Jul 12 2009

نامه‌ای از ایران که برای یک دوست ارسال شده

نوشته: خُسن آقا    :::       10 پیام

«… بسيار عزيزم،
قول داده بودم نامه­ای مفصل برايت بنويسم. اما پيشامدهای اخير چنين فرصتی به من نداد. نمی دانم در آنجا چه می کنی، اما می­دانم که اخبار اينجا را به هر طريقی باشد دنبال می­کنی. من در اينجا چندان حال و حوصله­ای ندارم، دليلش را می­بينی يا می­شنوی. پس تنبل نيستم، اما نامه نمی­توانم بنويسم، حتی برای عزيزی مثل تو. خوب سعی می­کنم. می­دانی کسانی که از اينجا می­روند، انگار پشت مرا خالی می­کنند. البته، تو استثناء بودی و من راضيم که آنجايی. با اينهمه با همـه آنها سرسنگين می­شوم، انگار ديگر به من ربطی ندارند. درست مثل جنگجويی که بايد با تتمـه دوستانش بجنگد. با همه آنهايی که زنده­اند. جنگ اينجاست، و آنجا تنها کاری که می­توانند بکنند کمک به همين جبهـه ماست. می­بينی که دارم با اصطلاحات رايج اينجا حرف می­زنم.
از ديگر شهرها یی­خبر نيستم، حسابی شلوغ است. نق نق های امثال ماها بی­ثمر است، وقتی شبانه برسرت می­ريزند و بعد نشان می­دهند که تا به دندان مسلح هستند، بايستی از همه چيزت بگذری تا به آن تغيير، تغيير ذره ذره برای برابری و آزادی برسی. خوب، در اين وانفسا من، ما چه کار می­توانيم بکنيم تا اين مردم ديوانه نشوند، تا باز پی ببرند که انسانند و انسان به فرهنگ انسانی است، نه به تزوير و دروغ و ريا و مال و ثروت.
معلوم هم نيست که از چه کسی بايستی بترسيم؛ نيروى انتظامى، سپاه، بسيح، يگان ويژه و يا لباس شخصى ها و چه و چه­ها. اما اين بار به يمن تاريخ اين مرز و بوم مجبوريم که باور کنيم اينها از همين آب و خاک هستند، از جنس خود ما. انقلاب پنجاه و هفت را که خوب به خاطر داری. وقتی که ديگر دستمان به جايی بند نبود، قساوت ارتش را که به سوی مردم آتش گشودند به نيروهای خارجی و اسرائيلی نسبت داديم. حالا هم اين مردم نجيب باور ندارند که اينها فلسطينی و عرب و غيره و ذالک نيستند. اينها اگر پسرخاله و پسرعمو و پسر دائی من و تو نباشند دست کم پسر يا مرد همسايه بغلی هستند و يا حداکثر مال دو کوچه آنطرفت­تر. و اگر برای حفظ مال و مقام و ثروت باد آورده­اشان و يا وحشت از دست دادن قدرت به زدن و کشتن اين جوانان دست به خون درنغلتانند، حتما به يمن ايمان شست­وشو شده و چندرغاز دستمزد روزانه توسط فلان حاجی دست به چماق و اسلحه برداشته­اند.
به خاطر داری که در سفر قبل به ساخت انبوه تکايا و مساجد و حسينه­ها در خيابانهای شهر اشاره کردی، حالا پی می­بريم که اينها خيلی باهوش­تر از اين عمل می­کرده­اند و با پيش­بينی چنين روزی اين همه سرمايه­گذاری کرده­ بودند. اينها دارند از همين اماکن برای سازماندهی و سرکوب استفاده می­کنند. سرکوب جواانان، زنان و مردان همين مرز و بوم، آنهم به خاطر اعتراض به حقوق پايمال شده­اشان.
اما بی­حيايی اينها ديگر حد و مرز ندارد. حالا ديگر کارشان به جايی رسيده که همه جا اين نيروها در کمین جوانانی هستند که در اعتراضات اخیر زخمی و مجروح شده‌اند. به خانه و کاشانه مردم تجاوز می­کنند. شيشه­های منازل و ماشين­ها را می­شکنند. شب و نيمه شب به ناگاه سرمی­رسند و اين جوانان را از بیمارستان‌ها جمع کرده و به مکانی نامعلوم انتقال می‌دهد. خيلی اسفناک است و وضعيت اندوه­باری شده. بايد بيايی و دل بسوزانی که انبوه خانواده زندانيان دستگير شده چنان سردرگريبان از اين ستاد به آن ستاد می­روند و يا مقابل دادگاه انقلاب منتظر خبری از عزيزانشان هستتند که نگو. تعداد جوانان دستگيرشده آنقدر زياد است که دادگاه انقلاب هر دم يک ليست جديد اعلام می­کند. مادران و پدران هم با وثيقه­ای در دست همچنان گيج در مقابل درهای بسته منتظر می­مانند.
با اين همه اينجا زندگی ادامه دارد. بعد از هر يورشی آدم می­رود و خط سيرش را می­بيند. بايد می­بودی و اين مردم را می­ديدی، آنوقت اينها نزديک بيست و چهار ميليون رای به حساب خودشان ريختند. وقاحت حد ندارد. آنها دارند خر خودشان را می­رانند و فساد و رشوه و کثافت رُيختشان را عوض کرده است.
نگران ما نباش، می­گذرانيم. هر جا که باشی، اينجايی. اين شهر غوغاست. همـه شهر يکپارچه هيجان. کار حسابی را همين مردم عادی می­کنند. اين مردم مدنی­ترين شيوه ی مبارزه را برای ابراز مخالفت با حکومت اسلامی انتخاب کرده­اند. چرا حکومت اسلامی؟ چونکه هم و غم اين رژيم تبديل اين جمهوری به حکومت و آنهم از نوع ولايی­اش است. شرکت اين مردم هم در انتخابات رياست جمهوری در به هم زدن اين معادله سياسی بود. يعنی کم هزينه ترين شيوه ی مبارزه. شايد به همين خاطر است که هنوز اين اعتراض همه­گير نشده، ترس، ترس و وحشت از خشونت و سرکوب. اين ملت از گرانی، تورم، بيکاری، سرکوب، سانسور، سرافکندی جهانی و مسائل و مشکلاتی از اين دست جان به لب رسيده و به دنبال کم هزينه ترين و مدنی ترين شيوه های مبارزه است. اين مردم حاضر به خروش انقلابی و تهاجم نيستند و به دنبال راه حل های ديگری است.
اما در اين ميانه از يک طرف با شدت گرفتن خشونت و تهديدها و تهمت زدن های رسانه های دولتی و از طرف ديگر با مسدود شدن هر گونه کانال های ارتباطی مردم با کانديداهای مخالف و بی خبر ماندن آنها از تصميمات برنامه ريزانِ و حرکت های اعتراضی، روز به روز تعدادشان کمتر شده است. مردم خيلی محتاط شده­اند و مدام توصيه می­کنند که فرزندانشان بی گدار به آب نزنند و از شرکت در اجتماعات و راه پيمايی ها خودداری کنند.
اما بيا و ببين که در اين ميانه دوباره اين مردم با دست خالی چه می­کنند. صدای الله و اکبر بر بام خانه­ها سقف اين شهر را به لرزه درمی­آورد. مردم بالای پشت بام می­روند و الله اکبر می­گويند، چون برای آنها الله اکبر کم هزينه­ترين راه مبارزه است. و وقتی که نيروهای سرکوب­کر به خانه­ها هجوم برد و در و پنجره­ها و اتومبيل­ها را خرد کرد، مردم بر دهان خود چسب زدند و در راه پيمايی های سکوت شرکت کردند.
نمی­دانم ديگر از چه بگويم. از باندبازی­ها و رانت­خوارهای ميلياردر، از ساخت و ساز کاخ­ها روی تپه­ها با استفاده از هليکوپتر، از فردوگاه­های خصوصی که زير گوش مردم ما و به اصطلاح دور از چشم وزارت بازرگانی و اداره ماليات در آن جنس وارد می­کنند، از بنادر تحت کنترل سپاه و واردات اجناس، از آستان قدس­رضوی و ثروت­های بادآورده بدون ماليات، از مناطق آزاد برای چپاول ثروت ملی، از تقسيم بيت­المال بين دوستانشان، از دستگيرهای هنرمندان و سياستمداران و تئوريسين­های اصلاح­طلب و … از زندان اوين و انبوه زندانيان که از سرنوشت آنها بی­اطاعيم. از اقرارهای به زور شکنجه که يادآور برنامه­های تلويزيونی هويت در دهه شصت است. از چه و از که بگويم؟
بنويسم که به ما تهمت غافلان داخلی، عاملان خارجی يا عاملان دشمن می­زنند و من ديگر از تکرار اين جمله بعد از گذشت سی سال از انقلاب بدنم کهير می­زند. آيا کسی هست که اين چيزها را باور کند؟
نوشته بودی که شمع روشن کرده­ايد و به ياد ما هستيد. ما اینجا حتی نمی توانیم در خیابان یک شمع روشن کنیم. من پشت پنجره شمع روشن می کنم. چی بگويم برات؟ هی سعی می کنم بخشهای روشن ماجرا را هم ببینم اما نمی­شود.. نمی خواهم یا نمی توانم به زندگی عادی برگردم. انگار اگر کارهای همیشگی را بکنم یعنی پذیرش اینکه اینها مستقر شده­اند و دیگر تمام شده است و من نمی خواهم. همه در حالت تعلیقند، سرخوردگی و افسردگی و هراس. فقط همین کار از من بر می­آید که بنشینم و کپی پیست کنم و بفرستم. مثل روح سرگردانیم. فقط خبر می خوانیم و می بینیم. من در این مدت دو روز فقط سر کار رفته­ام. حوصله ندارم و مضطرب می شوم از خبرا دور بمانم. نمی دانم چه می­شود کرد. امیدهامان را زیر چکمه هاشان له کردند. اشتباه می کردیم امید داشتیم؟ اما اگر رای نداده بودیم، این همه آدم، این روزهای شگفت انگیز را هم نمی دیدیم. راهپیمایی های میلیونی زیبا. رشد سیاسی مردم. کشف­هاشان درباره قدرتشان. و چهره واقعی اینها که همه بزکهاش دیگر پاک شده و عریان عریان جلومان ایستادند، با لباسهای رنگ وارنگ، سلاحهای رنگ وارنگ، رفتارهای رنگ وارنگ. بگذریم. دارم سعی می کنم عادت نکنم به این وضع.
خوب، هنوز سراغ ما نيامده­اند. اگر مانديم که دادمان را از روزگار می­گيريم، اگر نه که حواله شان به تاريخ. فکر نکن حالم بد است، هيچوقت اين­طور زنده و سرحال نبوده­ام، برای اينکه ما داريم به ضرب اين سرکوب به عصر جديد وارد می­شويم، می­فهميم که با اين آقابالاسرها نمی­شود زنده و سربلند ماند. برای همين آدمها را می­بينی که بهت­زده­اند و نمی­دانند که چه خواهد شد. اينها اگر برخيزند، اگر بفهمند حل است. مقصودم قيام و اين حرفهای ابلهانه نيست. ذهن اينها اگر تکان بخورد، ديگر می­شود اينجا زيست. اگر در همين قدری بودن و گيجی بمانند حسابمان پاک است. تو مواظب خودت باشد، و اصلا دلت برای ما نزند، که بالاخره چيزی در اين ميانه خواهد ماند که ارزش­ها خواهد داشت.
همین دیگر، آمدن هم ندارد. »

نوشته: خُسن آقا در ساعت: 9:00 pm در بخش: اجتماعی

10 پیام  |           

10 پیام به “نامه‌ای از ایران که برای یک دوست ارسال شده”

  1. بزی مى گویند:

    سلام حسن آقا
    آی مردم یکی جلوی این ا.ن دیوس را بگیره…
    خواستار محکومیت و تحریم(هر هر هر) آلمان و فرانسه شده…
    به رضا شاه که زن را از گونی درآورد(با زور:همانطور که عرب به زور چادر گذاشت) ولد زنا و … گفته

  2. sanaz مى گویند:

    با خواهر در تهران حرف میزدم..برای رعایت حالشون سعی میکنیم در پرده حرف بزنیم.
    پرستار بیمارستان است و میگفت در کل بخش زنان فقط دو پرستار هست که یکی هم ایشان هستند میگفت اگه روزی تعطیل عمومی باشد ما تعطیل نیستیم…میگفت دیروز ١٨ ساعت سر پا بوده و کار فیزیکی بعد از ١٦ سال خسته اش نمیکند ولی امان از اعصاب و روان…که روانی برای پرستاران هم نگذاشته اند در خاتمه کلامش به من گفت : گوش کن ..گوش کن خواهر…. و صدای الله و اکبر مردم به گوشم رسید…
    شرمنده همه شما مردم بیگناه ایران هستم..شرمنده همه شما عزیزان.

  3. تنها مى گویند:

    خلاصه ماجرا این بود.رژیم میدونست این دوره انتخابات مردم در پای صندوق های رای حاظر نخواهند شد.مثل یک فیلم تکراری.شما حاظرید یه فیلم رو چند بار ببینید؟خوب این بار مردم هم نمیخواستن برن رای بدن.اینها نشستن و دودوتا چارتا کردند و فهمیدن این باعث آبروریزی خواهد شد بنابراین شیادی چون میرحسین رو علم کردند.ایرانیها باز گول خوردند.فکرشوبکنید ماها مثلا بعد از سی سال میگیم مردم ایران چه دیوونه هایی بودند افتادند دنبال خمینی.مگه نمیگیم؟پس معلوم میشه یکی بیاد و چندتا حرف خوشگل بزنه باز مردم فریب میخورند.حالا میخواد خمینی باشه میخواد کروبی باشه.چرا نمیخواهید باور کنید مردم باز گول خوردند و در واقع بازنده اصلی بودند البته درحال حاظر زیرا آینده هنوز معلوم نیست.خوب یه خیمه شب بازی وحشتناکی بود که مردم هم متاسفانه شدند هیزم این آتیش.الان بعد از اینهمه کشتار به این بحث رسیدند که دیگه موضوع ا.ن و میرحسین نیست موضوع بر سر تغییر رژیم است.یعنی بعد از اینهمه کشتار تازه به این مرحله رسیدند.خوب اون دوران که سران ارتش رو اعدام کردند کسی صداش درنیومد.بعد رسیدند به مجاهدین و فدایی باز کسی اعتراض نکرد.بعد بچه هاتونو گذاشتند جلوی گلوله به اسم دفاع مقدس باز کسی نگفت چرا؟یه روز هم میان سراغ خودتون.میریزن خونه تک تکتون و این تاوان ملتی ست که در برابر کشته شدن هموطنش سکوت کرد.تاوان ملتی ست که در برابر کشتار اکراد سکوت کنه.پس چرا کشته شدن اون جوان کرد به طرز فجیع در 4 سال پیش باعث خارش دماغ کسی نشد؟چون اون کرد بود دیگه.حرافهای خوبی هم هستند حرف که بشه همه یکی هستیم اما فقط حرفه حرف.اگه تو تبریز کشتار بشه به خاطر یک کاریکاتور تهرانی صداش درنمیاد.چرا؟امروز هم اومدند سراغ خودتون.حالا که موضوع به قول خسن آقا نخ نما شده میگید میخواستید رژیم رو تغییر بدید ولی….

  4. nana مى گویند:

    برای ثبت در تاریخ !
    با درود بر تمامی هموطنانم
    امروز میخواهم برایتان نامه ای بنویسم برای ثبت در تاریخ که
    شاید روزی مانند نامه های مصطفی رحیمی به شاه شود و
    قابل توجه
    ابتدا کله ام را از هر قضاوتی نسبت به هر کسی خالی میکنم
    و تنها با بردن نام از افراد بدون توهین حوادث تاکنون ایران را کمی
    توضیح میدهم و موقعیت خودمان را همگی با هم
    ما ملت بدشانس و سیه روز و ساده دل ایران که ساده دلی اش
    کمی به بلاهت میزند انقلابی کردیم که همه در آن شرکت داشتیم
    ولی خمینی و ملایان با سرکوب و خفه کردن ما شهروندان و از
    بین بردن گروه بازرگان که نماینده ما شهروندان بودند بالاخره کودتائی
    نمودند که بنی صدر را عزل غیر قانونی کردند و تحت تعقیب قرار
    دادند
    آن کودتا بسیار شبیه همین کودتای دوم بود با این فرق که آن زمان
    فرزندان مردم ایران را به شکل گوشت قربانی در زندان های خود به
    جرم فروش روزنامه
    داشتند و بعد از کودتا همگی را به مقیاس ده ها هزار تن در زندان های
    خود تیر باران کردند و در قبرهای دسته جمعی از جمله خاوران مدفون
    از آن زمان ملایان ایران دو دسته جنرال هستند که هیولایان سید علی
    و موتلفه یک بخش و اصلاح طلبان و میانه روان یک بخش دیگر
    متاسفانه و بدون ذره ای شک و تردید ملایان بخش سید علی خودشان
    هیچ کاره هستند و قلاده های گردنشان به دستان گروهی است که
    من آنان را خالص و ناب دشمنان قسم خورده و قاتلان مردم ایران میدانم
    و همگی (( فرماندهان نظامی حزب پادگانی)) هستند
    اگر قدرت سید علی یکدست و پسر طلبه خارشی او از لوله تفنگ
    فرماندهان جانی سپاه آنان بر می خیزد
    پس مایت از ول که این نظامیان هستند که بر ما حکومت میکنند نه سید
    علی یا مصباح یا الاغان دیگر
    با همین استدلال بالا و سخنان فیروز آبادی که در غیاب سید علی و
    محمود تازگی ها هی دهان گشادش را باز و بسته میکند من نانا زولا
    مادر مردم ایران به این نتیجه منطقی میرسم که :
    ملایان ایران اکنون کاره ای نیستند و پیام های اینان به هم یا به مردم
    مانند باد هوا و گوز مفت است
    نظام نظامی است نظامی صد در صد و فاشیستی زیرا این نظامیان
    همگی شاهرگ های حیاتی اقتصاد ایران را در دست دارند
    این نظامیان که قادر متعال در ایران هستند و همان گونه که دیدیم از
    روز کودتا تا کنون با مردم ایران چه کرده اند همه را برای حفظ منافع
    مادی مافیائي فاشیستی خود کرده اند
    اینان اکنون اگر بتوانند خون نیمی از مردم را می ریزند تا شاید این
    کوزه شکسته و آب ریخته را به شکل سابق کنند
    به همین دلیل و بر همین استدلال من به عنوان مادر شما مردم ایران
    تنها راه نابودی این نظامیان را نشان میدهم و کاری هم به دعوای
    رفسی با خامنه ای ندارم
    و کاری هم به زندانیان رفرمیست در زندان های سید علی ندارم
    و کاری هم به باقی کارهای شما مردم ندارم الا
    فرمان اعتصابات عمومی برای شش ماه به همه از دم
    تنها اسلحه ای که فیروز آبادی ها و باقی این مادرجندگان دهاتی شپشو
    که اکنون ثروتمند ترین دهاتیان در شهرها هستند و برای این ثروت خون
    شما مردم و فرزندان شما مانند ندا و سهراب را در خیابان ها میریزند
    موثر است اعتصابات سراسری فلج کننده است پریود
    اسلحه شما فلج کردن و بی مصرف کردن ماشین اقتصادی سپاه جانیان
    پاسدار در ایران است
    زیرا چونان اختاپوسی به روی ثروت و نفت ما افتاده اند و ده ها اسکله
    خصوصی غیر قابل کنترل دارند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    قدرت این نظامیان بیسواد فاشیست را فقط با اعتصابات میتوانیم از
    آنان گرفته با اردنگی همه را از ایران بیرون کنیم
    ملایان این وسط خودشان ذوب خواهند شد نگرانی ندارند
    ذوب در ما مردم !!!!!!!!!!!
    من با ایمیل از تمامی کشورهای جهان خواهم خواست که کودتاگران
    روسی را در ایران غیر قانونی بدانند و نمایندگان مردم ایران را به
    رسمیت بشناسند اگر همگی شما با هم به اعتصابات فرو روید
    هموطنان خود را مسخره دست این ملا چی گفت اون ملا چی جوابش
    را داد نکنید
    شما جوانان و زنان که بیشترین ستم را دیده اید اعتصابات را راه اندازید
    تا تمامی ثروت و مال و منال نظامیان خون آشام در ایران را ناگهان کهنه
    حیض دختر رهبر یکدست ایران کنید
    و بعد کیش و مات ……………………………..نانا زولا مادر
    posted by روابط عمومی نانا @ 3:45 PM 0: نظرها

  5. اردی خان مى گویند:

    دکتر مدارا و آکسیون‌هایش….
    متن زیر از سخنرانی دکتر مدارا فعال و قهرمان سیاسی پیاده شده است.
    [نمای داخلی - شب] دکتر مدارا با رکابی سبز و پیژامه‌ی راه‌راه بر سر سفره‌ی شام نشسته اند. از گوشه‌‌ی لوکیشن پیداست که شام قرمه سبزی داشته‌اند.
    سلام [مکث] امشب شب جمعه، 28 مرداد، ساعت 1 بعد از نیمه شب هست. باد خنکی در حال وزیدن هست که همراه با چس بد بوی یکی از مبارزین، فضا رو به کلی عوض کرده. من از امشب دیگه الجزیره نمی‌رم و دیگه از اون زرق و برق استودیو خبری نیست و اتفاقاً لوکیشن، با حال و هوای یک ورشکسته‌ی سیاسی همخوانی داره. الآن هم در خانه‌ی یکی از مبارزان استخوان خرد کرده‌ی واشنگتن، آقا هوشنگ هستم. طی مشورت هایی که با آقا هوشنگ داشتم تصمیم گرفتم که تا تنور داغه نون رو بچسبونم.
    بهتره وقت رو هدر ندم و بریم سر انواع آکسیون‌ها:
    آکسیون شماره‌ی 1:
    یکی از کارهای موثری که ما می‌تونیم بکنیم مسخره کردن کودتاچیان هست. بقول محسن آکسیون بیلاخ (یا بقول من آکسیون فاک). بهترین روش برای اینکار استفاده از بادکنک، کیسه‌ی زباله، کاندوم یا هر چیز دیگری که قابل باد کردن باشه. باید از بادکنکهای خیلی بزرگ استفاده کنید تا قابل دیدن باشه. بعضی‌ها متاسفانه خساست به خرج میدن و بادکنک اندازه‌ی 5 تومانی رو هوا کردن. به این عزیزان از همینجا می‌گم که لازم نکرده شما به جنبش کمک کنید. می‌گفتم، باید از بادکنکهای خیلی بزرگ استفاده کنید و رویش انواع و اقسام فحش، شعار یا حتی اشکال خنده دار بکشید (خودتون میدونید چی میگم) البته اگر خود کاندوم رو هوا می‌کنید که دیگه نیازی به این کارها ندارید.
    خیلی‌ها با اینکه تلفن من رو نداشتن با من تماس گرفتن که من در بادکنک بادکردن از بچگی مشکل داشتم و لطفاً روش علمی اینکار رو برای ما نشون بدید.
    خوب من از قبل چندتا بادکنک آماده کرده بودم و الآن جلوی دوربین براتون باد می‌کنم [دکتر مدارا بادکنک‌ها را یکی یکی باد می‌کند. پس از ده دقیقه صورتشان بشدت قرمز شده و عوامل پشت صحنه به کمک ایشان می‌‌شتابند.]
    خب دوستان حقیقت اینه که چه آمریکا باشید چه ایران، باید برای جنبش هزینه بدید. همینطور که دیدید من تا مرز شهادت رفتم. بهرحال این جان من فدای شماست.
    آکسیون شماره‌ی 2:
    تعدادی بسیار زیادی از دوستان از من پرسیدن که چطوری میشه مملکت رو خاموش کرد؟ من طی جلسات بیشماری که با کارشناسان داشتم فهمیدم که پر مصرف ترین وسیله‌ی برقی، دیلدوهای حرارتی با ویبراتورهای دو زمانه هستند. اگر ما بتونیم 1 هزار تا از این دیلدوها رو همزمان با هم روشن کنیم، شک نداشته باشید که شکست کودَتا چیان حتمی خواهد بود. اتفاقاً خیلی هم خوب هست که وقتی تلویزیون داره اعتراف شو یا سخنرانی کودَتاچیان رو پخش می‌کنه همه دیلدوهاشون رو بگیرن دستشون و توی هوا تکون بدن. اگه توی اون موقعیت یک حالی هم به بسیج محله دادید که دیگه فبها المراد.
    دقت داشته باشید به مغازه که میرید، از آقا یا خانوم فروشنده بخواین، که یک مارکــه، خوبش رو بهتون بدن. متاسفانه مدل های چینی پس از یکی دو بار استفاده زرتشون قمصور میشه و از کار می‌افتن، المنت‌هاش از کار می‌افته و خلاصه دردسرش زیاده. اتفاقاً کودَتاچیان با اطلاع از این نقص، بازار رو پر از دیلدوی چینی کردن تا جنبش رو شب دوم-سوم بخوابونند.
    ادامه: http://darieh.blogspot.com/2009/07/blog-post_07.html

  6. sanaz مى گویند:

    اهمیت شعار نویسی:
    با سلام به دوستان گرامی…عرضم به حضور محترم شما که شعار نویسی در شرایط فعلی بسیار کارساز میباشد( در صورتیکه به صورت مخفیانه و در گروه های چند نفره تصمیم به این کر گرفته بشه) مردم تهران در یک اقدام بیسابقه دیروز عکس خمینی و خامنه ای رو روی یکی از پل های تهران آتش زدند و یو تیوپ ان الان موجود هست.
    در نقاط دیگری مانند : پل آیت الله صدر پلاکاردی با شعار مرگ بر دیکتاتور تا مدتها خودنمایی میکرد و عکسش در اکثر وبسایت ها موجود است.
    حالا نمیگم فردا برید بدون برنامه ریزی رو هر دیواری شروع کنید نوشتن…کار دست خودتون و ما ندید….کار باید گروهی و با احتیاط کامل باشه…لطفا ادای امام حسین رو در نیارید..احتیاط شرط اول است.
    بعد مسیله عکس گرفتن از شعارهاست..چرا که با زحمت یک کاری انجام میشه باید به یک عکسی ازش گرفته بشه برای خوشنودی ملت محترم…باز هم احتیاط شرط بی قید و بند است.
    ولی باور کنید هیچ چیزی بیشتر از این شعارها تن این قاتلان رو نمی لرزونه…
    زنده باد مبارزه در راه آزادی و مرگ بر دیکتاتور

  7. abc مى گویند:

    نامه زنده ياد سعيدي سيرجاني به امر قتلش علي خامنه اي :مسالۀ اساسی در ‏حکومت حاضر این است که انتقاد از هر مسندنشین و مسئولی حمل بر زیرسوال بردن رژیم) می‏شود و لطمه ‏زدن به اساس اسلام، و بهانه‏ ای برای سرکوبی و اختناق و نتیجه‏ اش همین که می‏بینیم
    ——————————————————————————–
    به سوي ازادي:
    جناب آقای خامنه ‏ای
    پیام عتاب ‏آمیز جناب عالی را آقای صابری برایم خواند، و متاسف شدم، نه به علت این که مورد قهر ‏آن مقام معظم قرار گرفته ‏ام و به زودی امت همیشه در صحنه حزب‏ الله حسابم را خواهند رسید، که مرگ در راه دفاع از ‏حق شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواسته ‏ایم. تأسف و تأثرم از پندارهای باطل خویش بود و امیدهای برباد ‏رفته ‏ام درباره سعه صدر جناب عالی و سرنوشتی که ملت ایران در دوران رهبری شما خواهند داشت. ‏
    بگذریم از لحن توهین ‏آمیز پیام که حتی قاصد را شرمنده کرده بود و از هر مسلمان با تقوایی بعید می‏نمود تا چه رسد ‏به رهبر مسلمانان جهان. حیرتم از این است که جناب عالی به استناد کدامین سند و قرینه و امارت مرا مرتد قلمداد ‏کردید و نامعتقد به اسلام. اگر مستند به نوشته‏ های من است ای کاش موردش را مشخص می فرمودید، و اگر مبتنی بر ‏واردات غیبی است و اشراف بر ضمایر که انالله و اناالیه راجعون.‏
    می ‏دانم در حکومتی که مرحوم شریعتمداری با آن مقام فقاهت، مهندس بازرگان با آن تقوای دینی و سیاسی، آیت ‏الله ‏منتظری با آن سوابق مبارزاتی دق‏مرگ و خانه‏ نشین و مطرودند، تکلیف امثال بنده معلوم است و بر ما کجا برازد دعوی ‏بی‏ گناهی

  8. abc مى گویند:

    و می دانم رهبر جلیل القدری که با یک نهیبش نمایندگآن مجلس اسلامی در لاک سکوت و وحشت می‏خزند، البته ‏می تواند با تیغ بیدریغ تکفیر حمله بر من درویش یک قبا آرد.‏
    فرموده بودید چرا این همه مزایای حکومت اسلامی را ندیده ‏ام و به تمجید نپرداخته ‏ام. این وظیفۀ اخلاقی را شاعران و ‏نویسندگان محترمی که با چرخشی ناگهانی در سلک هواداران ولایت فقیه درآمده ‏اند بهتر و موثرتر انجام می‏دهند. ‏وانگهی رژیمی که علاوه بر فرستنده‏ های رادیویی و تلویزیونی هزاران مسجد و منبر و مجلس را در اختیار دارد، چه نیازی ‏به مدیحه ‏سرایی مطرودان دارد، به خصوص نویسنده کج‏ سلیقه‏ ای که هرگز در مدح هیچ امیر و حاکمی قلم نزده است.‏
    فرموده بودید چرا در انتقاد از حکومت شاه به جزئیات اداری پرداخته ‏ام؟ از همین انتقادهای جزئی هم شرمنده ‏ام که ‏بحمدالله در این ده سال فرصت‏ شناسان حق مطلب را ادا کرده ‏اند و بر حاکم معزول تاخته ‏اند. وضع من در زمان شاه نیز ‏مانند امروزم بود. مینوشتم و چاپ می‏شد و منتشر نمی‏گشت، دیکتاتور مغرور بدعاقبت می‏پنداشت با شکستن قلمها و زجر آزادگان بر دوام حکومت خود می ‏افزاید. قطعاً مقالات سانسور شده من در بایگانی ساواک موجود است. بفرمایید ‏مطالب از یغما و خواندنیها بیرون کشیدۀ مرا در مقولۀ سیاست فرهنگی، ماجرای کاپیتولاسیون، مضحکه تغییر ‏تاریخ، شعبدۀ جشنهای شاهنشاهی به حضورتان بیاورند تا بدانید بوده ‏اند مردم از جان گذشته‏ای که به هیچ دعوی ‏مبارزه و پیوستگی به دارودسته‏ ای از بیان حقایق پروایی نداشته ‏اند.‏

  9. abc مى گویند:

    اما در مورد کتابهای توقیف‏ شده بنده واقعا نمی‏دانم کجایش حمله به اسلام است یا اساس حکومت اسلامی. من ذاتاً ‏از ریا و دروغ و تبعیض و ستم متنفرم و این نفرت در نوشته ‏هایم منعکس است. اگر خدای ناخواسته همچو مفاسدی در دستگاه حکومت راه یافته است چه بهتر که مطرح گردد و علاج شود. مسالۀ اساسی در ‏حکومت حاضر این است که انتقاد از هر مسندنشین و مسئولی حمل بر زیرسوال بردن رژیم) می‏شود و لطمه ‏زدن به اساس اسلام، و بهانه‏ ای برای سرکوبی و اختناق و نتیجه‏ اش همین که می‏بینیم. من به آنچه در کتابهای توقیف ‏و خمیر شده ‏ام نوشته ‏ام عمیقاً اعتقاد دارم و در هر محکمه‏ ای حاضر به پاسخ‏گویی ‏ام. اگر واقعا خلاف اسلام یا حکومت ‏واقعی اسلامی است، چرا بدین شیوه ‏های غیر اخلاقی با من رفتار می‏کنند. مگر مملکت قانون ومحکمه ندارد؟
    جناب آقای خامنه ‏ای توقع مردم مسلمان ایران از حکومت اسلامی جز اینهاست که می‏کنند. در رژیم کمونیستی تکلیف ‏خلایق معلوم است. همه فضایل و امتیازات در نیروی کار مفید افراد ملت خلاصه می‏شود و مناصب و مقامات در دست ‏طبقه کارگر است و استبداد کارگری حاکم بر جامع. در ممالک سرمایه ‏داری تمول و درآمد بیشتر ضامن قدرت اجتماعی ‏است و سرنوشت مردم در قبضه کسانی که به هر شیوه و از هر طریق صاحب آلاف و الوفی شده ‏اند. اما در حکومت ‏اسلامی ضابطه چیست؟ آیا فضایل منحصر به نماز و دعای بیشتر است و روزه طولانی‏تر و سجده غلیظ تر و لقب حاجی ‏و انبوهی محاسن و کلفتی دستار و دعوی بسیار، یا به حکم آیه کریمه ان اکرمکم عندالله اتقیکم، فضیلت افراد محصول ‏تقرب به حق است و قرب یزدان در گرو تقوی؟

  10. abc مى گویند:

    اگر چنین است اجازه فرمایید بی‏ هیچ ملاحظه و پروایی عرض کنم بسیاری از اعمال سران حکومت خلاف تقواست. این ‏را به تجربه شخصاً دریافته‏ ام و اثباتش اگر خواستید آسان است. بگذریم از دو سال اول که نابسامانی ها جواز ‏آشفته‏ گویی ها و آشفته ‏کاریها بود، در همین چندماه اخیر، بزرگانی که در خبرنامه ‏ها و جراید مرا عضو حزب توده و خدمتگزار ‏شاه و مامور ساواک معرفی کردند، هم از معصیت سنگین بهتان باخبر بودند و هم از نحوۀ زندگی و خلق ‏و خوی من. به ‏فرض این که با گذشته زندگی بنده آشنایی نداشتند به فیض مقام و موقعیت خویش می‏توانستند از دستگاه اطلاعاتی ‏کشور جویای سوابق شوند و آن گاه دست به قلم ببرند، یا کسانی را مامور که مزاحمت هایی از قبیل سنگ‏ پراندن و ‏شعارنویسی بر در و دیوار خانه‏ ام کنند.
    جناب آقای خامنه‏ ای، بنده به خلاف حکم قاطع شما، مسلمانی صافی اعتقادم، و به دین و عقیده ‏ام مباهات می‏کنم. هیچ ‏ابله مخالف اسلامی نمی‏آید پانزده سال عمر خود را صرف تصحیح و چاپ مفصل‏ترین تفسیر قرآن کند. کسی که به ‏اسلام بی ‏اعتقاد است، با چه انگیزه ‏ای قصیدۀ این بارگه که پایه‏ اش از عرش برتر است را تقدیم آستانه قم می‏کند؟ ‏کسی که دلبستۀ اسلام نیست در شرایط حاضر خاموش می‏ نشیند تا به نام مقدس اسلام هر ناروائی بر مردم تحمیل ‏شود و اساس اعتقادشان متزلزل گردد.
    جناب آقای خامنه‏ ای، من بیش از هر مسلمان متعصبی با سلطه و نفوذ اجانب به هر صورت و در هر مرحله اعم از ‏شرقی و غربی در وطن عزیزم مخالفم، و بیش از بسیاری از مدعیان به حقانیت شریعت مقدس اسلام معتقد. به هیچ حزب و ‏دسته و گروهی نه در گذشته بستگی داشته‏ ام و نه بعد از این می توانم داشته باشم. اگر هوس جاه و منصب داشتم ‏در سال 57 دعوت وزارت را با سرعت و صراحت رد نمی کردم، و اگر در طمع مال و منال بودم مجبور نمی ‏شدم درین ‏سالهای پیری و ممنوع‏ القلمی خانه مسکونیم را که تنها مایملکم در پهنه جهان بود بفروشم و صرف معاش کنم. ‏آدمیزاده‏ ام آزاده ‏ام و دلیلش همین نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشیدن جام شوکران، بگذارید آیندگان بدانند که ‏در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.‏
    با تقدیم احترام سعیدی سیرجانی

پیام:

اجباری، نمایش داده نمی‌شود

Spam protection by WP Captcha-Free

وبلاگهایی که می‌خوانم

شمارشگر