Feb 22 2011

سرزمین مشنگ‌ها!

نوشته: خُسن آقا    :::       7 پیام

در کمتر از یکی دو ماه دو رژیم کشورهای عربی سرنگون شده‌اند! سومی در حال سرنگون شدن است و چند کشور عربی هم در راه‌اند. در عوض در کشور خودمان همان جایی که حاصلخیز ترین سرزمین از نظر انقلاب است، امروز پس از سالها جنایت حکومت آخوندی، ما هنوز “اندر خم یک کوچه‌ایم”. از همه خنده دار تر اینکه وقتی خودمان را با عرب‌ها مقایسه می‌کنیم چنان از خود راضی هستیم که عرب‌ها را اصلا قبول نداریم!
حالا دوتا ابراز عقیده، یا شاید بهتر است بگویم دوتا اعلام موضع را با هم بخوانیم یکی ایرانی است و دیگری عرب:

1. معاون سفير ليبی در سازمان ملل متحد روز دوشنبه ضمن درخواست برکناری معمر قذافی، رهبر ليبی، او را به نسل کشی متهم کرده و اعلام کرد بايد در دادگاه جنايات جنگی محاکمه شود.

2. اعتراض شورای فعالان ملی- مذهبی به بازداشت تقی رحمانی: شورای فعالان ملی مذهبی روز دوشنبه در بيانيه‌ای بازداشت تقی رحمانی، نويسنده و يکی از اعضای اين شورا را «غيرقانونی» خوانده و محکوم کرده است و بازداشت فعالان سياسی را در راستای «سياست های ايران برانداز» ارزيابی کرده است.

بابا این مشنگ‌ها دیگه کی هستند!؟ واقعا ملت ایران چرا گرفتار این گاگول‌های سیاسی شده!؟ چرا ملت ایران نمی‌تواند حتی به اندازه کشور لیبی که یک کشور قبیله‌ای است پیشرفت سیاسی بکند!؟ چرا ما باید گرفتار این عجوبه‌های قرن بشویم، در صورتی که حتی عقب افتاده ترین کشورهای عربی هم دارند قدم‌های استواری بر می‌دارند! چرا ما به این روز افتاده‌ایم!؟

نوشته: خُسن آقا در ساعت: 12:25 am در بخش: سیاسی

7 پیام  |           

7 پیام به “سرزمین مشنگ‌ها!”

  1. elena مى گویند:

    بابام جان تیترت رو درست کن مشگن -> مشنگ

  2. مهیار مى گویند:

    این مطلب را بخوانید شاید یک مقداری جواب بگیرید

    http://aghaejaze.wordpress.com/2011/02/13/25-bahman/

    • خُسن آقا مى گویند:

      خیر میهار عزیز این پاسخ من نیست! پاسخ من در این نهفته است که تا زمانی که هنوز بعد از 32 سال سلطه اسلام، هنوز ما عاقبت و عافیت خود را در راه اسلامی می بینیم! این راه بجز شکست دوباره هیچ نتیجه دیگری برای ما ندارد. راه ملت ایران یقینا از راه موسوی و کروبی عبور نمی‌کند. اگر هم که می‌بینی عده‌ای به دم این دو چسبیده‌اند اول به این دلیل است که آلترناتیو بهتری پیش رو ندارند و عده‌ای دیگر هم گیج اند و منگ و حتی عده‌ای هم این دو را کرده‌اند نردبان برای بالارفتن از سد آخوندیسم، وقتی از سد آخوندیسم گذشتند این دو را هم به دور خواهند ریخت.

      • مهیار مى گویند:

        lمن گفتم بخشی از پاسخ شما

        من از این جنبش به اصطلاح سبز چیزه خاصی نمیفهمم به خاطره اینکه هیچ طرفه خودش را مشخص نمیکنه
        به طور مثال اکثریتی که من باهاشون ارتباط دارم (حالا چه نزدیک چه اینترنت و فیس بوک …) خواستار تغییر رژیم هستند
        شما به حرکت 25 بهمن نگاه کن از کجا شکل گرفت اگر صفحه ی 25 بهمن در فیس بوک نبود و تبلیغات از طریق اون صورت نمیگرفت و هماهنگ نمیشد جمعیت خاصی هم بیرون نمیومد
        خوب فراخوان 25بهمن از طرف چه کسی داده شد از طرف همین 2نفر که چندین و چند بار گفتن که اسلام و ایران اسلامی نه یک کلمه بیشتر نه یک کلمه کمتر

        در صورتی که ما یک گروهی را تشکیل دادیم (چند ماه قبل از فراخوان این 2) از طریق تلفن و همسایه ها و اینترنت که یک جمعیت قابل توجه جمع بکنیم و خودمون فراخوان بدیم خوب نتیجه چی شد مسخره کردن همکاری نکردن حتی از طرف اون اشخاصی که خواستار تغییر رژیم هستند حتی از طرف اون اشخاصی که میگن حکومت سکولار باشه

        من سنم به انقلاب 57 نمیرسه و قطعا تجربه ی من از شما و خیلی های دیگر پایینتر است
        اما نظر من اینه که این جنبش اگر بخواد همینجوری ادامه بده میشه یک جمهوری اسلامی دیگه
        یعنی مردم ما دیکتاتور هستند که از بینشون هم یک دیکتاتور برامون حاکم میشه

        شما برو تو یکی از همین به طور مثال پیج ها از یکی از حرکت ها انتقاد کن یا بگو به نظرم من دارین اشتباه میکنین ببین جمعیتی سیل میشه میاد طرفتون که نه این حرف ها چیه الان وقت این حرف ها نیست باعث تفرقه میشه سریع برچسب میزنن ساندیسخور و …

        یا نمونه ی دیگر سایت کلمه این سایت برای میرحسینه درسته؟ یعنی طبق تفکر اون اداره میشه
        درسته که تا حالا مثل فارس و کیهان دروغ نگفته ولی شما برو تو سایتش یک کامنت بزار بدون هیچ توهینی فقط از جمهوری اسلامی طرفداری کن
        منتشر نمیکنه
        خوب چه اطمینانی هست به اینکه پس فردا شروع به دروغ گفتن نکنه

        نمیدونم اصلا ربطی داشت یا نه کلا رو دلم مونده بود این حرف ها
        شرمنده طولانی شد

  3. والد بمانعلی مى گویند:

    شاخ و شانه کشیدن های معمر رو که دیدم گفتم، حیف که این چادر نشین فارسی سرش نمی شود، و گرنه سرنوشت سلفش را به یادش می آوردم که:

    شبانگه سر جنگ و تاراج داشت
    سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشت!

  4. ناشناس مى گویند:

    سلام

    من عمیقا اعتقاد دارم که مشکل اساسی مردم ایران برمیگردد به نگه داشته شدن آنها در پایینترین درجه هرم مزلو (Maslow’s hierarchy) و ترس آنها به از دست دادن همین آب باریکه ای که نان سر سفره انها می آورد. حالا شما اسلام را از آنها بگیرید آنها فردایش یک چیز دیگر پیدا میکنند تا بپرستند. مشکل اصلی ما بت پرستی است، قدرت پرستی است، آدم پرستی است. حالا آن بت شاه باشد یا ولی وقیه فرقی نمیکند.

    علت اصلی بت پرستی ملت نیز ترس آنها است از فردایی نامعلوم. فردایی که می توانی در آن به جرم گفتن حرف حق همه چیزت را از دست بدهی و با سکوت به همه جا برسی. پس اگر می خواهیم ملت را نجات دهیم باید با عادت بت پرستی آنها مبارزه کنیم. اسلام بهانه ای است دست این ملت بدبخت. البته کاملا موافقم که اسلام یا مسیحیت یا یهودیت و یا هر دین مزخرف دیگری ابزاری است که با هوشمندی طراحی شده تا مردم را احمق نگه دارد. حالا چکار باید کرد؟

  5. تن تن مى گویند:

    خسن اقاي گرامي اين كه موسوي و كروبي دو مهره سوخته هستند درست اما به اين نكته هم توجه كن كه هم قطار هاي انها همچون محسن رضايي و سايرين علنا راه مزدوري و كاسه ليسي را
    در پيش گرفته اند از طرفي رژيم و رسانه هاي وابسته اش مدتي است شديدا لجن پراكني هاي خود را روي موسوي و كروبي متمركز كرده است
    و به شدت زمينه را براي بازداشت و حتي حذف فيزيكي انها فراهم ميكند

پیام:

اجباری، نمایش داده نمی‌شود

Spam protection by WP Captcha-Free

وبلاگهایی که می‌خوانم

شمارشگر