May 07 2008

اشتراتژی ژنگی رهبر!

نوشته: خُسن آقا    :::       16 پیام

پیک نت: سفر رهبر به فارس، یک سفر جنگی است که زیر پوشش سفر استانی اکنون یک هفته است ادامه دارد
شیراز تبدیل به ستاد و محل شورای جنگ شده

این تیتر مطلبی است که پیک نت پریروز با تیتر درشت روی صفحه اول قرار داده بود. وقتی که این مطلب را خواندم نزدیک بود از خنده روده بر بشم. یکی نیست گوش مسئولیت پیک نت را بگیرد و به اینها بگویند، بابا این همه چرند گویی بس است!؟ اگر بنا بود پیش بینی‌های حضرات مسئول پیک نت به حقیقت بپیوندد، تا امروز باید آمریکا پنجاه و چند بار به ایران حمله کرده باشد، حکومت آخوندی صد باری سرنگون شده باشد و الخ.
آقاجان اگر دست تان به مسئولین این سایت می‌رسد، لطفا به ایشان بفرمایید که اگر می‌بنید رهبر در شیراز لنگر انداخته یا به قول شیرازی‌ها (خورده کنگر انداخته لنگر) به این دلیل است که تریاک‌های شیراز بسی بهتر و مرغوب تر از تریاک‌های تهران است! به همین دلیل هم بود که رهبر در صفر به کرمان هم بسیار ماندگار شد، آخه آن دیار هم به داشتن تریاک مرغوب معروف است. در ضمن آن غلطی که رهبر (سید علی چلاق) قادر است انجام بدهد “ژنگ” است نه جنگ! این مردک اگر آمریکا یک ترقه در کند، شلوار خودش را خیس خواهد کرد ژنگ که جای خود دارد.
مطلب یاد شده لینک مستقیم ندارد، ولی روی صفحه اول تا همین ساعت قابل رویت است.

نوشته: خُسن آقا در ساعت: 7:25 pm در بخش: طنز

16 پیام  |           

16 پیام به “اشتراتژی ژنگی رهبر!”

  1. رک‌گو مى گویند:

    دوست عزيز، اين دائی‌جان ناپلئون‌های پيک نت به‌جز هوچی‌گری چيز ديگری در چنته ندارند. بی‌خيال. سلامت باشی.

  2. زیتون مى گویند:

    این موندن آقا تو شیراز خیلی مسئله شده ها:) امشب می‌خوام به وبلاگ شیرازی‌الاصل‌هایی که می‌شناسم برم ببینم چه احساسی بهشون دست داده:)این از تفسیر حسن‌آقایی/ حالا برم بعدی…

  3. خُسن آقا مى گویند:

    زیتون خانم شما با این همه سانسور و فیل‌تر چطوری می‌آید اینجا یاد بقیه هم بدین بیان اینجا.

  4. تن تن مى گویند:

    اين پيك نت هر اتفاق نامربوطي را به جنگ مربوط ميكند
    در ضمن اين مرتيكه گدا (خامنه اي) گويا به تخت جمشيد اهانت كرده و انرا مايه شرم و ويرانه دانسته گويا ترياك زيادي به مزاجش ساخته .
    خاك بر سران گوسفند هاي بي غيرت كنند كه اينگونه بااستقبال گسترده از محمود مشنگ و علي گدا تن كورش را در گور ميلرزانند
    خسن اقاي عزيز بايد بدانيد تعداد زيادي از سردار كپني هاي سپاه در اين سفر با او همراهند

  5. تخت جمشید مى گویند:

    این رهبر چلاق میدونه , ستونهای استوار تخت جمشید, میخهای تابوتش هستند. پس تو خودش ریده,

  6. gole مى گویند:

    انجمن پادشاهی ایران
    پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۶۳۷۲ شاهنشاهی
    هم میهنان!
    در شهر شیراز به عوامل و کارگزاران » حسینیه سید الشهدا « تکآوران انجمن پادشاهی ایران در ماه گذشته با انفجار
    رژیم اشغالگر اسلمی هشدار دادند که فرزندان دلور ایران زمین، اراده کرد هاند تا میهن خود را با مشت و گلوله از دست
    اهریمن ۱۴۰۰ ساله اسلم و پشتیبانان غربی و شرقی آن برهانند.
    با وجود اینکه انجمن پادشاهی طی بیانه های پی در پی مسولیت این یورش را به عهده گرفت، رژیم درمانده اسلمی
    برای کاهش وحشت مزدورانش سیاست انکار و نادیده انگاشتن این یورش را در پیش گرفت. از آن زمان تا کنون رژیم
    شاهد افزایش درگیری ها و آتش سوزی های بزرگ و کوچک در سرتاسر میهن بوده است.
    امروز رژیم اسلمی پس از یک ماه سردرگمی در چگونگی برخورد با این یورش دلورانه و همچنین درمانده گی در
    پاسخگویی به مزدورانش تغییر سیاست داده و با ادعای دستگیری عاملن این افجار کوشش در آرام کردن صفوف
    این » غیر عمدی بودن « آشفته خود را دارد. ادعای دستگیری تکآوران تندر به هم آن اندازه نادرست است که ادعای
    انفجار میباشد.
    روند ضربه های خشن تر و کاری تر، در ماه های آینده باز هم افزایش خواهد یافت و تا آزادی کامل میهن و استقرار
    ادامه خواهد داشت. » آیین ریش های «
    ما فرزندان این آب و خاک هستیم . ما دختران و پسران کورش و داریوش هستیم . ما دختران و پسران بابک
    خرمدین هستیم. ما نوادگان بهمن جازویه، کشنده علی تازی هستیم. ما دختران و پسران کیسیا، بانوی مرزبان ایران
    هستیم. ما بچه های فرود فولدوند هستیم که برای بدست آوردن پیروزی وارد کارزار شده ایم.
    ما باز هم به مزدوران و عوامل سرکوبگر جمهوری اسلمی اعم از اطلعاتی و بسیجی و نیروی پاسدار در هر مقام و
    رده ای، هشدار میدهیم که در مقابل جنبش تندر، جنبش آزادسازی انجمن پادشاهی، مقاومت نکنید. گول سران رژیم
    را نخورید . شما تاب تحمل ضربات کاری ما را نخواهید داشت. پیش از اینکه دیر شود به صفوف انجمن پادشاهی
    بپیوندید و امنیت و آسایش را برای خود و خانواده خود بخرید.
    پاینده ایران، آزاد سرزمین کوروش بزرگ، کوبنده تندر
    فرمانده کورش
    P.O BOX 2553, Huntington park, CA 90255, U.S.A
    phon: +1-310-928-1374 • fax: +1-818-276-1921
    http://www.tondar.orginfo@tondar.org

  7. دكتر گيپرون مى گویند:

    با نام آزادي، آگاهي و برابری
    تقديم به آنانكه از نابسامانيها رنج مي‌برند و راه نجات مي‌طلبند
    نامه سرگشاده به آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي
    دكتر محمد ملكي
    18ارديبهشت 1387
    باسلام و سپاس از خداوندي كه اين جرأت و جسارت را در سالي كه آنرا سالِ نوآوري و شكوفايي نام نهاده‌ايد عطا كرد تا در يادداشتي خطاب به شما كه روزهاي پيش از انقلاب در سنگر مبارزه با ظلم و استبدادِ قدرت به دستان در كنار هم بوديم و جنابعالي در كسوتِ يك روحانيِ روشنفكر و مبارز برايمان از حكومت عدل علي (ع) و رفتار او با مخالفين مي‌گفتيد، نکاتی را يادآوری کنم.
    آنروزها مي‌گفتيد داستانِ زن يهودي را كه خلخال از پاي او كشيده بودند و مي‌گفتيد چگونه علي (ع) دستِ برادر نابينايش عقيل را به خاطر سهم بيشتر از ديگران خواستن به آتش نزديك كرد و ما را بخاطر برپايي چنين حكومتي آمادة هر نوع فداكاري مي‌كرديد. اكنون در سالِ جديد و پس از گذشت 30 سال از آن روزهاي به يادماندني مي‌خواهم سخني بر نوشته‌ها و گفته‌ها و اعمالِ شما داشته باشم.
    پس از پيروزي انقلاب و تبديل نظام شاهي به نظامِ اسلامي هر يك به سويي رفتيم، شما مدارج پيشرفت را با عضويت در شوراي انقلاب و وكالت مجلس اوّل و رياست جمهوري و تا امروز رهبري نظام طي كرديد و من به عضويت شوراي موقت دانشگاهِ تهران انتخاب و پس از بسته شدنِ دانشگاهها به بهانة انقلاب فرهنگي و اسلامي كردنِ دانشگاهها تنها به دليل پيش‌بيني حوادث آينده دچار گرفتاريها، زندان و شكنجه‌ و بيماريهاي گونه‌گونِ باقي مانده از آن دوران شدم. اجازه دهيد حالم را برايتان تشريح كنم و بگويم كه:
    جاي جايِ تنم زخمدار «تعزير» است
    و قلب و كليه و مثانه جملگي بيمار
    و پشت ‌گوژ ز سنگيني و صلابت دار.
    حال بمناسبت بيست و هشتمين سالگرد تعطيلي دانشگاهها و پس از مدتي كلنجار رفتن با خودم كه بنويسم يا ننويسم و با پذيرش تمام هزينه‌هاي آن و با توجه به اينكه سالخوردگي و بيماري ممكن است فرصت را بگيرد و موفق به باز كردن سفرة دل با جنابعالي نگردم، مي‌نويسم؛ هرچه باداباد.
    راستي يادمان نرود شما و ديگر روحانيون بارها پيش از پيروزي انقلاب در گوشمان خوانديد كه «قولوا الحق ولو علي انفسكم» حق را بگوييد هر چند به زيان شما باشد. پس مي‌گويم و مي‌نويسم براي ثبت در تاريخ.
    وقتي حزب جمهوري اسلامي كه شما يكي از رهبران آن بوديد تصميم گرفت دانشگاهها را تعطيل كند و گردانندگي اينكار بعهده اقاي حسن آيت دبير سياسي حزب و دوستِ آقاي دكتر بقايي نهاده شد، ايشان از اواخر سالِ 1358 كار خود را شروع كرد و در جلسه‌اي گفتند:
    “دانشگاه به اين صورتِ فعلي بايد تعطيل بشود و برنامه‌هاي آينده، كارهاي علمي در رابطه با مردم و در زمينة ايدئولوژي و اسلامي كردن، اين كليات مسئله است. و مطمئن باشيد كه نقشه آماده است و اصلاً زير و رو مي‌شود تمامِ مسائل و غير از مسائلي كه شما فكر مي‌كنيد مي‌شود، بعد از 14 خرداد مطلقاً نه امتحاني خواهد شد و نه دانشگاهي باز خواهد بود، دانشگاه تعطيل خواهد شد.”
    طبق برنامة تنظيمي روز سه‌شنبه دوّم ارديبهشت 1359 دانشگاهها توسط عوامل حكومت براي اسلامي كردن اشغال شدند و فرداي آن روز (چهارشنبه سوم ارديبهشت) مديريت دانشگاه تهران كه مي‌دانست هدف نه اسلامي كردن دانشگاهها كه تسلط بر آنهاست و تصفيه عظيم استادان و دانشجويانِ دگرانديش در پيش است، طي يادداشتي اعلام استعفا كرد و نوشت:
    “… هنوز چند روز از دعوتِ رئيس‌جمهور از ملت براي وحدت در مقابله با امپرياليسم نگذشته است كه ناگهان ظاهراً با يك برنامة بدونِ مطالعه و بي‌آنكه شوراي انقلاب و اداره‌كنندگان مملكت با مقاماتِ دانشگاهي از جمله دانشگاه تهران كوچكترين تماسي گرفته و مشورتي كرده باشند تصميمي گرفتند كه مملكت را با سوءاستفادة گروههاي ضد انقلاب ازاين فرصت، متشنج كرده و به آتش و خون كشيد و بهترين بهانه به آمريكاي جهانخوار داد تا بلافاصله از درهم‌ريختگي وضع ايران اظهار خوشحالي كند ….”
    و چند روز از اين ماجرا و اشغالِ دانشگاهها نگذشته بود كه جنابعالي در خطبة نماز جمعه روز 15 ارديبهشت 1359 خطاب به مديريت مستعفي دانشگاه تهران فرموديد:
    “آقاياني كه مسئول دانشگاه بوده‌اند در طولِ اين يك سال هر كارِ خلافي در دانشگاه انجام گرفته است. اين ملت حق دارد گريبان آنها را بچسبد و از آنها جواب بخواهد. دسته‌جمعي استعفا مي‌كنند و گناه را به گردنِ دولت و در حقيقت به گردنِ ملت مي‌اندازند. اين يك خيانت است، اين كار يك خطاي بزرگ است. اين عمل ضربه زدن به حيثيت اين انقلاب است. آقايان مسئولِ اين مفسده انگيزي‌هاي اين يك سال دانشگاه هستند بايد به اين جواب مي‌دادند. نبايد در مقابل مردم مي‌ايستادند، نبايد براي جلب چند نفر يا يك قشر يا يك جناح و كسبِ وجاهت و كسب حيثيت و آبرو در مقابل انقلاب و در مقابل شوراي انقلاب مي‌ايستادند.”
    جناب آقاي خامنه‌اي؛ راستي ما در آن يكسال و چند ماه چه كرده بوديم كه ملت بايد گريبان ما را مي‌گرفت و از ما جواب مي‌خواست؟ مگر ما بعد از فرمايشات شما در نماز جمعه بارها تقاضا نكرديم در يك مناظره‌ي رودررو با هم بنشينيم و گفتگو كنيم تا مردم به قضاوت بنشينند؟ اصلاً ما در استعفانامه چه گفته بوديم جز اينكه اسلامي كردن دانشگاه و جامعه از طريق خشونت و حمله به دانشگاهها و مراكز اجتماعات و حذف دگرانديش‌ها ميسر نيست. مگر ما اعلامِ خطر نكرديم كه با بستن دانشگاهها ده‌ها هزار دانشجو را خلع قلم نكنيد تا سلاح به دست شوند؟ مگر ما وقايع دهه شصت را كه منجر به زنداني شدن و كشتار ده‌ها هزار از بهترين زنان و مردانِ اين سرزمين شد يادآوري نكرده بوديم؟ آنها كه روزي به ما مي‌آموختند كه پيامبر و علي و ديگر امامان شيعه با مردم عادي به بحث مي‌نشستند و به حرف آنها گوش مي‌دادند، چرا حاضر نشدند حتي جواب درخواست‌هاي ما را براي يك گفتگو بدهند؟ شما بعد از بستن دانشگاهها آنچه خواستيد كرديد، امّا نتيجه چه شد؟ اجازه دهيد جملاتي از جناب مصباح يزدي كه يكي از سرشناسترين ايدئولوگ‌ها و استراتژيست‌هاي رژيم است را در اينجا بياوريم تا نتيجة حكومتِ اسلامي بعد از حدودِ 30 سال مشخص شود:
    “نسلِ آينده در معرض خطر است كه نه آداب قديمي و سنتي و نه ارزش‌هاي اسلامي بر تربيت آنها حاكم است و با اين فرهنگ غربي و تلويزيون و دروسِ دانشگاهي تربيت شدند و در كلاس درس، دانشجويان غير از بدگويي به نظام و بعضاً به اسلام چيز ديگري ياد نمي‌گيرند. وي افزود بايد سعي كنيم اين نسل جوان را تقويت كرده و در تربيت ديني آنها نقش داشته باشيم، ايشان افزودند نبايد توقع داشته باشيم كه اگر فرد يا گروهي برنامة صحيحي ارائه كرد صرفِ امضاء رئيس دولت حتماً اجرا مي‌شود كه در اين صورت بايد كشور در چند ماه مانند حكومت اميرالمؤمنين (ع) مي‌شد. (ايشان با كمال زرنگي توپ را به زمين شما پرتاب مي‌كند و مي‌گويد:) دستور مقامِ معظم رهبري بر همه چيز اعتبار و مشروعيت مي‌دهد و ما در تصميم‌گيري‌ها نبايد دخالت كنيم و هرچه ايشان امر كنند آن را مي‌پذيريم.”
    جناب آقاي سيدعلي خامنه‌اي؛ فرمايشات جناب مصباح يزدي در مورد وضع جامعه و دانشگاهها خاطرات حدودِ پنجاه سال قبل را در من زنده كرد. در آن سالها ما نوشته‌ها و گفته‌هاي شما را با تمام وجود مي‌خوانديم و مي‌شنيديم از جمله كتابِ «ادعانامه‌اي عليه تمدنِ غرب و دورنمايي از رسالتِ اسلام» تأليف سيّدقطب با ترجمة سيدعلي خامنه‌اي و سيدهادي خامنه‌اي. اين كتاب با مقدمه نسبتاً مفصل و آموزنده‌اي در آذرماه سال 1349 در چاپخانه دقت مشهد به چاپ رسيد و منتشر شد. مترجمين، كتاب را به آنانكه از نابسامانيها رنج مي‌برند و راهِ نجاتي مي‌طلبند اهداء نموده‌اند. در مقدمه‌اي كه جنابعالي به آن نوشته‌ايد آمده است:
    “در اين كتاب پس از شمارش مشكلاتِ «تمدن صنعتي غرب» و نشان دادنِ نابسامانيهايي كه براي انسان ببار آورده و پس از معرفي انسان و بازگو كردنِ ويژگيهاي اين موجودِ «يگانه» و «بي‌نظير»، راهِ حل نهايي در اين ابتلاء بزرگ را با نظري دقيق و قلمي شيوا و با اخلاصي هرچه بيشتر ترسيم و تحليل كرده است.
    بنظر او ـ و به نظر ما ـ اين معجزه در انحصار اسلام است، ديگر راهها جز سرگردانيِ بيشتر، نتيجه‌اي ببار نمي‌آورند و همچنان كه خود مولود عجز و ضعف‌اند، جز بر عجز و ضعف آدمي كمكي نمي‌كنند، فقط اسلام است ـ اين مكتب الهي ـ كه چون زاييده‌ي علم و قدرت و حكمت است مي‌تواند انسان را به علم وقدرت و حكمت رهنمون گردد.
    ما نمك‌‌پروردگانِ «اسلام» كه يكروز بهترين مرحله‌ي زندگي خود را از آن گرفته‌ايم، معجزة «نظامِ اسلامي» را از نزديك ديده‌ايم نبايد خود را فريب دهيم و به سرابي دل خوش سازيم. بسي نابخردانه است كه بجاي نسخه‌ي تجربت نموده‌ي خود، باطله‌ي ديگران را بدست گيريم و نيروي خود را اينجا و‌آنجا هرز كنيم.
    اگر آدمي بايد در راه آرماني و هدفِ مقدسي تلاش كند و با اين تلاش بزندگي خود معني و جهت بخشد، همان بهتر كه راهِ خدا را كه سرانجامِ آن «نقطه‌ي اوج انسانيت» است برگزينند و نظامي اسلامي را كه ضامنِ آزادي وبرابري و عزّت و نيكفرجامي است بطلبند و در راهِ آن تلاش كنند. اينست آن تلاش مقدسي كه بزندگي جلوه و صفا مي‌بخشد و آدمي را لايق عنوانِ «خليفه‌ي خدا» مي‌سازد و بي‌گمان در آخر كار نيز با موفقيت و پيروزي قطعي قرين مي‌گردد.
    … باميدِ آنروز …”
    براي بهتر روشن شدنِ ويژگيهاي نظامِ اسلامي يا بقول سيّد قطب جامعه‌ي اسلامي مورد نظر شما و سيّد، جملاتي چند از نظرات سيّد قطب را هم در اينجا از متن كتاب كه توسط جنابعالي ترجمه شده است مي‌آورم:
    “صدها كتاب درباره‌ي اسلام، صدها سخنراني و خطابه در مسجدها و تالارها و ميدانها، صدها فيلم تبليغي و صدها هيئت اعزامي از طرف حوزه‌ها و مراكز تبليغ اسلام، نمي‌تواند باندازه‌ي يك اجتماع كوچك كه در نقطه‌اي دورافتاده بر اساسِ اسلام تشكيل شود و با روش اسلامي زيست كند، مزاياي مكتب اسلامي را آشكار سازد و خلاصه، نمايشگرِ زندگي در سايه‌ي اسلام باشد، اثربخش و آموزنده باشد. اينست كه از شبح اسلام مي‌هراسند و حاضر نيستند به هيچ عنوان وجود تحقق يافته‌ي آن را تحمل كنند.
    بدون هيچ شك و ترديد بايد اين جامعه، جامعه‌ي اسلامي، تحقق يابد. اگر اين آرزو امروز جامعه‌ي عمل نپوشد فردا خواهد پوشيد و اگر در اين گوشة جهان تحقق نيابد در گوشه‌اي ديگر تحقق خواهد يافت. هيچ دليل ندارد كه در مورد مكان يا زمان اين آينده‌ي حتمي، پيشگويي كنيم، چه، مقدرات ما افراد بشر همواره در وراي حجاب غيبت پوشيده است و كسي جز خدا از آن با خبر نيست.
    در آن روز سر و كارِ اجتماع، با قماش اصيل و پردامنه‌ي «شريعت» است و مي‌تواند جامعه‌اي زيب پيكر و ساز اندام خود از آن اختيار كند و خود را از وصله‌بندي و پاره‌دوزي نجات بخشد.”
    جناب آقاي خامنه‌اي؛ حدودِ 29 سال است كه به ادعاي حكومتگران، نظام يا جامعه‌ي اسلامي در ايران تحقق يافته است و شريعت اسلام بر همة امور حاكم است تا آنجا كه در اصلِ چهارم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب مجلس خبرگان (1358) آمده است:
    “كلية قوانين و مقرراتِ مدني، جزائي، مالي، اقتصادي، اداري، فرهنگي، نظامي، سياسي و غير اينها بايد براساس موازين اسلامي باشد. اين اصل بر اطلاق يا عمومِ همه اصولِ قانونِ اساسي و قوانين و مقرراتِ ديگر حاكم است و تشخيص اين امر بر عهدة فقهاي شوراي نگهبان است.”
    و اصلِ پنجم قانونِ اساسي جمهوري اسلامي ايران مي‌گويد:
    “در زمان غيبت حضرت ولي‌عصر «عجل الله تعالي فرجه» در جمهوري اسلاميِ ايران ولايتِ امر و امامتِ امت برعهدة فقيه عادل و باتقوي، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبر است كه طبق اصلِ يكصد و هفتم عهده‌دار آن مي‌گردد.”
    و با توجه به اينكه پس از تبديل رژيم شاهي به رژيمِ ولايت فقيه و تأسيس جمهوري اسلامي و تصويب قانون اساسي همه‌ي امور از جمله قوانين و مقررات مدني، جزائي، مالي، اقتصادي، اداري، فرهنگي، نظامي، سياسي و ساير قوانين با الهام‌گيري از شريعت اسلام تدوين گرديده و شما ولايت مطلقه نظامِ ولائي را در دست داريد، مي‌توان گفت خواست سيّد قطب كه آرزو مي‌كرد روزي در جايي از جهان جامعة اسلامي تأسيس گردد و شما در مقدمه كتاب ذكر شده آورده‌ايد كه نظامِ اسلامي تأمين‌كنندة آزادي و برابري و عزت و نيكفرجامي است به ادعاي قدرت‌بدستان عملي گرديد.
    حال اين سئوالِ اساسي مطرح مي‌گردد كه آيا نظامِ اسلامي پس از 29 سال كه از برپايي آن مي‌گذرد به اين اهداف رسيده است، و اگر چنين است چرا كساني مانند مصباح يزدي مراد و مرشد و مرجع اصول‌گرايان (بنيادگرايان) از جمله آقاي احمدي‌نژاد، مي‌گويند:
    “نه آداب قديمي و سنتي و نه ارزشهاي اسلامي بر تربيت آنها (نسل آينده (حاكم است و با اين فرهنگِ غربي و تلويزيون و دروس دانشگاهي تربيت شدند و در كلاسِ درس دانشجويان غير از بدگويي به نظام و بعضاً به اسلام چيز ديگري ياد نمي‌گيرند.”
    و آقاي امامي كاشاني در خطبه‌هاي نماز جمعه 6/2/87 اين چنين وضع دانشگاهها را تشريح مي‌كنند:
    “بايد مغز و هوش ايراني كه ثابت شده در صف اوّل استعدادهاي دنيا است را به منصه ظهور بگذاريم و اين وظيفه مدارس و دانشگاه‌ها و جوانان است … اي جوان، دانشگاه و درس را به عياشي، رفيق‌بازي و شهوت تبديل نكن.”
    بايد از آقايان پرسيد شما و همفكرانتان كه ايدئولوگ اين نظام بوديد، در اين 30 سال چه مي‌كرديد كه امروز استادانِ منتخب خودتان در دانشگاه‌ها به دانشجويان جز بدگويي به نظام و بعضاً به اسلام و عياشي، رفيق‌بازي و شهوت چيز ديگري ياد نمي‌دهند؟ و مگر دانشجوياني كه بقول شما به نظام و اسلام بد مي‌گويند و شهوت‌راني مي‌كنند متولدين پس از انقلاب و پرورش يافته در دامانِ نظام اسلامي ادعايي شما نيستند؟ براستي ، چه كسي يا كساني مسئول به وجود آمدنِ اين وضع هستند؟ آقايان يا راست مي‌گويند و يا تهمت مي‌زنند. اگر راست مي‌گويند مسئولِ اين نابسامانيها كيست و اگر تهمت مي‌زنند، چرا به اتهامِ نشر اكاذيب و تشويش اذهان عمومي و توهين به نظام مورد تعقيب قرار نمي‌گيرند؟ اين چه عدالت و برابري است كه اگر دانشجويان، كارگران، معلمان، زنان و ديگر طبقاتِ دگرانديش نقدي بر حاكميت بزنند، سروكار آنها با دادگاههاي انقلاب و محروميت از درس و كار و رفتن به زندان و هزاران بلاي ديگر است، اما هيچ كس حتي جنابعالي نمي‌گوئيد بالاي چشم آقايان ابروست.
    جناب آقاي سيدعلي خامنه‌اي؛ بالاخره بايد به اين سئوال پاسخ داده شود كه نظام ما يك نظام اسلامي هست يا نه؟ اگر نيست اعلام كنيد تا بيش ازاين مردم همه نابساماني‌ها را به حساب اسلام نگذارند و فوج فوج از دين خدا خارج نگردند و اگر هست پاسخ دهيد در برابر اين همه فقر (خوب مي‌دانيد اقتصاددانهاي رژيم مي گويند كسانيكه درآمد ماهانه‌ي انها از 600 هزار تومان كمتر است زير خط فقر قرار دارند. از خودم كه يك استاد بازنشسته دانشگاه هستم مي‌گويم که پس از بيش از 50 سال تدريس و تحقيق طبق آخرين فيش، حقوق دريافتي‌ام كمتر از 400 هزار تومان است [فروردين 87 برابر با 3626695 ريال]. حال ببينيد دريافتي كارمندان و معلمان و كارگران و ديگر اقشار شاغل و بازنشسته چه مقدار است و آنها بايد چگونه زندگي كنند؟) ، فساد بي‌حد، اعتياد، خرافات، تن‌فروشي دختران، خيابان‌گردي بچه‌ها، كارتن‌خوابي، چپاول و دزدي و رشوه‌خواري، ثروتهاي كلانِ بادآورده، اختلافِ وحشتناكِ طبقاتي كه آمار آنها از سوي مقاماتِ حكومتي منتشر مي‌گردد چه كسي مسئول است؟ چرا دولت‌هاي مورد حمايتِ شما به جاي شعارهاي توخالي و مردم‌فريب و نخ‌نما شده، حقايق را نمي‌گويند؟ چه شد آن آزادي و برابري و عزت و نيكفرجامي كه قرار بود نظامِ اسلامي منادي آن باشد؟ كجاست آن دانشگاههاي اسلامي كه مي‌خواستيد الگويي باشد براي دانشگاههاي ممالك اسلامي؟ چرا اين همه دشمني با دانشجويان و دانشگاهيان؟ پس از آن همه ستم و كشتار دانشجويان و استادان در دهه شصت چگونه است كه هنوز بسياري از زندانيهاي سياسي ـ عقيدتي را دانشجويان تشكيل مي‌دهند؟ اصولاً دانشگاه را براي چه مي‌خواهيد وقتي مي‌شود با نيايش، باران از آسمان نازل كرد، وقتي مي‌توان با صلوات، مشكلات را حل كرد (کتاب «صلوات كليد حل مشكلات»، تأليف علي خمسه‌اي قزويني معروف به حكيم هندي، چاپ هشتاد و دوم، اخيراً به بازار آمده است)، وقتي رئيس‌جمهور مملكت مي‌گويد، يك خواهر و برادر جوان در آشپزخانه منزلشان با كماجدان و كفگير و ملاقه انرژي اتمي توليد كرده‌اند، ديگر دانش و دانشگاه را براي چه مي‌خواهيد؟
    جناب آقاي سيدعلي خامنه‌اي؛ نميدانم آنچه در كشور ما مي‌گذرد چگونه و تا چه اندازه به اطلاع شما مي‌رسد امّا مي‌دانم وضع بسيار بدتر از آن است كه شما گاه‌گاه در فرمايشات خود به آنها اشاره مي‌كنيد. احتمالاً افرادِ بيت و دوستان و نزديكان به شما مي‌گويند که اكثريتِ قريب باتفاق مردم طرفدار رژيم هستند. گولِ اين حرفها و تظاهراتي كه صاحبان زر و زور و تزوير برايتان راه مي‌اندازند را نخوريد. بياييد براي نجات کشور و ثبت در تاريخ با استفاده از اختياراتي كه قانونِ اساسي طبق بند 3 از اصل يكصد و دهم به شما داده است، فرمانِ يك همه‌پرسي در مورد نظام ولائي را با تمام شرايط انتخابات آزاد و شفاف صادر فرماييد تا هر كس كه شناسنامه ايراني دارد بتواند در آن شركت كند و حكومتِ دلخواه خود را بار ديگر پس از گذشت 30 سال همانگونه كه در 12 ارديبهشتِ سال 58 شد انتخاب نمايد تا معلوم شود چند درصد مردم طرفدار نظام هستند و براي اينكه «دشمنان» ملك و ملت حرف و حديث نسازند!! از سازمانهاي بين‌المللي و حقوقِ بشري دعوت كنيد بر آن نظارت نمايند كه اگر امروز چنين نكنيد، فردا دير است.
    منابع

  8. مانــــی مى گویند:

    حسن آقا
    فيلتر شكنهای خيلی خوبی وجودداره الان در ايران ظاهرا
    يه سري نرم افزار هست كه فقط كافيه اجراش كنی و نه سرعت رو پايين مياره نه چيزی…
    از جمله اين كه صددرصد ميدونم توی ايران جواب داده و بنا به ماجراهايی متوجه شدم كه زيتون عزيز هم از همين استفاده ميكنه
    http://www.box.net/shared/r4lcrqug48
    هموني كه شيمبل ميگه برقرار باد :) )

  9. کل موک مى گویند:

    اولین ردیف پشت منقل , که میشه همون خط مقدم . منقل هم همون ژبهه اش دیگه ! وافور , هم با اون قد رعناش آر پی ژیه … تریاک هم که قربونش برم , اشل مهماتِ … آتش متقل هم که اژ آتش ژبهه گرمتره ! ژرقه های ژغال هم که عین ترکش میمونه !ژناب رهبر هم که حتماً یه دشتی در عین هدایت عملیات , آر پی ژی هم میزنه ! خوب اگه اون اطاق شتاد عملیات ژنگ نباشه ؟ پش چیه با وفا ؟

  10. تخت جمشید مى گویند:

    ما فرزندان کوروش بزرگ, تولد 60 سالگی, استقلال اسراییل ,به تمام یهودیان تبریک می گوییم

  11. علیرضا مى گویند:

    حضرت علی (زج) با مالک اشتر میرند تو بیابون بده بستون… اول حضرت علی میخوابه مالک بکنه. شروع که میکنه حضرت علی (زج) هی میگه «بزن پاره کن جر بده نترس!» یهو مالک اشتر هنوز کارش تمام نشده پا میذاره به فرار!
    آغا امیرالمومنین با تعجب میره دنبالش میگه چرا کارت رو خلاص نکردی؟ طرف میگه تو که به کون خودت رحم نمیکنی… وای به حال کون من.

  12. علیرضا مى گویند:

    یه روز یه مزاحمه در خونهٔ آغا امیرالمومنین رو میزنه… حضرت علی (زج) میگه: کیه؟
    مزاحمه میگه: منم
    حضرت علی میگه: کیرت تو کس زنم!
    فاطمه زهرا میگه: جاسم زشته حیا کن!
    حضرت علی میگه: حیا رو ول کن، قافیه رو بچسب!!!

  13. علیرضا مى گویند:

    یه روز یه مزاحمه در خونهٔ آغا امیرالمومنین رو میزنه… حضرت علی (زج) میگه: کیه؟
    مزاحمه میگه: منم
    حضرت علی میگه: کیرت تو کس زنم!
    فاطمه زهرا میگه: یا علیس زشته حیا کن!
    حضرت علی میگه: حیا رو ول کن، قافیه رو بچسب!!!

  14. مانــــی مى گویند:

    حسن آقای عزيزم
    من وقتی نوشته های قبليم را اديت ميکنم باز توی ليست بلاگرولينگ پينگ ميشوم وملت فکرميکنند سرکارشان گذاشته ام.
    راهی هست که از پينگ شدن پس از اديت نوشته های قبلی جلوگيری کرد؟
    P.S: Alireza ! I Love U :)

  15. خُسن آقا مى گویند:

    آقا مانی معمولا این اتفاق نباید بیفتد ولی خوب همان طور که می دانید این دستگاه عریض و طویل بلاگ رولنگز هم مثل احمدی نژاد یک کم مشنگ تشریف دارند.

  16. Omid مى گویند:

    سلام خسن آقا!
    من آدرس وبلاگم را تغيير داده ام. اگر ممكن است لطف كني و در ليست بلاگرولينگت آدرس جديد را وارد كني ممنون ميشم.
    موفق باشي

پیام:

اجباری، نمایش داده نمی‌شود

Spam protection by WP Captcha-Free

وبلاگهایی که می‌خوانم

شمارشگر