24 Sep 2002

شیطان آمد آقا جان بریت

نوشته:     :::       Comments Off on شیطان آمد آقا جان بریت

شیطان آمد
آقا جان بریت بخوانید این شیطان رجیم را که دوباره نوشتن شروع کرده و چه مینویسد البته این مرتبه با روحی پاک. این هم قسمتی از یکی از نوشته هایش:
حضرت فاطمه زهرا(س) ناگهان لرزشي خفيف کردند و دامن مطهرشان را جمع و جور نمودند. در حين جمع کردن دامنشان بودند که چشمان خوابناکم لحظه اي به جمال سفيدي ران ايشان مسخر گرديد. به يقيين خواب بودم ولي قسم جلاله ميخوردم که در داغي ناشي از ايمان بدن دخت گرامي خاتم الانبيا (ص) شريک بودم. مانند زائري مشتاق ضريح بوسه اي ديگر از روي دامن روانه ران مطهرشان کردم. حضرت زهرا(س) استغفرالله گويان پايشان را طوري تکان دادند تا از سنگيني سرم خلاص شوند اما گويي مشيت الهي بر آن بود که پاي مبارکشان خواب رفته و توان هيچ حرکتي نداشته باشند. سرم به ميان رانهاي مطهر فاطمه زهرا(س) افتاده بود. گويي از دريچه اي کوچک تمامي عطر و آرامش بهشت به سوي صورتم وزيدن گرفته بود. مانند تشنه اي بودم که بعد از روزها جستجو چشمه جوشاني را در صحراي سوزان يافته باشد. آيا خداوند متعال بهشت را به سويم روانه کرده بود؟ خود را بيشتر به دروازه بسته بهشت فشردم.

Comments Off on شیطان آمد آقا جان بریت   |    |     |     

24 Sep 2002

نامه ی یک عاشق سینه

نوشته:     :::       Comments Off on نامه ی یک عاشق سینه

نامه ی یک عاشق سینه چاک حُسن آقا
امروز میلی دریافت کردم با این محتوا:
بچه کونی مزلف! تو می خوای منو اتیش بزنی؟ مادری ازت بگام که دیگه خایه نکنی از این گه ها بخوری .بچه لاشی ان! تو تا زیر کیر من قدت نیست
اونوقت واسه ما شاخ شونه میگشی؟ کیر تو اون دهن بی مخت کثافتت! تو اگه خایه لا پات بود مردونه حرف می زدی نه بیای این و اونو بهم بریزی. اینا
رو بهت گفتم تا دوزاریت بیفته به بد کسی گیر دادی. خداوکیلی اگه دم دستم بودی همچین می کردمت که پزشگ قانونی نفهمه کار ادم بوده یا حیوان!
حالا خود انت می بینی چجوری ابجیت رو جلوی چشمت میگا م تا دیگه به پروپاچه زرنگتر از خودت نپیچی. چس اقا! کیر منو همیشه بالا سرت داشته
باش تا زبون درازی نکنی
اخه یه چیز! تو ان تیلیت بی خایه واسه ما شدی مبارز؟! تو که دماغتو بگیرن جون از کونت در میره میای گنده گوزی الکی میکنی؟ کس ننه عوضی! من
تو رو تمیز ضایعت میکنم تا دیگه جرعت نکنی دهنتو بیشتر از کوپنت باز کنی.ننه جنده اگه خایه داری از من تو وبلاگت بد بگو یا بیا تو وبلاگ خودم تا ببینی
چجوری ابجیت و میگام
راستی تو وبلاگ کربلائی رهام پیغام گذاشته بودی که برات دعا بنویسه؟! اینم دعا
برای سلامتی بدنت کیرم توی دهنت
افشین زند .صفر زن حسن اقا
یا علی بغل
فعلآ میل را داشته باشید تا هنگامی که پیگیری کردم و اگر توانستم پیدا کنم چه کسی آن را ارسال کرده اطلاعات بیشتری خواهم داد.

Comments Off on نامه ی یک عاشق سینه   |    |     |     

22 Sep 2002

عافیت و موقعیت طلب چه

نوشته:     :::       Comments Off on عافیت و موقعیت طلب چه

عافیت و موقعیت طلب چه مشخصاتی دارد، اصلاح طلب کیست!
دوستان گرامی و مخصوصآ دوست عزیز محمد این مطلب رو که قول داده بودم امروز در پاسخ به کامنتهای شما ها مینویسم با این امید که بتوانم تا اندازه ای از این همه سیاست بازی و معرکه گیری عده ای پرده بردارم و مخصوصآ مطلبم را روی گنجی متمرکز میکنم تا شاید پرده از چهره ی یک قهرمان قلابی بردارم.
اول اینکه من خودم با هرگونه کنار گذاشتن افراد بخاطر اشتباه مخالفم، ولی اشتباه چیزی نیست که یک انسان هربار و هرروز انجام دهد وبخصوص وقتی که کسی این اشتباه را سالها ادامه دهد. آقای گنچی کیست؟ آقای گنجی یک پاسدار سابق است که همانطور که از نوشته های ایشان برداشت میشود انسان عامی و فریب خورده ای نمیتواند باشد. او انسانی است که با آگاهی کامل در بدترین دوران جمهوری اسلامی درکنار این رژیم آتش بیار معرکه بوده، او کسی است که در زمانی که بهترین فرزندان ایران را به مسلخ میبردند یار و همکار حکومت بوده او یک پاسدار فریب خورده نیست که بتوان به این سادگی از کنارش گذشت. آقای گنجی در بهترین حالت یک ماجراجوی خطرناک است. این مطلب را من امرز مینویسم تا بعدها اگر این افراد ازجمله علوی تبار، عباس عبدی، حجاریان، و امثال آینها حکومت را بدست گرفتند و رژیمی مثل پلپوت در ایران براه انداختند بتوانم با وجدانی آسوده بگویم که من اشتباه نکردم، تا بتوانم با افتخار بگویم که درست مثل زمانی که خمینی نتوانست مرا فریب بدهد این فریبکاران هم نتوانستند مرا فریب بدهند.
از نظر من مطالب گنجی را بایستی فقط بعنوان یک ابزار برای سرنگونی رژیم ملاها بکار گرفت نه بیشتر. توضیحی میدهم تا شاید منظورم از ابزار بهتر مشخض شود: حدودآ ده سال پیش ناامیدی از وضع سیاسی ایران مرا هم به انفعال کشاند و چند سالی از درگیری سیاسی متنفر شدم در آن زمان مثل امروزعقیده ی من این بود که با رژیم ملاها بجز با ابزار خودشان نمیتوان با آنها مبارزه کرد و ابزار خودشان هم چیزی نیست جز چند ملا، یعنی چند ملا را بجان چند ملای دیگر انداختن و آنها را از داخل نابود کردن و این اتفاق با خاتمی افتاد و آخوندها در مقابل هم قرار گرفتند و گنجی هم جزئی از همین ابزار است نه بیشتر. اشخاصی را که در بالا نام بردم از نظر من فقط بعنوان ابزار بایستی ازشان استفاده کرد تا روند نابودی ملاها تکمیل شود و از آن ببعد این اشخاص را تحویل یک دادگاه صالح داد تا به وضعشان دریک دادگاه عادل نه یک داگاه “خلقی!” رسیدگی شود تا هم از خونریزی بیشتر جلوگیری شود و هم در آینده کسی جرات آن را نکند که درکنار جنایت بایستد و آتش بیار معرکه شود و بعد هم مثل گنجی تبدیل شود به یک قهرمان.
آیا بنای ما بر این نبود که قهرمان پروری نکنیم!؟ پس این چکاری است که میکنید!؟ آیا قهرمان پروری نیست این کار!؟ دوست گرامی شما میفرمایید:
“آقا اگه من و شما مثل فضول به کسايی که يکم محافظه کارند يا اونطور که ما می خوايم ننويسن بگيم مزدور و عامل استبداد و … که ديگه نه از تاک نشان ماند و نه از تاکنشان. بهتر نيست با اين رويه مخالفت کنيم؟ فرق ما با کيهان پس چيه؟”
شما آقای گنجی را بعنوان یک “کمی محافظه کار” معرفی میکنید یا دیگران را که وبلاگ مینویسند؟ چون مطلب فضول درمورد همه گونه از این افراد بود.در هر صورت فرقی نمیکند. محافظه کاری برای چه!؟. آیا این حرف درست است “محافظه کار”!؟ درمورد افرادی همچون گنجی اصلآ لغت محافظه کار قابل کاربرد نیست و در مورد دیگران نیز به همان روش. او همانطور که قبلآ نوشتم در بهترین حالت یک ماجراجوست و در بدترین حالت یک موقعیت طلب خطرناک. و در مورد این گونه وبلاگ نویسان هم وضع بدتر است، اگر کسی امروز از رژیم جمهوری اسلامی به طریقی مستقیم یا غیر مستقیم حمایت کند او را بجز خائن چه میتوان نام نهاد؟ و در مورد گنجی، مگر تئوریسین در آن دیار کم است که ما نیاز به تئوریهای گنجی داشته باشیم!؟ مگر در آن دیار قحط الرجال شده که ما نیاز به یک پاسدار سابق داشته باشیم!؟ مملکت هفتاد میلیون جوان رشید دارد.
شما مینویسید: “دوستی بهتر از دشمنی است و این طور نوشتن فقط باعث دشمنی می شود .” پس اگر بنا باشد با این روش شما به پیش برویم که خوب این عمل را بایستی درمورد آقای خامنه ای و هاشمی ودیگران هم اجرا کنیم. خوب پس بهتر نیست که رژیم ملاها را بر سرقدرت نگه داریم و پی کارخودمان برویم!؟
دوست عزیز اجازه بدهید کمی به عقب برگردیم و چند نکته را از انقلاب (استفراغ) 57 بازبینی کنیم تا ببینیم چه شد که به اینجا رسیدیم یا بهتر است بگویم چه شد که یک انقلاب تبدیل شد به یک استفراغ.
در روند انقلاب آخوندهای تازه به حکومت رسیده تمام افرادی را که برایشان خطرناک بودند یا اعدام کردند (بدون محاکمه عادلانه) و یا فراری دادند ولی درعوض دستگاه مخوف ساواک را بجای اینکه منحل کنند یا حد اقل یک جابجایی در سیستم بوجود بیاورند آن را بصورت ابزاری در دست گرفتند و بعد دیدیم که چگونه شد، همان ابزار را برای سرکوب بکار بردند. درحکومت آینده ی ایران اگر بخواهیم مجددآ با همان مشکلات روبرو نشویم، نیازمند یک تسویه حساب جانانه هستم. اشتباه برداشت نکنید منظورم اعدام انقلابی نیست، منظورم این است که یک دستگاه قضایی عادل (با چشمان بسته) نیاز داریم که مو را از ماست بکشد و سیستم را تسویه کند و یک سیستم پاک پی ریزی کند، وگرنه به همان راهی خواهیم رفت که قبلآ رفتیم.
دوست عزیز ملت ما یک ملت قهرمان پرور است. شاید بتوان گفت که این بزرگترین مشکل آن دیار است، وگرنه اگر کمی در زندگی اشخاصی که اینروزها به استوره تبدیل شده اند بنگرید میبینید که هیچکدامشان لیاقت این همه ستودن را ندارند! مثالی بزنم تا گفه ام مشخص تر شود: آقای عبدالله نوری، او چه شخصی است، همکار و بنیانگذار گروهی که بدبختانه اسم این گروه را بخاطر ندارم. این شخص سالها پیش با سید مهدی هاشمی گروهی را پی ریزی کردند که اگر احداف این گروه را بخوانید مو بر بدنتان راست خواهد شد یک انسان یک شبه تغییر نمیکند ولی یک موقعیت طلب حتی در نیمه های شب هم ممکن است تغییر کند.
این آقایان که خود را اصلاح طلب میخوانند همگی را نمیگویم ولی بیشترشان از نوع رجوی هستند تا زمانی که پست و مقامی برایشان در جمهوری اسلامی وجود داشت از آن حمایت میکردند و زمانی که پست و مقامها از آنها گرفته شد بر علیه آن به “اصلاح طلبی!” مشغول شدند!؟
دوست عزیز اجازه دهید مطلب را خاتمه دهم چون اگر بخواهم به اینگونه مثالها ادامه دهم مثنوی هفتاد من میشود. فقط در خاتمه گوشزد میکنم که این افراد ستون های کاخ ظلم هستند اگر این ستونها نباشند کاخی بجا نخواهد ماند. اگر این افراد بعد از یک یا دوسال اول دنبال عافیت طلبی نبودند و پیگیر منافع خود نمیشدند و حد اقل نمیگویم که با رژیم مبارزه میکردند میگویم میتوانستند خود را از سیستم کنار بکشند، حالا میتوانستید ببینید که این کاخ ظلم حتی یک روز هم پا برجا نمیماند. ایکاش میدانستم این کتاب ژان پل سارتر “Les Mains Sales” به فارسی چه نامی دارد (ترجمه “دستهای آلوده” یا “دستهای کثیف”) تا آن را به همه ی کسانی که به اینگونه قهرمانان دلبستگی دارند پیشنهاد کنم شاید چشمانشان را کمی باز کند.
پیروزکام باشید
حُسن آقا

Comments Off on عافیت و موقعیت طلب چه   |    |     |     

22 Sep 2002

امروز مطلبی رو در وبلاگ

نوشته:     :::       Comments Off on امروز مطلبی رو در وبلاگ

امروز مطلبی رو در وبلاگ عمومی خوندم که منو به فکر واداشت، این افکار رو اینجا بازگو میکنم تا شاید پاسخی برای آن پیدا شود.
مطلب در مورد مرگ نوجوانی است که اتفاق افتاده. خبر رسانی از واقعه از نظر من اشکالی ندارد ولی شرح احوال و زوایای این فاجعه ی دلخراش بدون اجازه ی نزدیکان نامبرده آیا کاری ست درست!؟
آیا خود سانسوری در این موارد پسندیده نیست!؟
آیا به آسیبهای روحی که به خانواده ی نامبرده با خواندن این مطالب وارد میشود فکر کرده ایم!؟

Comments Off on امروز مطلبی رو در وبلاگ   |    |     |     

20 Sep 2002

زن ایرانی ایرنا از قول

نوشته:     :::       Comments Off on زن ایرانی ایرنا از قول

زن ایرانی
ایرنا از قول الجزیره مینویسد:
زنان ایرانی ثابت کرده اند در جهان اسلام سمبلند.
بگفته شبکه ی الجزیره، زنان ایران عزم را جزم کرده اند، با حفظ آراستگی اسلامی خود در مسابقات جهانی نیز به فعالیت و حضور ادامه دهند.
این مطلب درباره مسابقات اتومبیل رانی حومه ی تهران است.
حُسن آقا: حاج آقا کجاش رو دیدی این رژیم اسلامی رو فقط بری دو روز از سر کار بردار تا بشت بگم زنای ایرانی (نه جمهوری اسلامی) همچی بتو و امثال ملاها نشان بدهند تا دیگر کسی راجع به زن ایرانی اینگونه سینه زنی اسلامی راه نیندازد. جان من خبرنگار جان تو باید زنان ایرانی رو قبل از استفراغ 57 میدیدی تا دوزاریت بیوفته.

Comments Off on زن ایرانی ایرنا از قول   |    |     |     

20 Sep 2002

جوکهای! منکراتی! آقا جان باور

نوشته:     :::       Comments Off on جوکهای! منکراتی! آقا جان باور

جوکهای! منکراتی!
آقا جان باور بفرمایید این منکراتی خیلی آدم جوکی هست من هر وقت میخواهم از ته دل بخندم میرم سر این منکراتی. گرچه گاهی اوقات خودش رو آنقدر جدی میگیره که من درعوض گریم میگیره.
این حضرت حزب الله در مطلب پنجشنبه، 28 شهريور، خودش مثلآ میخوات ادای روشنفکرها رو در بیاره و مثلآ پاسخگو باشه!! عجب آشی پخته من نمیدونم این آدم درک میکنه که چی چی مینویسه یا به ش دیکته میکنن و اونم مینویسه چون فکر نمیکنم که بیشتر از دوتا سلول مغزی احتیاج باشه تا آدم به خنده بیوفته از حرفهای این حاج آقا منکراتی. اصلآ من چرا توضیح بدم خودتون بخونید ولی باز هم بهتون هشدار میدم در موقع خوندن مطلب زیر آشامیدنی یا مواد غذایی اکیدآ ممنوع وگرنه ممکن است پس ملاز شما برود و باعث خفگی تان بشود.
منکرات میگه:
“انتقاد با زير سوال بردن مقدسات فرق داره به نظر من تمام گفتار وکردار امامان وائمه بدليل عصمت از گناه واشتباه کاملآ درسته وجای هيچ شک وشبه ای وجود نداره ولی بقيه انسانها که معصوم نيستند ممکن است اشتباه کنند،بعدم درسته که ولايت مطلقه است ولی لزومش اينست که در چارچوب عقل ومنطق حرکت کند پس ما هر حرفی را قبول نداريم در ضمن توهين به مقدسات را هم قبول و نداريم وتحمل نمی کنيم شما می گوييد ما اجازه بيان عقيده به هيچ کس را نمی دهيم لطفآ نگاهی به جامعه بيندازيد تا تعدد عقايد ونظرات را ببينيد.
ما تابع رای مردم هستيم ولی اين به معنای همرنگی با انها نيست نمونه بارز تبعيت از ارای مردم دوم خرداد است ولی ما می گوييم چون مردم معصوم نيستند وممکن است اشتباه کنند پس هميشه نظرات انها درست نمی باشد.”
البته ایشون نمی فرمایند آیا رهبر جزئی از ملت به حساب می آیند یا معصومین ولی از گوشه و کنایه شان اینطور میشود برداشت کرد که رهبر در خرقه ی معصومین هستند پس میتوان به این نتیجه رسید که معصومین هم چیزی بیشتر از رهبر چلاق بارشان نیست.
اگه خندتون تموم شده حالا میتونید بخاطر میهنتون یک فصل گریه کنید و اگه هم مسلمونیت دوفصل گریه کنید و سینه هم بزنید. چون من که گریم گرفت، شما رو نمیدونم.

Comments Off on جوکهای! منکراتی! آقا جان باور   |    |     |     

20 Sep 2002

امروز مطلب خوبی رو از

نوشته:     :::       Comments Off on امروز مطلب خوبی رو از

امروز مطلب خوبی رو از فضول خواندم که درست هم نظر من است انگار که ما دوتا با هم فکر میکنیم مخصوصآ گفته هایش در مورد گنجی همین مطلب را من بطور کوتاه و خلاصه در کامنتی توی وبلاگ پاگنده نوشتم به اینصورت: “حرفهاتو کاملآ قبول دارم، درحقیقت هر کسی که حتی یک آجر از این عمارت ویران شده ی جمهوری لجن برکند خدمتی کرده به ایران ولی باید اشخاصی مثل گنجی را هم نقد کرد و مثلآ پرسید صبح بخیر آقای گنجی این چیزها را که شما حالا میگویید ما 23 سال پیش میگفتیم و شما ما را تکفیر میکردید. هزاران نقر از بهترین فرزندان این خاک را امثال گنجی ها در سالهای گذشته به مسلخ بردند و حالا یکدفعه همگی کاتلیک تر از پاپ شده اند!؟”
ولی من شهامت نوشتنش را به این شفافی که فضول نوشته نداشتم.

Comments Off on امروز مطلب خوبی رو از   |    |     |     

« نوشته های جدیدتر - نوشته‌های قمدیمی تر »

اخبار و مطالب خواندنی