27
Jun
2003
ابوعطا خواندن غورباقه
نظرسنجي «بازتاب» درباره مطالبات اصلي مردم پس از يك هفته به پايان رسيد. نتيجه بيش از 27 هزار پاسخ دريافتي در اين نظرسنجي عبارت بود از:
1ـ حل مشكلات معيشتي با رفتار سياسي موجود 19 درصد
2ـ اصلاحات سياسي و افزايش اختيار اصلاحطلبان 20 درصد
3ـ تغيير نظام حتي با دخالت خارجي 30 درصد
4ـ تغيير گسترده مديران و رشد كارآمدي نظام 31 درصد
نظرسنجي بازتاب را خواندید؟ ضربالمثلی است که میگوید وقتی که بخت برمیگرده قورباغه ابوعطا میخونه. حالا حکایت کار ملت ایران هم همین شده، آنقدر بختاش برگشته که آقای رضایی (قورباغه) صاحب سایت بازتاب و سوگولی حرم هاشمی رسمنجانی دموکرات شده و برای ملت ایران نظرسنجی راه میاندازد! اگر این نظرسنجی را ابوعطا نتوان گفت پس چه چیزی را میتوان ابوعطا گفت!؟
آقای رضایی که 24 سال همراه این رژیم و در رکاب منفورترین شخصیت این رژیم بوده و به هر دسیسهای دست یازیده تا این ملت را از حق مسلماش محروم کند یک شبه دموکرات میشود و نظرسنجی راه میاندازد! تازه حتی با حقهبازیهای آقای رضایی هم که بخواهیم به نظر سنجی نگاه کنیم %100 ملت ایران ناراضی هستند در بهترین حالتاش که اون حالت اول است 19% از اوضاع اقتصادی ناراضی هستند که دلیل آن و راه کار تغییر این وضع اقتصادی هم مشخص است همانا برکناری افراد دزدمنشی مثل آقای رضایی و مرشد ایشان هاشمی دزد است. پس میتوان از این نظرسنجی نتیجه گرفت که با این وضعی که موجود است این رژیم حتی %1 درصد هم خواستار ندارد. باور کنید اگر من بر ملتی حکومت میکردم که این تعداد طرفدار داشتم حتمآ خودم را از اولین درختی که مییافتم آویزان میکردم و بیشتر از این چنین ننگی را تحمل نمیکردم. البته فرق است بین من و آقای رضایی (قورباغه) و شرکا.
در بخش: بدون دسته بندی
26
Jun
2003
هموطنی با ارسال یک میل از من سوال کرده اند که دلیل نوشتن این قسمت از شعر سهراب سپهری چی است “نسبم شاید به زنی فاحشه درشهر بخارا برسد” دوست عزیز شما اولین کسی نیستید که این سوال را از من میکنید ولی اگر بخواهم دلیل نوشتن این شعر سهراب را توضیح بدهم مجبور خواهم شد کتابی در این باره بنویسم چون تا کنون هربار این شعر را برای خودم تکرار کردهام برایم معنی جدیدی به معانی قبلی این شعر اضافه شده است. این یکی از پرمعنی ترین کلماتی است که شنیده و خواندهام . البته با نوشتن این شعر در بالا دوست داشتم که دیگران هم مثل من در عمق این شعر کاوش کنند و خود را بیابند و از خودبزرگ بینیها و فخر فروختنها دوری جویند تا شاید این عمل باعث کاستن از مشکلاتی شود که از اینگونه اخلاق سرچشمه میگیرد. شاید اگر خامنهای و دیگر سردمداران رژیم این شعر را آویزهی گوش خود کرده بودند امروز به این فلاکت نمیافتادند. راستاش را بخواهید گمان من بر این است که هنوز به تمام زوایای این شعر دست نیافتهام پس از شما تمنا دارم که مرا از توضیح بیشتر در مورد این شعر معاف فرمایید.
این هم نوشته این دوست گرامی:
dorood bar hasan agha ,
omidvaram khoob ,sarkeyf ,sar damagh ,… bashi. har
chand motmaen nistam .
man mamoolan har rooz be webloge shoma sari mizanam .
dige in baram adat shodeh .va khabaraye mohem ro
alaveh bar jahaye digeh az webloge shoma ham mikhoonam
.
kheyli vaghte ke har vaght be webloge shoma sari
mizanam ye soal baram pish miyad ke ta behal
naporsidam
omidvaram javab bedid .
chera sardare weblog oon jomlaro neveshti ?
(nasabam shayad be zani …….)
ba ejazeh
1382/4/4
barin.
در بخش: بدون دسته بندی
26
Jun
2003
با عرض معذرت از مردم ايران بخاطر اينكه بعنوان يك ايراني زودتر از رژيم منفور جمهوري اسلامي از حمايتهاي آمريكا و جرج بوش از دانشجويان انتقاد نكردم، ولي حداقل عرض ميكنم كه انگيزه من با انگيزه ملايان كاملاْ با هم متفاوت هستند.
امروزه كه كارد نيز از استخوان مردم ايران گذشته و فريادهاي دادخواهيشان حتي ساكنين سبز كره مريخ را هم كر كرده است و ميروند تا با راي و دست خويش، تكليف خود را با رژيم جمهوري اسلامي يكسره كنند، ناگهان پشتيبان و دلسوز است كه از زمين و آسمان براي اين ملت ميبارد. گوئي بوي حلوا براي مفتخورها بدجوري بلند شده است. باز هم ميخواهند سر اين ملت كلاه بگذارند و بعد به ريشش بخندند. نميگويم كه كلاه گذاشتن بر سر ملت ايران غير ممكن است ولي ميگويم كه به آساني گذشته هم ديگر نيست.
كسي بره به آمريكائيها و انگليسيها بگه نفت اعراب و رخت افغانها براتون كم بود كه حالا ميخواين سراغ ايرانيها هم بياين؟
تازه يادتون افتاده كه از خواستهاي ملت ايران دفاع بكنيد؟ چرا پارسال يادتون نبود؟ چرا سالهاي قبلش يادتون نبود؟ چرا موقعيكه يواشكي لوازم جنگي را به پنج برابر قيمت بازار عادي در قبرس به ايران ميفروختيد يادتون به ملت ايران نبود؟ چرا موقعيكه ماهواره هاتون عكسهاي آرايش ارتش ايران را براي صدام حسين تهيه ميكرد بياد ملت ايران و نظام حاكم بر آن نبوديد؟ چرا موقعيكه كمك ميكرديد كه رژيم ملايان بر سر كار مستقر شود بفكر ملت ايران نبوديد؟ چرا وقتيكه طالبان محبوب شما خشخاش ميكاشتند و مثل آبنبات توي منطقه پخش ميكردند، بفكر هيچ ملتي و از جمله ملت ايران نبوديد؟ چرا موقعيكه ايرانيان تلاشها براي كسب آزادي و استقرار دموكراسي در مملكتشان ميكردند و رژيم پهلوي مورد حمايت شما هر بار صداها را در گلو خفه ميكرد، بفكر حال مردم ايران نبوديد؟ ميخواين بگيد كه يكدفعه خواب نما شديد؟ يكدفعه جبرئيل به سراغتان آمد و وحي الهي براتون آورد؟
ميخواستم بگم كه ببخشيدا، جسارت ميشه ها ….. ولي خودتون هستيد. اون همكاراتون رو هم كه در ميون لباس شخصي ها بالا و پائين ميدوند، جمعشون كنيد كه دستتون بد جوري خونده شده. ملت ايران در كنار ملاها حواسشون به اونها هم هست.
در بخش: بدون دسته بندی
25
Jun
2003
یک هموطن عزیزی گویا مطلب دیروز در مورد فرمانده دانشگاه علوم انتظامي رو جدی گرفتهاند، گرچه همچین هم شوخی شوخی نبود! شما اگه به شکل و شمایل و نگاه ایشان نظر بیندازید و مخصوصآ اگر آشنایی با حزبالله داشته باشید درک خواهید کرد که گرچه من طنزگونه نوشته بودم ولی باور بفرمایید بعضی وقتها من خودم فرق بین طنز و واقعیت رو در جمهوری اسلامی از هم تمیز نمیدهم. البته فکر نکنید که مقصر من یا این دوست مهربانمون هستیمها! خیر اصلآ این چنین نیست این بیشتر به ماهیت جمهوری اسلامی برمیگرده چون بیشتر شباهت به یک جوک داره تا یک حکومت. این هم نوشته این دوستمون:
salam hasan agha .
rajebe khabare marboot be sardar kakooi neveshteh boodi ,
joori neveshteh boodi ke man fekr kardam vaghean hamchin harfi zadeh .
mashti ageh mikhay tanz benevesi ye jai aghallan beresoon ke in mozoo ke neveshti tanze .intor ke to bedoone moghaddameh gofti folani injoori gofteh vaghean be zahn motabader misheh ke taraf hatman hamchin harfi zadeh .chon khabaret hich booi az tanz nemidad.
در بخش: بدون دسته بندی
25
Jun
2003
گویا دوست ناشناسمان قلم رنجه فرمودند و توضیحی در مورد نوشته هایشان در نظرخواهی خُسن آقا داده اند این هم توضیح ایشان:
حسن آقاي عزيز،
با عرض پوزش از اينكه قسمت پيامگيرت را به كپي خبرهائي كه در سايتهاي گوناگون خوانده بودم، تبديل كردم آنهم بدون اطلاع تو و بي هيچگونه هماهنگي قبلي با تو، سپاسگزارم كه اين را با بلند همتي و علو طبع پذيرا گشتي و حتي يكي از آنها را خود دوباره در سايت خودت بچاپ رساندي.
راستش را بخواهي با توجه به جو حاكم در ايران و التهابات و هيجاناتي كه با جنبش بحق مردمي همراه گشته ( و اينرا نيز نميتوان عيب اين حركت مردمي دانست و بنظر من كاملاْ طبيعي ميماند)، سزاوار ديدم تا در حد امكان اين اطلاعاتي را كه در مقايسه با ساكنين ايران در اين ديار راحت تر ميتوان بدست آورد، جمع نموده و بدينوسيله خلاصه اهم آنرا در اختيار خوانندگان جوانتر از خويش در ايران قرار دهم. در انتخاب اين اخبار سعي نمودم تا حتي المقدور جانب بيطرفي را نگاه داشته و تمايل به سوي مشخصي ننمايم و حتي در چند مورد اخبار و يا مقالاتي كه ناقض يكديگر بودند را پشت سر هم در پيامگيرت كپي نمودم. و نيز سعي كردم كه اين مطالب ناقض خرد و انديشه نبوده و روح زمانه را دريافته باشند. همچنين بعنوان يك ايراني سپاسگزارم كه خود پخش اخبار روز را در سيت خود جدي گرفته و در انتشار ايشان براي علاقه مندان ميكوشي. پرواضح است، براي كسانيكه دسترسي به اينترنت دارند، مطالعه روزنامه و مجله كمتر جدي گرفته ميشود و افرادي مانند تو سعي در پرنمودن اين گوشه هاي خالي مينمايند. اميدوارم كه اين عمل خودسرانه من تو و ديگران ناراحت نكرده باشد.
با اميد موفقيت و سلامتي براي تو
ناشناس
در بخش: بدون دسته بندی
24
Jun
2003
به گزارش خبرگزاري كار ايران ؛ ايلنا؛ عيسي كاكويي فرمانده دانشگاه علوم انتظامي در جمع دانشجويان و فراگيران دانشكده جنايي گفت:
آی ما مرغ دوست دارُم! هرچی مرغ بوخُورُم بازم کَمَه!! البته اگه شله زد نذری هم باشه بَدوُم نمییادها! ولی مرغ یه چیزَ دیگَه هست. ما اصلآ خانوادگی نذری خور بودیم، البته قبلنا که جمهوری اسلامی نبود چون نذری کمتر گیرمون میومد آباو اجداد ما مرغ دزد بودند ولی خوب به برکت جمهوری اسلامی مرغ دزدی رو کنار گذاشتیم حالا ذیگه ماشاالله ماشاالله از بیت المال مستقیم میارن درخونه.
در بخش: بدون دسته بندی
24
Jun
2003
این مطلب از دوست ناشناسمان است که در قسمت نظرخواهی نوشته شده، به خاطر با همیت بودن مطلب و همچنین دقت در نوشتن مطلب و نیز بخاطر شناخت خودم از پدیده ی مهاجرت و همچنین آثار بسیار زیان بار آن برای جهان سوم و سودکلانی که از این طریق به جیب کشورهای سرمایه داری می ریزد تصمیم گرفتم آنرا در صفحه ی اصلی قرار دهم. با تشکر فراوان از دوست ناشناسم
نگاهی کوتاه به مسئله مهاجرت و آثار آن
• يکی از بليههائی که بطور کم و بيش دامنگير تمام کشورها است مسئله فرار مغزهاست. متاسفانه بعضی از دولتها بطور آگاه و يا نا آگاه اين بليه را دامن ميزنند و فرار مغزها را تشديد و دائمی ميکنند. دولت ايرانيكی از اين دولتها بوده است
دکتر حميد زنگنه
Hxz0001@widener.edu
دوشنبه ٢ تير ١٣٨٢
معمولا ميتوان بطور کلی گفت که کسانی که مهاجرت ميکنند از بهترين، روشنترين، و فعالترين افراد يک جامعهاند. در يک جامعه (چه اينکه اين جامعه يک شرکت ، يک شهر ، و يا يک مملکت باشد فرق کيفی ندارد بلکه فقط فرق کمی خواهد داشت) کسانی ميتوانند کار و مکان بهتری برای خود دست و پا کنند که حرفه آنها در بازار طالب داشته باشد. در نتيجه آنهائی که بالقوه ميتوانند مهاجرت نمايند از زبدهگان آن جامعهاند.
دلايل مهاجرت
مهاجرت افراد به سه دليل ميتواند باشد.
الف- دليل اقتصادی: برای يافتن يک زندگی بهتر برای خود و خانواده خود.
ب- دليل سياسی: برای فرار ازرنج و ستم و شکنجه زندگی در کشورهائی که آسايش سياسی، اجتماعی، و فردی کمتر وجود دارد.
ج- دليل عاطفی: برای پيوستن به ساير افراد خانواده.
ولی بايد توجه داشت که در نهايت، دليل مهاجرت و ترک از وطن هر شخص، از دست دادن اميد به آينده خويش در کشور زادگاه خويش است چون فقط جبر زمان ومکان ميتواند انسان را به بريد ن تمام علا ئق انسانی وکنار گذشتن عرق ملّی وادار کند و به دنبال قوس قزح به غربت بفرستد. بنابراين هر چند که ميتوان علل مهاجرت را به منظور آمارگيری در سه بند بالا تقسيم کرد ولی، نهايتاً نااميدی از آينده است که باعث ميشود نخبگان مملکت به خانه و زندگی خود پشت پا بزنند و به ديار غربت پناه بياورند.
چرا ممالک ميزبان مهاجر قبول ميکنند؟
يکی از فاکتورهای مهم رشد اقتصادی هر مملکت بستگی به رشد نيروی کار آن دارد. در عين حال رشد جمعييت و در نتيجه نيروی کار در کشورهای پيشرفته در رکود بوده است. بنابراين تنها راه برای رشد نيروی کار قبول مهاجر بوده است. در اين راستا رقابت شديدی بين کشورهای پيشرفته برای جذب نيروهای کارمجرب و حرفهای وجود دارد. بزرگترين مغناطيس سرمايههای انسانی امريکا بوده است. تعداد کل مهاجرين به امريکا دردويست سال گذشته بيش از ٧٥ مليون نفر و فقط در دهه ١٩٩٠ حدود ١٥٨٠٠٠٠٠ نفربوده است.
کانادا نيز از اين موهبـت استفاده سرشاری کرده است. هر چند که مرغ همسايه برای شهروندهای کشورهای توسعه يافته نيز غاز بوده است و همه ساله تعدادی از نخبههای کانادا به امريکا مهاجرت ميکنند ولی تراز مهاجرت به کانادا به علت مهاجرت از کشورهای ديگر به کانادا مثبت بوده است. کانادا فقط در دهه ١٩٩٠ ميلادی بيش از ٢٢٠٠٠٠٠ نفر مهاجر قبول کرده است. شايع است که نخست وزير کانادا اظهار کرده بود که از انقلاب ايران برای هد يه نيروی انسانی تحصيل کرده و ثروتمند به کانادا متشکر است.
ولی کانادا فقط بطور پاسيو منتظر مهاجرين با سرمايه مالی و انسانی نبوده است. در سال ٢٠٠٠ در يک برنامه پنج ساله دولت ٥٠٠ مليون دلا ر سوبسيد برای دانشگاهها تصويب کرد. منظور از اين برنامه کمک به دانشگاهها برای تعليم و پرورش نيروی انسانی لازم برای شرکتهایهای تک و برای شرکتهائی که احتياج به محققين مجرب تراز اول دارند قلمداد شد. باين صورت با اينگونه برنامههای آينده نگر هم ازمهاجرت کارشناسان کانادائی جلو گيری ميشود و هم کارشناسان کشورهای ديگر را به کانادا جذب ميکنند و تا کنون در اين مورد موفق بودهاند.
اسرائيل ازاين قافله هيچوقت دور نبوده است. اسرائيل کشوری است که اکثرا از مهاجرين تشکيل شده است و در اين مورد سياست فعال درهای باز را برای کليميهای دنيا بکار برده است. اسرائيل بعلل سياسی که همه ازآنها مطلعيم و احتياج به تکرار ندارند احتياج مبرمی به جذب مهاجرين جديد دارد
بنابراين نه تنها مهاجرين مذهبی را با آغوش باز ميپزيرد، سياستهای بسيار مناسبی برای جلب مهاجردارد. بطور مثال اخيراً سياستهای بخصوصی برای جلب و جذب کليميهای آرژانتين که بيش از ٢٥٠٠٠٠ هستند ترتيب داده است . مثلا اجازه ميدهد که افراد ملّيت قبلی خود را حفظ کنند، برای آنها بيمه درمانی ، کار، و کلاس زبان ترتيب ميدهد و برای هر کدام حدود ٢٠٠٠٠ دلار مدد معاش ميپردازد.
ايران و مسئله مهاجرت
مهاجرينی که از کشورهای ثروتمند مانند ايران به کشورهای ثروتمند ديگر ميروند، بر خلاف آنهائی که ازکشورهای فقير و جنگ زده مانند افغانستان که به ايران مهاجرت کردند، بيشتر تحصيل کرده و کارگران ماهر بودهاند . هر چند که آمارهای رسمی ضد و نقيض هستند ولی بين يک تا سه مليون از افراد ثروتمند، تحصيل کرده، کارشناس، و کارگران ماهر ايران به دلايل مختلف به خارج و به خصوص به امريکا مهاجرت کردهاند. بنابراين ضرر قابل توجهی که مهاجرت ايرانيان به خارج داشت بيشتر متوجه سطح بالای اجتماع (سطح مديريت ) وبخصوص دانشگاههای مملکت شد.
دانشگاههای مملکت که در خاورميانه بی رقيب بودند د ر دو دور زير عنوان “پاکسازي” وبعداً در لوای “انقلاب فرهنگي” به سطحی غير قابل قبول برای کشوری مانند ايران تنزل دادنه و اين سيل هنوز نيز ادامه دارد. فارغ اتحصيلان دانشگاهها بعلت عدم وجود کار و نا امنی سياسي-اجتماعي-اقتصادی به طريقی به خارج از کشور مهاجرت موقت ميکنند و وقتی از مواهب ينگه دنيا کامشان شيرين شد و به بدست آوردن انچه که ميخواستند اميدوار شدند راه برگشت ندارند و سکونت موقت آنها به سکونت دائمی تبديل ميشود.
بايد توجه کرد که ضرر مهاجرتها فقط به سطح مديريت و دانشگاهها نبوده است. صنايع ايران نيز ضربه مهمی متحمل شدند. بطور مثال ميتوان صنعت قالی بافی را نام برد. تا پيش از انقلاب فرش ايران از نظر کيفی رقيب قابل ملاحظهای نداشت. قاليهای هند و پاکستان و چين نميتوانستنداز نظر کيفيت با فرشهای بافت ايران رقابت کنند.
بنابراين بازار فرش ايران منحصر به ايران بود. فرشهای چين و هند و پاکستان و غيره نيز برای خود بازاری جداگانه داشتند. ولی در سالهای گذشته که قاليبافان ايرانی به پاکستان و ديگر نقاط دنيا مهاجرت کردهاند فرشهای بسيار زيبا با کيفيت بسيار خوب به بازار فرستادهاند و رقيب سر سختی برای فرشهای بافت ايران شدهاند. در نتيجه ارز خارجی که به ايران ميرفت اين روزها به پاکستان و هند و چين ميروند.
مهاجرت ميتواند يک طرفه نباشد.
تجربه کشورهای جنوب (کشورهای فقير و در حال توسعه) نشان داده است که هر چند که برای بيشتر آنها مهاجرت شهروندانشان غير قابل جبران و دائمی بوده است بعضيها متوجه شدهاند که هر چند نميتوان اين شاهراه را مسدود کرد ولی ميتوان آن را دو طرفه کرد. در اين راستا هند، تايوان، چين، و تا حدی ويتنام در سالهای اخير موفق شدهاند شاهراه مهاجرت را تا حدودی دو طرفه کنند.
آنها توانستهاند از طريق شهروندان سابق خود بين سيليکان وَ لی کاليفرنيا و کشورهای خود رابطه بر قرار کنند و باين طريق تکنولژی و در بعضی موارد سرمايه مالی را نيز به مملکت خود جذب نمايند. بنابراين هنديهای آمريکائی با دسترسی به منبع عظيم نيروی تحصيل کرده هند در هندوستان سيليکان وَ لی هندی در هندوستان تشکيل دادهاند که با سيليکان وَ لی کاليفرنيا رقابت ميکند. اين رقابت بحدی رسيده است که مديران شرکتهایهای تک در امريکا در عموم و شفافانه دلهرههای خود را ابراز کردهاند. ترس آنها بر اين است که رهبری توليد تکنولژی جديد (بخصوص نرم افزار) که مهمترين منبع رشد اقتصادی امريکا بوده و تمام همّ آنها هميشه بر اين بوده است که اين رهبری را به هر قيمتی است برای خود نگهدارند را از دست بدهند.
چرا مسئله فرار مغزها مهم است؟
حد اقل دو دليل مهم وجود دارد که فورّيت اين مسئله را ميرساند:
١– تعداد افراد با هوش و تحصيل کرده محدود است و اين يک امر ژنه تيکی است و دولت نميتواند آنرا تغيير دهد.
٢– تعليم و تربيت اين افراد هزينه فراوانی برای مملکت دارد. تخمين زدهاند که تربيت هر پزشک برای امريکا بيش از يک مليون دلار هزينه دارد. بنابراين هر پزشکی که يه امريکا بيايد حدود يک مليون دلار به اقتصاد امريکا کمک مجانی داده است. ولی اگر به فرض محال امريکا راضی شود که به کشور فرستنده اين پول را بپردازد آنهم ضرر کشور فرستنده را جبران نميکند زيرا اضرار جنبی آن برای کشور فرستنده زياتر از يک مليون دلار است.
شرايط لازم برای جلو گيری و تغيير جهت فرار مغزها
با توجه يه تاريخ کشورهای ديگر بايد توجه نمود که بستن راهها چاره جلو گيری از اين درد گريبانسوز نيست. افرادی که برای آنها تاب زندگی تحت يک شرايطی تمام شده است به طريقی خود را آزاد خواهند کرد.
اگرفرار کوبائيها، ويتناميها، و آلمانيهای شرق آلمان قبل از يکی شدن آلمان، و غيره و غيره را ناديده بگيريم، حد اقل اين امر در مورد ايرانيان مصداق دارد. همه ما به داستانهای وحشتناک و دلخراش “فرار گله اي” فرزندان ايران از مرزهای کوهستانی ترکيه و پاکستان اطلاع داريم. همه ما به نوعی از وضع زندگی اسفناک ايرانيان در کمپهای مهاجران ايرانی در پاکستان، تايلند، ترکيه، و ساير نقاط دنيا آشنائی داريم و احتياج به يادآوری آنها نيست. بنابرابن اغراق نيست که گفت دولت قدرت بستن راههای فرار از مملکت را ندارد. حال بايد ديد که اگر نميتوان جلوی آنرانميتوان بست، چگونه ميتوان جريان سيل را آهسته کرد و يا جريان را دو طرفه کرد؟ در اين راستا بايد از تجربيات کشورهای پيشرفته استفاده کرد و سياستهای موفق آنها را درنگهداری و بالاخره جذب مغزها دنبال کرد.
١– سرمايه گذاری در دانشگاهها به منظور تعليم و تربيت نيروی کار لازم و ايجاد کار برای نخبگان و فراهم سازی همکاری آنها با شرکتهای جديد داخلی و خارجی. اين الگوئی است که چين و کانادا استفاده نمودهاند. کانادا در سال ٢٠٠٠ يک طرح پانصد ميليون دلاری برای اين کار اختصاص داد. چين طرح بسيار هنگفتی برای ايجاد يکصد دانشگاه که بتوانند در سطح بين المللی رقابت کنند به اجرا گذاشته است. اين نوع طرحها نه تنها از فرار مغزها جلوگيری ميکند، احتياج فرستادن فرزندان انها به خارج برای مطالعه را نيز کم ميکند.
٢– افزايش حقوق و مزايای دانشگاهيان يه سطح جهانی تا مزايای مالی کار در خارج از بين برود و خارجيان همچنين (حداقل ايرانيهای مقيم خارج) بتوانند بدون زيان و مضيقه مالی برای کار موقت به ايران بروند. اين طرحی است که قطر به اجرا گذاشته است و موفق بوده است.
٣– آزاد سازی تجارت خارجی. باين طريق ايرانيان مقيم خارج ميتوانند شعبی در ايران ايجاد و با آنها براحتی معامله و مراوده کنند.
٤– آزاد ساری رفت و آمد به خارج. هيچ دليلی نيست که که ايرانيان با پاسپورت ايرانی با پاسپورت وطن جديد شان ويزای ورودی يا خروجی بگيرند. يک امريکائی، حتی در اين زمانه که اوضاع رفت و آمد سخت شده است و ياصطلاح کنترل شديد ميکنند، بدون اجازه دولت و به دلخواه خود سفر ميکند و اين امريکا آمال تمامی دنيا است و مردم آن فرار نميکنند چون احتياجی به فرار کردن ندارند. بايد تمامييت دولت برای ايرانيهای مقيم خارج امنيت سياسی، اقتصادی، و اجتماعی بدون شرط ايجاد و اجرا کند.
٥– ايجاد محيط زيست قابل قبول سياسی، اجتماعی، و اقتصادی. در مطالعهای که آکبر تربت انجام داد باين نتيجه رسيد که بيشتر مهاجرين ايرانی مهاجرين سياسی و نه مهاجرين اقتصادی هستند. من در جای ديگر نوشته ام که مسئلهای که ايران را به ورطه ورشستگی کشانده است نا امنی سياسی، اقتضادی، و اجتماعی است. تا زمانيکه اين مسئله حل نشود مسائل ديگر حل نخواهند شد.
٦– تضمين سرمايههای مالی و مغزی (اينتلکچوال پراپرتی).
چکيده بحث
يکی از بليههائی که بطور کم و بيش دامنگير تمام کشورها است مسئله فرار مغزهاست. متاسفانه بعضی از دولتها بطور آگاه و يا نا آگاه اين بليه را دامن ميزنند و فرار مغزها را تشديد و دائمی ميکنند. دولت ايران از اين شق دولتها بوده است. اگر از يکی دو سالی که دولت رفسنجانی دعوتی عموم از ايرانيان مقيم خارج برای بازگشت به ايران نمود که متاسفانه ديگران آنرا تخطئه کردند بگذريم، در بقيه بيست و چند سال گذشته دولت اسلامی با ايرانيان مقيم خارج سرستيز داشته است. همچنين سياستهائی در مملکت اتخاذ نمودهاند که باعث راندن مابقی آنها در ايران است. اگر اين وضع ادامه يابد روزی خواهد رسيد که مملکت نتواند باندازه کافی برای خود افراد جديد تربيت کند. روزی خواهد رسيد که ما برای دکتر و معلم نيز مانند ساير چيزهائی که صادر کردهايم دست به دامن قطر و دوبی بشويم.
در بخش: بدون دسته بندی