19
Oct
2002
در اخبار آمده بودکه:
بهزاد نبوي کروبي را تا آستانه سکته پيش برد
در جلسه اخير هيئت رئيسه مجلس شوراي اسلامي بهزاد نبوي با اعتراض و بر خورد تندبا کروبي موجب شد حال رئيس مجلس بهم بخورد
حُسن آقا:
ای چه بد شد! آخه میدونید ما ملت شانس نداریم این آخوندا هم که جون سگ دارن اگه بنا بود به این زودیا سقط بشن که خوب اسم مارو هم بجای اینکه بگذارن ایرانی میگذاشتن شانسعلی!
در بخش: بدون دسته بندی
19
Oct
2002
در خبرها آمد كه تيم اميد ايران به مقام قهرماني آسيا دست يافت.
ضمن اينكه خبر خوشي براي ايرانيان و فوتبال دوستان ايران بود كه با وجود تيمهاي بسيار نيرومندي چون كره و ژاپن كه در رده هاي بالاي فوتبال جهان قرار دارند، سكوي قهرماني آسيا به ايران تعلق گرفت، بيانگر اين واقعيت نيز ميباشد كه به مانند ميادين فوتبال اگر شگفتي و خلاقيت و عرضه هنر از كسي ميتوان توقع داشت، همانا جوانان اين آب و خاك ميباشند كه داراي ظرفيتهاي عظيم براي قبول مسئوليت و ارايه بيدريغ و ميهن پرستانه خدمات ميباشند. با آرزوي موفقيت و شادكامي براي ايران و ايراني. جوانان ايران، خواسته هاي ايشان و آينده آنها را دريابيد.
در بخش: بدون دسته بندی
19
Oct
2002
آیا توافقی در کار است!
جامعه ی ایران یک جامعه ی کاملآ قطبی است، تمام شواهد نشان از این قطبی بودن دارد از حکومت گرفته تا انسانهای کوچه و بازار مثل من، شما، فروغ و نوجوان. در این جامعه ی دوقطبی هیچ کس و هیچ گروهی حاضر به کوتاه آمدن در برابر دیگری نیست، حتی در مواقعی که در دل آگاهانه میدانیم که حق با ما نیست!. در یک مسابقه ی فوتبال نتیجه ی بازی ممکن است به نفع این طرف یا آنطرف و یا حتی مساوی خاتمه یابد. چرا نمیتوانیم قبول کنیم که در یک جامعه نیز رسم بر این قرار است!؟ مگر نه اینکه همین حالت در جامعه برقرار است!؟ منظورم همین در گیری مسابقه ای است!؟ چرا میخواهیم قواعد را عوض کنیم!؟
آیا فکرش را کرده اید که گاهی اوقات بنفع طرفین در گیر یک مسابقه(مناقشه) اجتماعی ست که همچون یک مسابقه ی فوتبال نتیجه ی مسابقه مساوی شود!. البته منظور از این مساوی نه مساوی یک بر یک ولی میتوان به یک نتیجه 1.5 بر 1 هم توافق کرد و خود را با قبول این نتیجه ی مساوی (1.5 بر 1) هم قانع کرد، و از پله اول به پله ی بعد رساند تا شاید در مسابقه های بعدی بتوان نتیجه را حتی 2 بر صفر بنفع گروه خود خاتمه داد!؟ اگر فرض را بر این بگیریم که در یک سیستم به این شکل:
ف را نقطه ی فروغ فرض کنیم و ن را نقطه ی نوجوان، چرا نمیتوان با درایت به یک نقطه ی قابل قبول رسید! و تلاش کرد تا در چالش بعدی شاید آن نقطه ی مشترک را باز با درایت (نه زور و گردن کلفتی و چماق داری) بنفع عقاید خود تغییر داد!؟
در این درگیری نوشتاری تا آنجا که به من مربوط میشود من با حرفهای فروغ کمی تا قسمتی موافقم و با نوشته های مهشید تقریبآ موافقم ولی باز با خود بر سر چالش اینکه سانسور را بپذیرم مکافات دارم، میدانید چرا!؟ چون اعمال سانسور را حتی بر انصار حزب الله هم جایز نمیدانم.
من اگر خاطرتان باشد در جدال قبلی برای اولین بار به یکی از این چند وب لاگ پرنو رفتم و محتوای دو مقاله ی آنرا خواندم و حتی در یک مورد رای به مجرم بودن نویسنده اش صادر کردم. ولی باز گفتم که با سانسور مشکلات ما حل نمی شود بلکه با این کار مشکلات را در پستو ی خانه مخفی میکنیم و باز پس از چندی با همان مشکل فقط به صورت حاد تر و مخرب تر روبرو خواهیم شد. خانم مهشید من حرفهای شما را کاملآ قبول دارم ولی آیا اگر همین وبلاگهای پرنو نبودند، آیا این بحثها در میگرفت!؟ آیا این مشکلاتی را که فرا روی ماست را میدیدیم!؟ آیا اگر شما دریابید که کسی از نزدیکان شما به بیماری سرطان مبتلاست سعی در مخفی کردن این بیماری میکنید!؟ اگر اینکار را بکنید بشما خواهم گفت که شما دوست نادان هستید و از دشمن دانا خطرناکتر!؟ آیا نه اینکه با مخفی کردن بیماری سرطان به فوت دوست خود کمک کرده اید! و از مداوای بیماری بطریق منطقی جلوگیری کرده اید!؟. دوست گرامی نوجوان، من از تو دفاع کردم نه برای اینکه موافق پرنو هستم یا مایل به خواندن پرنو باشم، از تو دفاع کردم چون به آزادی بیان عقیده دارم، گرچه تو و نسل تورا درک میکنم که با طغیان میخواهید از مشکلات خود را برهانید، باور کن هیچ کس نمیتواند با طغیان کور به تنهایی و بدون داشتن یک درایت منطقی در پشت این طغیان به نتیجه ی مطلوب برسد. دلیل میخواهی!؟ این هم دلیل: مگر نه اینکه انقلاب 57 یک طغیان کور بود و درایتی در کار نبود!؟ البته اگر شما حکومت خمینی را درایت بدانید که خوب من هم ادعایم را پس خواهم گرفت.
همان طور که در مطلب اولم در مورد این مشکل نوشتم، ما پس از یک درگیری هر بار در وسط معرکه، زمانی که دوطرف مناقشه خسته شدند، مشکل را رهاکرده ایم و بدون نتیجه گیری وپایان کار! میدان مبارزه را ترک گفتیم و منتظر مناقشه ی بعدی شدیم. این روش کار غلط است. پس بیاید این مرتبه مثل انسانهای منطقی عمل کنیم و این درگیری را به یک نتیجه ی قابل پذیرش در حد قبول طرفین برسانیم. البته اگر همدیگر را بعنوان شهروندان وبلاگ شهر قبول داریم وگرنه “بگرد تا بگردیم”.
من از خانم فروغ یک سوال دارم: چه میشد اگر شما بجای تحریم و کناره گیری میرفتید و این وبلاگها را میخواندید و یک تحلیل درست و حسابی بر روی آنها مینوشتید و با این کار نمیگویم همه ی طرفداران این وبلاگها را به راه درست هدایت میکردید ولی حتی اگر موفق به جلب نظر یک نفرهم میشدید با این عمل یک کار مثبت انجام داده بودید. باور کنید من صد درصد با افکار شما به این معنی که این وبلاگها به شاءن زن توهین میکنند موافقم و در این استدلال هیچ شکی ندارم، ولی با مخفی کردن کثافت نمیتوان نظافتچی خوبی بود.
امید دارم که پس از خواندن این مطلب و مطالب دیگری که دوستان نوشتند بتوان از مرحله ی معاینه بیماری و بحث در مورد بیماری و پیدا کردن بیماری، حالا بتوانیم بحث خود را درمورد راهکارهای مبارزه با این بیماری فراهم کنیم و با عمل به این راهکارها بیمار را از حالت مرگ نجات دهیم.
در بخش: بدون دسته بندی
16
Oct
2002
پاسخی به فروغ
فروغ گرامی در پاسخ مطلب دیروز من انتقاداتی به نوشته ی من داشت که سعی میکنم به آنها پاسخ گویم باشد که راه سخن گفتن را هر چه بیشتر باز کنیم و راه تکفیر را مسدود.
دوست عزیز شما مینویسید:”من با کشاندن نوجوانان به سراشيب کثافت مخالفم ..”
آیا سراشیبی خطرناک تر از ریا هم سراغ دارید. مگر نه اینکه آن سنتهایی را که شما از شان دفاع میکنید در حال خودنمایی در ایران هستند!؟ مگر نه اینکه سنتهایی که در ایران رواج دارند نشان داده اند که کار آمد نیستند!؟
شما مینویسید:”همان طور که نوجوان آزاد است در اين محل که تا امروز مرزی برای نوشتن نداشته ، حرف بزند ، من هم آزادم تا در خانه ام بگويم با اين بی مرزی مخالفم ”
دوست گرامی درست برای دفاع از این حق شما و نوجوان است که من این سطور را مینویسم، نه فقط در خانه ی خودتان بلکه در هرکجا که خواستید.
شما مینویسید:”اينجا کسی را برای حرف زدن دار نمی زنند ..”
ای کاش اینچنین بود اگر دست ناکسان به من و مای دگر اندیش میرسید میتوانستم بهتر به شما ثابت کنم که چقدر خوب هم دار میزنند. گویا شما فراموش کرده اید چند هفته ی گذشته را و دار مکافات را یا این 23 سال را. اگر فراموش کرده اید خوشحال میشوم آنها را یک به یک به شما یاد آوری کنم.
شما مینویسید:” به گمان من حتی اگر در اين شهر کوچک ، يک نفر با اين بحثها به نتيجه مثبتی برسد ، کافی ست که بگوييم شروع و ادامه اش درست بوده ..”
انگار که من و مای دگر اندیشه آرزوی دیگری داریم! ای کاش اینچنین شود!
شما مینویسید: “آقای حسن آقای عزيز .. شما فرزندتان را به خواندن کتاب پورنو يا ديدن فيلم سکسی تشويق می کنيد که به نوجوان اين حق را می دهيد ؟”
خانم جان اگر فرزند من به این چیزها علاقه نشان ندهد باور کنید مشکوک میشوم که نکند کاسه ای زیر نیم کاسه است، این چیزهایی که شما از نام بردنش شرم دارید من این چیزها!!! را “سکس” مینامم و با انجام آن احساس زنده بودن میکنم و اگر فرزندم از آن رویگردان باشد بسی مایه ی نگرانیم خواهد شد. اینها که شما دوست ندارید نامش را ببرید از نطر من تفاوتی با خوردن و خوابیدن و فکر کردن و نفس کشیدن ندارند.
شما مینویسید:”راستی از نظر شما آزادی چيست ؟ ”
ای کاش این مقوله قابل توضیح میبود تا میتوانستم برای شما توضیح دهم چون متاسفانه کمبود آن در ایران شما و امثال شما را به بیراهه کشانده و خود نیز از آن بیخبرید! دوست عزیز آزادی از عشق زیباتر است، آزادی همان چیزی است که انسانهایی حاضرند جان خود را فدایش کنند، آزادی چیزی است که من آن را با سکس عوض خواهم کرد. آزادی آیمان من است، آزادی دین من است. آزادی روح من است آزادی قابل توصیف نیست.
شما مینویسید:”شايد فکر می کنيد ما که در ايرانيم ، آن قدر عقب افتاده از تمدنيم که برای آزادی مرز می بنديم ؟”
خانم عزیز از نظر من تمدن ربطی به آزادی ندارد، آزادی را زیاده خواهی های من و شما بنابودی میکشد. می دانید مشکل ما در ایران چیست!؟ مشکل ما این است که همه بنام آزادی، آزادی را به زنجیر میکشند.
شما مینویسید:”از نظر من آزادی تا آنجاست که به حريم انسانها تجاوز نکند ..”
میتوانید بگویید این حریم را چه کسی مشخص میکند؟ شما! من! یا ملاهای فاسد رژیم!
شما مینویسید:”در کنار تمام اين حرفها باز هم عقيده دارم تشويق نوجوانان و جوانان به خواندن اين مطالب در اکثر موارد با يک نيت سوء انجام مي شود که دور نگاه داشتن آنها از گفتگوها و مطالب روشن کننده اي است که در ساير وبلاگها نوشته مي شود .. ”
دوست عزیز اگر ما بخواهیم با اینگونه استدلالها که ممکن است (پشت این نوشته ها چیزهایی باشد که باعث شود تا جوانان را از پرداختن به “مطالب روشن کننده!” باز دارد)، پس بایستی در تمام وبلگها را تخته کرد، اگر بنا باشد اینگونه وبلاگها را درجه بندی کنیم! که خوب من هم درجه بندی مخصوص خودم را دارم و میگویم تمام کسانی که سیاسی نمی نویسند برای جامعه مضررند و حق زیستن ندارند می دانید در این حالت چند تا وبلاگ باقی می ماند!؟ دوست گرامی من هم به همین نتیجه ی شما رسیده ام که وجود وبلاگهایی (اسم نمیبرم) که به موضوع های (روزمرگی!) میپردازند وقت جوانان را تلف میکنند و آنها را از خواندن مطالب سیاسی که یک ضرورت امروز است باز میدارند، آیا با این دلایل میتوانم تیغ سانسور را بکار بیندازم! پس چه فرقی است بین من و خمینی که روزنامه آیندگان را بجرم ستون پنجم و ضد انقلاب بودن بست! یا چرا راه دور برویم مگر همین سردم داران امروز ایران بیشتر از 80 نشریه را با جرمهای واهی و مسخره نبستند!؟
شما از من سوالهای متعددی کردید و من پاسخ شما را دادم خواهشمندم به این سوال حقیر هم پاسخی دهید: “هرزگی” را برای من توضیح دهید تا بدانیم که این لغت بی حد و حدود و بی در و پیکر چه معجونی است؟
شما مینویسید:”نوشته های آدمهای بيماری چون توت فرنگی و تبليغ آنها تجاوز موزيانه ای است به حريم آزادی نوجوانان و جوانانی که به سراغشان می روند ..”
آیا جمله خودتان را خوانده اید!؟ خواهش میکنم یک بار دیگر آن را بخوانید. آیا این است معنی آزادی!؟ آیا روش نگارش شما نشانی از آزادی در خود دارد!؟ شما شخص سومی را که بهیچ صورت در این بحث شرکت ندارد بیمار میخوانید، غیر مستقیم و بدون مدرک نوجوان را متهم به تجاوز موزیانه به حریم آزادی نوجوانان میکنید! این است آزادی که شما میگویید!؟ این است آن مدینه ی فاضله ای که شما نویدش را میدهید!؟
شما مینویسید:”برآورده کردن نيازی ست که يا بی موقع تر از زمانش ارضا می شود يا با روشی نادرست ..”
با کدام روش درست است!؟ روش محمد مصطفی درست است!؟ که در سنین پیری به دخترکان 8 ، 9 ساله تجاوز میکند!؟ یا تجاوز قبل از اعدام بهتر است !!!!؟ دوست گرامی برای باز سازی ایران نیاز به همیاری و همکاری است نه جنگ و جدل. اگر خاطرتان باشد شخصی بنام “شمر” به همه فحاشی میکرد و همه راه صحبت کردن او را مسدود کردند جز من که به او اجازه ی صحبت کردن دادم، دیدید که پس از چند جلسه او هم ساکت شد و به منطق روی آورد. گمان نمیکنم با بستن دهان ها و شکستن قلم ها راه بجایی ببریم، اگر این روش درست بود خمینی و دارو دسته اش هم اکنون بایستی دنیا را فتح کرده بودند. اگر شما واقعآ برای جوانان دل میسوزانید مکان های بهتری برای این کار وجود دارد، در ضمن گمان نمیکنم کسانی که برای مطالعه به وبلاگ عمومی می آیند نتوانند برای خود تصمیم بگیرند، پس نیازی به من وشما نیست. در آن مملکت بی در و پیکر تفتیش عقاید داروغه و متولی زیاد دارد.
چگونه است که برای رای دادن در آن مملکت سن 16 سلگی را قبول دارید، و حتی برای ازدواج دختران سنین کمتر را! ولی زمانی که همان جوانان میخواهند تصمیم بگیرند که چه بخوانند و چه بنویسند یک مرتبه نا بالغ میشوند!؟ نکند خدای نکرده شما هم تصمیم به اجرای دکترین دیگری را دارید و یا در راه پی ریزی ایدولوژی مخوف دیگری هستید!؟ در هر صورت بگمان من کسانی که اجازه دارند از دنیای اینتر نت استفاده کنند آنچنان بالغ باشند که نیازی به معلمینی مثل من و شما را نداشته باشند. مگر نه اینکه 80 درصد آن ملت بدبخت با ولایت فقیه مخالفند و میخواهند خود برای زندگی خود تصمیم بگیرند!؟ آیا زمان آن نرسیده که این اجازه را به آنها بدهیم و خود را قیم وکفیل دیگران ندانیم!؟
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی بگمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آن روز که بانگ آید
که ای بی خبران راه نه آن است و نه این
در بخش: بدون دسته بندی
16
Oct
2002
استمداد امنستی برای آزادی علی افشاری
دیروز پس از سالها عضویت در amnesty international شعبه ی نروژ عاقبت نامه ای را دریافت کردم که در کمال ناباوری دیدم که در آن نامه از اعضای خود خواسته بودند تا با نوشتن نامه ای به خامنه ای به او در مورد علی افشاری اعتراض کنند.
در این سالها بارها با نوشتن نامه به دفتر amnesty در نروژ، آنها را به باد انتقاد گرفتم که چرا چیزی در مورد ایران نمینویسند، مگر خدای ناکرده ایران مملکت گل و بلبل است!؟ ، بیست سال طول کشید تا اینها دریابند که ای آقا در ایران هم دارند خون مردم را توی شیشه میکنند! چه میتوان گفت بجز اینکه “صبح بخیر امنستی” ملت در حال درهم کوبیدن رژیم هستند و عنقریب جل و پلاس این زالوها را به دریا خواهند ریخت تازه حالا شما از خواب بیدار شده اید!؟ واقعآ که صبح بخیر!
از قرار معلوم بایستی به اینها گفت بی چاره ها! آقاجری را دریابید که حکم اعدامش صادر شده و عنقریب او را اعدام خواهند کرد و اگر اینها دوباره دست به اعدام بزنند دیگر مکث نخواهند کرد و یکی یکی تمام مخالفین سرسخت خود را از دم تیغ خواهند گذراند.
در لیینکی که داده ام نامه ای را میتوانید ببینید که به انگلیسی نوشته شده و میتوانید اگر دوست داشتید برای اعتراض به آدرس خامنه ای پست کنید، مخصوصآ از ایرانیانی که در خارج از ایران هستند خواهش میکنم از دوستان خارجی خود بخواهند که این نامه را امضاء کرده با نام خود بفرستند.
در بخش: بدون دسته بندی
15
Oct
2002
آزادیِ مشروط!
وبلاگ عمومی! روی سخنم با شماست
افسوس که با اینهمه بحث و جدل آخر سر همچون گربه چهار چنگول بر زمین می افتیم و بهمان راهی میرویم که رفته بودیم و همان راهی که پدارانمان رفته بودندو پدر پدرانمان و الی آخر. میگویند گربه را از هر طرف به هوا پرت کنی باز با پاهایش به زمین می آید. بگمان من، این ایرانی که من هم یکی ش هستم، درست همین مختصات را داراست: از هر طرف پرتمان کنند از همان طرفی که دفعه ی قبل به زمین خوردیم دوباره به زمین میخوریم.
انقلاب مشروطه میکنیم بعد از مدت کوتاهی مشروعه میشود، قیام نفت را براه می اندازیم، باز پول نفت به جیب همانها میرود که پیش از این میرفت، انقلاب 57 مان که نگو ترکمون زده بودیم بهتر بود.
مدتی است که بحثی راه افتاد بر سر روش نوشتن نوجوان در وبلاگ عمومی و این بحث را من به شخصه خیلی فعال دنبال کردم و در آن شرکت کردم تا شاید بتوان به نتیجه ای رسید و حتی در بحثی که در وبلاگ خود من در گرفت اظهار نظرهای دوستان را جمع بندی کردم و در یک نوشته، صادقانه منتشر کردم تا شاید کارمان به نتیجه ای برسد ولی افسوس که باز همچون گربه چهار چنگول دوباره به همان روش اولی برگشتیم سر جای اول.
امروز از خودم پرسیدم آیا این بحث کردن ها راه به جایی میبرد!؟ یا نه، و آیا این وقت تلف کردن نیست! که من بنشینم بجای یک کار مفید این کار غیر مفید را انجام دهم!؟ شاید هم اینچنین باشد!
باور بفرمایید من هنگامی که نوشته هایی از نوع کربلایی رهام ودیگر آیت الله ها را میخوانم به همان شکل بلکه بیشتر از خانم فروغ، زمانی که نوشته های نوجوان را میخوانند حالم بد میشود، حالت استفراغ شدید می آید سراغم، میدانید چرا!؟ چون ریاکاری را بدترین گناه یک انسان میدانم.
مگر من حق زیستن ندارم!؟ مگر چه فرقی است بین من و خانم فروغ که باعث میشود که من باید به روش ایشان وبلاگ عمومی بخوانم مگر نه اینکه گفته های نوجوان در وبلاگ عمومی درست است. آیا دلیلی برای انکارش هم دارید!!!!؟؟؟؟؟ اگر دارید بگویید اگر نه خاموش شوید که رسم انسانیت همین است.
مگر خانم فروغ چه شخصیتی هستند که باید برای اینکه بمانند یک نوجوان خفه شود تا ایشان بتوانند در کمال آزادی بنویسند، چه فرقی بین ایده ها و نوشته های خانم فروغ و نوجوان هست که این اولی را ارجعیت میدهد بر دومی!؟ مگر نه اینکه این نوجوان سوالاتی طرح کرده؟ ای کاش خانم فروغ که این بحث را دامن زدند شخصآ مسولیت پاسخ دادن به این سوالات را بعهده میگرفتند. آیا این یک خواسته ی غیر معقول است!؟.
خسته ام از این همه فریبکاری خسته ام از این همه بی منطقی خسته ام از اینکه نمی توانم کاری برای جلوگیری از آن انجام دهم.
شرمنده ام
در بخش: بدون دسته بندی
15
Oct
2002
میگما اینو خوندید!؟:
صادق صبا بی بی سی:البته برای رهبران جمهوری اسلامی ايران و روحانيون حاکم که قول داده بودند معنويات را به جامعه ايران بازگردانند، وجود پديده فحشا باعث سرشکستگی است.
حُسن آقا:
ای یارو (صادق صبا) چه خَرَه، فکر میکنه اینا تازه سرشون شکسته!، خوب احمق جون فکر میکنی اینا بری چی چی دور سرشون از ای دسمالا میبندند! خوب بری ایکه اینا همیشه سر شکسته بودن، عجب خری هستی تو دیگه!
در بخش: بدون دسته بندی