18
Dec
2004
عدهای در بین ما هستند که تمامیت خواهاند. نمیدانم این واژه را درست انتخاب کردهام یا نه! آخر میدانید من آدمی هستم که به حداقل ها قانعام و در وجود م هیچ نیازی برای بیشتر از این نمیبینم نه برای خودم نه برای دیگران.
من کمونیستام ولی بر اساس همان تعریفی که پیشتر نوشتم زیاده خواه نیستم در نتیجه کمونیسم خُسن آقایی تبدیل میشود به سوسیالیسمِ.
من سرمایه دارم ولی چون دیدن فقر مرا رنج میدهد و بنا به توضیحی که پیشتر دادم اینجا هم مجبور به تقلیل جایگاهام میشوم در نتیجه گرایش به سرمایه داری دولتی پیدا میکنم.
من لامذهبام ولی باز با کلنجار با تعریف اول بازنده میشوم و مجبور به تقلیل و تخفیف عقاید م میشوم و خدایی را میپذیرم و گرایش به انسان خدایی پیدا میکنم.
من گمان میبردم که می دانم که کیستام ولی با خواندن رباعیات خیام که میسراید.
یک چند به کودکی به استاد شدیم یک چند ز استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید چون آب بر آمدیم و چون باد شدیم
باز دچار تزلزل شدم و به حداقلی قناعت میکنم و میگویم ما همینایم که هستیم!
در بخش: بدون دسته بندی
18
Dec
2004
مصاحبه دبير كل نهضت آزادی ايران
آقای دکتر یزدی میفرمایند:
آنها كه از تغيير ساختار حقوقی قانون اساسی صحبت میكنند، بكوشند ساختار قدرت را تغيير دهند، كه ديگر نيازی به تغيير حقوقی نيست.
سخنان گهر بار را میبیید!؟ یکی نیست توی کله این آقای دکتر بچپاند که آخر احمق جان گیرم که این دستور احمقانه شما را اجرا کردیم، بعد از آن چه کسی به ما ضمانت و اطمینان میدهد که مجددآ یک دیکتاتور دیگر نیاید و دوباره روز از نو روزی از نو نشود!؟
اگر ساختار حقوقی اشکال داشته باشد “که دارد” مطمئن باشید که بعدآ دوباره یک سوء استفاده کننده دیگر از آن سوء استفاده خواهد کرد “کاپیش؟”
باز هم جای شکرش باقی است که این آقای دکتر بنا نیست ملت را معالجه پزشکی کند وگرنه همه را به کشتن میداد. منبع خبر
یکی از هموطنان بنام مستعار بی دین چند وقت پیش با من تماس گرفتند و از من سوال کردند اگر ممکن است مطالبی را که ایشان تهیه خواهند کرد را بر روی نت قرار بدهم این کار عملی شده و در وبلاگی این مطالب به مرور به روز خواهد شد. مسولیت مطالب با من نیست و من فقط آنها را بر روی وبلاگ قرار میدهم.
در بخش: بدون دسته بندی
17
Dec
2004
داستان غمانگیز لیلا به پرتیراژ ترین روزنامه اسلو رسید. روزنامه آفتنپُستن (Aftenposten) پرتیراژ ترین روزنامه صبح نروژ است. این روزنامه در نسخه کاغذی امروز خود در یک مطلب که تقریبآ یک چهارم صفحه را به خود اختصاص داده بود از قول امنستی و نشریات ایران وضع لیلا دختر نوزده ساله اراکی را تشریح کرده و همچنین در زمینه احکام اعدام در مورد دیگر نوجوانانی مثل عاطفه رجبی و دیگر مواردی که کودکان به احکام اعدام محکوم شدهاند اشاره میکند. این روزنامه از قول امنستی به تشریح وضع حقوقی موجود در این زمینه میپردازد. بنا به اطلاعاتی که در این مطلب آمده، جمهوری اسلامی همراه با آمریکا تنها کشورهایی هستند که هنوز دست از اعدام شهروندان زیر 18 سال برنداشتهاند. آفتنپُستن در ادامه از اجرای 10 حکم اعدام نوجوانان زیر 18 سال از سال 1990 در ایران خبر میدهد و مینویسد که فقط امسال تا کنون 3 محکوم زیر 18 سال اعدام شدهاند. این روزنامه همچنین اشارهای دارد به سرگذشت غمانگیز نوجوان چهارده ساله سنندجی که بعلت روزه خواری در اثر ضربات شلاق جان سپرد.
دیدن چنین خبری در روزنامه آفتنپُستن نشان از آن دارد که صداهای خفه شده در ایران در حال شنیده شدن است.
تصویر نسخه کاغذی
در بخش: بدون دسته بندی
16
Dec
2004
وضع بی خانمانها که یکی از پدیدههای دوران حکومتچیان عدل علی است هر روز جان عده بیشتری را میگیرد گروهی از دانشجویان که از این وضع اسفبار به تنگ آمدهاند دست به تظاهرات زدهاند و از شما تقاضای همیاری میکنند.
علی عزیز گزارشی از این حرکت را با لینکهای خبری مربوط به آن را در وبلاگاش منعکس کرده. او از همه میخواهد تا به کمک این دانشجویان بشتابند هر کاری که از دستتان بر میآید دریغ نکنید. سرمای زمستان در تهران در یک ماه گذشته جان بیش از 43 کارتن خواب را گرفته. اگر شما هموطنان عزیز به یاری این از همه جا رانده شدگان نشتابید یقین داشته باشید که رژیم از نابودی آنها خوشنود خواهد شد.
در بخش: بدون دسته بندی
15
Dec
2004
آقای بنی صدر که معرف حضور تان هستند؟ ایشان هم طبق معمول (با همه چیز مخالفاند) مخالفت خودشان را با طرح رفراندم اعلام داشتهاند و در گفتگویی با شهروند نکاتی را مطرح میکنند که دست کمی از طنز ندارد و شاید بد نباشد برای خنده هم که شده نگاهی به آن بیندازید.
برای آنها که آقای بنی صدر را نمیشناسند (جوانترها) چند کلمهای در معرفی ایشان را ضروری میدانم.
آقای بنی صدر ملازاده تشریف دارند (آقازاده). نه اینکه ملازاده بودن خود به خود گناهی باشد ولی خوب تا آنجا که ما آگاهیم تاکنون ملازادهای پیدا نشده که ریگی به کفشاش نباشد، یا بهتر بگوییم هنوز خلاف آن به اثبات نرسیده است.
آقای بنی صدر زیر عبای امام امت به ایران آمدند و در انتخاباتی آزاد!! رئیس جمهور منتخب!! شدند و تا سالها بعد این جزو شخصیت ایشان شده بود (رئیس جمهور منتخب بودن!).
آقای بنی صدر بعد از رئیس جمهور منتخب شدن چکمه به پا کردند و به کردستان شتافتند و فرمودند “تا فتنه کردستان را نخوابانند چکمه از پا در نخواهند آورد” البته شانس آوردند و خمینی چکمه را زودتر از موعد به زور از پای ایشان در آورد.
آقای بنی صدر به روش ملوک اطوایفی و دوران بربریت دختر خود را به عقد مسلمان مجاهد برادر مبارز رجوی در آوردند تا بلکه اتحاد بین مجاهدین و رئیس جمهور منتخب مستحکمتر شود گرچه این اتحاد نیز مثل رئیس جمهوری منتخب بیشتر از چند ماهی طول نکشید و ازدواج به طلاق کشید.
آقای بنی صدر چکمه از دست داده اتحاد گسسته خانه نشین شدند البته در پاریس و با حمایت دولت فرانسه (مالیات ملت فرانسه) در نمک خوابانده شدند تا در روز موعود عصای دست این دولت شوند.
از در افشانیها و فتواهای آقای بنی صدر یکی از همه معروفتر است. ایشان سالها قبل در پاسخ به سوالی در باره حجاب فرمودند:
از موهای زن امواجی ساطع میشود که باعث تحریک مرد میشود از این رو حجاب واجب است.
از سخنان حکیمانه دیگر ایشان که هنوز هم آنرا روزانه غرغره میکنند این است که هیچ ملتی استفراغ خودش را نمیخورد! چیزی که آقای بنی صدر هنوز به آن پاسخ ندادهاند (فتوا صادر نکردهاند) این است که آیا اگر ملتی مجبور شد بین گوه و استفراغ خود یکی را بخورد بر اساس فتوای ایشان در باره این دو معجون کدام جایزتر است.
در بخش: بدون دسته بندی
14
Dec
2004
راه توده فراخوان رفراندم را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و اگر از داستان سرایی آن بگذریم یک نکته که نظر مرا جلب کرد این چند سطر زیر است که بد ندیدم پاسخی به آن بدهم:
– حتی اگر ادعا شود كه طراحان يا اشخاص و گروههای اوليه امضا كننده فراخوان رفراندم، آن را درچارچوب انتخابات رياست جمهوری آينده و با شعار “هرچه بدتر بهتر” تدوين كرده باشند، اين تصور درباره همه نيروهايی كه به اين فراخوان پيوسته اند يا خواهند پيوست صحيح نيست. به نظر ما، درصورت عقب نشينی حكومت و باز كردن راه برای برگزاری يك انتخابات نسبتا دمكراتيك صف طرفداران رفراندم نيز تجزيه شده و طرفداران فرضی شعار “هرچه بدتر بهتر” در آن منزوی خواهند شد. هر قدر اين عقب نشينی گسترده تر و انتخابات دمكراتيك تر باشد، اين انزوا بيشتر خواهد بود. برعكس اگر حكومت بخواهد انتخابات رياست جمهوری را مانند انتخابات مجلس هفتم برگزار كند، ديگر جايی برای “بدتر و بهتر” باقی نخواهد ماند و در اين صورت نيروی طرفداران رفراندم در خدمت همان جنبش عمومی برای بیاعتبار كردن انتخابات فرمايشی قرار خواهد گرفت.
چیزی را که راه توده و بطور کلی نیروهایی از این دست فراموش می کنند که بنظر من فراموش نمی کنند و در حقیقت تصمیم دارند آنرا استتار کنند این است که، گیرم که بقول توده ای ها و شرکای از این دست رژیم دست به یک انتخابات دموکراتیک بزند. و یک رئیس جمهوری واقعا مردمی!! (انتخاب شده بوسیله مردم) هم انتخاب شود خوب که چه بشود بعد همان رئیس جمهور اگر دهانش را باز کرد رهبر به میدان می آید و او را خلع سلاح می کند و اگر سرپیچی کرد رهبر با فرستادن اوباشان بسیجی به سراغ رئیس جمهور (منتخب) و او را مجبور به پیروی می کند یا دهانش را به طریقی می بندد و بقول رئیس جمهوری (منتخب) سید خندان هر 9 روز یک بحران برایش دست و پا می کنند و تازه بعد هم باید مثل زمانی که خاتمی انتخاب شد منتظر بمانیم تا مجلس هم یک دست بشود وتا بعد، به سخنی بسیار ساده دوباره 8 سال ملت را سرکار گذاشتن و دنبال نخود سیاه فرستادن.
در بخش: بدون دسته بندی
13
Dec
2004
روز جمعه مقاله (لینک برای داخل ایران) ابراهیم نبوی (چراغ دروغ بی فروغ است) در تشریح شکنجههای قرون وسطایی در زندانهای جمهوری اسلامی را خواندم همان موقع تصمیم داشتم چیزی در این باره بنویسم متاسفانه بخاطر کمی وقت موفق به این کار نشدم.
نبوی دراین نوشته پیشنهاد خوبی میدهد و از همه ما که دل برای ایران میسوزانیم میخواهد تا با حمایت از آنهایی که در زیر شکنجه مجبور به نوشتن ندامت نامه یا هر چیز دیگری که نامش را بگذاریم شدهاند مخالفت خود را با اینگونه رفتار ابراز داریم. امروز نیز میلی از یک نفر که خود را “any one” مینامد دریافت کردم شایسته دیدم آنرا اینجا منعکس کنم. بنظر من وظیفه همه ما است تا با حمایت از آنها که در بنداند و تحت شرایطی مجبوربه نوشتن چنین نامههایی میشوند تنفر خود را از اینگونه اعمان ضد انسانی نشان دهیم و با این کار عمل غیر اخلاقی/ انسانی شکنجه گران را رسوا کنیم و به آنها که دربنداند نشان دهیم که تنها نیستند و ملت ایران آگاه تر از آن است که فرزندانش را در این شرایط تنها بگذارد . این هم متن نامه:
امید معماریان
جواد غلام تمیمی
شهرام رفیع زاده
روزبه میرابراهیمی
ودیگرانی که (توبه)نامه نوشته اید یا خواهید نوشت، با افتخار اعلام می کنیم شما را بعنوان فرزندان پاک نهاد، اندیشمند و غیور سرزمین ایران می شناسیم. و آنچه گفته اید و نگاشته اید جز آنکه باور ما را مبنی بر نادانی وددمنشی صاحبان زور و زر وتزویر و مزدوران گوش به فرمان آنها قویتر ومستحکم تر کند هیچ حاصل و نتیجه دیگری نداشته و نخواهد داشت. دیگر قرون وسطی دورانش سپری شده واندک تعدادی که مبنای فکر وعملشان افکار تاریک آن دوران است نیز بزودی در زباله دان تاریخ جای خواهند گرفت. شما عزیزان به شعور مردم فهیم ایران اعتماد داشته باشید و مطمئن باشید رو سیاهی برای کسانی می ماند که دین را دستاویز خویش کرده اند تا آنچه از ضمیر نا پاکشان بر می آید را به آن بپوشانند و این چنین فرزندان این مرز و بوم را به تباهی بکشند. زهی خیال باطل که با وجود جوانان برومند و فرزانه ای چونان شما این آرزوی خود را به گور خواهند برد
در بخش: بدون دسته بندی