17
Nov
2003
پند و اندرزهای آریا را میخواندم، نمیدانم چرا لینکهایی که میدهد از لینکهای دائم استفاده نمیکند! آیا این نوشتهها پاسخی است به یک نوشته صاحب لینک!؟ پس در آنصورت لینک دائم را استفاده کردن برای پی گیری مطلب بهتر است. مخصوصآ اگر مطلب روزها بعد خوانده شود، پیدا کردن مطلب مشکل خواهد شد. این یکی رو میشد گفت که برای اکثر ایرانیها کاربرد دارد:
…. ( « آفروديت » ) برای آنکه بتوان بسياری از مسائل و مقولات انسانی را فهمید، لزومي به بحث و مشاجره نيست؛ بلکه بايد خاموش شد و گوش سپاريد تا بتوان پیامد مشاجرات را بهتر استنباط کرد و سپس به فهم گفتارهاي ديگران کوشيد. در گفت – و – شنودهايي که ما خودمان در آنها سهیم هستیم، همواره به جانبداری کردن و در فکر توجیه و تفسير و تاویل عقايد و ديدگاههاي خود هستيم و کمتر به سخنهاي ديگري گوش مي کنيم. ولي در خاموش ماندن و گوشسپاريست که انسان، گاهی در پوست این است، گاهی در پوست آن و گاهی در پوست هیچکس. ما در آرامش شنيداري خود از يک طرفدار سمج و سر سخت به يک داور بي طرف و انساني منطقي واگردانده مي شويم.
در بخش: بدون دسته بندی
16
Nov
2003
تا زمانی که در بین اپوزیسیون رژیم نیروهایی مثل خانم مليحه محمدی وجود دارند بنظر من خریت محض است اگر که رژیم برای حذف مخالفیناش به احکام اعدام و زندان دست بزند. چون هم از نظر بینالمللی منزوی میشود و هم مخالقتهایی را در داخل بر میانگیزد. چپ نماهای چپلویی مثل ایشان برای نابود کردن نیروهای اپوزیسیون بتنهایی کافی هستند. باور ندارید به روح اجدادم قسم که بعد از خواندن مطلب خانم محمدی به چنان تشنجی دچار شدم که نزدیک بود سکته قلبی مرا از دست این همه روشن فکر نجات دهد و به دیار باقی بفرستد.
حالا پس از اینکه چند قرص تسکین اعصاب را بلعیدم و بر اعصابم مسلط شدم بد نیست به چند سوال ایشان پاسخ گویم. گرچه ایشان این سوالها را از مدعیان رهبری مردم و رهبران و همکاران خود کردهاند ولی ما هم هرچه باشد کلهپز وبلاگ شهر هستیم و برای خودمان جا و مقامی قائلیم! و بخاطر اینکه حداقل به خودمان ثابت شود که هنوز زندهایم و به دیار نیستی عزیمت نکردهایم این پاسخها را میدهیم وگرنه ما سگ کی باشیم پاسخ روشنفکران را بدهیم.
سوالهایی را که ایشان مطرح کردهاند بیشتر به شوخی میماند تا به سوالات جدی. ایسان میفرمایند:
شوخی اول :
چرا شرکت در انتخابات و تعديل فضای استبداد سياسی بجای آنکه به سود طرح و پيشبرد رفراندم باشد، به زيان آن خواهد بود!؟
پاسخ: خانم جان سر کار گذاشتن همه مان را. البته شاید شما هم از آن دسته هستید که هنوز به وجود پاپانوئل اعتقاد دارید.
شوخی دوم :
چرا سپردن مجلس قانون گذاری مملکت که يکی از ارکان تدارک کننده رفراندم يا همه پرسی است به دست جريان مخالف به سود پيش بردن رفراندم است؟!
پاسخ: سرورگرامی در آن دستگاه هیچ کس خواهان رفراندم نیست. اگر گاهی گداری به شوخی این مساله را پیش میکشند و اسم رفراندم را میآورند! برای آن است که رقیب را بترسانند. وگرنه دست اندرکاران در رژیم ولایت بدون استثناء همگی آگاهند که اگر روزی یک حکومت واقعی منتخب مردم بر سر کار بیاید همگی آن حضرات، از اصلاح کرده تا اصلاح نکرده جملگی باید پاسخگوی جنایات 25 سال گذشته شان باشند.
نکته دیگر اینکه خانم جان اصلآ فرضیه شما از بنیان غلط است. در آن دیار چیزی بنام مجلس قانون گذاری وجود ندارد آن چیزی که در آن دیار ملازده وجود دارد اسماش مجلس شوربای اسلامی است، قانون هم که چه عرض کنم بجز بی قانونی چیزی از آن خارج نمیشود. لطفآ از اینگونه شوخیها نفرمایید، بعضی ها مثل خُسن آقا قلبشان ضعیف است سکته میکنند گناهاش گریبان شما را میگیرد ها.
شوخی سوم :
و بخصوص چرا در شرايطی که نمايندگان مجلس صحبت از رفراندم به ميان ميآورند، طرحی ارائه ميشود که چنين نمايندگانی در مجلس نباشند؟!
پاسخ: به پاسخ قبلی مراجعه شود
شوخی چهارم :
مگر به سود پيشبرد خواست رفراندم يا هر برنامه ديگری که ما داريم نيست که نمايندگان مردم در پارلمان يا نيروهايِی در حاکميت از آن دفاع کنند؟
پاسخ: روشنفکر عزیز بر سر این سوال شما من مجبور به خوردن چهار قرص مسکن شدم. کدام نمایندهی مردم!؟ چرا جک میگویید، کدام کشک!! کدام پشم!! تنها چیزی که ما میدانیم این است که روشنفکران چیلوی چپنمای ما دوباره دارند خر را رنگ میکنند و بجای قناری میخواهند به مردم قالب کنند.
هموطن عزیز همان کسانی را که شما گمان میبرید نیروهای طرفدار رفراندم! در رژیم هستند بلافاصله تا نوشته شما را خواندند قند در دلشان آب شد و آن را چاپ مجدد کردند تا بوسیلهی آن بتوانند چماقی بسازند و بر فرق شکافته امثال ما بزنند. همین خود بتنهایی دلیل بر مردود بودن اسراتژی شماست البته اگر بتوان نام استراتژی را بر آن گذاشت.
در خاتمه باید به عرض مبارک خانم ملیحه محمدی برسانم که همخوابگی با یک انسان مبتلا به ایدز امتحان کردن ندارد! نتیجهاش جز مرگ و نیستی چیز دیگری نیست. رژیم جمهوری اسلامی هم یک رژیم ایدزی است همخوابگی با آن به بیماری ایدز منتهی میشود.
چه خوب گفته هموطن عزیز دارا گلستان :
• پيشنهاد شرکت در انتخابات را زمانی جدی ميگيرم که قبلا وجود انتخابات و برسميت شناختن حق انتخاب در نظام اسلامی ثابت شده باشد
• ما انتظار داريم که جهان پيام اصلی ما را که اين رژيم انتخاب ما نيست را بوضوح بشنود و در روزهای بحرانی که خواه نا خواه در پيش است دست همکاری بسوی مردم و نه نظام دراز کنند
در بخش: بدون دسته بندی
16
Nov
2003
دونظر در مورد انجمن وبلاگ نگارن در نظرخواهی نوشته شده بود که بایستی اینجا منعکس میشد این پیام ها را اینجا منعکس میکنم تا دیگران هم بخوانند:
امید مینویسد:
دوستان، معذرت میخواهم، چندوقت خيلی گرفتار بودم و نتوانستم به اندازهيی که مناسب بود همکاری کنم، و راستَش فکر ميکردم کارها به دستِ دیگران پیش رود… به هر حال من نظرِ مفصلِ خود دربارهیِ انجمن و شکلِ اساسنامهئَش را در وبلاگَم گذاشتم. خوب است اگر از همهیِ افرادی که همکاری کرده اند یا در این مورد اظهارِ نظر کرده اند یا احتمال میدهیم همکاری کنند بخواهیم نظرِشان را بنویسند، تا سپس جمعبندی کنیم و جلسهیی در همان پالتاک یا جایی مشابه بگذاریم تا تصمیمِ نهایی دربارهیِ اساسنامه گرفته شود.
نظر گلکو:
حسن آقای عزيز
من با شما کاملا هم عقيده ام. جمهوری اسلامی از حدا ميخواهد که مخالفانش از شب تا صبح فقط بنويسند. تا وقتی اين نوشته ها نتيجه ای نداشته باشد ما هم فقط ؛مشغوليم؛.
در باره خودم و شرکت در انجمن ميتوانم بگويم که من از بوروکراسی و جلسه و اين چيزها گريزانم و راستش دوست ندارم خودم را محدود به یک چهارچوب کنم. وبلاگ نویسی را برای همین آزادیش دوست دارم. کار عملی خيلی راحت راه می افتد. مثل همين قضيه افسانه نوروزی يا احمد باطبی.باید فقط راه افتاد. درو یک محور مشترک.
به همین دلیل است که هنوز در باره عضویت در انجمن پیشنهادی شما با خودم به مصالحه نرسیده ام. اما در هر مرحله حاضر به کمک هستم.
در بخش: بدون دسته بندی
15
Nov
2003
بیست و یک ماه است که من به وبلاگ نویسی مشغولم. عجب کلمهای مشغولم! واقعآ به این کلمه مشغولم فکر کردهایم، گاهی اوقات این واژه برای من معنی سرگرم بودن را تداعی میکند. حتی این اواخر بیشتر به این باور رسیدهام که این کار فقط شده مشغولیاتی و نه بیشتر. هدفی را که از راه انداختن این وبلاگ داشتم به مرور زمان از یادم میرود و من فقط مشغولم.
هدف من اما از روز اول کمک به هموطنانم برای سرنگونی رژیم بوده ولی اکنون پس از بیست و یک ماه تلاش هنوز اندر خم یک کوچهام.
دوستان دیگر هم به همین طریق شمر حُیسن را روزانه شهید میکند، آریا فلسفه را مزه مزه، خلبان که وضعاش مشخص است این روزها با کلماتی روز را به شب و شب را به روز میرساند. فضولک هم که از همهی ما در این کار قدیمی تر است هر از گاهی تلاشی خستگی ناپذیر هم در وبلاگ خودش و هم در وبلاگ عمومی میکند و سعی در افشاگری رژیم منفور اسلامی دارد، شبح با نوشتن تحلیلهای بسیار خوب و دیگران که می شناسیم به همین طریق.
چیزی را که در این میان فراموش کردهایم این است که اگر بنا بود رژیم جمهوری اسلامی با چند نوشته ساقط شود که از ما بهرتینها بسیار پیشتر از ما نوشتند و جان خود را هم در این راه فدا کردند. دوستان نمیخواهم مایوستان کنم ولی نوشتن و انتقاد کردن دردی را از ما دوا نخواهد کرد. این رژیم تبدیل به یک مرض مزمن شده، یک سرطان لاعلاج و چنانچه بخواهیم آن را ریشه کن کنیم به تلاشی بیشتر از قرص آسپرین نیاز است.
تجربه چند ماه گذشته به ما نشان داده که قدرتی که در دستان ماست بیشتر از آن است که ما خود بدان آگاهیم و از آن بهره میبریم. مسالهی افسانه نوروزی را بیاد بیاورید، گلکو جرقه اولاش را زد من با او همراه شدم و هاله به جمع آوری امضا پرداخت دوستان وبلاگ نویس با پشت کاری بی نظیر یکی پس از دیگری شمشیرها کشیدند و کار را بجایی رساندند که نشریات انیترنتی و داخلی مجبور به پیگیری شدند و پس از آن مجلس بیعرضه شوربای اسلامی هم مجبور به تبعیت از ما شد. باور ندارید تاریخ نوشتههای وبلاگها را ببینید تا باورتان شود. در این همکاری 75 وبلاگ لگوی زرد رنگ را نسب کردند و لوگوی دیگری را که هاله تهیه کرده بود را من شمارش نکردم و مطمئنام که تعداد از صد هم گذشت. تا امروز 5147 نفر نامه را امضا کردهاند.
هفته پیش باطبی مفقود شد، چند نفر کمیته پیگیری وضع احمد باطبی و وبلاگی را برای جمع آوری امضا برپا کردند، ایهام فلش زیبایی را ساخت. شمر به من خبر داد من به دیگران و مجددآ جریان حرکتی که کارساز است به راه افتاد سه روز بعد سر از صدای آمریکا در آورد و عاقبت قاضی مرتضوی خود را افشا کرد و دوباره نشان دادیم که میتوانیم از همین وبلاگهای فکسنی چه حرکتهایی را راه اندازی کنیم و منشاء چه مشکلاتی برای رژیم شویم بدون اینکه هزینهای بپردازیم.
حال اگر این اطلاع رسانی را سیستماتیک کنیم مطمئن باشید میتوانیم ضربههای شدیدتری بر پیکر فاسد شدهی جمهوری اسلامی فرود آوریم و خود را از این دلمشغولیها برهانیم و به کارهای مفیدتری بپردازیم.
انجمنی را که تلاش کردیم براه بیندازیم گویا کسی حوصله این گونه کارها را ندارد، حداقل میتوانیم لیستی تهیه کنیم از دوستانی که برای چنین حرکتهایی آمادگی و علاقه دارند تا بوسیله آن بتوانیم سریعتر اطلاعات را رد و بدل کنیم و کارزاری بهتر راه بیندازیم. یکی را مسول ساختن لوگو کنیم یکی را مسول نوشتن متن به انگلیسی دیگری فارسی کسی دستگاه امضا جمع کنی را اداره کند و … تا در چنین شرایطی دست به خایه منتظر یکدیگر ننشینیم.
اگر ایرانی آباد و مدرن میخواهیم باید از روشها و ابزارهای مدرن برای رسیدن به آن استفاده کنیم. نمیتوانیم با افکار و ابزار صدسال پیش ایرانی مدرن طلب کنیم. در یک جامعه شهر نشین مدرن یکی از اساسی ترین ابزارها نیروی فشار است. اشتباه نکنید نیروی فشار به معنی چماق داران حکومتی نیست. نیروهای فشار در تمام جوامع پیشرفته بصورت انجمنها و سندیکاها و …بکار برده میشوند تا بوسیلهی آن بتوان به اجتماع خط و هدف داد.
مطلب طولانی شد میبخشید وقتتان را گرفتم.
در بخش: بدون دسته بندی
15
Nov
2003
مـن مست و تــو دیوانه مــــــا را کــه بـــرد خانــه
صــد بــــار تــو را گفتم آریا کم خور دو سه پیمانه
درضمن آنهایی که هنوز به مستی ما نرسیدهاند مجادلهی ابوجهل و وحید را هم بخوانند که جدال خوبی است و نوری که ابوجهل در پیش روی وحید مسلمان میافشاند قابل ستایش است.
در بخش: بدون دسته بندی
14
Nov
2003
فاطمه حقیقت جو: اگر قدرت غير پاسخگو و فراقانوني نبود چگونه يك مسئول سطح مياني قوه قضاييه (مرتضوی) به خود اجازه مي داد در برابر نمايندگان مردم اين گونه با گستاخي پاسخ دهد؟ اگر جريان اصلاحات شش سال تمام بر حقوق مردم و توسعه سياسي پاي مي فشارد تنها به اين دليل است كه اركان قدرت در برابر راي مردم تمكين نمي كنند و خود را در برابر ملت پاسخگو نمي دانند.
چیزی رو که خانم حقیقت جو فراموش میکنند این مساله است که اگر خاطر مبارکشان بیاید در اوایل دوره ششم مجلس شوربای اسلامی، ایشان و دیگر اصلاح طلبان تازه به دوران رسیده، وقتی در مجلس با حکم حکومتی مقام محترم! رهبری درمورد منع پیگیری قانون مطبوعات روبرو شدند. بایستی آن روز این نطق را عرضه میکردند و گربه را دم در حجله میکشتند. افسوس که شهامت آنروز شما یا بهتر است گفته شود کمبود آن، خیلی چیزها را عوض کرد.
وقتی شما در مقابل چلاق علی مافنگی شیرهای کوتاه آمدید، باید بپذیرید که همین روش را، اگر نه بدتر از آن را هم باید در برابر قاضی مرتضوی پی گیرید.
در بخش: بدون دسته بندی
14
Nov
2003
اونهایی که اوایل انقلاب رو خوب یادشون هست حتمآ صادق خوشکله رو هم بخاطر دارند. همون بچه ملیجکی که توی دست و پای خمینی مادر جنده میپلکید، مدتها بود با خودم میگفتم این حرامزاده به کدام درکی واصل شده! تا اینکه امشب سر خرش توی سایت بازتاب پیدا شد.
در بخش: بدون دسته بندی