Nov 30 2003

این چه جور شوخی است!

نوشته:     :::       Comments Off on این چه جور شوخی است!

والدبمانعلی توی نظرخواهی نوشته بود “کاشکی نوشته آخر ابراهيم نبوی تنها يک شوخی بيمزه باشد” رفتم ببینم چه نوشته این نوشته زیر را یافتم. واقعآ که آرزو دارم که یک شوخی مسخره باشد نه بخاطر اینکه من کشته و مرده نبوی باشم ولی چون خودکشی را ضعف میدانم. انسان اگر باکوچکترین نا ملایماتی بنا باشد جا بزند که در دنیا دیگر کسی نخواهد ماند. زندگی بدون مبارزه و راحت مثل غذای بدون نمک می ماند حالا باز هم خوبه که نبوی چنان مشکل بزرگی در برابرش نبوده که به این زودی قهر کرده و راه سفر به دیار نیستی را پیش گرفته. این هم از آن طنزهای نبوی گونه بود. این هم اصل نوشته نبوی
سخن امروز
دوشنبه ده آذر 1382
بازی تمام شد
سلام
وخدا حافظ
به عنوان يک موجود زنده که از زنده بودنش نفرت دارد و به دلايلی کاملا شخصی مرگ خود را 12 روز به تاخير انداخته است، می خواهم از همه شما خوانندگان نبوی آن لاين خداحافظی کنم. من نه يک نابغه بودم و نه يک سياستمدار. فقط آدمی هستم که مي خواهد در وطنش بميرد و همه آرزوهايش را برای خود و برای وطنش بر باد رفته می بيند. وقتی از ايران بيرون آمدم حس مي کردم که مي توانم يکی دو سال محکم بمانم و منتظر، ولی من فقط برای زندگی در ايران ساخته شدم. حالم از فرهنک اصيل ايراني به هم می خورد و فقط مي خواهم دخترم آثار نِمه تمام مرا به جائي برساند، هر وقت شد.
باور نمی کنی تا چه حد مچ دستم هوس تيغ تيز را کرده است. خوشبختانه تا گذاشتن خبر روی سايت بيايد من مرده ام. هيچ مادر قحبه اي مخصوصا جمهوری اسلامي در مرگ من نقش نداشت و من خودم به اين اين نتيجه رسيدم که تمامش کن. دوستانم مسوول برگزاری مراسم من اند و هيچ مادر قحبه ای دخالت نکند.
دوست من مسوول برگزاری مراسم است .فقط دلم برای چيزهايی که ننوشتم مي سوزد
سيد ابراهيم نبوی
3 آذر 1382

نوشته: در ساعت: 11:17 pm در بخش: بدون دسته بندی

Comments Off on این چه جور شوخی است!  |           

Comments are closed.

وبلاگهایی که می‌خوانم

شمارشگر