02
Mar
2003
نظرهای جمعه 28 فوریه
نظرهایی در این روز نوشته شد که بعضی جالب و دوتای آن مشمئز کننده بود، بخاطر همین موضوع سعی خواهم کرد تا در این نوشته یک موضوع را مجددآ تکرار کنم.
من هیچگاه دشنام دادن به دیگران (استثنا: سردمداران رژیم آخوندی) را در این وبلاگ برنمیتابم، و نظر داده شده را بی درنگ حذف میکنم.
در نظری که بوسیلهی شخصی که خود را “مختار ثقفی” مینامد از کلماتی که شایستهی حزبالله است استفاده شده بود که بهمین دلیل آنرا حذف کردم. همچنین شخص نامبرده با استفاده از نامی دیگر “دکتر ادیب” در نظری دیگر چنین مینویسد:
خدا را شکر ميکنم که دشمنان ما را از احمقها آفريد
بدبختهای بيچاره در کدام کشور دنيا دموکراسی وجود داره
من میخوام بدونم شما انقدر احمق هسثید که نمیدونید جايزه صلح نوبل پاداش کسانی ست که ملت و وطن خودرا به استعمار گران ميفروشند
جناب دکتر!! ادیب!! در سخن اول باید بگویم که شما برخلاف آنچه سعی دارید به ما بنمایید از کوته فکرانید وگرنه به خود لقب دکتر نمیدادید، متاسفانه این پدیده در نزد ما ایرانیان یک عقدهی حقارتی است که منشاء آنرا من نمیدانم ولی اینکه خود را دکتر و مهندس خطاب کردهاید خود دلیل بر نا آگاهی شماست، وگرنه همه میدانند که داشتن مدرک دکترا یا مهندسی دال بر دانستن نیست، اگر چنین میبود ایران با داشتن دکترهایی همچون دکتر! اللهکرمها و دکتر! رضاییها بایستی بهشت روی زمین میبود.
حال برگردم به نظرهایی که جالب بود، اینگونه نظرها همیشه مرا خوشنود میکند. اول نظر شمر که گویا مخالف این “دادن جایزه صلح نوبل به آقاجری” است. دوست عزیز همانطور که در نظرخواهی هم نوشتم هدف من و شما یکی است فقط راهکارها و ابزارهایی که استفاده میکنیم متفاوتاند، که آنها را هم با صحبت و تفاهم میتوان یکی کرد، یا اینکه هردوی ما میتوانیم با تفاهم با استفاده از ابزارهای مختلب برای رسیدن به هدفی مشترک کوشا باشیم.
همچنین نظر “رهگذر ثانی” که نکات بسیار خوبی را برای یک بحث جامع در مورد جایگاه مذهب در ایران پیشنهاد کرده بود. من با عقیده شما موافقم و همچنین اگر دوستانی که علاقمند هستند، خواستند، میتوانیم یک وبلاگ گروهی راه بیندازیم و هدف کارمان را هم مبارزه با خمینیسم و مذهب خشک مغزان قرار دهیم تا شاید از این راه بتوان به ایران ویرانما کمکی کرده باشیم. من منتطر پاسخ دوستان هستم.
در بخش: بدون دسته بندی
02
Mar
2003
سخني با اقليتهاي قومي در ايران
پيش از اينكه مرا متهم به نداشتن تفاهم در مورد هموطنان مختلفم در نقاط مختلف كشورم نمائيد، بايد بعرض همگي برسانم كه با هر گونه تبعيض قومي در اين خاك و آب مخالفت داشته و دارم و اما در واقع ريشه هاي تبعيض را نه در قوميتهاي گوناگون در اين مملكت ميبينم بلكه بيشتر در فرهنگ حذفي اين ملت . اينرا گروههاي مختلف قومي كه حداقل در هزار و دويست سال گذشته ايران بر سرير قدرت تكيه كرده بودند، نشان داده اند. سهم بقول مستضعفين قومي، فارسها از آن تنها شصت هفتاد سال بود و بيشتر اين مملكت توسط تركها(سلجوقيان، غزنويان، خوارزمشاهيان، افشار، صفويان و قاجار) و اكراد (زنديه كه لرها خود شعبه اي از كردها هستند) اداره گرديد و در تمامي اين مدت چندان خبري از آزادي هم نبود. سلطان محمود هروقت كه چشمش هوس ديدن ظلا ميكرد يا با خرج خون ملت لشگر به هند ميكشيد و يا اينكه ماليات بيغار يا بيگار از مردم طلب مينمود. هر زمان هم كه مردم از عهده دادم بيگار بر نمي آمدند دختران و زنانشان را براي لشگريانش در ازا ميگرفت. شاه اسماعيل صفوي پس از جنگي كه در مقابل گروه ديگري از تركها با پيروزي بپايان رسانيده بود با لشگر خويش به پايتخت كه همانا تبريز بود بازگشت و بدين صورت جشن گرفت كه خود و امرايش هر يك بتهائي پسران يكي از اشخاص ذينفوذ و خوشنام تبريز را چند شب با مقصود مشخص پذيرا گشتند. باور نميفرمائيد؟ پس لطفاْ سفرنامه ونيزيها را در ايران مطالعه نمائيد. آغا محمد خان از چشم فارسهاي كرمان منار ميساخت. كردها خود بر عليه زنديه با قاجارها متحد گشتند و و و و…. اينها بمعني متهم كردن گروه و يا شخص بخصوصي نيست بلكه نشان دادن اين واقعيت است كه اينگونه اجحافها ريشه در فرهنگ رشد نايافته جمعي اين آب و خاك دارد و بس و اين رشد ناقص بايستي كه هدف مبارزات همگي آحاد اين ملت باشد و نه مبارزه و استهزاء يكدگر. اين كدورتهاي مابين اقوام بسيار به مذاق ديگران بسيار خوش آمده و حتي از شدت نگراني پستان به تنور ميچسبانند. فقط سئوال اينستكه كدام پستان را؟
مسئله اينست و نيز واقعيت كه حكومت و نفوذ بر چند امير نشين كوچك كه بعضاْ با يكديگر دشمني دارند، بسيار راحت تر ميباشد تا ملتي منسجم و بزرگ و امكانات كشورهاي كوچك در محاصره يكديگر بسيار محدود و متكي بر صدقات ديگران.
خوش نظر
در بخش: بدون دسته بندی
02
Mar
2003
سخني با هموطنان برونمرزي
همگان دانند كه اكثريت شما عزيزان ابتدائي بسيار سخت همراه با اجحاف و بعضاْ تحقير را در خارج از مرزهاي سرزمين پدري داشتيد و نيز دانيم كه با پشتكار و تحملي كه از صفات برجسته ايراني است ، بسياري از اين سختي ها را پشت سر گذاشته ايد و تا حدودي در سرزميني كه رفتيد ريشه دوانديد و درست لب كلام همينجاست ريشه دواندن در سرزميني ديگر بدون بريدن از سرزمين پدري. نه تنها ننگ نباشد كه خود هنر است. در اين مقام هموطنان خارج از مرزهاي ايران ميتوانند بهترين ياريها را به هموطنان درون كشور كنند. با توجه به اينكه در غالب كشورهائي كه شما عزيزان زندگي ميكنيد دستيابي و دسترسي به اطلاعاتي كه در داخل كشور اسير تيغ بيدريغ سانسور ميگردند، شما عزيزان را موْظف بدين مينمايد كه آخرين تجارب، اخبار و اطلاعات موثق را فراهم نموده و بطريقي در اختيار هموطنان داخل قرار دهيد. تنها چيزي كه ميخواهم در اين مقام خاطر نشان سازم، مبادا كه اين نوع ياري، شما را به اين مفكوره بكشاند كه ايرانيان داخل بايستي كه حتماْ خط از شما گرفته و حتماْ آن كنند كه شما ميگوئيد كه اين خود بنوعي قيموميت جديد بر مردم ايران است. ما ميخواهيم بهم كمك نمائيم و با كار و كوشش سرزميني داشته باشيم كه همگي به آن افتخار نموده و از مزاياي آن در سطح ملي بهره بريم. خود دانيد كه مقام شما عزيزان نزد ايرانيان داخل بسيار بالاست و مردم بر روي شما بگونه اي ديگر حساب ميكنند و اين بار مسئوليت شما را سنگين تر از آني ميكند كه خود پنداريد.
بر اثر فقدان امكانات رشد طبيعي سياسي اجتماعي در ايران طي سده هاي گذشته مردم ايران خوش باورانه و با ديد انتقادي كمتري اظهارات هموطنان مقيم خارج را پذيرفته و ملاك كار قرار ميدهند و اين خود نوعي اعتماد به خوديها ميباشد. همانگونه كه گفتم خوديها ، يعني ما از يكديگريم و در مقابل يكديگر مسئول در غير اينصورت ايفاي نقش اسب تروا را براي ملت خويش ميكنيم.
اگر از عهده كشيدن بار اين مسئوليت بر نميآئيد، مهم نيست بطور بيطرفانه و خالي از ريا با سكوت ما را ياري نمائيد.
زبان بريده به كنجي نشسته صمن بكم به از كسي كه نباشد زبانش اندر حكم.
وگرنه ميتوانيد فرياد ايراني را به گوش جهانيان رسانيده و نيز به دنيا بفهمانيد كه بزرگترين كمكي كه ميتوانند بما بكنند، همانا نكردن كمك (صرفنظر از فني و پزشكي) بما ميباشد و در راْس ايشان اينرا به صاحبان تفنگداران دريائي تفهيم كنيد. بعبارتي مرا به خير تو اميد نيست ، شر مرسان.
خوش نظر
در بخش: بدون دسته بندی
01
Mar
2003
سخني با هموطنان درونمرزي
در پي رويدادهاي اخير منطقه و جهان، اينجا و آنجا سخنهائي گفته ميشود و افكاري پراكنده كه ارزش تعمق و تفكر بيشتري را دارند. آنچه در ربع قرن گذشته بر ما ايرانيان گذشت، بر هيچكدام از ما پوشيده نيست و بهائي كه براي رسيدن به دستيابي آزاديهاي اجتماعي در پي اختناق و سركوب رژيم پيشين پرداختيم نيز چيز قابل انكاري نميباشد. وضعمان بمراتب بدتر از گذشته مان شد و موقعيتمان در جهان و منطقه متزلزل گرديد ولي پيوسته بايستي كه از خود بپرسيم ، چه شد كه گذارمان به اين معبر افتاد و چه سدهائي بوسيله چه كساني در رابطه با چه منافع داخلي و خارجي بر سر راهمان نمودار گشت؟ آيا هر رژيم جانشين كه در آينده آيد جوابگوي خواستها و نيازهاي واقعيمان است؟ آيا فقط سرنگوني و اسقاط رژيم فعلي حلال مشكلاتمان خواهد بود؟ آيا راه حلي معقول براي معضلاتمان ارائه داده شده است؟ آيا گروه يا دسته اي ميشناسيم كه منافع ملي و اجتماعي ما را ضامن بوده و اين ملت خسته از هر چيز را ديگر بار به زير ستمي تازه نكشد؟ تا چه حد و تا چه اندازه ميتوان به اين دسته و گروه احتمالي دل بست؟ تا چه مقدار ميتوان همبستگي و پايداري از خود و ديگران متوقع بود؟ براي آينده مان چه طرحهاي متكي بر منافع و استقلال ملي ما وجود دارد؟
گروهي دل بدين خوش كرده اند كه در صورت فتح نظامي عراق توسط آمريكا، ايران مد نظر مرحله بعدي برنامه هاي آمريكا قرار خواهد گرفت. رد پاي گوشه اي از حقيقت را ميتوان در اين مقوله يافت ولي حاشا كه در صورت واقعي بودن آن بهبودي در حال ايرانيان بطور كلي پديد آيد. حاشا كه يغماگران جديدي جاي همكاران فعليشان را در اين مملكت پر نكنند. حاشا كه آزاديهاي اجتماعي و حقوق دموكراتيك شهروندان توسط سربازان آمريكائي به منطقه آيد. اگر بناي سياست آمريكا بر اسكان دموكراسي در اين گوشه جهان ميبود، ميبايستي كه كشورهائي نظير پاكستان، مصر و عربستان هم اكنون گهواره آزادگي در منطقه ميبودند. افغانستان طالبان ميبايستي كه نمونه اي كامل از كشورهاي اسلامي ميبود.
اين سطور را اصلاْ به معناي دست كشيدن از مبارزه با رژيم حاكم ايران نپنداريد. غرض از گفتن تنها ياد آوري مجدد اين مطلب است كه اين بار بايستي تنها بر حفظ منافع ميهني خويش و نيروي زاينده خويش تكيه كنيم. در حال حاضر و بدبختانه ملت ايران بطور همزمان درگير دو مبارزه دشوار داخلي و خارجي است ولي هيچگاه نبايد كه اميد از اين ملت بريد. بسيار نشدنيها را اين ملت در سايه اتحاد و اتفاق و شور شدني كرد.
اندر بلاي سخت پديد آيد فضل و بزرگمردي و سالاري
خوش نظر
در بخش: بدون دسته بندی
01
Mar
2003
آوای دلنشین از مراکز قدرت نروژ
مطلبی رو امروز در روزنامه صبح نروژ (Aftenposten)خواندم که مرا بسیار خرسند کرد. توربیورن یاگلاند (THORBJØRN JAGLAND) نخست وزیر و رهبر سابق حزب کارگر نروژ که امروز رهبری کمیته خارجی مجلس قانونگذاری نروژ را عهده دار است، تقاضایی کرده از کمیته صلح نوبل، تقاضای نامبرده این است که شرایط امروز ایجاب میکند که کمیته صلح نوبل نظرها را بطرف دنیای اسلام بیندازد و همانطور که در دورههای قبل به کسانی مثل Carl von Ossietzky و، Andrej Sakharov و Nelson Mandela جایزه نوبل را داد و با این عمل به دنیای یک بعدی نازیسم، کمونیسم و آپارتاید فهماند که دنیای آزاد تحمل اینگونه رفتارها را با اقلیتها نخواهد داشت. در ادامه نامبرده به کمیته صلح نوبل یادآوری میکند که امروز که نیروهای پیشرویی در دنیای اسلام تنها و بی پناه با به خطر انداختن جان خود سعی در تغییر این سیستمها را دارند شایسته است که جایزه صلح نوبل را به یکی از این اشخاص اختصاص داد. آقای یاگلاند مشخصآ از هاشم آقاجری بعنوان یک نمونه بارز از این مبارزانی نام میبرد که با شهامتی بی نظیر کمر به تغییردادن اسلام دگم بستهاند و سعی در مدرنیزه کردن اسلام دارند. او با این مطلب بطور غیر مستقیم به کمیتهی صلح نوبل میفهماند که زمان آن رسیده که نظر مثبتی نسبت به این گونه مبارازان داشت و آنان را در این مبارزه یاری رساند.
در بخش: بدون دسته بندی
25
Feb
2003
خانم حقیقت جو که گویا بعد از این همه سال هرچی گشتند حقیقتی نیافتند در اظهار نظری در مورد لايحهی الحاق ایران به كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان قول داد که حتمآ در بهار این کار انجام خواهد گرفت(منظور ایشون الحاق ایران به کنوانسیون هست، نه یافتن حقیقت، بیخودی ذوق زده نشین!!)
فاطمه حقيقتجو گفت: لايحهی الحاق به كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان از سوی دولت در سال گذشته به مجلس شورای اسلامی ارايه شد.
ایشان میفرمایند: در مفاد اصلی كنوانسيون، برابری حقوق زن و مرد در كليه بخشها خواسته شده كه بخشی از آن در حال حاضر با بعضی از موازين ما مغاير است، متاسفانه بايد گفت تعدادی از خانمها هم ابتدا به ساكن مخالف الحاق ايران به كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان بودند و در واقع مخالفتهای بسيار جدی كردند، در حالی كه بسياری از كشورهای اسلامی كه كوچكترين حقوقی از زنان را هم رعايت نميكنند، به آن ملحق شدند.
خانم نماینده میفرمایند: ما اميدواريم به زودی اين لايحه در دستور كار مجلس قرار گيرد و به تصويب برسد؛ من فكر ميكنم بهار سال آينده شاهد تصويب اين كنوانسيون در مجلس شورای اسلامی خواهيم بود.
خُسن آقا: بزک نمیر بهار میاد!! خربزه با خیار میاد!!
در بخش: بدون دسته بندی
24
Feb
2003
سالی که نکوست از بهارش پیداست
حتمآ شما هم شنیدهاید که ضاربین حجاریان هم بناست در انتخابات شورای شهر تهران شرکت کنند. مهدی روغنی و موسی جاننثاری دوتن از ضاربین سعید حجاریان هستند که بجای رفتن به زندان بناست به شورای شهر تهران بروند، البته اگر انتخاب بشوند.
در ضمن در خبر دیگر گفته می شود که اعضاي هيئت نظارت بر انتخابات شهرستان قم در اعتراض به تاييد صلاحيت افراد سابقه دار و فاقد صلاحيت توسط هيئت مركزي نظارت بر انتخابات شوراها، از سمت خود استعفا دادند.
حالا متوجه میشوید که چرا خُسن آقا هی دم رو میگه: “بابا انتخابات بی انتخابات” آدمی که سرش به تنش بیرزه که نمیره به یک مشت دزد و اوباش رای بده که!
البته باید بگم که اگر بنا باشه ملت بین دزد و جیببر و قاتل و یا آخوند و مفتی یکی رو انتخاب کنه بهتر اینه که دزد و جیببر رو انتخاب کنه تا آخوند و مفتی و شامورته باز رو.
در بخش: بدون دسته بندی