09 Nov 2003

از خریت فقط پالان کم

نوشته:     :::       Comments Off on از خریت فقط پالان کم

از خریت فقط پالان کم دارند
بعضی‌ها از خریت فقط پالان کم دارند. گردانندگان سایت خبری امروز وابسته به گروه‌های امنیتی سابق هم از همین قماش هستند. در خبر زیر گویا این دست اندرکاران سایت امروز یا خیلی خر تشریف دارند یا باز خیلی خر تشریف دارند که با نوشتن چنین اراجیفی هنوز سعی دارند گل روی گوه سید علی چلاق بکنند.
آقاجان بوی گنداش آنقدر زیاد شده که دیگر هیچ عطری قادر به از بین بردن این بوی تعفن نیست.
خبر سایت امروز:
آيا سكوت رهبري علامت رضاست؟
سكوت دفتر رهبري در باره سخنان غيرقانوي اعضاي شوراي نگهبان سؤال‌انگيز شده است. يك فرد مطلع با بيان مطلب فوق به سايت امروز گفت: با توجه به اظهارات غيرقانوني افرادي مانند زواره‌اي كه قائم مقام شوراي نگهبان است، انتظار مي‌رفت مقام رهبري به آن شورا تذكر مي‌داد اما سكوت در برابر اين اقدامات و انتقاد غيرمستقيم رهبري از وزارت كشور، موجد اين تصور شده است كه مقام رهبري قصد دارد برخلاف رويه امام در انتخابات به طور مطلق از شوراي نگهبان حمايت كند و به انتقاد از وزارت كشور بپردازد.

Comments Off on از خریت فقط پالان کم   |    |     |     

09 Nov 2003

خلایق هرچه لایق

نوشته:     :::       Comments Off on خلایق هرچه لایق

مملکتی که هفتاد میلیون جمعیت دارد و بیست و پیج سال زیر یوغ وحشی ترین رژیم در تاریخ بشریت زجر کشیده ولی هنوز ملت‌اش حاضر نیست یک امضای ناقابل را به رشیدترین فرزند خود اهدا کند، همان بهتر که در زیر یوغ ملا بماند.

Comments Off on خلایق هرچه لایق   |    |     |     

09 Nov 2003

پیشنهادی به فرهنگستان زبان فارسی

نوشته:     :::       Comments Off on پیشنهادی به فرهنگستان زبان فارسی

البته اگه وجود خارجی داشته باشه، چون اینجوری که بنظر می‌رسه پیشتر باید گفت فرهنگستان زبان عربی یا زبان ملا.
معمولآ کلمات یک زبان به مرور زمان تغییر و تحول پیدا می‌کنند کلماتی از دور خارج و کلماتی وارد زبان می‌شوند و کلماتی هم تغییر معنی می‌دهند. این موضوع رو مخصوصآ زمانی که توی مملکت خودت زندگی نکرده باشی و مثلآ مثل من که مدت بیست و پنج شش سال از وطن دور بودم بخوبی قابل لمس هست که کلماتی از زبان فارسی خارج شده بودند و درعوض کلمات دیگر به زبان فارسی اضافه شده بود.
پیشنهاد من اینه که در مورد کلمه روحانی یک تجدید نظر کلی بشه و اونو به یک چیز دیگه تغییر بدن. همون طور که می‌دانیم در گذشته‌های دور روحانی به انسانی گفته می‌شده که بیشتر به دنبال معنویات بود و کاری به مادیات نداشت و با موقعیتی که امروز در جامعه ایران پیش آمده این کلمه از باری که قبلآ داشت تهی شده و باید تجدید نظری در مورد آن بشود. من برای اینکه کار عزیزانی را که در فرهنگستان زبان فارسی فعالند هستند را آسان کنم پیشنهادی می‌دهم درصورت توافق مرحمت فرموده کلمه روحانی را تغییر داده تا ملت از کلمه‌ای بهتر برای این موجود جدید استفاده کنند.
مثلآ می‌توان بجای روحانی گفت زالو، حالا چرا زالو! برای اینکه روحانی جماعت در این 25 سال به خوبی شایستگی کسب چنین نامی را ثابت کرده و در عوض می‌توان نام دیگری برای زالو پیدا کرد. با آشنایی که امروزه از فواید این جانور بیچاره داریم یغیین دارم این نام شایسته چنین جانوری که در طبیعت فقط به وظیفه خود عمل می‌کند نیست. امید است که عزیزان در فرهنگستان هرچه زودتر این تغییر را میسر کنند.

Comments Off on پیشنهادی به فرهنگستان زبان فارسی   |    |     |     

08 Nov 2003

ماجرای Upgarde کردن اسلام سه‌شنبه

نوشته:     :::       Comments Off on ماجرای Upgarde کردن اسلام سه‌شنبه

ماجرای Upgarde کردن اسلام
سه‌شنبه و چهارشنبه (4 و 5 نوامبر) را با چندتایی از همکاران به سمینار رفته بودیم. سمینار بر روی کشتی تفریحی بود که فاصله بین اسلو به کپنهاگ را طی می‌کند.
همکارانی را که می‌گویم نه اینکه با من در یک مکان کار کنند بلکه هر کسی از گوشه‌ای از نروژ به این سمینار آمده بودند. در بین ما دو خارجی بیشتر نبود یکی من و دیگری یک اریتره‌ای مسلمان مهندس نرم‌افزار.
بر سر میز شام تضاد آشکار شد، زمانی که عبدالله اریتره‌ای، تقاضای شام اسلامی کرد. آخر شام تشکیل شده بود از گوشت خوک و مخلفات. گویا بیچاره در طول روز هم روزه بوده. زمانی که مشاهده کرد که من بدون مکث غذای گوشت خوک را مثل دیگران سفارش دادم و شراب را بسلامتی دیگر همکاران بی هیچ مکثی بالا انداختم با چشمانی باز به من نگاهی انداخت و پرسید مگر تو ایرانی نیستی!؟ گفتم چرا. پرسید مگر مسلمان نیستی گفتم خیر. پرسید: پس جهودی؟ گفتم خیر جهود که گوشت خوک نمی خورد، پرسید پس باید مسیحی باشی! گفتم خیر. با تعجب بیشتر پرسید، پس چه هستی!؟ گفتم خُسن‌آقا.
بیچاره حیران به من نگاه می‌کرد و مانده بود چه پاسخی بدهد. بحث به درازا کشید و دیگر همکاران هم در آن شرکت کردند. گفتم اگر هم قبلآ مسلمان می‌بودم دیگر پس از 25 سال حکومت آخوندی بر ایران نمی‌توانستم مسلمان بمانم. مگر نتایج حکومت اسلامی را نمی‌بینی!؟ درجوابم گفت، اسلام خمینی اسلام نیست Upgarde نشده. یکی از همکاران به شوخی گفت باید از بیل گیت خواست تا بلکه یک Upgarde هم برای اسلام بیافریند. همگی از خنده داشتند می‌مردند. بحث تا پاسی از شب ادامه پیدا کرد ولی به مرورزمان و پس از نوشیدن چند بطری شراب بحث به چیزهای بهتری کشیده شد و عبدالله برای خوردن صحری و خوابیدن به کابین خود رفت ما هم تا دم دم‌های صبح به شرابخواری پرداخیتم.

Comments Off on ماجرای Upgarde کردن اسلام سه‌شنبه   |    |     |     

08 Nov 2003

برهان به سبک مسلمین

نوشته:     :::       Comments Off on برهان به سبک مسلمین

فرض یکم:
اگر آدم زمانی که زبان به سخن گفتن گشود موش را فیل و فیل را موش نامیده بود، امروز من و شما زمانی که صحبت از موش می‌کردیم موجودی بسیار بزرگ را در فکر خود تجسم می‌کردیم و برعکس فیل را موجودی بسیار کوچک و ناچیز.
بر اساس همین برهان فرض دویم هم صادق است.
فرض دویم:
اگر انسان زمانی که زبان به سخن گفتن گشود کیر خُسن‌آقا را خدا و خدا را کیر خُسن‌آقا نام گذاری کرده بود امروز همه مسلمین جهان دربرابر کیر خُسن‌آقا سجده می‌کردند.

Comments Off on برهان به سبک مسلمین   |    |     |     

07 Nov 2003

این مطلب را نانا در

نوشته:     :::       Comments Off on این مطلب را نانا در

این مطلب را نانا در نظرخواهی شمر نوشته:
خواب پر حول و تکانی که ره اورد من از اين سفرم هست . نيما يوشيج دوستان اين ماجرائی که براتو ن مينويسم در صورت تحقق يکی از فاجعه بار ترين وقايع تاريخ معاصر ما ميتونسته باشه . گروهی که زندگيشون در معرض خطر بوده معتقدند که اين ماجرا گرچه مدتی ازش گذشته بايد در سطح وسيع بين مردم افشا بشه تا شايد از طرح ريزی دوباره توسط رژيم جلوگيری بشه. بهر حال هر که مايل باشه ميتونه اين مطلب را منتشر کنه .
توطئه به دره انداختن اتوبوس حامل نويسندگان را حتما شنيده ايد در سفرم به ايران شبی در يک ميهمانی با يکی از اين نويسندگان ملاقاتی داشتم که شرح جزئيات اين ماجرا را برام گفت و من عينا براتون نقل ميکنم . .تعداد بيست و يکنفر از اعضا کانون نويسندگان که از بيست مرد و يک زن تشکيل شده بودند برای شرکت در يک کنفرانس ادبی راهی کشور اذربايجان بودند برای سفر اتوبوسی کرايه کرده و عازم ميشوند در بالای کوه نزديک استارا شب هنگام که تاريکی باعث شده بود چشم چشم را نبيند و اغلب افراد در خواب بودند تکان سختی به اتوبوس خورده ميشه و بلافاصله راننده از در بغل ميپره بيرون و بهد اتوبوس مي ايسته همه بلند ميشوند و داد و بيداد . راننده بر ميگرده و ميگه خوابش برده بوده و دوباره ميشينه پشت فرمان و بجای اينکه ماشين را از لبه پرتگاه کنار بياره دوباره به طرف پرتگاه ميبره و دوباره خودش از در بغل ميپره بيرون . خوشبختانه چرخ عقب اتوبوس به لبه پرتگاه کير کرده بوده و اتوبوس سقوط نکرده همه با سختی پياده ميشوند و يکی از نويسندگان دنبال راننده ميکنه و يقه اش را ميگيره و ميگه مادر قحبه چقدر بهت داده بودند که ما را سر به نيست کنی راننده هم ميگه ده ميليون تومان ولی طوری ميگه که يعنی داريد به من اتهام ميزنيد . در اين قسمت خاکی کنار جاده مردی در کنار بساطش بوده که از اهالی استاراست و سالهاست در انجا شير و عسل ميفروخته اين دوست نويسنده به من گفت که از چند ساعت قبل هروقت به راننده گفتيم يه جائی نگه دار که چای بخوريم به ما گفت که يه جائی ميبرمتون که شير و عسل خوبی داره و گويا اين محل از قبل برای اجرای نقشه طرح ريزی شده بوده . بهر حال فردی که فردی که شير و عسل ميفروخته بعدا به گروه ميگه که تو تاريکی کنار بساطش خوابيده بوده که چند لحضه قبل از رسيدن اتوبوس شما يه ماشين بنز با دو سر نشين اينجا بودند و گوشه و کنار را بازرسی ميکردند و وقتی چراغهای اتوبوس از کنار پيچ ديده شد يکی به ديگری گفت اوناهاشن . .بهر حال با کمک ماشينهای عبوری به ژاندارمری استارا خبر داده ميشه و گروهی مامور ميان و همه بيست و يک نفر و راننده را به پاسگاه ميبرن که به عقيده اين دوست دخالت ژاندارمری استارا باعث نجات اينها از سر به نيست کردن دوباره شون ميشه چون از تهران خبر ميرسه که همه را نگه داريد دو مامور مهم با هليکوپتر دارند ميان وقتی اين دو مامور که اسم يکيشون هاشمی بوده ميرسند همه گروه را با ماشين به استارا برده و زندانی ميکنند راوی ميگفت در حالی که ما نميدانستيم که چه سر نوشتی در انتظار ما است و پشت ميله زندان بوديم را ننده خيلی راحت همه جا پرسه ميرد و با مقامات خوش و بش ميکرد بهر حال نزديکی های صبح بهشون اجازه ميدند که به افراد خانواده خود تلفن بزنن و تازه خيال نويسندگان راحت ميشه که خطر رفع شده گويا يه افسر مهم استارائی بهشون ميگه اقايون ازادند ولی من توصيه ميکنم که از هم جدا شيد و تک تک برگرديد تهران . نويسنده ای که اين ماجرا را برام تعريف کرد ميگفت اگه قصد به دره انداختن اتوبوس فقط يکبار انجام شده بود و راننده ادعا ميکرد که خوابش برده برای ما قابل قبول بود کما اينکه باور کرديم ولی اقدام دوم جای شک برايمان باقی نگذاشت مضافا اظهارات مردی که شير و عسل ميفروخته دوستان به ابعاد اين فاجعه فکر کنيد بيست و يکنفر از بهترين افراد اين ملک بعبارتی گلهای سر سبد جامعه من از تمام شما ازادگان تقاضا ميکنم اين ماجرا را با جزئيات برای هرکه ميشناسيد بگيد تا شايد اين رژيم جنايتکار کثيف پادر گور برای توطئه هائی از اين دست لحظه ای درنگ کنه و بدونه که همه مردم به پليدی هايش اگاهند . به اميد ايرانی ازاد و اباد

Comments Off on این مطلب را نانا در   |    |     |     

07 Nov 2003

معرفی یک وبلاگ

نوشته:     :::       Comments Off on معرفی یک وبلاگ

امروز یک وبلاگی را بهتون معرفی می‌کنم که بگمان از قماش وبلاگ اسلام و شیطان باشد. هنوز وقت نکرده‌ام همه مطالب‌اش را بخوانم ولی با هیمن چند صفحه‌ای که خوانده‌ام به دین نداشته‌ام قسم می‌خورم که وبلاگ خواندنی و خوبی است.

:¨¨:…:¨¨:…:¨¨:…:¨¨:…:¨¨:

آریا جان این جهانخانه تو دیگه مارا می‌شکه تا باز بشه عزیز یک فکری به حلش بکن.

Comments Off on معرفی یک وبلاگ   |    |     |     

« نوشته های جدیدتر - نوشته‌های قمدیمی تر »

اخبار و مطالب خواندنی