Feb 06 2012

دنیای جالبی است ها!

نوشته: خُسن آقا    :::       6 پیام

در خبری می‌خوانیم که اسماعیل هنیه به دوحه رفته برای دست بوسی یوسف قرضاوی رئیس اتحادیه جهانی علمای مسلمان. البته این ظاهر خبر است در اصل این گدا گشنه رفته دست بوسی برای کمک‌های اقتصادی، درست مثل زمانی که به دست بوسی سید علی می‌آمدند تا پولهای ملت ایران را به چپاول ببرند. حالا که دیگه حاج سید علی آقا رهبر مسلمانان جهان پولی برای باج دادن ندارد، گشنه گداهای فلسطینی به دست بوسی شیخ مفتخور دیگری رفته‌اند.
بیچاره سیدعلی گدا عاقبت‌اش را ببین از گدایی به گدایی خاتمه یافت، گرچه در بین این دو نقطه صاحب تاج کیان شد! درست مثل سلف اش شاه سلطان حسین که عاقبت تاج وتخت را به محمود افغان واگذار کرد. این مردک مفانگی هم عاقبت تاج و تخت بباد خواهد داد، شاید این یکی به جای محمود افغان اوبامای آمریکایی تاج و تختش بستاند!
سیاست آسید علی آقا این است که ملت خودش را وقعی نگذارد و در عوض این گشنه گداهایی رو هم که در این همه سال با زور پول مفت ملت ایران دور خودش جمع کرده بود را هم یکی یکی از دست بدهد. همین روزها ست که بشار اسد هم سرنگون شود و سوریه هم از دست آقا در برود. آن یکی حسن نصرالله که فعلا سوراخ موش خریده قایم شده تا سرو صداها بخوابد بعد برود مستقیم تل آویو دست رؤسای دولت اسرائیل را ببوسد تا بگذارند در دره بِقاع به بقا ادامه بدهد!
ماشاالله ماشاالله بصیرت آقا را می‌بینید!؟
در همین رابطه این رجزخوانی‌های رهبر با بصیرت را در دیدار با گشنه گداهای حماس را هم ببینید.

از سیاست که بگذریم سفر به باسن آفریقا به کوری چشم آسید علی آقا خیلی خوش گذشت، جای دوستان خالی هم یک شکم سیری آفتاب خوردیم و هم اشربه‌های گوناگون.

نوشته: خُسن آقا در ساعت: 10:41 pm در بخش: سیاسی

6 پیام  |           

6 پیام به “دنیای جالبی است ها!”

  1. ملا حسنی مى گویند:

    حسن آقا
    جای شما خالی. توی این یک هفته‌ای که شما نبودید و رفته بودید حال و حول ما هم اینجا با ماکت مقوایی امام راحل حال کردیم حسابی!
    جایت واقعا خالی. مردم در کوتاهترین مدت آنچنان انگشت کردند به ماتحت اینها و آنها را به ریشخند گرفتند که فکر نمیکنم هیچوقت آن را فراموش کنند.

    • خُسن آقا مى گویند:

      اتفاقا آملا در بلاد قناری هم اینترنت بود و اتفاقا خیلی هم به ریش مقوایی امام خندیدیم جای شما سبز

  2. irandoost مى گویند:

    in haniyeh madar gahbe ham az akhor mikhorad ham az toobre . koshkesh dirooz to tehran bood hamrahe antari to meydane azadi va labod baryae bordane chamedan por az dollar jayezeye soltan!

  3. آبرادات مى گویند:

    این سید عتی گدا آصلن فقیر نیست. فقط گدایی توی شخصیتش است. و گر نه هر سال 12 میلیلرد دلار از پول نفت گم میشود که سهم جناب خلیفه است و کسی هم دنبال پیدا کردنش نمی گردد. این علاوه بر سایر دزدی هایی که خود و خانواده محترمش میکنند.

  4. سارا مى گویند:

    سلام…ممکن است این پیام من خنده دار باشد ولی نخندلطفا :)
    برام خیلی مهمه بدونم که عاقبت این نوشته چی شد ؟

    http://blog.hasanagha.org/?p=2141

    • خُسن آقا مى گویند:

      موضوع منتفی شد! کسی که باید اجازه باز نشر می داد نداد
      ولی شاید بد نباشد به این نوشته ها که بعدها نوشته شده مراجعه کنید تا موضوع براستان روشن تر شود

      http://www.youtube.com/watch?v=OGQYCfxEnHM
      http://www.mahabadcity.mihanblog.com/post/20

      ———
      گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
      عایشه محمدی
      http://www.rahesabz.net/story/49343/
      در اردیبهشت 82 کتابی با عنوان سروش مردم توسط انتشارات دادار منتشر شد. به زعم نویسنده استاد محمد رضا شجریان در این کتاب در قالب یک مصاحبه مفصل به ارايه ديدگاههایش درخصوص موسيقی می پرداخت. در این کتاب آمده بود که آهنگ مشهور بیداد ساخته ی محمد رضا لطفی است!دود و عود اثر پرویز مشکاتیان است!و آهنگ انتظار را محمدعلی کیانی نژاد ساخته است! و سروچمان در دستگاه ماهور اجرا شده است و.. این کتاب در کمتر از یکماه به چاپ دوم رسید. انتشار این کتاب خیلی ها را به زحمت انداخت . بزودی مشخص شد که بخش اعظمی از این کتاب کپی برداری از کتاب معتبری به اسم راز مانا است و سرشار از اغلاط فاحش . نسخه ی انگلیسی آن که ظاهرا نسخه مرجع باید باشد از اساس وجود خارجی ندارد و استاد شجریان، در گفتگویی با روزنامه همشهری معترض آن شد گفت که اين كتاب از نظر من از درجه اعتبار ساقط است چرا که با مؤلف كتاب هيچ گونه مصاحبه اي نداشته است و تنها یکبار نویسنده جوان کتاب را در خانه علیزاده دیده است و بخش اعظم آن کپی برداری از کتاب راز ماناست و…… به تدریج نسخه ی باقی مانده ی این کتاب از بازار جمع آوری شدند و… .نویسنده! و مترجم! این کتاب دکترعرفان قانعی فرد فارغ التحصیل دانشگاه كمبریج انگلستان و عضو هیات علمی دانشگاه دورهام انگلستان بود! که سعی کرد با انتشار یادداشتی از شجریان بابت این کار خود عذر خواهی کرد و اقرار کرد که اصل کتاب انگلیسی آن وجود خارجی نداشته و از متن شفاهی راز مانا چگونه استفاده کرده است و ….

      اردیبهشت 88، کتابی با عنوان « پس از شصت سال» در ایران منتشر شد . این کتاب هزار صفحه ای،به زعم نویسنده آن زندگی نامه رسمی! و خاطرات جلال طالبانی رئیس جمهورفعلی عراق به روایت خود او بود که در صورت صحت می توانست به عنوان سند مهمی در تاریخ معاصر عراق و منطقه قابل استفاده باشد. خرداد 89، در کتابخانه ی ملی تهران مراسمی برای معرفی این کتاب برگزار شد. در این افتتتاح 18 نفره، حاضران شرکت کننده در جلسه به شدت به محتوای کتاب وتعریف تاریخ و هتک بسیاری از شخصیت های مهم تاریخ معاصر کردستان اعتراض کردند.صادق زیبا کلام استاد تاریخ دانشگاه تهران گفت که نمره نویسنده آن صفر است وبخشی از سخنان نویسنده کتاب را درباره ی خود در همان جلسه تکذیب کردو جلال جلالی زاده نماینده سابق مردم سنندج نویسنده را به رعایت امانت توصیه کرد و…..

      دفتر جلال طالبانی رئیس جمهور به انتشار این کتاب واکنش نشان داد. دفتر اتحادیه ی میهنی کردستان با انتشار بیانیه ای انتساب آن را به جلال طالبانی، تکذیب کرد. در متن این بیانیه آمده است که « نویسنده فرد صادقی نیست و نوشته هاي او آکنده از اشتباه و اظهارات ساختگي است و امضايي که بر روي کتاب شبهه دار او به چشم مي خورد نيز به قلم طالباني نيست . رئیس جمهور عراق نیز در کنگره روزنامه نگاری کردستان عراق در پاسخ به سوال خبرنگاران در مورد نویسنده و کتاب تصریح کرد : ” این نکته را باید تصحیح کنم که این فرد به هیچ وجه از نزدیکان من نبوده است. تنها از من خواست که برای کمک به نوشتن پایان نامه دکترایش، به چند سوال او پاسخ دهم و تاکید کرد که پیش از این با کلینتون (رئیس جمهور آمریکا) و رئیس جمهور اسرائیل هم دیدار و گفتگو داشته است. اما پس از پاسخ دادن به سوالات او، به رفتارش مشکوک شدم و او را از خود دور کردم.” نویسنده و مترجم این کتاب نیزعرفان قانعی فرد بود که وعده انتشار این کتاب را به 4 زبان زنده ی دنیا داده بود !

      کتاب “خاطرات یک رعیت کرد ” در سال 1379 در ایران چاپ رسیده است. مترجم! این کتاب، مدعی است که این کتاب را از زبان انگلیسی به فارسی برگردانده است و روایت زندگی شخصی به نام “روناک یاسین”یکی از اساتید دانشگاه هاروارد است که در جریان تحصیل خود در هاروراد با او آشنا شده است.ده سال بعد حسین حسینی استاد دانشگاه سلیمانی، در یک تحقیق مختصر علمی نشان داد که «روناک یاسین» که در کتاب با عنوان استاد هاروراد و… از او یاد شده بود وجود خارجی ندارد! حسین حسینی دامنه ی تحقیقات خود را گسترده تر کرده و با انتشار چند مقاله ی کوتاه نشان داد که ادعای مترجم کتاب در خصوص اخذ مدرک زبان شناسی دکترا از دانشگاه کمبریج از بنیاد محال است چون در دانشگاه کمبریج رشته مذکور وجود ندارد و نام فرد در هیچکدام از رکوردهای دانشگاهی به چشم نمی خورد. حسینی همچنین نشان داد که نویسنده برخلاف مدعیات خود دانشجوی دانشگاه هارواد آمریکا نیز نبوده و…. .انگیزه حسین حسینی تنها «روشن شدن حقیقت» بود چون در تمام عمرش نه نویسنده را دیده بود و نه او را به هیچ وجه می شناخت. مترجم این کتاب سراسر کذب، خالق شخصیت دروغین روناک یاسین و مدعی دکترای دروغین در دانشگاههای کمبریج و هاروارد عرفان قانعی فرد بود.

      هر چند هر کدام از این موارد، به تنهایی برای بی اعتبار شدن جایگاه یک فرد در عرصه ی رسانه و تحقیق کافی است اما حواشی عرفان قانعی فرد بسیار بیشتر از اینهاست.ابوالحسین بنی صدر، صارم الدین صادق وزیری، عطاالله مهاجرانی، عبدالله حسن زاده، مرحم بها الدین ادب، مرحوم ابراهیم یونسی و.. و… هر کدام به نحوی از عدم صداقت و تحریف اظهارات خود توسط عرفان قانعی فرد شاکی شده اند که با یک گوگل کردن ساده قابل کشف است …

      و توضیح نهایی : جستجوی یک روزه نگارنده نشان می دهد که عرفان قانعی فرد ( که تا به حال او را ندیده ام) نه تنها دکتر نیست و محقق تاریخ معاصر نیست و تحصیلات او در مقاطع پیش از آن نیز صحت ندارد، بلکه با فهرست بلند بالایی از جعل وسوء استفاده روبروست . ادعاهای سراسر کذب او در انتشار فرهنگ های یونانی و فرانسوی و نروژی و ادعاهای او در خصوص برگزاری مناسب ها سخنرانی ها و… ابلهانه تر و ساده تر از آن است که محل اعتنا باشند ( این لینک ها + و + و + را ببنید تا به من برای استفاده از این واژگان حق دهید). در کردستان عراق او را شناخته و رانده اند و ..

      برای نگارنده اصلا عجیب نیست که این فرد در ایران امروز راست راست می رود و می آید و می پرد و می نویسد و تهمت می زند ، که در جستجو پیرامون شخصیت او می شود نشانه هایی از همراهی با روح الله حسینیان درمرکز اسناد انقلاب اسلامی یافت که رسالتی جز تیشه زدن به ریشه ی تاریخ و حقیقت ندارد.

      حتی اگر این را هم نادیده بگیریم، در مملکتی که سنگ ها را بسته و سگ ها را گشاده اند و بهترین فرزندان ملت در زندان و تبعید و حصر به سر می برند، طائب و رحیمی و مرتضوی صاحب قدر اند و موسوی و رهنورد و کروبی در حصراند، برکشیدن کسانی چون قانعی فرد به جایگاه محقق تاریخ معاصر نیز بسیار عادی است.

      تنها در عجبم که رسانه های رسمی و پر مخاطبی چون بی بی سی و صدای آمریکا و روزنامه شرق! باز هم و باز هم !چرا به این سادگی فریب می خورند و تریبون های زنده خود را در اختیار او می گذارند تا هتاکی هایش را بپرورد و در عرصه ی عموم تکرار کند و عوام را بفریبد ( +).و خواص را به زحمت بیاندازد ( + و+ و+ )! یا این همه آدم صاحب نام چگونه فریب او را خورده اند و… شاید هم چیزهای دیگری هست و ما بی خبریم. پناه بر خدا …

      نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

پیام:

اجباری، نمایش داده نمی‌شود

Spam protection by WP Captcha-Free

وبلاگهایی که می‌خوانم

شمارشگر