Oct 23 2011

باید در مقابل اوباش خامنه‌ای از اوباش همراه احمدی نژاد حمایت کرد!

نوشته: خُسن آقا    :::       12 پیام

در شرایط امروز بجای لاس زدن با اسهال طلب‌ها، باید از احمدی نژاد در مقابل حکومت دفاع کرد. با تقویت احمدی نژاد در مقابل حکومت می توان انرژی دو طرف درگیری را تحلیل برد. اسهال طلب ها تنها باعث افزایش طول عمر رژیم خواهند شد. درست مثل آن 8 سالی که خاتمی رئیس جمهور بود. در این 6 سال که احمدی نژاد ریس جمهور بوده چالش های روبروی رژیم چند برابر شده هم از نظر بین المللی هم از نظر درونی رژیم منفور تر شده از نظر اقتصادی رو به ورشکستگی است. هیچگاه حکومت در این 33 سال به اندازه این 6 سال اخیر به سقوط نزدیک تر نبوده است.
سیاست باید این باشد که با هر ابزاری رژیم را تحلیل ببریم و در هر بزن‌گاهی گروه‌های حکومتی را در مقابل هم قرار بدهیم. نباید اجازه داد در هیچ درگیری یکی از چند گروه درون حکومت بدون هزینه از جدال پیروزمندانه بیرون آید. همین که احمدی نژاد خامنه‌ای را مجبور به پرداخت هزینه می‌کند باید از او حمایت کرد و برعکس.
باید از این سوسول بازی‌های “دست بند سبز” بستن و حمایت از اسهال طلب‌ها دست برداشت و بجای آن گروهای مختلف درون رژیم را رو در روی هم قرار داد و آتش بیار معرکه شد.
اگر خامنه‌ای برای نجات از دست گروه احمدی نژاد تصمیم به حذف پست ریاست جمهوری گرفت، باید ترفند های گوناگون را برای شرکت نکردن در همه پرسی که رژیم به احتمال قوی مجبور به انجام آن خواهد بود بکار برد و با این روش باید از مشروعیت رژیم کاست. هدف اصلی همه باید بر این استوار شود که در هر انتخاباتی سعی شود که کمترین شرکت کننده حضور یابد تا با این روش از رژیم مشروعیت زادیی شود.
پس از سرنگونی رژیم قذافی از این به بعد چشم و گوش جهان به سوی سوریه متمرکز خواهد شد و یقینا بعد از سرنگونی حکومت اسد نوبت رژیم ایران خواهد بود. باید قبل از اینکه کار به جنگ و لشکر کشی بکشد نیروهای درونی خود کار رژیم را تمام کنند، در غیر این صورت معلوم نیست که جنگی خانمان سوز دامان ملت را نگیرد!

نوشته: خُسن آقا در ساعت: 12:00 am در بخش: سیاسی

12 پیام  |           

12 پیام به “باید در مقابل اوباش خامنه‌ای از اوباش همراه احمدی نژاد حمایت کرد!”

  1. کافر ایرانی مى گویند:

    رژیم برای داغ کردن تنور انتخابات مسخره و فرمایشی اش از ترفند احمقانه دادن چند کرسی به تعدادی اصلاح طلب بیخاصیت و بی بخار برای چرت زدن در صندلی های اخر مجلس استفاده کرده است در ضمن حضور امت بدبخت در صحنه های مختلف صرفا نمایشی است به عبارت دیگر چه مزدور و نوچه و چه گوسفند و فریب خورده همه نخودی هستند و ابزاری برای حکومت مطلقه فقیه به شمار میروند
    و هیچگاه در مسائل اساسی مملکت همچون پست های حساس حکومتی یا منابع نفت و گاز ادم به حساب نیامده و نخواهد امد

  2. پریسا مى گویند:

    جالبه حسن اقا جون همسر منم همین نظر رو داره :)

    • خُسن آقا مى گویند:

      پریسا جان همسر شما باید آدم باهوشی باشد!
      منطق خیلی ساده و پیش پا افتاده است.
      من خواستار سرنگونی رژیم هستم در نتیجه نمی توانم به هیچ عنوان طرفدار و حامی اسهال طلب ها باشم در عوضی در این دوره اخیر ریاست جمهوری احمدی نژاد نشان داده که می خواهد حکومت آخوندی را از آخوند تهی کند خوب این بدان معنا است که خواسته ما را می‌خواهد محقق کند، پس چرا ما نباید از او حداقل به شکل مقطعی حمایت کنیم!؟

  3. فکور مى گویند:

    من مخالف حمایت از رهبری در مقابل احمدی نژادم! فقط باید از احمدی نژاد حمایت کرد. دلیلشم اینه که حمایت از احمدی نژاد حمایت از فردیه که نشون داده برای رهبری ارزشی قائل نیست. این خیلی نکته مهم و قابل تاملیه! این دقیقا چیزیه که ما میخواستیم.

    • خُسن آقا مى گویند:

      فکورجان من که نگفتم باید از رهبری حمایت کرد درست برعکسش را گفتم.

  4. دامون مى گویند:

    خُسن آقا سلام و درود به این سخن بجاو پُخته شما
    دامون

  5. مصطفا مى گویند:

    خسن‌آقای عزیز،
    حرفت در کل درسته اما مشکلش اینه که فقط نفی توشه. یعنی سقوط رژیم‌های سیاسی با دعواهای داخلی یا اشغال نظامی یا فروپاشی ممکنه اما معلوم نیست چیز مثبتی بعدش بیاد. در انقلاب ۵۷ هم هدف تنها سقوط رژیم شاه بود و دیدیم رژیم به ساده‌گی سقوط کرد اما دیکتاتوری به شکل بس بدتری جای‌اش را گرفت. کسانی که خراب می‌کنند بدون آن که بدانند چه چیز می‌خواهند بنا کنند تنها خرابی را تدوام می‌دهند و ابعاد هولناک‌تری به آن می‌بخشند.

    • خُسن آقا مى گویند:

      آقا مصطفا من هم فکر نمی‌کنم سقوط رژیم با این روش و شکل کارساز باشد، در ضمن فکر هم نمی‌کنم با حمایت از احمدی نژاد حکومت سقوط کند. ولی با این کار حداقل سید علی زیر فشار بیشتری می‌رود و شاید مجبور شد در برابر خواسته مردم یا تن دادن به ادامه حکومت لات و لوت‌هایی مثل احمدی نژاد به مردم آوانتاژ داد. آینده روبروی خامنه‌ای چندان روشن نیست او یا باید با مردم مخالفت کند و دچار سرنگونی از نوع قذافی شود یا با حرکت به عقب زمینه آزاد سازی از درون را فراهم کند.
      بیچاره سید علی یقینا بعد از دیدن فیلم قذافی آنجایی که اوباش دارند چوب توی کونش می‌کنند به خود لرزیده و در این شرایط می‌شود آوانتاژهای زیادی از او گرفت.

  6. تلخك مى گویند:

    سلام آقاجان! كاش ما هم به اين آزادي مي‌تونستيم حرف بزنيم. جيگرتو… خيلي عاليه

  7. آیت الله سابق مى گویند:

    حقایقی ناگفته در مورد محمد (هثیم ) و اسلام

    پاره نخست

    اسلام با دروغ ، تزویر و ریا کاری و زورگویی شروع شده و این سه اصل در تمام طول تاریخ همراه با اسلام و علمای اسلام بوده است. زندگینامه محمد( هثیم ) پر از دروغ و تحریف و مغلطه بافی و هذیان گویی است همانطور که احادیث و قران مملو از مغلطه دروغ و خرافات و عوام فریبی است اگر بخواهیم قران را مختصر و مفید نماییم تقریبا 10 صفحه بیشتر از آن باقی نمی ماند بقیه آن مسائل تکراری، خرافات، داستانهای تکراری از کتابهای تورات و انجیل و افسانه های رایج در منطقه بین النهرین و حجاز است. در آینده موارد و مصادیقی از قران که در آن اشعار شعرای عصر جاهلی و کلمات قصار بزرگان و کهنه یهودی و مسیحی و پیران کهن مجوسی کپی و داخل شده بدون آنکه به منبع آنها ریفرنس داده شود و این خود بزرگترین نقض حق کپی رایت است اشاره خواهیم کرد.

    محمد یتیم بدنیا آمد و پدربزرگش ابوطالب او را سرپرستی نمود او فردی ناشناخته بود تا اینکه با خدیجه که 15 سال از او بزرگتر بود و از شوهرش ثروت زیادی برای او بجا مانده بود ازدواج کرد، در قران در مورد او گفته شده وجدك يتيماً فآوى ووجدك فقيراً فأغنى. تو یتیمی فقیر بودی که تو را پناهگاه داد و تو را ثروتمند نمود . محمد 10 بار با کاروان تجاری از مکه به شام و برعکس سفر نمود مسیر سفر تجاری از مکه بسوی بصره و حیره و در امتداد رود دجله تا شام بود ساحل رود دجله محل سکونت اقوام متمدنی مانند آرامی ها سریانی ها فارسها و خوزی ها بود او سفرهای در فصل زمستان به یمن نیز داشت پس از ازدواج با خدیجه او ریاست کاروان و حسابرس کل بود در این سفرها او با یهودیان – مسیحیان و مجوسها معاشرت داشت و از آنها نکات زیادی آموخته بود. او در مکه نیز با شعرای عصر هم نشینی داشت او جلسات همنشینی متعددی با پیر و کهنه یهودی داشت و سخنان او را با خدیجه در میان می گذاشت و می گفت که به او وحی شده و داستان غار حراء را ساخت اما خدیجه هرگز این ادعاها را باور نکرد حتی نزدیکترین افراد هم ادعای او را مضحک می دانستند اما تعدادی جوان ناپخته و کم سن و سال پس از مدتی دور او جمع شدند . موضوعاتی که هیچگاه آخوندها نگفته اند ولی می توان آن را از لابلای کتابهای زندگینامه محمد پیدا کرد بسیار عجیب و غریب و فراوان است یکی از آنها این است که اسم واقعی محمد “قثم” بود او بعد از ادعای نبوت گوسفندی را قربانی کرد و عقیقه انجام داد و اسم خود را محمد اعلام کرد و بعد هم خود را محمد امین نامید (أنس بن مالك أن النبي عق عن نفسه بعدما بُعث بالنبوة و سمی نفسه محمدا) (بداية المجتهد ونهاية المقتصد لابن رشد القرطبي، ص 329). اسم محمد و محمود از اسامی بزرگان نصارا ی مکه و مدینه بود مثلا محمد بن سفيان بن مجاشع، اسقف بني تميم. ومحمد بن حمران، از نصارى مذحج (النصرانية وآدابها، للأب شيخو، ص 251).. (السيرة النبوية لابن هشام، ص 204). و در قران نیز از محمد با این نام یاد نشده است.

    (الإتقان جلال الدين السيوطي، صفحه 282).

    الله نیز نام بت بزرگ و مشهور قریش بود “عبد الله” در واقع مترادف با نام خداداد و یزدان داد در دوره ساسانیان در عراق و ایران است شاهان ایران یا إيران-شهر Eran-Shahr اعتقاد داشتند که شاهان باید از فرزندان خدا یا ایزد داد یا بغداد باشند هنگامیکه دختر خسرو دوم بر تخت نشست سکه طلا ضرب کرد که در ان نوشته بود “پوران- زنده کننده نسل خدایان ” Boran, I yazdan tohm winardar. بعد شکست ساسانی ها توسط هيراكليوس 622 م، مسیحیان همین مفهوم را بصورت عبدالله تغییر دادند ( The Hidden Origins of Islam) کارل هاينز أوهليق وجيرد بوين، ص 25.) عبارت “محمد عبد الله” أو “عبد الله محمد” کاملا یک عبارت ساختگی است تا جنبه تقدس برای قثم درست کنند .

    تاریخ زایش محمد را سیره نویسان قرون بعدی جعل کرده اند که طبق تعریف آنها عام الفیل 570 میلادی و ادعای نبوت 610 م بوده است طبق آیه قرانی : وقد أسري به من مكة إلى المسجد الأقصى في القدس على ظهر البراق الأبيض این موضوع باید سال 615 م باشد و در آن زمان طبق کتابهای یونانی و رومی قدس در تصرف فارسهای ساسانی بود و ایرانیان قدس را به یهودیان واگذار کرده بودند و یهودیان از فرصت استفاده کرده و و کلیساهای قدس را خراب کردند و کنیسه قیامت را در سال 614 خراب نمودند

    (The Hidden Origins of Islamص 22). و بنابر این اگر محمد به قدس رفته باشد چگونه هیچ خبری از جنگها و خرابی های آن دوره نداده است

    مهاجرت محمد به يثرب(المدینه ) سال 622-623م، بوده و در این سال هيراكليوس ارمنستان را از ساسانیان پس گرفت و سرزمین فلسطین و سوریه و مصر از دست ایران خارج شد به اشغال رم درآمد . و محمد که در آن زمان از این اخبار بی اطلاع بوده چند سال بعد خبر جنگ تمام شده را پیش بینی کرده است (غلبت الروم)

    محمد هثیم سال 632 مرد و به ترتیب أبو بكر دو سال و عمر بن الخطاب و عثمان و علی جانشینان او شدند. نکته جالب اینکه ابوبکر معاوية ابن أبي سفيان را حاکم شامات نمود معاویه و ابوسفیان اسلام ظاهری آوردند و حتی در سوریه و شامات و در ایران سکه هایی بنام او ضرب شد که دارای صلیب و یا علامت ساسانی داشت و این نشان می دهد که او اسلام را قبول نداشته است سکه معاوية دارابگرد Darabjird بفارس عام 41 قمری.

    معاوية در سال 640 با خدعه حاکم شام شد مسلمانان هرگز در آنجا جنگی نداشتند بدنبال جنگهای ساسانیان و حاکمان شامات دو طرف منطقه را رها کرده بودندهيراكليوس بشدت ورشکسته شده بود و به پول نیاز داشت معاویه که همچنان بر عقیده مسیحی باقی بود حاضر شد طبق معاهده ای سالانه سه هزار قطعه طلا به همراه بردگان و اسب برای هيراكليوس بفرستد(Karl Heinz-Ohlig, p51). این نشان می دهد که داستانهای پیروزی مسلمانان بر روم ساخته مورخین دویست سال بعد از هجرت است. و در کتابهای معاصر صدر اسلام مانند مذكرات جشوا Joshua the Stylite که حوادث سالهای 395 تا 506، را پوشش می دهد و هیچیک از منابع سریانی ومذكرات خوزستان Khuzestan Chronicles که اسم مورخ آن ناشناخته است و حوادث مسیحیان را در 670 تا 680م، و جنگهای ساسانیان و رومی ها و شکست زرادتشتیه را در حیره و بین النهرین شرح می دهد هیچ اشاره ای به جنگ مسلمانان با مسیحیان ندارد (Cross Roads to Islam, 107صفحه ). و عدم ضرب سکه در دویست ساله اول هجری قمری بنام اسلام و ضرب سکه با نام معاویه و صلیب نشانه دیگری از مغالطه های تاریخ اسلام و پیروزی بر روم است. یکی از نقاط شرم آور زندگی محمد زنان بی شمار او از دختر 7 ساله تا زن 50 ساله و از کنیز تا زن فرزند خوانده تا ماریه قبطیه که محمد به او مشکوک شد و به علی دستور داد تا برود و گردن او و معشوقه اش را بزند.

    چگونگی یکجا شدن و کتاب شدن قران

    اینکه می گویند در زمان جاهلی شعرای عرب اشعار خود را می نوشتند و بر کعبه آویزان می کرده اند دروغی بیش نیست هیچ سندی برای این ادعا وجود ندارد شعرای عرب کتابت نداشتند و شعر و تاریخ و انساب عرب بصورت شفاهی بود. در تمام مکه بین سه تا 5 نفر سواد نوشتن داشتند. حتی النضربن حارث که عاقل ترین فرد مکه بود و سفرهایی به حیره و بصره داشته و داستانهای خداینامه (شاهنامه )رستم و افراسیاب و … را می دانسته و افرادی مانند عبدالله ابن امیه – الولید بن المغیره – عمربن هشام – ابوالحکم (ابوجهل) که پیامبر را به مناظره می طلبیدند و او را شکست می دادند کتابت نداشتند و با زبان شفاهی به مجادله با محمد می پرداختندیا فرد زبر دستی مانند ابو العلا المعری که کتابهای زیادی نوشت خود سواد نوشتن نداشت . می دانید که وقتی “قثم” ادعای پیامبری نمود و خود را محمد نامید عده ای او را به تمسخر گرفتند و از او سوالاتی راجع به خلقت ، آفرینش و داستانهای گذشتگان نمودند و از جمله نصربن حارث به صراحت گفت آنچه محمد می گوید داستانها و افسانه های گذشتگان است و من داستانهایی بهتر و زیبا تراز (ملوک فارس ) می دانم اهالی مکه سه سوال از محمد کردند ذو القرنین – اصحاب کهف و روح . محمد گفت خدای من پاسخ آنها را می داند و جواب را خواهم آورد اما او نتوانست در فرصت تعیین شده جواب بیاورد و بشدت غمگین و افسرده شد و ابوالحکم که فرد دانشمندی بود و محمد در قران او را ابو جهل نامیده است به افشاگری علیه محمد پرداخت و او را دروغگوی کذاب و قدرت طلب نامید که قصد پادشاهی بر مکه را دارد .

    ادعای در زمان پیامبر بعد از فتح مکه عده ای مسئول نوشتن جملات و فرمانهای محمد شدند و برگه های نوشته ای جمع آوری شده بود خود کاتبان وحی اشعاری از خود و اشعاری از شعرای قدیم در این نوشته جاگذاری کرده بودند که این موضوع به یک رسوایی بزرگی منجر شد (تاریخ قران محمود رامیار) نهج البلاغه نیز که 400 سال بعد از هجرت نوشته شده در واقع مجموعه ای از داستانها و حکمت هایی است که نزد پیران و کهنه و احبار وجود داشته و یا ضرب المثلها و حکم هایی بوده که طی قرون سینه بسینه نقل شده است حضرت علی اصلا به عنوان یک فرد حکیم و فیلسوف و دارای کلمات قصار معرفی نشده بلکه او را در تاریخ اسلام به عنوان فرد شمشیر می شناسند 240 خطبه نهج البلغه و 79 نامه و 470 کلمات و جمله های کوتاه در نهج البلاغه چیزی نیست الا حکت ها و پند و اندرزها و سیاستنامه های موجود در نزد ایرانیان و مردم بین النهرین.

    آیات باطل شده

    آنچه تاریخ اسلام و سیره نویسان نوشته اند این است که بعد از مرگ محمد حدود 12 مصحف (اسم قرآن در قرنهای بعد رایج شده)وجود داشته است. که البته مصحف به معنی کتاب کامل نیست بلکه هر کدام بخشی از گفته های محمد را داشتند که در آنها اختلافات زیادی وجود داشته و بعضی جمله ها به چندین صورت خوانده می شده است به همین دلیل یک بار در دوره عمر و یک بار در دوره عثمان افراد دانشمندی را مسئول کردند که همه برگه های نوشته شده را جمع کنند و آنها را پس از خواندن و تطبیق دادن و با مشورت کاتبان وحی ، آیات مشکل دار و آیات نامفهوم و اختلاف زا را از میان ببرند. در نهایت مصحف عثمانی تدوین شد که مشکلات و ابهامات کمتری داشت اما خود این مصحف به خط مردمان حیره که تکامل یافته خط سریانی بود نوشته شده بود و فاقد نقطه و اعراب و حرف های صدا دار بود. اما واقعیت این است که اصلا بعضی می گویند عمر اصلا نگذاشت کتابی نوشته شود و گفت همه این اوراق را بسوزاند زیرا قران در لوحی محفوظ است و خداوند آن را نگهداری می کند.

    هیچ نسخه ای از قران تا کنون پیدا نشده که قدمت آن به دوره صدر اسلام برسد قدیمی ترین قران موجود نسخة سمرقند نوشته شده به خط كوفي(حیره / سریانی)، ونسخه صنعاء است که در سال 1965، از سقف دوم مسجد صنعا کشف شد این قدیمی ترین نسخه به خط کوفی است که تفاوتهای زیادی با قرآنهای امروزی دارد و تاریخ نوشتن آن به 710-715 م.می رسد.

    آنچه واقعیت دارد این است که قران 150تا 100 سال بعد از هجرت نوشته شده است قران به همین دلیل اصلا یکدست نیست و ادبیات یکسانی ندارد در آن مشکلات صرف و نحوی و بلاغی و حتی املایی وجود دارد جملات متناقض و متضاد زیادی دارد. داستانهایی که از کتب عهد قدیم کپی برداری شده در آن دخل و تصرف های ناشیانه ای شده که بر تناقضات و خرافات آنها افزوده است که در این خصوص از همان صدر اسلام علمای مسیحی و یهودی ایرادات زیادی را به قران وارد کرده اند علمای اسلامی سعی کردند که به این تناقضات و ایرادات جواب دهند و در نتیجه به سفسطه و مغلطه های عجیبی روی آورده اند از جمله این اختراعات کودکانه موضوع ناسخ و منسوخ است یعنی بعضی آیات را خداوند با آیات جدید باطل کرده است. این توجیه و اختراع کودکانه خود دلیل دیگری بر افکار جاهلانه آخوندی است برای اینکه وقتی ادعا می کنند که قران هیچ چیزی را ناگفته نگذاشته و از تر و خشک همه چیز را گفته است و همه چیز و همه اسرار در قران وجود دارد و آیات علمی محکم و پیش گویی و غیب گویی دارد و وحی و سخنان خداوند تغییر ناپذیرند چگونه در همان حال می توانند بپذیرند که بعضی آیات باطل شده است و اگر بپذیریم که این آیات باطل شده چگونه است که خود قران نگفته که فلان آیه را بجای فلان آیه آوردیم. مثلا وقتی قانون اساسی تغییر می کند اصل و بندهایی که تغییر می یابند به صراحت گفته می شود فلان بند حذف و یا بصورت جدید اصلاح شد. خود علمای قران همواره تاکید کرده اند که قانون خدا تغییر ناپذیر است پس چگونه می توانند ادعا کنند که آیات ناسخ و منسوخ (باطل شده ) در قران وجود دارد. اگر آیاتی از قران باطل و منسوخ شده باید توسط شارع یا قانونگذار یا خدا یا رسول حذف می شد باقی ماندن آن در کتاب چه ضرورتی داشته است. جز اینکه این آیات و تفسیر آنها و اجرای آنها منجر به گمراهی و اختلاف و بوجود آمدن فرقه ها و مذاهب مختلف شده است؟

    تناقض و ضد و نقیض در قران بی شمار است که چند نمونه آن را در اینجا معرفی می کنیم

    در حالیکه مومنان می گویند خدا را دوست دارند اما قران می گوید که مومنان از ترس خدا عبادت می کنند :

    والذين هم من عذاب ربهم مشفقون (المعارج 27)

    إنا نخاف من ربنا يوماً عبوساً قمطريرا (الإنسان 10)

    يوفون بالنذر ويخافون يوماً كان شره مستطيرا (الإنسان 7)

    هو الذي يريكم البرق خوفاً وطمعاً ( الرعد 12). أما الكفار فيقول عنهم (إنا اعتدنا للكافرين سلاسلاً وأغلالاً وسعيرا) (الإنسان 4). زوشن است که مردم از ترس و بخاطر اینکه مجازات نشوند خدا را می پرستند و علت ایمان ترس است و نه عشق به الله

    داستان ذو القرنين در قرآن

    داستان ذو القرنين در 16 آية قرآن بویژه سورة كهف(83-98)وجود دارد اولین اسلام شناسی که به این داستان اشاره کرده است ابن إسحاق است در کتاب سيرة ابن اسحق آمده است سوره 18 قرآن (سورة الكهف) محمد از طرف الله جواب سوالهای احبار یهودی مدینه را داد.

    این آیات در دوره مکی ارایه شد بزرگان قبیله قریش تصمیم گرفتند که محمد را با پرسش و پاسخ رسوا نمایند در نتیجه دو نفر را نزد بزرگان و کهنه یهود فرستادند تا با آنها مشورت کنند و از کتاب مقدس آنها کمک بگیرند احبار یهود گفتند از او سه سوال بپرسید اگر جواب داد او پیامبر و رسول خدا است اگر نه فرد کذاب و دروغگویی است.

    1- سوال کنید از جوانی که به زمان گذشته برگشت(اصحاب کهف).

    2- سوال کنید از شخصیتی که غرب و شرق جهان را دید ولی پیامبر نبود (و از قوم یاگوگ ماگوگ)

    3- سوال کنید از روح

    …. محمد در پاسخ به این سوالات گفت فردا جواب خواهم گفت. محمد فردا جواب نیاورد و تا 15 روز دیگر هم نیامد روزپانزدهم سورة الكهف نازل شد. (سيرة ابن هشام)

    بعد از ابن اسحق سيرة ابن هشام این موضوع را آورده و و توضیح داده است که ” ذو القرنين اسکندريوناني, ملك فارس ويونان است بعد از ابن هشام همه مفسران اسلام با تقلید از وی ذو القرنین (دوشاخ) را اسکندر دانسته اند و به همین دلیل افسانه های زیادی در نکویی اسکندر بافته اند در حالیکه در تاریخ معاصر ثابت شده که اسکندر بجز ایران و خاورمیانه و یونان به محل دیگری شرق جهان و غرب جهان سفر نکرده وفقط نمایندگانی را به هند و باکتریا یا بلخ فرستاده است و فردی کافر و بی دین و خالی از فلسفه و حکمت اخلاقی بوده است و بنا براین فرد صالح ذوالقرنین نمی تواند اسکندر باشد بویژه که سوال کنندگان احبار یهودی بوده اند که کوروش را ذو القرنین می دانسته اند و یهودیان اسکندر را نمی شناختند. بنا براین افرادی مانند المودودی و مفسر هندی و مفسران معاصر مثل طباطبایی این صفات را به کوروش (قورش) منسوب کرده اند.

    در کتابهای یهودی و مسیحی از قوم یاگوگ ماگوگ (یاجوج و ماجوج و سد کاسپین) صحبت شده و در قران نیز تکرار شده است. حتى إذا فتحت يأجوج ومأجوج وهم من كل حدب ينسلون

    -واقترب الوعد الحق فإذا هي شاخصة أبصار الذين كفروا…….الانبياء 96 و 97

    ذوالقرنین وقتی به غرب رسید دید خورشید در یک چشمه آب جوش فرو می رود و آنجا قومی را دید که لباس نداشتند.

    - حتى إذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب في عين حمئة ووجد عندها قوما ….. الكهف86

    قصه ذوالقرنین را مسلمانان از معجزات اللهی و پیامبر می دانند حال اینکه این قصه با خرافات عجیبی آمیخته شده است.

    در مورد آفرینش از محمد سوال کردند و پاسخ آمد که زمین و آسمانها و کون و مکان در 6 روز ساخته شد بعضی آیات قران می گوید 8 روز و جالب اینکه روز هشتم برآمدن کوهها و کنار رفتن اقیانوس بحر محیط نام دارد که آن را در قران روز دحو الارض می نامند طبق این تفسیر خرافی در یک روز همه کوهها سر از آب درآوردند.و آن روز بیست و پنجم ذیقعده، زمان دحوالارض یعنی گسترش یافتن زمین است. برای خلقت زمین نیز 6 هزار سال قبل تعیین کرده اند و با توجه به اینکه در 300 سال اخیر خرافی بودن اینگونه مهملات روشن شده است مدعی شده اند که منظور از سال سالهای معمولی نیست مثلا سال نوری است؟

    در قران کلماتی هست که اگر اعراب نداشته باشد به چندین حالت با معنی های متفاوتی می توان آنها را خواند.

    ابن الضريس، محمد بن ايوب (م. 294. ق) در كتاب فضائل به نقل از حماد مى‏نويسد: در مصحف أبىّ بن كعب دو سوره بدين صورت بود:
    بسم اللّه الرحمن الرحيم اللهم إنا نستعينك و نستغفرك و نثني عليك الخير و لا نضرك و نخلع و نترك من يفجرك.
    بسم اللّه الرحمن الرحيم اللهم إيّاك نعبد و لك نصلي و نسجد و اليك نسعى و نحفد و نخشى عذابك و نرجو رحمتك إنّ عذابك بالكفار ملحق. «1» سوره‏ى اول «خلع» و سوره‏ى دوم «حفد» نام دارد. باز ابن الضريس با سندى ديگر اين دو سوره را به قرائت ابى بن كعب و ابو موسى اشعرى نسبت مى‏دهد و مى‏گويد: در مصحف عبد اللّه بن عباس، اين دو سوره- بنا به قرائت آن دو نفر- وجود داشته است. «2»
    طبرانى (م. 360 ق.) نيز اين دو سوره را به نقل از عبد اللّه بن زرير آورده است «3» و سيوطى در الاتقان به نقل از ابو داود و بيهقى نيز اين دو سوره را نقل مى‏كند. «4» وى در الدر المنثور نيز از چند نفر از دانشمندان سخن محمد بن سيرين را كه گفته است: «ابى بن كعب اين دو سوره را در مصحف خود نگاشته بود، ولى عثمان آنها را در مصحف موجود نياورد» ذكر كرده است «5»، بنا به تصريح برخى از دانشمندان اهل سنت، در ميان گذشتگان، از صدر اول، وجود اين دو سوره در مصحف أبىّ بن كعب هيچ جاى شك و ترديد نداشته است. «6» در قران 12 سوره راجع به خشم خداوند بر علیه کفار وجود دارد در همین حال کفار با صدقه دادن و جزیه دادن بصورت سر و یا علنی می توانند خشم خدا را به مهربانی تبدیل کنند. (فباءوا بغضب على غضبٍ وللكافرين عذاب مهين) (البقرة 90) (ولكن من شرح بالكفر صدره فعليهم غضب من الله ولهم عذاب عظيم) (النحل 106)

    ادامه دارد …..

    ( 1). ابن الضريس، فضائل القرآن، ص 157.
    ( 2). تاریخ قران محمود رامیار

    ( 3). به نقل از: جلال الدين سيوطى، الاتقان،« النوع التاسع عشر»، ج 1، ص 67. ( 4). همان.
    ( 5). جلال الدين سيوطى، الدر المنثور، ج 1، ص 3 ر. ك: جلال الدين سيوطى، الاتقان، ج 1، ص 67؛ قاسم بن سلّام، فضائل القرآن، ص 189، و ابن شبّه، تاريخ المدينة المنورة، ص 712.
    ( 6). بدر الدين زركشى، البرهان فى علوم القرآن، تحقيق محمد ابو الفضل ابراهيم، ج 2، ص 37.

    • خشایار مى گویند:

      درود بر شما هموطن اگاه و بیدار

      اگر خارج از این مملکت خراب شده هستید از راههای مختلف میتوانید روشنگری کنید متاسفانه بزرگانی مانند شجالدین شفا و علی دشتی رضا فاضلی که در این زمینه عمرشان را صرف کردند با بیمهری و بیتوجهی مطلق از دنیا رفتند

  8. asaeedi مى گویند:

    حالا جنگ خانمانسوز دربگیرد و از شر اسلام راحت بشیم مگه چه ایرادی داره؟

پیام:

اجباری، نمایش داده نمی‌شود

Spam protection by WP Captcha-Free

وبلاگهایی که می‌خوانم

شمارشگر