Oct 18 2008

بازار Quel Bazar!

نوشته: خُسن آقا    :::       19 پیام

واژه بازار همیشه در من دو احساس کاملا متضاد ایجاد می‌کند، دو تصویر مشخص و کاملا غیر همگن. اولی جنبه تاریخی ست، که من رو می‌بره به بازارهای زیبای ایران و کوچه پس کوچه‌های قدیمی و خاطر انگیز اطراف آنها. دومین احساس اما بیشتر چندش آور است تا فرحبخش!
این مطلب رو برای توضیح دومین مورد آن می‌نویسم. بازاری که چندش آور است و تو در توی آن از خدعه و نیرنگ، طمع و خباثت، انتقال بی لیاقتی‌ها از نسلی به نسل دیگر و هزار عیب دیگر که به گذشته‌های دور متصل هستند(دوران غار نشینی).
وقتی کسی می‌گوید بازار، اگر معنای دوم این واژه مد نظر باشد، بلافاصله یک حاجی بازاری شکم گنده با انگشتری عقیق و ته ریشی سفید را در خاطر من تصویر می‌زند. همان موجود دوپایی که از دوران کودکی هر روز همراه پدرش، و پدرش همراه پدر بزرگش به بازار رفته و از روابط بین انسانها فقط همان رابطه دلالی و بخر و بفروش و طمع به جمع کردن مال را یاد گرفته. در نژاد این موجود دو پا هیچ چیز برای پویایی، نوآوری، نوگرایی، رشد و پیشرفت وجود ندارد. همه چیز تکرار گذشته است و بازار مکانی برای باز تولید عقب ماندگی های گذشته. همه چیز به شکلی نا موزون و نا منظم دور حاجی بازاری در دکه یا حجره‌اش تلنبار شده. اگر پارچه فروش باشد، یک مرتبه می‌بینی صدها گونی نخود هم خریده آن کنار تلنبار کرده و هر مشتری که به سراغش برود حاجی با پوزخندی چندش آور تبلیغی هم برای گونی نخودها می‌کند. برای چنین انسانی فرق نمی‌کند چه هچل هفی بفروشد، مساله اصلی در زندگی حاجی بازاری فروختن و دلالی و خصوصا تلنبار کردن پول، آن هم پولی که نه روش استفاده درست و حسابی آنرا می‌داند و نه می‌تواند آنرا در راه تولیدی بهتر بکار برد. فرقی هم نمی‌کند از چه کسی بخرد و به که بفروشد، چه بخرد و چه بفروشد، همین که بتواند بفروشد و پول هنگفتی به جیب بزند به هدف‌اش رسیده است. زندگی این موجود عقب افتاده دوپا خلاصه می‌شود در همین یک حرکت، آنرا هم بطور خودکار و غریزی از پدرش یاد گرفته، یا شاید بهتر است بگوییم به صورت ژنتیک به ارث برده است.
اگر دنیا را آب ببرد حاجی را خواب می‌برد، ولی اگر یک مرتبه نخود در بازار زیاد شود و قیمت نخود حاجی سقوط کند، حاجی یا سکته می‌کند یا اطرافیانش را سکته‌ای!
اگر سالیان دراز شهر را آب ببرد، حاجی در خواب غفلت است ولی اگر دولت 3 درصد مالیات به شکم حاجی بست واویلا می‌شود و حاجی را سکته می‌گیرد یا دست به اعتصاب می‌زند. حداقل این یک مکانیزم دنیای مدرن را یاد گرفته وگرنه باور کنید با انسان‌های غار نشین تفاوت چندانی ندارد.
وقتی دانشگاه را در خون می‌شویند، حاجی اصلا از دنیا بی خبر است. وقتی حکومت جوانان را در کوی و برزن می‌زنند و دست می‌برند، چشم در می‌آورند حاجی در خواب است، ولی اگر قیمت پارچه یک شاهی بالا و پائین بشود حاجی شهر را روی سر شهربان خراب می‌کند.
فرانسوی های یک اصطلاحی دارند بنام “Quel Bazar” این اصطلاح را برای مواردی بکار می‌برند که یک وضع نابسامانی و بی شکل و شمایلی اتفاق بیفتد یا افتاده باشد، یک وضع هرج و مرجی باشد یا چیزی در همین مایه‌ها. درست مثل وضع بازار، همان بازاری که حاجی مالک آن است. یک سیستم عقب افتاده بی در و پیکر و بی بند و بار که هر چیزی می‌تواند در آن باشد و هر اتفاقی می‌تواند در آن بیفتد، بی قانون یا همان قانون جنگل. قوی ترین حکم فرما ست، همان که حاجی تر از دیگران است، یعنی پولش بیشتر از همه است و شکمش بزرگتر از همه و انگشتر عقیقش هم درست مثل یک لگن روی انگشتان کلفت و بی ریختش نشسته.
بازار یا بهتر است بگویم بازاری، همان عجوبه‌هایی هستند که انقلاب را در آخرین لحظات از دست ملت ربودند و آنرا درست به شکل بازار به مقصد رساندن. حکومتی هم بر اساس قوانین و ضوابط بازار برپا کردند. نگاهی به حکومت ایران نشان می‌دهد که واقعا ایران به شکل یک بازار اداره می شود.
واقعا که “Quel Bazar”
پ.ن.:
دو هفته بعد از نوشتن این ملب این فیلم رو پیدا کردم گوشه هایی از نوشته من در این فیلم جلوه گر است که بد نیست آنرا ببینید

نوشته: خُسن آقا در ساعت: 11:53 am در بخش: اجتماعی

19 پیام  |           

19 پیام به “بازار Quel Bazar!”

  1. یوز باشی مى گویند:

    زمان اون خدابیامرز بازار حال و هوای خوبی داشت . الآن از بازار فقط بوی ریا و تزویر میاد . یک مشت بشم به صورت دارن و یک جای سم خر به پیشانی و خفه هستن تا زمانی که تخمشونو بکشن و نفعشون به خطر بی افته !

  2. دكتر لائيك مى گویند:

    راز معجزه عمامه!! يا جنبه هاي اقتصادِ اسلامي !!
    روزگاري پيرزني فقير و بدون خانواده ، تنها با فروش تخم مرغِ يك مرغِ تخم گذار گذران عمر ميكرد …….
    ومال و منالي هيچ ديگر نداشت…
    ناگهان روزي متوجه شد كه مرغش ديگر تخم نميگذارد! بسيار غمگين ، منتظر بود تا چند روز، اممما نتيجه اي
    حادث نشد…و واقعا تخمي در كار نبود…
    پيرزن كه تنها راه تامين معيشتش را از دست داده بود محزون مرغ رانزد طبيب برد و طبيب بعد از معاينه
    براي تخم گذاري مجدد مرغ داروئي تجويز كرد …..اما بي نتيجه بود….تخم بي تخم ……پيرزن كه نا اميد شده بود …مرغ رانزد رمال دهكده برد و رمال دعائي براي تخم گذاري مجدد مرغ نوشت …اما بازهم بي نتيجه بود…..
    خلاصه پيرزن مرغش رانزد خيلي ها برد …روزي كاملا نااميد روي سكوي مسجد ده نشسته بود و بر سرنوشت تلخ خود ميگريست ……كه آخوندي ستبر(كه گردنش را تبر نيز نميزد) از جلويش گذشت .. از آخوند كمك خواست ، در اول آخوند نميخواست كمكي كند اما دلش به حال نزار پيرزن سوخت……ناگهان عمامه خود را برداشت و بر سر مرغ نهاد! در كمال تعجب خاص و عام مرغ به صدا در آمد و تخمي گذاشت!!!!
    پيرزن شادمان و مسرور از وي همي تشكر ميكرد و دليل خواست …ولي آخوند دليل معجزه را نميگفت !!
    پيرزن كه به كرامات اين مرد خدا پي برده بود….اصرار بر دانستن اين معجزه الهي شد ..
    آخوند توضيح داد :
    هر كس عمامه بر سر گذارد كونش فراخ خواهد شد ، و بدين شكل مرغت تخم گذاشت ….فهميدي؟
    **————— نتيجه اخلاقي حكايت ——————-**
    نتيجه اخلاقي اينكه علم بهتر از ثروت است، يا به عبارت ديگر “علم ِ بدست آوردن ثروت بهتر است” اصولا…
    ميدونيد بچه ها ؟ اين جامعه خورده بورژوازي اسلامي كه مبتني بر “اقتصاد زير زميني ” است، اونچيزي كه خون اين مردم را بويژه در صده اخير فاسد كرده ، راه روش قرآن و اسلام است كه سايه مرگبار خودررا بر هرجا بيافكند بيماري و اپيدميِ قشري بودن مفتخوريِ حكايت فوق،حماقت،رزالت، مصرفي بودن ،زنبارگي و غريزه گرائي، آماده بخور بودن ، دروغگوئي و تقيه ، مال اندوزي ، زياد كردن پول از طريق تضعيف ديگران، همراه با حماقت مصرف كردن پول (رنگ آميزي مساجد ، تكيه عَلَم،ضريح ، نذر ميلياردي امام حسين، رفتن به حج هزينه هاي كمك به فلسطين كه از همه خنده دار تر رنگ آميزي مساجد است كه حساب شده هر سال ، 2 ميليارد تومان هزينه رنگ آميزي هر مسجد است!! حقوق ماهانه ِ برگزاري نماز جماعت 800 هزار آخوند…ووووووووووووووو از اين قسم تاسف بار..
    اين مردم از اسلام ياد گرفتند اول همديگر را بچاپند سپس بخشي از اين چپاول عرفي و معمول اسلامي /ايراني را جهت رضاي خدا به آخوندك در قالبِ خمس و ذكات پس بدهند كه آخوندك هم جمعيت صيغه اي خود را توسعه بخشد ( با همين پول)….ميبينيد؟؟؟؟
    خوب محمد و علي مليجك هم اهل بخيه بودند و كاري جز زنبارگي و تاراج و چپاول نداشتند( البته بقول مرتضي ، الله بهشون گفته بود اينقدر خوارّ ك…. باشند!!) با اين تفاوت كه اينان از مردم ايران ميكَندند (ميكشتند و مي بردند) – مردم فعلي ايران همديگر را چپاول ميكندد !!؟!!!!
    اين چند سالي كه قيمت نفت بالا بود ، …..275 ميليارد دلار درآمد نفتي ايران بود كه بخش عمده آن باج سيبيل، چيني ها براي حمايت از ايران( بدبختي اينكه چيني ها كوسه اند و سيبيل هم ندارند) مردم عزير لبنان و فلسطين بود مابقي هم كه ميومد توكشور، رفت تو بخش زمين و مسكن ( به طوري كه قيمت خونه معادل قيمت سيليكون والي آمريكا رسيد و در برخي نقاط قيمت زمين تا 1000 برابر گران شد )…..حالا كه چي؟! نفت ارزان شد و اين پولا بالابرنده قيمت زمين و مسكن ، نه Turn over ميكنه و نه هيچي ( خاكِ گران شده به چه درد ميخوره؟ حالا اين مردم فقير خونه هاشون ميليون دلاريه!! – به اين ميگند اقتصاد ِ اسلام!!!)- اين اقتصاد بازاري مسلكانه ايرانه كه وضعيت معيشتي اين مردم مهجور مظلوم به ظلم خود را به قهقرا ميبره…
    يكنفر كالا را توليد ميكنه (واز فقر داره ميميره!!) …. بازراي از محل دلالي همين كالا كونش گنده تر و گردنش هم كلفتر ميشه هر روز…..
    مردم طبق عرف اسلام ، به بازاري ميگن : زرنگ خوش فكر ، مسلطِ عاقل …..بقيه هم احمق پپه تنبل چون به اندازه بازاري پر رو و وقيح نبودند!!!…
    به نظر من اشتباهِ رو الاغ خميني در اين بود كه تصور ميكرد و ميگفت : “اَقتصاد مالَ خَرَهَ” چون به نظر من اين اقتصاد متعلقِ به خوكه، نه خَر ……….

  3. میم بیخدا مى گویند:

    من که هیچ وقت بدون خانمم نمیرم بازار چون من چونه زدن بلد نیستم
    یه بار خانمم سر خرید یه کفش 20 هزار تومن تخفیف گرفت باورتون میشه؟ یعنی با این تخفیف بازم براش سود داشته

  4. حمید مى گویند:

    “…ما نیک آگاهیم که حیدرعمواوغلی ها وعلی موسیوهاوشریف زاده هاومیرزاجهانگیرهاکه به آن جنبش برخاسته بودند از حال گرفتاری های ایران در میان همسایگان نیرومند وآزمند نا آگاه نمیبودندودر راه استقلال وآزادی این کشور به هرگونه جانفشانی آماده میبودند.آنان در یک جا اشتباه میکردند،از گرفتاریها وآلودگیهای توده ها ناآگاه میبودند ومیپنداشتند اگرریشه استبداد کنده شود وقانون اساسی به کارافتد،توده مردم به راه پیشرفت می افتند،در حالی که درداصلی جهل وناآگاهی مردم بود…”
    از کتاب “تاریخ مشروطه”اثر سیداحمد کسروی تبریزی

  5. har ki مى گویند:

    بازاریها همیشه هم خودشون و هم خانوادشون چیزی جدای از سایر بخشهای جامعه ایران بودن و مثل مار دو سری میمونن که یک سرش تو ماتحت حکومت بوده و یک سرش تو باسن روحانیت.
    و جالب اینجاست که قشری هستن که اگه اراده کنن می تونن هم حکومت و هم روحانیت رو حسابی بترسونن. ولی خوب به استثنای موارد تک و توک هیچ وقت حرکتهاشون به سود ملت ایران نبوده و با اینکه از لحاظ سطح درک و فهم و شعور از قشر روشنفکر و تحصیلکرده ایرانی پایین تر هستن ولی قدرت تاثیر گذاریشون خیلی بالاتر و پراگماتیک تره.
    خلاصه بگم بسیار آدمهای تخمی بودند و هستند. هم خودشون هم خانواده هاشون که من خیلی از این بچه حاجی ها رو از نزدیک میشناسم و یه آدم حسابی بینشون ندیدم.
    این حسین درخشان هم بچه یه بازاریه که یه زمانی تنش به تن یه عده روشنفکر و نویسنده خورد ولی خوب هر کسی کو دور ماند از اصل خویش.. باز جوید روزگار وصل خویش.

  6. جاوید مى گویند:

    این حسین درخشان مثل اینکه در ایران بهش وعده وعید قدرت داده شده که میخواد با کله برگرده.اما از یه لحاظ هم گویا از غرب سرخورده شد.یعنی در اونجا اونو به تخمشون هم حسابش نکردند.من فکر میکنم عدم حمایت غرب از او وی را به یک ضدامپریالیسم تبدیل نمود این را از نوشته هایش میتوان فهمید.
    ———
    پاسخ:
    حیف وقت که صرف این یارو کنی بابا ولش کن، این بدبخت هم در بهترین حالت از بابای بازاریش چیز بیشتر نداره برای عرضه. این یارو از همان نژادی هست که در مطلب بالا در باره‌اش نوشتم.

  7. az مى گویند:

    متن زیبا و رسا و کاملا صحیحی بود.
    یک بی ایمان مثل شما
    ———–
    مرسی دوست عزیز.
    در مورد بی ایمانی با شما موافق نیستم. من یک انسان بی ایمان نیستم، درست برعکس من به رفتار انسانهای بی دین بیشتر ایمان دارم تا به انسان‌های دیندار. انسانهای بی دین بیشتر از انسانهای دیندار در رفتارشان استوار هستند. پس دلیلی ندارد خودتان را بی ایمان بنامید. واژه ایمان فقط برای خداپرستان استفاده نمی‌شود، کسانی هم که بی خدا هستند ایمان دارند تنها ایمانشان بیشتر بر پایه واقعیات استوار است.

  8. امیر مى گویند:

    حسن آقا در مورد سابقه و رفتار این دلالان شما هم عقیده ام…
    اما در خصوصاین جریان مالیات بر ارزش افززوده که قرار است از مردم گرفته بشه …
    حکومت ادعا داره که تا میخواد قانون مدرنی رو !!!؟؟؟ اعمال و اجرا کنه چرا مخالفت میشه….
    باید گفت کثافت چرا وقتی بحث چاپیدن و جیب بری و شکنجه و سرکوب و انواع فساد و تقلب و ….بمیان میاد دست هرچی متد و روش جدید رو میبندید اما نمیخواهید مثلن مردم از مبتدی ترین حق و حقوقی که انسانهای دنیای مدرن دارند برخوردار شوند.

  9. خُسن آقا مى گویند:

    آمیر عزیز نوشتن این مطلب به معنی دفاع از قانون مالیات دولت احمدی نژاد نیست. با اینکه باور من همیشه بر این بوده و هست که ملت باید مالیات بپردازد تا از درآمد مالیات دولت منتخب ملت بتواند بار آباد کردن ایران استفاده کند ولی من بطور کلی این دولت و حکومت را نامشروع می دانم. ولی این دلیل نمی شود که از رفتار بازار انتقاد نکنم.
    بطور کلی همان گونه که در مطلب هم نوشتم این دولت دست پخت همین بازاری هاست. پس باید حداقل در این یک قدم هراه دولت مورد علاقه خود می شدند ولی همان گونه که می بینی بازاری ها فقط به منافع کوتاه مدت خود توجه دارند و به معنی کامل واژه بازاری هستند.

  10. میم بیخدا مى گویند:

    امروز یه مقاله تو روز آنلاین در مورد نقش آمریکا در بوجود آمدن انقلاب خوندم قبلا هم تو همین وبلاگ در مورد نقش بازاریها تو انقلاب خوندم
    از خسن آقا و بقیه دوستان می خوام اگه وقت دارند یه تحلیل کامل از تمام عواملی که باعث بوجود آمدن جمهوری اسهالی شد بنویسند تا امثال من که زمان انقلاب نبودند یک تصویر کلی از روند اتفاقات اون موقع داشته باشند

  11. پیلتن پاکزاد مى گویند:

    حسن آقا جان
    فرمت گفتگو برای وبلاگ که هر از چند موضوع جدیدی دارد خوب است. ولی در گفتگو روی یک مطلب بارها و بارها نوشته خواهد شد و صفحه خیلی طولانی میشود. مثلن همین حالا که من دارم گوش این آخوندک را میمالم، برای درست فهماندن مطلبم مجبورم هربار چندین سطر بنویسم. من در حال حاضر هیچ پیشنهادی ندارم. ولی امیدوارم که شما یا یکی دیگر از دوستان راه حلی برای آن داشته باشید.
    تندرست باشی
    پیلتن

  12. امیر مى گویند:

    حسن آقا:مسلمن مالیات در یک اقتصاد سالم محور گردش چرخهای اقصاد جامعه است.(ضمنن مبرهن و پر واضخ است که شما قصد دفاع از برنامه مالیاتی مذکور را هم ندارید) من خواستم روشن کنم که این حرکت حکومت هم بمانند دیگر برنامه های سی ساله اش صرفن در جهت چپاول بیش از پیش دار و ندار مردم هست.

  13. سپید...سیاه مى گویند:

    بازاری جماعت یکی از آن اقشاریست که من شخصا ازآن متنفرم…
    بازاری ها تنها چیزی که میبینند جیب خودشان هست و جالب اینه که فکر میکنند تمام جنبش ها و تفکرات دیگر مثلا کارگر ها یا فعالیت دانشجو ها و امثال اینها سوسول بازیست و حرف اول را پول میزند و از این چرت و پرت ها …
    هرچند قدرت زیادی در رابطه با حکومت دارند اما هیچ وقت جایی که منافعشان در خطر بیفتد پا نمیگذارند و مصلحت پیشه میکنند و خلاصه به جز تنگی و گشادی جیبشان چیز دیگری را نمی شناسند و اصلا کاری به کار جنبش های اجتماعی و آزادی طلبانه و امثال آن ندارند…

  14. Omid مى گویند:

    فیلم رئیس ستاد اقامه نماز تویسرکان هم در آمد
    http://rapidshare.com/files/156212387/Golestani.3gp.html

  15. فاطمه مى گویند:

    اهم…عرض شود که بنده مدتهای مدیدی بودکه در هر کوی و برزن وبلاگی ای اسم این وبلاگ رو می شنیدم اما بدلیل فیلترینگ موفق به زیارت اینجا نشده بودم…امشب که از اون شبهای مراده و فیلترینگی میلترینگ پر-نمی دونم چراها …گاهی اینطوری می شه- در حال شلنگ تخته انداختن و رفتن به جاهای ممنوعه بودم که سر از اینجا در اوردم!
    حال شما چطوره قربان؟!؟

  16. خُسن آقا مى گویند:

    مرسی فاطی خانم، حال ما شدیدا خوب است و از دیدار شما شدیدا خوشحال.

  17. امیر مى گویند:

    حسن آقا جریان فیلم سکسی آخوند “حسين گلستانی” که معروف است به “آقاگلی” ملای تویسرکان رو شنیدید؟ :) )

  18. خُسن آقا مى گویند:

    امیر جان من این فیلم را هم دیده‌ام، مدتها پیش هم دیده‌ام، ولی باور کنید آنقدر از این مسائل زیاد شده که دیگر پیش پا افتاده شده است.
    دیگر کوس رسوایی آخوند در جایی نیست که نواخته نشده باشد.

  19. حسام مى گویند:

    “خباصت”؟!!! نکنه منظورت خباثت است؟ سواد هم خوب چيزيه!
    ——-
    پاسخ:
    مرسی بخاطر تذکری که دادیت، مطلب رو اصلاح کردم! حدس شما درست است منظورم خباثت بود. راستش را بخواهید من کور لغط هستم و گاهی اوقات از این اشتباها زیاد می‌کنم. حتما واژه Dyslexia را شنیده‌اید! اگر نشنیده‌اید می‌توانید در این آدرس در باره آن مطالعه کنید: http://en.wikipedia.org/wiki/Dyslexia

پیام:

اجباری، نمایش داده نمی‌شود

Spam protection by WP Captcha-Free

وبلاگهایی که می‌خوانم

شمارشگر