19 Oct 2004

زمانی که در جامعه جنایاتی

نوشته:     :::       Comments Off on زمانی که در جامعه جنایاتی

زمانی که در جامعه جنایاتی از نوع پاکدشت اتفاق می‌افتد اولین عکس‌العملی را که انسان‌های سطحی نشان می‌دهند کشتن قاتل به فجیح ترین شکل ممکن و انتقام گیری است بدون اینکه به خود این زحمت را بدهند و از خود یک سوال اساسی بکنند که “چرا یک انسان به این مرحله می‌رسد؟” آیا او از روز تولد چنین بوده؟ حتی در چنین حالتی هم نمی‌توان نامبرده را مستحق مجازات مرگ و یا مجازات های زجر آور دانست، چه او در این بیماری و ناهنجاری بی‌گناه است و در آن دخالتی نداشته. بطور کلی مجازات‌های سنگین راه گشای اصلاح یک جامعه نیست، مجازات‌های اصلاحی-آموزشی و انسانی اما نتیجه بخش است. با نابود کردن چنین انسانی نیز مشکلات جامعه حل نخواهد شد، گرچه مساله این یکی حل شود ولی دیگر بمب‌های ساعتی از این نوع در جامعه وجود خواهند داشت، تا جایی دیگر فاجعه مجددآ تکرار شود. چه باید کرد؟ یکی یکی را باید گرفت و قتل عام کرد؟ با کدام مجوزی؟

آیا چنین راه حلی فقط پاک کردن صورت مساله نیست؟

نگاهی گذرا به آمار جنایات در کشورهای مختلف نشان می‌دهد که راهکار برون رفت از این گونه ناهنجاری های اجتماعی مجازات‌های شدید نیست.

کشور آمریکا با کانادا را اگر با هم مقایسه کنیم می‌بینیم که مجازات‌ها در آمریکا به مراتب شدیدتر از کانادا است درصورتی که جنایات در این دو کشور با مجازات‌ها نسبت معکوس دارند. چرا؟ آیا از خود این سوال را پرسیده‌ایم؟

نگاهی به این گزارش پژوهشی از وضعیت کودکان خیابانی بیندازید. آیا وضعیت این کودکان باعث پیدایش بیجه‌های آینده در جامعه ایران نخواهد بود؟ فرض کنید شما که این مطلب را می‌خوانید فردا به وضع این کودکان خیابانی دچار شوید، نه مسکنی دارید نه خانواده‌ای نه آینده روشنی و روزانه مورد تحقیر و تجاوز جامعه قرار می‌گیرید. آیا در چنین وضعی شما هم به جرگه بیجه‌ها نخواهید پیوست؟

جامعه‌ای که شیرازه‌اش در حال گسستن است باید منتظر عواقب بسیار خطرناک و وخیم تری باشد. عدالت اجتماعی بهترین پیشگیری برای این ناهنجاری‌های اجتماعی است.

در دوران شاه با اینکه بی‌عدالتی زیاد بود ولی درجه و عمق بی‌عدالتی حتی به یک هزارم امروز هم نمی‌رسید بهمین نسبت هم جرم و جنایت در جامعه آنزمان بسیار کمتر از امروز بود.

یکی از اصلی‌ترین پرنسیپ‌های تقسیم ثروت در کشور نروژ بر این پایه استوار است که همه شهروندان حق داشتن یک حداقل‌هایی هستند به این معنی که شما چه کار بکنید چه بیکار باشید چه جوان باشید چه پیر منبع درآمدی برای شما در نظر گرفته شده. توضیح : اگر کسی کار بکند مزدکارش را می‌گیرد اگر کسی بیکار باشد حقوق بیکاری می‌گیرد اگر کسی هیچ یک از این شرایط را نداشته باشد بر اساس یک سیتم از کمک‌های اجتماعی که در اختیار دولت است بهرمند می‌شود. گرچه این درآمد آخری زندگی چندان مرفهی را برای شخص فراهم نمی‌کند ولی حداقل به او این امکان را می‌دهد که سقفی بالای سر داشته باشد و نانی برای خوردن.

حالا نگاه کنید به سیستم اجتماعی اقتصادی اسلام:

اسلام نا عادلانه ترین سیستم اجتماعی است زیرا سیستم اجتماعی آن براساس تبعیض استوار است. باور ندارید به گوشه ای از این سیستم نگاه کنید خمس که نوعی مالیات است:

خمس را بايد دو قسمت كنند, يك قسمت آن سهم سادات است وبايد به سيد فقير, يا سيد يتيم , يا به سيدى كه در سفر درمانده شده بدهند و نصف ديگر آن سهم امام است كه در اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرايط بدهند يا به مصرفى كه او اجازه مى دهد برسانند منبع: رساله صافی گلپایگانی مساله 1843

به سخن ساده تر یعنی هرکه سید نبود هیچ حقی ندارد، باید از گرسنگی جان بدهد یا به روزگار بچه‌های خیابانی گرفتار آید. جنبه‌های بی‌عدالتی در ایران چنان گسترده است که به گمان نگارنده بی عدالتی گریبان 90 درصد جامعه را گرفته و تنها ده درصد از این بی‌عدالتی بهره می‌برند. چنین سیستمی در دراز مدت به نابودی کشیده خواهد شد و در بهترین حالت با تنش‌ها و کشاکش‌های بسیار وخیم و شدید اجتماعی روبرو خواهد بود.

Comments Off on زمانی که در جامعه جنایاتی   |    |     |     

18 Oct 2004

من خودم تو دهن اون سانسورچی میزنم

نوشته:     :::       Comments Off on من خودم تو دهن اون سانسورچی میزنم

نظر به اینکه خُسن آقای اصلی را مدتی است سانسور کرده‌اند اقدام به نوشتن در وبلاگ آیینه‌ای کردم حالا خبر رسیده که آیینه را هم گویا شکسته‌اند! غافل از آنکه کراهت تصویر ربطی به آیینه ندارد و اشکال از جمال کریه خودشان است نه آیینه. اینها هنوز خُسن اقا را نشناخته‌اند، او انسانی است سمج و یک دنده اگر گریبان کسی را گرفت ول کن معامله نیست.
اونقده وبلاگ آئینه‌ای درست می‌کنم تا دیتا بیس فیلترهاشون پر بشه. من خودم تو دهن اون سانسورچی میزنم!! من خودم سانسورچی تعیین می‌کنم!! (صلوات حضار)
این هم یک آیینه دیگر (بچرخ تا بچرخیم سانسورچی).
حالا که همچین شد دوتا عکس سکسی اسلامی هم اینجا می‌گذارم تا بیشتر لجتون دربیاد. این دوعکس از یک دخترخانم شجاع و یکی از بازیکنان تیم فوتبال آلمان گرفته شده. از این شیرزنها توی اون مملکت زیاد هست همین شیرزنها برج‌های پوشالی شما را زیروزبر خواهند کرد.


Comments Off on من خودم تو دهن اون سانسورچی میزنم   |    |     |     

18 Oct 2004

نظر به اینکه خُسن آقای

نوشته:     :::       Comments Off on نظر به اینکه خُسن آقای

نظر به اینکه خُسن آقای اصلی را مدتی است سانسور کرده‌اند اقدام به نوشتن در وبلاگ آیینه‌ای کردم حالا خبر رسیده که آیینه را هم گویا شکسته‌اند! غافل از آنکه کراهت تصویر ربطی به آیینه ندارد و اشکال از جمال کریه خودشان است نه آیینه. اینها هنوز خُسن اقا را نشناخته‌اند، او انسانی است سمج و یک دنده اگر گریبان کسی را گرفت ول کن معامله نیست.

اونقده وبلاگ آئینه‌ای درست می‌کنم تا دیتا بیس فیلترهاشون پر بشه. من خودم تو دهن اون سانسورچی میزنم!! من خودم سانسورچی تعیین می‌کنم!! (صلوات حضار)

این هم یک آیینه دیگر (بچرخ تا بچرخیم سانسورچی).

حالا که همچین شد دوتا عکس سکسی اسلامی هم اینجا می‌گذارم تا بیشتر لجتون دربیاد. این دوعکس از یک دخترخانم شجاع و یکی از بازیکنان تیم فوتبال آلمان گرفته شده. از این شیرزنها توی اون مملکت زیاد هست همین شیرزنها برج‌های پوشالی شما را زیروزبر خواهند کرد.






Comments Off on نظر به اینکه خُسن آقای   |    |     |     

18 Oct 2004

بر اساس خبری که در

نوشته:     :::       Comments Off on بر اساس خبری که در

بر اساس خبری که در پیک ایران از قول ایرنا منتشر شده یک مقام قضائی ادعا کرده : دختر ۱۳ ساله مریوانى به سنگسار محکوم نشده است::: ابراز نگرانی جامعه جهانی حقوق بشر فرانکفورت و کمیته بین المللی علیه سنگسار.

منبع خبر

پیک ایران

یک توضیح: برای استناد مستقیم به صفحه خبر ایرنا به سایت ایرنا روجوع کردم ولی متاسفانه سیستم بازیابی اخبار ایرنا مثل دیگر کارهای آخوندی غیر قابل استفاده است، با اینکه موفق شدم تیتر خبر را پیدا کنم ولی دستیابی به خود خبر میسر نشد.

Comments Off on بر اساس خبری که در   |    |     |     

17 Oct 2004

در نظرخواهی مطلب دیروز بحثی

نوشته:     :::       Comments Off on در نظرخواهی مطلب دیروز بحثی

در نظرخواهی مطلب دیروز بحثی مطرح شده که باید آنرا باز بینی کرد:

اول خانم پرستو ادعا کرده‌اند که خانم عبادی این خبر (خبر حکم سنگسار ژیلا ایزدی) را اعلام نکرده‌اند (بدون مدرک). بعد گل‌کو نیز با استناد به نوشته‌های روشنگری می‌نویسد:



خسن آقای عزيز

شيرين عبادی همانطور که پرستو نوشته اصلا خبر از اين ماجرا نداشته. برای ملاقات مقامات نروژی آمده و آنجا جلوی محل ايرانيان تظاهرات کردند و ازش خواستند که کاری بکند. اخبارش در روشنگری هست. من هم اميدوارم شيرين عبادی يک بار هم که شده به طور علنی اين قوانين غير انسانی را محکوم کنه و آنقدر از ؛ اميد برای پيشرفت حقوق بشر ؛ در ایران حرف نزنه. تا اين ملاها هستند هيچ اميدی نيست. از اين هم بدتر خواهد شد.

گل‌کو جان این خبر از اول بسیار مبهم بود و گفته‌های شما هم کمکی به روشنگری نمی‌کند. در عوض نوشته روشنگری که در این آدرس قابل دسترسی است و به این صورت از قول خانم عبادی نقل قول کرده چیز دیگری می‌گوید:

روزنامه آفتون بلادت نوشته است روز گذشته اين خبر در اختيار امنستی گذاشته شد و هيات همراه خانم عبادی که وکيل، فعال حقوق بشر و برنده جايزه نوبل سال قبل است در اجلاس با عفو بين الملل اين مساله را طرح کردند.

از همه اینها گذشته خبرگزاری رسمی نروژ خبر را تایید کرده (VG به نقل از NTB). اگر نتوان به خبرهای خبرگزاری نروژ اعتماد کرد دیگر نمی‌دانم به چه منبع خبری می‌توان اعتماد کرد.

اینکه در جمهوری اسلامی سر می‌برند، سنگسار می‌کنند، چشم در می‌آورند و دست می‌برند و خلاصه هر عمل حیوانی را انجام می‌دهند هم بر کسی پوشیده نیست. حالا چه خانم عبادی گفته باشد چه نگفته باشد چیزی از این حیوان صفتی سردمداران جمهوری اسلامی نمی‌کاهد.

تازه خانم عبادی را همگی به خوبی می‌شناسیم ایشان وقتی این طرف آب هستند به میخ می‌زنند و آن طرف آب که هستند به نعل و همه این مواضع هم از آن سرچشمه می‌گیرد که ایشان به ارودی معروف به ملی مذهبی اتصال دارند و هنوز به این امیدند که سردمداران جمهوری اسلامی اسلام محور تکه استخوانی جلو ایشان بیندازند.

افسوس که همه کس در این ماجراها فقط به دنبال منافع گروهی خود هستند و چیزی که مد نظر این گروه‌ها نیست انسانیت و حفظ شرف انسان ایرانی است.

مساله اساسی این است که جمهوری اسلامی همه تلاشش این است که اینگونه اخبار به خارج درز پیدا نکند تا آنها بتوانند در داخل سر و دست ببرند چشم دربیاورند و سنگسار کنند القصه مردم را در کنترل خود داشته باشند و کسی هم خبردار نشود. از آن طرف هم دولت‌های غربی از این موقعیت بهترین سوء استفاده را می‌کنند و بیشترین باج گیری‌ها را از رژیم ( در حقیقت مردم ایران) می‌کنند. باور ندارید اخبار پیگیری سه کشور اروپایی (انگلیس، فرانسه و آلمان) برای آشتی دادن ایران و آمریکا را پی‌گیری کنید. هدف‌شان چیزی نیست بجز نگه‌داری رژیمی در ایران که چنان ضعیف باشد تا دیگر نتواند برای استعمار گردن کلفتی کند و شاخ و شانه بکشد، در ضمن چنان قوی که بتواند در ایران سر ببرد، حلق آویز و سنگسار کند تا مردم را که مشکل اساسی استعمار هستند خاموش نگاه دارد. خانم شیرین عبادی هم جزوی از همین بازی موش و گربه هستند (مدل ملی مذهبی آن).

باور ندارید به رادیو استعمار رجوع کنید:

مذاکرات مقامات آمریکایی و متحدان اروپایی شان، یا گروه هشت، برای پیدا کردن راه حلی جهت جلوگیری از دستیابی ایران به تسلیحات اتمی بدون نتیجه به پایان رسیده است. همزمان اعلام شد آلمان، بريتانيا و فرانسه هفته آينده پيشنهادهای خود را برای حل ديپلماتيک بحران با ايران مطرح خواهند کرد.


منبع: رادیو استعمار

خلاصه مطلب: سرمان را دارند گرم می‌کنند تا جیب‌مان را ببرند. خانم عبادی هم بازیچه‌ای بیش نیست.

Comments Off on در نظرخواهی مطلب دیروز بحثی   |    |     |     

17 Oct 2004

سرمان را دارند گرم می کنند تا جیبمان را ببرند!

نوشته:     :::       Comments Off on سرمان را دارند گرم می کنند تا جیبمان را ببرند!

در نظرخواهی مطلب دیروز بحثی مطرح شده که باید آنرا باز بینی کرد:
اول خانم پرستو ادعا کرده‌اند که خانم عبادی این خبر (خبر حکم سنگسار ژیلا ایزدی) را اعلام نکرده‌اند (بدون مدرک). بعد گل‌کو نیز با استناد به نوشته‌های روشنگری می‌نویسد:

خسن آقای عزيز
شيرين عبادی همانطور که پرستو نوشته اصلا خبر از اين ماجرا نداشته. برای ملاقات مقامات نروژی آمده و آنجا جلوی محل ايرانيان تظاهرات کردند و ازش خواستند که کاری بکند. اخبارش در روشنگری هست. من هم اميدوارم شيرين عبادی يک بار هم که شده به طور علنی اين قوانين غير انسانی را محکوم کنه و آنقدر از ؛ اميد برای پيشرفت حقوق بشر ؛ در ایران حرف نزنه. تا اين ملاها هستند هيچ اميدی نيست. از اين هم بدتر خواهد شد.


گل‌کو جان این خبر از اول بسیار مبهم بود و گفته‌های شما هم کمکی به روشنگری نمی‌کند. در عوض نوشته روشنگری که در این آدرس قابل دسترسی است و به این صورت از قول خانم عبادی نقل قول کرده چیز دیگری می‌گوید:
روزنامه آفتون بلادت نوشته است روز گذشته اين خبر در اختيار امنستی گذاشته شد و هيات همراه خانم عبادی که وکيل، فعال حقوق بشر و برنده جايزه نوبل سال قبل است در اجلاس با عفو بين الملل اين مساله را طرح کردند.

از همه اینها گذشته خبرگزاری رسمی نروژ خبر را تایید کرده (VG به نقل از NTB). اگر نتوان به خبرهای خبرگزاری نروژ اعتماد کرد دیگر نمی‌دانم به چه منبع خبری می‌توان اعتماد کرد.
اینکه در جمهوری اسلامی سر می‌برند، سنگسار می‌کنند، چشم در می‌آورند و دست می‌برند و خلاصه هر عمل حیوانی را انجام می‌دهند هم بر کسی پوشیده نیست. حالا چه خانم عبادی گفته باشد چه نگفته باشد چیزی از این حیوان صفتی سردمداران جمهوری اسلامی نمی‌کاهد.
تازه خانم عبادی را همگی به خوبی می‌شناسیم ایشان وقتی این طرف آب هستند به میخ می‌زنند و آن طرف آب که هستند به نعل و همه این مواضع هم از آن سرچشمه می‌گیرد که ایشان به ارودی معروف به ملی مذهبی اتصال دارند و هنوز به این امیدند که سردمداران جمهوری اسلامی اسلام محور تکه استخوانی جلو ایشان بیندازند.

افسوس که همه کس در این ماجراها فقط به دنبال منافع گروهی خود هستند و چیزی که مد نظر این گروه‌ها نیست انسانیت و حفظ شرف انسان ایرانی است.
مساله اساسی این است که جمهوری اسلامی همه تلاشش این است که اینگونه اخبار به خارج درز پیدا نکند تا آنها بتوانند در داخل سر و دست ببرند چشم دربیاورند و سنگسار کنند القصه مردم را در کنترل خود داشته باشند و کسی هم خبردار نشود. از آن طرف هم دولت‌های غربی از این موقعیت بهترین سوء استفاده را می‌کنند و بیشترین باج گیری‌ها را از رژیم ( در حقیقت مردم ایران) می‌کنند. باور ندارید اخبار پیگیری سه کشور اروپایی (انگلیس، فرانسه و آلمان) برای آشتی دادن ایران و آمریکا را پی‌گیری کنید. هدف‌شان چیزی نیست بجز نگه‌داری رژیمی در ایران که چنان ضعیف باشد تا دیگر نتواند برای استعمار گردن کلفتی کند و شاخ و شانه بکشد، در ضمن چنان قوی که بتواند در ایران سر ببرد، حلق آویز و سنگسار کند تا مردم را که مشکل اساسی استعمار هستند خاموش نگاه دارد. خانم شیرین عبادی هم جزوی از همین بازی موش و گربه هستند (مدل ملی مذهبی آن).
باور ندارید به رادیو استعمار رجوع کنید:
مذاکرات مقامات آمریکایی و متحدان اروپایی شان، یا گروه هشت، برای پیدا کردن راه حلی جهت جلوگیری از دستیابی ایران به تسلیحات اتمی بدون نتیجه به پایان رسیده است. همزمان اعلام شد آلمان، بريتانيا و فرانسه هفته آينده پيشنهادهای خود را برای حل ديپلماتيک بحران با ايران مطرح خواهند کرد.

منبع: رادیو استعمار

خلاصه مطلب: سرمان را دارند گرم می‌کنند تا جیب‌مان را ببرند. خانم عبادی هم بازیچه‌ای بیش نیست.

Comments Off on سرمان را دارند گرم می کنند تا جیبمان را ببرند!   |    |     |     

16 Oct 2004

این نوشته را در پیک

نوشته:     :::       Comments Off on این نوشته را در پیک

این نوشته را در پیک نت خواندم به دلم نشست دلم نیامد دیگران آن را نخوانند مخصوصآ با وجود سانسور اینترنت شاید نیاز باشد که در سایتهای مختلفی منعکس شود تا هرچه بیشتر اینگونه مطالب خوانده شود. تا شاید نفرت از جمهوری اسلمی به نقطه انفجار برسد و هرچه زودتر این دوران سیاه از تاریخ ایران زمین رخت بربندد.

فراموش نکنید که همین دو روز پیش بود که خبر سنگسار ژیلا دختر 13 ساله منتشر شد. این خونخواران چنان تشنه خون هستند که اقدام بعدی شان سنگسار و اعدام شیرخوارگان خواهد بود.

عاطفه او رفته با نگاهش

شايد جنگلی از خاک او برويد

عاطفه آرام و مبهوت وارد دادگاه شد. سرنوشت زود هنگام به سراغش آمده بود. گاه به ياد می‌آورد و گاه فراموش می‌کرد. همه چيز را، همه کس را. اين را در زندان هم به زندانبان‌ها گفته بود، اما کسی باورش نمی کرد.

پدرش کارتن خواب بود. در نکا. مازندران. ميان جنگل و دريا. مثل هزاران در هزار کارتن خواب ديگر. مادرش را گاه به ياد می‌آورد و گاه فراموش می‌کرد. سالها پيش او را ديد و ديگر نديد. يک جائی زير خاکش کرده بودند. درهمان نکا. جايش خوب بود، از کارتن بزرگتر بود. می‌شد در آن اين پهلو و آن پهلو هم شد، اما چه فايده؟ مادرش که ديگر حرکت نمی کرد! مرده را از هر طرف بخوابانند می‌خوابد تا بپوسد.

قاضی به ديوان عالی کشور نوشته بود، مجرم 22 ساله است و می‌توان اعدامش کرد. عاطفه نمی دانست 22 سال با 16 سال چه تفاوتی با هم دارند. در شناسنامه اش نوشته بودند متولد 30 شهريور سال 1366.

قاضی به جرم هم خوابگی با مردان رای به اعدامش داده بود. دو هم خوابه او را هم به دادگاه آورده بودند. هر دو متاهل بودند. يعنی زن هم داشتند اما با عاطفه هم خوابيده بودند. عاطفه اينها را نمی دانست، اما می‌دانست که وقتی با او خوابيدند او در يک دنيای ديگری سير می‌کرد.

عمه اش به قاضی دادگاه گفته بود: اين دختر اختلال حواس دارد و از او سوء استفاده کرده اند.

اولی که ع. ا.د. (50 ساله) نام داشت به چند ضربه شلاق محکوم شد. دومی هم که “ع. ذ” نام داشت و 45 ساله بود به همين تعزير قابل خريد محکوم شد. آن که به اعدام محکوم شد، نه شوهر داشت و نه بچه. آنها که به شلاق محکوم شدند، هوس رانانی بودند با زن و بچه.

قاضی حکم اعدام را صادر کرد. عاطفه را به زندان برگرداندند. پدرش در کارتن خواب بود. يک گوشه‌ای پرت و دور افتاده در شهر نکا.

عمه عاطفه خودش را رساند به زندان. می‌خواست عاطفه را پيش از رفتن به نزد مادرش يکبار ديگر ببيند.

از پيچ دهليز زندان گذشت. رسيد مقابل عمه اش. بازهم مبهوت بود. چند کيلوئی آب رفته بود، اما هنوز درشت اندام بود. اين رشد طبيعی نبود. مثل همه بچه هايی که عقب مانده به دنيا می‌آيند. جسمشان جلوتر از مغزشان رشد می‌کند. عاطفه يکی از همين بچه‌ها بود. قاضی سر از اين نوع پديده‌ها در نمی آورد. دريده و چشم چران هيکل و سينه بزرگ عاطفه را برانداز کرده و سن او را 22 سال تشخيص داده بود.

آن روز، وقتی از دهليز هفت توی زندان گذشت و مقابل عمه اش رسيد، مثل يک کودک می‌گريست. به عمه اش گفت:

– عمه جان آن‌ها دو نفر نبودند. سه نفر بودند. سه شبانه روز به من تجاوز کردند.

نفر سوم؟

عاطفه دو نفر را سه نفر تصور کرده بود و يا قاضی نفر سوم را از پرونده حذف کرده بود؟

چه کسی حرف عاطفه را قبول می‌کرد؟ هيچکس. قاضی که حواس پرتی نداشت! اگر هم نفر سوم را حذف کرده بود لابد با حواس جمع چنين کرده بود.

قاضی می‌خواست پرونده را ببندد. نه فقط پرونده را ببندد، که دفتر زندگی عاطفه را هم ببندد. هرچه زودتر بهتر. حرف می‌زد که نبايد می‌زد. اگر معلوم می‌شد 22 ساله نيست، حکم بايد نقض می‌شد و آنوقت معلوم می‌شد چشم‌های او سينه‌های عاطفه را بزرگ ديده!

عمه جان، با گريه گفت:

– روز اعدام را به ما اعلام نکرده بودند. به اقوام اعدامی بايد می‌گفتند، اما نگفتند. خودم رفتم سر مراسم اعدام. يک شيرپاک خورده‌ای خبرم کرده بود. وقتی رسيدم قاضی آنجا بود. همان که حکم اعدام داده بود. حلقه دار دستش بود و عاطفه با گريه می‌گفت: من را نکشيد. تا آخر عمرم به نامحرم نگاه نمی کنم.

زبانم بند آمده بود. خواستم دهان باز کنم، اما زبانم در دهان نمی گشت. تا خواستم آب دهانم را جمع کنم، قاضی طناب دار را انداخت گردن عاطفه و کشيد. عاطفه رفت نزد مادرش!

پدر عاطفه يا خمار بود يا سر حال. نمی دانم در کدام عالم بود، اما ميدانم وقتی طناب را قاضی کشيد او در کارتن خواب بود.

شناسنامه عاطفه را پيدا کردم، اما خيلی دير. قاضی گفته بود شناسنامه لازم نيست، چشم من شناسنامه است. اين دختر 22 ساله است و زناکار. پدرش شناسنامه را پيش يک فروشنده دوره گرد امانت گذاشته بود. جنس گرفته بود تا از خماری در بيايد. می‌گفت: “يادم نيست به کی دادم”. با شناسنامه او دختر ديگری را به دوبی بردند؟ دختری را سر سفره عقد نشاندند؟ همراه شناسنامه‌های ديگر بردند پای صندوق‌های رای مجلس هفتم؟

قاضی که رفت، عاطفه را آوردند پائين

Comments Off on این نوشته را در پیک   |    |     |     

« نوشته های جدیدتر - نوشته‌های قمدیمی تر »

اخبار و مطالب خواندنی