Aug 25 2007

ادامه بحث دیروز و یک سوال

نوشته: خُسن آقا    :::       10 پیام

هرچه خواستم پاسخ ندهم نشد که نشد!
این آقای شلغم مراد که همان گونه که از اسمشان پیداست زیادی شلغمی فکر می‌کنند و فتواهای شلغمی شکمی صادر می‌فرمایند دارند با این استدلال‌های سیکیم خیاری‌شان تخم مرا لای منگنه قرار می‌دهند. این اولین باری نیست که ایشان همه گناه‌ها را به گردن ملت (عوام) می‌اندازند. در پیام‌ها قبلی ایشان هم چنین بوده وچیزی را که این دوست بی وفای ما فراموش می‌کنند این است که، این مشکلی است که طبقه روشن فکر از جمله کسانی مثل خود ایشان با صادر کردن فتواهای بی پایه باعث آن شده‌اند. این نطفه حرام را روشنفکران به دامان ملت (عوام) انداختند، خودشان هم باید راهی برای سقط این جنین پیدا کنند.
آقای عزیز من نمی‌دانم شما کجای این جهان زندگی می‌کنید ولی از طرز برخوردتان با ملت نجیب ایران چنین به نظر می‌آید که خارج از ایران زندگی می‌کنید و یقینا خود را هم تافته جدا بافته می‌دانید.
شما در استدلال‌های خود چنین وانمود می‌کنید که هرچه می‌کشیم از دست ملت و فرهنگ آن دیار است! گرچه تا حدودی گفته‌های شما می‌تواند درست باشد ولی چیزی را که شما فراموش می‌کنید این است که این فرهنگی که شما آنرا مسئول چنین فلاکتی می‌دانید فرهنگ ایرانی نیست و یک فرهنگ وارداتی است که یک قشر کوچک و عقب افتاده و وحشی در ایران مستقر کرده‌اند و به زور سرنیزه به اجرا گذاشته‌اند.
می‌خواهم از شما یک سوال کنم و اگر شما توانستید پاسخ قابل پذیرشی به این سوال بدهید و باز بر اساس همان استدلال‌های شلغمی شکمی خود به همان نتیجه قبلی خود رسیدید، من از آن به بعد مرید و حلقه بگوش شما خواهم شد و خود را مرید تئوری‌های شلغمی شکمی شما خواهم نامید.
آیا شما از تاریخ آلمان خصوصا تاریخ معاصر آن با خبر هستید!؟
می‌توایند برای من مشخص کنید که به چه دلایلی ملت آلمان که امروز متمدنانه دارند در مسیر پیشرفت قدم میزنند به چه دلایلی در سال‌های سی و چهل میلادی چنان متوحش شده بودند که دست کمی از ملاها و حزب اللهی‌های خودمان نداشتند!؟ آیا می‌توانید توضیح بدهید که چه تغییر بخصوصی در ملت آلمان بعد از دوران نازی‌ها پیش آمده که یک شبه آن ملت وحشی تبدیل شده به یک ملت متمدن!؟
زیاده عرضی نیست جز پاسخ شما به این سوال ساده.

نوشته: خُسن آقا در ساعت: 11:00 am در بخش: اجتماعی

10 پیام  |           

10 پیام به “ادامه بحث دیروز و یک سوال”

  1. mar mar مى گویند:

    حسن آقا حق باشماست گناه از ملت نيست اين رژيم جنايتکار آخوندی که تحفه وهديه آقايان و خانمهای به اصطلاح دانشگاهی وتحصيل کرده وهنرمندان چپی به ملت ونسل سوخته بعد از انقلاب بود باعث تمام اين مشکلات هست. به جمعيت نگاه کنيدهمه جوان هستند جوانانی که درآتش اشتباه نسل گذشته خودشان ۲۸سال است که بی وقفه ميسوزند. يادم هست سال اول دانشگاه يک روز ميدان نزديک دانشگاه را بستند و تمامی ماشينها را مجور به توقف کردندتامراسم اعدام جوانی که می گفتند قاچاقچی بوده رااجراکنند با آن که تمام مدت چشمهايم را بسته بودم وگوشهايم را گرفته بودم هنوز بعد ازگذشت يک دهه گاهی خواب آن روز -جرثقیل ومراسم آ ن روز را می بينم . رژيم خونخوار اسلامی ازروزاول باخون و خونريزی و خشونت اساس و بنيادش گذاشته شده و ۲۸ سال هست که فواره خون آن جاری هست.رژيمی که اصل آن برمراسم تاسوعا و عاشورا وقمه زنی هست نسل جوانش هم ناگزير تماشاچی مرگ ونيستی می شود. ضمنا همين تماشاگران خاموش رسواگر رژيم وجنايتهای آن هستند و با گرفتن عکسهای واقعی وگذاشتن آن دراينترنت به خبررسانی ونشان دادن چهره واقعی رژیم به دنیا کمک می کنند.

  2. SHIVA مى گویند:

    من مخالف نظر تو ام . البته بطور کامل نه . 50% حرف تو درسته اما 50% باقی رو مردم گناهکارن . نظری هم که در مورد آلمان پرسیدی همونیه که همه ما ایرانی ها بهش اعتقاد داریم . یعنی زیر و رو شدن کیان و ارکان ایران و از نو ساخته شدن اون !!! و تا این اتفاق نیافته هیچی درست نمیشه حتا اگر حکومتی مردمی روی کار بیاد . در آلمان هم تمام اقتصاد و بنیان های اساسی اون کشور فروپاشید و مردم حتا از نظر اخلاقی هم سقوط کردن بخاطر تبعات طبیعی جنگ و بعد به کمک دولت های اروپای غربی و مخصوصن آمریکا بود که آلمان جون گرفت و صد البته اداره آلمان تا مدتها دست آلمانی ها نبود . میبینی آلمان شرقی در همون کثافت باقی موند و آلمان غربی پیشرفت کرد . آلمان شرقی اخلاقیات و معنویاتش رو حفظ کرد تا حدی و آلمان غربی بقول مذهبیون به سقوط اخلاقی افتاد ! ایران هم تا بطور کامل زیر و رو نشه درست نمیشه و این یک حقیقته . خودتو گول نزن . منم نمیزنم . پدر من یک نمونه از چند میلیون آدم . این آدم نماز نمیخونه و به خیلی از اصول مذهبی پایبند نیست ولی همچنان روزهای قتل میگه موسیقی بی موسیقی ! خمینی رو چال میکنن میگه روحانی بود طرف ها !!! از این ملت چه توقعی داری ؟ اینها باوره و بعنوان فرهنگ در اومده . میدونم خیلی از حرفهای تو درسته ولی باور کن نمیشه اینها رو به زور از مغز مردم بیرون کرد . در شوروی این کارو خواستن بکنن نتیجه معکوس داد . مردم باید به مرگ برسن تا به باور قلبی برسن که تمام بدبختیشون سر اسلام و فرهنگ پوسیده اون و ملاها و سکوت خودشون بوده . تو حالا از خودت سوال کن چرا وقتی شیر رو گرون میکنن مردم تن به خرید میدن ولی حاضر نیستن یکروز شیر نخورن ؟ اینکه دیگه ربطی به مسائل دیگه نداره ! چرا وقتی بنزین جیره بندی میشه راننده های تاکسی و مردم اعتصاب نمیکنن و سر کار حاضر میشن ؟ کسی نگفت سینه سپر کنن و برن جلوی گلوله ! ولی آیا نمیتونن از این راههای بدون برخورد و در سایه اعتراض کنن ؟ نمیخوان و فهمش رو ندارن !!!!!!!!
    بازم از جنگ برات مثال میزنم . متفقین ایران رو برای کمک رسانی به شوروی انتخاب کردن چون میدونستن مردم ایران روشهای رزم پارتیزانی رو نمیدونن و نمیتونن در مسیر راه آهن خرابکاری کنن. آلمانهایی هم که در ایران بودن رو همه رو دستگیر کردن تا این روشها رو آموزش ندن . در صورتیکه اگه مردم ما این روشها رو میدونستن فاتحه متفقین خونده بوده . حالا اما مردم ما میگی آگاه نیستن ؟ پس اینهمه اینترنت و رسانه و .. چی هستن ؟ میگی فیلترن ؟ چطور خیلی خبرهای دست اول رو میرن تهشم در میارن ولی به این مسائل اهمیت نمیدن ؟ این یعنی بی اهمیت بودن مردم ! یعنی سازش ! یعنی تسلیم ! برای همینه من گفتم این مردم خودشون میخوان . وگرنه اگه نمیخواستن اعتراض میکردن . به هر شکلی . با فحش دادن و قمپز در کردن چیزی حل نمیشه . من اعتقاد دارم هم باید احمدی نژاد دور بعد رئیس جمهور بشه هم ایران با بمب اتمی مورد حمله قرار بگیره و هم ملاها از کشته ها پشته بسازن تا مردم آگاه بشن . اینقدر باید این مردم رو جون به لب کرد تا مطلب رو درک کنن . یکبار برات نوشتن بو علی سینا چی گفته ؟ نهایت فهموندن مطلبی چوب زدنه !!!
    ژاپنی ها هم مثالی دیگه . چرا پیشرفت کردن ؟ چون کل نظامشون رو فرو پاشوندن . فقط بهشون یه امپراطور دادن که مطیع محض آمریکا بود . تمام سنت های ژاپن رو از بین بردن مخصوصن روح سامورایی گری رو که باعث بیشتر این بلاها بود . در ایران هم باید ریشه ای کار بشه و نه بدست مردم . مردم ریشه دارن . مردم خو گرفتن . باید نسل قدیم رو یا از بین ببرن یا طرد کنن و سرمایه گذاری روی نسل جدید بکنن . چون هویت ندارن . بچه های الان هیچی ندارن . نه دین سرشون میشه نه انسانیت نه هیچی . پوچ هستن . اینها رو اگر تعلیم بدن همه چی درست میشه . نسل جدید ژاپن و آلمان بودن که اون کشور رو ساختن . نسل قدیم رو طرد کردن و تحت فشار گذاشتن . زور و دیکتاتوری حاکم کردن . نازی ها رو قلع و قمح کردن . طوری مردم رو به فلاکت انداختن که شد حکایت روسیه در زمان لنین . مردم گرسنه رو جمع میکردن و میگفتن کی به شما نون میده ؟ مردم میگفتن خدا ! میگفتن بگین : خدا ما رو سیر کن . مردم میگفتن . میپرسیدن . مردم سیر شدین ؟ مردم میگفتن نه ! میگفتن حالا بگین لنین به ما نون بده ! مردم وقتی اینو میگفتن سبد های نون رو خالی میکردن جلوشون و میگفتن : خدا نیست . لنین شما رو سیر میکنه !!!!!!! با مردم ایران باید دقیقن همین کارو بکنن . من یکی دیگه بریدم . با تو هم عقیده هستم که مردم خیلی هاشون گناهی ندارن ولی عزیز من خشک و تر با هم میسوزن و اونهایی که آینده نگر هستن سریع باید بکشن بیرون و راهشونو جدا کنن . خیلی از ما وقتی بیرون اومدیم دو زار پول نداشتیم اما همت داشتیم . میشه فقط خواستن لازمه . نه از دست تو کاری ساخته هست نه من و نه ما ! باید بذاریم به حال خودشون باشن . این یه پروسه طبیعی هست که تا طی نشه درست نمیشه . 1428 ساله داریم چون مدارا رو میخوریم . مرگ یکبار شیون یکبار . بذار اقلن با دریای خون مردم ایران نسل آینده نفسی به راحتی بکشن . من مرگ رو دوست ندارم ولی اگه قرار باشه بدونم مرگ من باعث آینده روشن بچه م میشه مطمئنن قبول میکنم . اقلن شده یه کشور اندازه دهات با مردمی آگاه و با شعور هم از ایران باقی بمونه , بمونه ! ولی آزاد باشه . بدور از هر کثافتی . این رژیم در حال زواله و دیر یا زود جام زهر رو سر میکشه . رژیمی که نهایت بیشرمی رو به آخر میرسونه پایان کارش نزدیکه . بخواهی نخواهی باید خیلی ها بمیرن و شکنجه بشن و خونها بریزه . این رسم هر تحول اجتماعی و رویکرد از دیکتاتوری به دموکراسیه . پروسه رو باید گذاشت طبیعی حل بشه وگرنه میشه عراق و افغانتسان . اگه اونطوری بشه فردا همین حزب الله و بسیج و پاسدارها در خفا میشن همون طالبان ها به شکلی دیگه . ولی اگه طوری بشه که از درون حل بشن و مردم با همه وجود درک کنن اینها چی هستن , این اتفاق تکرار نمیشه . چرا طالبان از بین نمیره ؟ چون معتقدینش هستن . چون هنوز نیمی از مردم افغانتسان اونها رو میخوان . فکر میکنن طالبان با همه شقاوتش اما امنیت رو بهشون داد . پول یکسان داد چطور که در روسیه هنوز هم طرفداران کمونیسم زیادن ! اما اگه مردم افغانستان همگی همصدا طالبان رو دشمن میدونستن آیا طالبانی وجود داشت ؟ طلبان کی هستن ؟ جز مشتی مردم معتقد به تفکر طالبانی ؟؟؟؟ گیریم بن لادن و ملاعمر رئیسش باشن و بودن . پیروان و سربازانش کی هستن ؟ خود مردم ..
    فردا هم ایرانم اونطور بشه کی طرفدار اینهاست ؟ بسیج ! حزب الهی ها ! سپاه پاسداران ! خودی هاشون . لباس شخصی ها . تروریست های رونده از لبنان و فلسطین و خزب الله و خماس . جز اینه ؟؟؟؟ اگه مردم یکصدا باشن آیا اینها میتونن کاری کنن ؟
    چرا در عراق وقتی مردم یکی از شهرها بر ضد طالبان متحد شدن طالبان مقرش رو برد به یک شهر دیگه ؟ در صورتیکه تا قبل از اون دنیایی آمریکایی ها به اونجا حمله میکردن بازم اینها از بین نمیرفتن ؟
    همه چیز باید مردمی و قلبی باشه تا ریشه ای و با دوام بشه . تو حالا جرات داری تو آلمان اسم نازی ها رو بیار . مردم تیکه پاره ت میکنن چون درک کردن نازی ها چه بلایی سرشون آوردن . در ایران هم باید کارد به استخون مردم برسه طوریکه اگه کسی گفت ملا ! از وسط جرش بدن ! این میشه فرهنگ ریشه ای !!!!
    نمیخوام و هیچ وقت دوست نداشتم مرگ کسی رو ولی چاره نیست و دست کسی نیست . پروسه داره طی میشه خیلی طبیعی . شلوغ نکن و فقط صبر داشته باش . با دیگران درگیر نشیم سر اعتقاداتی که دست هیچ کس نیست . کون لق داشاق مراد و هر خر دیگه . والا . اصل رو بچسبیم که اونم خودمونیم و بس چون نه با ما دنیایی عوض شده نه چیزی تغییر کرده .. زمان همه چیز رو ثابت میکنه .

  3. Omid مى گویند:

    سلام حسن آقا!
    نمیدونمم چرا عصبانی شدی از استدلال های این آقا! من هم استدلال ایشون رو خوندم و تا حدی با آن موافقم(به جز قسمتهایی از آن).به هر حال این یک واقعیت است، بحثی در این ندارم که مقصر آن کیست. قطعا عوامل متعددی در طول تاریخ در ایجاد این وضعیت موثر بوده اند اما متاسفانه آنچه که امروز می بینیم همین است و متاسفانه ربطی به عامی و روشنفکر بودن هم ندارد و چه بسا گاهی برخی از روشنفکران را میتوانی ببینی که بدترند! در این مملکت جان انسانها به اندازه یک تکه سفال تاریخی ارزش ندارد!به خاطر آبگیری یک سد طومارها می نویسند و اعتراضات آنچنانی راه می اندازند ولی اعتراضی به هتک حرمت به شخصیت انسانها نمی شود که هیچ، حتی اعدامهای دست جمعی هم اعتراض قابل توجهی بر نمی انگیزد! یک روز عاشورا به ایران بیا و ببین چند درصد از مردم به سر و سینه خود میکوبند، آیا همه آنها آخوندند؟ وانگهی مگر آخوندها از مریخ آمده اند؟ آنها هم از همین مردمند. شاید بگویی که آنها از تخم و ترکه اعرابند که من قبول ندارم. چرا که این استدلال به نوعی تاییدی بر تفکر نژادپرستیست و از طرفی در همان اعراب هم امروزه اینچنین رفتاری نمی بینی! اینکه نقاط ضعف خود را بشناسیم چه اشکالی دارد؟ ما متاسفانه خود را تافته جدابافته و دارای فرهنگ و تمدن چندین هزارساله و نیز نژادی باهوش می دانیم(انگار که مردم دیگر از زیر بته در آمده اند!) و از طرفی بدترین شاخص ها را در زمینه توسعه انسانی داریم! بله، مقصر حکومتگرانند!ولی آنها هم توسط همین مردم روی کار آمده اند و دارند حکومت می کنند! این انتقادی که ایشان کرده است به نوعی انتقاداز خود هم بود و نویسنده خودش را مستثنی نکرده است و لذا شایسته نبود که با چنین الفاظی وی را بنوازی!

  4. ملا حسنی مى گویند:

    من هم با حرفهای «امید» (کامنت قبلی) موافقم.
    ببین وقتی میگوییم ملت مقصرند معنایش این نیست که آب پاکی روی حاکمان ستمگر جمهوری اسلامی بریزیم.
    خیر . اگر ما حکومتی دمکراتیک داشتیم و اگر افراد نخبه و عاقل در راس این حکومت بودند فرهنگ مردم هم اندک اندک تغییر میکرد. در این شکی نیست.
    این یک بحث جامعه شناسی و روان شناسی است نه یک بحث سیاسی. منظور این است که اگر همین فردا این رژیم ساقط شود و مثلا من و شما بجای آخوندها حاکم شویم٬ بدلیل فرهنگ چاپلوسی و ظالم پروری و اسطوره سازی که در مخ این مردم هست٬ اگر من و شما هم منافع ملی را فراموش کنیم تبدیل به یک شاه و سلطان و ولی فقیه دیگری میشویم.
    بنابر این شرط لازم برای بهبود اوضاع٬ تغییر این حکومت و رژیم است ولی شرط کافی نیست.
    شرط لازم و کافی آن هم تغییر نظام است و بموازات این تلاشها تغییر فرهنگ مردم است. تغییر فرهنگ مردم هم از روشنفکران و تحصیلکرده‌ها آغاز میشود. همانطور که می بینید خیلی از تحصیلکرده‌ها و روشنفکران ما مشکل دارند. مشکل فرهنگ دارند. مشکل درک حقایق را دارند.
    باید از خودمان شروع کنیم. بقول همین دوست قبلی چگونه است ما در برابر اعدام انسانها ما بی خیال هستیم ولی در برابر بعضی از مساپل درجه دوم شلوغ پلوغ میکنیم؟

  5. شلغم مراد مى گویند:

    دوست عزيز
    اول اينكه خوشحال شدم كه افكار مرا به نقد گرفتيد، من از نقد نه تنها ترسي ندارم بلكه باور “ريشه اي” به آن دارم. چيزي كه در جامعه امروز ايراني كمتر پيدا خواهيد كرد.
    ببينيد من همانطور كه بارها هم گفته ام جواني هستم داخل ايران با همين مردم و در بين همين مردم زندگي مي كنم.
    به چشم خود “فرهنگ”!!!! ايراني را دارم مي بينم، عادات ، اعتقادات و خيلي چيزهاي ديگر را مي بينم. حرف من تغيير ديدگاه ها است اگر عقيده و ديدگاه ما به سمت دموكراسي و نقد خود گرايش پيدا كرد آنروز يقين بدانيد هيچ شاه و شيخي نمي تواند بر اين مملكت حكمراني كند. مشكل ما اساسا خودمان هستيم نه حكومتها، حكومتها را مردم سرنگون مي كنند و دوباره مي سازند. منتها “ساختار فكري” مردم است كه به حكومت جهت مي دهد. اگر در 57 ساختار فكري مردم درست شكل گرفته بود و حتي اصول ابتدايي دموكراسي را مي فهميد و تاريخ خود را خوانده بود آيا امكان داشت اجازه دهد يك عبا و عمامه به سر بر مسند قدرت بنشيند؟ تا همين امروز آنطور كه من مي بينم مردم هيچ گونه تمايلي به اعتراض و ايستادن در برابر ج ا ندارند چرا؟ چون فرهنگي عقب مانده و بدور از “منافع ملي” بر ما حاكم است. هيچ كس حاظر نيست بخاطر حقي كه از ديگر مردم دارد ضايع ميشود اعتصاب و اعتراض كند. كارمند اگر آلاف و علوفش براه باشد ديگر برايش شاه و شيخ فرقي ندارد چرا كه او و خانواده اش و قبيله اش تامين است و گور باباي ديگر مردم. اين است كه مي بينيم مردم بجاي اعتراضات گسترده و يكپارچه چه مي كنند؟ مي روند گله وار و هر كس براي خود جلوي مجلس ج ا كاسه گدايي و تمنا دست مي گيرند تا شايد قدرت حاكم گوشه چشمي بدانها نشان دهد.
    قياس جامعه و ساختارهاي فرهنگي المان نيز كه كشوري در احاطه فرهنگ هاي جا افتاده دموكراتيك ديگر كشورهاي اروپايي بود با ساختار جامعه ايراني كه مبتني بر فرهنگ قبيله اي – عشيره اي و محاصره شده در عقب افتاده ترين فرهنگ هاي خاورميانه اي است قياسي اشتباه و به قول اعراب مع الفارغ است. دوست عزيز همين كه شما در ابتداي نقد خود با بكار بردن القابي ابتدا سعي در تخريب شخصيت و اعتبار من مي كنيد خود ناشي از چيست ؟ آيا ناشي از اين نيست كه ما در نهاد و ذات خود نقد را بر نمي تابيم ؟ آيا ناشي از همان فرهنگ عقب افتاده ايرانيمان نيست؟ كه تنها بدنبال به به و چه چه ديگران هستيم؟
    من نيز بي گمان دچار كاستي هايي هستم اما يقين بدانيد از نقد شدن آنها نه تنها هراسي ندارم بلكه به جهت پويا بودن ماهيت نقد و نقد پذيري از آن خوشحال هم مي شوم
    اينكه ما گناه را مدام بر گردن حكومتها بياندازيم و آه و ناله و نفرين پيرزنانه كنيم چه مشكلي از ما حل مي كند؟ من درون جامعه همين مردم را مي بينم كه مدير و رئيس و.. مي شوند و مي روند بالا منتها با همان فرهنگ عقب افتاده ايراني ، در آخر چه ميشود؟ اين حومت گسترده تر مي شود
    بارها عرض كرده ام شباهتهاي عجيبي بين افكار جا با جامعه ايراني وجود دارد و من به عنوان يك ناظر مستقل حتي فكر ميكنم اين حكومت قطعا ايراني اسلامي است و همانطور كه خودشان مي گويند برآمده از مردم

  6. خُسن آقا مى گویند:

    اولا بنده قصد تخریب شما را نداشتم ولی وقتی شما فتوا گونه اوامر صادر می‌کنید آب رادیاتور بنده جوش می‌آورد و اینگونه برخورد می‌کنم. پوزش می خواهم بخاطر روش نگارشم.
    حالا برویم سر پاسخ شما.
    اولا شما پاسخ مرا ندادید و اگر هم فکر می‌کنید پاسخ را داده‌اید یقینا مرا دست کم گرفته‌اید و خواستید مغلطه کنید و زیر سبیلی از جواب دادن طفره بروید. و به قول معروف پاسخ را ماست مالی کنید.
    شما می فرمایید
    قیاس جامعه و ساختارهای فرهنگی آلمان نیز که کشوری در احاطه فرهنگ‌های جا افتاده دموکراتیک دیگر کشورهای اروپایی بود با ساختار جامعه ایرانی که مبتنی بر فرهنگ قبیله ای – عشیره ای و محاصره شده در عقب افتاده ترین فرهنگ های خاورمیانه ای است قیاسی اشتباه و به قول اعراب مع الفارغ است.
    چرا این قیاس مع الفارغ است!؟ اگر به قول شما آلمانها در میان اروپای پیشرفته بودند و حتی قبل از ظهور نازیسم یک حکومت دموکراتیک داشتند، پس چطور شد که یک مرتبه مثل ملت به قول شما قبیله‌ای و عقب افتاده ایران، قبیله وار افتادند دنبال هیتلر و شرکا!؟ دوست عزیز اگر از منطقی استفاده می‌کنید نمی‌توانید چند سطر پایین تر اگر منافعتان ایجاب کرد آن منطق را بشکنید.
    باز هم سوالم را تکرار می‌کنم و از شما می‌خواهم همان گونه که مدعی شدید پاسخ بدهید. چه فرقی بین ملت ایران و آلمان است؟ البته ملت آلمان را در دوران سالهای 30 و چهل منظورم هست.

  7. شلغم مراد مى گویند:

    من و فتوا؟ عجب !
    خوب حسن آقاي عزيز آيا شما هيچ وقت به اين فكر كرده بودي جامعه آنروز هيتلر زده آلمان 10 ها سال بود كه كليسا سر جايش نشانده بود؟ 10 ها سال بود كه اروپا سياست و مذهب را جدا كرده بود؟ سكولاريزم امري پذيرفته بود؟
    حال جامعه ايران را با آن روز مقايسه كن جامعه هم اكنون ايران حتي همين الان گير جدا بودن يا نبودن دين و سياست است. همين الان اگر به شهرستانها بروي اگر بگويي ما مي خواهيم حكومتي داشته باشيم كه در آن زنها بي حجاب باشند ببين چه به روزت مي آورند
    شما به هيچ عنوان نمي توانيد جامعه آن روز آلمان را كه جامعه اي سكولار بود با جامعه ايراني مقايسه نماييد
    آيا اين را قبول داريد يا خير؟

  8. شاخ بز مى گویند:

    حسن آقا
    مقايسه جامعه آلمان پيش از، عتگام و پس از جنگ جهاني دوم با امروز و ديروز ايران عملي بس ناصواب و نابخردانه است.
    از علل ظهور رايش سوم در کشور آلمان ميتوان حس اشتباه ( نه حس درست) ناسيوناليستي افراطي، تکبر بيش از حد کشورهاي متفق عليه آلمان پس از پيروزي در جنگ جهاني اول ( براي مثال هيئت مذاکره کننده آلمان را در فرانسه بمدت دو ماه بدون هيچگونه توضيحي در مزرعه اي نزديک پاريس که بوسيله ديوارهاي چوبي ساخته شده از بقيه دنيا جدا شده بود و يا اينکه محاصره اقتصادي و اعمال تحريم هاي مواد غذائي تا زمانيکه آلمانها قرار داد مورد نظر متفقين را امضا نمايند،نام برد) البته علل ديگر نيز وجود داشت مثلا شما خبر داشتيد که فاشيستها 11 سال پيش از آلمان در ايتاليا و توسط موسوليني بوجود آمده بودند؟ و همينها بودند که به هيتلر براي رسيدن به قدرت ياري رساندند؟ از ديگر عوامل نيز ميتوان از رفتار بعدي متفقين نام برد. باوجود اينکه نيروهاي دموکرات و در راس ايشان سوسيال دموکراتهاي آلمان دست ياري و همکاري به سوي متفقين دراز کرده بودند ولي ايشان به قصد و به اعتبار اينکه کشور آلمان مقتدري نبايد بوجود آمده و دوام يابد بدون اينکه برنامه سرنگونيش از پيش پي ريخته و برنامه ريزي شده باشد و براي اينکار در کنار ديگر چيزها مشروعيت لازم بود. بعبارت ديگر کشور آلمان تحقير شده و سخت خشمگين را عمدا به طرفي سوق دادند که بتوانند بصورت مشروع نيز سرنگونش کنند. همه اينها را که مينويسم به مصداق دفاع از جنايات نازيها نبايد انگاشت و بزرگترين گناه را بايد در اين ميان به گردن مردم آلمان انداخت که نتوانستند در اين آشفته بازار راهي مناسب پيدا نمايند تا از مخمصه تخقيرات و تضييقات پس از جنگ جهاني اول بيرون آيند بدون آنکه جنگ دوم جهاني را آغاز نمايند. ولي نقش متفقين را در اجراي اين سناريو نبايستي که ناديده گرفت و دست ايشان را مانند پونتيوس پيلاتوس با آب بي گناهي شست.
    از آن گذشته اين فرهنگ بارور و پويا و فعال گذشته آلمان بود که پس از جنگ آلمان را دوباره ساخت(چيزي که در ايران شديدا فقدانش احساس ميشود) و نه تنها کمکهاي خارجي. کمکهاي خارجي از زماني شروع گرديدند که بلوک شرق و غربي بوجود آمده بودند و غربيها براي همچشمي با شرق راه را براي آلمانها تا حدودي باز گذاشتند ولي بايد نير اذغان نمود که بدون سرمايه اوليه خود آلمانها يعني درايت، کوشائي، قناعت و پويائي اين عمل ميسر نميبود. براي مثال تا هفت سال پس از جنگ تنها اين زنان بودند که در کنار پرورش کودکان عمدتا بي پدر و يا پدردار ولي پدري که معلول جنگي است، خيابانها و راههاي آهن را دوباره با دست خالي براه انداختند و يا ساختمانهاي مخروبه را دوباره آباد نمودند و يا اينکه مدارس و بيمارستانها را دوباره براه انداختند.
    آيا زنان ايران نيز چنين کاري را ميتوانند انجام دهند بدون اينکه صد بار به بيراهه نزنند؟ و يا اينکه صد مثال ديگر.
    همانطور که بارها گفته ام و بازهم ميگويم :
    بسيار زمان خواهد تا پخته شود خامي
    صوفي نشود صافي تا در نکشد جامي
    تنها به اميد اينکه انشاءالله و رحمان پس از رفتن اين رژيم همه چيز درست گشته و همگي نجات ميابيم، بيش از پنداري نيست و بايد زمينه هاي عملي را نخست در خود بازهم در خود و سپس در جامعه پديد آوريم تا امکان وقوع عمل ميسر گردد اين نيز حداقل چندين نسل زمان ميبرد. البته بشرط اينکه در اين مدت از مسير منحرف نگرديم.

  9. خُسن آقا مى گویند:

    باز دارید طفره می روید، قربانت گردم من یک سوال بسیار ساده می کنم: “چرا مردم آلمان که بنا به گفته شما این همه از ما جلوتر بودند و هستند چرا دراز شدند دنبال یک آدم دیوانه‌ای مثل هیتلر!؟
    تازه اگر از نمونه آلمان هم نخواهیم استفاده کنیم، من الان در کشور نروژ زندگی می‌کنم این کشور پیچیده ترین و پیشرفته ترین دموکراسی دنیا را دارد. همین نروژ در دوران جنگ 60 درصد نیروی پلیس‌اش به حکومت فاشیستی زیر نفوذ هیتلر پیوستند.
    در آن دوران در این کشور کارهایی کردند که دست کمی از رفتار حکومت آخوندی در ایران خودمان نداشت. همین حالا در این دوران مدرن ملت گاهی دراز می شوند دنبال سیاستمدارانی که جز نابودی جامعه کار دیگری بلد نیستند. گاهی اوقات من از خودم سوال می‌کنم که چگونه این ملت نروژ به چنین دموکراسی دست پیدا کرده‌اند!
    همه تلاش من بر این است که به شما بقبولانم که فرق چندانی بین این کشورها وجود ندارد. عموما در مساله سیاست یک عده روشنفکر و نخبگان کشور را به این راه یا آن راه می‌کشند، عوام بیچاره عموما پیروی می‌کنند. تازه به نظر من در ایران عوام بیشتر از دیگر کشورها پیشرفته هستند چون اکثرا در مرحله‌های نهایی تغییرات اکثرا آنها خود سکان حرکت را بدست می‌گیرند و اکثرا نخبگان از عوام عقب می‌افتند. دلیلش: حرکت اصلاح طلبی دوران خاتمی را نگاه کن نخبگان حرکتی را شروع کردن مردم حرکت را از کنترل نخبگان خارج کردند نزدیک بود کل رژیم را سرنگون کنند.
    در ایران در صد سال گذشته 3 انقلاب رخ داده در هیچ کجای دنیا چنین سابقه‌ای وجود ندارد. این نشانه رشد مردم است فقط بدبختی ملت ایران در این است که نخبگانش حرامزادگانی هستند که همیشه منافع کوتاه مدت خود را بر منافع ملی ترجیح می‌دهند.

  10. فرهاد مى گویند:

    خسن آقا باز که عصبی شدی
    بیا این هم لینک مصاحبه دوم بروجردی،شاید یه کم آرام بشی
    http://www.iranianuk.com/article.php?id=17863

پیام:

اجباری، نمایش داده نمی‌شود

Spam protection by WP Captcha-Free

وبلاگهایی که می‌خوانم

شمارشگر