07
Nov
2004
دوستان وبلاگ نویس یکی از وبلاگ نویسها بنام سمیعی نژاد دستگیر شده، خبر ایسنا را در زیر بخواند.
خواهشمندم هرچه زودتر بصورت وسیع این خبر را در وبلاگهای خود منعکس کنید و مخصوصآ آنهایی که به زبانهای دیگر وبلاگ مینویسند در انتشار این خبر کوتاهی نکنند.
اعتراض های دیگری را هم بزودی سامان خواهیم داد.
پدر یکی از بازداشتشدگان پروندهی سایتهای اینترنتی:
از وضعیت فرزندم بیاطلاعیم
خبرگزاری دانشجویان ایران – تهران
سرویس فقه و حقوق – حقوق سیاسی
پدر یکی از بازداشتشدگان پرونده سایتهای اینترنتی از بازداشت فرزندش و سه تن از دوستانش در 6 روز پیش خبر داد.
صفر سمیعینژاد در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) با بیان اینکه فرزندش در یک وبلاگ فعالیت داشته است، گفت: پس از بازداشت فرزندم به دادسرای فرودگاه مراجعه کردیم که آنجا به ما گفتند پسرتان در دادسرای ارشاد است که این دادسرا نیز خبری از وضعیت وی نداشت.
وی با اشاره به تماس شب گذشته فرزندش گفت که او در این تماس، از سلامتی خود خبر داد.
سمیعینژاد نسبت به بیاطلاعی از وضعیت فرزندش ابراز نگرانی کرد.
انتهای پیام
منبع خبر
در بخش: بدون دسته بندی
06
Nov
2004
این جانوران دوپا دیگه چیچی هستند، مخصوصا اونی که هم خودش تابلو هست هم تابلوش تابلو هست. عکسشو بزرگ کردم تا آقای بوش یک وقت خدای نکرده افکار پلیدی به سرش نزنه! این جانور عجیبالخلقهای که من میبینم بوش رو که با پوس میخوره هیچ یک خر رو هم با پالون بعدش بجای دسر میبلعه.(عکس یارو رو از توی عکس اصلی بزرگ کردم تا بهتر دیده بشه، این همونی هست که توی عکس پایین تابلو دستش هست). اول داشتم به تابلو طرف میخندیدم بعد که دقت کردم دیدم بابا خود طرف از تابلوش خنده دارتر هست.
واقعآ هرچی فکر میکنم نمیفهمم چگونه ملت ایران توی چنین سوراخی افتاد. از همه بدتر اینکه حتی بعد از 25 سال هنوز درآمدن از توی این سوراخ هزینههای بسیاری خواهد داشت.

آخه مگه نمیبینید این آدمخوارایی که توی عکس هستند مگه به این راحتی از خر مراد پیاده میشن.
فکرشو بکنین اون بوزینه که مثل انسانهای ماقبل تاریخ هست سوار بر مرکب قدرت هست و من و شما میخواهیم از مرکب قدرت بیاریمش پایین.
عکس از وبلاگ همه فن حریف
در بخش: بدون دسته بندی
05
Nov
2004
پس از قیام دانشجویی هیجده تیر ماه 1378 سرکوب گسترده ای در ایران روی داد. بسیاری از دانشجویان به بند کشیده شده، بسیاری مفقود و بسیاری نیز شدیدا زخمی شدند . اما موج سرکوب در تهران و برخی از شهر های دیگر چون تبریز چنان بود که حوادث شهر های دیگر را تحت الشعاع قرار داد. اهواز شهر گرم وجنوبی ایران یکی از آن شهر ها بود.
مردم اهواز پس از آگاهی از رشادت دانشجویان در شهر های دیگر در برابر مزدوران رژیم صف آرایی کردند.ماشین سرکوب و خشونت در اهواز هم به راه افتاد.بسیاری از جوانان بازداشت و روانه سلول های مخوف رژیم شدند .مهدی حویزی اهوازی بیست و چهار ساله هم یکی از آنها بود. وی حضوری گسترده در تجمعات مردمی داشت و برای دفاع از این جنبش، اقدام به شعار نویسی در سطح شهر اهواز می کرد. اما شاید نمی دانست که این کار هزینه ای بس سنگین برای او و خانواده اش در پی خواهد داشت.
مهدی حویزی در تاریخ 26 تیر ماه 78 به هنگام شعار نویسی دستگیر و آنچنان مورد ضرب و شتم مامورین قرارگرفت ، که پای راستش دچار شکستگی شده و مامورین اجبارا او را به بیمارستان منتقل می کنند. وی پس از سه روز به بازداشتگاه وزارت اطلاعات انتقال یافته ، در آنجا با وجود درد شدید از ناحیه پا ، مورد بازجویی و شکنجه قرار می گیرد. پس از آزادی موقت وی ، پدرش به دلیل فعالیت های سیاسی فرزندش به دادگاه انقلاب اهواز احضار می شود.احضاری که پایانی تلخ در بر دارد. هوشنگ حویزی از دادگاه انقلاب به بازداشتگاه اطلاعات اهواز منتقل شده و در آنجا مورد بازجویی قرار می گیرد. او با وجود این که از فعالیت های سیاسی فرزندش اطلاعی ندارد، شدیدا تحت فشار قرارمی گیرد. اودر نیمه های شب آزاد شده و به منزل مراجعه می کند، اما ساعتی بعد دچار سکته مغزی، قلبی شده و فوت می کند.
در مراسم خاکسپاری او ، مزدوران رژیم برای جلوگیری از هر گونه تجمع اعتراض آمیز حضور می یابند. مهدی حویزی ، پسر مرحوم ، فریاد اعتراض سر می دهد. مزدوران رژیم با فحش های رکیک از او استقبال کرده و در مقابل چشمان گریان مادر ، خواهر و برادرانش دوباره او را بازداشت می کنند. در بازداشتگاه اطلاعات به او گفته می شود، که اگر کوچکترین سخنی از آنچه بر سر او و خانواده اش آمده ، بر زبان بیاورد ، به سرنوشت پدرش دچار خواهد شد. مهدی پس از سه روز تهدید و شکنجه در یکی از خیابان های شهر اهواز رها می شود.
به شهادت کسانی که از نزدیک شکنجه گاه های رژیم اسلامی را دیده اند، بازداشتگاه های شهر های کوچک به مراتب وضعیت اسفبارتری از شهر های بزرگ دارند. ستمی که بر ایرانیان روا داشته می شود ، ستمی ملی است که هیچ کس از آن بی نصیب نیست. اما اگر اقلیتی قومی یا مذهبی باشی، باید خود را برای برخوردهایی شدیدتر آماده کنی. مهدی حویزی و خانواده اش هم یکی از آن اقلیت ها بودند.
جوان اهوازی که از ظلم وستم رژیم به ستوه آمده، فعالیت های گذشته خود را ادامه می دهد و مجددا دستگیر می شود. این بار توسط اطلاعات سپاه پاسداران اهواز بازداشت شده و بیست روز را در سلول انفرادی به سر می برد .در آنجا هم از او با فحش های رکیک و شکنجه پذیرایی می شود.شکنجه ای که منجر به شکستگی پیشانی او می شود.پس از آن با قرار کفالت آزاد شده و تصمیم می گیرد ، در نحوه مبارزه اش تغییراتی ایجاد کند.فیلمبرداری از نقاط محروم استان خوزستان، گورستان های متروک مخالفین سیاسی و اعدام هایی که در ملاء عام صورت می گیرد.
در این راه با همراهی عموی خود، حمید حویزی، عکس ها و فیلم های تهیه شده را در اختیار رسانه ها و سایت های خبری قرار می دهد.منزل عمویش به پایگاهی برای ارسال اخبار و فیلم های جنایات جمهوری اسلامی تبدیل می شود، کاری که چندان عاری از خطر نیست.
صبح روز 31 تیر ماه 1383 ، مهدی حویزی برای فیلمبرداری از یک مراسم اعدام در میدان چهار شیر اهواز از منزل خارج می شود . وی محتاطانه اقدام به فیلمبرداری می کند، اما دو مامور لباس شخصی به او نزدیک می شوند. با وجود سابقه ای که او دارد، خطر جدی است.اما مهم تر از ان وضعیت منزل عمویش است. در آنجا مدارک و فیلم های بسیاری نگهداری می شود.مهدی با استفاده از ازدحام جمعیت از چنگ دو مامور می گریزد و به منزل یکی از دوستانش پناه می برد. سپس از طریق او به یکی از روستا های اهوا ز رفته و مخفی می شود.
اما حادثه اصلی هنوزدر راه است، ماموران امنیتی رژیم که به فعالیت های آنها پی برده اند، به منزل حمید حویزی مراجعه کرده، او را بازداشت می کنند . بازداشتی که به سر انجامی همچون برادر بزرگترش ختم می شود. حمید حویزی در بازداشتگاه رژیم، موردشکنجه وحشتناکی قرار گرفته و جان می سپارد.اما جسد بی جان او را حتی به خانواده اش نیز تحویل نمی دهند و خانواده ستم دیده حویزی پس از روزها جستجو جسد او را در زیر پل سفید اهواز می یابند.
سرانجام خانواده حویزی، سرانجامی است که تاکنون بسیاری از خانواده های ایرانی دچارش شده اند. سرانجامی که واپس گراترین رژیم دنیا بر ملتی بزرگ تحمیل کرده است. براستی تا به کی باید شاهد چنین جنایت های ددمنشانه ای در سرزمین مان باشیم؟
کوروش صحتی
14/8/1383
حمید حویزی

حمید حویزی

هوشنگ حویزی
در بخش: بدون دسته بندی
04
Nov
2004
برای درک آرای ملت آمریکا و اینکه چه گروه های اجتماعی به آقای بوش رای دادند می توانید به این آمار نگاه کنید. از نکات بسیار جالب این آمار از نظر من تقسیم آرا از نظرباورهای دینی رای دهنده و همچنین از نظر درآمد قابل پیش بینی بود. شاید زمان آن رسیده که ملت آمریکا هم چندسالی بروند زیر یوغ ولایت فقیه تا مذهب را بهتر درک کنند.
در بخش: بدون دسته بندی
01
Nov
2004
آقای شمس الواعظین را همگی میشناسید. ایشان همان کسی ست که بقول اقتدارگرایان با راه اندازی روزنامههای زنجیرهای باعث پیروزی اصلاح طلبها شدند و جامعه را هشت سال با همکاری جوجههای هاشمی در رویای اصلاح رژیم نگاه داشتند. ایشان اما در این مدت بیکار ننشستند و گاه گاهی از هاشمی دفاع کردند و زمینه را برای بازگشت پادشاه پسته کار تا امروز گرم نگاه داشتند.
او این بار برخلاف گذشته که بیشتر با کنایه و اشاره از هاشمی دفاع میکرد با تمام وجود در دفاع از بازگشت هاشمی سرمایه گذاری کرده.
در این نوشته سعی خواهم کرد نکتههایی از این نوشته را باز نویسی کنم تا شاید عدهای را از خواب بیدار کنم. همانهایی را میگویم که هنوز بر این باوراند که این رژیم را میتوان اصلاح کرد. این بار با انزوای رژیم و درگیری های جناحی آن باید با تمام توان تحریم را جایگزین انتخاب کرد.
شمس در آغاز بعد از کمی صغرا کبرا چیدن معمول یک راست به سراغ اصل مطلب رفته و مینویسند:
– بى ترديد تاريخ اين واقعيت را بازگو خواهد كرد كه دولت شبه دموكراتيك و اصلاح طلب خاتمى از رحم دولت توسعه گراى هاشمى رفسنجانى متولد شد.
خجالت را خوردهاند، شرافت را قی کردهاند. کدام تولد، کدام دولت توسعه گرا؟ هاشمی دزدی است که همه او را میشناسند مخصوصآ ملت ایران که حقاش را در انتخابات مجلس کف دستاش گذاشت. باعث تاسف است که شخصی که خود را روزنامه نگار و تحلیلگر میداند باید تا این اندازه خودفروش باشد تا بتواند با وقاحت از یک دزد و قاتل فرشته نجات بسازد.
ایشان در ادامه چون به خوبی آگاهند که که فروختن جل خر بجای لباس فاخر به این آسانیها نیست ادامه میدهند:
اما از ياد بردن و يا كم بها دادن به بستر هاى تسهيل كننده ولادت مولود اين جنبش چيزى جز غفلت از كاتاليزور ها و عوامل مساعد اما تعيين كننده انتقال جوامع در حال گذار به وضعيت بهتر نيست. در اينجا جا دارد روى اين نكته هميشگى خود تاكيد كنم كه تلاش اصلاح طلبان براى حذف يكى از شاخص ترين سمبل هاى اقتدار و مهارت سياسى روحانيت و يكى از كاتاليزور هاى مهم و شتاب دهنده روند دموكراتيزاسيون يعنى هاشمى رفسنجانى از خطا هاى استراتژيك آنان در فهم پيچيدگى هاى حاكم بر سازه هاى سياسى ناشى مى شد
“كاتاليزور مهم و شتاب دهنده روند دموكراتيزاسيون!!” این جمله را که خواندم مجبور شدم برای چند دقیقهای از پای کامپیوتربلند شوم و به بیرون بروم و یک لیوان آب خنک بخورم درغیر این صورت خشونت درونی من ممکن بود کار دستم بدهد، کمترین نتیجهاش خورد شدن مونیتور بیچاره میبود.
آقای جورنالیست یادشان رفته که هاشمی یا بهتر بگویم دزد سرگردنه بغیر از دزدی بیشترین خونها را در یران ریخته و او را میتوان براستی ستون فقرات دیکتاتوری در رژیم ملاها دانست.
ایشان با وقاحت ادامه میدهند و مینویسند:
تلاش برخى محافظه كاران در مجلس هفتم براى حذف هاشمى رفسنجانى از بحث هاى مربوط به انتخابات رياست جمهورى ۸۴ براى من قابل درك است زيرا آنان به اين نكته واقفند كه دولت توسعه گراى هاشمى رفسنجانى اين بار و با تلاش براى تصحيح خطا هاى دوره پيشين عملاً و به گونه اى ناگزير امكانات و فرصت هاى بيشترى پيش روى تمايلات دموكراتيك جامعه ايران فراهم خواهد كرد،
گویا روزنامه نگار متعهد ما این ضربالمثل معروف را فراموش کرده که میگوید: “توبه گرگ مرگ است”. آقای هاشمی هیچ خطایی نکرده او با آگاهی کامل راه گذشتهاش را با هشیاری در این هشت سال ادامه داده و هرگاه که عدهای از همین اصلاح طلبهای مفلوک اشتباهآ سعی کردند کوچکترین قدمی در راه اصلاح امور بردارند همین آقای رفسنجانی با تکیه بر صندلی ریاست مجمع تشخیص مصلحت رژیم راه هرگونه اصلاح را مسدود کرد و با نیش خندهای شیطانیاش به ریش من و شما خندید. آقای روزنامه نگار در این بحثها شدیدآ سعی دارد دوران هاشمی را دوران توسعه القا کند البته تا حدودی حق با ایشان است چون این آقای دزد تنها توسعهای که بوجود آورده است توسعه مالی خاندان دزد هاشمی بوده و نه چیز دیگر البته چنین بنظر میآید که از این توسعه کمی هم نصیب جیب روزنامه نگار متعهد ما شده.
روزنامه نگار متعهد ما بعد از تلاشهای بی حد برای فرشته نمایاندن شیطان چون بخوبی آگاه است که فروختن جل خر بجای لباس فاخر کار مشکلی است این بار شروع به ترساندن خواننده میکند و مینویسد:
اينكه دولت شبه دموكراتيك سيد محمد خاتمى در رحم خود، نطفه دولتى را حمل مى كند كه اگر نتوان آن را در زمره دولت هاى توتاليتر دسته بندى كرد بى ترديد شبه توتاليتر خواهد بود.
خوب است والله اول فرمودید که دوران هاشمی باعث شد که حکومت به طرف دمکراتیزه شدن برود ولی یک دفعه فراموشتان شد(دروغ گو فراموشکار است) و باز برگشتید به نقطه صفر و میفرمایید که نطفه یک حکومت توتالیتر در رحم خاتمی است!؟
میدانید آقاجان این موضوع را هم ملت به خوبی میداند که در رحم خاتمی چه نوزاده حرامزادهای درحال رشد است، بهمین خاطر است که تصمیم به به سقط این جنین حرامزاده گرفته است.
این روند ترساندن را آقای روزنامه نگار متعهد تا آخر مقاله شان ادامه میدهند فقط برای نمونه چند مقطع را برایتان بازنویسی میکنم:
به نظر من تنها گزينه موجود در قالب ظرفيت هاى كنونى سازه هاى سياسى ايران
در بخش: بدون دسته بندی
31
Oct
2004
مدیار در وبلاگش خبر دستگیری سه وبلاگ نویس داریوش ، امید و پیوند را منعکس کرده خواهشمندم اگر خبردقیق تری از این موضوع دارید حتمآ به آدرس میل کانون و بلاگ نویسان ایران (penlog@gmail.com) اطلاع دهید.
در بخش: بدون دسته بندی
31
Oct
2004
وقتی خواستند جلو پیشرفت یک ملت را بگیرند از اینگونه روشها استفاده میکنند. برای بهتر درک کردن موضوع نکات فرم تقاضای IP را که شرکت مخابرات ایران از متقاضیان IP تقاضا میکند را با نکات مشابه آن در نروژ که کشوری است آزاد را مورد بررسی قرار میدهم.
مدارکی را که در ایران تقاضا میکنند:
مدارک ثبت شرکت، کپی مدرک کارشناسی کامپيوتر يا مخابرات يکی از اعضای هيأت مديره، مدارک رسمی معرفی مدير مسئول شرکت و يا مؤسسه حقوقی، کپی شناسنامه مدير مسئول، مدارک تحصيلی مدير مسئول، سوابق کار مدير مسئول، چهار قطعه عکس از مدير مسئول (خُسن آقا: عکسها حتمآ باید بدون کراوات هم باشد وگرنه IP بی IP)، آدرس و کروکی و شماره تلفن محل سکونت مدير مسئول، آدرس و کروکی و شماره تلفن محل کار مدير مسئول (خُسن آقا: آدرس و کروکیها را برای این میخواهند که اگر کسی پایش را از گلیماش بیرون گذاشت سربازان گمنام امام زمان را بفرستند در خانه یا اداره طرف)، ارائه طرح نصب، مشخصات فنی تجهيزات، نحوه ارتباط با مشترکين برای ارائه خدمات اينترنتی (از قبيل طرح شبکه LAN ، نوع و نحوه نصب)، تعداد و مشخصات نفرات، پرسنل فنی از نظر تحصيلات، سوابق، مهر و امضاء تمامی صفحات آئين نامه نحوه ارايه خدمات اطلاع رسانی و اينترنت آوا(ISP)، تعهد نامه دريافت IP آدرس، تعهد نامه VOIP (خُسن آقا: یعنی Voice بی Voice خفقان کامل)، آدرس پست الکترونيکی، کد پستی 10 رقمی. (خُسن آقا: از فرم تقاضانامه چنین بنظر میرسد که اشخاص حقیقی نمیتوانند صاحب یک IP شوند)
مدارکی را که در نروژ تقاضا میکنند:
نام متقاضی و آدرس پستی جهت ارسال صورت حساب، مبلغ 150 کرون بخاطر اداره کردن IP های شما. قابل ذکر است که در نروژ اشخاص حقیقی هم میتوانند صاحب IP شوند.
بخاطر اینکه امور اینترنت در ایران پیشرفت بیشتری بکند خُسن آقا به شرکت مخابرات امام زمان پیشنهادات زیر را جهت افزودن به فرم تقاضا نامه بالا را ارائه میدهد:
از متقاضیان خواسته شود که:
1. حتمآ با پای راست وارد توالت شوند.
2. صبح قبل از دست زدن به خطوط مخابرات و دیگر تجهیزات امام زمان وضو بگیرند.
3. قبل و بعد از هر عمل شنیع ضد اسلامی Ping یا tracert یا خدای ناکرده استفاده از هر نوع از این علائم کفر صدبار از خداوند متعال تقاضای بخشش کنند، یا یکی از وردهای علمای عظام را صدبار تکرار کنند.
4. قبل از دخول به سروری صیغه بخوانند و درصورت دخول به سرور حتمآ غسل میت و جنابت بگیرند، سرور مربوطه باید حتمآ چهل روز عده نگه دارد.
5. باقی را بروید از علمای اسلام ناب محمدی بپرسید.
در بخش: بدون دسته بندی