15
Jul
2004
این مطلب دیشب نوشته شده.
با عرض پوزش که بی خبر دکه خُسن آقا را ول کردم وزدم به چاک جاده. روزی که از نروژ رفتم فکر می کردم فرداش توی آلمان دسترسی به اینترنت پیدا خواهم کرد و همچنین وقت نوشتن چند خطی، ولی متاسفانه نه دسترسی به اینترنت پیدا کردم و نه وقت نوشتن. حالا هم اگر فردا کافی نتی پیدا کردم این مطلب رو پست خواهم کرد اگر نه، معلوم نیست که در چند روز آینده بتونم به نت دسترسی پیدا کنم یا نه آخه برعکس تصور، هم آلمان وهم فرانسه از نظر ارتباطات حداقل از نروژ سالها عقب تراند. راستش با همراه داشتن یک لپتاپ فکر می کردم که می تونم هرگوشه ای از این دوکشور به نت وصل بشم، مدتی که ایران بودم دسترسی ام به اینترنت آسونتر بود تا توی آلمان و فرانسه. فرانسوی ها که انگاری چیزی بنام انترنت هنوز نمی دونند چی چی هست! امشب توی هتل پرسیدم آیا امکان اتصال به اینترنت دارند یا نه، یارو جواب منفی داد. پرسیدم، آیا کافی نتی این نزدیکی ها هست یا نه بازم گفت نه. خلاصه انگار اینجا از لحاظ ارتباطات وضعشان از مملکت آخوندا هم بدتره!
یک کمی درباره این ده کورکی که امشب بناست توش شب را به صبح برسونم.
اسمش نُف شاتو هست، با نوفل لو شاتو اونجایی که خمینی قبل از انقلاب توش اقامت کرده بود اشتباه نشه ها! اینجا توی شرق فرانسه ست، یک جایی نزدیکی های لوکزامبورگ و آلمان (دویست کیلومتری).
ژاندارک در نزدیکی های اینجا در مکانی بنام دُم رمی لا پوسل (Domremy-la-Pucelle) در ژانویه 1412 بدنیا آمده و سالها بعد (1428) برای فرار از دست ژان دو لوکزامبورگ و آنتوان دو ورژی کاپیتانهای بورگینیون به نُف شاتو پناه برده. رابطه عجیبی که همیشه بین من و این شهرک کوچک فرانسوی وجود داشته اینه که هروقت به فرانسه اومدم روز چهارده ژوئیه گزارم افتاده به این شهرک گمنام. این شاید ششمین یا هفتمین باری است که روز 14 ژوئیه سر از اینجا در میارم.
چهارده ژوئیه سالروز انقلاب فرانسه است، چهارده ژوئیه 1789 ملت فرانسه کشاورز و شهر نشین بر علیه لوئی 16 قیام کردند و بعد هم گردن کلفتش را با گیوتین زدند، مبارک است، امید وارم که همین روزها هم همین عاقبت نسیب حاج آقا خامنه ای و دیگر لوئیی های ایران شود.
در بخش: بدون دسته بندی
07
Jul
2004
بازم جای شکرش باقی است که ما برای مبارزه مجبور نیستیم Fuck کنیم . نخندید! چندتا جون نروژی دور هم جمع شدند و برای نجات جنگلهای آمازون رفتن روی سن (یک کنسرت موزیک) و خلاصه فاک کردن برای نجات آمازون، این هم آدرس سایتشون: fuckforforest.com.
پلیس هم گیرداده به همه اونهایی که روی سن بودند. در تصویر کنار صفحه خانم لئونا یوهانسون 21 ساله و آقای تومی هُلم الینگسن 28 ساله رو در حال مبارزه برای نجات جنگلهای آمازون میبینید. مشکل اینجاست که هیچ انجمن و گروهی که برای نجات جنگلهای آمازون تلاش میکنه حاضر نیستند پولهای جمع شده (دویست هزار کرون نروژ معادل بیست میلیون تومان) رو قبول کنند.
انقلاب ایران رو بعضیها انقلاب سکسی خوندن، شاید بد نباشه ما هم Fuck for revolution راه بیندازیم.
در بخش: بدون دسته بندی
07
Jul
2004
فضول مطلبی نوشته که به همگی پیشنهاد میکنم آنرا بخوانید، آنرا چندبار بخوانید و باز دوباره بخوانید و رویش ساعتها فکر کنید تا عمق مطلب را دریافت کنید، بسیار ضروری است، میپرسید چرا؟ همین الان براتون توضیح خواهم داد.
نگارنده و عدهای دیگر از دوستان بارها و بارها سعی کردیم انجمنی برای وبلاگ نویسها راه بیندازیم تا بتوانیم بوسیله آن در حرکتهای هم آهنگ شرکت کنیم از همین حرکتهایی که تا کنون چندبار رژیم را مجبور به عقب نشینی کرده. اگر خاطرتان باشد در آخرین حرکتی که شکل گرفت تنبلی و کوتاهی ما قبل از اینکه حرکتی را ترتیب دهیم اصلاح طلبان وبلاگستان کاری را شروع کردند، آقایان بکمک عمله اکره اصلاح طلب با راه انداختن یک حرکت مشروعیت بخش به رژیم توانستند عدهای را فریب دهند و با جمله بندی های فریبنده به جمع آوری امضاها پرداختند و بطور علنی به رژیم گفتند: “ما با سانسور مخالف نیستیم ولی حالا که می خواهید سانسور کنید به روشی که فضولک توضیح داده سانسور کنید (” تعداد فاعل ها را زياد کنيد که در جلوی دروازه شهر معطل نشويم!!!”). بگمان این زیباترین توصیفی است که در تشریح این حرکت خواندهام.
درمورد گفتههای دیگری که فضول از قول وبلاگ نویس مربوطه نوشته فقط میتوان با پوزخندی از آن گذشت، زیرا اگر بنا به گفته وی این حرکتها بی نتیجه هستند پس دلیل موضع گرفتن رژیم چه چیزی میتواند باشد؟ و اینکه سایت راه اندازی شده برای قطعه 33 به چه دلیلی در کمتر از 24 ساعت سانسور میشود و همچنین تومار مربوط به سانسور که باز آنرا هم در کمتر از یک یا دو روز سانسور میکنند، درصورتی که هنوز کسی کاری به کار این دوستان نداشته؟ آیا این خودش یک دلیل قاطع بر حقانیت کارهای انجام شده ما نیست؟
درمورد اظهارنظر آقای درخشان نیاز به پاسخی نیست بجز رجوع دادن ایشان به نوشته خودشان که فرمودند:
ايجاد انجمن وبلاگنويسان مخالف ذات بیمرکز وبلاگ است … … من شک ندارم که اين کار را میکنند تا بعدا از آن برای محدود کردن وبلاگ به انواع مختلف استفاده کنند. مثلا فهرست درست کنند و به شورای سانسور اينترنت بدهند که مثلا اينها را ببنديد، ما تاييدشان نمیکنيم. يا اينکه مثلا دربارهی مسايل سياسی-اجتماعی گوناگون موضع بگيرند و بيانيه بدهند از قول همهی وبلاگنويسان ايرانی.
البته ایشان چرندیات دیگری هم در همین نوشتهشان نوشتند که بشما پیشنهاد میکنم آنها را هم بخوانید.
حالا سوال من از ولی فقیه وبلاگستان خیلی ساده و صریح است، چطور شد که یک مرتبه 180 درجه تغییر عقیده دادید؟ آیا بخاطر این نیست که به شما پیشنهاد (دستور) دادهاند و شاید قول رهبری چنین جریانی بعنوان پاداش خدمتتان به رژیم!؟
راستی اینکه در مخالفت با تشکیل انجمن نوشته بودید:
اينها را از روی بدبينی ماليخوليايی فرانسویمآبانه نمیگويم. کاری است که حزباللهیهای باهوش در زمان اوج قدرت سعيد امامی ياد گرفتند تا بطور کاملا موجه و مشروع، گروههای مدنی و NGO درست کنند و به گندش بکشند که هم در دنيا پزش را بهند، هم برايشان در داخل دردسر درست نکنند. (همان جا)
پس میتوان نتیجه گرفت که اینکه فرمودید صحت دارد و حتمآ شما مامور چنین کاری شدهاید وگرنه ما را که همه میشناسند و مواضع ما شفافتر از آب چشمه است و مارا با رژیم کاری نیست، ولی اگر به نوشتههای شما رجوع کنیم به راحتی درخواهیم یافت که شما از مواضع شفافی برخوردار نیستید، بلکه بیشتر تمایل به اصلاح طلبی و مجیز گویی رهبر دارید، باور ندارید! بفرمایید:
خامنهای با وجود تمام ظلمی که در اين سالها بر جريان روشنفکری دينی کرده است، بسيار بيشتر از رفسنجانی به دموکراسی، استقلال و پيشرفت ايران معتقد و پايبند است، ولی ترس عجيبی که از نوعی کودتای خارجی يا داخلی دارد، او را در عمل تبديل به يک رهبر مستبد کرده است. همزمان برخلاف رفسنجانی رسالتی معنوی و دينی هم برای خود قایل است منبع
راستی گمان میکنید اگر بنا باشد انجمنی برای وبلاگ نویسها برپا شود چند درصد حاضرند زیر علم افرادی مثل شما که چنین مجیزگوی مستبدترین رهبر موجود در جهان هستید بروند! یا شاید پناه برخدا وبلاگ نویسها را خرفت و کودن فرض کردهاید.
اینکه تشکیل چنین انجمنی ضروری است نیاز به دلیل و برهان ندارد، البته اگر طالب یک ایران دموکراتیک هستیم که این تنها راه و روش آن است (تشکیل جریانهای مردمی برای دفاع از حق مردم)، ولی اینکه آنرا عدهای بدستور قدرتمداران برایمان برپا کنند خیر.
در بخش: بدون دسته بندی
06
Jul
2004
اول اینکه اگر این لینکهای بغل رو بروز نمیکنم بخاطر بلاگر هست نه تنبلی، آخه دو روز هست بلاگر مشکل بهمزده و هر صفحهای رو که میخوام باز کنم سه تا چهار مرتبه باید Refresh بزنم تا بلکه باز بشه. شاید هم سانسور رو مرتضوی به نروژ هم صادر کرده باشه!
میگن زمانی که آدم توی باتلاق میفته با اینکه میدونه اگر دست و پا بزنه بیشتر در باتلاق فرو میره ولی یک غریزه طبیعی انسان رو وادار میکنه دست و پا بزنه و همین مساله باعث فرورفتن سریعترش میشه. حالا اگر نگاهی به این دو خبر زیر بکنید میبینید که این قانون در هر حالتی که احساس خطر جان موجودات زنده (حتی خامنهای) رو تحدید کنه صدق میکنه. این هم دو خبر [ 1 ] ،[ 2 ] قضاوتش با خودتون.
در بخش: بدون دسته بندی
05
Jul
2004
کاسه گدایی حکومت اسلامی هنوز از تصدق سر زلزله زدگان بم پر میشود
در بخش: بدون دسته بندی