Apr 20 2011

بچه سرتق سیاست ایران

نوشته: خُسن آقا    :::       19 پیام

احمدی نژاد همان که در مراسم تنفیذ اولین دوره ریاست جمهوری‌اش دست سید علی را بوسید و او هم چنان خر شد که در دور بعد همه سرمایه سیاسی‌اش را گذاشت روی این اسب چموش!
دوران نوجوانی بچه سرتقی توی کوچه ما بود که صدای همه را در آورده بود. این بچه پررو هر وقت پدر یا برادر بزرگترش اطرافش بودند پدر همه را در می‌آورد، ولی هر وقت تنها بود مثل موش مرده موس موس می‌کرد! چهره مافنگی‌اش هنوز از یادم نرفته، آخه همیشه مف اش تا توی دهانش آویزان بود. خلاصه آدمی بود ترحم برانگیز! وقتی احمدی نژاد را می‌بینم یادم به او می‌افتد. انسانهایی که هیچ پشتوانه‌ای ندارد و هیچ قدرتی و هیچ ثروتی تنها موقع شناسند و می‌دانند چه موقعی گل را وارد دروازه کنند! این جور جانوران دو پا همه عمرشان در انتظار می‌گذرد، در انتظار موقعی که دروازه بدون دروازه بان شد و آنها در کمال وقاحت بدون هیچ دوندگی و تلاشی گل پیروزی را وارد دروازه کنند! احمدی نژاد آن روز که دست سید علی را بوسید در دلش گفت: چنان بلایی سرت بیاورم که در تاریخ بنویسند!
بیچاره مفلوک سید علی که این روزها شده چوب دو سر گهی از این طرف احمدی نژاد برایش خط و نشان می‌کشد و برخلاف حکم حکومتی او حیدر مصلحی را می‌فرستد برود دنبال نخود سیاه و آن طرف هم که یا در حصر اند و یا در زندان در نتیجه آن جناح هم به خون آسید علی آقا تشنه. جناح احمدی نژاد حالا که به قول معروف خرش از پل گذشته دیگر برای آسید علی آقا تره هم خورد نمی‌کند.
جالب است که در این نامه سیدعلی می‌خواهد بدون پرداخت هزینه احمدی نژاد را مجبور به ابقاء حیدر مصلحی کند و در این خبر هم گویا بچه سرتق سیاست ایران حاضر نیست بدون هزینه این حکم را بپذیرد.

احمدی نژاد می‌داند که براساس قانون اساسی رئیس جمهور می‌تواند وزرا را جابجا کند، برکنار کند و الخ. هر چه باشد اوست که رئیس دولت است. ولی تو گویی سیدعلی زیربار نمی‌رود و می‌خواهد مصلحی را زورچپان کند به سخنی دیگر اینجا هم می خواهد نقش قادر مطلق را بازی کند.

زنده باد احمدی نژاد که با این کارش زد توی پوز جانشین خدا بر روی زمین!

نوشته: خُسن آقا در ساعت: 6:14 pm در بخش: سیاسی

19 پیام  |           

19 پیام به “بچه سرتق سیاست ایران”

  1. زندانی کهریزک مى گویند:

    همانگونه که اطلاع دارید نوزادان در هنگام تولد، تنفس نمیکنند و پزشک متخصص زنان یا مامایی مسئول زایمان با زدن ضربه ای به پشت نوزاد، طفل را وادار به تنفس میکنند، که معمولا با گریه نوزاد همراه است. ممکن است قابله در هنگام تولد حضرت امام خامنه ای طوری ضربه به نوزاد زده که بجای تنفس، طفل گوزیده و قابله تصور کرده که حضرت آیت الله خامنه ای گفته: “یا علی”. چون همانطور که میدانید در صرف و نحو عربی نحوه بیان یا علی، یا حسین و یا مهدی با فعل گوزیدن در افراد سید و فعل آروغ زدن در افراد عام یکسان است. از اینکه به توضیحات بنده توجه فرمودید متشکرم
    پزشک آستان مقدس امام رضا
    Kahrizak.prisoner@hotmail.com

  2. زندانی کهریزک مى گویند:

    رستم نامه
    به سال هزار، سیصد و پنج و هشت
    خبرهای بد چونکه خوب پخش بگشت
    خبر چونکه درز کرد درون بهشت
    که آخوند به تخت کیان بر نشست
    بشد روح رستم ز خشم در عذاب
    از اخبار مربوط به آن انقلاب
    هراسان به درگاه یزدان دوید
    به خاکش فتاد و به سویش خزید
    دهان پر ز آه و ز سینه فقان
    هم اشکش چو سیل از دو دیده روان
    که ای آفریننده ی خاک و آب
    شنیدم که اوضاع شده بس خراب
    که در ملک جمشید و گیو و قباد
    به پا گشته دستگاه ظلم و فساد
    شنیدم که آخوند شده راس کار
    که جای عمل را گرفته شعار
    که بر کرسی موبد موبدان
    لمیده است ملای چیز در فلان
    صدوریده فتوی ز علم زیاد
    که “مردم، مال خره اقتصاد”
    پی لغو آئین نوروزی است
    عجب جاکش رذل پفیوزی است
    به جای “دری” واژه ی تازی است
    به جای گذشته کنون “ماضی” است
    سپاه دلیران شده تار و مار
    ز نیرنگ روحانی جیره خوار
    به راس سپاه جای من نامدار
    یکی دزد جیب بر ز دروازه غار
    و از دست یک مشت گه بی بخار
    شده زندگی بر همه زهر مار
    همه تار و پود وطن پاره است
    تو گوئی که ابلیس همه کاره است
    نظر چیست شما را عالیجناب؟
    که این انقلاب است یا منجلاب؟
    بود خواهشم از تو پروردگار
    میفکن از امروز به فردا تو کار
    بده رخصتی تا به گرز گران
    بکوبم بنیاد ویرانگران
    شنیدم که “قم” مرکز فتنه است
    همه کار آخوند بد کینه است
    مرا هفت روز مرخصی لازم است
    چون این بنده فردا به قم عازم است
    خداوند چو درخواست رستم شنید
    غری زد، سگرمه به هم در کشید
    کمی من و من کرد، کمی فس و فس
    دو تا سرفه کرد و کمی خس و خس
    سراپای رستم ورانداز کرد
    سپس لب چنین بر سخن باز کرد
    جهان پهلوانا، حواست کجاست؟
    پریشانی خاطرت پس چراست؟
    چه سال بر هزار است اکنون فزون
    که پارسی از ایران برفت است برون
    به غیر از جمعی انگشت شمار
    نماند ست به جای زان نژاد و تبار
    ز تازی و ترک و مغول گشت پدید
    چه قومی، که مانند آن کس ندید
    همه فاسد و راشی و مرتشی
    ز بازاری و کاسب و ارتشی
    همه مدعی، حاسد و کینه توز
    وکیل و وزیر، شاطر و پنبه دوز
    نباشند چو در دفع ظلم متفق
    چه باشند بهتر از این مستحق؟
    جهان پهلوان چون شنید آن سخن
    ز بهت باز ماندش دماغ و دهن
    به دوردست دو چشمش کمی خیره شد
    سپس ناگهان خشم بر او چیره شد
    ز جایش جهید همچو تیر از کمان
    کمی هم کف آورد به دور دهان
    فکند برگه ی مرخصی روی میز
    به یک حالت پر ز قهر و ستیز
    گرفت دست یزدان مبهوت به دست
    بزد مهر تصویب به برگ و بجست
    پرید روی رخش و کشیدش ز دم
    فرود آمد از عرش در اطراف قم
    چو از دور سواد قم آمدش به چشم
    به جوش آمدش خون مر از فرط خشم
    ببرد دست به گرز و بزد سک به رخش
    چنان کز سمش بر جهید آذرخش
    همینطور که میتاخت به سوی هدف
    خروشان و توفنده و گرز به کف
    پدید آمد از دور یکی خر سوار
    روان سوی شهر بر خر راهوار
    تهمتن چو نزدیک آن خر رسید
    درنگ کرد و افسار رخش برکشید
    به بانگ رسا گفت به یارو “درود”
    کجا میروی با خرد، صبح زود؟
    نزار از چه روئی، چرا خسته ای؟
    به سر از چه دستار بر بسته ای؟
    چرا صورتت چرک و رخت ژنده است؟
    مگر مادرت مرده؟ یا جنده است؟
    سرت را چه کس بر بکفت است به سنگ؟
    چه ریخت و اداست آخر این، کس مشنگ؟
    به پاسخ به یک لهجه ی خنده دار
    چنین پس به عرضش رساند خرسوار
    که “صبح کم الله به خیر، یا اخی”
    چرا بنده را این همه تو نخی؟
    ندیدی تو عمامه بر یزید و عمر؟
    و یا مست و گیجی تو از شرب خمر؟
    اگر روی من چرک و تن خسته است
    دلیلش یکی رمز سربسته است
    ز صبح تا به شب در دعا و نماز
    ز شب تا به صبح نیز به راز و نیاز
    عبادت به درگاه حی العظیم
    که اهدی انه بالصرات، مستقیم
    ضرورت نباشد مرا شستشوی
    کنم چون تیمم، بگیرم وضوی
    تهمتن چون آن یاوه گوئی شنید
    به بی صبری در بین حرفش دوید
    ز اوضاع کشور نمودش سئوال
    به پاسخ شنید “بس کن این قیل و قال”
    که “کشور” دگر نیست مطرح کنون
    که حب الوطن هست عین جنون
    چه، فرموده ما را امام کبیر
    خمینی دانا و روشن ضمیر
    که اسلام فراتر ز آب است و خاک
    چه فرق است میان دمشق و اراک؟
    کنون رو کنارو رهم کن تو باز
    که وقتست مرا تنگ و راهم دراز
    من و مرکبم عازم مرکزیم
    به دست بوسی آن امام عظیم
    چه در سایه ی زهد و تقوا و دین
    و از ماندن جای مهر بر جبین
    و چون پاک و دانا و فهمیده ام
    به مجلس نماینده گردیده ایم
    آخر تا همین هفت و هشت ماه پیش
    نه عمامه ام بود و نی پشم و ریش
    نه آه در بساط و نه شغل و نه پول
    ز دست تنگی از روی مردم خجول
    نه رفته به سربازی و نی معاف
    سرافکنده همچون ابول زیر ناف
    ولی با شکوفائی انقلاب
    گرفتیم صد من کره ما ز آب
    به فیضیه رفتیم بی دنگ و فنگ
    به تحصیل فقه ما، بدون درنگ
    و چون خوب به فیضیه دولا شدیم
    وکیل سگ آباد سفلی شدیم
    چو فردا به مجلس شوم رهسپار
    من و بنز و راننده و پاسدار
    چنین گفت رستم به آن خر سوار:
    “که ریدم به چیز ننت، جنده خوار”
    تو کز محنت مملکت بی غمی
    نشایند که نامت نهند آدمی
    بخواندش به بانگ رسا “سگ پدر”
    حوالت نمودش همی دسته خر
    چو زان حرف حسابی طرف بور شد
    تفی کرد به رویش و ز او دور شد
    تهمتن به دیوار قم چون رسید
    صدای عجیبی ز سمتی شنید
    یکی نعره میزد چنان دلخراش
    که رستم به شدت دلش سوخت براش
    مسیر صدا را چو تعقیب نمود
    رسید پای برجی و زان کرد صعود
    به بالای برج حفره ای تنگ و تار
    درونش عجوزی به داد و هوار
    دو دست بر دهان و به دل پیچ و تاب
    که گوئیش ز نیش رطیل در عذاب
    تهمتن چون آن وضع آشفته دید
    گرفتش ز بازو و پیشش کشید
    بگفتش: “چه درد است تو را، ای فلان؟”
    به چیزت مگر کرده اند استخوان؟
    مگر مار عقرب به نیشت زده؟
    و یا کس لگد پشت و پیشت زده؟
    طرف ماند هاج و واج زان عمل
    نگه کرد به رستم سپس از بغل
    به تردید و شک پس گشود او دهن
    که کیستی مگر ای یل پیل تن؟
    خداوند ببخشد گناه تو را
    اذان مرا میکنی قطع چرا؟
    تهمتن فرمود بر آن صدا
    که بس کن پس این پیچ و تاب و ادا
    چه سان حرف زشت است مگر این “اذان”
    که با زجر برون میرود از دهان؟
    در آن ضمن به پائین نگه چونکه کرد
    بشد سینه اش پر ز اندوه و درد
    چه در زیر برج چند هزار مرد و زن
    کثیف و نهیف، رخت ژنده به تن
    ز سر تا به پا غرق ادبار و غم
    چو کرم میلولیدن همه توی هم
    زنان جملگی در ردای بلند
    و زان جمع بلند بر هوا بوی گند
    یکی حوض بدبو و آبی کثیف
    به دورش دو صد مرد ریشو ردیف
    بشستند در آن حوض همه دست و روی
    سپس دست خیس میکشیدند به موی
    تهمتن نمود از موذن سئوال
    چه وضع کثیف است و آن چه حال؟
    به پاسخ مودب، با ترس و لرز
    به این شرح موذن رساندش به عرض
    که بختت بلند باد و عمرت دراز
    کنون ظهر شرعیست و وقت نماز
    به کار وضویند همه مسلمان
    چه در رشت، چه در قم، چه در اصفهان
    مسلمان مگر نیست عالیجناب؟
    چه دین است شما را، یل مستطاب؟
    تهمتن که بود غرق فکری عمیق
    نداد یاوه اش را جوابی دقیق
    به پائین برج کرد نگاهی دگر
    بر آورد یکی آه سرد از جگر
    به خود گفت پس از روی یاس و اسف
    چه حاصل ز وقت را نمودن تلف؟
    چنین که وطن رفته در منجلاب
    ز بالاست قطعا که کار است خراب
    ز برج پشت رخش پس بیامد فرود
    کشیدش ز دم و به عرش کرد صعود
    نمود حبس خود را درون اطاق
    ولو شد به طاقباز و چشمش به طاق
    همانطور که خوابیده بود طاقباز
    فرو رفت به خوابی عمیق و دراز
    روایت بر آن است که فرزند زال
    بخسبید به آن حال به بیست و سه سال
    شب آخر خواب طولانیش
    به خواب دید یکی پیر روحانیش
    سیاهش ردا، چهره اش پر ز غم
    کشیده همه عمر تو گوئی ستم
    صدایش ضعیف و تنش ناتوان
    تکیده بدن، قامتش چون کمان
    یکی هاله ی نور به دور سرش
    به سیما چو زرتشت، پیغمبرش
    به حالی نزار پیر فرخنده کیش
    اشارت نمود بخواندش به پیش
    در گوش او گفت چیزی یواش
    نمودش یکی رمز سر بسته فاش
    تهمتن چون آن قصه ی تلخ شنید
    همان دم سراسیمه از خواب پرید
    تنش یخ، به سردرد، کرخ پا و دست
    به هر زحمتی بود بلند شد نشست
    سخنهای زرتشت پیرش به گوش
    به زنگ بود و روحش از آن در خروش
    چو کم کم ز نو حالش آمد به جای
    ز جا جست و کش داد سر و دست و پای
    نگه کرد در آئینه اندام خود
    کشید میل و دمبل برون از کمد
    چهل روز تمام وقت دمبل گرفت
    که تا بازووانش بشد سفت سفت
    بزد پشت هم میل چهل روز و شب
    خودش هم از آن بنیه ماند در عجب
    به آن طرز چو خود را دوباره بساخت
    نمود شانه ریش و سبیل را بتافت
    بپوشید سپس جوشن و بست زره
    کشید بند و شلوار و سفت زد گره
    ببست دشنه، آویخت تیر و کمان
    در آورد ز پستویش گرزی گران
    یکی نیزه هم تیز و آماده کرد
    ز هر حیث شد آماده بهر نبرد
    صعود کرد به زین و نشست شق و رق
    روان شد سپس سوی درگاه حق
    تهمتن چو نزدیک دروازه شد
    به فکر رفت و داغ دلش تازه شد
    به یادش چو آمد که زرتشت پیر
    به مکر گشته در دست شیطان اسیر
    که یزدان به بند است و زندانی است
    که چه باعث ننگ ایرانی است
    برفتش ز دل صبر و آمد به جوش
    به یکباره برد سوی آن دژ خروش
    به سر نیزه و گرز و تیر و کمان
    بیفکند به خاک هنگ دروازه بان
    بخواند آیه ای از اوستای زند
    به بالای بارو فکند پس کمند
    ز دیوار قلعه چو برق کرد صعود
    در آن سمت به سرعت بیامد فرود
    به اطراف خود کرد به دقت نگاه
    به چشمش بخورد خیمه و بارگاه
    نگه کرد پس از درز خیمه درون
    به جوشش بیامد در آن لحظه خون
    چون از لای درز، هم در آندم بدید
    که اهریمن پست و زشت و پلید
    لمیده به پهلو ز تختی طلا
    سر و مر و گنده، تنش بی بلا
    به دست تنگ زرین و جامی شراب
    دو سمتش دو سیمین بدن رفته خواب
    نقابیش به روی تشک در کنار
    بدل کرده صورت ز پروردگار
    به یک گوشه یزدان ز بند در گزند
    دو دیو سیاهش نگهبان بند
    در آندم چو بگشود یزدان دهن
    چنین گفت بر اهریمن او پس سخن:
    که ای رذل خونخوار بی مغز مست
    تو ای کودتاچی بی شرم پست
    هزار و چهار صد قریب است به سال
    که حبسم نمودی تو در این موال
    فرو کرده ای روی زشت در نقاب
    چو زنهای هرزه به زیر حجاب
    دنی و پلید و حرامزاده ای
    به خود نام الله ولی داده ای
    بزودی شود لیک مشت تو باز
    به دست یکی گرد گردن فراز
    در آن لحظه اهریمن بد سگال
    بزد قهقهه غافل و بی خیال
    به صورت بزد ماسک یزدانی یش
    به سخره دهان کج به زندانی یش
    سپس چون به الفاظ زشتش بخواند
    جهان پهلوان را دگر صبر نماند
    به چاقوی تیز خیمه را پاره کرد
    به چند ثانیه کار او چاره کرد
    به گرز و تبرزین دو دیو را بکشت
    بکوبید سر اهرمن را به مشت
    گسست بند و زنجیر ز یزدان پاک
    فکند اهرمن را به پایش به خاک
    سپس بوسه زد بر زمین از ادب
    ز خیمه برون رفت ز درب عقب
    به دلها چو تابید ز یزدان فروغ
    به سر آمد عمر نظام دروغ
    بریدند غیوران سر از اژدها
    ز جور لئیمان وطن شد رها
    به سرعت عوض شد در ایران رژیم
    به کشور به پا شد سروری عظیم
    حجاب برگرفتند ز سر بانوان
    گشادند به سازندگی بازوان
    فروزید چو آتش در آتشکده
    دوباره گشودند در میکده
    ز بین رفت آثار ظلم یک به یک
    مساجد شدند جملگی دیسکوتک
    نه ز آخوند اثر ماند و نی از امام
    به کام زمین رفت تو گوئی تمام
    Kahrizak.prisoner@hotmail.com

  3. پیرو خط رهبر مى گویند:

    بسمه تعالی
    امروزه آنچه برای کشوراسلامی و معزز ایران واجب است حمایت از رهبری این سید بزرگ خراسانی است. مصتضعفان شرق و غرب عالم در انتظار ظهور آقا امام زمان هستند و در این بین نقش سید خراسانی بسیار مهم و موثر خواهد بود. فلذا آنچه اهمیت دارد حفظ وحدت امت اسلام و حفظ وحدت بین کارگزاران نظام است و وحدت در تبعیت از رهبری نمود میابد و بایسته است آقای احمدی نژاد آب به آسیاب دشمن نریزد چرا که ایران قحط الرجال ندارد و آنچه فراوان است نیروهای فهیم مردمی و متفکر و مدبر است که جای احمدی نژاد را خواهند گرفت.
    نصر من الله و فتح قریب.

  4. پیرو خط رهبر مى گویند:

    انشا الله بزودی اینترنت حلال در ایران به راه می افتد و مردم از شر سایتهای ضاله و تفرقه انگیز خلاص شده بدون ترس از گناه و گمراه شدن از محتویات حلال و شرعی اینترنت ایرانی حض می برند.

    • خُسن آقا مى گویند:

      جاکش تو چرا خودت به سایت های ضاله و تفرقه انگیز می آیی!؟ مگه نمی دونی که خُسن آقا کافر و ملحد است!؟

      • پیرو خط رهبر مى گویند:

        بسمه تعالی
        اولا جاکش خودتی. ثانیا این وظیفه فرهنگی امت اسلام است که در سایتهای ضاله حضور یافته از گمراه شدن مردم ممانعت به عمل آورند.
        من یهدی الله فلا مضل له و من یضلل فلا هادی له

        • گمنام مى گویند:

          بسمه تعالی. وظیفه فرهنگی ساندیس خورهای ارتش سایبری آن است که با 
          حضور بهم رساندن در سایتهای ضدانقلاب و با نوشتن نظرات مملو از اغلاط املایی و انشایی مراتب 
          بیسوادی خود را بنمایش گذاشته و اسباب تفریح و انبساط خاطر خلایق را فراهم آورند.
          تکبیر.

  5. limba مى گویند:

    توصیه های سکسی (حضرت محمد) را جدی بگیرید تا کودکان شما چهاروشش انگشتی یا مبتلا به جزام نشوند!

    (((برگرفته از كتاب زنان پيغمبر اسلام نوشته حسين عماد زاده)))
    با زن خودت در اول ماه و نيمه ماه جماع مكن كه ممكن است اولاد توبه مرض جنون وجزام مبتلا گردد
    بعد از ظهر جماع مكن كه اولاد مات و متحير و سبك مغز شود و تاجنب هستي نزديك قرآن مرو كه مبادا آتش ازآسمان آيد و شماها را بسوزاند.
    يا علي در موقع جماع خرقه بلندي بپوش و به زن خود بپوشان كه هر گاه دو نفر در يك خرقه باشيد ،دشمني بين شما ايجاد كند تا به طلاق برسد.
    يا علي در شب فطر و شب اضحي و نيمه شعبان و شب بيست و نه و سي شعبان در زير آفتاب و زير درخت ميوه جماع مكن كه نقايص در اولاد پديدار شود.چون زن تو باردار شد و حامله گشت با وضو با او جماع كن در غير اين صورت ممكن است قلب او كور و بخيل شود.
    ايستاده جماع مكن كه كه فرزند فراش خود را تر مي سازد و بوال مي گردد.
    در شب فطر و شب اضحي مجامعت مكن كه نطفه در رحم پير مي شود.
    يا علي مجامعت در شب اضحي فرزند را چهار و شش انگشتي مي نمايد.
    در برابر آفتاب جماع مكن كه فقر و تنگي به فرزند روي مي آورد و بين اذان و اقامه نباشد كه حريص بر دنيا مي شود و سفاك مي گردد.
    يا علي هميشه با وضو به بستر زن خود برو و گرنه دل فرزند بي بصيرت و بخيل مي گردد و جماع در نيمه شعبان نباشد كه صورت اولاد پر مو مي شود.
    يا علي جماع در شبهاي دوشنبه فرزند را حافظ قرآن و راضي به قسمت مي سازد و در آخر رجب موجب بهت و جنون فرزند مي شود .در شب سه شنبه شهيد مي گردد و رقيق القلب و سخي الطبع مي شود. شب پنج شنبه حاكم و عالم و شب جمعه فقيه مي گردد. عصر جمعه دانشمند و محقق مي شود.
    يا علي جماع در اول شب موجب سحر و توجه به دنيا ميشود ،اين وصاياي مرا گوش كن كه من از جبرئيل شنيدم و حفظ كردم.
    و از حضرت صادق نقل مي شود كه :كسي كه مي خواهد با زن خود براي اولاد ذكور مجامعت نمايد ،دست راست خود را بر چشم راست خود بگذارد و هفت مرتبه سوره انا انزلنا بخواند. پس از آن مجامعت كند به همان اراده و هر روز صبح و عصر هفتاد مرتبه سبحان الله و ده مرتبه استغفرلله و نه مرتبه سبحان العظيم و يك مرتبه اين آيه را بخواند:استغفرالله ان الله كان غفارا يرسل السما عليكم مدرارا و يمددكم با موال و بنين و يجعل لكم جنات و يجعل لكم انهارا.
    (((برگرفته از كتاب زنان پيغمبر اسلام نوشته حسين عماد زاده)))

  6. samadagha مى گویند:

    نمايش قوطی روغن نباتی (با راننده) در روز ارتش

    http://ninibozorge.wordpress.com

    آخه اين قراضه چيه؟ قوطی نوشابه صد برابر اين جذبه داره. اين است دست آورد هسته ای؟ بعد ميگيم سماور ميفرستن فضا ميگن نه!!! ما خيلی پيشرفته ايم! کار دستی يک بچه دبستانی از اين بهتر در ميآد.

  7. hamid مى گویند:

    دروغ از کي وارد ايران شد

    ديدگاه پارسي :

    داريوش هخامنشي: اهورامزدا دروغ را از سرزمين و مردم من بدور نگه دارد

    کوروش بزرگ : مرد پارسي دروغ نگويد حتي بهنگام مرگ در جنگ

    ديدگاه عربي:

    محمد به علي: اي علي در 3 جا دروغ نيکوست : ميدان جنگ ، وعده به زنان و اصلاح بين مردم.

    { وسايل الشيعه – جلد 12}

    به ظاهر خيلي ساده است اما حقيقتي تلخ است

  8. میتی موش مى گویند:

    مار که پیر بشه قورباغه کونش می‌گذاره، سیدعلی مادر یا علی، اون وقتی که بله رو گفتی باید فکر کلفتی معامله محمود رو می‌کردی، احمدی نژاد چنان تو جای دشمنت فرو کرده که به مال خر می‌گی جهاد اقتصادی. نوش کانت

  9. کافر کیفور مى گویند:

    برادر مومن این الله شما چه موجود علیل و ذلیلی است که جانشینی خود را بر روی زمین به رهبر تو داده تازه عرضه حفظ کتاب تحفه اش را هم که ندارد کشیش امریکایی ماه پیش انرا به اتش کشید

    به نظر من الله تو اصلا لیاقت پرستش ندارد

  10. گمنامیان مى گویند:

    حسن آقای عزیز
    یا این یک جنگ زرگری بین احمدی نژاد و خامنه ای است، یا اینکه یک دعوای واقعی است، همانطوری که شما اشاره فرمودید.
    حتی اگر جنگ زرگری نیز باشد، دریوزگی رژیم را نشان می دهد که برای پرت کردن ذهن مردم، به چنگ زرگری در این ابعاد دست زده اند!
    هرچند که بعید است که جنگ زرگری باشد و من هم تصور می کنم احمدی نژاد همان بچه سر تقی است که شما فرمودید.

  11. kia مى گویند:

    خسن اقای گرامی
    خیلی ها میگویند این فقط یک جنگ زرگری حکومت ادمکش امام زمانی جاکش خامنه ای است چون انتخاباتی در پیش دارند وگرنه احمدی نژاد زشت تر از میمون سگی کی باشد که مقالب خامنه ای یه دست بلند شود .
    در مورد کامنت پیرو انه یا گو رهبر با اینترنت حلال اول گفتند اینترنت ملی بعد دیدن ممکنه این اسلام زده های بیچاره و بدبخت و زشتو و کثیف زیاد ازش استقبال نکنند گقتند چکار بکنیم که مخ نداشته ی این بیچارها رو سرکار بذاریم گذاشتن اسمشو اینترنت حلال خب میبینی که پیرو خط رهبر صیقه زاده خوشش اومده حالا این بدبخت ازش خودش سئوال نمیکنه در کدام پروژه حکومت اسلام ادمکش موافق بوده که این دومیش باشه جز دروغ و فریب و کشتنه مردم و پول مردم ایران را دزدیدن و صرف تروریستهای اسلامی عین پیرو خط رهبر کردند کاری از بیش نبرند و نمیبرند این این نشون
    لعنت بر اسلام کثیف و اهل بیت

  12. پیلتن پاکزاد مى گویند:

    آقای پیروخط رهبری: حالا که وظیفه تو است که به سایت ضاله آمده و ما را ارشاد کنی، پس آدرس وبسایت خودت را بده تا ما هم به آنجا آمده و ارشاد بشویم

  13. hamid مى گویند:

    درود بر تو كيا جان با اين كامنت زيبايت !!!!!

  14. پیلتن پاکزاد مى گویند:

    کاریکاتور آقا هنگام تولد را در اینجا ببینید
    http://www.abradat.com/Abradatarticles/Page1/YaAli.htm

  15. گابریل مى گویند:

    تف به امام جمعه مشهد به مهر و جانماز و تسبيح
    تف به رهبري مقام عظما به ولايت و امامت قبيحش
    تف به ميراث خميني به لبيک و به دنبالش حسيني
    تف به محراب مساجد به بوي گند جوراب و وضوي واجب
    تف به آخوند محله تف به موذن مناره
    تف به حراست و به گشت منکر تف به ناموس طهارت
    تف به والي حرم ها تف به هرچي دزد دين دار
    تف به روزنامه جاعل به اخبار سيما و لجنها
    تف به جنت تف به خاتم تف به خامن تف به مصلح تف به يزدي تف به احمد
    تف به ناموس ولايت تف به ناموس خداوند
    تف به خداي زور و تزوير تف به فرستاده وحيش
    تف به کعبه تف به سنگ سياهش به حرومزاده درگاه شنيعش
    تف به تقدس و به ريش و نعلين تف به کثافات عقيده و عقايد
    تف به امام راحلش باد تف به مرقد مطهرش باد
    تف به مرتضي به آل احمد مطهري دشمن مام ميهن
    تف به احکام نجاسات تف به جانشين احمق
    تف به آيه شريفه تف به روايات حديثه
    تف به پيغمبر قاتل تف به اصحاب خريت
    تف به ناموس نظامش تف به پابوس امامش
    تف به شوراي دروغين تف به خبرگان جاکش
    تف به سازمان غصبش تف به رياست و مقامش
    تف به ژه سه و کلاشش که افتاده بدست لاشش
    تف به فرهنگ کثيفش تف به جنايات کريهش

  16. nima مى گویند:

    ba dorood be hassan agha.down with islamic republic of iran

پیامی دارید؟ گابریل

اجباری، نمایش داده نمی‌شود

Spam protection by WP Captcha-Free

وبلاگهایی که می‌خوانم

شمارشگر