09 Oct 2002

این جور مطالب خیلی جالب

نوشته:     :::       Comments Off on این جور مطالب خیلی جالب

این جور مطالب خیلی جالب هستند چون با نبودن نشریات آزاد و نبود خبرنگاری که بتواند اینگونه مسائل را بنویسند، کمبود اینگونه مطالب زیاد احساس میشود، ای کاش کسانی که وبلاگ مینویسند و مقیم ایران هستند بیشتر از این کارها میکردند.

Comments Off on این جور مطالب خیلی جالب   |    |     |     

09 Oct 2002

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

نوشته:     :::       Comments Off on هوا بس ناجوانمردانه سرد است

هوا بس ناجوانمردانه سرد است
این هم اولین برف امسال. برای کسانی که توی مملکت آفتاب زندگی میکنند شاید برف چیز زیبایی باشه ولی برای اونهایی که در قطب شمال سکنا دارند برعکس این برف ماییه یاس و ناامیدی است. با اومدن اولین برف قبول میکنی که تابستان یقینآ تمام شده و پاییز هم که به کوتاهی “هیچ” است خاتمه یافته و این زمستان لعنتی که انگار بلندترین فصل این دیار است آغاز شده ودیگر راه بازگشتی نیست.
امسال این برف لعنتی ما رو هم قافل گیر کرد چون معمولآ یکی دو هفته قبل از بارش اولین برف لاستیکهای میخی را زیر ماشین می اندازم ولی از قرار معلوم امسال “خداوند!” می خواهد به ما یک بیلاخ درست و حسابی نشان بدهد و بگوید که اینجا من رئیسم نه تو! گرچه ما هم تحویلش که نمیگیریم و اصلآ انگار نه انگار و کار خودمان را میکنیم، حتی ارزش بیلاخ نشان دادن را هم ندارد. شاید هم دورو بر خونه ی ما برفی هنوز نیومده باشه!، چون اینجا (سرکار من) تا خونه 12 کیلومتری فاصله هست و معمولآ 5 تا 6 درجه سرد تر از اطراف خونه هست.

Comments Off on هوا بس ناجوانمردانه سرد است   |    |     |     

08 Oct 2002

میان ماه من تا ماه

نوشته:     :::       Comments Off on میان ماه من تا ماه

میان ماه من تا ماه گردون
میان ماه من تا ماه گردون، آیا تفاوت از زمین تا آسمان هست!؟ گمان نمیکنم.
من همیشه اعتقاد داشته ام و دارم که انسانها شکل گرفته ی محیط خود هستند این موضوع رو حتی در مورد گروه کرکس هم گفتم. چرا این بحث رو دوباره پیش میکشم!؟ برای اینکه یک نظرسنجی رو که مدتها بود ازش ترس داشتم و وجود همچین پتنسیالی رو در نروژی ها میدیدم بوقوع پیوست.
حزبی در نروژ وجود داره که بی شباهت به حزب کارگذاران سازندگی! آقای هاشمی نیست. این حزب با عقاید نژادپرستانه و راهکارهای ساده لوحانه نروژی های از همه جا بیخبر را می فریبد و آنها را با وعده بهشت موعود البته نه از نوع هاشمی آن بلکه بهشت موجود روی زمین به کام خود میکشد. این حزب تا چند سال پیش آنقدر بی ارزش بود که کسی آنها را جدی نمیگرفت (4 تا 6 دصد آرا). ولی بخاطر کاریزماتیک بودن رهبرش Karl I. Hagen که شباهت زیادی به آقای هاشمی دارد و نابخردی دیگر احزاب، مخصوصآ حزب کارگر نروژ موفق شد امروز بعنوان بزرگترین حزب نروژ خودنمایی کند و با 29.5 درصد در یک نظر سنجی حتی از مجموع سه حزب راست گرایی که در حال حاضر دولت نروژ را اداره میکنند خودنمایی کند.
چرا!؟
چگونه امکان دارد در نروژ یکی از ثروتمند ترین کشورهای دنیا با مردمی متمدن و سطح تحصیلات بالا چنین اتفاقی بیفتد!؟ مگر مردم نروژ مغز خر خورده اند که قدرت را میخواهند به کسی بدهند که شباهت بسیار زیادی به آقای هاشمی دارد و حتی میتوان در بعضی از عقاید او نشانه هایی از عقاید هیتلر را یافت. باور بفرمایید من به این نکته که مینویسم اعتقاد راسخ دارم: “اگر خامنه ای را بر حکومت نروژ مسلط کنید، نروژی ها به همان شکلی که ملت ایران در این 23 سال گردن به این ننگ نهادند خواهند نهاد، وشاید هم بیشتر چون رشادتی که من در ملت ایران میبینم یک صدمش را در این ملت نروژ نمیبینم. حتمآ فراموش نکرده اید انتخابات فرانسه را زمانی که آقای ژان ماری لوپن در مرحله ی اول انتخابات بر دیگر رقبا بجز شیراک پیشی گرفت و در دور دوم با شیراک رقابت کرد ژان مار لوپن هم خلف همین Karl I. Hagen نروژی است و هم با آقای هاشمی در یک ردیف سیاسی قرار میگیرد.
حالا متوجه شدید چرا میگویم “انسانها شکل گرفته ی محیط خود هستند” و فرقی با هم ندارند! مگر ملت بی پشت و پناه ایران چه فرقی دارد با این ملت اروپا اینها با داشتن بهترین دموکراسی ها دارند تیشه به ریشه ی خود میزنند و ما برعکس با جانفشانی داریم خود را از شر اهریمن اختناق رها میکنیم. پس باورم کنید اگر که بگویم ما از اینها یک سرو گردن بلند تریم. فراموش نکنید که هیتلر در یک انتخابات دموکراتیک بر آلمان مسلط شد و بعد به اعمال قدرت پرداخت. پس شاید بتوان با این استدلال به سخنان بی مورد آقا یا خانمی که در کامنت روز 14 مهر شبح بنام Nr نوشته اند:”و فراموش مي كند كه اولا ايران ، دربين كشور هايي چون عراق و افغانستان و مشتي طالبان و عرب قرار گرفته و نروژ بين سويد و دانمارك و هلند و.. قرار دارد ”
بایستی به ایشان گوشزد کردکه: دوست عزیز ایران گرفتار یک مشت خرافه پرست و عقب افتاده شده که میخواهند عقایدی را که 1400 سال پیش کار برد نداشت امروز پیاده کنند. وگرنه ملت ایران و حتی همسایگان ملت ایران هم شایستگی کمتر از نروژ و فرانسه ندارند فقط منافع عده ای بر منافع کل مردم ترجیح داده شده و بایستی همگی بسوزند و بسازند چون اربابان شما اینگونه میخواهند و اگر کسی برخلاف میل شما گفت بلافاصله “برانداز” مینامیدش و هرکاری خواستید با او میکنید. اگر براندازی بد بود! چرا خمینی براندازی کرد! مگر شاه را همین آخوندها سایه ی خدا بر روی زمین نمیخواندند!؟

Comments Off on میان ماه من تا ماه   |    |     |     

08 Oct 2002

بی بی جان قربان روح

نوشته:     :::       Comments Off on بی بی جان قربان روح

بی بی جان قربان روح پاکت
در ایام نوجوانی، آنزمانها که شروع کرده بودم به سوالهای عجیب و غریب در مورد مذهب (15، 16 سالگی)، درمنزل خاله عزیزم که خیلی دوستش دارم، هفتگی آخوندی روضه میخواند، اگر بپرسید برای کی میگویم برای درودیوار چون این موضوع را من هم تا امروز نفهمیدم. چون شوهر خاله ی من آدم با ایمانی بود، گرچه من از آن ایمان هم چیزی نمی فهمیدم و هنوز هم نمی فهمم.
معمولا کسی در خانه نبود وقتی که آخوند روضه را میخواند، یکی از این روزها که من در آنجابودم و بی بی پیرم هم آنجابود هنگامی که آخوند در یک اطاق به خواندن روضه مشغول بود و بی بی در اطاقی دیگر در حال گریه نظاره گر این صحنه بودم.
هنگامی که آخوند روضه خود را از صحرای کربلا تمام کرد، مرا مامور کردند که پاکت پولی را به او بدهم و او را مرخص کنم. پس از مرخص کردن آخوند دیدم هنوز بی بی جان در حال گریه کردن است، به اطاق رفتم تا جویای حالش شوم، دیدم که ول کن نیست و بی مهابا حسین گویان گریه میکند و به سینه ی خود میزند، مداخله کردم و به او گفت بی بی جان روضه خوان تمام کرد و رفت، صحرای کربلا تمام شد!. بیچاره گوشش نمیشنید و هنوز متوجه نشده بود که آخوند رفته بود و صحرای کربلا تمام شده بود. وقتی که گریه اش تمام شد از او پرسیدم که بی بی جان شما که نمی شنوی آخوند چه میگوید چطور پس گریه میکنی!؟ در جوابم گفت: وقتی این آخوند می آید اینجا من بفکر صحرای کربلا می افتم و گریه میکنم نیازی به شنیدن ندارم. به شوخی گفتم پس از این به بعد کافی است که این آخوند بیاید اینجا و شروع کند به هر اراجیفی که دلش خواست بخواند و شما گریه میکنی!؟ خندید و گفت: از این حرفها نزن آخوند که اراجیف نمیگوید. ای کاش امروز زنده بود و میدید که اراجیف گویی یعنی چه و دقیقآ همین آخوندها هستند که چیزی جز اراجیف گفتن نمیدانند.

Comments Off on بی بی جان قربان روح   |    |     |     

08 Oct 2002

آگهی تجارتی! خواهشمندم اگر وبلاگهایی

نوشته:     :::       Comments Off on آگهی تجارتی! خواهشمندم اگر وبلاگهایی

آگهی تجارتی!
خواهشمندم اگر وبلاگهایی را میشناسید که دارای شرایط زیر هستند به من معرفی کنید تا در این لیست دست چپ قرار دهم.
شرایط:
1. سیاسی نویس یا منتقد اجتماعی باشند.
2. ضد آخوند باشند.
3. وبلاگشان در blogspot.com باشد.
4. تاریخ وبلاگشان با این فورمت باشد (Monday, October 07, 2002) یا این (October 07, 2002)

Comments Off on آگهی تجارتی! خواهشمندم اگر وبلاگهایی   |    |     |     

07 Oct 2002

امید مینویسد:”یکی از چیزهایی که

نوشته:     :::       Comments Off on امید مینویسد:”یکی از چیزهایی که

امید مینویسد:”یکی از چیزهایی که نمی‌توانم بپذیرم اجباری‌بودنِ بستنِ کمربندِ ایمنی در اتومبیل‌هاست. مگر نه آن‌که اگر کسی کمربندِ ایمنی را نبندد جز خود به کسی صدمه نزده‌است؟ و مگر نه آن‌که همه‌گان آزادند به خود صدمه بزنند؟ پس این اجبار چه نسبتی با آزادی می‌تواند داشته باشد؟”
البته برای کسانی که در ایران زندگی میکنند این حرف درست است ولی من اوایل که به این یخچال آمده بودم یک بار از یک پلیس نروژی همین سوال را کردم، خندید و بمن گفت درست است، درصورتی که Stat یعنی دولت مسئول شما نباشد!. میدانید دوست عزیز در این مملکت که من اسمش را در تابستانها میگذارم یخچال و در زمستانها اسم را عوض میکنم و میگذارم فریزر از روزی که یک انسان بدنیا می آید تا آن روزی که از دنیا میرود وحتی قبل و بعد از آن هم دولت مسئول است. البته نه از آن دولت مسئولی که خاتمی میگوید بلکه مسولیت واقعی. پس قبول کنید اگر مثلآ من فردا کمربند نبندم و در تصادفی کمرم بشکند و بعد دولت مسئول باشد که مرا تر و خشک کند، خوب معلوم است که دولت از من بخواهد که کمربند ببندم وگرنه جربمه ام کند.
جواب نکته ی دوم شما هم منفی ست در یک مملکتی مثل نروژ شما مجاز نیستید به خود صدمه بزنید.

Comments Off on امید مینویسد:”یکی از چیزهایی که   |    |     |     

07 Oct 2002

امامزاده فقط ما نیستیم که

نوشته:     :::       Comments Off on امامزاده فقط ما نیستیم که

امامزاده
فقط ما نیستیم که امامزاده داریم این انسان دوپای بدبخت فرقی نمیکند که از کدوم نژاد یا از کدوم قاره یا از کدوم جهنم دره ای باشد، همگی از یک توبره جو می خوریم.
امشب خبری رو روی کانال تلوزیونی TF1 (کانال یک تلویزیون فرانسه) داشت پخش میکرد در مورد Josémaria Escriva de Balaguer یک فاشیست و از طرفداران پروپاقرص آقای فرانکو، فرانکو حتمآ معرف حضورتون هست یکی از آخرین دیکتاتورهای خر مذهبی اروپای غربی که درست چند سالی قبل از ظهور خمینی به جهنم پیوست و اسپانیا رو به حال خود رها کرد. حالا یک الاغ دیگه اومده ایشون رو بعنوان “امامزاده” معرفی کرده یعنی از این به بعد کاتولیکهای دنیا بایستی به ایشون “فاشیست سابق” همون احترامی رو بگذارند که مثلآ مسلمونا به امام محمد باقر میگذارند! مبارکه حضرت ژان پل 2.
نقل است که در زمانهای دور، دوتا برادر بودند که باهم کار میکردند. کار اینها این بود که از ده شون با خر میوه جات و دیگر محصولات ده رو میبردند به شهر برای فروش و از شهر هم هرچی خرت و پرت گیرشون میومد که دهاتی ها احتیاج داشتن می آوردن به ده و میفروختند و از این طریق امور خودشون رو میگذروندن. یک روز در راه برگشت خر شون میمیره و این دوتا پس از چال کردن خر بر سر قبر او میگریستند. از اهالی ده و شهر افرادی میگذشتند و چون این بدیدند بپرسیدند احوال ایشان را، یکی از برادران که کمی زیرک تر بودی، پس از اندکی فکر، بگفت: “امامزاده ای را برای تبرک ده به آنجا میبردیم که در راه جان به باری تعالی داد و ما مجبور به دفن وی در بین راه ده و شهر شدیم”. عابرین که دل به خدا داشتند برای ساختن مقبره ای در شان “امامزاده!” مقدرا پولی را به دو برادر دادند و از آنها خواستند که متولی مقبره امامزاده شوند. برادران مقبره ای ساختند و خود نیز در جوار آن مستقر شدند. نذر و نیاز مردم ده و شهر باعث شد که امامزاده رونقی پیدا کند و برادران به نان و نوایی برسند.
روزی برادر دیگر که کمی نادان تر و ساده لوح تر از اولی بود گوسفندی را برای ذبح به در مقبره برد قبل از ذبح برادر را صدا کرد تا در مراسم شرکت کند.
آن یکی که رندتر وعاقل تر بود پرسید گوسفند برای چیست!، دیگری پاسخ داد از بهر حاجت این گوسفند را برای امامزاده نذر کرده ام. برادر با نگاهی عاقل اندر سفیه او را از خواب غفلت بیدار کرد و گفت فراموشت شد که این همان خر خودمان است نه امامزاده که این ابلهان میپندارند!؟

Comments Off on امامزاده فقط ما نیستیم که   |    |     |     

« نوشته های جدیدتر - نوشته‌های قمدیمی تر »

اخبار و مطالب خواندنی