغلتون رو هم ميتونم بپرسم؟
کل حيدر: امام جمعه حُسن آباد بالا
خبرنگار حُسن آقا: ميتونم نظرتون رو در باره مذاکره با آمريکا بپرسم؟
کل حيدر: بعله بفرمو برار
خبرنگار حُسن آقا: خوب پس بفرمايد نظر شما چی چی هست؟
کل حيدر: به حضور شما که عرض کنم همانطور که در مصاحبه با خبرنگار صدا و سيما هم عرض کردیم، در حُسن آباد بالا ما هنوز اين موضوع را در مجلس اعلای حُسن آباد بالا مطرح نکرده ايم، انشا الله در هفته آينده جلسه فوق (چی چی ميگن؟)
خبرنگار حُسن آقا: جلسه فوق العاده
کل حيدر: بعله همونی که شما گفتيد بناهست در همون جلسه ی که شما گفتيد بررسی کنيم.
خبرنگار حُسن آقا: شما آيا همکاری يا کواليشونی با ديگر احزاب بلاد اسلامی هم داريد که تاثير گذار بر مواضع شما باشد؟
کل حيدر: چی چی فرموديد من اين جلمه آخرتون رو درست نشنيدم!
خبرنگار حُسن آقا: هيچی ما چيزی نگفتيم بگمانم صدای وزوز باد بود حاج آقا
در بخش: طنز
28
May
2002
حکومتی ملوک الطوايفی و هرج و مرج
در جمهوری اسلامی تا امروز شاهد دوگانگی بوديم (البته به ادعای سران رژيم) نه بنظر حُسن آقا. حُُسن آقا هميشه از آغاز انقلاب بر اين باور تکيه داشته که حکومت در مملکت آخوند زده چند گانه ميباشد نه دوگانه. در مملکتی که يک جرم مشخص در مناطق مختلف مملکت آخوندی عواقب مختلفی دارد، چگونه ميتوان يک چنين حکومتی را دوگانه گفت. چنين حکومتی را فقط ميتوان چند گانه ناميد و بس، بسخن مشخص تر چنين حکومتی را ملوک الطوايفی مينامند. هنگامی که در تهران جناب آقای عليزاده دستور پيگيری برای کليه کسانی را صادرميکند که در مورد رابطه با آمريکا صحبت کنند، بدون اينکه بخواهيم وارد جزئيات حقوقی آن شويم، ميتوانيم بگوئيم که اين عمل وجاهت قانونی ندار، مگر اينکه در يک مملکت ملوک الطوايفی صادر شده باشد. شايد عده ای بپرسند به چه دليل!؟ دليلش اين است که اين آقای عليزاده فقط داروغه باشی “وللايت طهران” است و بس. پس اين ممنوعيت فقط در “حکومت طهران” قابليت اجرايی دارد. پس در نتيجه حُسن آقا که تبعه شيراز ميباشد، ميتواند با آزادی کامل و بدون ترس، در مورد رابطه با آمريکا صحبت و گفتگو کند.
اين مملکت در هرج ومرج است به اين خاطر که: چنين قانونی که دال بر ممنوعيت مذاکره با آمريکا را باشد تا آنجا که حُسن آقا اطلاع دارد وجود خارجی ندارد . پس ميتوان با خاطر آسوده اين مملکت آفت زده را ملوک الطوايفی همراه با هرج و مرج دانست.بيمورد نيست که سران اين رژيم از رئيس قبيله (خامنه ای) گرفته تا “داروغه طهران” همگی صحبت از وفاق ملی ميکنند، اين بدان معنی است که آش جمهوری لجن بقدری شور شده که اعتراض آشپز را هم را برانگيخته.
در بخش: سیاسی
28
May
2002
حُسن آقا: امشب ما خلاصه پدرمون دراومد تو اين آقوی بيغرض رو گير آورديم، چون مسايل مهمی در بلاد اسلام رخ داده سعی کرديم از يک صاحب نظر در امور ايران پرسو جو بشيم
آقوی بيغرض حتمآ شما هم شنيديت که رهبر عظيم الشان آيت الله خامنه اى فرموده اند “اين کسانى که از مذاکره با آمريکا حرف مى زنند، اينها يا الفباى سياست را بلد نيستند يا الفباى غيرت، يکى از اين دو”. نظرتون در مورد اين فرمايشات حکيمانه چی چی هست.
آقوی بيغرض : البته سياست الفباي مخصوص خودش را داره كه با آگاهي از آن ميتوان مملكتي را پيش برد يا عقب انداخت و با الفباي لجاجت كاملاْ متفاوت هست. در سياست ميشه كه با صحبت كردن و يا به توافق رسيدن مسائلي را حل كرد و يا به مسائلي افزود. غيرت مانند وجدان يك حس هست و عمدتاْ در نزد ما شرقيها بيشتر يافت ميشه (البته به معناي كلاسيكش) و البته كه با مقادير متفاوت هر شخصي از بچه خردسال تا فرد پير همه دارند البته در مجراهاي متفاوت ومسيرهاي مختلف. ثانياْ كسانيكه از مذاكره با آمريكا صحبت ميكنند، انسانهاي خاك بر سر ترسويي هستند كه ارتش بيست ميليوني مجهز با آخرين سلاحهاي شيميايي كه همانا وافورهاي چوب گردويي و سلاحهاي هسته اي كه همانا خيل گرسنگان كنار خيابان باشند كه خودشون را با هسته هلو سير ميكنند وبه همين خاطر سلاح هسته اي شدند، همانها كه براي از دست ندادن وجدان بشريشان و غيرت ايرانيگريشان بعد از اينكه 8 ساعت در روز در يك اداره دولتي كار كردند، دست زن و بچه سه ساله شان را ميگيرند و كنار خيابان تا ساعت 11 شب به فروختن موز و سيگار و آدامس و اينطور چيزها مشغول ميشوند كه بتوانند مخارج سرسام آور زندگي را تا حدي تحمل كنند و آينده اي نه چندان روشن براي فرزندشان درست كنند. منظورم اينگونه سلاح هسته اي بود. همچين ارتشي را پشت سر خود ندارند و بخاطر همين صحبت از مذاكره با آمريكا ميكنند.
حُسن آقا: مشتی على اکبر هاشمى رفسنجانى هم همينطور که ميدونيد از هر طرف باد مياد اون هم از همون طرف ميره نظر شمو در مورد حرف های ايشون چی چی هست؟
اول اگه ممکنه بری هم وطنان ما معنی اين لغت “کانه” رو بگيت آيا اين يک واژه سياسی جديد هست؟ چون همون طور که ميدونيد دوبار يا بيشتر اين لغت رو در نماز جمعه اين پنجشنبه بکار بردن.(تا آنجايی که ما آگاهی داريم “کانه” يک دهی هست در جنوب فرانسه!)
آقوی بيغرض : والله كانه رو نميدونم چي هست اگر هم دهي هست در جنوب فرانسه، باكي نيست ما هم بانه را داريم تازه سقز هم روش.
ولي اگر منظور كاءنه كه كعنه خونده ميشه باشه. اين يك لغت عربي هست كه همانا را معني ميده. ولي شما زياد ناراحت نشيد حُسن آقا اگر كسي مرتب حرفش را عوض ميكنه، حرف باد هوا هست هر روز هم ميشه عوضش كرد. بيخود نيست كه رهبر از بيغيرتي و بيسوادي گله ميكنند. حالا شيرفهم شدي؟
از قديم هم گفتند اين فضولي ها به من و تو نيامده چونكه هر چي باشه صلاح مملكت خويش، خسروان دانند. والسلام نامه تمام
در بخش: ملای حیله گر
27
May
2002
امروز مطلبی را درباره جناب سردار سازندگی در پيک ايران خوندم با اين تيتر”درشت گوئی و نرم پويی – راه توسعه” که خواندن آنرا به همه توصيه ميکنم. نام نويسنده اين مطلب را درج نکرده بودند وگرنه يک بليط هواپيما ميگرفتم و ميرفتم ايران، اول يک مقدار بدوبيرا به اين نويسنده محترم ميگفتم که برادر نانت نيست آبت نيست اينجور مطالب مينويسی، هم خود را به دردسر می آندازی هم فردا که شما را بردن زندان ملت بدبجت مخارج زندان شما را بايد بپردازد، بس که اين ملت کم مخارج داره که اين هم بياد روش.
دويم دستش را ميبوسيدم و قلمش را چون اين دست و قلم در ايران کمياب است (همه رو يا شکوندن يا افليج کردن). اين را نوشتم که برسم به مطلبی رو که ديروز خواندم در مورد سخنان گهر بار اميرکبير خودمون در نماز جمعه که اين آقا از قرار معلوم يا زده به سيم آخر يا اينکه گمان ميکند که ملت خره و خنگه و نميفهمه که چه خبر هست در پشت پرده “هست از پس پره گفت و گوی منو تو چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من” اين آقا دوباره شروع کرده به هارت و پورت کردن که بگيريد اين دزد را “کی بود کی بود ما نبوديم” انگار نه انگار که هم ايشان بود که با مک فارلند و دارو دسته سيا چای و کيک صرف کردند و منافع ملت رو فروختند و و و … اين هم کوتاه شده مطلب اکبر شاه:
مشتی على اکبر هاشمى رفسنجانى: اين فريبکارى هايى که اين روزها شد براى اينکه نظر آمريکا تامين بشه و يه جورى اين آقايون تو کشور مسايل رو مطرح کردند کانه مسابقه است در ايران با امريکا مذاکره کنند، کانه (حُسن آقا نفهميد اين “کانه” يعنی چه) اين يک افتخارى است که کسانى ميخوان داشته باشند، و همش دروغ، همش فريب، همش شايعه. با روزنامه اين کشور، با کاغذ اين مردم، با فضاى امن اين مردم، اين جور عليه مردم توطيه بکنيد و اونى که امريکا ميخواد بگه، بگيم. چرا اين جورى بايد باشه؟…نظام مال رهبر انقلابه. رهبر انقلاب صريح حرف رو دارن ميزنن. ديگه حالا وادار کرديد که ايشون تعبيراتى از، چيزايى از تبار احمقى و بى غيرتى بکار ببرند که شايد متوجه بشيد.
ايشان مثل اينکه ترمزشون بريده و از اون لکنت زبونی که پريروز ازش صحبت کردم در اومده و دوباره بلبل زبون شده ميفرمايند نظام مال رهبر انقلابه (ما فکر ميکرديم مال رهبر توی تنبانشان هست!) دروغ چرا نميدانستيم که مال رهبر از توی تنبانشان زده بيرون.
ايشان گمان ميکنند که با چراغ راهنمای چپ زدن و به راست پيچيدن ملت ايران را که يواش يواش دارند قواعد رانندگی رو از بر ميشوند فريت دهد. ای آقا بيست و سه چهار سال باشما زيستن هر آدم ساده دلی را تبديل با آرسن لوپن ميکنه. ملت بيدار تر از اونه که شما خيال کرديت. تازه هنوز ملت مقداری از فريبکاری های رژيم گذشته را بياد دارد و اين شگردها را ميشناسد. حاج آقا درگوشی بهت ميگم که کسی نشنوه “ميره”.
در بخش: ملای حیله گر
27
May
2002

اين آقاهه رو که ميبينيد اسمش هست امير محبیان و عضو شوراي سردبيري روزنامهي رسالت تشريف دارند، تازه گيا اصلاح طلب شدن بخاطر همين هم رفته خودش رو اصلاح کرده، يا شايد خودشو آماده فرار کرده که تا رژيم افتاد در بره. يا شايد هم اصلاح نژادش کردند. شايدم اصلآ ميخواد رئيس جمهور بشه چون فهميده ديگه کسی به ريش دار رای نميده رفته ريششو تراشيده. اصلآ فکر ميکرديد يک روزی برسه که اينها ريشاشون رو بزنن، پودر ددت بزنن تا شپششاشون بره بعد بيان مثل آدما صحبت کنن!؟
در بخش: طنز
26
May
2002
اخباری از بلاد اسلامی و مصاحبه خبرنگار حُسن آقا با آقای بيغرض
روزنامه جمهوري اسلامي به نقل از خانم اشرف بروجردي، معاون وزير كشور، اطلاع داد:
دختران ايراني در مجالس عيش شيوخ عرب
اين روزنامه به فسادي كه در كمين زنان و دختران جوان ايراني نشسته اشاره کرده و به حقايق تكان دهنده اي اشاره ميکند و اينگونه ادامه ميدهد:”قاچاق زنان و دختران بسيار توسعه يافته و براي بسياري از افراد كه از اين طريق ارتزاق مي كنند، تبديل به (نانداني) شده است.”
اين سخنان را از قرار معلوم معاون وزير كشورخانم اشرف بروجردي اعتراف كرده ودر مواردی آن را بخاطر فقر ودر مواردی آن را بخاطر تربيت بد دانسته، فقط چيزی را که اين خانم محترمه به آن نپرداخته اين است که چطور در آنطرف آبها در کشورهای کفر و الحاد چرا اين مسايل کمتر پيش ميآيد و شايد بتوان گفت که بندرت پيش ميآيد. در ضمن اين خانم محترم گويا توجه به صحبت های رئيس مجلس نفرمودند زمانی که گفتند بنادر کشور دست يک عده از ما بهتران است که همگی به خاندان هزار فاميل ملايان وابستگی دارند.
واين هم گفتگوی مستقيم خبرنگار حُسن آقا با آقای بيغرض
قبلآ از هموطنان شهيد پرور عزيز پوزش ميخواهيم چون از قرار معلوم تربيت بد بر روی اين دوتا هم تاثير مرگباری گذاشته.
حُسن آقا J :
ببه چه خبر از خواب بيدار شدی
آقا بيغرض L :
ها ببه چطور مگه؟
آقا بيغرض L :
كجو هستي؟ مگه تو كار و زندگي نداري ؟
حُسن آقا J :
دنيا رو داره آب ميبره تو رو خواب!
حُسن آقا J :
کونده روز شنبه هست
آقا بيغرض L :
هر وقت دنيا رو آبجو برد به منهم خبر بده
آقا بيغرض L :
گوه سگ امروز يكشنبه هست
حُسن آقا J :
رفتی به ملاقات اين دوتا که بهت گفتم
آقا بيغرض L :
نه
حُسن آقا J :
خاک بر سرت
آقا بيغرض L :
اونهم خاك پاي كاهو كه پر گوه هست
آقا بيغرض L :
آخه سنده من همين الان از كار برگشتم
حُسن آقا J :
کار چی چی مگه امروز که روز يکشنه نيست بدبخت
آقا بيغرض L :
ببه بيهوش شدي
آقا بيغرض L :
جاكش گفتم يكشنبه هست منهم رفتم سرکار
حُسن آقا J :
پس از تعارفات معمول اجازه ميخوام از شما چنتا سوال در مورد اين تجارت تازه خاندان بهرمانی بکنم
حُسن آقا J :
شما فکر ميکنيد اينا بری چی چی حالو دارن اين حرف ها رو ميزنن؟ يعنی منضورم اينه که بعد اين بيست و چند سال
آقا بيغرض L :
ببه تازه دارن بيدار ميشن ميفهمند كه چه گوهي به مملكت زدن، يكي هم نيست از اين كس كشها بپرسه تا حالا چه غلطي ميكردي
آقا بيغرض L :
حالو اگر فشارهاي آمريكا هم نميبود به كون گوهي خودشون اعتراف نميكردن. از ترس اينكه مبادا ملت طرف آمريكائيها برن خودشون دست پيش رو گرفتند كه پس نيفتند
حُسن آقا J :
اين خانوم وزير که ميگه مال آموزش غلطه چرو اينو ميگه
آقا بيغرض L :
ببه آموزش غلط آخه از كجو مياد؟ از سر قبر عمه شون؟ از خود بيعرضه شون مياد
حُسن آقا J :
عصبانی نشو کاکو
آقا بيغرض L :
بيكاري از كجو مياد؟ توليد كار بايد بوسيله كي بشه؟ اين سئوالها رو برن از خودشون بپرسن. روزها در فكر باغم شبها مخمل ميبافم
حُسن آقا J :
شاشيدن تو مملکت
آقا بيغرض L :
سيل برده مملكته از اين شاش
حُسن آقا J :
خيلی ممنون بخاطر اينکه وقت گرانقدرتون رو به ما دادين
در بخش: طنز